داخلی صفحه سیاست آرشيو خبر
 
تفکیک و انجمن حجتیه در گفت‎وگو با حیدر رحیم‎پور ازغدی
تفکیکی‎‎ها قبل از همه با امام بیعت کردند/مرحوم حلبی تا سال 27 غیرسیاسی بود، با تبلیغ فقیه کاشانی مرد شماره یک نهضت نفت شد، ولی از سال 1332 به قول دولت، به‎خاطر مصدقی بودنش مطرود بود. و ایشان زمانی اقدام به تأسیس انجمن کرد که هیچ‎کس از روحانیون عملا در سیاست دخالت نمی‎‎کرد، ولی آقای حلبی به‎خاطر عدم دخالتش در سیاست از بزرگان اجازه گرفت و به شکل دیگری دخالت جدی در سیاست حکومت می‎‎کرد.
حیدررحیم پور
مسأله نسبت میان انجمن حجتیه با مکتب تفکیک از جمله مسائلی است که به‎ویژه در سال‎‎های اخیر بسیار موردبحث بوده است. در این‎باره با استاد حیدر رحیم‎پور ازغدی به گفت‎وگو نشسته‎ایم.
استاد! سئوالی که برای برخی مخاطبین شما وجود دارد این است که شاید در نگاه اول به‎نظر برسد که بین تفکیکی بودن و انقلابی بودن تضادی وجود دارد. شما به‎عنوان فردی که مکتب تفکیک را ‎پذیرفته‎اید و در عین‎حال انقلابی نیز هستید، در این زمینه چه نظری دارید؟ چگونه این‎دو با هم جمع می‎‎شود؟
مگر تفکیک را شما به چه معنا می‎‎گیرید؟ که چنین سئوال ناآشنایی را می‎‎فرمایید.
منظور تفکیک دیدگاه‎‎های فلسفی و عرفانی از اسلام است.
درست است. ولی قبول‎نداشتن دیدگاه‎‎های فلسفی و عرفانی متنوع،‎ ارتباطی به انقلابی بودن و انقلابی نبودن ندارد. زیرا اگر این‎طور باشد، امام حسین (علیه‎السلام) نیز انقلابی نبوده است. چون حضرتش نیز تفلسف بشری را حجت نمی‎‎دانسته‎است. خیر! این یک ادعای بیهوده است، انسان حق دارد تفلسف بورزد؛ اما باید بین تفلسف خود با تفقه دینی تفکیک قائل شد، یعنی بگوید من این‎گونه می‎‎اندیشم، نه این‎که آن‎چه اندیشیده‎ام فلسفه اسلامی است! مجموعه مخالفین تفکیک خود را متدین می‎‎دانند، ولی بی‎پروا می‎‎گویند فلسفه ملاصدرا فلسفه اسلام است و بازتاب چنین پنداری این است که فلسفه ابن‎سینا و بسیاری که اصالت وجودی نیستند، اسلامی نیست. خوب حالا یا باید بگوییم که دیگر فیلسوفان مسلمان اسلامی نمی‎‎اندیشند و یا این‎که آنان مسلمان نیستند. زیرا اسلام تناقض نمی‎‎پذیرد، از این‎رو ما برای حل این مشکل می‎‎گوییم تفکر و تفلسف آزاد است، ولی پندار‎های خود را به اسلام نسبت ندهید و متأسفانه کسانی‎که آن حرف‎‎ها را می‎‎زنند، همین مطلب ساده را نفهمیدند. ما می‎‎گوییم وقتی که هرکس اندیشه خود را اسلامی می‎‎پندارد و آن را به اسلام می‎‎چسباند، اسلام تبدیل به کشکول درویشی می‎‎شود که هرکسی هرچه گدایی کند، در آن کشکول بریزد. فلسفه اسلامی همان است که از جان قرآن و روایات می‎‎جوشد و پرداختن به آن‎‎ها تفقه است، نه تفلسف. در فلسفه ما مطالب را از ذهن خود به‎وجود می‎‎آوریم، ولی در تفقه سعی می‎‎کنیم آن‎چه را که کتاب و سنت می‎‎گوید، بفهمیم. فقیه در لغت به کسی می‎‎گویند که تیر را به نشانه می‎‎زند. کسی است که وقتی حکم را صادر می‎کند، دقیقا بر پایه کتاب و سنت صادر می‎‎کند و تفلسف خود را در استنباط تأثیر نمی‎‎دهد.
پس به‎نظر شما ما چیزی به‎نام فلسفه اسلامی نداریم؟
چرا فلسفه اسلامی همان‎‎ها است که از قرآن و روایات استنباط می‎‎شود، چون آن‎چه را کتاب و سنت می‎‎گوید، برپایه فلسفه پروردگاری بوده که آفریدگار بشر است. در یک کلام، اگر منظور شما  فلسفه اسلامی به‎معنای مصطلح آن است، خیر ما چنین چیزی را اسلامی نمی‎‎پذیریم. شیره اندیشه ما همان‎‎هایی است که پیامبر اکرم فرمودند و همان‎‎هایی است که امیرالمؤمنین در نهج‎البلاغه شرح می‎‎کنند. تفلسف اسلامی معادل با تفقه اسلامی است. سخن تفکیکی این است که به اعتبار این‎که فردی مسلمان است، نمی‎‎تواند بگوید هر چه من می‎‎اندیشم اسلامی است. همه این افراد مسلمانند، ولی این فلسفه‎ها، تفلسف مسلمانان است، نه فلسفه اسلامی. آنان که می‎‎گویند تفکیکی انقلابی نیست، معنی حرف‎شان این است که یازده امامی که در مسیر اسلام شهید شدند، انقلابی نبوده‎اند. این‎گونه سخنان، مغالطه و بی‎مبناست.
به‎نظر شما اصولیون از جمله امام خمینی (قدس‎سره) در فقه خود فلسفه را دخالت می‎‎دادند یا خیر؟
این سئوال خوبی است. سرآغاز باید بدانید همه فقهای اخیر شیعه اصولی هستند و اصولی بودن ربطی فلسفی بودن ندارد؛ اما اگر می‎‎خواهید بگویید امام در تفقه خود فلسفه را هم دخالت می‎‎داد، پاسخ این سئوال‎تان بسیاری از مشکلات را حل می‎‎کند؛ مشکلاتی که روزی خودم هم به آن مبتلا بودم. ما شش سال شاگرد مرحوم شیخ مجتبی قزوینی بودیم. ایشان بیان‎الفرقان را در شش جلد نگاشتند. توحید، نبوت، امامت، معاد، غیبت و شفاعت و همه را از دیدگاه کتاب و سنت. در همه موارد به نقد کسانی می‎‎پردازد که مطالب خودساخته را اسلامی می‎‎نامند. ایشان در تمام کتاب‎‎هایش حجیت فلسفه بشری را رد می‎‎کند؛ این داستان شنیدنی است: استاد بعد از وفات مرحوم آقای بروجردی به ما گفتند که برای آقا سیدمحمود شاهرودی و آقا سیدعبدالله تبلیغ کنید و ما چنان می‎‎کردیم.
شب‎هنگام یکی از رفقای دوران نهضت نفت، به‎نام عبادی که طلبه بود، مرا در کانون نشر حقایق اسلامی آقای شریعتی دید و گفت شما که این همه قدرت دارید، چرا برای آقا روح‎الله تبلیغ نمی‎‎کنید؟ گفتم ایشان که داعیه رهبری ندارند و یک مدرس منزوی هستند. گفت خوب، ما باید تبلیغ کنیم. من این امر را با استاد شیخ‎مجتبی در میان گذاشتم، ایشان فرمودند خیر، شما کاری کنید که مرجعیت از ایران بیرون برود. من هم‌چون مرید ایشان بودم، همان کار را می‎‎کردم. تا این‎که یک شب مرحوم فردوسی‎پور که شاگرد ایشان و در خانه‎اش ساکن بود، پی من آمد. گفتم چه شده؟ گفت استاد فرموده‎اند هرچه زودتر فلانی را به این‎جا بیاور. نزد ایشان که رفتم، فرمودند «به کسی که از قول من نگفتی آقا روح‎الله مرجع نیست؟» گفتم خیر. خدا را شکر کردند و فرمودند: شما خودتان همین الساعه به آقا روح‎الله رجوع کنید. ایشان مرجع تمام شیعیان هستند. لیکن متأسفانه برخی بی‎خبران می‎‎گویند تفکیک با انقلاب تعارض دارد. همان سال ۱۳۴۲ به سرپرستی شیخ استاد ما تفکیکی‎‎ها جهت بیعت با امام با سه ماشین به قم رفتیم. وقتی برگشتیم، دوباره همان درس‎‎ها را شروع کردند. گفتم شما از طرفی ما را مقلد آقا روح‎الله می‎‎کنید و از طرفی دیگر می‎‎خواهید همان درس‎ها را بدهید؟ ایشان آن‎قدر خندیدند که نزدیک بود عبای‎شان بیفتد. گفت مگر شما عقایدتان را از کسی تقلید می‎‎کنید؟ مگر اصول دین هم تقلیدی است؟ این جواب سئوال اول شماست.
اما این را بدانید که آقاروح‎الله ابدا در استنباطات خود به فلسفه اعتنایی ندارند. در صورتی که آیت‎الله خویی که در تفکیکی بودن‎شان حرفی نیست، گاهی اوقات آن‎قدر برپایه اصول استنباط می‎‎کند که می‎‎پنداری معتزلی مذهب است، ولی امام به اندازه‎ای در فتاوی خویش به کتاب و سنت تکیه می‎‎کنند که اصولیون هم بر ایشان تاخته‎اند. آری حضرت‎شان در استنباطات خویش کوچک‎ترین نظری به فلسفه بشری ندارند. اصول عقاید هرکس هم بستگی به‎خودش دارد. پس تا به حال سه نتیجه گرفتیم. یک: قائلین به تفکیک می‎‎گویند، هرچه می‎‎خواهید بیندیشید لیکن پندار‎های خود را به دین نسبت ندهید، بگویید نظریه من این است. دو: این درست که امام فیلسوف‎گونه می‎‎اندیشند، اما تفلسف بشری را به هیچ وجه در کشف حقایق آیات و روایات دخالت نمی‎‎دهند. سه: تفکیکی‎‎ها با وجود اختلاف نظر فلسفی با امام بر خلاف تصور شما اولین کسانی بودند که با امام بیعت کردند و تا آخر هم بهترین یاران امام ماندند. مرحوم میرزاجوادآقا رحمت‎الله علیه در سن ۹۰ سالگی به جبهه می‎‎رفت و رابطه معنویش با امام تا این‎جا بود که یک روز امام فرموده بودند هر کس به دیدارم آمد، بگویید من تا ساعت چهار وقت ملاقات ندارم؛ خلوت کرده بودند. لیکن ساعتی بعد برمی‎گردند و می‎گویند که اگر میرزا جواد آقا آمد، بگذارید بیاید داخل! و نیم ساعت بعد میرزا جواد آقا آمد، ببینید ارتباطات معنوی و پشت پرده این دو بزرگ با عقاید فلسفی متفاوت تا کجاست. و همین میرزا جواد آقا کسی است که دو جلد کتاب را به‎گونه‎ای در رد فلسفه اصالت وجودی‎‎ها و عرفای‎شان نوشته است که اگر بخوانید، تعجب می‎‎کنید. آری فقیهی که استنباطاتش بر پایه کتاب و سنت باشد، سعه صدر دارد. گرچه درمبانی فلسفی دارای عقاید متفاوتی باشد. ولی اگر کسی مبانی فلسفی خود را در شرعیت‎شناسیش دخالت دهد، ما او را قبول نداریم.
در سفر اخیر مقام معظم رهبری به قم و در سخنرانی در جمع طلاب، ما شاهد تأکید ایشان مبنی بر این امر بودیم که در حوزه باید بیشتر به فلسفه اهمیت داده شود.
ما که نگفتیم به فلسفه اهمیت ندهید؛ می‎‎گوییم تفلسف خود را حجت ندانید. ایشان هم چندین‎بار فرمودند حوزه مسیر خود را عوض نکند و طلبه‎‎ها در همان ساختار فرهنگی که قدما برایشان ساخته‎اند، ثابت بمانند. ایشان هم نفرمودند که برپایه تفلسف خود احکام بسازید، بلکه روی تفقه عالمانه بسیار تأکید کردند.
یعنی شما فلسفه را ابزاری برای مقابله با غرب می‎‎دانید؟
من می‎‎گویم آن‎گاه که جان اسلام را درک کنید، از آن‎جایی‎که تفقه اسلامی قوی‎ترین و گویاترین تفلسف است، می‎‎توانید هرچیز غیراسلامی را رد کنید.
برگردیم به بحث انجمن حجتیه، شما در کتاب‎تان درمورد انجمن حجتیه قائل به‎وجود خط یک و خط دو هستید. همچنین خط یک را بر مسیر حق و خط دو را منحرف‎شده دانسته و مطرح کرده‎اید که خط دو با انقلاب و ولایت فقیه مشکلاتی دارند.
سرآغاز من می‎‎گویم هرکس ولایت فقیه را رد کند، مذهب شیعه امامیه را رد کرده است، زیرا در غدیر خم بر پیامبر (صلی‎الله علیه و آله و سلم) آیه نازل شد که جانشینت را معرفی کن«فإن لم تفعل، ما بلغت رسالتک». ایشان حضرت علی (علیه‎السلام) را جانشین خویش معرفی کرده و یازده پسر ایشان را هم به‎عنوان جانشینان بعدی نام بردند و این‎‎ها یعنی ولایت. حضرت امام حسن عسگری (علیه‎السلام) هم چون دریافتند فصل امامت فرزندشان در آینده است و شیعیان دوران فترتی دارند، فرمودند: از این پس فقهایی که نفس‎شان سالم و عالم به احکام ما هستند، جانشین ما محسوب می‎شوند. پس آشکار است که طی این اسناد هرکس ولایت فقیه را قبول نداشته باشد، شیعه نیست.
پس به‎نظر شما انجمنی‎‎ها در حال حاضر با امامت مشکلی دارند؟
نه، من کلی‎گویی نمی‎‎کنم، آن‎چنان‎که اگر از شما بپرسند آیا مسلمان‎‎ها انسان‎‎های خوبی هستند یا خیر؟ پاسخ می‎‎دهید برخی خوبند و برخی بد. بله، همه گروه‎‎ها همین‎طور است. انجمن چیزی نیست که مثل کارخانه ماشین تولیداتش قالبی باشد. در انجمن هم مردم با عقاید گوناگون در دعای ندبه شرکت می‎‎کنند، یکی می‎‎آید کاسبی کند، یکی می‎‎آید چای بخورد، یکی می‎‎خواهد گدایی کند، یکی می‎‎خواهد روضه گوش کند، یکی هم می‎‎خواهد بنشیند گریه کند تا امام زمان بیاید. این‎جور تقسیمات در هیچ‎جا صحیح نیست. و اما اگر می‎‎خواهید شیخ محمود تولایی را که در رأس انجمن بود و سیر طبیعی انجمن را بشناسید، بدانید که انجمن سرآغاز خوب کار می‎‎کرد، ولی اندک اندک زر و تزویر در آن نفوذ کردند. اما شیخ‎محمود هیچ‎گاه منحرف نشد و سه‎بار امتحان خود را پس داد. یک‎بار سال ۱۳۴۲ که انقلاب پا می‎‎گرفت، وی در صحت عدم دخالتش در سیاست به شک افتاد. لذا با بزرگان انقلابی به مشورت نشست و گفت هرچه شمایان بفرمایید من همان می‎‎کنم. آقای فلسفی و آقای بهبهانی گفتند بهتر است به‎کار خود ادامه دهید، ولی ایشان قانع نشدند.
خدمت آقای میلانی استاد ما که دوم شخص انقلاب بودند مشرف و تکلیف خود را پرسیدند و فقیه میلانی فرمودند شما که از ما هستید، اگر ما پیروز شدیم، دست‎تان در کارهای‎تان بازتر می‎شود و اگر شکست خوردیم، شما به شکست ما از صحنه خارج نمی‎‎شوید و انجمن‎تان نابود نمی‎‎شود و شیخ با این‎که خود مجتهد بود، به حکم مرجع تقلیدی در سیاست دخالت نکرد. بار دوم در سال ۱۳۵۸ که امام فرمان به انجام رفراندوم برای انتخاب عقیده دادند، در این‎جا شیخ خود را بهتر نشان می‎‎دهد؛ فرمان می‎‎دهد همه در رفراندوم شرکت کنند و به جمهوری اسلامی رأی دهند. و غیر از ایشان هیچ‎کس چنین چیزی نگفت و همه گفتند آزادید، ولی او گفت آزاد نیستید و بنده‎اید؛ به اسلام رأی بدهید. دفعه سوم هم هنگامی بود که امام فرمودند: بر اثر بعضی حرکات حوزه‎ها، انجمن فعالیت‎‎های نامطلوبی می‎‎کند و ایشان هم بلافاصله انجمن را تعطیل کردند و از این تاریخ، رفتار انجمن هیچ ارتباطی به آقای حلبی ندارد، زیرا ما نمی‎‎دانیم بر چه پایه‎ای افتخاری به‎جای ایشان نشست و شگفتی‎مان این‎که چه دست‎‎هایی توانستند عضو انجمن فلسفه فرح را در رأس انجمن حجتیه شیخ محمود متکلم بنشانند و به‎جای کسی که در سخت‎ترین روزگار، خدمت علما می‎‎رود و وظیفه خود را می‎‎پرسد، شخصی بنشیند که بگوید نباید کسی به جنگ برود و هرکس در جنگ عراق کشته شود، شهید نیست!
در صحیفه امام داریم که حدود سال ۴۴ نامه‎ای به امام فرستاده می‎‎شود برای اجازه‎گرفتن از ایشان درمورد استفاده از وجوهات برای کلاس‎‎های تربیتی انجمن. امام ابتدا قبول می‎‎کنند، ولی بعد از ۶ ماه در نامه‎ای دیگر استفاده این گروه را از وجوهات جایز نمی‎‎دانند.
زیرا نخست عنایت‎شان به‎کار‎های شیخ بود، ولی پس از چندی درمی‎‎یابند که در رفتار انجمن گروه دیگری هم نقش دارند.
مسئله دیگر مسئله عدالت‎خواهی است. به‎نظر می‎‎رسد در انجمن کنونی، عدالت‎خواهی و روحیه مبارزه با استکبار جهانی ضعیف است.
اگر منظورتان به این انجمن است، عرض کردم که آن‎جا فلسفه عقاید هماهنگی ندارند و در پاسخ‎تان می‎‎گویم کدام گروه از انجمن را در نظر دارید.
منظور همان خط دوم انجمن است.
انجمن دوم اصلا خطی ندارند، گروه‎‎های متفاوتی بر محور دعای ندبه گردهم جمع شده‎اند؛ برخی جاسوسند، برخی احمقند، برخی در پناه انجمن کاسبی می‎‎کنند، برخی هم بی‎خبر از همه‎جا به ذکر و دعا مشغولند. در هر گروهی انسان‎‎های خوب و بد پیدا می‎‎شوند؛ مهم این است که بدانید پیشوای شما می‎‎فرماید اسلام را با مسلمانان نشناسید، بلکه مسلمانان را با ترازوی اسلام بسنجید. اگر همین را می‎‎فهمیدیم، دیگر پیرامون هیچ جمعیتی و هیچ فردی بیهوده اظهارنظر نمی‎‎کردیم. عقاید هرکس را با ترازوی اسلام می‎‎کشیدیم و قضاوت می‎‎کردیم و می‎‎دانستیم مسلمان، انجمنی، مسجدی، طلبه و یا روشنفکر، هرکدام اگر عقایدش مطابق اسلام نبود، او را رد می‎‎کردیم، فرقی نمی‎‎کند چه‎کسی باشد. زیرا او بر پایه تفلسف خودش دین‎داری می‎‎کند و دینش، دین محمد نیست و پاسخ اجمالی همه سئوالات‎تان این‎که جعفری‎مذهبان بر پایه تفقه اسلامی حرکت می‎‎کنند نه بر پایه تفلسف. خود می‎‎اندیشند لیکن تفلسف خود را به اسلام نمی‎‎چسبانند گرچه به فرمان کتاب و سنت خود از همه بیشتر انسان را به تفکر در آلاء و الله فرامی‎‎خوانند؛ تا آن‎جا که می‎‎گویند ثواب یک ساعت اندیشه بیشتر از ۷۰ سال عبادت خشک است. با همه این‎‎ها، اندیشه و تفلسف خود را حجت نمی‎‎دانند؛ شما هم ندانید تا تفکیکی باشید.
یعنی انجمنی‎‎هایی که به مسیر اشتباه رفته‎اند، دچار تفلسف خودشان شده‎اند؟
برخی بی‎خبر از همه‎جا و مقلدند و برخی به دلایل دیگر. ولی برخی به قول شما بر پایه تفلسف خودشان جهت گرفته‎اند. اما این را بدانید کسانی‎که با ولایت فقیه مبارزه می‎‎کنند، اکثرا انگلیسی‎اند و برخی هم که مقدس‎مآبانه می‎‎گویند اگر ما بد حکومت کنیم اسلام بدنام می‎‎شود، عوامند و نمی‎‎فهمند و به ساز دیگران می‎‎رقصند؛ ولی طراحان چنین فکری جاسوسند، چون فقه شیعه امامیه بدون امام نمی‎‎تواند وظایف خود را انجام دهد.
در ادامه سئوال قبلی، چطور می‎‎شود این مسأله را توجیه کرد که در اساسنامه انجمن قید می‎‎شود افراد در درون آن فعالیت سیاسی نکنند؟ خودشان این‎طور توجیه می‎‎کنند که این مسأله برای تقیه در زمان شاه بوده است، نظر شما چیست؟
من پاسخ این مطلب را در کتاب «از انجمن پیروان قرآن تا انجمن حجتیه» داده‎ام. مرحوم حلبی تا سال ۲۷ غیرسیاسی بود، با تبلیغ فقیه کاشانی مرد شماره یک نهضت نفت شد، ولی از سال ۱۳۳۲ به قول دولت، به‎خاطر مصدقی بودنش مطرود بود. و ایشان زمانی اقدام به تأسیس انجمن کرد که هیچ‎کس از روحانیون عملا در سیاست دخالت نمی‎‎کرد، ولی آقای حلبی به‎خاطر عدم دخالتش در سیاست از بزرگان اجازه گرفت و به شکل دیگری دخالت جدی در سیاست حکومت می‎‎کرد. با این توجیه که گفت بهاییان پایه عقاید مردم را سست می‎‎کنند و مردم بی‎ایمان، مارکسیست و دشمن شاه می‎‎شوند و به قید اجازه دادنش به تأسیس انجمن، همان عدم دخالت در سیاستی را که دیگران بدون گرفتن امتیازی پذیرفته بودند، پذیرفت. خواهش می‎‎کنم عمیق‎تر کتاب «از انجمن پیروان قرآن تا انجمن حجتیه» را بخوانید. خداوند او را با پیشوایانش و منافقان انجمن را با پیشوایان خودشان محشور فرماید.
منبع: هفته‌نامه پنجره
 
کد مطلب: 1925
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : شنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۲
ساعت انتشار : ۲۲:۴۱
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر