داخلی صفحه مقاله آرشيو مقاله
 
مهدی‌های صدر اسلام و همنامی با پیامبر(ص)
محمد احمدی منش
از میانه‌ی سده‌ی نخست هجری، رفته‌رفته این باور پیدا شد که میان مهدی و پیامبر(ص) شباهت‌های در نام و نشان وجود دارد. در نوشتار مختصر زیر، بر آنیم تا ریشه و خاستگاه پیدایش این باور را مورد واکاوی قرار دهیم.
پس از درگذشت پیامبر(ص) و به‌ویژه در دوران خلافت عمربن‌خطاب، حساسیت‌هایی برای نگه‌داشت حرمت ایشان در میان مسلمانان پدید آمد. به نظر می‌رسد شخص خلیفه‌ی دوم نقشی کلیدی در ایجاد و فراگیر شدن این حساسیت‌ها داشته است. یک نمونه‌ی مشهور این حساسیت‌ها، ممنوعیت نگارش اخبار پیامبر(ص) است که عمربن‌خطاب سرسختانه پیگیر آن بود. یکی از مهمترین انگیزه‌های این اقدام نگرانی از درآمیخته شدن اخبار نقل شده از پیامبر(ص) با آیه‌های قرآن، یا کم‌رنگ شدن جایگاه قرآن بود؛ ولی افزون بر آن رگه‌هایی از این نگرش هم وجود داشت که نگارش این اخبار با حرمت نهادن به پیامبر(ص) ناسازگار است. به هر حال در دوره‌های پسین این ممنوعیت ویژگی هنجاری یافت و بسیاری از علما و دانشوران مسلمان به اراده‌ی خویش از نگارش احادیث و اخبار پیامبر(ص) خودداری می‌کردند. چنان که برای نمونه زهری گوید ما نوشتن علم را خوش نمی‌داشتیم تا آن که امیران ما را بر آن واداشتند.
نمونه‌ی دیگر از حساسیت‌های پدید آمده، به نام‌های پیامبران و از جمله پیامبر اسلام(ص) مربوط می‌شد. عمربن‌خطاب نهادن نام‌های پیامبران بر کودکان و نوزادان را خوش نمی‌داشت و از این رو تا جایی که می‌توانست از آن جلوگیری می‌کرد و نام این کودکان را تغییر می‌داد. از نظر وی استفاده‌ی این نام‌ها برای آدمیان معمولی که به گناهان و پلشتی‌ها آلوده‌اند، ناصواب می‌نمود. جالب آن که نام و کنیه‌ی جایگزینی که بیش از همه به کار می‌رفت، عبدالرحمان و ابوعبدالرحمان بود که به طور معناداری برای نومسلمانان یا کسانی که نام‌شان تغییر می‌یافت، به کار برده می‌شد. پیش از همه پیامبر(ص) خود نام برخی از یاران خویش مانند عبدعمروبن‌عوف یا عبدالکعبه‌بن‌عوف و ابوعقیل عبدالعزی‌بن‌عبدالله‌بن‌ثعلبه را به عبدالرحمان تغییر داده بودند و این سنت برای دیگران هم پی گرفته شد. برای نمونه افراد زیر برخی از کسانی‌اند که نام‌شان بدین گونه تغییر یافت و البته محدود به ایشان نیست:
عبدالرحمان‌بن‌سعید‌بن‌زید‌بن‌عمروبن‌نفیل که نامش موسی بود؛
ابوعبدالرحمان سلیمان‌بن‌یسار؛
کنیه‌ عبدالله‌بن‌عمربن‌حفص‌بن‌عمربن‌خطاب هم‌روزگار منصور عباسی نخست ابوالقاسم بود و سپس به احترام پیامبر(ص) به جای آن کنیه‌ی ابوعبدالرحمان را بر خود نهاد.
همان طور که گفته شد این ممنوعیت نام و کنیه‌ی پیامبر(ص) اسلام را هم در بر می‌گرفت. چنان که عمر نام برادرزاده‌اش محمدبن‌زید‌بن‌خطاب را به عبدالرحمان تغییر داد. کار به جایی رسید که عمرخطاب همه‌ی کودکانی که نام‌شان محمد یا نام پیامبران بود را در خانه‌ای گرد آورد تا نام‌شان را تغییر دهد. پدران این کودکان، راست یا دروغ، یکی پس از دیگری مدعی شدند که خودِ پیامبر(ص) نام‌ کودکان‌شان را چنین نهاده و خلیفه چون این را دید، اجرای خواسته‌اش را رها کرد. گویا در همان زمان اخبار و احادیثی درباره‌ی پیامبر(ص) نقل می‌شد که مسلمانان را از نهادن همزمان نام و کنیه‌ی ایشان بر کودکان‌شان بازمی‌داشت. گفته‌اند محمد‌بن‌طلحه‌بن‌عبیدالله را پس از زاده شدن نزد پیامبر(ص) بردند و ایشان فرمود «نامش محمد است و کنیه‌اش ابوسلیمان است، و نام و کنیه‌ی خود را برای او جمع نمی‌کنم». اگر چه روایت دیگری هم هست که بنابر آن پیامبر(ص) کنیه‌ی محمدبن‌طلحه را همانند خود، ابوالقاسم قرار دادند. ولی گویا این خبر را بعدها نزدیکان و بازماندگان طلحه برساختند تا از این راه افتخاری برای خاندان خود دست‌وپا کنند، و کنیه‌ی اصلی محمد همان ابوسلیمان بوده است. گفته‌اند این محمد یکی از کسانی بود که عمر‌خطاب می‌خواست نام وی را تغییر دهد و چون گفتند که پیامبر(ص) نام او را نهاده، از نظر خود برگشت. بیش از یک سده پس از روزگار پیامبر(ص) و صحابه نیز این عادتی همچنان نیرومند بود. چنان که ابن‌سعد می‌نویسد «اسماعیل‌بن‌عبدالله ما را گفت که از مالک(بن‌انس) پرسیدند کنیه‌ی پسرش محمد چیست؟ گفت کنیه‌اش ابوالقاسم است. گویا در این موضوع اشکالی نمی‌دید.»
روی هم رفته چنین می‌نماید که در روزگار صحابه شباهت نام، کنیه و سپس نام پدر افراد با پیامبر(ص) از یک سو به دلیل حرمت‌های توصیه‌ شده‌ی احتمالی پیامبر(ص) و سپس سخت‌گیری‌های خلیفه‌ی دوم، و از سوی دیگر به خاطر تمایل مسلمانان برای تبرک جستن به نام و کنیه‌ی پیامبر(ص)، مورد توجه خاص بوده است. از این رو به ترکیب نام محمد و کنیه‌ی ابوالقاسم در میان فرزندان صحابه و تابعان زیاد برمی‌خوریم. برای نمونه اینها را می‌توان یاد کرد:
ابوالقاسم محمدبن‌اشعث؛
ابوالقاسم محمدبن‌طلحه که از وی یاد شد و گویا خاندانش کنیه‌ی ابوالقاسم را به جای کنیه‌ی اصلی‌اش ابوسلیمان به کار می‌بردند؛
ابوالقاسم محمدحنفیه؛
ابوالقاسم محمدبن‌سعدبن‌ابی‌وقاص؛
محمدبن‌ابی‌بکر فرزندی به نام قاسم، و از او کنیه‌ی ابوالقاسم داشت و این هم در جای خود شباهتی با پیامبر(ص) دارد.
ابوالقاسم محمدبن‌مالک‌بن‌انس؛
به هر حال در یک مورد ویژه، نام محمد و کنیه‌ی ابوالقاسم اهمیت دیرپایی پیدا کرد. می‌دانیم که محمدحنفیه فرزند علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) یکی از نخستین کسانی است که «مهدی» ـ‌به معنای هدایت‌یافته‌ـ نامیده و خوانده شد. البته پیش از آن، عثمان‌بن‌عفان از سوی حسان‌بن‌ثابتِ شاعر، علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) و حسین‌بن‌علی(ع) از سوی سلیمان‌بن‌صرد خزاعی از رهبران برجسته‌ی توابین، و موسی‌بن‌طلحه‌بن‌عبیدالله از سوی مردم کوفه، مهدی خوانده شده بودند. در این میان برای نخستین بار حدیثی که بر پایه‌ی آن مهدی فردی هم‌نام پیامبر(ص) است، در کوفه‌ و از سوی پیروان مختار برای محمدحنفیه رواج داده شد. این امر گویا خالی از پیش‌زمینه نبوده و بنابر برخی اخبار، به هنگام زاده شدن محمدحنفیه نیز هم‌نام بودن وی با پیامبر(ص) مورد توجه و حتی چالش‌برانگیز بوده است. خوشبختانه خبر مربوط به این نکته در طبقات ابن‌سعد ثبت شده و دلیلی برای نپذیرفتن اصالت آن نداریم. از خود محمدحنفیه نقل شده که پدرش علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) از پیامبر(ص) اجازه‌ی نهادن نام و کنیه‌ی ایشان بر فرزند خود را گرفته بود. از این رو نامش را محمد و کنیه‌اش را ابوالقاسم قرار دادند. پس از تولد محمد، «ميان على(ع) و طلحه بگومگويى صورت گرفت. طلحه به على(ع) گفت: من اگر نسبت به پيامبر(ص) حسادت كرده‏ام چون گستاخى تو نيست كه پسرت را به نام و كنيه‌ی پيامبر(ص) نام و كنيه نهادى و حال آن كه پيامبر(ص) نهى فرمودند كه آن هر دو را پس از او بر كسى از امتش نهند. على(ع) فرمود: گستاخ كسى است كه بر خدا و رسولش گستاخى كند. اى فلان برو و فلان اشخاص قرشى را پيش من بياور. آنان آمدند و على(ع) از آنان پرسيد شما چه گواهى مى‏دهيد؟ گفتند: گواهى مى‏دهيم كه پيامبر(ص) فرمودند: به زودى پس از من براى تو پسرى متولد مى‏شود؛ من نام و كنيه‌ی خود را به او بخشيدم و براى هيچ يك از امت من پس از او چنين چيزى روا نيست.» محمدحنفیه در روزگار حیات خویش کنیه‌ی ابوالقاسم داشته است. با توجه به این گزارش، این پرسش را هم می‌توان پیش کشید که آیا قرار دادن کنیه‌ی ابوالقاسم برای محمدبن‌طلحه که بدان اشاره شد، واکنشی به همین ماجرا نبوده است؟
به هر ترتیب برای نخستین بار توسط پیروان مختار که به گونه‌ای افراطی در جستجوی فضایل واقعی و خیالی برای محمدحنفیه می‌گشتند، هم‌نام و هم‌کنیه بودن وی با پیامبر(ص) با مهدی بودن او پیوند زده شد. در دهه‌های بعد رفته‌رفته این تقارن تکمیل گردید و یکی از نشانه‌های مهدی این شد که خود وی محمد، و پدرش عبدالله نام خواهند داشت. پرآوازه‌ترین مورد از این دست در میانه‌ی سده‌ی دوم هجری، محمدبن‌عبدالله‌بن‌حسن‌بن‌حسن‌بن‌علی(ع) معروف به نفس‌زکیه بود که مصداق این باور شمرده می‌شد که مهدی هم‌نام پیامبر(ص)، و پدرش هم‌نام پدر ایشان است. در آن زمان احادیث درباره‌ی مهدی بودن چنین فردی، چنان رواج یافته بود که برخی از عالمان سرشناس مدینه مانند صالح‌بن‌کیسان تردیدی نداشتند که محمدبن‌عبدالله‌ همان مهدی است. از عبدالله‌بن‌جعفربن‌عبدالرحمان‌بن‌مسور‌بن‌مخرمه دیگر فقیه مدینه نقل شده که «می‌گفته است که به مناسبت روایاتی که در مورد محمد‌بن‌عبدالله روایت شده بود و کار بر ما مشتبه گردیده بود، هنگامی که با او قیام کردیم هیچ شک و تردیدی در کار او نداشتیم.» طرفه آن که ابوجعفر عبدالله منصور خلیفه‌ی عباسی پس از سرکوب و کشتن محمدبن‌عبدالله و برای خنثی کردن ادعای او، فرزند و ولی‌عهد خود که او هم محمدبن‌عبدالله نام داشت را مهدی نام کرد.
 
کد مطلب: 5627
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۴
ساعت انتشار : ۰۹:۳۱
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر