داخلی صفحه مقاله آرشيو مقاله
 
"دانش فلسفه دین" نوشته النور استامپ
ترجمه همایون همتی
فلسفه دین عبارت است از تأمل فلسفی در باب دین. قدمت چنین نگرشی به قدمت خود فلسفه است و در همه ادوار فلسفه غرب وجود داشته و بخش مهم و معتبری از فلسفه غرب بوده است. در نیمه آخر قرن بیستم این رشته گسترش شگفتی یافت و طیف وسیعی از موضوعات را در برگرفت و فیلسوفان دین با کاوش های خود حوزه مباحث این رشته را به نحو چشمگیری گسترش دادند.
فلسفه دین گاهی به فلسفه دین به معنای اخص و الهیات فلسفی[1] تقسیم شده است که نشانگر نوعی ناخرسندی در دوره نخستین فلسفه تحلیلی[2] است که در طی آن دوره فیلسوفان تحلیلی احساس می کردند تأمل در باب دین در صورتی به لحاظ فلسفی مقبول می افتد که تنها خود را به بحث از وجود خدا و صفات او محدود ساخته و بحث درباره تک تک ادیان خاص را کنار بگذارد. در غیر این صورت الهیات خواهد بود نه فلسفه. اما اکنون فیلسوفان احساس آزادی بیشتری می کنند در این که بتوانند هر جنبه از جوانب دین را از آموزه ها گرفته تا اعمال دینی و مناسک مربوط به هر یک از ادیان را مورد تحقیق و آزمون فلسفی قرار دهند. آموزه ها و اعمال دینی نه تنها خود ذاتاً دارای جذابیت فلسفی هستند بلکه به نوبه خود موجب برانگیختن پرسش هایی می شوند که برای دیگر مباحث و حوزه های فلسفه مفید و کمک رسان هستند. برای مثال تأمل در باب تلقی مسیحی از تقدیس[3] موجب وضوح بخشیدن به بعضی مباحث معاصر درباره ماهیت آزادی اراده می شود.

فلسفه و باور به خدا
فلسفه دین به عنوان بررسی دلایل خداشناسی که در نظام های توحیدی عقیده ای مشترک و رایج است، پرسشهای متعددی را مطرح نموده و مورد ملاحظه قرار می دهد. مثل این پرسش که خداوند چگونه موجودی است؟ آیا اساساً برای بشر ممکن است که بتواند صفات خدا را بشناسد؟ و اگر چنین است آن صفات کدام است؟ تلقی متعارف و رایج این است که خدا موجودی است واجب الوجود[4] یعنی هستی اش ضروری است و صفاتی مثل علم مطلق[5]، قدرت مطلق[6]، خیر مطلق[7]، تغییر ناپذیری[8] و سرمدیت[9] دارد. این هفت صفت او تقریبا در همه ادیان شاخص هستند. او موجودی است که با اختیار و آزادانه جهان را آفریده است و البته کارهای او مطابق موازین و معیارهای اخلاقی است.
این تلقی از خدا او را موجودی بی همتا می سازد که با هیچ موجود دیگری در جهان مشابه نیست. این را یگانگی یا توحید خدا می نامند. در نتیجه این پرسش رخ می نماید که آیا اساساً زبان ما قادر به شناسایی و توصیف خداوند هست. بعضی از متفکران مانند موسی بن میمون استدلال کرده اند که زبان ما برای توصیف خداوند کافی نیست زیرا واژگانی که به کار می گیریم بین خدا و آفریده ها مشترک هستند. برخی متفکران دیگر معتقدند که زبان ما می تواند برای توصیف خدا به کار گرفته شود یا به این جهت که برخی واژه ها را که در مورد مخلوقات به کار می رود می توان به شیوه ای تمثیلی[10] در مورد خدا نیز به کار گرفت.
البته همه کس توصیف سنتی از خدا را قبول ندارد. برای مثال طرفداران عقیده وحدت وجود[11] هرگونه تمایز نهادن میان خدا و جهان آفرینش را رد می کنند.بعضی فیلسوفان به تلقی سنتی از خدا اعتراض کرده اند، به این جهت که موجب پیدایش بعضی مشکلات فلسفی می شود مانند مشکل شرور[12] و بعضی متفکران فمینیست تلقی سنتی از خدا را پدرسالارانه می دانند و به رد آن می پردازند.
به فرض پذیرش تصور سنتی از خدا آیا ما با عقل خود می توانیم بفهمیم که چنان خدایی وجود دارد یا نه؟ البته دلائلی برای اثبات وجود خدا بر طبق همین تلقی سنتی مطرح شده است، مثال برهان هستی شناختی[13] که سعی دارد نشان دهد یک موجود کامل وجود دارد. همچنین برهان جهان شناختی[14] که از روی هستی جهان استدلال می کند بر این که یک موجود متعال که علت وجود جهان است، وجود دارد و برهان غایت شناختی[15] که استدلال می کند در جهان طرح[16] و تدبیری در طبیعت وجود دارد که نشانگر وجود یک طراح مدبر است. بعضی فلاسفه ادعا کردند که پدیده گسترده تجربه دینی نیز می تواند برهانی را برای اثبات یک موجود فراطبیعی که متعلق چنان تجربه ای است فراهم بیاورد. البته اکثر فیلسوفان معاصر دین این گونه برهان ها را نارسا و ناموفق می دانند. اما واقعا رابطه بین عقل و باور دینی چیست؟ آیا در این مورد نیز نیازمند برهان و استدلال هستیم یا این که ایمان خود بدون هرگونه استدلال و دلیل امری معقول و موجه[17] است؟ اساساً ایمان چیست و چه ماهیتی دارد؟ آیا امری متضاد با عقل است؟ بعضی فیلسوفان استدلال کرده اند که هرگونه باور دینی که بر شواهد[18] و دلایل مبتنی نباشد باوری معیوب و ناقص و نامقبول است. این عقیده البته دیگر چندان قوتی ندارد و امروز در پرتو تحولات جدید در فلسفه دین و یافتن راه های نوین برای توجیه ایمان و عقلانیت آن از قوت آن تا حد بسیاری کاسته شده است، زیرا برخی فیلسوفان دین معاصر نشان دادند که برخلاف ادعای دیگر فیلسوفان دین برای اثبات عقلانیت باور دینی نیازی به دلائل و شواهد فلسفی نیست. البته چنین موضوعی هنوز هم مورد مناقشه است و در میان فیلسوفان دین معاصر مخالفانی دارد.
بعضی فیلسوفان دین گمان کرده اند که این بحث ها را می توان با طرح مسئله شر در جهان یکسره برانداخت. آنها می پندارند که از طریق برهان شر می توان وجود خدا را رد کرد. در نظر آنان خدا و شر نمی توانند هر دو با هم وجود داشته باشند و در هر صورت وجود شر در این جهان شاهدی بر نفی وجود خداوند است. در پاسخ به این چالش که علیه باور دینی مطرح شده است، بعضی فیلسوفان دین براین اعتقاد رفته اند که باور دینی می تواند با طرح مبحث عدل الهی (تئودیسه) مورد دفاع قرار گیرد. دفاع از عدل الهی تلاشی است که می تواند دلیل اخلاقی کافی برای وجود خدا و همچنین واقعیت داشتن شر در جهان به دست دهد. فیلسوفان دیگر نیز معتقدند که می توان بدون طرح عدل الهی از باورهای دینی دفاع کرد. روش آنها نشان دادن ضعف های موجود در دلائلی است که از راه وجود شر علیه خدا اقامه شده اند و سرانجام این که بعضی متفکران استدلال کرده اند که تنها با در پیش گرفتن یک رویکرد عملی و سیاسی است که می توان پاسخی در خور به مسئله وقوع شر در جهان داد.
کسانی که از راه وجود شر به نفی وجود خداوند می پردازند استدلال می کنند که اگر خدا وجود می داشت می باید در نظم طبیعی جهان مداخله می کرد. البته همه این نظر را نمی پذیرند ولی به فرض هم که این نظر را بپذیریم آن گاه می توان پرسید که ما باید چگونه مداخله خداوند را درک کنیم؟ آیا او از طریق مشیت خود به هدایت روند جهان به سوی بعضی اهداف اقدام می کند؟ که در اینجا  این مسئله مشیت[19] و اراده پروردگار مطرح می شود. یا این که فعل الهی و مداخله او در جهان به طریق معجزه انجام می شود؟ آن گاه باید پرسید که معجزه چیست؟ آیا امری قابل قبول و قابل باور است یا نه؟ بعضی مردم بر این اعتقادند که عقیده به معجزات با علم ناسازگار است یا حداقل در اثر کشفیات و دستاوردهای علوم از اعتبار افتاده است. بعضی دیگر نیز فکر می کنند که پاره ای نظرات علمی معتبر موجب تردید در اعتبار باورهای دینی شده است.

فلسفه و آموزه ها و اعمال دینی
علاوه بر مباحثی که در اثر تلقی سنتی از خدا به وجود آمده پرسش های دیگری نیز در اثر آموزه ها و باورهای رایج در ادیان توحیدی مطرح شده اند. این پرسش ها دربرگیرنده موضوعاتی مثل پایان نیافتن زندگی بشر با مرگ بدن می شوند که ارواح بعد از مرگ در جهان دیگری به حیات خود ادامه می دهند. هرچند عقاید گوناگونی درباره ماهیت زندگی پس از مرگ وجود دارد ولی این بخش از حیات غالبا دربرگیرنده بهشت و جهنم است. بعضی از فرقه های مسیحی علاوه بر بهشت و دوزخ به حیات برزخی نیز معتقدند. همه این آموزه ها البته موجب به وجود آمدن سوال های فلسفی می شوند که رشته فلسفه دین می کوشد تا بدانها پاسخ دهد یا دست کم به تحلیل دقیق آنها بپردازد.
در مورد رفتن به بهشت و پذیرفته شدن اعمال انسان ها در آخرت تنوع عظیمی بین نظرات و دیدگاه ها وجود دارد. این بحث به مسئله رستگاری[20] یا نجات مربوط می شود. مثلا از نظر مسیحیان برای رفتن به بهشت ایمان داشتن یک شرط ضروری است اگرچه کافی نیست. آنها همچنین معتقدند که ایمان در این زمینه بسیار تاثیرگذار است. زیرا با مسئله رنج[21] و مرگ عیسی مسیح مرتبط است. از نظر مسیحیان گناه[22] مانعی برای رسیدن به خدا و اتحاد با او در زندگی پس از مرگ و بهشت است. آنها گمان می کنند که عقیده به کفاره[23] مسیح تنها راه حل این مسئله است. زیرا کفاره مسیح موجب فراهم آوردن عفو و رحمت خداوند می شود و خدا انسان ها را به خاطر آن می بخشد و می آمرزد. بسیاری از مسیحیان معتقدند که عفو و رحمت الهی خود نیز هدیه ای از جانب خداوند است که آن را فیض[24] می نامند. بعضی از آنها نیز معتقدند که انسان ها خود می توانند بدون یاری فیض اعمال نیک انجام دهند و بهشت را از آن خود کنند. نحوه تفسیر درست این آموزه ها و چگونگی ارائه یک تفسیر منسجم و بی تناقض از آنها همواره موضوع بحث های فلسفی ممتد و پیچیده ای بوده است.
 زندگی دینی تنها شامل باورهای دینی و تجربه دینی[25] نمی شود و محتاج بسیاری چیزهای دیگر است. برای بسیاری از مومنان مناسک[26] و عبادات ساختار اصلی زندگی دینی را تشکیل می دهد. مسیحیان همچنین معتقدند که انجام شعائر بسیار مهم است. هرچند پروتستان ها و کاتولیک ها درباره ماهیت شعائر و تعداد آنها اختلاف نظر دارند. برای مسیحیان قلب زندگی دینی با قبول فیض خداوند و عقیده به کفاره مسیح می تپد و فضیلت های الهیاتی معروف یعنی ایمان، امید و نیکوکاری هسته اصلی آن را تشکیل می دهد.
بسیاری از دینداران معتقدند که از طریق وحی الهی[27] به شناخت این امور و ماهیت زندگی دینی دست یافتند. وحی الهی از نظر آنان شامل یک کتاب است یا خود در درون یک کتاب قرار گرفته است. این کتاب برای مسلمانان قرآن، برای یهودیان کتاب مقدس عبری و برای مسیحیان عهد قدیم و عهد جدید است. این که این متون را چگونه باید فهمید و روش تفسیر درست آنها کدام است، خود یکی از مباحث فلسفی مهم را تشکیل می دهد که در دانش هرمنوتیک به آن می پردازند.
بعضی متفکران که خودشان فیلسوف نیستند ولی در باب مفاهیم و باورهای دینی اظهار نظر کرده اند برای رشته فلسفه دین اهمیت فراوانی دارند، مثل جان کالوین و مارتین لوتر که نظرات آنها در بحث های الهیاتی مثل برائت از گناه و آمرزش گناهان بر تلقی ما از این مفاهیم تاثیر زیادی نهاده است. کسانی نیز مثل ژاک ماریتن، پیر تیار دوشاردن که تاثیر آنها بر الهیات و فلسفه معاصر بسیار چشمگیر بوده است، آثار مهمی را در زمینه فلسفه دین به نگارش درآورده اند که مورد اعتنای جدی محققان معاصر است.
 
ارجاعات:
[1] . Philosophical theology
[2] . Analytic philosophy
[3] . Sanctification
[4] . Necessary being
[5] . Omniscience
[6] . Omnipotence
[7] . Absolute good
[8] . Immutability
[9] . Eternity
[10] . Analogical
[11] . Pantheism
[12] . Evil
[13] . Ontological
[14] . Cosmological
[15] . Teleological
[16] . Design
[17] . Justified
[18] . Evidence
[19] . Providence
[20] . Salvation
[21] . Suffering
[22] . Sin
[23] . Atonement
[24] . Grace
[25] . Religious experience
[26] . Rituals
[27] . Divine revealation
 
کد مطلب: 6725
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : يکشنبه ۴ مهر ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۱۹:۲۶
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر