داخلی صفحه اخبار آرشيو گفتگو
 
فرهنگ سه تقویمه نمی خواهیم
دکتر صادق آیینه‌وند، استاد تاریخ اسلام و رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی که به گفته یکی از دوستان و همکارانشان از نوروز امسال دچار ضعف جسمی بود ولی بیماری‌اش تا چند روز پیش، تشخیص داده نشد، دار فانی را وداع گفت. به همین مناسبت و به یادبود وی، گفتگوی منوچهر دین‌پرست با این استاد فقید را که در سالنامه اعتماد منتشر شده برای بازخوانی و مرور اندیشه‌های وی برگزیدیم. با سپاس از منوچهر دین‌پرست که متن این گفتگو را در اختیار دین آنلاین گذاشت:
فرهنگ سه تقویمه نمی خواهیم
اشاره:
حضور در عرصه های فرهنگی چه کار اجرایی و چه نظریه پردازی و تولید علم و اندیشه کاری بسیار سخت و طاقت فرسا و سترگ است. اما در این میان هستند کسانی که سعی کردند در راه توسعه علم و اندیشه اسلامی در عرصه تمدن سازی فعالیت کنند. یکی از این فراد دکتر صادق آیینه وند است. او چهره ای آرام و جذاب و نگاهی نافذ و معنوی دارد. او سالهاست که در عرصه تاریخ و فرهنگ اسلامی فعالیت می کنند و چهره ای مقبول در میان استادان و اندیشمندان حوزه فرهنگ اسلامی است. آیینه وند معتقد است که عصر انقلابی گری به سر آمده و اکنون در فضایی به سر می بریم که نیازمند تدوین علوم و تاسیس فرهنگ اسلامی و تمدن اسلامی هستیم. او این روش را روشی نو نمی داند بلکه بر این باور است که سیره امام صادق(ع) نیز بر همین سیاق بود. دکتر آئینه وند، فارغ التحصیل دکتری ادبیات عرب از دانشگاه قدیس یوسف لبنان از چهره های سرشناس تاریخ اسلام است که قریب به سه دهه است در دانشگاه های تربیت مدرس، تهران، الزهراء(س) و قم به تدریس تاریخ اسلام و سیره نبوی و تاریخ نگاری در اسلام و ادبیات عرب پرداخته و آثار مهمی چون «تاریخ نگاری در اسلام»، «علم تاریخ در گستره تمدن اسلامی»، «قیامهای شیعه در تاریخ اسلام»، «الأدب السیاسی فی الاسلام » و «نقش و رسالت مسلمانان در ثلث آخر قرن بیستم» به زبان های فارسی و عربی ترجمه و تالیف کرده است. در این گفت و گوی در حد بضاعت و طاقت سعی کردیم نگاهی به زندگی و آرای فکری آینه وند داشته باشیم و از تجربیات او در طی سالهایی که در عرصه فرهنگی فعالیت کرده جویا شویم.
***

در ابتدای گفت و گویمان قدری در مورد آغاز دوران کودکی و محل زندگیتان صحبت کنیم.
بله. بنده در سال ۱۳۳۷ در یکی از روستاهای تویسرکان همدان در خانواده ای مذهبی به دنیا آمدم. در مسجد و روحانیونی که به منزل پدرم می آمدند من با جو مذهبی آشنا شدم. معمولا دو دسته روحانی به خانواده پدرم می آمدند. دسته اول روحانیونی که مخالف رژیم شاهنشاهی بودند و دسته دیگر هم کسانی بودند که فعالیت های جبهه ملی داشتند و من از ۸ سالگی با سیاست آشنا شده بودم و در یک جو سیاسی ضد رژیم قرار گرفتم.

آن زمان آیا فرد خاصی به شما راهنمایی می کرد و یا شخص خاصی را برای این گونه فعالیت ها در نظر می گرفتید؟
شخص خاصی نبود. اما معلم مکتبی ما در مکتب بود که به ما یاد می داد و معلم های دینی و قرآن و شخصیت های سیاسی که با سیاستمداران کار می کردند. از آنها ما اطلاعات مختلف را می شنیدیم. و روزنامه ها و مجلاتی که به ده می آمد نیز یکی دیگر از راه های آشنایی ما بود. پزشکی بود که من خیلی به ایشان اعتقاد داشتم که از طریق ایشان ما روزنامه ها را دریافت می کردیم.

شما چه سالی وارد دانشگاه شدید؟
۱۳۵۱سال

آن سالها را می شود گفت که یک دوره ای مهم از تاریخ این کشور است که فعالیت های سیاسی و مذهبی بسیار اوج گرفته بود و گرایش های مختلف سیاسی اعم از توده ای و مذهبی ها و جبهه ملی ها بودند. شما با کدام یک بیشتر آشنایی داشتید و سعی کردید مراوده داشته باشید؟
من قبل از اینکه به دانشگاه بیاییم در سال ۱۳۴۸ در همدان بودم. در آن زمان من با جو مذهبی آشنا شدم. در آنجا کانونی بود به نام کانون جوانان ولیعصر که ما را با سیاست آشنا می کرد و من از فعالان این کانون هم بودم. این کانون از بزرگانی از دبیران و سیاسیون همدان اداره می شد و می توان گفت که همدان مرکز سیاسی و دینی منطقه غرب کشور بود. هویت خاصی بین ۵ استان غربی داشت و ما که با این کانون ارتباط داشتیم و کسانی که از این کانون به دانشگاه آمدیم باعث شدند که من به شخصه تعامل سیاسی خوبی داشته باشم. این جو همان جوی بود که ما از همدان آورده بودیم و در تهران هم با همان روحیه تشکیل دادیم. در تهران بیشتر فعالیت ها توسط مجاهدین انقلاب اسلامی و چریک های سیاهکل و فعالیت های نهضت آزادی خیلی زیاد بود. توده ای ها هم در قالب داستان سرایی و نفوذ شعری و چپ معمولا در دست اینها بود. منتهی در سال ۱۳۵۱ رژیم شاه اعلام کرد که ما با اینها برخورد کرده ایم و تمام کانال های مخرب را به تعبیر خودش تصرف کرده است که فضای سیاسی به گونه ای دیگر شد. بنابراین احساس من این بود که قدرت مذهبی از یک قدرت سیاسی پنهانی برخوردار است که اینها از آن اطلاع ندارند چون ما در دانشگاه می دیدیم که جو سیاسی مذهبی چقدر قدرتمند است. من این جو را کاملا احساس می کردم و از طریق انجمن های اسلامی و کتابخانه ای به نام "نون والقلم" فعالیتهای خود را ادامه می دادیم. بیشتر در خوابگاه ها و تورهای بیابان گردی و غارنوردی تبلیغ می کردیم. من هیچ وقت در فعالیت های چریکی شرکت نمی کردم.

علاقه ای به این فعالیت ها نداشتید یا اعتقادی نداشتید؟
من معتقد بودم که کار فرهنگی از نظر سیاسی بیشترین اثر را دارد. چرا که معتقد بودم از حیث نظامی امکان ندارد که بر رژیم غلبه کرد اما در نظر فرهنگی می شود.

این طیفهای سیاسی که از آن نام بردید آیا با کسی از آنها ارتباطی داشتید در آن دوره؟
در دانشگاه نمایندگان و سخنگویانشان را می دیدیم اما در هیچ حزبی نبودم. تمام احزاب را می شناختم و نمایندگان و هوادارنشان را هم می شناختم.

در آن دوره چهره های فرهنگی و بعضا مذهبی و سیاسی و اجتماعی و حتی روشنفکران به نامی مثل مرحوم شریعتی و مطهری و شاعرانی مثل شاملو و اخوان ثالث هم بودند که فعالیت می کردند. آیا شده بود به سمت ارای این افراد هم گرایش داشته باشید؟
شعرهای شاعرانی را که نام بردید را می خواندیم. شعرهای سیاوش کسرایی با این که چپ بود هم برایم جذاب بود. سخنرانی های آقای شریعتی هم که در حسینیه ارشاد برگزار می شد شرکت می کردم و با افراد مذهبی هم در آنجا بودند ملاقات داشتم. البته بعد از مدتی آن حسینیه را تعطیل کردند. اما افکار و کتاب هایش را می خواندیم و روی من تاثیر داشت. خانم دکتر سیمین دانشور را هم در دانشگاه می دیدم ایشان در آن موقع تدریس هم می کردند و از افکارش اطلاع پیدا کرده بودم. آقای آزرم و آیت الله طالقانی و مرحوم حضرت امام که بیشتر مقلد ایشان بودیم را آشنا بودم. اینها برای ما خیلی نقش داشت. پرونده مذهبی ما در همان تویسرکان بسته شد و وقتی به تهران آمدیم با اینکه از ده آمده بودیم اما سر بودیم و در خود دانشگاه هم از ما پیروی می کردند و ما در خود همان دانشگاه مقاله می خواندیم و سخنرانی می کردیم و سعی می کردیم که چپ ها را به سمت کانون های اسلامی برگردانیم.

از افرادی که نام بردید شده بود که با آنها مناظره و گفت و گویی داشته باشید و آرایشان را نقد کنید؟
خود سردمدارانشان که خارج از دانشگاه بودند و ما نمی توانستیم با آنها رو به رو شویم و یا بحث و مناظره کنیم. خود دکتر شریعتی هم و آیت الله طالقانی که غالبا زندان بودند و وقتی آزاد می شدند از صحبتهای آنها استفاده می کردیم و رابط هایی داشتیم که با این بزرگان ارتباط برقرار کنیم.

الان که نزدیک به ۴۰ سال از آن دوران گذشته فکر می کنید که کدام شاخصه آن دوران خیلی بارز بود و توانست در شخصیت شما تاثیر بیشتری بگذارد؟
یک جو آزادی در دانشگاه می دیدیم که همدیگر را تحمل می کردیم. یعنی وقتی سال ۵۱ و ۵۲ چپ ها و مذهبی ها در یک سرشماری می دیدیم که تعدادمان یکسان بود اما رفته رفته تعداد ما مذهبی ها بیشتر می شد اما همدیگر را تحمل می کردیم و یک نظم رعایت اخلاقی بود. البته این جو بعدا حاکم نشد.

چرا بعد ها این جو تکرار نشد؟
آن موقع هرکسی فکر می کرد که با یک نظام قدرتمندی روبرو هستیم و باید حاکم شویم و از نظر منطقی و برهان مردم ما را تایید کنند اما بعدا که یکی از ما و مذهبی ها غلبه پیدا کردند آنها را حذف کردند و آنها هم البته لجاجت پیدا کردند و آن جو معقول و منطقی از بین رفت. ما در صدر اسلام می خوانیم که یک جو معنوی و مذهبی معقولی حاکم بود که امام صادق (ع) با دانشمندان کافر هم مناظره و مجادله داشتند و این جو را ما در صدر اسلام بسیار دیده بودیم. این جو مقداری در سال های ۵۱ و ۵۲ تا حتی ۵۸ هم بود اما در نهایت منجر شد به سلطه و این جو گفتمانی که ما در آن رشد کرده بودیم از بین رفت. چون ما هم در آن رشد می کردیم و هم آنها و مردم انتخاب می کردند اما از بین رفت.

آقای دکتر چرا رشته ادبیات عرب را انتخاب کردید؟ در آن سالها ملی گرایی خیلی داشت رواج پیدا می کرد و حتی تاریخ را به شمسی تغییر دادند. چرا شما ادبیات عرب را انتخاب کردید؟
چون این ادبیات اسلامی بود. اما در دانشگاه زیاد نقش نداشت و در بیرون و در تبلیغاتش نقش داشت. ما کار خودمان را می کردیم. جو دانشگاهی و روشنفکر مسخره می کرد. یادم است که فوتبال هم مسخره می شد. این جوی بود که هرچه می کردند. بنابراین من سعی می کردم که با جهان عرب هم ارتباط داشته باشم و لازم بود که با زبان عربی و با فرهنگ عربی آشنایی پیدا کنم.

این برای شما به عنوان یک نظر شخصی مهم بود و یا یک ضرورت احساس کردید؟
ضرورت احساس کردم.

کسی هم مشوق شما بود؟
خیر من خودم جو مذهبی که ارتباط داشتیم از همدان و تویسرکان و تهران بیشتر ما را ترغیب می کرد که به دنبال زبان عربی برویم. در واقع زبان عربی کلید تمدن اسلامی بود. من زبان عربی را می خواندم و برای کار علمی به کشورهای عربی می رفتم.

الان که درباره کشورهای عربی صحبت می کنیم از ۳۰ یا ۴۰ سال پیش صحبت می کنیم که وضعیتشان مثل امروز نبود و آنموقع به هر حال خیلی فقیر تر بودند و وضعیت فرهنگیشان ضعیف تر بود. چه نقطه قوتی شما در کشورهای عربی می دیدید که علاقه مند بودید به آنجا بروید و تحصیلاتتان را در آنجا ادامه دهید؟
نقطه قوت که زیاد نبود. غیر از یکی دو مورد. یکی بلوک شرق بود و یکی بلوک غرب. بلوک شرقی که بیشتر سوسیالیسی بودند مثل یمن و مصر و الجزایر بودند. یا مثلا جاذبه ای پیدا کرده بود که هم چپ ها و هم راست ها می رفتند مثل فلسطین و این جور جاها. بلوک غربی هم که دست خلیجی ها بود. کشورهای خلیج فارس و کشورهای نزدیک به آمریکا که برای من جذابیتی نداشت. شاید سعی مان این بود که جذب کشورهایی شویم که مترقی بودند.

وجه ممیز آن آن دوران را در چه می دیدید؟
یک جریانی بود که جریان ملی گرایی جهان عرب بود. این ها با بعثی ها اشتراک شده بود و یک حزب سوسیالیستی اشتراکی بعثی با قومی در هم آمیخته بود مثل در عراق و یک جبهه ملی درست کرده بودند و درگیری ما با نظام شاه یک جاذبه ای در آنها ایجاد کرده بود. البته من اعتقادی به بعثی ها یا سوسیالیست ها نداشتم و بیشتر مایل به این بودم که یک مبنای دینی اصیل را در جهان عرب پیدا کنم و بر اساس آن حرکت کنم که هم دینی باشد هم مترقی باشد و هم معنوی باشد که بتوان براساس آن حرکت و تلاش کرد. آن زمان گرایش های مختلفی در جهان اسلام پیدا می شد که سرهنگ قذافی مثلا در آنها بود. او ابتدا فردی مذهبی و مترقی و سوسیالیست بود و تعدادی را جذب می کرد اما الگوی من نبود. البته او بعهدها به انحراف کشیده شد.

در آن زمان ملی گرایی در جهان عرب و در ایران شکل گرفته بود. شما شباهت و تفاوت در این ها را در چه چیزی می دیدید؟
شبیه هم بودند. منتهی یک گرایش متصل به غرب بود مثل ملی گرایی که در خلیج فارس بود و ملی گرایی ما هم وابسته به شرق بود. شرق هم خیلی ابهت داشت. من یادم است که برخی از کتابهای ترجمه شده به عربی را می گرفتم و مطالعه می کردم. مثلا در خیابان ناصر خسرو که کتاب فروشی هایی در آنجا بود توانستم کتاب سرمایه مارکس را پیدا کنم و البته باید بگویم که گرفتن این کتابها خیلی خطرناک بود و برای اینکه ماموران متوجه نشوند من آن را مخفیانه و شبانه می رفتیم در پارک ها می خواندیم. کتاب های دکتر شریعتی و جلال آل احمد و مرحوم طالقانی و امام خمینی را هم در آن دوران می خواندیم.

چه سالی برای تحصیل به لبنان رفتید؟
سال ۱۳۶۳

یعنی ۵ سال بعد از پیروزی انقلاب برای دکتری به لبنان رفتید. فضای لبنان را چطور دیده بودید که کشورهای دیگر را انتخاب نکردید. مثلا قاهره نرفتید یا دمشق نرفتید؟
قاهره که در جنگ بودند و لبنان و سوریه از همه بهتر بود. با اینکه با لبنان قطع رابطه بود اما از همه بهتر بود.

کسی شما را معرفی کرد یا بورسی گرفتید و یا به صورت شخصی رفتید؟
نه خودم رفتم. در آن زمان من فعالیت فرهنگی هم برای کشور می کردم.

یعنی شما در آن موقع در استخدام جایی بودید؟
بله من استاد دانشگاه بودم و مسولیت فرهنگی هم داشتم.

مقداری در مورد آن دوران توضیح دهید.
یک کار رسمی برای جمهوری اسلامی ایران می کردیم. بد نبود و افرادی علاقه مند بودند به جهان اسلام بودند که با هم کار می کردیم. نشریه منتشر می کردیم و سخنرانی می گذاشتیم. این موارد در اوایل کار بود که حزب الله داشت شکل می گرفت و خیلی فعال شده بود. من به خوبی قدرت حزب الله و شیعه را در سوریه و لبنان می دیدیم. سه کشور لیبی، سوریه و الجزایر با ما همکاری می کردند و بقیه کشورها با ما مخالف بودند.

یک مدت هم رایزن فرهنگی در سوریه بودید. آن زمان ایران تازه انقلاب کرده بود و حرفی برای دنیا داشت و به دنبال صدور انقلاب بود. مواجه اعراب و متفکران آن با این نگرش چگونه بود و شما چگونه سعی می کردید این اندیشه را با آنها در میان بگذارید؟
ما نمی توانستیم در قالب صدور انقلاب خیلی جلو برویم چرا که مواجهه می کردند اما در قالب حضور شرکت می کردیم و می رفتیم. همین سوریه که مثلا کشوری بود که نزدیک تر به ما بود در مورد ایران، خوزستان را جزو کشورهای عربی می آورد و ده بار ما تذکر دادیم. یک خط قرمزهایی وجود داشت و بیشتر ما مماشات می کردیم. هرچقدر حکومت ها مقابله می کردند ما خیلی رو به رویی نمی کردیم و سعی می کردیم در محافل مختلف حضور داشته باشیم.

کدام یک از وجوه فرهنگی را بیشتر خودتان علاقه داشتید که به کشورهای عربی معرفی کنید؟
ما بیشتر وجوه تمدنی فرهنگی را مد نظر داشتیم. یعنی ویژگی هایی که وجوه فرهنگی ایران و اعراب را نشان می داد را بیشتر تمرکز می کردیم . دست آوردهای انقلاب و رهنمودهای امام و پیشرفت های کشور را در قالب نشریات و فیلم ها منتشر می کردیم.

کدام یک از فیلم ها می توانست برای کشورهای عربی جذاب باشد؟
فیلم های مختلفی بود مثلا فیلم گاو بود. فیلم هایی که دستاوردهای انقلاب اسلامی را نشان می داد. یا فیلم سفر سنگ که مال توده ای ها بود. آن زمان خیلی علاقه مند بودند به این فیلم ها.

فکر می کنید آن دوره چه چیزهایی می توانست برای اعراب جذابیت داشته باشد و الان که این همه سال گذشته است با خود می گویید که ایکاش آن کار را انجام می دادیم؟
ما نیروهای دانشگاهی آنزمان بیشتر معتقد بودیم که بحث حضور ما باید بشتر مد نظر باشد تا صدور انقلاب. این بحث بود که صدور انقلاب باید داشته باشیم یا حضور تمدنی که من بیشتر اعتقاد داشتم که صدور انقلاب هم باشد به خصوص برای علاقه مندان هیچ اشکالی ندارد و کتاب ها و سخنرانی ها هم در این زمینه داشتیم اما چیزی که باید بیشتر انجام می دادیم حضور تمدنی و فرهنگی بود. بنابراین باید دانشگاه تاسیس می کردیم و نیرو تربیت می کردیم و کادر می ساختیم و زمینه های فرهنگی و تمدنی ایرانی و اسلامی خودمان را در دانشگاه ها معرفی می کردیم. ابن سینا و خوارزمی و فارابی ... را اینها را همه عرب می نامیدند و ما می خواستیم بگوییم که این افراد سرشناس علمی و دینی در تمدن کشور ایران پرورش یافته بودند. فرهنگ قوی ایرانی و اسلامی برای ما خیلی مهم بود و پیشنهاد می کردیم که دانشگاه تاسیس کنیم که موافق نبودند و متاسفانه نشد. کارهایی که فرانسوی ها کرده بودند و آمریکایی ها و مصری ها و حتی لبنانی ها و سوریه ای ها هم کرده بودند و موفق هم شده بودند اما ما نکردیم.

چرا ما این کار را نکردیم آقای دکتر؟
اوایل انقلاب فضا گونه دیگری بود و بحث انقلابی خیلی شدید بود و کسی به فکر کارهای تمدنی نبود و الان مقداری جو عوض شده است.

یعنی به عبارتی الان به نوعی آن تجربه مدارا نتوانست ادامه داشته باشد و صدور انقلاب جای خودش را به حضور تمدنی که شما به آن تاکید دارید بدهد؟
متاسفانه وقتی ما مسلط شدیم دیگر نتوانستیم اصلا مدارا کنیم.

حتی پیش از انقلاب هم افرادی مثل دکتر نصر هم به دنبال این ایده ای که شما از آن یاد کردید یعنی بحث احیای تمدن اسلامی هم بودند. فکر می کنید چرا این نوع نگرش ها نتوانست تبدیل به یک استوانه و منبع محکمی شود برای فعالیت های فرهنگی؟
علت این بود که ایران از دوران مشروطه به این طرف یک انقلاب باید در آن انجام می شد و اگر این اتفاق نمی افتاد کسی نمی توانست کاری انجام دهد. کشورهای عربی هم همینطور یعنی در کشوری که تپش یک انقلاب داشت نمی شد کار فرهنگی و تمدنی کرد. نهضت آزادی و متفکران و آیت الله طالقانی معتقد بودند که هم کار فکری کنید و هم کار تمدنی و هم کار انقلابی و متوازن پیش بروید و از نیروهای همه استفاده کنید. این نظریه هم بود ولی البته نظریه غالب نبود.

نظریه ای که مغفول قرار گرفت؟
می توانستیم همزمان پیش برویم

شما دکتری تان را از دانشگاه القدیس یوسف لبنان اخذ کردید و مدتی نیز در سوریه به عنوان رایزن فرهنگی فعال بودید. چه سالی به ایران برگشید؟
سال ۱۳۶۶

فکر می کنید با چه کوله باری به ایران بازگشتید؟ آیا واقعا تجربیاتی که آنجا به دست آوردید توانستید به ایران انتقال دهید؟
وقتی برگشتم به دانشگاه رفتم و این تجربه ها را به دانشگاه و دانشجویان منعکس می کردم. بیشتر تلاش من این بود که در قالب کتاب و مقاله و سخنرانی بتوانم تجربیاتی که در کشورهای عربی داشتم را به فضای داخل ایران انعکاس دهم.

شما از زمانی که مجددا به ایران برگشید فعالیت های خودتان را در دانشگاه های تربیت مدرس و تهران و ... ادامه دادید و بیشتر فعالیت تان در مورد ادبیات عرب و به خصوص تمدن و فرهنگ اسلامی بود. ایا این برای شما یک ضرورت بود؟ آیا نظر شما این بود که ما باید در این حوزه ها به شکل آکادمیک کار کنیم؟ چون به هر حال یک نگاه های سنتی به تاریخ اسلام بود. متولیان و مراجع و شخصیت های دینی هم در این حوزه کار می کردند اما شما آمدید اینها را در فضای آکادمیک قرار دادید. وجه ممیز کار شما با آن افراد در چه چیز بود؟
سوال خوبی است. دو نگاه نسبت به تاریخ اسلام وجود دارد. سنتی و حوزه و بخش دیگری هم در دانشگاه بود. ما تلاش کردیم که تاریخ را به عنوان یک علم نشان دهیم. به عبارتی هم آکادمیکش کنیم و هم اینکه به عنوان دانشی زنده و پویا آن را نشان دهیم. لذا سعی کردم با دست آوردی که از کشورهای عربی داشتم این موارد را انجام دهم. چون این کشورها تحت تاثیر کشورهای اروپایی ده سال از ما در این قسمت جلوتر بودند. کتاب تاریخ در گستره تمدن اسلامی را به همین منظور نوشتم. تمام رشته های تاریخ در حوزه را من تاسیس کردم و بعد از سال ۱۳۶۸ که مرحوم دکتر شهیدی نتوانستند ادامه دهند من رشته تاریخ را تاسیس کردم. تاریخ در تمدن شیعه و شیعه شناسی را هم با همین هدف ادامه دادم.

در بحث تاریخ بحث های زیادی انجام شده. تاریخ به مثابه یک علم آکادمیک از قرن ۱۹ به بعد تلاش های افراد مختلفی که بیشتر تمایل شرق شناسی داشتند شکل گرفت و این افراد سعی کردند تاریخ اسلام را بیشتر مورد تحقیق قرار دهند. اما اینجا بحث سر این است که این متون براساس چه الگوهای تاریخ نگاری نوشته شده است. آیا خود مسلمان ها نقش داشتند یا بیشتر تحت تاثیر نگاه های شرق شناسانه که به هر حال آنموقع در جریان بود و هنوز هم ادامه دارد بیشتر مورد نظر قرار گرفته بود؟
تاریخ معاصر دو جریان دارد. یک جریانش تحت تاثیر نگرش غربی هاست. بخش دیگر آن هم تحت تاثیر خود تاریخ تمدن اسلامی است. خود موضوع تاریخ اسلام مستقیما از دامن تمدن اسلامی برخاسته است. یعنی وابسته به یونان نیست. علم مستقلی است که خود مسلمان ها پدید آورده اند. ما این رشته ها را هم بر همین اساس تاسیس کرده ایم.

زمانی که صحبت از تاریخ اسلام می کنیم منظورمان تاریخ تحولات دین اسلام به مثابه معرفتی است یا تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی زندگی مسلمانان است؟
در واقع می شود گفت دومی درست تر است. دومی هم شامل دو قسمت می شود یکی تاریخ سیره پیامبر(ص) و بزرگان اسلام و حیات زندگی آنها و حیات زندگی تمدنی و اجتماعی و سیاسی مسلمانان یا تاریخ تحول تمدن اسلامی می شود تاریخ اسلام

این مواردی را که گفتید را افراد مختلف با نگرش های مختلف به تالیف تاریخ اسلامی روی آورده اند. شرق شناسان با نگاه ویژه خود، و در جهان عرب نیز اهل تسنن در این حوزه نفوذ داشته اند. چرا ما تاریخ جهان اسلام را بر پایه تاریخ نگاری شیعی نتوانستیم به این معنا شکل دهیم؟
مورخین سه دسته بودند. یک دسته وابسته به دربارهای سلاطین و حکام بودند. یک دسته مستقل بودند و دسته دیگر هم فرقه ای عمل می کردند. در این بین افراد بی طرف را هم می توان نام برد که هم تاریخ شیعه را نوشته اند و هم تاریخ اسلام را. معمولا مورخان منصفی بودند و دسته ای که شما گفتید با نگاه های فرقه ای نوشته شده است. آنهایی هستند که یا در دربارها بودند یا وابسته به جریان های سیاسی و فرقه ای خاص بودند.

شما خودتان نگاهتان چگونه بود؟ آیا فکر می کردید که ما باید یک تاریخ نگاری شیعی را مدنظر قرار دهیم؟
من خودم اعتقاد دارم که تاریخ نگاری باید بی طرف و مستند باشد. ما هم تاریخ تمدن شیعه را نوشتیم. اما من معتقدم که اگر تاریخ اسلام، براساس همان نوشته های مورخان بی طرف نوشته شود تاریخ شیعه هم در آن وجود دارد و وحدت آمیز هم می شود.

و این تاریخ نگاری می تواند مورد توجه گروه های مختلف تاریخ نگاری در کشورهای مختلف جهان قرار بگیرد؟
نمونه اش بسیار بوده و افراد مختلف این کار را کرده اند. این ها همه مورخانی هستند که همان اندازه هم سنی اند همان اندازه هم شیعه اند یعنی منصف اند و امانت را حفظ کرده اند.

در عصر معاصر ما چهره های سرشناسی در تاریخ فعالیت کرده اند. مثل شهیدی، علامه تهرانی و دکتر علی اکبر فیاض و ... که به تاریخ نگاری اسلامی روی آوردند و از چهره های جدید هم می توان نام برد. اصولا تاریخ نگاری ما با این تعلق خاطری که شما از آن یاد کردید و گفتید که علاقه مند هستید تاریخ نگاری شیعی را گسترش دهید چه تحولاتی در این سال ها طی کرده است؟
مورخانی که اشاره کردید بنیان گذار مکتب تاریخ نگاری اسلامی در ایران هستند. این افراد هرکدام آثاری نوشتند. هر کدام البته با سبک و سلیقه ای کار کردند. در جهان عرب هم همینگونه داریم. اما سبک خاصی نبوده بیشتر روش کاری مد نظر بوده است.

آیا شما برای خودتان یک سبک تاریخ نگاری در نظر گرفتید؟
من هم یک سبکی دارم. مثل همان روش تحقیقی است که آدم انتخاب می کند.

منظورم خودتان است. آیا شما به دنبال سبک خاصی هستید که طی تحقیقاتتان از آن استفاده کنید که بگوییم این سبک تاریخ نگاری مختص به آقای صادق آیینه وند است؟
بله هر کسی یک سبکی دارد. چه نوسینده چه مورخ و چه ادیب. البته دیگران باید بگویند که سبک من چیست اما من خودم احساس می کنم که با یک سبک خاصی تاریخ نگاری می کنم.

اسمی برای این روش خاص انتخاب نکرده اید؟
خیر

فکر می کنید چرا اسم انتخاب نکردید؟
آخر کار من نیست (با خنده). باید دیگران نظر بدهند.

در مورد تاریخ اسلام این سوال را طرح کنم که تاریخ اسلام با تاریخ ایران اسلامی کجاها با هم تلاقی پیدا می کند؟
تاریخ نگاری اسلامی، تاریخ جهان اسلام است شامل همه کشورها و آفاق و عصر ها می شود. تاریخ نگاری مسلمانان ایران اسلامی شامل ایران می شود از زمانی که از خلافت اسلامی مستقل شد. هر دو تاریخ اسلام در مورد یک حوزه خاص یکی در حوزه فکری و فرهنگی و دیگری در حوزه جغرافیایی است. وقتی می گویم تاریخ جهان اسلام یعنی همه کشورهای اسلامی. وقتی می گوییم تاریخ ایران اسلامی یعنی یک جغرافیای محدود تر و یک حوزه مستمر اسلامی.

شما بعد از انقلاب پست های مختلفی داشتید که بیشتر فرهنگی بوده است. دغدغه شما فرهنگی بود و این اواخر که در دولت آقای روحانی ریاست پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی را بر عهده گرفتید یکی از بحث هایی که طی این سالها خیلی به آن نظر شد بحث علوم انسانی است که حتی می توانیم بگوییم قبل از انقلاب هم این بحث بوده است و هرکسی سعی می کرد از منظر خودش به این موضوع بپردازد. شما در این مدت در این باره صحبت های زیادی کرده اید و قصد ندارم که آنها دوباره تکرار شود اما بحثی که در تمام این سال ها به خصوص بعد از ماجرای سال ۸۸ خیلی شدت گرفت بحث علوم انسانی اسلامی بود. آیا فکر نمی کنید در این بحث نگاه های سیاسی بیشتر در آن غلبه پیدا کرد تا نگاه های فرهنگی؟
می توانم بگویم که دسته زیادی شان واقعا نگاه سیاسی ندارند و می خواهند تحولی ایجاد شود. اما یک دسته دیگرشان نگاه سیاسی دارند. که توفیق نخواهند داشت چون با علم نمی شود نگاه سیاسی داشت. این علوم اگر به روش درستی انتخاب نشود و با مبنای صحیحی انتخاب شود می تواند به انسان کمک کند و ارزشمند هم هست. حال هر علمی باشد چه فیزیک باشد چه شیمی و چه علوم انسانی . اگر بومی نگاه کنیم ما در حقیقت می توانیم با فرهنگ خودمان تطبیق دهیم. بومی سازی نه به این معنا که بار علمی اش را خارج کنیم بلکه به این معنی که در جریان بومی حرکت کنیم و رشد کنیم که این نگاه خوب است اما اگر این را بگوییم که انتظار داشته باشیم علم فلان کار را برای ما انجام دهد نمی شود و راهی پیش نخواهیم برد. تا زمانی که این علم تصادمی با فرهنگ ما نداشته باشد باید از آن استفاده کنیم. یک روانشناسی مدرن برای کشوری با کدهای خاصی نوشته شده باشد که در کشوری با مظاهر دینی باید بومی شود تا جواب دهد. ما غنی سازی و اسلامی سازی و روزآمدسازی کنیم خوب است.

این بحث نه تنها در ایران بلکه در کشورهای دیگر هم مورد توجه قرار گرفت و اندیشمندانی به این موضوع تجربه کردند. ما قبل و پس از انقلاب در این زمینه تجربه داریم. چرا این تجربه ها جمع نمی شود و همجنان متکثر باقی مانده است. این آفت را شما در کجا می بینید؟
من خودم در ایران از اول انقلاب تا الان کار کردم. ما قبل از انقلاب هم در یکی دو نهاد که مال مصری ها بود کار می کردیم و با این ها ارتباط داشتیم که علوم انسانی را اسلامی کنیم . بعد از انقلاب هم چهار بار در برنامه اسلامی سازی شرکت کردم. من معتقدم اگر ما نگاهی علمی و مبنایی و غیر سیاسی به علم داشته باشیم و بر اساس بسترهای کشور خودمان علم را بومی کنیم و آن را غنی سازی کنیم و روزآمد سازی کنیم می توانیم علوم انسانی مختص خودمان را داشته باشیم، نه اینکه علم جدیدی درست کنیم. البته من برای کسانی که در این زمینه کار می کنند احترام قایلم اما معتقدم که علمی به نام علم دینی بعید است که به دست بیاید چون دین همه از سندهای علمی استفاده می کند و نگاه ماست که جهان را عوض می کند. تفسیر ماست که جهان را تغییر می دهد والا یک فیزیک دان مسلمان چون معنوی و دینی نگاه می کند یک دست آورد خوبی خواهد داشت و آن دانشمند لاییک هم همینطور. من یادم است که خود الازهر وقتی نماینده اش می گفت که موسسه العلمیه مقصودش این بود که یک مرکز علمی هستیم. ما می گوییم حوزه علمیه یعنی حوزه علمی دینی. نه اینکه علمی که خاص دین است بلکه علمی که با دین هماهنگ است و با آن حرکت می کند و دین را توسعه می دهد و در بستر دین حرکت می کند. علم کلام و منطق و ... همه علم هایی است که در بستر دین توسط مسلمان های مومن تولید شده است. این اشکال ندارد و می توان نامش را تحول نامید اما غیر از این اگر نگاه سیاسی یا حذفی داشته باشیم به نتیجه نمی رسیم. من فکر می کنم که نگاه اول در مسئولان غالب است.

یعنی حذفی و سیاسی؟
خیر. تحولی و بومی سازی. البته ممکن است شدت و ضعف در عملکرد گروه ها وجود داشته باشد. همان چیزی که در همه کشورها هم البته وجود دارد.

شما از تجربیات کشورهای دیگر هم در بحث علوم انسانی سعی کرده اید استفاده کنید یا خیر فقط تجربه داخلی را مورد نظر قرار داده اید؟
قبل از انقلاب که ما دانشجو بودیم از تجربه کشورهای مختلف اسلامی حتی در مصر استفاده می کردیم که وابسته به اخوان المسلمین بود. یکی هم گروهی بود که در ویرجینیای آمریکا بود که ما از اینها هم استفاده می کردیم. بعد از انقلاب هم از تجربه کشورهای مسلمان تونس و مغرب و الجزایر و مصر استفاده کردیم.

شما طی این سالها که فعالیت های علمی و فرهنگی و اجرایی هم داشتید به هر حال با دولت های مختلفی روبرو بودید و هر دولتی هم برنامه های خودش را داشته است. دولت آقای هاشمی بیشتر به دنبال سازندگی بودند و دولت آقای خاتمی بیشتر در اصلاحات سیاسی و بحث گفت و گوی تمدن ها و دولت آقای احمدی نژاد هم یک دولت اصولگرا و دولت آقای روحانی هم با شعار تدبیر و امید و اعتدال وارد کار شدند. وجه ممیز دولت آقای روحانی از نظر فرهنگی با دولت های قبلی در کجا می بنید و این دولت باید چه تجربیاتی از دولت های قبلی ببیند که دوباره کاری نشود؟
همه این دولت ها زحمت کشیده اند و خدماتشان در پیشگاه تاریخ هست و مردم قضاوت می کنند. من معتقدم هر دولتی بخواهد در ایران موفق باشد باید عقلانی بیندیشد و انسانی و عصری فکر کند. جز این چاره ای نیست. باید بداند در جهان چه می گذرد. عقلانی باشد که در دین هم اساسا به آن تاکید شده است. عقلی که مورد اتفاق باشد. باید انسانی فکر و عمل کنیم. این سه ویژگی را هر دولتی داشته باشد و شفاف باشد و اعتماد سازی کند آنوقت پشتوانه خوبی خواهد داشت. من همیشه می گفتم که دولت امویان یک قرن بیشتر حکومت نکردند و دولت عباسیان که ایرانیان روی کار آمدند ۵ قرن حکومت کردند و دولت فاطمیه هم دویست سال بیشتر حکومت نکردند چون اینها مردمی تر بودند و نهادهای مدنی را تقویت کردند و دانشگاه تاسیس کردند و تولید علم کردند و توسعه و تمدن ایجاد کردند و براساس قومیت عربی و عجمی و قومیت کارشان پیش نرفت بنابراین باید به همه مردم احترام گذاشت و انسانی عمل کرد. باید به مردم گزارش داد. حضرت علی(ع) می آمد به مردم می گفت که الان به قلمرو ما حمله کرده اند و بچه ها و زنان را کشتند و ... آدم بمیرد بهتر از این است که زنده باشد. این مسوول اول کشور بود که می آمد شفاف به مردم گزارش می داد. باید به مردم به شکل شفاف گزارش داد چون خود مردم بیشتر از همه نگران این هستند که کشور را نگاه دارند. حقوق مردم را باید رعایت کرد و به آنها احترام بگذاریم و آنها را تکریم کنیم.

نگاه های فرهنگی شما به دولت روحانی نزدیک تر است. چگونه می تواند این نگاه های فرهنگی گسترش یابد؟
حرکاتی شروع شده است که اگر توفیق یابد بد نیست. فعلا که درگیر مسایل اقتصادی هستند و باید به بسترهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی هم توجه شود. باید تمدن سازی کرد. یکی از شاخصه های دولت ها برای ماندگاری تمدن سازی است. عزت قدرت اقتصادی و قدرت تمدنی است. یک روز ممکن است جهاد شمشیر باشد اما امروز تمدن سازی است و تولید علم برتر و ... باید به این موارد توجه کرد. دولت دنبال این موضوع هست و باید ببنیم چه می شود.

مدتی دیگر سال جاری به اتمام می رسد و سال جدید آغاز می شود. فکر می کنید کارنامه فعالیت هایی که خودتان در این سال داشتید تا چه اندازه توانست آن اهدافی که مد نظر داشتید را پوشش دهد و با چه موانعی روبرو بودید؟
ما در این یکساله با لطف خدا توانستیم پیش برویم و اهدافی که فکر می کردیم مغفول مانده رویشان کار کنیم با اینکه در این یکسال فشرده کار کردیم اما بد نبود. برنامه توسعه ۵ ساله راهبردی را نوشتیم که همه ابعاد و زمینه های پژوهشی و فرهنگی را در آن دیده ایم. چندین موسسه و پژوهشکده که به آن نیاز است را تاسیس کردیم که بتوانیم فرهنگ معاصر را در ابعاد معرفتی توسعه دهیم. اقتصاد کاربردی و نگاه کاربردی که ما به علوم داریم که باید فناورانه و بومی گرایانه به آن نگاه کنیم. سعی کردیم در قالب این پژوهشکده ها به این موارد بپردازیم. یعنی هم از بعد اقتصدی و فرهنگی و هم از بعد توسعه در این مدت احساس می کنیم راضی هستیم و خدا کمک کرده است.

در سال ۹۴ برنامه خاصی را مدنظر دارید که بتوانید یک تحول جدی در بحث علوم انسانی به وجود بیاید؟
براساس برنامه راهبردی ۵ ساله جلو می رویم. کاربردی کردن و پژوهش را کنار مردم قرار دادن و این پژوهشگاه که بزرگترین پژوهشگاه علوم انسانی کشور است به عنوان یک بازویی در اختیار دولت و مردم باشد و داریم جلو می رویم

مهم ترین نکته ای که دولت روحانی در سال ۹۴ بیشتر بر آن تمرکز داشته باشد به نظر شما در چه چیزی باید باشد ؟
بیش از این توجه به فرهنگ شود. به این معنا که فرهنگ بستر امنی برای دولت ها ایجاد می کند. حتی برای تمدن سازی هم این موضوع خیلی مهم است. من احساس می کنم که ما یک فرهنگ مناسبی را هنوز طراحی یا بسط نداده ایم. البته دولت هم گرفتاری هایی دارد. اما قدم هایی برداشته است. اگر فرهنگی که بستر یک تمدنی باشد ایجاد شود که ما در آن فرهنگ سه تقویمه نباشیم و تکلیفمان معلوم باشد. من نمی گویم که ارتباطمان با دنیا قطع کنیم اما الان فرهنگ ما سه تقویمه است. یک تقویم ایرانی، یک تقویم اسلامی و یک تقویم غربی. فقط ما باید یک تقویم بستر ایرانی اسلامی داشته باشیم که در بستر آن حرکت کنیم. ما الان فاقد این فرهنگ هستیم

به نظر شما برای سال ۹۴ اگر به این مورد توجه شود یک تحول جدی در حوزه فرهنگ خواهیم داشت؟
ما چند موسسه فرهنگی تاسیس کرده ایم که فیلسوفان فرهنگ بیایند و کار کنند تا به نتیجه ای برسند و انشاالله تولیدی داشته باشند.
 
کد مطلب: 5026
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : جمعه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۴
ساعت انتشار : ۱۹:۲۷
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر