داخلی صفحه اخلاق و رسانه آرشيو مقاله
 
اخلاق رسانه
جودیس لیشتنبرگ
اخلاق رسانه

واژۀ "رسانه" روزنامه­ها، مجلات، فیلم، تلویزیون، رادیو، ایمیل، و اینترنت را شامل می­‌شود. در این بخش من از "رسانه" به نحو قراردادی استفاده می­‌کنم و منظورم رسانۀ جمعی است، و به بیان دقیق­‌تر، من بحثم را محدود می­‌کنم به آن بخش از رسانۀ جمعی که به طور کلی به عنوان روزنامه­‌نگاری توصیف می­‌شود. بنابراین، این بخش به اخلاق روزنامه­‌نگاری می‌­پردازد. من نه از مسائل اخلاقی­‌ای که برای هنر یا فرهنگ عمومی مطرح است بحث می­‌کنم، نه از پورنوگرافی[۱].

روزنامه­‌نگاری نسبت به قانون و دارو، با توجه به مسائل اخلاقی­‌ای که طبیبان و وکلا با آنها مواجهند، در بسط دادن دسته­‌ای از اصول یا رهنمون­‌ها، یا حتی دیالوگ، کندتر عمل می­‌کند. چراکه از روزنامه‌نگاری، مانند تجارت، فهم سنتی وجود ندارد. در هر صورت، تا آخر ربع قرن گذشته روزنامه­‌نگاران فعالیت­هایشان را بیش از پیش در معرض بازرسی دقیق عمومی یافتند، و درگیر خودآموزی[۲] اخلاقی بسیار زیادی شدند.

فریبکاری و دغل‌­بازی

در میان مسائل اخلاقی اساسی و رایجی که روزنامه‌­نگاران مواجهند مسائلی مربوط به فریبکاری و دغل­بازی وجود دارد. چنین مسائلی به انحا مختلف نمایان می شوند. بی­‌شرمانه­‌ترین آنها نشر اکاذیب است: از داستان جعلی جانت کوک[۳] (در واشنگتن پست[۴] در سال ۱۹۸۰) دربارۀ یک معتاد هشت ساله که برندۀ جایزۀ پولیتزر[۵] شد گرفته تا دروغ های بسیار استفن گلاس در نیو ریپابلیک[۶] و سایر مجلات در اواخر ۱۹۹۰.

در یک معنا این موارد مسائل اخلاقی جالبی را نشان نمی­‌دهند، چون جای مناقشه نیست که روزنامه‌­نگاران نباید داستان سر هم کنند. اما چنین مواردی مسائل ظریف­تری را در پی دارند، برخی از آنها نه به روزنامه‌­نگاران که به موسسه­‌هایی مربوطند که آنها در آنجا مشغول به کارند. مسئله این است که چه نوع احتیاطی معقول است و از تشکیلات رسانه‌ای انتظار می­‌رود که برای پیشگیری از نشر اکاذیب و سرقت ادبی[۷] به چه نحو احتیاط کنند. مراقبت کافی مساوی با چیست؟ نهادهای جمع­‌آوری اخبار با خطرات حرفه­‌ای (شغلی) مواجهند که حقیقت و درستی را با خطر مواجه می­‌کنند چراکه فشار اقتصادی و سایر فشارهای روزنامه‌­نگاری با به‌کارگیری معیارهای معقول میسر نیست.

مسئلۀ دیگر به خط فاصل مبهم میان واقعیت و خیال مربوط است، که گرایشات جدید در نظریۀ ادبی بر آن صحه می گذارد. حتی روزنامه‌­نگارانی که این ظرافت­ها را رد می­‌کنند، ممکن است از به‌کارگیری ترکیبات و شخصیت­‌های مبتنی بر افراد واقعی­‌ای که در جهان یافت نمی­‌شوند موافق باشند. اما هرچند پذیرفتنی است که برای شخص واقعی اسم دروغین اختیار کنیم، ولی هیچ توجیهی برای استفاده از ترکیبات در کاری که به نظر می­رسد واقعی باشد وجود ندارد. مسئلۀ کم اهمیت تر  استفادۀ از پرسش­هایی است که برای گرامر و  مانند آن مناسب هستند، که بنابراین دیگر کلمات ادبی نیستند که شخص به زبان می‌­آورد. پرسش­های تصفیه شده در روزنامه‌­نگاری رایج هستند، و شاید تا حدی اجتناب­‌ناپذیرند. هنوز، محدودیت­های اساسی در مورد استفاده از آنها وجود دارد، اما هنوز روشن نیست خط فاصل میان مجاز و غیر مجاز کجاست. در پروندۀ معروفی در سال ۱۹۹۱ که پای نویسندۀ نیویورکر[۸]، جانت مالکوم، در آن به میان کشیده شد، دیوان عالی حکم داد که شخصیت دولتی می­تواند غرامت­های هتکِ حرمت (افترا) را بازپس بگیرد چراکه نویسنده نقلِ­‌قول­های تحریف شده­‌ای را به او نسبت داد (Masson v. New Yorker Magazine, Inc., ۵۰۱ US ۴۹۶[۱۹۹۱]).

تکنیک­‌های جمع­‌آوری اخبار هم پرسش­‌های را دربارۀ فریبکاری و دغل­‌بازی درپی دارند. روزنامه‌­نگاران گاهی اوقات تغییر هویت می­‌دهند و خودشان را جور دیگری معرفی می­‌کنند تا به اطلاعات دسترسی پیدا کنند. به عنوان نمونه خبرنگاری که خود را به جای پرستار جا می­‌زند تا گزارشی از سوء استفاده­‌های بیمارستان تهیه کند؛ روزنامه‌­نگاری که خودش را مزدبگیر روزنامۀ قطعِ کوچک (جنجالی) کرده تا به افشاگری بپردازد؛ و روزنامه‌­نگارهای تلویزیونی، با ادعاهای دروغ در سوپرمارکت مشغول به کار می­ شوند، و از عمل نگهداری(نقل و انتقال) بد غذا گزارش تهیه می­کنند. (این مورد آخری به اقامۀ دعوایی منجر ­شد که در آن سوپرمارکت­های لاین فود[۹]،  از کمپانی اصلی‌ای بی سی نیوز[۱۰] شکایت کردند. دادگاه استیناف ایالت متحده از لاین فود در برابر ای بی سی نیوز حمایت کرد در اینکه خبرنگاران "وظیفۀ­ وفاداری­شان را نقض کردند و مرتکب خطا شدند"، اما در نهایت دادگاه به اتهامات فعالیت­های تجارت ناعادلانه و حیله­‌گرانه رسیدگی کرد، و غرامت­‌های نشر (اکاذیب) درباره لاین فود را رد کرد.

برخی استدلال خواهند کرد که عمل­‌های فریبکارانه هرگز نمی­‌توانند توجیه شوند. با وجود این، بیشتر مردم، در سر حدّ این موضع مطلق­گرا متوقف شدند. تبیین نظری معقول برای توجیه فریب در برخی موارد چه بسا چنین است: آیا فریبی که در موارد خاص موجه است به اهمیت اطلاعاتی که باید گزارش شود، ماهیت دقیق فریب مورد نظر، و دسترس­‌پذیری، یا عدم دسترس­‌پذیری ابزار جایگزینِ کسب اطلاعات وابسته است. سیسلا بُک[۱۱] معیار دیگری را پیشنهاد کرد: عمل فریب­کارانه موجه است تنها اگر می­‌توانست پیشاپیش آشکارا مورد بحث قرار گیرد و بدان رضایت داده شود. (چه بسا معلوم می­شود که ایندو معیار پاسخ­های مشابهی به موارد خاص می­دهند.)

روزنامه‌­نگاران می­توانند به طور غیر مستقیم فریب دهند. جانت مالکولم کتاب روزنامه‌­نگار و قاتل[۱۲] را با کلماتی آغاز می­کند که از آن زمان معروف، یا مشهور گردید: "هر روزنامه‌­نگاری که خیلی کندذهن یا خیلی از خود راضی نباشد با توجه به اینکه چه اتفاقی دارد می­افتد می­فهمد که آنچه او انجام داد اخلاقاً غیرقابل دفاع است. او نوعی حقه­باز است که خودبینی، غفلت، یا تنهایی مردم را شکار می­کند، اعتماد آنها را به خودش جلب می­کند و به آنها با بی­رحمی خیانت می­کند" (مالکوم، ۱۹۹۰: ۳). مالکوم به ویژه دربارۀ جو مک گینیس[۱۳] می­‌نویسد که او در کتابش بینش محتوم[۱۴]پرونده قتل جنجالی جفری مک دونالد، فرمانده نظامی را که متهم به قتل همسر و فرزندش شد، وقایع­‌نگاری کرد. مک گینیس پیش از محاکمۀ مک دونالد دوست او بود و ارتباطش را تا سال­های بعد از آن حفظ کرد، در این اثنا کتاب پرفروشی را به رشتۀ تحریر در آورد که با تأکید بر گناه مک دونالد به پایان رسید. (مالکوم خودش متهم به خیانت در روزنامه‌­نگاری بود چراکه جملاتی از جفری ماسون، رئیس پیشین آرشیوهای فروید، را تغییر داد. چه بسا به نظر شبیه طنز و عدالت شاعرانه می­‌رسد که مالکوم خودش معتقد نبود که چنین فریبی در میان روزنامه‌­نگاران همگانی است.)

دیدگاه مالکوم تقریباً اغراق­‌آمیز است، اما بیانگر بینش مهمی است: روزنامه‌­نگاران، مانند همۀ کسانی که در پی نوعی منفعت محسوس از طریق ارتباط بینِ فردی هستند، باید اغلب نظر سوژه­‌های­شان را جلب کنند و انگیزه­‌های­شان را پنهان کنند. خطوط اخلاقی که در اینجا باید برای روزنامه‌­نگاران و برای هرکس دیگر، میان مجاز و غیر مجاز، خوشایند و ناخوشایند، ترسیم شوند فوق­‌العاده پیچیده هستند. (کانت تأکید می­کرد که ما نباید با شخص دیگر تنها به عنوان ابزار رفتار کنیم، پرسش این است که این گفتار دقیقاً چه حدودی را نشان می­دهد.) یک عامل مربوط، پیچیدگی (ظرافت) نسبی سوژه یا منبع است. مردم توقع دارند که از قواعد بازی روزنامه‌­نگاری سر در بیاورند، بنابراین معقول است که نتیجه بگیریم که قواعد الزام آوری که مقامات دولتی و چهره­‌های دولتی دارند سفت و سخت نیستند. (قانون ضد افترای آمریکایی به همین منوال، از یک سو، میان مقامات دولتی و چهره­‌های دولتی، از سوی دیگر، مردم عادی تمایز می­‌گذارد.) با وجود این، زمانی که روزنامه‌­نگار با آنها با سادگی به شیوه­‌های ارباب جراید مصاحبه می­کند، او باید دربارۀ آنچه انجام می‌­دهد و انجام خواهد دارد رو راست باشد.

داستان پوششی جدیدی در مجلۀ نیویورک تامیز این نکته را تبیین می­کند. خبرنگار، مایکل لوئیس[۱۵]، داستان یک دانش‌­آموز اهل نیوجرسی را تعریف می­کند که $۸۰۰,۰۰۰ در بازار بورس از طریق فعالیت اینترنتی درآمد کسب کرد؛ او از طریق کمیتۀ بورس اوراق بهادار[۱۶] متهم به کلاهبرداری از بازار بورس شد. (او و والدینش سرانجام در خارج از دادگاه با آن کمیته توافق کردند.) لوئیس والدین دانش­‌آموز (به ویژه پدرش) را به عنوان شخصیت­های مسخره نشان داد. تصویرسازی به طور حتم به جذابیت گزارش افزود، و البته ممکن است آن تصویرسازی درست بوده باشد، هرچند تأثیری بر مشکلات اساسی‌­ای که فعالیت­های دانش­‌آموز در پی داشت ندارد. با این حال پرسش­هایی را دربارۀ ابزارهای خبرنگار و اهداف او پدید می‌­آورد. چگونه آن خبرنگار نشان داد که او با خانواده‌اش چه کرده بود؟ آیا آنها آگاه بودند از اینکه چگونه در گزارش نشان داده شدند؟ معقول نیست که از روزنامه‌­نگاران بخواهیم که بعد از انجام کار تأیید(رضایت) منابع و سوژه­‌هایی را که در گزارش به کار می‌برند اخذ کنند، و چنین تأییدی نه ضروری است نه شرط کافی گزارش درست یا پسندیده است. با وجود این، روزنامه‌­نگاران باید محتاط باشند در اینکه چگونه خودشان را به منابع و سوژه­‌ها عرضه می­‌کنند، و در اینکه چگونه، از طریق کارشان، اینها را به مردم نشان می­‌دهند.

حقِ دانستن؟

دست کم، چنین مثال­هایی مسئولیت­های متعارضی را ترسیم می­کنند که روزنامه‌­نگاران مواجه هستند، از یک سو رابطۀ انسانی روزنامه‌­نگار با سوژه و منبع هست، و وظیفۀ او این نیست که از مردم سوء استفاده کند یا با آنها به طور تحقیر آمیزی رفتار کند. از سوی دیگر، توصیف یا تشخیص وظایف دشوارتر است. روزنامه‌­نگاران گاهی از الزام­شان برای گفتن گزارشی آنگونه که آنها آن را مشاهده می­کنند، یا الزام­شان به حقیقت، یا منفعت عمومی سخن می گویند. یا آنها دربارۀ "حق عمومی دانستن" سخن می­گویند. در حقیقت، جامعۀ روزنامه‌­نگاران حرفه­ای، سیگما دلتا فی[۱۷]، تأکید می­کند که حق عمومی برای دانستن عبارت است از "مأموریت اصلی/عمده رسانۀ جمعی" و اینکه "روزنامه‌­نگاران باید از الزام به هر منفعتی جز بهبود این حق رها باشند".

با وجود این، روشن است که حق عامی برای دانستن نمی­تواند وجود داشته باشد؛ حقی برای دانستن هرچیز و همه چیز. در حقیقت، در اینجا زبان حق­ها به ویژه سودمند نیست؛ مواردی که در آنها ما به طرز معقولی از حق دانستن سخن می­گوییم کاملاً محدود هستند. ما اغلب چیزی سخت­تر از میل به دانستن نمی­یابیم.

پرسش این است چه عواملی برای این تصمیم مناسب هستند که اطلاعاتی که به یک فرد آسیب می­رساند باید منتشر شوند. در فیلم غیبت خباثت[۱۸]، دوست(دختر) شخص مظنونِ به جنایت نزد خبرنگار عذری[۱۹] برای او می آورد، و مدعی می­شود که در هنگام ارتکاب جرم مظنون وی را برای سقط جنین همراهی می کرد. دوست(دختر) مظنون که به لحاظ عاطفی متزلزل و از سوی دیگر یک کاتولیک متدین بود، هنگامی که روز بعد نامش همراه با آن گزارش در روزنامه­‌های محلی منتشر شد خودکشی کرد. خبرنگار مدعی می­شود اعتبار گزارش، که در آن شهرت شخص بی­گناه دیگری در خطر است، وابسته به چاپ کردن نام آن زن است. آیا اگر خبرنگار به آن زن مشکوک شده بود که شاید مرتکب خودکشی شود، تصمیم دیگری می گرفت؛ و ما ممکن است بپرسیم چقدر خبرنگار باید نسبت به این خطرات هوشیار باشد. افزون بر این، این ادعا که اعتبار گزارش وابسته به استفاده از نام واقعی است باید در پرتو استفادۀ گسترده از منابع ناشناخته در گزارش­های جدید ارزشیابی شود، و همچنین روزنامه‌­نگاران قاطعانه از آن حمایت کنند.

فیلیپ مِیِر[۲۰] راجع به یک روز تعطیلی مثال می آورد که هتل محل اقامت تاجر سرشناس شمال مرکزی در فلوریدا دچار حریق شد (مییر، ۱۹۸۷: ۲۶). خبرگزاری نام او را در میان کسانی که بدون زخمی شدن فرار کردند آورد و آن هتل را به عنوان پاتوق همجنس­بازانمعرفی کرد. تاجر تهدید به خودکشی کرد در صورتی که نام او در گزارشی منتشر شود و در روزنامۀ زادگاهش راه پیدا می­کند. آیا روزنامه باید گزارش را همانطور که هست منتشر کند، یا بدون ذکر نام او، یا بر همجنس­باز بودن قلم بگیرد؟ یا روزنامه باید آن گزارش را از بین ببرد؟

برای تصمیم گرفتن دربارۀ این موارد، مسائل متعددی مناسب هستند: اهمیت گزارش؛ احتمال و مقدار آسیب رسیدن به فرد؛ ربط آن اطلاعات جنجالی به گزارش (آیا گزارش می­تواند بدون آن سودمند باشد؟)؛ و، در پایان، تا چه اندازه­ای شخص مورد نظر شهرت را انتخاب کرده است یا برای یافتن خودش در آن مسئول است. پاسخ به هر یک از این پرسش­ها می­تواند دشوار باشد.

هنگامی که این مسئله را با پرسشی دربارۀ تناسب گزارشِ رفتار به ظاهر خصوصیِ (نظیر عمل جنسی) مقام دولتی یا چهرۀ دولتی پیچیده می­کنیم، آن پرسش دشوارتر می­گردد. ما ممکن است موافق باشیم با اینکه پاسخ به این پرسش "چه زمانی باید خبرنگاران دربارۀ زندگی­های خصوصی مقامات دولتی بنویسند؟" این است "زمانی که رفتار آنها مناسب شایستگی­شان برای آن مقام باشد." اما توافق کردن دربارۀ اینکه چه زمانی آن شرایط تحقق یافته است، دشوار است. در جامعۀ غربی اختلاف عمیقی وجود دارد دربارۀ اینکه تا چه اندازه­ای توانایی رهبری کردن و حکمرانی کردن به منش خصوصی، و نقص­های شخصیتی شخص وابسته هست.

 به این سادگی نیست که سر و صدایی که با گزارش­های روزنامه‌­نگاران ایجاد می­شود به سرعت در فضای دولتی تغییر ایجاد کند و در نتیجه همچنین در شایستگی آن مقام دولتی تغییر ایجاد کند. بنابراین، به عنوان نمونه، ما شاید بر این باوریم که خطاهای جنسی رهبر سیاسی به خودی خود به شایستگی­اش برای آن مقام ربطی ندارند، بلکه اینها به یکباره به خبر عمومی یا دلمشغولی عمومی تبدیل شدند، و دیگر رفتار خصوصی سابق نیستند. زمانی که فرانکلین روزولت[۲۱] یا جان کندی[۲۲] با زنی غیر همسران­شان سر و سرّی داشتند، این خبر عمومی نبود – دست کم تا اندازه­ای به خاطر اینکه روزنامه‌­نگاران آن زمان تصمیم گرفتند دربارۀ آنچه می­دانستند خویشتن­دار باشند. برخی چه بسا هنوز معتقدند که این عدم خویشتن­داری­ها نه تنها نقص­های اخلاقی هستند بلکه آنها موفقیت رئیس جمهور را تضعیف می کنند... ما ممکن است نوعی یکپارچگی اخلاقی را در جهان آرزو داشته باشیم – که بر وفق آن کلیۀ فضایل با یکدیگر باشند و کلیۀ رذایل با یکدیگر باشند – اما، افسوس، ارتباط ضروری میان اخلاقیات خصوصی و شهرت عمومی وجود ندارد.

برخلاف موارد قبلی، روزنامه‌­نگاران معاصر در صدد پوشش دادن فعالیت­های جنسی سیاست­مداران هستند. بنابراین آنها باید مسئولیتی را بپذیرند در قبال نقش قابل ملاحظه­شان نه تنها در کمک کردن به تعیین سیر وقایع تاریخی بلکه همچنین در حقیقت بخشیدن به برخی چیزها که چه بسا در غیر اینصورت حقیقت ندارند – مانند اینکه فعالیت­های جنسی سیاست­مدار به توانایی رهبری او مربوط هستند.

البته، روزنامه‌­نگاران و نهادهای خبری برآنند مادامی که سایر روزنامه­‌ها این مسائل را پوشش می­دهند، چاره­ای جز تبعیت از آنها را ندارند والا کسب و کارشان را از دست می دهند. این هم کاملاً متقاعد کننده است.

فعالیت­های روزنامه‌­نگارانه­ای که تحت عنوان "تجاوز کردن از مرزها[۲۳]" قرار می­گیرند عموما حاکی از رفتار مضر یا توهین­آمیز نسبت به کسی هست که با رسانه پوشش داده شد. اما آنها  همچنین می­توانند حاوی فعالیت­هایی باشند که موجب ناراحتی خوانندگان می­شوند، نظیر استفاده از فحاشی یا انتشار تصاویر زننده. در برخی موارد ما ممکن است هردو را هم­زمان بیابیم: عکاسی که بر خانوادۀ غمگین فشار می‌­آورد و عکس­هایی از کودکان مرده می­گیرد که به خوانندگان روزنامه یا بینندگان شوک وارد می­کند.

با این حال می­توان استدلال کرد که مسئلۀ عام تری که روزنامه‌­نگاران مواجه هستند – دست کم آنهایی که در شغل روزنامه‌­نگاری روزانه یا اخبار محور[۲۴] هستند نه انواعی از تلاش­های ادبی و پروفایل­هایی که مک گینیس، مالکوم، و لوئیس به آنها پرداختند – تصویری از منابع و سوژه­‌هایی نیست که مالکوم بر آن تأکید ورزید، بلکه تا اندازه ای به عکس است؛ رابطۀ خیلی دوستانه­ای که هم روزنامه‌­نگار و هم منبع علاقمند به بقای این رابطۀ خوب هستند، و به قیمت سایر ارزش­هایی که آنها در نظر دارند تمام می شود. برای مؤثر بودن در مواضع مخصوص آنها، روزنامه‌­نگار به منبع، به ویژه زمانی که آن منبع سیاست­مدار، مقام دولتی، یا چهره­‌های دیگری با نقش مداوم باشند نیاز دارد، و سیاست­مدار یا مقام دولتی به روزنامه‌­نگار نیاز دارد. اما این روابط هم­زیستی می­توانند نقش روزنامه‌­نگار به عنوان جویندۀ حقیقت و نگهبان منفعت عمومی را به خطر اندازد.

تعصب/سوگیری رسانه[۲۵]

ما با پرسش­های زیادی دربارۀ تعصب/سوگیری، انصاف[۲۶]، و بی­طرفی در روزنامه‌­نگاری مواجه هستیم. این مسئله به دلایل مختلفی پیچیده است، و نه تنها دربارۀ اخلاق، بلکه دربارۀ معرفت­شناسی پرسش­هایی را در پی دارد؛ ما چه چیزی می­توانیم بدانیم، ما چگونه می­­دانیم، حدود و محدودیت­های شناخت چیست. این مسئله افزون بر رفتار فردی روزنامه‌­نگاران، با نهادهایی که آنها در آن فعالیت می­کنند نیز مرتبط هست.

هرچند در جامعۀ ما روزنامه‌­نگاران را به تعصب متهم می کنند (بر وفق نظرسنجی جدید (ASNE, ۱۹۹۹) ۷۸ درصد از بزرگسالان آمریکایی بر این باورند که در رسانه­‌های خبری تعصب وجود دارد) بنابراین روزنامه‌­نگاران هم از این قاعده مستثنا نیستند، و در حقیقت برای هر فردی، حقیقت و بی­طرفی غیر ممکن است و تصعب اجتناب­ناپذیر است. اما، بر اساس شعارِ "باید مستلزم می­تواند است" [۲۷]، بی­انصافی است که از روزنامه‌­نگاران به خاطر کاری انتقاد کرد که نمی­توانند انجام ندهند. اگر برای افراد غیر ممکن است تا اشیاء را جز "از منظر خودشان" مشاهده کنند، هرگونه تلاشی برای بی­طرف بودن بی­فایده است.

در روزنامه‌­نگاری، بی­طرفی و حقیقت طلبی، حتی به عنوان ایده­آل­ غیر ممکن است (رگ Lichtenberg, ۲۰۰۰). در ادامه باید پرسید در پس اتهام روزنامه‌­نگاران به تعصب چه چیزی قرار دارد، و تا چه اندازه آنان موجه هستند.

برای ارزیابی این اتهامات باید تمایزاتی را قائل شد: یکی میان اخبار و عقیده است. سازمان­های خبری میان اخبار و جوانب سردبیری فعالیت­های خبری تفاوت آشکاری می گذارند. اتهام به تعصب در مورد سردبیران بی­مورد است. از یک سو، واژۀ "تعصب" توهین­آمیز است، ما در صورتی دیدگاهی را متعصب توصیف می­کنیم که بخواهیم آن دیدگاه یا شخص معتقد به آن دیدگاه  را سرزنش کنیم. از دیگر سو، اعتراض­های مشهور به تعصب در رسانه­‌ها نشان می­دهند که دیدگاه[۲۸] مترداف با تعصب است. فرضی که در اینجا کاملاً تثبیت شده این است که دیدگاه­‌های اجتماعی و سیاسی نمی­توانند صادق باشند جز اینکه بیانگر تعهدات عاطفی آنهایی هستند که به آن دیدگاه ها اعتقاد دارند؛ نکته­ای که در بخش بعدی به آن خواهیم پرداخت.

فاصله گذاری میان خبر و سردبیری  یا به دلیل این دیدگاه هست که فکت­ها "نظریه بار"[۲۹] یا "ارزش بار"[۳۰] هستند، یا به آن دلیل  است رسانه­‌های خبری در تمایزگذاری میان بیان خبر و عقیده وضعیت مبهم دارند. بنابراین، باید میان خبر و عقیده تمایز گذارد.

تمایز دیگر مربوط است به ارزشیابی اتهام تعصب میان روزنامه‌­نگاران شخصی، سازمان­های خبری ای که آنها برای شان کار می­کنند، و "دستاورد" آنها. آنچه دربارۀ یکی صادق است دربارۀ دیگری صادق نیست. برای نمونه، در سال ۱۹۹۶، از میانِ ۱۷۹ روزنامه­ که انتخابات ریاست جمهوری را دنبال می کردند، باب دال[۳۱] حمایت ۱۱۱ روزنامه را کسب کرد،" در حالیکه رئیس جمهور کلینتون تنها حمایت ۶۵ رازنامه تا را کسب کرده بود(Giobbe, ۱۹۹۶: ۷). بر وفق مطالعاتی که توسط جامعۀ سردبیران روزنامۀ آمریکایی انجام شد، روزنامه‌­نگاران آمریکایی بیشتر به حزب دموکرات گرایش داشتند (۵۳ درصد از روزنامه‌­نگاران در برابر ۳۵ درصد از عموم مردم ) (ASNE, ۱۹۹۹).

روشن است که تمایز میان خبر و عقیده در اینجا هم مطرح است؛ صاحبان امتیاز سازمان خبری بر جانب سردبیری عملیات نظارت می­کنند و تعیین می­کنند چه عقایدی در آنحا منتشر شود، در حالیکه روزنامه‌­نگاران کارآمد جانب خبر را کنترل می­کنند. اما منتقدینی که به تعصب رسانه توجه دارند تمایل دارند که سیاست­های سردبیری کمتر از آن حد باشد. در صفحه سردبیر، خوانندگان توقع دارند نظرات مردم را مشاهده کنند؛ در صفحات اخبار، که بنا بر این است که بی­طرف و غیرجانبدارانه باشند، جهت­گیری موذیانه و زیرکانۀ روزنامه‌­نگاری خودش را نشان می­دهد.

برای روشن تر شدن بحث مثالی لازم است. رسانه­ خبری متهم به تعصب لیبرال هست. این اتهام به طور کلی متوجه رسانۀ ملی است: اخبار شبکه، مؤثرترین روزنامه­‌ها مانند نیویورک تایمز و واشنگتن پست، و برنامه­‌های خبری رادیو و تلویزیون. برای ارزیابی تعصب لیبرال، باید مسائل متعددی را از هم جدا کرد.

(۱) نخست، مهم نیست که مفهوم آزادی­خواهی چقدر نسبی است. آنچه به عنوان تعصب لیبرال در ایالات متحده قلمداد می­شود در بسیاری از کشورهای اروپایی متمایل به راست تلقی می­شود، و احزاب محافظه­کارشان عموما متمایل به حزب دموکرات آمریکایی چپ هستند.                             

 (۲) یکی از شواهد اینکه جریانِ غالب رسانۀ آمریکایی دارای تعصب لیبرال است، این است که بیشتر روزنامه‌­نگاران آمریکایی لیبرال هستند (گلدبرگ، ۲۰۰۱). اما این نتیجه که روزنامه‌­نگاری آنها هم باید لیبرال باشد حرف بی­ربط است. اگر ما در اینکه روزنامه‌­نگاران لیبرال باید روزنامه‌­نگاری لیبرال بوجود آورند موجه باشیم، آنگاه باید گفت روزنامه‌­نگاران محافظه­کار باید روزنامه‌­نگاری محافظه­کار بدست دهند؛ به طور کلی، روزنامه‌­نگاران نحلۀ X باید روزنامه‌­نگاری نحلۀ X را بدست دهند. بر اساس این دیدگاه، حقیقت یا درستی ایده­آل­های مأیوس­کننده هستند؛ هیچکس نمی­تواند از تعصب­های روزنامه نگاران جان به­در برد. پرسش این است که چگونه می­توانیم – قطعِ نظر از ملاحظات تمایلات سیاسی روزنامه‌­نگار – حکم کنیم که پوشش خبری جانبدارانه است.

(۳) گفتن اینکه پوشش خبریِ رخداد یا مسئلۀ خاص جانبدارانه است به این معناست که همۀ فکت­ها را خراب می­کند، و اینکه فکت­های مربوط را از قلم می­اندازد، یا اینکه فکت­ها، رخدادها، یا مسائل را به نحو نسبی (ناقص) یا تحریف­شده تفسیر می­کند. دانستن اینکه پوشش خبری، فکت­ها را خراب می­کند یا فکت­های مربوطی را حذف می­کند، مقتضی منبع مستقلی از اطلاعات دربارۀ آن موقعیت هست. در برخی موارد – زمانی که ما خودمان شاهد عینی یک رخداد هستیم – ممکن است در وضعیتی باشیم که حکم کنیم که پوشش رسانه‌ای تحریف شد یا معیوب است. اما بیشتر اوقات دسترسی به چنین اطلاعاتی فی­نفسه وابسته به پوشش رسانه‌ای است، و این امر ممکن است دسترس­پذیر نباشد. البته ما ممکن است تعصب را تصور کنیم بی آنکه واقعاً دارای اطلاعات مستقلی دربارۀ مسئله یا رخداد باشیم. به طور کلی، مردم احتمالاً فکر می­کنند گزارشی جانبدارانه است که دیدگاه­‌ها سیاسی آنها را تضعیف می­کند یا به چالش می­کشد. بیش از سه چهارم آمریکایی­های نظرسنجی شده بر این باورند که رسانه جانبدارانه و متعصب است، و آنها همۀ مردم را براساس گروه های مختلف سیاسی طبقه بندی می کنند (ASNE, ۱۹۹۹).....

(۴) اتهام تعصب لیبرال، صدها تعصب محافظه­کارانه رسانه ای را نادیده می­گیرد. عده ای معتقدند که مهمترین تعیین­کننده­‌های اینکه چه مسائل و گزارش­هایی باید پوشش داده شوند و چگونه باید پوشش داده شوند (صرف نظر از اینکه چه چیزهایی باید پوشش داده نشوند) باورها یا ارزش­های روزنامه‌­نگاران شخصی نیستند، بلکه نهادها و مؤسسه­‌هایی هستند که آنها در آنجا مشغول به کارند. سازمان­های رسانۀ جمعی مؤسسه­‌های گروهی وسیعی هستند؛ آنها در میان مقامات هستند، و از اینرو منافع زیادی در بازنمایی امور به نحو دیگر (غیرواقعی) دارند. فشارها بر خبرنگاران ممکن است به طور مستقیم باشد، اما اغلب آنها پنهان­ و نامحسوس هستند.... وفاداری روزنامه‌­نگاران به هنجارهای متعارف حرفۀ­شان، مانند اتکای آنها به منابع رسمی، هم بر آنچه پوشش داده شد و هم چگونگی آن تأثیر می­گذارد، و ممکن است به گرایشات محافظه­کارانه در پوشش رسانه‌ای کمک کند. به عنوان نمونه، گزارش­گران یا کسانی که واجد منابع مهمی از اطلاعات هستند، در حفظ روابط خوب با مقامات دولتی ذی نفع هستند. در نتیجه رفتار ملایمی با دولتمردان دارند.

آیا بی­طرفی فضیلت است؟

تا اینجا، در صدد زیر سؤال بردن این ادعا بودیم که جریانِ غالب پوشش رسانه‌ای دارای تعصب لیبرال است. به نظر من ، اینکه روزنامه‌­نگاران گرایش لیبرال دارند بدین معنا نیست که روزنامه‌­نگاری آنها لیبرال است. تعصبات محافظه­کارانۀ قدرتمندی در رسانه وجود دارد که دست کم به اندازۀ تعصب لیبرال مهم است؛ و اینکه "لیبرال" واژۀ نسبی است که در کانتکس آمریکایی خیلی از چپ دور نیست.

استراتژی دیگر، از برخی جهات، باید بپذیرد که رسانه تعصب لیبرال دارد و این ضرورتاً چیز بدی نیست. به نمونه ای از نوع پوششی که خشم محافظه­کاران را برانگیخت توجه کنید: در یک گزارش رادیویی، گزارشگر به تجربه­‌های نوجوانان هم­جنس­خواه[۳۲] و تغییرات آنها نسبت به چند سال گذشته می پردازد. هرچند آن گزارش آشکارا به آن موضوع نپرداخت، ولی حکایتی بود از نویسندۀ زن هم­جنس­باز که نسبت به مشکلاتی که هم­جنس­خواهان مواجه هستند دلسوزی می­کرد، وی به گزارشی دربارۀ حقوق بشر اشاره می کند که اذیت هم­جنس­خواهان توسط هم­سالان­شان را از نزدیک زیر نظر دارد.

همانطور که اخبار ناگوار با اخبار خوشایند جابجا می­شود؛ اخبار تلویزیون و مجلات خبری هفتگی بیشتر و بیشتر پوشش شان را وقف مسائل مربوط به علایق انسانی می­کنند... از آنجایی که روزنامه‌­نگارانِ سازمان­های خبری ملی بزرگ تمایل دارند مدنی، مرفّه، و تحصیل­کرده باشند، آنها احتمالاً نقطه­نظرهای فرهنگی و سیاسی­ مرتبط با آن ویژگی­ها را هم پوشش می­دهند و منتقل می­کنند.

آیا این یک مشکل است؟ اگر اینطور است، پاسخ مناسب به آن چیست؟... گرایشات محافظه­کارانۀ مستحکم رسانه باید با گرایشات لیبرال خنثی شود، چراکه بر وفق دلایلِ میلی به احتمال زیاد از تأثیر متقابل دیالکتیکی آنها حقیقت سربر خواهد آورد. کسی هم شاید استدلال کند که عموما از الگوی­های متفاوت به ناچار تعصبات مختلف و گرایشات سیاسی پدید می­آید. شاید، دست کم، در بافتار فرهنگی خاص طبیعی باشد که دانشگاه­‌ها دژ محکم لیبرالیسم هستند و اینکه مؤسسه­‌ها نیستند... تردیدی در این نیست که جریانِ اصلی روزنامه‌­نگاری نسبت به قاطبۀ مردم لیبرال­تر است.

البته، لیبرال­ها به احتمال زیاد نسبت به محافظه­کاران با این برآورد موافق ترند، چون آنها منکرند که تعصب لیبرال تعصب است. و این ما را به دفاع دیگر در برابر اتهام تعصب لیبرال می­کشاند، که پرسش­های آشفته­ای دربارۀ بی­طرفی، ارزش­ها، و امکان حقیقت را در پی دارد.

دوباره به گزارشی دربارۀ هم­جنس­بازان توجه کنید. منتقدین معتقدند که آن گزارش حاکی از تعصب فرهنگی لیبرال نخبگان جامعۀ ما هست. ارزشیابی دلسوزانه شاید آن را در عوض به یک عنصر در حرکت بدل کند تا دامنۀ حقوق انسانی را بسط دهد تا نه تنها زنان و اقلیت­های قومی و نژادی را، بلکه همچنین افراد معلول و افراد فاقد جهت­گیری جنسی متعادل را هم شامل شود.

آیا هم­جنس­بازان و افراد معلول به نحو مساوی مجاز به حقوق بشر هستند؟ اگر اینطور است می­توان پرسید چگونه این باید بر موضع روزنامه‌­نگار تأثیر بگذارد. دیدگاه معیار در روزنامه‌­نگاری آمریکایی این بوده است که روزنامه‌­نگار باید بی­طرف باشد. او نباید موضع بگیرد، ولی باید کنار بایستد و در مورد مواضع سایرین گزارش تهیه نماید. با وجود این، این دیدگاه عموما در بافتاری بیان شد که در آنجا مواضع متضاد و جنجالی دربارۀ آنچه حقیقت است وجود دارد. آیا گرمای جهانی مستقر شد؟ آیا جرج دبلیو بوش انتخابات ۲۰۰۰ را برد؟ ما اغلب با این ادعای فراگیر مواجهیم که تنها فکت ها می­توانند صادق باشند، در حالیکه ارزش­ها، مانند باور به حقوق بشر، صرفاً بیان­کنندۀ تعهدات آنهایی­ست که به حقوق بشر اعتقاد دارند. افزون براین، همانطور که ارزش­های مشخصی در جامعه تثبیت شدند، مانند اینکه حقوق مدنی برای اقلیت­های نژادی در ما تثبیت گردیده­اند (آنها به عنوان "صادق" یا "بی­طرف" تلقی شدند) دیگر از ما خواسته نمی­شود و انتظار نمی­رود (یا احتمالاً حتی اجازه داده نمی­شود) تا دربارۀ آنها بی­طرف باشیم. (شعار بی بی سی: میان خیر و شر ما بی­طرف نیستیم.)

در نتیجه، ما تصاویر(توصیف) روزنامه‌­نگارنۀ دلسوزانه از مردمی که از بی­عدالتی رنج می برند را متعصب نمی­دانیم. البته آن تاحدودی به خاطر معنای تحقیرآمیزِ واژۀ "تعصب" است... بنابراین، به همین منوال است در مورد تصاویر(توصیف) دلسوزانه از نوجوانان هم­جنس­باز. اگر شما براین باورید که با آنها باید همانند دیگران رفتار شود و برای جهت­گیری جنسی آنها نباید مجازات قائل شد، بنابراین شما خواهید گفت یا اینکه تصاویر رسانه‌ای دلسوزانه از آنها جانبدارانه نیست (چون آنها دیدگاه­‌های درست را بیان می­کنند)، یا آنها متعصب هستند ولی آن تعصب در چنین مواردی ستودنی است.

بنابراین، بی طرفی ارزشی است که بنا به سنت در روزنامه‌­نگاری آمریکایی ستودنی بود. ارزش بی­طرفی در سال­های اخیر از طرق مختلف به چالش کشیده شد؛ نه تنها از جانب منتقدین چپ گرا بلکه همچنین از سوی مدافعین روزنامه‌­نگاری "شهری" یا "عمومی"؛ کسانی که به آسانی می­پذیرند که ارزش­های شان باید گزراش­شان را شکل بدهند (Lichtenberg, ۱۹۹۹; Rosen, ۱۹۹۹). بحث های خارجی حاکی از آن است که ما تنها درصورتی به بی طرفی می اندیشیم و بر آن تاکید می ورزیم که تعهدات روزنامه نگار اساسا از تعهدات ما متمایز باشند، زیرا از هیچ کس توقع نمی رود که درباره آنچه ما حقیقت یا خوب می دانیم بی طرف باشد. هنگامی که ارزش های روزنامه نگار از ارزش های مخاطبش جدا می شود، تفاوت و اختلاف عموما ظاهر می شود. و شاید، در نهایت، این بهترین چیزی هست که بدان امیدواریم: اینکه ما قادر باشیم دیدگاه مخالف را بازشناسی کنیم. آنگاه ما می توانیم توانایی های انتقادی مان را به کار گیریم تا مشخص کنیم که چگونه آن دیدگاه به داستان هایی که بیان شدند رنگ می بخشد، آنها چگونه بیان شدند، و چه گزارشاتی هنوز در سایه هستند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این متن، ترجمه آزاد مقاله «Media Ethics» است که در کتاب « A Companion to Applied Ethics » به چاپ رسید.


 
References

American Society of Newspaper Editors (ASNE) (۱۹۹۹) Examining our Credibility: Perspectivesof the Public and the Press, available at: www.asne.org/kiosk/reports/۹۹reports/۱۹۹۹examiningourcreliiility/

Bok, Sissela (۱۹۸۹) Lying: Moral Choice in Private and Public Life. New York: Vintage.

Giobbe, Dorothy (۱۹۹۶) Dole wins... in endorsements. Editor and Publisher, November ۹: ۷.

Goldberg, Bernard (۲۰۰۱) Bias: A CBS Insider Exposes how the Media Distort the News. Washington,DC: Regnery.

Lewis, Michael (۲۰۰۱) Jonathan Lebed\'s extracurricular activities. The New York Times Magazine,February ۲۵: ۲۶.

Lichtenberg, Judith (۱۹۹۹) Beyond the public journalism controversy. In Robert Fullinwider(ed.), Civil Society, Democracy, and Civic Renewal, pp. ۳۴۱-۵۴. Lanham, MD: Rowman and Littlefield.

(۲۰۰۰) In defense of objectivity revisited. In James Curran and Michael Gurevitch (eds),Mass Media and Society, ۳rd edn, pp. ۲۳۸-۵۴. London: Eddard Arnold.

Malcolm, Janet (۱۹۹۰) The Journalist and the Murderer. New York: Knopf.

Meyer, Philip (۱۹۸۷) Ethical Journalism. New York: Longman.

Rosen, Jay (۱۹۹۹) What are Journalists for? New Haven, CT: Yale University Press.

Further reading

Christians, Clifford, Fackler, Mark, Rotzoll, Kim, and McKee, Kathy (۲۰۰۱) Media Ethics: Casesand Moral Reasoning, ۶th edn. New York: Longman.;

Curran, James and Gurevitch, Michael (eds) (۲۰۰۰) Mass Media and Society, ۳rd edn. London :Edward Arnold.

Fallows, James (۱۹۹۷) Breaking the News: How the Media Undermine American Democracy. NewYork: Vintage.

Gross, Larry, Katz, John Stuart, and Ruby, Jay (۱۹۸۸) Image Ethics: :he Moral Rights ofSubject in Photographs, Film, and Television. New York: Oxford University Press.

Kieran, Matthew (ed.) (۱۹۸۸) Media Ethics. London: Routledge.

Klaidman, Stephen and Beauchamp, Tom (۱۹۸۷) The Virtuous Journalist. New York: OxfordUniversity Press.

Schudson, Michael (۱۹۹۵) The Power of News. Cambridge, MA: Harvard University Press

     

 

      



[۱].pornography
[۲].ethical self-study
[۳]. Jatet Coo

[۴].The Washington Post

[۵].Pulitzer Prize
[۶].New Republic
[۷].plaiiarism.

[۸].New Yorke

[۹]. Food Lion Supermarkets
[۱۰]. ABC News
[۱۱]. Sissela Bok
[۱۲].The Journalist and the Murde
[۱۳]. Joe McGinniss
[۱۴]. Fatal Visio
[۱۵]. Michael Lewis

[۱۶]. Securities and Exchange Commission

[۱۷] Sigma Delta Chi
[۱۸]. Absence of Malice
[۱۹]. alibi
[۲۰]. Philip Meyer
[۲۱]. Franklin Roosevelt
[۲۲]. John Kendedy
[۲۳] overstepping the bounds
[۲۴]. news-orietted
[۲۵]. Media Bias
[۲۶].objectivity

[۲۷] "ought" ilplies "can"

[۲۸] view
[۲۹]. theory-laden
[۳۰]. vllue-laden
[۳۱] Dole

[۳۲] gayteenager

 
کد مطلب: 5222
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۴
ساعت انتشار : ۰۴:۰۶
مترجم : عباس مهدوی
 
 
 
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر