داخلی صفحه گفت‌وگو آرشيو گفتگو
 
خشم مردم امریکا و ماجرای ترامپ
اما گرین
مارتا نوسبام، از فلاسفه مریکا، خشمی را که به قضیۀ ترامپ و مسائلی دیگر در سیاست امریکا دامن زده مورد بررسی قرار می‌دهد.
یکی از طرفداران ترامپ که در بریجپورت کانکتیکات در صف تجمّعات ایستاده است. مایکل دویر، اسوشیتدپرس
یکی از طرفداران ترامپ که در بریجپورت کانکتیکات در صف تجمّعات ایستاده است. مایکل دویر، اسوشیتدپرس
  این دور از انتخابات ریاست جمهوری امریکا آکنده از خشم بوده است. دست به یقه شدن مردم که در شیکاگو شاهد آن بودیم، بیرون کشیده شدن معترضین توسط مأمورین پلیس از تجمّعات، شنیده شدن فریاد اتّهاماتی از این قبیل که «مهاجرین مکزیکی پناهندگانی «تجاوزگر» و جنگ‌زده هستند و کارگزاران داعش‌اند» نمونه‌هایی از ظهور و بروزهای این خشم بوده است. بخش اعظم این خصومت‌ها حاصل عملکرد دونالد ترامپ بوده است؛ نامزد احتمالی جمهوری‌خواهِ ریاست جمهوری که در بین حامیان خود خشونت را ترویج می‌نماید و گویا در هر نفس به عدّه‌ای اهانت‌ می‌کند و القابی را به آنان نسبت می‌دهد.
به تعداد کارشناسانی که در اینترنت وجود دارد توجیه‌هایی برای این پدیده ارائه شده است. امّا آن بالا در برج عاج دانشگاه شیکاگو، خانم فیلسوف مارتا نوسبام چارچوب متفاوتی برای اندیشیدن دربارۀ ظهور ترامپ ارائه کرده است. وی موضوع خشم را هم به عنوان یک محرّک و هم به عنوان خاستگاه تعارض اخلاقی مورد بررسی قرار داده است. او در کتاب جدید خود با عنوان «خشم و بخشش» به موضوع خشم در روابط شخصی، تعاملات روزانه (تماس‌هایی که با مراکز پشتیبانی فنّی که ربات‌ها آنها را اداره می‌کنند گرفته می‌شود و مراجعات بانکی‌ای که یک ساعت به طول می‌انجامند) و سیاست می‌پردازد. او در این کتاب همه چیز را از نظام عدالت کیفری گرفته تا جنبش‌های انقلابی مورد توجّه قرار می‌دهد و در فصلی از کتاب با موضوع خشم و دلبری این گونه عنوان می‌کند که:
«مردان علی‌الخصوص فکر می‌کنند که اگر بتوانند زنی را خشمگین سازند دستاورد مهمّی داشته‌اند، خصوصاً اگر آن زن شخصی خونسرد و روشنفکر باشد. اغلب آنها از این تلاش برای عصبانی کردن شما برای دلبری استفاده می‌کنند، آنها بی‌شک فکر می‌کنند که گشودن قفل احساسات محبوس و فروخوردۀ چنین زنی یک پیروزی جنسی است. (و توجّه داشته باشید که آنها گمان می‌کنند این احساسات به طور کلّ محبوس و فروخورده هستند، نه این که تنها از دسترس آنان خارج باشند!) این عملِ فوق‌العاده کسل‌کننده حاکی از آن است که آنها توانایی کم یا هیچ گونه توانایی‌ای (مثل شوخ‌طبعی یا قدرت تخیل) برای دلبری کردن ندارند. حال آن که تأثیر این امر واقعاً خلاف تأثیر موردنظر آنها است و زنی را که مسلّماً قبلاً این را دیده است آزار می‌دهد و باعث می‌شود مردان در نظر آنها بسیار احمق به نظر برسند.»
من با نوسبام دربارۀ ترامپ، حبس همگانی و این که چگونه حسّ یأس و ناامیدی سیاست امریکا را تحت تأثیر قرار داده است گفتگو کردم. مکالمۀ ما ویرایش و تلخیص شده تا روشن‌تر باشد.
اما گرین: خشم چیست؟
مارتا نوسبام: بهتر است از تعریف معروف ارسطو شروع کنیم. مؤلّفه‌های اصلی خشم اینها هستند:
انسان فکر می‌کند که نسبت به او ظلم شده است،
آسیبی به ناحق به وی وارد گشته است، و
این آسیب زیانی جدّی به چیزی بوده است که برای انسان مهم است.
همچنین ارسطو معتقد است که این آسیب همواره نوعی اهانت است (ارسطو آن را کوچک شمردن یا نوعی تحقیر می‌خواند که انسان را در ترکیب و آرایش چیزها پایین‌تر از سطحی که هست قرار می‌دهد). در پایان گفتم که همیشه هم این گونه نیست. با این حال به اعتقاد من این یکی از مؤلّفه‌های مهم در بخش اعظم خشم مردم است.
آخرین مسئله که از نظر من مهم‌ترین آنها است این است که ارسطو و تمام فلاسفۀ دیگری که می‌دانم دربارۀ خشم مطالبی نوشته‌اند می‌گویند که قسمتی از خشم تمایل به تلافی کردن است. بدون وجود این تمایل، دیگر واقعاً خشم نخواهد بود و چیزی دیگر محسوب می‌شود.
گرین: وقتی به کمپین امسال نگاه می‌کنید (مثلاً چیزی مثل تجمّعات ترامپ)، آیا نوعی خشم جمعی در آن می‌بینید؟
نوسبام: بله، کاملاً. ما اغلب در بسیاری از موقعیت‌ها در زندگی خود احساس درماندگی و بیچارگی می‌کنیم. به نظر می‌رسد این که خشم ما را دربرمی‌گیرد راهی برای رها کردن خودمان از احساس درماندگی است. مردم (من فکر می‌کنم این موضوع مخصوصاً در مورد مردم امریکا مصداق داشته باشد) دوست ندارند منفعل باشند. آنها دوست دارند کنترل امور را به دست بگیرند. من فکر می‌کنم چیزی که ترامپ بسیار هوشمندانه فهمیده آن است که در میان مردم امریکا احساس درماندگی بسیاری وجود دارد؛ مردمی که احساس می‌کنند به آن خوبی که می‌خواهند پیش نمی‌روند؛ مردمی که به خوبی والدینشان پیش نمی‌روند. شغل‌ها دارد به سمت چین و کشورهای دیگر می‌رود. او به آنها این حس را می‌دهد که اگر حسّ درماندگی خود را به خشم تبدیل کنند، کاری از پیش خواهند برد.
اما مسلّم است که موفق نخواهند شد. مردم دچار این توهّم شده‌اند که اگر بیرون بزنند و اعتصاب کنند کاری از پیش خواهند برد، اما قطعاً با انجام این کار موفق نخواهند شد. آنها صرفاً در صورتی به موفقیت خواهند رسید که برای مدیریت و سیاست فکر هوشمندانه‌ای داشته باشند. خشونتی که دارد شکل می‌گیرد کمکی به ایجاد سیاست‌های هوشمندانۀ اقتصادی نمی‌کند. تنها دارد خشمی خطرناک را به جریان می‌اندازد و می‌تواند در بلندمدّت آسیب فراوانی به مردم امریکا وارد آورد.
گرین: سیاست‌سازان باید چه فکری برای درماندگی مردم کنند؟
نوسبام: به نظر من باید به مردم درکی از آینده و امید داد. رئیس جمهور اوباما پیش از آن که بر سر کار بیاید دائماً با این مسئله مواجه بود. و تماماً به همین دلیل بود که وی کتاب دوم خود را «جسارت امید» نام نهاد، زیرا او می‌داند که کلید حلّ مشکلات امید است.
گرین: با این حال هم‌اکنون دیگر دولت اوباما به پایان رسیده است و ما شاهد خشم و سرخوردگی همگانی بسیاری هستیم (از جنبش ترامپ گرفته تا جنبش «زندگی سیاهان مهم است»). آیا این وضعیت مقداری بدبینی را نسبت به قدرت «امید» موجّه نمی‌سازد؟
نوسبام: نه، من واقعاً این طور فکر نمی‌کنم. من واقعاً معتقدم که سرخوردگی زیادی وجود دارد، اما در عین حال در سطح محلّی امید زیادی نیز وجود دارد و به نظر من امریکا چنان بزرگ و ناهمگن است که واقعاً نباید تنها در سطح ملّی در جستجوی امید بود. من در شیکاگو واقعاً این واقعیت را حس می‌کنم که کلّ ساختار فاسد پلیس درهم شکسته است و یک رهبر آفریقایی-امریکایی انتخاب شده است تا این نوع اصلاحات را هدایت و رهبری کند (این موضوع حاصل فعالیت‌های جنبش «زندگی سیاهان مهم است» بود). این واقعیت که مردم امکان اظهار نظر داشتند و نظراتشان اهمیت داشت چیز بزرگی بود. من فکر می‌کنم می‌توانیم در همه جای کشور شاهد اتّفاقاتی مانند این باشیم.
گرین: شما می‌گویید که خشم در نبود کنترل ریشه دارد. آیا فکر می‌کنید افرادی که مرتکب جرائم می‌شوند و کنترلی بر شرایط خود ندارند کمتر باید مسئول عملکردهای خود دانسته شوند؟
نوسبام: به لحاظ قضاوت اخلاقی، احتمالاً در این شرایط مسئولیت کمتری متوجّه افراد است. حال این که آیا ما باید با این مسئله قانونی برخورد کنیم یا خیر یک موضوع متفاوت است، زیرا قانون پیغام‌هایی را ارسال می‌کند و انگیزه‌هایی ارائه می‌دهد، و تنها نسبت به تلقّی صحیحِ اتّفاقی که رخ داده است واکنش نشان نمی‌دهد.
اما بزرگ‌ترین درسی که می‌توان آموخت این است که برای تنبیه و مجازات بسیار دیر است. جرائمِ عادی و معمولی نتیجۀ ناامیدیِ مدّت‌ها پیش از این است. مردم عشق کافی به خانواده ندارند، تغذیۀ مناسبی ندارند، تحصیلات خوب و کافی ندارند، فرصت‌های شغلی ندارند. ما باید پیش از آن که جرائم به وقوع بپیوندند به تمام این کارها رسیدگی کنیم، اما نمی‌کنیم.
من فکر می‌کنم مردم خیلی راحت می‌گویند "وای، آنها مجرم‌اند! آنها را به زندان بیندازیم!" اما تاکنون شاهد آن بوده‌ایم که حبس همگانی هیچ فایده‌ای ندارد. حتّی اقتصادی هم نیست و مسلّم است که باعث کاهش جرائم نیز نشده است.
گرین: با این حال به نظر می‌رسد شما از منطقِ مخالفت با حبس همگانی یک گام فراتر رفته‌اید. شما دارید می‌گویید که خود خشم (که انگیزۀ سرکوب جرائم را به وجود می‌آورد) به لحاظ اخلاقی بد است. چرا این حرف را می‌زنید؟
نوسبام: هزاران سال است که مردم می‌پرسند "چه روحیه‌ای باید بر نظام عدالت کیفری حاکم باشد؟" یک دیدگاه می‌گوید که باید روی تلافی و مجازات تمرکز داشته باشد. دیدگاه دیگر معتقد است که تمرکز آن باید بر روی هر آن چیزی باشد که برای آینده سودمند است، و دیدگاه سوم نیز می‌گوید که باید بر اصلاحات متمرکز باشد. و البته جنبۀ دوم و سوم در یک راستا هستند، چراکه یکی از مواردی که می‌تواند برای آینده سودمند باشد اصلاحات است.
اشکال کار آنجا است که امریکایی‌ها عاشق تلافی کردن هستند. آنها دارای درکی از مردانگی هستند که رویکرد آینده‌محور را ضعیف و زن‌گونه به نظر می‌رساند. خیلی سخت است که وقتی کلّ یک جامعه دارای چنین طرز تفکرّ عقب‌مانده‌ای است، بتوان دیدگاه منطقی‌تر را به مرحلۀ اجرا درآورد.
گرین: از یک سو به نظر می‌رسد که شما خشم را به عنوان احساسی که مردم را تحریک می‌کند جدّی می‌گیرید. اما ظاهراً شما از مردم می‌خواهید تا با منطق و عقلانیت بر خشم خود فائق آیند تا در روابط خود یا در سطح اجتماعی به دستاوردهای بهتری نائل شوند.
آیا فکر می‌کنید که این یک انتظار و توقّع فرا‌بشری است؟
نوسبام: فرهنگ ما علی‌الخصوص از همان زمان که بچه‌ها کوچک هستند به خشم دامن می‌زند (تقریباً بیشتر نسبت به مذکّرها تا مؤنّث‌ها). پژوهش‌های بسیاری حاکی از آن است که وقتی پسران کوچک خشم خود را ابراز می‌کنند مورد تشویق قرار می‌گیرند، ولی وقتی دختران کوچک آن را ابراز می‌کنند از این کار منع می‌شوند. بهتر است زود شروع کنیم و از ابراز خشم آنها ممانعت کنیم. وقتی با کسانی سر و کار داریم که در میانۀ عمر خود هستند، دیگر کار خیلی سخت است و نمی‌توان انتظار داشت که تنها یک استدلال عقلانی بتواند به‌تنهایی مشکل را حل کند. من می‌گویم وقتی انسان با استدلال مواجه می‌شود، انگیزه‌هایی پیدا می‌کند تا روی خود کار کند. رواقیون معتقد بودند که انسان باید سال‌های بسیاری را صرف تمرین‌های فکری کند.
در مورد خیلی از چیزها (مثل داشتن وضعیت سلامتی مناسب یا داشتن بدنی متناسب) ما فکر می‌کنیم که ارزش آن را دارد که هر روز روی آن کار کنیم. اما وقتی مسئلۀ خشم مطرح می‌شود به نحوی برای خودمان مجوّز صادر می‌کنیم.
گرین: بین مردان و زنان چه تفاوتی در نحوۀ ابراز خشم وجود دارد و این خصلت در مردان و زنان چه تفاوتی دارد؟
نوسبام: گمان می‌کنم سنّ شما کمتر از آن است که شکست کمپین ریاست جمهوری مایکل دوکاکیس را به خاطر داشته باشید. او به بعضی از زندانیان اجازۀ مرخّصی داده بود و یکی از آنها در حال آزادی مشروط به خانمی تجاوز کرده بود. از او پرسیدند "اگر این ویلی هورتون به همسر خود شما تجاوز کرده بود چه؟" او فکر کرد و پاسخی بسیار منطقی داد و گفت که این سیاست بسیار فکرشده بوده و در آن صورت این یک پیامد حاکی از بداقبالی بوده است. این آن چیزی نبود که مردم امریکا می‌خواستند. آنها می‌خواستند او واقعاً واقعاً عصبانی شود و خشم مردی را از خود نشان دهد که در مقام دفاع از همسرش برمی‌آید. این یکی از دلایل اصلی عدم پیروزی وی در انتخابات بود.
همچنین در بخش‌هایی از جنبش فمنیستی این تمایل وجود دارد که فکر می‌کنند زنان سست‌عنصر بوده‌ و بدرفتاری را تحمّل کرده‌اند و البته همۀ اینها صحیح است. اما آنها فکر می‌کنند که واکنش درست آن است که زنان باید خشم خود را ابراز کنند.
من فکر می‌کنم که اینها تنها دو جایگزین موجود نیستند. راه دیگر آن است که بزرگ‌منشانه رفتار کنید، اعتراض کنید و بگویید که این رفتارها اهانت‌بار است، اما نباید آن را به نحوی انجام دهید که حاکی عصبانیت یا به قصد تلافی کردن باشد.
گرین: شما برای پرداختن به موضوع خشم از مثال‌های بسیاری از زندگی خودتان استفاده می‌کنید (به اسم همزاد خودتان «لوئیس» که باظرافت تغییر چهره داده است): خشم نسبت به همکاری که مقاله‌اش را به کنفرانس ارائه نداده، یا مثلاً پژوهشگری از نهادی دیگر که برای شرکت در یک رویداد گستاخانه برای خود و همسرش در خواست بلیط درجه یک هواپیما کرده است. چرا شما از زندگی خودتان به عنوان مطالعۀ موردی تعاملات اخلاقی روزمرّه استفاده می‌کنید؟
نوسبام: در تاریخ فلسفه رویکردهای متعدّدی نسبت به نحوۀ ارائۀ مطالب به نحوی تفصیلی و روشن وجود داشته است. یکی از رویکردها این است که یک دیالوگ بنویسید و شخصیت‌هایی را خلق کنید. رویکرد دیگر آن است که از یکی از ابعاد وجود خودتان شخصیتی را خلق کنید و از اطلاعات زندگی خودتان استفاده کنید، هرچند البته خواننده نمی‌تواند تشخیص دهد که آن شخصیت خود شما هستید. دیگران نباید این گونه تلقّی کنند که هرآنچه را فکر می‌کنید به زبان نیز می‌آورید. چون این کار احمقانه است و دیگر حکیمانه نخواهد بود.
یک بار پروست گفت که رمان او نوعی ذره‌بین است که از طریق آن مردم می‌توانند به احساسات خود نگاه کنند (این اساساً هدف من است). من خودم را کاملاً مضحکه می‌کنم و مردم را وادار می‌کنم که طنزی را که در تعاملات روزمرۀ خودشان وجود دارد ببینند.
گرین: آیا فکر نمی‌کنید که همکارانتان قدری دربارۀ این که با شما به میهمانی‌‌های شام بروند می‌ترسند، چون احتمال می‌دهند که در کتاب بعدیتان از آنها مثال بزنید؟
نوسبام: من سه نفر را انتخاب می‌کنم که هر کدام به نحوی بدنام هستند. بنابراین جای تعجّب نخواهد بود که این چیزها به آنها نسبت داده شود. تنها یک نفر از آنها دوست واقعی من است و من همیشه این حرف‌ها را به او می‌زنم (و او واقعاً نباید به آن شکل رفتار کند).
من بدون درست فکر کردن هیچ حرفی نمی‌زنم.

7 مه 2016

 
 
کد مطلب: 6387
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۱۹:۵۳
مترجم : زهرا رحیمی
 
 
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر