داخلی صفحه بين الملل آرشيو خبر
 
احمد موثقی در مصاحبه با آسمان عنوان کرد:‌
هلال سلفی جانشین بلوك اخوانی می‌شود
سلفیون وهابی هم با شیعیان سرستیز دارند و هم با گروه‌های اسلام‌گرای سنی مثل اخوان المسلمین. اینها با هر حركتی كه منجر به آشتی سنت و مدرنیته و همچنین دین و دموكراسی شود، مخالف هستند. بنابراین سلفیون وهابی در كنار سلفیون جهادی و در پیوند با محافل جهانی و غربی در تلاش هستند كه فرآیندهای دموكراتیزاسیون در خاورمیانه محقق نشود.
احمد موثق
 
 
 
* قبل از سركوب‌های خونین در مصر، یك نزاع گفتمانی میان گروه‌های اسلام‌گرا به وجود آمده بود. بنیادگرایان و گروه‌های سلفی بر این اعتقاد پای می‌فشردند كه دموكراسی پدیده وارداتی و غربی است و در عمل چیزی جز نیرنگ و فریب نخواهد بود. در مقابل اسلام‌گرایان میانه‌رو بر مشاركت در چارچوب نظام‌های دموكراتیك تأكید می‌كردند، به نظر می‌رسد پس از كشتار هواداران اخوان‌المسلمین، نظر بنیادگرایان بر اولویت‌های اسلام‌گرایان میانه‌رو غلبه كرده است و از این پس شاهد حضور پررنگ‌تر سلفیون و رادیكال‌ها در منطقه و مصر خواهیم بود، نظر شما در این زمینه چیست؟  
به طور كلی حركت‌های خشونت‌آمیز، خشونت را در جامعه باز تولید می‌كند. بنابراین هر چقدر سركوب، اقتدارگرایی، خودكامگی و یكه‌سالاری شدیدتر باشد، عكس‌العمل‌ها نیز همان شدت و حدت را خواهد داشت. از طرف دیگر هر چقد فرآیندهای دموكراتیزاسیون قوی‌تر باشد و گروه‌های سیاسی و اجتماعی به طور گسترده‌تری جذب سیستم شوند و به تشكل‌های غربی روی بیاورند و همچنین به صورت مسالمت‌آمیز و قانونی در فرآیند كسب قدرت مشاركت كنند، از شدت حركت‌های افراطی و خشونت‌آمیز كاسته می‌شود. تنها در چنین شرایطی است كه حركت به سمت تعادل و ثبات میسر خواهد شد. در واقع افراط و انحصارطلبی و انسداد سیاسی از طرف گروه‌های حاكم به طور قطع عكس‌العمل‌های افراطی و خشونت‌آمیز را به دنبال خواهد داشت. این بحث را می‌توان فراتر از تحولات خاورمیانه نیز دنبال كرد. البته این منطقه از جهان به لحاظ وضعیت رژیم‌های حاكم، سابقه تاریخی، مسائل ساختاری و اقتصاد رانتی و دولتی سرسخت‌ترین منطقه در برابر فرآیندهای دموكراتیزاسیون است. با وجود این، ظهور حركت‌های افراطی و خشونت‌آمیز از بعد جهانی نیز برخوردار است. به عبارت دیگر در چارچوب فرآیند جهانی شدن، انحصارات، كمپانی‌ها، گروه‌های راست افراطی و صاحبان منافع خاص به ویژه در آمریكا و اسرائیل نوعی از بنیادگرایی سكولار یا بازار را دنبال می‌كنند و این مسأله به زیان طبقه متوسط در مقیاس جهانی و همچنین مناطق پیرامونی تمام می‌شود. این گروه‌ها مشی جنگ‌طلبانه و خشونت‌آمیزی دارند. در همین چارچوب می‌توان حادثه 11 سپتامر 2001 را عكس‌العملی وحشیانه در برابر عملكرد محافل راست افراطی و نیروهای بازار قلمداد كرد.
 
پس از حادثه 11 سپتامر، حملات ایالات متحده به افغانستان و عراق نوعی خشونت، جنگ و نظامی‌گری را بازتولید كرد و چنین خط مشی‌ای نتوانست مسائل را حل كند. بنابراین وقتی نیروهای خارجی و رژیم‌های حاكم بر منطقه خاورمیانه به خشونت روی می‌آورند و گروه‌های اجتماعی را سركوب و یا از معادلات سیاسی حذف می‌كنند، شاهد آن هستیم كه قربانیان این تحولات در سیكل بعدی به خشونت و افراط تمایل پیدا می‌كنند. بنابراین ما شاهد شكل‌گیری روندهای پاندولی هستیم. به عبارت بهتر وقتی گروه‌ها و رژیم‌های حاكم و حامیان بین‌المللی‌شان به سمت خشونت، سركوب و تصلب روی می‌آورند، در مقابل شاهد شكل‌گیری عكس‌العمل‌های افراطی و بنیاد گرایانه هستیم.
 
البته حركت‌های بنیادگرایانه صرفاً محدود به مرزهای ملی نمی‌شود و سرانجام جنبه‌های فراملی به خود خواهد گرفت. به عبارت دیگر از یك طرف نئولیبرالیسم در ابعاد مختلف شكل می‌گیرد، در طرف دیگر نوبنیادگرایی در ابعاد فراملی و منطقه‌ای ظهور و بروز پیدا می‌كند. این گروه‌ها با وسایل ارتباطی جدید به صورت جهانی عمل می‌كنند. شكل‌گیری گروهی همچون القاعده با مختصات فراملی و همچنین زمینه‌های داخلی مناسب در كشورهای منطقه در چنین چارچوبی قابل تحلیل و تفسیر است. فراموش نكنیم دموكراسی و توسعه در بستر ثبات و نظم شكل می‌گیرد ولی متأسفانه این پدیده در خاورمیانه به صورت یك پدیده غیرقابل دسترس درآمده است. به همین دلیل نیز طبقه متوسط در خاورمیانه هر روز در حال ضعیف‌تر شدن است. از طرف دیگر جریانات راست افراطی و بنیادگرا یكدیگر را به صورت مرتب بازتولید می‌كنند.
 
* اگر ما گروه‌های اسلام‌گرا را به مثابه جنبش‌های ضد هژمون مورد شناسایی قرار دهیم، نظام هژمون می‌تواند از طریق جذب آنها نظام‌های ملی و همچنین دموكراتیك خصلت جنبشی را بگیرد و حتی دستور كارهای آنها را تغییر دهد. اما ما در عمل شاهد هستیم كه نظام هژمون در خاورمیانه حاضر نیست چنین تجربه‌هایی را به آزمون بگذارد. به طور مثال در تجربه الجزایر و جبهه نجات اسلامی و همچنین حماس و پیروزی آن در انتخابات پارلمانی فلسطین و در مرحله آخر مصر و حضور اخوان المسلمین در قدرت، نظام جهانی حاضر نشد به این گروه‌ها فرصت مشاركت در چارچوب نظام‌های دولت ـ ملت و دموكراتیك را بدهد. در حالی كه از طریق چنین مشاركتی می‌توان این گروه‌ها را تلطیف كرد و حتی دستور كارهای آنها را تغییر داد. چرا انجام چنین تجربه‌ای در خاورمیانه امكان‌پذیر نیست؟  
در این منطقه، پای منافع جریانات خاص در میان است. این خاص‌گرایی را هم از جانب محافل غربی می‌توان مشاهده كرد و هم از طرف رژیم‌های منطقه‌ای. اینها از رویكرد عام، انسانی و جهانی برخوردار نیستند. با وجود اینكه شعار می‌دهند و حرفشان را می‌زنند ولی در عمل و در پس آن شعارهای ایدئولوژیك واقع‌بینی دیده نمی‌شود. از طرف دیگر نباید این نكته را نیز فراموش كرد كه ما در خاورمیانه با دولت‌های شبه‌ناسیونالیستی مواجه هستیم. در واقع ما با ناسیونالیسم رمانتیك در خاورمیانه همواره روبه‌رو بوده‌ایم. بنابراین از یك طرف محافل جهانی به دنبال یكدست كردن جهان هستند و مدرنیته را به صورت سازمان یافته، ایدئولوژیك، تحمیلی و از بالا بر كشورهای سنتی عملیاتی می‌كنند و در مقابل محافل داخلی و سنتی نیز نسبت به كل پروژه مدرنیته عكس‌العمل نشان می‌دهند. بنابراین چالش سنت و مدرنیته در كشورهای خاورمیانه حل نشده است. به عبارت بهتر ما در خاورمیانه با نسخه بدلی مدرنیته مواجه هستیم. در حالی كه ما ذهنیت و ساختارهای اقتصادی و اجتماعی رانتی داریم و نظام اجتماعی بر مبنای كار و تولید نیست، محافل بیرونی می‌خواهند مدرنیته را به زور وارد كشورهای خاورمیانه كنند. به هر حال نیروهای غیرمولّد در این منطقه از جهان در پیوند خاص با برخی محافل غربی هستند و خواست، این محافل نیز شكل‌گیری مناطق پیرامونی و غیرمولد در منطقه خاورمیانه است. لذا شهروندانی كه اغلب مصرف كننده هستند و نگرش انتقادی، عقلانی و مستقل ندارند، نمی‌توانند مقوم دموكراسی باشند. از طرف دیگر مخالفان نیز كه به گروه‌های جهادی می‌پیوندند و افراطی و رادیكال می‌شوند، ضد دموكراسی هستند. بنابراین در خاورمیانه دولت‌های شبه ملی وجود دارد، بورژوازی ملی دیده نمی‌شود و بخش خصوصی قوی و همچنین فرآیند صنعتی شدن نیز ماهیت بیرونی پیدا نمی‌كند. ما در خاورمیانه شاهد آن هستیم كه یك نوسازی صوری انجام می‌شود در حالی كه ساخت اجتماعی یكه‌سالار پدرسالار و خودكامه همچنان به حیات خود ادامه می‌دهد. بنابراین شكل خشونت و افراط در بازه‌های زمانی 20 تا 30 ساله دائم بازتولید می‌شود و حتی دهه به دهه قوی‌تر و مجهزتر می‌شود. یعنی همانطور كه رژیم‌های حاكم دست به سركوب می‌زنند و نیروهای اجتماعی را به حاشیه می‌رانند و حتی فقیرتر می‌كنند و از حقوق اجتماعی محروم می‌سازند. عكس العمل‌ها نیز افراطی‌تر و خشونت‌آمیزتر می‌شود. در رژیم‌های حاكم بر خاورمیانه كه ملی، مدرن و دموكراتیك نیستند از لحاظ ساختاری، نیروهای افراطی از میان قربانیان و تحقیر شدگان دائماً در حال زایش و بازتولید هستند. این رژیم‌ها اجازه جلوه‌نمایی عقل و تمرین‌های مدنی و فعالیت‌های حزبی و همچنین فعال شدن بخش خصوصی و تقویت بورژوازی را هیچ گاه نمی‌دهند.
 
از طرف دیگر متأسفانه این رژیم‌ها اجازه تمرین دموكراسی، تولید قدرت و توزیع قدرت در یك فرآیند تدریجی، مسالمت‌آمیز،‌ عقلانی و قانونمند را به شهروندانشان نمی‌دهند. به همین دلیل نیز وقتی این رژیم‌ها دچار فروپاشی می‌شوند، یك خلأ قدرت بسیار گسترده به وجود می‌آید و هیچ نیروی اجتماعی اعمّ از سكولار و مذهبی توانایی پركردن این خلأ قدرت را ندارند. به طول مثال ما در مصر شاهد هستیم كه نیروهای لیبرال در پیوند با ارتش به سركوبی بخش مهمی از جامعه روی آورده‌اند. توجیه این گروه نیز برای سركوب، مذهبی و سنتی بودن اخوان است. در حالی كه این سركوب اساساً توجیه ندارد. شما نمی توانید بخش مهمی از جامعه را به صورت خشن و نظامی سركوب كنید و اسم‌اش را هم دفاع از آزادی بگذارید. با روش‌های ضددموكراتیك نمی‌توان به دموكراسی رسید. این سركوب در سیكل‌های بعدی خشونت را بازتولید می‌كند و در نهایت دموكراسی بیشتر از پیش تضعیف خواهد شد.
 
* شما در بحث‌تان به موضوع منافع اشاره كردید. در حالی كه اگر ما از همین زاویه نیز بحث را دنبال كنیم، به نظر می‌رسد منافع نظام هژمون در برقراری ثبات و نظم در منطقه است ولی سركوب و انسداد سیاسی در عمل منجر به تقویت رادیكالیسم و به دنبال آن بی‌ثباتی خواهد شد. نظر شما در این زمینه چیست؟  
در مقیاس جهانی، ظلم و بی‌عدالتی نهادینه شده است. با وجود این قدرت‌های هژمون یكدست نیستند. به طور مثال ما در ایالات متحده شاهد تفاوت دیدگاه‌ها میان سیاستمداران هستیم. اوباما از سوی نئوكان‌ها و محافظه‌كاران به سوسیالیسم متهم می‌شود. جرم اوباما تقویت طبقه متوسط در درون ایالات متحده آمریكاست. اوباما نوعی رویكرد نئوكنزی را در اقتصاد دنبال می‌كند. در مقیاس جهانی نیز چنین شرایطی وجود دارد. در اروپا نیز دیدگاه‌های یكدستی وجود ندارد. به طور مثال مواضع انگلیسی و فرانسه با دیدگاه‌های آلمان و كشورهای حوزه اسكاندیناوی متفاوت است. بنابراین هژمونی واحدی وجود ندارد و چند پارچگی در جهان را شاهد هستیم. این تعارض منافع در مقیاس جهانی كاذب نیست بلكه واقعی است. بنابراین جریانات دموكرات و میانه‌رو و طرفدار دموكراسی و حقوق بشر در اروپا و آمریكا در پیوند با كمپانی‌های تولیدی و صنعتی تمایل بیشتری نسبت به تقویت طبقه متوسط در كشورهای جهان دارند. این جریانات ثبات در خاورمیانه را دنبال می‌كنند تا بازار محصولات‌شان از اقبال مناسبی برخوردار شود. از طرف دیگر با حفظ ثبات جمعیت مهاجر به سمت كشورهای پیشرفته كاهش پیدا می‌كند.
 
اما گروه افراطی در پیوند با كمپانی‌های تسلیحاتی و انحصارات رویكرد جنگ‌طلبانه دارد و از دغدغه تقویت طبقه متوسط نیز برخوردار نیست و به طور كلی ثبات و نظم را هم پیگیری نمی‌كنند.
 
به همین دلیل رویكرد این گروه متلاطم كردن آب است. از همین رو نیز به دنبال خاورمیانه بی‌ثبات هستند تا دستان اسرائیل نیز برای مانور قدرت بازتر شود. این جریان در صلح با اعراب نیز خیلی جدی نیستند، چرا كه از تداوم وضع كنونی سود می‌برند.
 
چرا كه صلح پایدار در خاورمیانه منافع آنها را تهدید می‌كند. بنابراین ما با قدرت‌های هژمون یكدست و یكپارچه روبه‌رو نیستیم. بر همین اساس نیز ما شاهد نوعی سردرگمی در سیاست خارجی همین كشورها در قبال تحولات مصر هستیم. به طور مثال در حالی كه آمریكا پس از كودتای نظامیان، نوعی موضع همراهی با ارتش مصر داشت، ولی پس از سركوب‌های خونین موضع خود را تغییر داده است. به هر حال آمریكایی‌ها می‌دانند گسترش بی‌ثباتی در منطقه و از هم گسیختگی بیشتر در خاورمیانه هلال سلفی را جانشین بلوك اخوانی خواهد كرد. اگر این اتفاق بیفتد، در عمل آینده‌ای برای خاورمیانه متصور نیست. بنابراین هر چقدر تضادهای داخلی در منطقه شدیدتر شود، محافل بنیادگرای سكولار و مذهبی فضای بیشتر برای قدرت مانور خواهند داشت.
 
* ما پس از ناآرامی‌های دنباله‌دار در عراق و چهره زشتی كه بنیادگرایی سنی در این كشور از خود به نمایش گذاشت، شاهد بی‌رونق شدن بازار بنیادگرایی در منطقه بودیم. اما به نظر می‌رسد پس از سركوب‌های خونین مصر به نوعی بنیادگرایی و رادیكالیسم اسلامی از دوره فترت خود خارج شده است و حتی در حال تقویت شدن است. نظر شما در این زمینه چیست؟  
بله همین طور است، در واقع خصومت‌ها و تنش‌های فرقه‌ای و مذهبی در خاورمیانه از ریشه‌های تاریخی و فكری و اجتماعی برخوردار است. اما می‌توان گفت كه پس از حادثه 11 سپتامبر افراط‌گری در خاورمیانه فروكش كرد. ولی پس از حمله امریكا به افغانستان و عراق به این موج رادیكالیسم دامن زد. به نظر می‌رسد پس از سركوب خونین اخیر نیز دومین موج بنیادگرایی در منطقه شكل خواهد گرفت. البته نباید تمایزها و تفاوت‌ها میان سلفیون را نیز به دست فراموشی سپرد. یك دسته از سلفیون، همان جهادی‌ها هستند مثل القاعده و كشورهای منطقه و خلیج فارس نیز بر آنها تسلط چندانی ندارند. اما دسته دوم سلفیون وهابی هستند كه رویكردهای تبلیغی و دینی را دنبال می‌كنند و در عین حال در پیوند با عربستان و قطر و امارات فعالیت می‌كنند اما این سركوب‌های خونین اخیر در مصر همانند حمله آمریكا به افغانستان و عراق نارضایتی را در میان توده‌ها دامن زده و حركت‌های میانه‌روانه را تضعیف كرده است. به عبارت دیگر هلال اخوانی هم از سوی سلفیون جهادی زیر سؤال رفته است و هم از جانب سلفیون وهابی. به هر حال اخوان پیروز انتخابی بود كه خود ارتش مهندسی كرده بود و از این جهت رسمی و قانونی بود. ولی با این حال شاهد هستیم كه همین ارتش نتیجه این انتخابات را از حیّز انتفاع ساقط كرده است. همین اتفاق در دهه 1990 در الجزایر توسط ارتش انجام شد. بنابراین در چنین چارچوبی طبیعی است كه فردی مثل ایمن‌الظواهری بیاید و بگوید دموكراسی پوچ و نیرنگ است و با آن نمی‌توان به اهداف‌مان دست پیدا كنیم.
 
در واقع ارتش با سركوب اخوان، گروه‌های اسلامی را از فرایندهای دموكراتیك و سیاسی دور كرد. در این میان سلفیون وهابی نیز به دلیل اتصال به كشورهایی مثل عربستان و پیگیری یكسری منافع خاص حاضر نیستند در خاورمیانه صلح و ثباتی و تجربه‌های دموكراتیك شكل بگیرد. اینها نمی‌خواهند اخوان المسلمین و اسلام‌گرایان میانه‌رو با الگوگیری از حكومت تركیه دست بالا را در منطقه داشته باشند.
 
سلفیون وهابی هم با شیعیان سرستیز دارند و هم با گروه‌های اسلام‌گرای سنی مثل اخوان المسلمین. اینها با هر حركتی كه منجر به آشتی سنت و مدرنیته و همچنین دین و دموكراسی شود، مخالف هستند. بنابراین سلفیون وهابی در كنار سلفیون جهادی و در پیوند با محافل جهانی و غربی در تلاش هستند كه فرآیندهای دموكراتیزاسیون در خاورمیانه محقق نشود. فراموش نكنیم كه حزب سلفی النور قبل از این كشتارهای خونین در كنار كودتاچیان در مصر قرار گرفته بود و به همین دلیل نیز شاهد افزایش كمك مالی عربستان و امارات به حكومت نظامیان در مصر بودیم. به طور كلی كشورهای خلیج فارس مایل نیستند اخوان المسلمین به سمت میانه‌روی و حركت‌های حزبی و فرآیند دموكراتیزاسیون حركت كند. چرا كه در نهایت حكومت در درون همین كشورها با تهدید جدی مواجه خواهد شد و از این نظر در افكار عمومی بین‌المللی ایزوله می‌شوند.
 
* شما در بخشی از مباحث‌تان اشاره كردید كه خاورمیانه مقاوم‌ترین منطقه در برابر فرآیندهای دموكراتیزاسیون است، این در حالی است كه ما در چند سال اخیر شاهد شكل‌گیری موج بهار عربی در این منطقه بودیم. حال با توجه به خشونت‌های اخیر در مصر می‌توان چنین نتیجه‌گیری كرد كه بهار عربی خیلی زود به خزان عربی تبدیل شد؟  
بله همین‌طور است. به هر حال خاورمیانه از لحاظ نرم‌افزاری و فرهنگ سیاسی، ارزش‌ها و گروه‌های اجتماعی فرصت و امكانی برای تقویت نهادهای مدنی را نداشته است و همواره تفكر انتقادی و عقلانیت و تمرین گفت‌وگو و مذاكره و مدارا در خاورمیانه سركوب شده است. بنابراین در این منطقه از جهان، هم دموكرات‌ها قوی نیستند و هم ساختار اقتصادی با دموكراسی فرسنگ‌ها فاصله دارد. ساختار اقتصادی در این كشورها اغلب دولتی و رانتی است و بخش خصوصی بسیار ضعیف است و شاهد شكل‌گیری فرآیند صنعتی شدن نیز نیستیم. در خاورمیانه پدیده‌ای به نام بورژوازی ملی وجود ندارد. براین اساس می‌توان گفت خاورمیانه مستعد دموكراسی نیست. اگر در اینجا تحلیل اینگل هارت را هم مدّ‌ نظر قرار دهیم، متوجه می‌شویم كه خیلی از كشورهای خاورمیانه‌ای از ارزش‌های بقا عبور نكرده‌اند. بنابراین مشكل اغلب مردم هنوز نان، بیكاری و تورم است. مردم از ابتدایی‌ترین نیازهای خود در حوزه امنیت اجتماعی برخوردار نیستند. بر این اساس اغلب كشورهای خاورمیانه در جهت رفع نیازهای اولیه برای بقای خودشان دست و پا می‌زنند. اگر این نیازها تأمین شود، ‌به قول هارت ارزش‌های ابراز وجودی مثل آزادی و دموكراسی مجالی برای ظهور و بروز پیدا نمی‌كنند.
 
اگرچه وسایل ارتباط جمعی جدید دغدغه‌های كسب آزادی و برخورداری از حقوق شهروندان را در میان جوانان و تحصیلكرده‌ها به وجود آورده است ولی همین قشر نیز از موقعیت تثبیت شده اقتصادی و شغلی برخوردار نیستند. بنابراین موج آزادی و دموكراسی خواهی در برابر امواج مخرّب از لحاظ فكری، اقتصادی و اجتماعی هنوز ضعیف است و از همین رو نمی‌تواند به گفتمان غالب در جوامع خاورمیانه‌ای تبدیل شود. در همین مصر نخبگان فكری و فرهنگی مستقل دارای گفتمان مسلط نیستند و از لحاظ اقتصادی و طبقاتی نیز در جایگاه مناسبی قرار ندارند. تا زمانی كه جریان سوم و نخبگان فكری و فرهنگی مستقل تقویت نشوند، نمی‌توان نسبت به چشم‌انداز دموكراسی و آزادی در خاورمیانه امیدوار بود. بنابراین بهار عربی، خزان شده است و خواهد شد. هیچ راهی جز حركت‌های عقلانی، تدریجی و مسالمت‌آمیز وجود ندارد و این اتفاق نیز به رهبران صبور و بسیار پخته نیاز دارد. انقلاب‌ها نیز در جهان پست مدرن كنونی و با از هم گسیختگی نیروهای فكری و اجتماعی و همچنین مركز گریز سرانجام خوبی نخواهد داشت. به عبارت بهتر نیروهای حاكم و اپوزیسیون باید به ضرورت اجماع و آشتی ملی برسند تا دموكراسی و توسعه در خاورمیانه تقویت شود.
 
(هفته‌نامه آسمان، شماره‌ی 56)
 
 
 
کد مطلب: 1778
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۲
ساعت انتشار : ۱۳:۵۲
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر