داخلی صفحه مقاله آرشيو مقاله
 
آیا متفکران مسلمان، درباره اندیشه اجتماعی کَم اندیشیده‌اند؟
محمدرضا قائمی نیک
در میان مباحث مربوط به علوم اجتماعی در میان متفکران مسلمان، گمانه‌ای مطرح است که بر اساس آن، مسلمین، در سده‌های گذشته‌شان، اهتمام چندانی نسبت به اندیشه اجتماعی نداشته‌اند و تفکر آنها، مثلاً در فقه یا علوم دیگر، اغلب معطوف به حوزه مسائل فردی می‌شده است. هرچند اصل این مسئله شاید درست به‌نظر برسد، با این حال شاید بتوان در این گمانه و حدوحدودش مناقشه‌ای مطرح کرد.
طرح این مناقشه متکی بر دو گمانه است: اول اینکه مسلمین در گذشته تاریخی خود، تمدن‌های بزرگی داشته‌اند و از این‌رو بعید به‌نظر می‌رسد که تفکر آنها محدود به تاملات فردی بوده باشد و دوم اینکه تصور ما نویسندگان، متفکران و عالمان علوم انسانی در ایران در دوره معاصر، تحت تأثیر علوم انسانی، به‌شدت «اجتماعی شده» یا «جامعه‌زده» است. این عینک اجتماعی معاصر باعث شده تا ما برخی از وجوه گذشته تاریخی خودمان را نبینیم. این یادداشت مختصر را با تاملی در این گمانه دوم آغاز می‌کنیم تا راهی برای طرح گمانه اول و مناقشه در گمانه رایج مذکور درباره محدودبودن تاملات مسلمین به حیات فردی بیابیم. به‌این‌منظور ابتدا باید دید اساساً مفهوم جامعه چیست؟

«جامعه» (society) مفهومی مدرن از امر اجتماعی است که بهترین صورت‌بندیِ آن‌را می‌توان در آراء «آگوست کنت»، «امیل دورکیم» و «کارل مارکس» یافت. مفهوم مدرن جامعه، به‌مثابه یک امر کلی، پوزیتیو و محصول جمعی‌شدنِ سوژه مدرن است. ذهن یا سوژه مدرن آن‌گونه که در دکارت شکل می‌گیرد و با کانت بسط و ادامه می‌یابد و در جامعه‌شناسی خصلت جمعی پیدا می‌کند، بیش از هر چیز نسبتی خاص با الاهیات مسیحی داشته است. آن‌گونه که کانت سوژه را محدود به پدیدارهای تجربی می‌کند، شکل‌گیری سوژه مدرن با نفیِ حضورِ مقولات الاهیاتی‌ـ‌متافیزیکی نظیر خدا و نفس در آن همراه است. شک دکارتی و تلاش او برای اثبات مقولات الاهیاتی نظیر خداوند با تکیه بر قواعد ریاضیات، در واقع به نوعی فروکاستنِ الاهیات به قواعد ریاضیات یا همان چیزی است که ژیلسون به‌درستی اصالت ریاضیات نام می‌نهد.(ژیلسون،1387: 109). این سوژه در جامعه‌شناسی خصلت جمعی پیدا می‌کند و بنابراین در قرن نوزدهم و با ظهور آگوست کنت، همانطور که ژیلسون نیز بیان می‌کند، اصالت با جامعه‌شناسی است.(همان،196) همان فروکاستنی که در سوژه دکارتی وجود داشت، در نظریه‌های جامعه‌شناسی کلاسیک در جامعه شکل می‌گیرد. با تأمل در  آراء دورکیم در نظریه جامعه‌شناختی روشن می‌شود مقولات الاهیاتی نظیر خداوند یا حتی مقولات فلسفی نظیر علیت، عدد، مکان، زمان، طبقه و شخصیت همگی در جامعه به‌نحو پیشینی وجود دارند. فرد اساساً در جامعه زاده می‌شود و با مقولاتی که در جامعه وجود دارند، می‌اندیشند (دورکیم،1963: 40‌ـ‌41 و دورکیم،1912: 22‌ـ‌28(.
بنابراین بر اساس ابتدایی‌ترین تعریف، جامعه به‌عنوان امر اجتماعیِ مدرن، اولاً امری فرا‌ـ‌فردی است و ثانیاً امر دینی و قدسی است که کوشش شده تا تحت قواعد علمی  فهمیده شود. بر اساس تعریف غیرِ ماورایی (دینی) که از سوژه فردی در دوره روشنگری، به‌عنوان مثال در کانت ارائه می‌شود، هرگونه امر فرا‌ـ‌فردی یا فرا‌ـ‌سوژه‌ای، امر جمعی و  بنابراین امر ماورایی (دینی) است.

چنانکه دورکیم توضیح می‌دهد این امر فرا‌ـ‌فردی یا امر جمعی توسط جامعه‌شناسی شناخته و کشف می‌شود و از رازآمیز بودن در می‌آید. بنابراین جامعه‌شناسی در واقع نوعی الاهیات طبیعی‌شده است که می‌کوشد امر فرا‌ـ‌فردی یا همان امر دینی را با قواعد علوم طبیعی تبیین  کند. جامعه‌شناسی با کشف این امر (ماورایی) دینی، در واقع آن‌را تبدیل به نوعی ساختار جمعی می‌کند. این ساختار جمعی چنانکه نظریه جامعه‌شناختی دورکیم به‌خوبی بیانگر آن است، در مقابل فرد قرار می‌گیرد و با مطرح شدنِ جامعه‌شناسی فردمحورِ وبری، تقابل فرد‌ـ‌ساختار در نظریه‌های جامعه‌شناسی مدرن شکل می‌گیرد.(کرایب،1388: 29‌ـ‌30) به این معنا تقابل مشهور فردـ‌ساختار در واقع تقابل امر فردی‌ـ‌امرجمعی یا امرفردی‌ـ‌امر فرافردی و به تعبیر دیگر تقابل امرفردی‌ـ‌امر ماورایی، دینی و مقدس است.  تحلیل دورکیم نشان می‌دهد امر جمعی در واقع آن امر فرافردی است که چیزی بیشتر از مجموعه همه افراد دارد. دورکیم در توصیف قواعد حاکم بر جامعه، دو قاعده ملموس‌بودن (تلقی آن به‌عنوان یک شیء خارجی) و داشتن جبرِ بیرونی بر افراد را از ویژگی‌های جامعه مدرن یا همان امر جمعی (فرافردی) معرفی می‌کند (آرون،1382: 413). همین ویژگی جبرِ بر افراد است که دورکیم بر اساس آن میان امر جمعی و امر لاهوتی/دینی مساوقت می‌بیند. همانطور که می‌دانیم مسئله دورکیم از تقسیم کار اجتماعی و تغییر آن از شکل مکانیکی به ارگانیکی، ارتباط کاملی با مسئله او در صور بنیادین حیات دینی (1912) دارد. دستکم در تفسیری که اغلب کتب نظریه‌های جامعه‌شناسی از آراء او داده‌اند، دورکیم با مشاهده تغییر در شیوه تقسیم کار و تخصصی و فردی‌شدن امور، به‌دنبال بازسازی نوعی وجدان جمعی  بوده است. احیاء این وجدان جمعی و ترسیم ویژگی‌های آن، به‌معنای ترسیم جامعه آرمانی یا نظم اجتماعی مطلوب دورکیم است. صور بنیادین حیات دینی (1912) و پژوهشی که او درباره اشکال اولیه دینی در قبایل استرالیا انجام می‌دهد و قداست توتم را ناشی از امر جمعی می‌داند، پاسخی به این مسئله و در واقع پاسخی به مسئله سرچشمه‌های نظم اجتماعی بوده است (کالینکوس،1383: 251). بنابراین بنیان نظریه جامعه‌شناختی دورکیم و دو قاعده اصلی جامعه‌شناسیِ او، برخاسته از این پژوهش و مساوقتی است که میان امر جمعی و امر مقدس برقرار می‌سازد. به این معنا پژوهش الاهیاتی یا دین‌پژوهی دورکیم و نظریه‌ای که از آن استنتاج می‌کند، در واقع همان بنیان اندیشه اجتماعی یا نظریه جامعه‌شناختی اوست. با این حال دورکیم، نظیر دیگر جامعه‌شناسان کلاسیک، امر ناسوتی/دینی را به‌سودِ امر لاهوتی/دنیوی  و در اینجا امر جمعی فروکاست.

تعبیر ژیلسون از اصالت جامعه‌شناسی که در نظریه دورکیم نیز مشاهده می‌شود، سبب شد تا او امر ناسوتی را به سودِ امر دنیوی فرو بکاهد و با این فروکاستن، استمرار نظریه‌پردازی یا معنابخشی به حیات اجتماعی را منوط به روش‌های علوم طبیعی نمود. امر جمعی یا جامعه، حداقل «چیزی» بیش از فردِ فردِ انسان‌ها دارد. به‌بیانی دیگر جامعه نه حاصل‌جمع تکِ تک افراد، بلکه نوعی مرکب حقیقی است، اما این مرکب حقیقی، در نظریات جامعه‌شناسی مدرن از نوع ترکیب‌های حقیقیِ علوم طبیعی و چیزی مانند ترکیب هیدروژن و اکسیژن در ترکیبی به نام «آب» است.

مواجهه برخی از متفکران مسلمان با مفهوم جامعه
استاد مطهری در یکی از منقح‌ترین مباحثی که در دوره اخیر درباره نسبت فرد و جامعه انجام شده و محل ارجاع دیگر تحقیقات در این زمینه است، تقابل جبرِ جامعه با اراده عاملِ فردی را با اتکا به مسئله کلامی جبر و اختیار و عقیده شیعه درباره «امر بین‌الامرین» با اتکا به آموزه‌هایی نظیر حدیثی از امام ششم شیعیان  حل می‌کند (مطهری،1387: 39). ایشان در کتاب ناتمام اما بسیار مهمِ جامعه و تاریخ، ریشه اعتقاد به جبر را در باور پوزیتیویستی جامعه‌شناسانی نظیر دورکیم به تلقی آنها از یکسان‌بودن ترکیب حقیقی جامعه انسانی با ترکیب حقیقی علوم طبیعی معرفی می‌کند. با این حال اگر ریشه فلسفیِ بحث جبر و اختیار را در کلام شیعی جست‌وجو کنیم، آن‌را در تعلق علم ازلی (و همچنین قدرت و اراده) خداوند به فعل اختیاری انسان درمی‌یابیم (طباطبائی،1386: 23 و سعیدی‌مهر،1388: 221). به این معنا راه حل مسئله جبر ساختار اجتماعی و عاملیت فردی در نزد متفکران شیعی نیز در علم ازلی خداوند (یا نیروهای بهره‌مند از این علم) به تحولات تاریخ بشری است.


هرچند اشاره مستقیم به مفهوم جامعه یا امر اجتماعی در آثار متفکران سده‌های گذشته اسلامی وجود ندارد، اما درون‌مایه بحث از آن وجود داشته است. اکنون می‌توان پرسید که اگر متفکران سده‌های نخستین اسلامی صریحاً به وجود جدیدی به‌نام جامعه اشاره نکرده‌اند، آیا نظریه اجتماعی یا اندیشه اجتماعی هم نداشته‌اند؟ آیا حیات اجتماعی مسلمانان بدون پشتوانه نظری و نظام معنابخش به آن ادامه یافته است؟ کدام دانش یا دانش‌ها متکفل توضیح و «معنابخشی» به حیات اجتماعی آنان، در عصر رونق تمدنی و فرهنگی مسلمانان بوده است؟
نظریه‌های مدرن، مخصوصاً نظریه‌های کلاسیک جامعه‌شناسی، امر قدسی را با اتخاذ رویکرد طبیعت‌گرایانه و پوزیتیویستی به یک امر طبیعی تبدیل کردند و با تکیه بر آن، مفهوم مدرن جامعه زاده شد. با این حال تدقیق در این مفهوم نشان می‌دهد که امر جمعی، ریشه‌های الاهیاتی دارد. به این معنا امر اجتماعی تا قبل از دوره مدرن و غلبه نگاه طبیعت‌گرایانه متأثر از علوم طبیعی، وجود داشته و آرائی که پیرامون آن صورت‌بندی می‌شده‌اند، حیات اجتماعی انسان‌ها را توضیح داده و معنا می‌بخشیده‌اند؛ هرچند این آراء و نظریه‌ها ذیل عنوانی به‌نام جامعه‌شناسی صورت‌بندی نشده‌اند. در واقع نظریه دورکیم و تلاش او برای بازخوانیِ صوربنیادین حیات دینی در قالبِ نظریه اجتماعی، نوعی توضیح وجدان جمعی در وضعیت تقسیم کار اورگانیک و معنابخشی به نظم اجتماعی مدرن است.

دانش‌های متکفل توضیح حیات اجتماعی مسلمین
هرچند بحث در این باره نیازمند فرصتی مبسوط است، اما در این یادداشت کوشیدم تا نشان دهم که بحث درباره حیات اجتماعی انسان‌ها در دوره‌های تاریخی غیر از مدرنیته، ذیل علومی غیر از «جامعه‌شناسی مدرن»، از جمله حکمت عملی انجام می‌شده است. به عنوان مثال یونانیان حیات اجتماعی را در ذیل حکمت عملی توضیح می‌داده‌اند و حکمت عملی (علم مدنی) در نظر فارابی، هرچند مانند جامعه‌شناسی به توضیح امر اجتماعی می‌پردازد، اما عمدتاً توسط دو دانش کلام و فقه که هر ریشه دینی و الاهیاتی دارند، صورت‌بندی شده است. در اینجا نیز سعی کردیم در مقام تعریف و تحدید بیشتر مفهوم اندیشه اجتماعی، نشان دهیم که تقابل فرد و جامعه اصالتاً یک تقابل الاهیاتی  بوده که در نظریه‌های جامعه‌شناسی کلاسیک به‌عنوان یک تقابل «علمی»  مطرح شده است. راه‌حل استاد مطهری به‌خوبی نشان می‌دهد که هرچند مسئله تقابل فرد و جامعه یک تقابل برآمده از نظریه‌های جامعه‌شناسی مدرن است، اما راه‌حل آن همچنان یک راه‌حل الاهیاتی است. به این معنا می‌توان نتیجه گرفت که امر اجتماعی و اندیشه اجتماعیِ که آن امر اجتماعی را توضیح دهد، قبل و پیش از ظهور مدرنیته نیز وجود داشته است. معنابخشی به این امر اجتماعی در دوره‌های قبل یا غیر از مدرنیته، در حوزه دانش‌هایی نظیر حکمت عملی صورت می‌گرفته و لذا نظریاتی که به‌صورت‌بندیِ این امر اجتماعی می‌پرداختند، در ذیل حکمت عملی قرار می‌گرفته‌اند. بایدها و نبایدهای حکمت عملی نیز تابع منطق حکمت نظری بوده و دانش‌های مختلف حکمت نظری نظیر طبیعیات و ریاضیات تابع الاهیات به‌معنی‌الاخص (فلسفه اولی) بوده‌اند که منطق عقلانی یا وحیانی (الاهیاتی) داشته است. اما در دوره مدرن با گسستی که میان علم مدرن و الاهیات مسیحی صورت می‌گیرد و منطق علوم طبیعی مدرن در جایگاه پاسخ‌گویی به مسائل عقلانی و الاهیاتی می‌نشیند، معنابخشی به حیات اجتماعی به حوزه «علوم» اجتماعی و نظریات کلاسیک جامعه‌شناسی مدرن منتقل می‌شود. این معنابخشی به‌عنوان مسئله‌ای علمی مطرح می‌شود که صرفاً بایستی با تکیه بر قواعد علوم طبیعی مدرن به آن پاسخ داد.
 
منابع:
ـ ژیلسون، اتین (1387) نقد تفکر فلسفیِ غرب، ترجمه احمد احمدی، تهران، انتشارات سمت؛
ـ کرایب، یان (1388) نظریه اجتماعی مدرن: از پارسونز تا هابرماس، ترجمه عباس مخبر، تهران، نشر آگه، چاپ پنجم؛
ـ آرون، ریمون (1390) مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه‌شناسی، ترجمه باقر پرهام، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی؛
ـ کالینیکوس، الکس (1383) درآمدی تاریخی بر نظریه اجتماعی، ترجمه اکبر معصوم بیگی، تهران، نشر آگه؛
ـ مطهری، مرتضی (1387) جامعه و تاریخ، تهران، انتشارات صدرا؛
ـ طباطبائی، [علامه] سیدمحمدحسین (1386) بدایه‌الحکمه، ترجمه و اضافات علی شیروانی، قم، انتشارات دارالعلم، چاپ دوازدهم؛
ـ سعیدی‌مهر، محمد (1388) کلام اسلامی، ج 1، قم، کتاب طه؛
Durkheim, E and Mauss, M (1903) Primitive Classification, (London, 1963)
Durkheim, Emile (1912) The Elementary Forms of Religious Life (New York, 1965)
 
 
 
کد مطلب: 7198
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : جمعه ۶ اسفند ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۲۳:۰۰
 
 
محمدرضا قائمی نیک/ متفکران مسلمان/ اندیشه اجتماعی/ دورکیم
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر