داخلی صفحه حضرت محمد، از خوانش سلفی تا عرفانی آرشيو مقاله
 
حضرت محمد (ص) در نگاه آرمسترانگ؛ آيا شرق شناسي وارد مرحله جديد شده است؟
محمد نصیری
ما در اينجا قصد داريم بيشتر به ديدگاه هاي شرق شناس و محقق برجسته ديگري از دوره جديد شرق شناسي يعني خانم آرن آرمسترانگ در کتاب ارزشمند: «زندگانی پیامبر اسلام محمد (ص)» بپردازيم.
حضرت محمد (ص) در نگاه آرمسترانگ؛ آيا شرق شناسي وارد مرحله جديد شده است؟
شرق شناسی نیز چونان بسیاری از پدیده های علمی و فرهنگی دیگر دچار تحول در روش، اهداف و اغراض شده است. به عنوان مثال اگر بر نظریه ای که آغاز شرق شناسی را قرن هشتم یا دهم میلادی می داند پای فشاریم می توان گفت مطالعه اسلام در این مرحله تا چندین قرن بعد اغلب مغرضانه و متأثر از تعصبات شدید دینی و مذهبی بوده است. چرا که اکثر شرق شناسان راهبان، متکلمان و الاهيدانان مسیحی اند وکینه توزی برخی از این افراد تا حدی بوده است که پس از مطالعه و تحقیق نسخه های خطی، اقدام به سوزاندن آن کرده اند.
این در حالی است که در مرحله دوم شرق شناسی ـ از قرن هجدهم تا ميانه قرن بیستم ـ مطالعه میراث شرق با اهداف و انگیزه های دیگری پی گرفته شده است بطوری که می توان گفت از میان اهداف و انگیزه های دینی و تبلیغی؛ سیاسی و استعماری؛ علمی و فرهنگی؛ تجاری و اقتصادی، در این دوره اهداف و انگیزه های سیاسی و استعماری حائز اهمیت بسیار بوده است. از این رو است که برخی گفته اند: «اگر مستشرقى گفت: ماست سفيد است، هميشه جاى اين احتمال را در ذهن خود نگاه داريد كه يا ماست اصلا سفيد نيست، يا اثبات سفيدى ماست مقدمه اى است براى نفى سياهى از ذغال.» گره خوردن شرق شناسى با انگيزه هاى استعمارى را، در امور زير، كه ريشه در تاريخ اسلام دارد، مى توان جست:
تأويل نصوص اسلامى بر اساس پيشداورى ها و صدور احكام خودسرانه در مورد آنها، تحريف عمدى نصوص اسلامى در موارد بسيار و برداشت نادرست در موارد تحريف نشدنى، ايجاد احساس حقارت در مردم شرق و كوشش در راه شيفتگى مسلمانان به تمدن مصرفى غرب، معرفى اسلام به عنوان فراورده اديان پيشين، تلاش در نفى مبانى كلامى و فقهى تشيع و اثبات تأثيرپذيرى آن از آيين زرتشت و منشأ ايرانى دادن به مذهب شيعه، ارائه چهره اى ديكتاتور و جنگجو از پيامبراسلام (صلى الله عليه وآله)، تقويت عواطف ملى گرايانه و جدايى طلبانه در ميان مسلمانان، زشت نماياندن حجاب، تحقير زن مسلمان و جايگاه او در ارزشهاى اسلامى، تحريف نظر اسلام درباره شخصيت انسان، انديشه، آزادى، اختيار انسان و دهها مسأله ديگر.
در مرحله یا دوره سوم حرکت شرق شناسی، که از اواسط قرن بیستم آغاز می شود، به نوعی می توان از نشانه های بیشتری از تغییر در روش و حتی انگیزه ها و اهداف را پی گرفت، به طوری که در این دوره می توان از دوره حیات جدید خاور شناسی یاد کرد. به عنوان مثال، می توان از مونتگمری وات به عنوان شرق شناسی یاد کرد که آثار دوره پایانی عمرش نشان از تعصب کمتر و در نتیجه حس همدلی بیشتر با سوژه های مطالعاتی دارد. در میان بیش از ۳۰ کتاب و دهها مقاله که حاصل عمر آقای وات در حوزه شرق شناسی است هرچه به پایانه حیات علمی او نزدیک می شویم گو این که خط مشی فکری، روش علمی، رعایت انصاف و نگاه خیر خواهانه به موضوعات و مسائل ادیان، باورها و سنت های دیگراقوام و ملل را بیشتر و بیشتر می توان سراغ گرفت. بر همین اساس است که امروزه نام آقای وات در میان محققان مسلمان به نیکی همراه است و اقبال بيشتري به اثارش وجود دارد. ترجمه چندین کتاب ایشان به زبان فارسی وچاپ های متعدد برخی از آن ها، تنها نمونه ای از سطح اقبال و مثبت نگری نسبت به وات و آثارش در ایران و زبان فارسی است، هرچند لغزش های ریز و درشت او در همین دوره هم از نگاه نکته سنج محققان مسلمان دور نمانده است.
اما ما در اينجا قصد داريم بيشتر به ديدگاه هاي شرق شناس و محقق برجسته ديگري از دوره جديد شرق شناسي يعني خانم آرن آرمسترانگ در کتاب ارزشمند: «زندگانی پیامبر اسلام محمد (ص)» بپردازيم.
آرمسترانگ، نويسنده ۷۰ ساله ايرلندى، از صاحب نظران مشهور در عرصه دين در جهان انگليسى زبان است كه هفت سال از عمرش را در سلك راهبه هاى كاتوليك در كليساهاى شهر لندن سپرى كرده، آثار متعددى درباره اديان مختلف نوشته است. وى مؤلف كتاب معروف «تاريخچه اى از خدا» است كه تاكنون به بيش از سى زبان ترجمه شده است. از ديگر آثار آرمسترانگ مى توان از اين كتاب ها را نام برد: در جستجوى خدا: بنيادگرايى در آيين يهود، مسيحيت و اسلام؛ تاريخ اورشليم: يك شهر، سه دين و خداشناسى از ابراهيم تا كنون. از جديدترين كتاب او کتاب «محمد پيامبر عصر ما» نام دارد.
كتاب مورد نظر اين مقال، زندگى نامه پيامبر اسلام محمد(ص) است كه یکی از پرفروش ترين كتاب‌هاي سال آمريكا بوده است. كارن آرمسترانگ در مقدمه كتاب ابراز مى‌دارد كه اين كتاب را به اين سبب نوشت كه افسوس مى خورد كه سيماى حضرت محمد (ص) براى مردم غرب فقط تصويرى باشد كه كتاب سلمان رشدى ارائه مى دهد يا تصويرى باشد كه از خاطرات دوران جنگ هاى صليبى در ذهن مسيحيان مانده است. به نظر نويسنده، در يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ با انفجار ساختمان هاى دو قلوى مركز تجارت جهانى و قسمتى از ساختمان وزارت دفاع آمريكا، بار ديگر جهان متوجه اسلام و مسلمانان شد. در نظر غربيان، اين حادثه سند تعصبى بودن اسلام بود و نشانه اى از اين كه اسلام دين ترور، قتل و وحشت است. مؤلف مقدمه اين كتاب را مجدداً يك ماه پس از حملات يازده سپتامبر نوشته است؛ زمانى كه اكثر منتقدانِ اسلام، به آيه هايى از قرآن استناد مى كردند كه در آنها به جنگ و انتقام گيرى توجه شده بود و مى توانست به راحتى روحيه افراطى گرايى را در خواننده تقويت كند.
به نظر آرمسترانگ، آنان اغلب اين را ناديده مى گيرند كه در كتاب مقدس نيز مى توان عباراتى حاكى از خشونت را پيدا كرد. در تورات، قوم اسرائيل بارها به خراب كردن معابد اقوام ديگر و بيرون راندن آنان از سرزمين مقدس و عدم انعقاد هيچ گونه پيمان نامه اى با آنان توصيه شده اند. گروه به خصوصى از افراطيون يهودى همين آيه ها را براى بيرون راندن فلسطينى ها از سرزمين هايشان به كار بردند. درباره مسيحيت نيز او بر همین عقیده است از نظر او، تقريباً همه مى دانند كه استفاده از اين دسته آيات و حمل آنها بر اين معانى، كارى غيراصولى است و در حالی که حضرت مسيح تقريباً هميشه چهره اى صلح طلب معرفى شده است، اما در انجيل آيه هايى هست كه به تهاجم و نبرد تشويق مى كند؛ حتى در يك مورد مسيح مى گويد: «من نه براى صلح بلكه، براى ستيز آمده ام.» ولى هيچ كس اين آيه ها را در كشتار هشت هزار مسلمان بوسنيايى به دست مسيحيان صربستان مستمسك قرار نداد. در آن جا هيچ كس مسيحيت را ذاتاً خطرناك و تجاوزگر قلمداد ننمود.
نويسنده در مقدمه كتاب، همچنان كه از ادعاى عاملان فاجعه يازده سپتامبر مبنى بر پيروى از محمد (ص) بسيار اظهار تأسف مى كند و آن را نادانى و جاهليت معرفى مى كند، اتفاقات ناگوارى چون كشته شدن يك سيك هندى به جرم داشتن عمامه، كشته شدن چندين نفر از شهروندان خاورميانه تنها به جرم پوشيدن لباس اسلامى، ممانعت زنان مسلمان از حجاب و... را كه در واكنش به حادثه يازده سپتامبر رخ داد، نيز نادانى دانسته، معتقد است كه بسيار بعيد است كه محمد (ص) نظر خوشبينانه اى در مورد اين قتل عام هاى وحشيانه داشته باشد؛ زيرا بيشتر همّ او صرف جلوگيرى از چنين برخوردهاى وحشيانه اى شد.
نويسنده درباره جنگ هايى كه در زمان پيامبر(ص) رخ داده، معتقد است كه محمد (ص) مرد جهاد بود، ولى يك صلح طلب واقعى هم بود و براى اثبات صلح طلب بودن آن حضرت، نمونه هاى تاريخى را ذكر مى كند. از جمله مى نويسد: محمد (ص) جان، اعتقاد و پيروى نزديك ترين ياران خود را در جريان صلح با مكه به گرو گذاشت تا اين اتحاد بدون خونريزى به انجام رسد؛ چنان كه همين معنا را از سوره فتح به خوبى مى توان دريافت. به نظر نويسنده، محمد(ص) بر اساس اصول اساسى اسلام، پيوسته در فكر مذاكره و صلح بود؛ زيرا لغت اسلام كه به معناى تسليم بودن در برابر خداوند است، از ريشه سلام به معناى صلح است.
به نظر ايشان، اديان بزرگ توحيدى، پيامبران و اهل بصيرت، ديدگاه بسيار نزديكى در مورد خدا، كه وجودى متعالى و حقيقت نهايى مى نامندش، دارند. چنان که به باور وى، محمد(ص) كه داراى چنين تجربه اى بوده و كمك شايان و ارزشمندى به تجارب معنوى بشر كرده است. او مى افزايد: بر خود لازم دانستم تا به خواننده غربى كه همواره حقيقت را از او پنهان داشته اند و تنها بارقه هايى از يك پديده آميخته با اسرار و عوام گرايى را در برابر او قرار داده اند، ديدگاهى روشن درباره مردى كه پيامبر نيز بوده، بدهم؛ انسانى كه مسير تاريخ بشر را تغيير داد و تا به امروز، الهام دهنده بخش عظيمى از جامعه بشرى است.
با اين همه، آيا آرمسترانگ داستان حقيقى زندگی آخرين فرستاده الاهى حضرت محمد (ص) را نگاشته است؟ براى پاسخ به اين پرسش می توان به اصل کتاب كارن آرمسترانگ و یا ترجمه آن که توسط جناب آقای كيانوش حشمتى انجام شده و انتشارات حكمت، منتشر شده مراجعه کرد. مقاله «معرفى و نقد كتاب زندگى نامه پيامبر اسلام (ص)» از همین نگارنده که در مجله هفت آسمان شماره ۳۲ منتشر شده است نیز می تواند به برخی از جهات مثبت و قوت این اثر و لغزش های آن رهنمون گردد.
در مجال پیش رو گزیده بسیار مختصر از دو فصل از فصول هشتگانه کتاب را، صرف نظر از لغزش‌های نویسنده، مرور کرده و خواننده را به منابع صدر الاشاره ارجاع می دهم.
خانم كارن آرمسترانگ در فصل اول کتاب تحت عنوان «محمد، دشمن» كوشيده است تا چهره اى را كه اروپاييان به ويژه جامعه مسيحى از گذشته تاكنون در دوره هاى مختلف از پيامبر اكرم ارائه كرده اند، نقادى كند. وى در گزارشى، برداشت اروپاييان از حضرت محمد(ص) به عنوان دشمن مسيحيت را اين گونه توصيف مى كند: در نظر اروپاييان، محمد(ص) يك شعبده باز قديمى است كه درصدد است تا به كمك عرب ها كه پيرو او گرديده اند، بنيان كليسا را در خاورميانه و آفريقا براندازد. در زندگى خانوادگى، فردى ]العياذ بالله[ شهوت پرست است كه از هيچ فسادى رويگردان نيست و از نظر آيينى نيز هيچ نور خالصى در دعوت او ديده نمى شود و يك راهب ضد مسيح به نام سرجيوس كه از معبد مقدس در بيت المقدس فرار كرد و به او پيوست، تمامى آيات و روش مقابله با مسيح را براى محمد (ص) آماده كرد.
وى در اين فصل، در نقد افسانه هايى كه اروپاييان بر ضد شخصيت حضرت محمد(ص) و ابعاد دعوت او ساخته اند، معتقد است كه مفهوم بسيارى از اين افسانه سرايى ها به هويت تاريك جنگ هاى صليبى برمى گردد. به نظر آرمسترانگ، اسلام بايد دين شمشير باشد تا مسيحيان در جنگ هاى صليبى بر خلاف دعوت صلح طلبانه مسيح به كشتار دست بزنند و بايد محمد(ص) شخصى شهوت پرست معرفى شود تا توجيه گر محدوديت هاى غيرمنطقى و غيرطبيعى راهبان و كشيشانى باشد كه خود را به عدم ازدواج مجبور مى نمودند.
نويسنده در بخشى ديگر از همين فصل، ضمن ارائه نمونه هاى فراوان از عملكرد توهين آميز و غيرانسانى جوامع مسيحى نسبت به مسلمانان، نتيجه گرفته است كه حتى در همان زمان برخى از مسيحيان در پاى دروس محققان و مدرسان مسلمان در اسپانيا نشسته، به ترجمه كتاب هاى فلاسفه و دانشمندان اسلامى مى پرداختند تا بدين وسيله خرد كهنه و قديمى اروپا را بازسازى كنند. براى مردم عادى دشوار بود كه آنان را به عنوان فلاسفه مسلمان قبول كنند، بلكه در گوشه اى ديگر به طور برنامه ريزى شده، دستور قصابى و كشتار مسلمانان و بيرون راندن از سيسيل صادر مى شد. به نظر خانم كارن، ترس و نفرت دو ذهنيت اصلى تقابل مسيحيت با اسلام است كه هر دو با پيام هاى صلح و دوستى مسيح فاصله داشته و نشان دهنده زخم عميقى در مسيحيت غرب است.
نويسنده در همين بخش حتى در آثار دسته اى از نويسندگان غربى كه براى درك منطقى ترى از اسلام، در صدد برآمدند تا چهره واقعى ترى از اسلام ارائه نمايند، نشانه هاى فراوانى از ضديت مسيحيت با اسلام را نمايانده است. به نظر او، با آن كه در عصر روشنفكرى بسيارى از نويسندگان از جمله هربلوت هنرى، كامت ديولاينويليوس، سيمون اوكلى، جرج سيل و ولتر تلاش بسيارى نمودند تا با استفاده از منابع مختلف غربى، گشايشى در برداشت هاى تاريك مسيحيت به وجود آورند، تعصبات قديمى آن چنان جا افتاده بود كه اين نويسندگان نمى توانستند از بيان جملاتى بر ضد محمد (ص) خوددارى كنند. به عقيده او، هربلوت با آن كه نام صحيح محمد (ص) و نام اصلى دين او را مى دانست، پيروان او را محمديان، و دين او را برخى از عقايد تحريف شده مسيحيت، دانست و از شخص محمد(ص) با عنوان Mahomet و بنيانگذار عقايد ضد مسيح ياد كرد. فرانسيس ولتر با آن كه در كتابش درباره آداب و روحيات ملت ها، با نگرشى مثبت به اسلام، محمد (ص) را مردى قابل ستايش، متفكر سياسى بزرگ و بنيانگذار يك دين عقلانى معرفى كرد و گفت كه منشور حكومتى مسلمانان همواره انعطاف پذيرتر از سنت هاى مسيحيان بوده، در كتابش به نام محمد يا واپس گرايى، تعصبات ضد اسلامى بر جاى مانده از تفكرات صليبى موج مى زند. با اين حال، به نظر خانم كارن بسيارى از متفكران اروپايى در قرن اخير كوشيده اند تا فهم شان از اسلام را روشن و شفاف كنند; به طور مثال، لوئى ماسينيون، اج. اى. ار، هانرى كربن، آنه مارى شيمل، مارشال جى، اس. هادسون، ويلفرد كانتول اسميت و ديگران، براى جنگيدن با تعصبات، راه تحقيق را پيش گرفته اند. وى در پايان اين فصل با استناد به كلام ويلفرد كانتون اسميت، متفكر كانادايى، نتيجه مى گيرد كه قسمتى از مشكل غرب آن است كه طى قرون متمادى محمد(ص) را به عنوان فردى ضد فرهنگ دينى و دشمن تمدن معرفى كرده است؛ در حالى كه بايد او را مردى با روحيات متعالى مى ديديم كه براى ايجاد صلح و تمدن براى مردمان خود سخت كوشيد.
در فصل چهارم زير عنوان «وحى» نويسنده ابتدا درباره كودكى محمد(ص) و اين كه آگاهى ها درباره كودكى و نوجوانى آن حضرت بسيار اندك است، سخن مى گويد و سپس با استناد به آيات قرآن، بر موضوع بشر بودن حضرت محمد(ص) و اين كه قبل از بعثت مانند ساير افراد جامعه زندگى مى كرد، تأكيد مى كند و با پيش كشيدن اين نكته كه عيسى(ع) قبل از تولد و در شكم مادر براى پيامبرى در نظر گرفته شده بود، در پى القاى اين مطلب برمى آيد كه محمد (ص) از آغاز داراى چنين عظمتى نبوده است؟
وى در توصيف شخصيت محمد (ص) در دوره جوانى مى نويسد: او جوانى بسيار توانا و كامل بود. در مكه او را امين مى شناختند؛ همان صفتى كه در تمام طول زندگى او را يارى داد تا بدان وسيله، اطمينان مردم را جلب نمايد. ظاهرى بسيار جذاب، توأم با اندامى محكم و قوى داشت; چشمانش بسيار نافذ و درخشنده، و شخصيتش بسيار محكم و مصمم بود; به هر كارى دست مى زد، گويى تمام وجود خود را در اختيار آن كار مى گذاشت. هنگام صحبت به طور كامل مقابل آدمى مى ايستاد و در حالى كه چشم در چشم او داشت، به بيان مطلب مى پرداخت. هنگام دست دادن، هيچ گاه در عقب كشيدن دست پيش دستى نمى كرد. در تمام طول حيات خود به سادگى و با حداقل معيشت به زندگى مى پرداخت; حتى وقتى كه آقا و مهتر عربستان شد، از تجمل گرايى بيزار بود و هيچ گاه بيش از يك دست لباس نداشت. لباس هاى زمختى كه اغلب مردم عادى داشتند، به تن مى كرد و وقتى به او هديه اى مى دادند بلافاصله بين فقرا تقسيم مى كرد. نويسنده در بحث از ازدواج پيامبر اكرم(ص) به برداشت غربى ها از موضوع تعدد زوجات پيامبر اكرم(ص) سخت انتقاد كرده، معتقد است كه در حالى كه بسيارى از ياران و همراهان نزديك و هم رديفان محمد(ص) براى زن و نيازهاى جنسى، روحى و عاطفى او اهميتى قائل نبودند، آن حضرت به زنان عشق مىورزيد و با رفتارى بزرگوارانه و توأم با مدارا، زنان را ياور و همراه خود مى دانست.
خانم كارن در تعريف دين الله كه محمد(ص) به تبليغ آن مأمور شد، معتقد است كه اين دين در حقيقت از ابتداى خلقت وجود داشت و خداوند آدم را خليفه خود در روى زمين ساخت و پس از آن، پيامبران را يكى پس از ديگرى به زمين فرستاد. پيام ها هميشه يكسان بودند. پس اديان هم اصالتاً يكى بودند. قرآن هيچگاه وحى پيامبران قبلى را رد نمى كند، بلكه همه را از يك منبع دانسته، كتب آسمانى را يكى مى بيند ولى هشدار مى دهد كه اكثر پيروان اين كتاب ها به نحو درست بدان عمل نمى كنند.
به نظر وی، همه پيامبران فقط يك ادعا داشتند: خداوند از طريق آنان خود را به مردم مى نماياند. به همين دليل، قرآن از زبان عيسى مسيح، هم اديان ديگر را تأييد نموده، هم ظهور پيامبر جديد به نام محمد(ص) را بشارت مى دهد.
با توجه به آن چه اشاره شد، شاید جنبه ای از جنبه هائی که این مختصر در صدد بیان آن بود ـ تحول در روش و نگرش شرق شناسی جدید در مواجهه با میراث شرق ـ به مثابه فرهنگ و جامعه اى ديگر و با هدف روشنگرى و شناخت معارف تاريخى بشر، رخ نموده باشد. يگانه دانستن نياى ساكنان زمين، نياز انسانها به شناخت متقابل و فطرى بودن كنجكاوى در انسان منشأ اين تلقى به شمار مى رود.
 
کد مطلب: 4505
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۳
ساعت انتشار : ۱۴:۴۹
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر