داخلی صفحه رویکردهای معاصر در معرفت‌شناسی دینی آرشيو مقاله
 
ایراد دلیل‌گرایانه به خداباوری(2)
هاشم مروارید
ایراد دلیل‌گرایانه به خداباوری(2)
حال استلزامات دلیل­‌گرایی دوران روشنگری را برای باورهای دینی بررسی می‌کنیم. برای سهولت بحث، نظر خود را بر مهم‌ترین باور دینی، یعنی باور به وجود خدا، متمرکز خواهیم کرد. اگر دلیل­‌گرایی دوران روشنگری را در خصوص باور به وجود خدا به‌کار زنیم باید بگوییم این باور فقط در صورتی موجه است که برایش استدلالی مبتنی بر بدیهیات عقلی، بدیهیات حسی، یا خطاناپذیرها داشته باشیم. زیرا همان‌طور که دیدیم، در دلیل­‌گرایی دوران روشنگری باورهای موجه انسان به دو دسته منحصر می‌شود: اول، باورهایی که بدیهی عقلی یا بدیهی حسی یا خطاناپذیرند، و دوم، باورهایی که برحسب باورهای مذکور مدلل شده­اند. گزارۀ خدا وجود دارد نه بدیهی عقلی است، نه بدیهی حسی، و نه خطاناپذیر. در نتیجه، باور انسان به گزارۀ «خدا وجود دارد» فقط در صورتی موجه است که انسان برای آن دلیلی برحسب باورهای نوع اول داشته باشد.

گزارۀ «خدا وجود دارد» بدیهی عقلی نیست زیرا انسان به صرف درک مفهوم «خدا» و مفهوم «وجود» به صدق گزارۀ مذکور پی نمی­برد. اگرچه استدلال­هایی پیشینی[1] مانند استدلال وجودشناختی آنسلم برای اثبات گزارۀ مذکور اقامه شده است، اما وجود استدلال پیشینی (حتی با فرض تمام[2] بودنِ استدلال) به معنای بدیهی عقلی بودنِ گزارۀ مذکور نیست. زیرا هرچند در استدلال­های پیشینیْ استدلال صرفا با تأمل عقلی در مفاهیم پیش می­رود اما این تأمل بسی پیچیده­تر از آن است که بدیهیات عقلی اقتضا می‌کند. در بدیهیات عقلی به محض درک مفاهیم به کار رفته در گزاره، صدق گزاره آشکار می­شود. اما به محض درک مفاهیم به کار رفته در گزارۀ «خدا وجود دارد» صدق این گزاره آشکار نمی­شود. (برتراند راسل گزارۀ «خدا وجود دارد» را می­فهمد اما صدق آن را درنمی­یابد.) گزارۀ «خدا وجود دارد» بدیهی حسی نیست زیرا بنابر تعریف، نمی شود خداوند را با حواس پنجگانه ادراک کرد. خداوند را نمی­توان با چشم سر مشاهده کرد، با بینی بویید، با زبان چشید، با گوش شنید، یا با دست لمس کرد. تعابیری از قبیل «ندای الهی را شنیدم» یا «حضور خدا را لمس کردم» استعاری است. به معنای حقیقی کلمه، خدا را نه می­توان شنید نه می‌توان لمس کرد. بنابراین گزارۀ «خدا وجود دارد» بدیهی حسی نیست. و نهایتا گزارۀ مذکور خطاناپذیر نیست زیرا کاملا ممکن است که انسان در باور به آن خطا کند. بله، گزارۀ «به نظرم می‌رسد که خدا وجود دارد» خطاناپذیر است. اما از به نظر رسیدن تا واقعا وجود داشتن زیادی است.

بنابراین دلیل­‌گرایی دوران روشنگری مستلزم آن است که باور به وجود خدا فقط در صورتی موجه است که برایش دلیل، به معنایی به در بالا آوردیم، داشته باشیم. در اینجا قائلان به دلیل­‌گرایی دوران روشنگری به دو دسته تقسیم می­شوند: دلیل­‌گرایان خداناباور و لاادری­گرا معتقدند که چنین دلیلی برای باور به وجود خدا نداریم و دلیل­‌گرایان خداباور معتقدند که چنین دلیلی برای باور به وجود خدا داریم. دستۀ اول بر مبنای دلیل­‌گرایی دوران روشنگری، استدلالی علیه باور به وجود خدا شکل داده­اند که به نام «ایراد دلیل­‌گرایانه»[3] معروف شده است. آن را می­توان به شکل زیر صورت‌بندی کرد:

ایراد دلیل­‌گرایانه
مقدمۀ اول: برای آنکه باور به وجود خدا موجه باشد باید برایش دلیل داشته باشیم.
مقدمۀ دوم: برای باور به وجود خدا دلیل نداریم.
نتیجه: باور به وجود خدا موجه نیست.

توجه داشته باشید که همان‌طور که گفته شد، مراد از «دلیل» در مقدمۀ اول و دوم گزاره یا باوری است که به طور بی­واسطه یا باواسطه به بدیهیات عقلی، بدیهیات حسی، یا خطاناپذیرها برسد. همچنین توجه داشته باشید که مقصود از طرح این ایراد، اثبات نبود خداوند نیست. بلکه مقصود از طرح این ایراد، اثبات ناموجه بودنِ باور به وجود خداست. به تعبیری، بحث در اینجا معرفت­شناختی است نه متافیزیکی. ایراد دلیل­‌گرایانه ناظر به منزلت معرفت­شناختی باور به وجود خدا است نه ناظر به وجود یا عدم خدا. به همین سبب، همان‌طور که ملاحظه می­کنید نتیجۀ استدلال این است که «باور به وجود خدا موجه نیست» نه اینکه «خدا وجود ندارد».

همان‌طور که در ابتدای این نوشتار گفته شد، رویکردهای معاصر دربارۀ معقولیت باور دینی را می­توان به منزله واکنش­هایی به ایراد دلیل­‌گرایانه در نظر گرفت. فیلسوفان دین را برحسب واکنشی که در قبال این ایراد داشته­اند می­توان به چند دسته تقسیم کرد: در یک سو خداناباوران و لاادری­گرایانی[4] قرار دارند که از ایراد دلیل­‌گرایانه دفاع می­کنند. از نظر ایشان، دلیل­‌گرایی دوران روشنگری رویکرد درستی در مورد باورهای دینی است (مقدمۀ اول) و استدلال­هایی که به نفع وجود خدا اقامه شده است ناتمام هستند (مقدمۀ دوم). بعضی از مدافعان ایراد دلیل­‌گرایانه عبارت­اند از دیوید هیوم، ویلیام کلیفرد، جی ال مکی[5]، برتراند راسل، میکائیل اسکریون[6]، و آنتونی فلو[7]. (دفاع آنتونی فلو از ایراد دلیل­‌گرایانه را در مقالۀ دشواریاب اول می­خوانید.) در سوی دیگر، خداباورانی قرار دارند که با ردّ دست کم یکی از مقدمات ایراد دلیل­‌گرایانه به این ایراد پاسخ می­دهند. این خداباوران را برحسب اینکه کدام مقدمه ایراد را ردّ می­کنند می­توان به چند گروه تقسیم کرد. این گروه‌­ها را به ترتیب می آورم.
 
ارجاعات:
[1] apriori
[2] sound
[3] evidentialist objection
[4] agnostics
لاادری­گرایی دیدگاهی معرفت­شناختی است که می­گوید درستی یا نادرستیِ گزارۀ «خدا وجود دارد» نامعلوم است. در نتیجه، لاادری­گرا دربارۀ وجود یا عدم خدا حکم خود را به تعلیق درآورده، نه می­گوید خدا هست نه می­گوید خدا نیست.
[5] J. L. Mackie
[6] Michael Scriven
[7] Anthony Flew
فلو در اواخر عمر از موضع خود دست کشید و به نوعی دادارگرایی (deism) گروید. نگاه کنید به Flew 2007.
 
کد مطلب: 7648
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۶
ساعت انتشار : ۰۱:۳۵
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر