داخلی صفحه رویکردهای معاصر در معرفت‌شناسی دینی آرشيو مقاله
 
ایمان‌گرایی ویتگنشتاینی و عمل‌گرایی(5)
هاشم مروارید
ایمان‌گرایی ویتگنشتاینی  و عمل‌گرایی(5)
گروه دیگری از خداباوران که به «ایمان‌گرایان»[1] شهرت یافته‌اند معتقدند که باور دینی از مقوله فرضیه[2] یا تبیین[3] نیست بلکه چیزی از جنس توکل، اعتماد، امید، و مانند آن است. به تعبیر معروف کیرکگارد، ایمان جهشی در تاریکی است. در نتیجه، معقولیت باور دینی منوط به داشتن دلیل نیست. بنابراین ایمان‌گرایان مقدمه اول ایراد دلیل‌گرایانه را نمی‌پذیرند.

گرچه اندیشه‌های ایمان‌گرایانه را می‌توان در کیرکگارد و احتمالاً حتی پیش از آن یافت، اما ایمان‌گرایان معاصر نگرش ایمان‌گرایی را برحسب بصیرت‌های ویتگنشتاین توضیح می‌دهند. به همین سبب توجه اصلی خود را بر ایمان‌گرایی ویتگنشتاینی متمرکز می‌کنیم.

ویتگنشتاین در دوره دوم فکری خود معتقد بود که برخلاف تصور پوزیتویست‌های منطقی، زبان علمی تنها شکل مشروع زبان نیست. بلکه انحای مختلفی از زبان یا به تعبیر خود ویتگنشتاین «بازی‌های زبانی»[4] وجود دارد که به یک اندازه مشروع هستند. زبان دینی یکی از این بازی‌های زبانی است. وی به قلمروهای مختلفی که این بازی‌های زبانی در آنها جریان دارند «نحوه‌های زیست»[5] می‌گفت. از نظر وی، معیار واحدی برای معناداری، صدق، دلیل داشتن، معقولیت، و مانند آن در همه این بازی‌های زبانی یا نحوه‌های زیست وجود ندارد، بلکه معیارهای معناداری، صدق، دلیل داشتن، معقولیت، و مانند آن از یک بازی زبانی به بازی زبانی دیگر فرق می‌کند. بنابراین، کج‌فهمی است اگر معناداری یا صدق ادعاهای دینی را با معیارهای زبان علمی محک بزنیم. به همین شکل، بدفهمی است اگر برای توجیه باورهای دینی آن نوع دلیلی را مطالبه کنیم که مناسب باورهای علمی است.

باید توجه داشت که منظور ویتگنشتاین از بازی زبانی بخشی از زبان نیست، بلکه منظورش نحوه استفاده از بخشی از زبان است. بخش واحدی از زبان را می‌توان به انحای مختلف به‌کار برد. هر یک از این انحای کاربرد یک بازی زبانی مستقل است. برای مثال، عبارت «خدا وجود دارد» را هم می‌توان به شکل علمی به‌کار برد هم به شکل دینی. وقتی آن عبارت را به شکل علمی به‌کار می‌بریم مشغول بازی زبانی علمی هستیم و وقتی آن را به شکل دینی به‌کار می‌بریم مشغول بازی زبانی دینی هستیم. بنابراین برای درک بازی زبانی دینی باید کاربرد دینی عبارات را واکاوی کنیم.

از نظر ایمان‌گرایان ویتگنشتاینی، مهم‌ترین کارکرد عبارات در بازی زبانی دینی ابراز[6] (در برابر اِخبار) است. ابرازِ تفسیر خاصی که فرد مؤمن از تجربه‌های زندگی روزمره خود دارد و ابرازِ ارزش و اهمیتی که وی برای چیزها – تولد، مرگ، روابط فردی، شکار، کشت محصول، و غیره - قائل است. فیلیپس در این باره می‌گوید، عبارات در بازی زبانی دینی «به هیچ وجه بر پایه فرضیه‌ها یا باورها بنا نشده‌اند. آن‌ها بر پایه هیچ چیزی بنا نشده‌اند. بلکه ارزش چیزهایی را که برای مردم مهم و عمیق است ابراز می‌کنند.»[7] یا در جای می‌گوید «باورها و اعمال دینی ابرازِ چیزی است که در زندگی مردم عمیقاً جریان دارد... وقتی مردی می‌گوید که خدا در همه کارها حافظ اوست دارد نحوه مواجهه و تفسیر خود را از حوادث زندگی ابراز می‌کند. البته، در ذات خود این کلمات که با آنها سخنان جادویی یا دینی ابراز می‌شود، امر عمیقی وجود ندارد. عمق آن کلمات از زندگی مردمی می‌آید که آن سخنان در زندگی‌شان نقشی ایفا می‌کنند. همین کلمات در دهان شخص دیگری یا در بافت متفاوتی ممکن است پیش‌پاافتاده باشند»[8].

کارکرد دینی دیگری که برای عبارات در بازی زبانی دینی بیان شده است نظام‌بخشی[9] است. گفته‌های دینی مانند تصویری[10] است که به کل زندگی فرد مؤمن جهت می‌دهد. این نکته را فیلیپس اینگونه بیان می‌کند که تفاوت مؤمن با غیرمؤمن، «تفاوت کسی است که به شکل خاصی به زندگی خود نگاه می‌کند و زندگی خود را مطابق با آن نظم می‌بخشد با کسی که فرصتی برای این کار ندارد یا فایده‌ای در آن نمی‌بیند»[11]. ویتگنشتاین به شکل مشابهی می‌گوید، باور به رستاخیز مسیح یعنی آنکه «تصویر خاصی نقش تنبّه دائمی را برایم ایفا کند»[12].

بنابراین از نظر ایمان‌گرایان ویتگنشتاینی باور دینی با باور علمی فرق می‌کند. باور دینی فرضیه یا نظریه‌ای درباره جهان خارج نیست. به همین سبب، معیار صدق یا معقولیت در مورد باور دینی با معیار صدق یا معقولیت در مورد باور علمی متفاوت است. در نتیجه، اشتباه است اگر مانند دلیل‌گرایان (چه دلیل‌گرایان دوران روشنگری چه دلیل‌گرایان جدید) به دنبال اقامه دلیل برای باور دینی باشیم. آن نوع دلیلی که دلیل‌گرایان مدّ نظر دارند در مورد دین نامربوط است. ویتگنشتاین در این باره می‌گوید «نکته این است که اگر دلیل وجود می‌داشت امر دین به‌کلی خراب می‌شد. برای مثال، فرض کنید افرادی را می‌شناختیم که آینده را می‌بینند و وقایع را سالها جلوتر پیش‌بینی می‌کنند. فرض کنید این افراد روز قیامت را پیش‌بینی کرده، آن را توصیف می‌کردند. حتی اگر چنین افرادی چنین پیش‌بینی‌ای می‌کردند و حتی اگر این کار را متقاعدکننده‌تر از آن شکلی که من توصیف کردم انجام می‌دادند، باور [مبتنی بر این پیش‌بینی] به واقعه روز قیامت اصلاً باوری دینی نمی‌بود»[13].
البته توجه کنید که مراد ایمان‌گرایان ویتگنشتاینی این نیست که در بازی زبانی دینی «دلیل» وجود ندارد و در نتیجه هر گونه باور دینی را می‌توان اتخاذ کرد، بلکه منظور آنان این است که نباید به دنبال دلیل برون‌دینی برای باور دینی بود، یعنی دلیل به معنایی که در بازی‌های زبانی دیگر مطرح است. از نظر آنان، در بازی زبانی دینی، دلیل درون‌دینی وجود دارد و معقولیت باورهای دینی («معقولیت» به معنای درون‌دینیِ آن) را باید برحسب دلایل درون‌دینی ارزیابی کرد.[14]

شاید کسی بگوید «قبول! معقولیت باورهای دینی منوط به اقامه دلیل برون‌دینی نیست. اما آیا خود بازی زبانی دینی نیاز به دلیل ندارد؟ آیا نباید مشارکت در آن بازی زبانی را موجه کنیم؟» ایمان‌گرایان ویتگنشتاینی پاسخ منفی می‌دهند. نرمن ملکوم می‌گوید «یکی از بیماری‌های فلسفه این است که احساس می‌کنیم باید بازی‌های زبانی خود را موجه کنیم. مایلیم برای آنها اساسی فراهم کنیم. اما باید به این گفته ویتگنشتاین توجه کنیم که یک بازی زبانی «بر اساسی مبتنی نیست، بلکه صرفاً وجود دارد – مانند زندگی ما». درونِ یک بازی زبانی، توجیه و عدم توجیه، دلیل و برهان، خطا و آرای بی‌اساس، استدلال خوب و بد، ارزیابی صحیح و ناصحیح وجود دارد. اما اینها را نمی‌توان در مورد خود بازی زبانی به‌کار برد. می‌توان گفت بازی زبانی «بی‌اساس» است اما نه به معنایی که در مورد آرای بی‌اساس می‌گوییم، بلکه به این معنا که بازی زبانی را می‌پذیریم و آن را می‌زییم»[15]. (مقاله ملکوم در همین مجموعه آمده شده است.)

برخی معرفت‌شناسی اصلاح‌شده را با ایمان‌گرایی ویتگنشتاینی مقایسه کرده‌اند[16] و حتی معرفت‌شناسی اصلاح‌شده را نوعی ایمان‌گرایی دانسته‌اند[17]. با وجود این، معرفت‌شناسی اصلاح‌شده تفاوت مهمی با ایمان‌گرایی ویتگنشتاینی دارد. طرفداران معرفت‌شناسی اصلاح‌شده در مورد دین و زبان دینی واقع‌گرا[18] هستند، اما ایمان‌گرایان ویتگنشتاینی در مورد دین و زبان دینی واقع‌گرا نیستند. طرفداران معرفت‌شناسی اصلاح‌شده معتقدند که ادعاهای دینی ادعاهایی درباره واقعیات جهان خارج است. از نظر ایشان، وقتی عیسی می‌گفت «خدا وجود دارد» منظورش این بود که موجودی به نام خدا واقعاً در جهان هست. اما ایده اصلی ایمان‌گرایی ویتگنشتاینی این است که چنین عباراتی از جهان خارج حکایت نمی‌کند. همین موضوع مایه انتقادهای جدی از ایمان‌گرایی ویتگنشتاینی شده است (برای نمونه نگاه کنید به مقاله هشتم در همین مجموعه).

عمل‌گرایی
ویلیام جیمز[19] در مقاله معروف خود «اراده معطوف به باور»[20] علیه دلیل‌گرایی این گونه استدلال می‌کند که در مواردی موجه بودنِ باور انسان مشروط به داشتن دلیل کافی برای آن نیست. مقصود زمانی است که انسان با موضوع خطیری رو به روست و چاره‌ای ندارد جز آنکه یکی از دو طرف را انتخاب کند. در چنین شرایطی جایز است که انسان یکی از دو طرف را انتخاب کند، هرچند دلیل کافی برای آن نداشته باشد.
به بیان دقیق‌تر، در مواردی که انسان با انتخاب[21] میان باور یا عدم باور به یک گزاره مواجه است و دلیل کافی به نفع هیچ یک از دو طرفِ انتخاب ندارد، می‌تواند مطابق با خواست خود انتخاب کند، مشروط به آنکه انتخاب وی سه ویژگی داشته باشد: اول زنده[22] باشد؛ دوم ناگزیر[23] باشد؛ سوم خطیر[24] باشد.[25] انتخاب زنده انتخابی است که برای فرد مورد نظر گیرایی داشته باشد. جیمز به عنوان مثال می‌گوید باور به مهدی ] موعود] برای یک مسیحی انتخاب زنده‌ای نیست هرچند برای یک عرب انتخابی زنده است. چرا که دعوت به باور به مهدی (ع) مسیحی را برنمی‌انگیزاند و برای وی اصلاً مطرح نیست.[26] انتخاب ناگزیر انتخابی است که دو طرف انتخاب کل شقوق ممکن را دربربگیرد. برای مثال، اگر به شما بگویم «از بیرون رفتن با چتر و بیرون رفتن بدون چتر یکی را انتخاب کن» شما را با انتخاب ناگزیری مواجه نساخته‌ام، زیرا شما می‌توانید هیچ کدام از دو طرف را انتخاب نکنید، یعنی اصلاً بیرون نروید.[27] انتخاب خطیر انتخابی است که منحصر به فرد باشد و اگر آن را از دست دهید دیگر امکان جبران و تدارک وجود نداشته باشد. جیمز برای مثال می‌گوید پیشنهاد همراهی با دکتر نانسن[28] در اولین سفر اکتشافی به قطب شمال شما را با انتخابی خطیر رو به رو می‌کند. چرا که اگر این انتخاب را رد کنید دیگر فرصتی برای قرار گرفتن در میان کاشفان قطب شمال نخواهید داشت.[29]

حال، در مورد باور به وجود خدا (و بسیاری باورهای دینی دیگر) ما با انتخابی مواجهیم که هم زنده است هم ناگزیر است و هم خطیر است. انتخاب میان باور یا عدم باور به وجود خدا برای ما گیرا است. همه ما در لحظاتی از زندگی خود به آن فکر کرده‌ایم و چه بسا بارها یکی از دو طرف را انتخاب کرده باشیم. این انتخاب ناگزیر هم هست. زیرا دو شق باور به وجود خدا و عدم باور به وجود خدا کل شقوق ممکن را پوشش می‌دهد. حتی اگر انتخاب کنید که لاادری‌گرا شوید، یعنی نه به وجود خدا باور بیاورید و نه آن را رد کنید، باز شق عدم باور به وجود خدا را انتخاب کرده‌اید. و نهایتاً این انتخاب خطیر است. چرا که انتخاب میان باور یا عدم باور به وجود خدا فرصتی منحصر به فرد است که اگر آن را از دست دهیم دیگر امکان جبران و تدارک وجود نخواهد داشت. در نتیجه، طبق رأی جیمز مجازیم که به وجود خدا باور پیدا کنیم هرچند دلیل کافی برای این باور نداشته باشیم. بنابراین، عمل‌گرایانی مانند جیمز مقدمه اول ایراد دلیل‌گرایانه را مردود می‌شمارند.

همچنین بلیز پاسکال[30] در برهان شرط‌بندی[31] معروف خود استدلال می‌کند که بر اساس ملاحظات عمل‌گرایانه، معقول است که به وجود خدا باور پیدا کنیم حتی اگر دلیل کافی بر وجود وی نداشته باشیم. استدلال وی در شکل ساده‌اش چنین است: یا خدا وجود دارد یا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشته باشد مؤمنان سود بی‌نهایت می‌کنند (سعادت ابدی) و غیرمؤمنان زیان بی‌نهایت می‌بینند (شقاوت ابدی). اگر خدا وجود نداشته باشد مؤمنان زیان متناهی می‌بینند (سختی‌های دنیوی) و غیرمؤمنان سود متناهی می‌کنند (لذات دنیوی). در نتیجه، مادامی که احتمال وجود خدا صفر نباشد معقول است که به وجود خدا باور بیاوریم. (برای مطالعه شکل‌های مختلف استدلال شرط‌بندی و اشکالات آنها نگاه کنید به بخش پنجم این مجموعه.) بنابراین عمل‌گرایانی مانند پاسکال نیز مقدمه اول ایراد دلیل‌گرایانه را مردود می‌دانند.

یکی از ایراداتی که بر استدلال‌های عمل‌گرایانه جیمز و پاسکال گرفته‌اند این است که ایشان بین دو معنا از معقولیت خلط کرده‌اند: معقولیت معرفت‌شناختی و معقولیت عمل‌گرایانه. بگذارید تمایز مذکور را با یک مثال توضیح دهیم. فرض کنید آزمایش‌ها نشان می‌دهند که شما به بیماری صعب‌العلاجی مبتلا شده‌اید. اما دکتر به شما گفته است که اگر باور داشته باشید بیمار نیستید پیشرفت بیماری شما کند خواهد شد. در چنین شرایطی، به لحاظ عمل‌گرایانه معقول است باور داشته باشید که بیمار نیستید، اما به لحاظ معرفت‌شناختی معقول نیست باور داشته باشید که بیمار نیستید. ایرادی که به استدلال‌های جیمز و پاسکال گرفته شده است این است که این استدلال‌ها صرفاً نشان می‌دهند که به لحاظ عمل‌گرایانه معقول است باور داشته باشیم خدا وجود دارد اما آن استدلال‌ها نشان نمی‌دهند که باور به وجود خدا به لحاظ معرفت‌شناختی نیز معقول است.
 
ارجاعات:
[1] fideists
[2] hypothesis
[3] explanation
[4] language game
[5] forms of life
[6] expression
[7] Phillips 1976: 36
[8] Phillips 1976: 114-115
[9] regulation
[10] picture
[11] Phillips 1970: 157
[12] Wittgenstein 1966: 56
[13] Wittgenstein 1966:56
[14] Phillips 1976: 143
[15] Malcom 1977: 152
[16] برای نمونه نگاه کنید به
Wolterstorff 2007.
[17] برای نمونه نگاه کنید به
Mclnerny 1981: 72.
[18] realist
[19] William James
[20] The Will To Believe
[21] option
[22] live
[23] forced
[24] momentous
[25] James 1896: I
[26] Ibid
[27] Ibid
[28] Nansen
[29] Ibid: 4
[30] Blaise Pascal
[31] wager
 
کد مطلب: 7652
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۶
ساعت انتشار : ۲۲:۴۳
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر