داخلی صفحه باورهای یک خداناباور درباره خدا آرشيو گفتگو
 
سوئین‌برن: سابقه آشنایی هاوکینگ با فلسفه به دهه هفتاد در آکسفورد بازمی‌گردد
ریچارد سوئین‌برن (Richard Swinburne)‏ (متولد ۱۹۳۴) استاد فلسفه دین در دانشگاه آکسفورد و یکى از مهم‌ترین فیلسوفان دین معاصر انگلستان در دهه‌هاى اخیر محسوب مى‌شود. اولین کتاب او در سال ۱۹۶۸ با عنوان «مکان و زمان» منتشر شد. اثر مهم بعدی او «مقدمه‌ای بر نظریه‌ تأیید» بود. ارتقای او به مرتبه استادی در دانشگاه کیل در ۱۹۷۲ مقارن با تمرکز علمی وی بر فلسفه دین شد. در سال ۱۹۸۵ مقام استاد ممتاز فلسفه دین مسیحی در دانشگاه آکسفورد به وی اعطا شد. او کتاب‌های «مسئولیت و کفاره» (۱۹۸۹)، «وحی» (۱۹۹۲)، «خدای مسیحی» (۱۹۹۴)، «مشیت و مسئله شر» (۱۹۹۴) را نوشته است. همچنین «توجیه معرفتی» (۲۰۰۱) و «قیام خدای مجسم» (۲۰۰۳) از کتاب‌های دیگر او هستند. سویین برن از سال ۱۹۹۲ عضو فرهنگستان بریتانیا است. همچنین در سال ۱۹۹۵ از کلیسای انگلستان جدا شد و به کلیسای ارتدکس یونان پیوست. یکی از مهم‌ترین آثار سوئین برن کتاب Is there a God توسط محمد جاودان با عنوان «آیا خدایی هست؟» به فارسی ترجمه شده است.
سوئین‌برن: سابقه آشنایی هاوکینگ با فلسفه به دهه هفتاد در آکسفورد بازمی‌گردد

*برخی دانشمندان از جمله «استفن هاوکینگ» معتقد هستند که توسعه و پیشرفت علم باعث «مردن» متافیزیک و فلسفه شده است. هاوکینگ چند سال پیش عنوان کرده بود که فلسفه مرده است. آیا شما معتقد هستید که علم باعث از بین بردن متافیزیک و فلسفه می شود؟

استفن هاوکینگ ادعا کرده است که متافیزیک و فلسفه در حال از بین رفتن و مردن است و علم جایگزین آنها خواهد شد. تصور نمی کنم که استفن هاوکینگ مطالعه چندانی از فلسفه و به ویژه فلسفه معاصر داشته باشد و فکر نمی کنم که هاوکینگ فلسفه ای که در ۵۰ سال اخیر در بریتانیا و آمریکا دنبال شده و مورد پژوهش قرار گرفته باشد را مطالعه کرده باشد.

فهم و درک او از فلسفه و اینکه فلسفه چه کاری می تواند انجام بدهد مربوط به زمانی می شود که وی در آکسفورد درس می خوانده است. در واقع در آنجا و در دهه ۱۹۷۰ میلادی با فیلسوفانی آشنا می شود و مواجهه با این فیلسوفان فهم او را از فلسفه شکل می دهد.

*به طور کلی اکثر فلاسفه کنونی در خصوص نسبت علم و فلسفه و اینکه آیا علم قادر خواهد بود به تمام پرسشهای فلسفی پاسخ دهد چه نظری دارند؟

دیدگاه من که در واقع دیدگاه بسیاری از فلاسفه حال حاضر دنیاست این است که پرسشهای بنیادی درباره حدود و ثغور علم، اینکه چگونه علم به موضوع ذهن می پردازد و اینکه آیا علم می تواند این موضوع را مورد بررسی قرار دهد که قوانین علمی آیا اساساً وجود دارند، در حوزه مطالعات فلسفی هستند و علم قادر نیست به اینگونه پرسشها جواب بدهد.

به عنوان نمونه، علم قادر نیست مشخص سازد که آیا اساساً قوانین علمی وجود دارند یا خیر. در خصوص پرسشهای مرتبط به داوری ها و قضاوت های ریاضی و اخلاقی نیز علم، تنها قادر است قضاوت های ریاضی داشته باشد. در واقع علم نمی تواند در خصوص پرسش های اخلاقی قضاوتی داشته باشد. حتی در خصوص ریاضیات نیز نمی توان درباره موضوعاتی چون مبنای ریاضیات و اینکه این مبانی چیستند از علم پرسش کرد. علم درباره مبنای ریاضیات و فلسفه ریاضات نمی تواند چیزی به ما بگوید.

در خصوص پرسش های اخلاقی نیز باید توجه داشت که علم شاید بتواند قضاوت داشته باشد ولی این طور نیست که در مورد آن قضاوت ها بتواند نظریه ای داشته باشد. اینکه نظریه های اخلاقی چیستند و اینکه چه چیزی قضاوتها را توجیه می کنند را علم توان پاسخگویی ندارد.

*آیا تصور می کنید که علم و فلسفه دو حوزه مجزای معرفتی هستند یا نه، این دو حوزه بر یکدیگر اثرگذار هستند؟

امر فلسفی و فلسفه به پرسشهای عام می پردازد. در این خصوص باید توجه داشت که تفاوت علم و فلسفه این است که موضوعاتی که مورد توجه فلسفه است جنبه عامتری در مقایسه با موضوعاتی دارد که علم بدان پاسخ می دهد. در واقع علم موضوعاتی را مورد بررسی قرار می دهد که جزئی تر هستند.

البته باید در نظر داشته باشیم که در عین اینکه خدا وجود دارد طبیعت نیز قانون خود را دارد و طبیعت نیز بر اساس این قانون کار می کند. پیشرفت علم باعث نمی شود که تمام پرسشهای فلسفی از رهگذر آن پاسخ داده شوند.
 
کد مطلب: 5092
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴
ساعت انتشار : ۱۲:۳۳
 
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر