داخلی صفحه فرهنگ عمومی آرشيو خبر
 
عبدالرحیم اباذری
فرمان هشت ماده ای، علاج افراط گری ها
خوشبختانه گرایش مردم و بخصوص انبوه جوانان پرشور و با ایمان به شعار اعتدال که همان ادامه راه خمینی کبیر و بازگشت به « فرمان هشت ماده ای امام » است، نشان می دهد که دیگر عصر افراط گرایی و خوارج مسلکی به سر آمده است. مردم و جوانان به رهبری ولایت فقیه، مرجعیت و روحانیت اصیل و انقلابی ، هرگز اجازه نخواهند داد در این کشور دوباره «کارخانه های دشمن تراشی» و « موسسات جعل اسناد » راه اندازی شود.
اباذری
24 آذر 1361روز تاریخی  صدور فرمان هشت ماده ای حضرت امام (رضوان الله تعال علیه ) است که هم اکنون سی ویک سال از آن واقعه تاریخی  می گذرد. یکی از علت اصلی این فرمان در واقع مهار تند روی ها و افراط کاری ها و ترویج  فرهنگ  ناب  اعتدال و میانه روی و اجرای احکام عدل اسلامی در سطح جامعه  بود.
 برای این که شان نزول و علت صدور این فرمان تاریخی برای نسل حاضر بیشتر آشکار گردد، ناگزیریم  به گوشه هایی از تند روی ها و افراط کاری های برخی محافل  مروری کوتاه داشته باشیم و زمینه های صدور این فرمان را مورد بحث و بررسی قرار دهیم.
 
پدیده شوم و خطرناک افراط‌گری و تندخویی از آسیب های بزرگ در دهه های گذشته است که متاسفانه  به‌ ناحق دامنگیر انقلاب اسلامی ایران شده است. پیرامون این واقعیت  انکارناپذیر در ابعاد گوناگون می توان بحث کرد اما در این فرصت  تنها به یک بُعد آن اشاره می شود. آغاز دهه چهل وقتی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) به وقوع پیوست، هم زمان  این پدیده تلخ نیز خود را آشکار ساخت.  
در شروع نهضت با همه اختلاف سلیقه های جدی که وجود داشت، ارتباط میان امام با مراجع عظام و علمای اعلام بسیار صمیمی و ستودنی بود. به عنوان نمونه مرحوم آخوند ملا علی معصومی همدانی  یکی از علمای بزرگ و مورد احترام که سال ها به همراه امام در درس مرحوم آیت االله حایری یزدی شرکت کرده و دوست دیرینه هم بودند، ولی در بُعد مبارزاتی با هم اختلاف نظرهای جدی داشتند. اما ایشان امام را «ابوذر» خطاب می کرد و امام نیز به او «سلمان» لقب داده بود. (پرتو آفتاب ،خاطرات آیت الله حاج شیخ علی عراقچی ، ص192)
معروف است  زمانی مرحوم آخوند نامه ای به امام می نویسد و در آن خطاب می کند که: ای ابودرِ زمان! اندکی آرام تر! امام هم در جواب می نویسد: ای سلمان! مقداری تندتر.
مرحوم آیت الله آقا سید احمد شبیری زنجانی از اعاظم مورد احترام حوزه که سال ها با امام انس والفت داشت، با هم به باغ های اطراف قم می رفتند ، بحث علمی داشتند.امام در مدرسه فیضه  مرتب به ایشان اقتدا می کرد. بعد از رحلت آیت الله بروجردی ،آقای شبیری به مرجعیت آقای شریعتمداری نظر داشت و بعد هم از دارالتبلیغ  حمایت می کرد، در عین حال ارتباط واحترام متقابل با امام نیز همچنان بر قرار بود.(خاطرات آیت الله استادی ، ص 216)
در ماجرای قیام پانزد خرداد 42   که منجر به دستگیری حضرت امام وشایعه محاکمه و اعدام ایشان مطرح شد، اکثر مراجع وعلمای اعلام به عنوان اعتراض به تهران مهاجرت کردند ،  اما مرحوم آیت الله گلپایگانی بنا به دلایلی  به جمع مهاجران نپیوست ودر قم ماند. در این هنگام بعضی  جوانان داغ  به بهانه دفاع از امام  به ایشان جسارت می کردند که این حرکت نسنجیده مورد اعتراض شدید امام قرار گرفت. امام بعد از آزادی از زندان طی سخنرانی تاریخی در مورد قیام پانزده خرداد به این موضوع نیز اشاره کرده وچنین فرمود :من یک نصیحت می کنم به بچه های طلاب ، طلاب جوان که تازه آمده اند وحاد وتندند و آن این  است که آقایان متوجه باشید اگر چنانچه شطر{کوچکترین} کلمه ای به یک نفر از مراجع اسلام، شطر کلمه ای اهانت بکند به یک نفر از مراجع اسلام  ، بین او وخدای تبارک وتعالی ولایت منقطع می شود... من می دانم که بعض افراد  یا به جهالت  یا به عمد می خواهند تفرقه ما بین این مجتمع بیندازند. تفرقه بین این مجتمع معنایش این است که در اسلام خدای ناکرده خلل واقع بشود، استعمار به آرزوی خود برسد.(صحیفه امام  ، ج اول ، ص 306)
 بعد از تبعید امام به نجف که بعضی افراد تندرو به همین بهانه جسارت  و اهانت ها را نسبت به سایر مراجع نیز ادامه می دادند ، حضرت امام  طی نامه ای به آیت الله پسندیده به این موضوع اشاره داشته وچنین تذکر می دهد: « ...نسبت  به آقایان خصوصا آقای شریعتمداری در منزل حضرت عالی حتی یک کلمه انتقاد نشود.لازم است حفظ این مقامات بشود .هر کسی خواست جسارتی بکند ، جلوگیری فرمایید. اصلا محضرشما باید مبرا باشد از این امور. خود حضرت عالی حتی گله هم نکنید ، اثری جز مفسده ندارد. » (صحیفه امام  ، ج4 ، ص282 )
بعد از پیروزی انقلاب گاهی مسائلی پیش می آمد که مرحوم آیت الله گلپایگانی وآیت الله مرعشی نجفی وسایر بزرگان به آن اعتراض داشتند ، اما ارتباط و احترام متقابل ایشان با امام  پا برجا بود. از جمله امام  همیشه رویت ماه شوال را به آقای گلپایگانی  ارجاع می داد و به حاج احمد آقا می فرمود به بیت ایشان  زنگ بزنید ببینید برای آقا رویت ثابت شده یا نه؟
آغاز پرونده سازی ها
در این میان وقتی افراط گرایان و تند مزاجان وارد میدان شدند، این ارتباط صمیمی و معنوی را رنگ و بوی دیگری دادند و در اذهان مردم آنرا به  درگیری و مشاجره تبدیل نمودند. برای هر کدام از مخالفان امام  سوء سابقه درست کردند و پرونده های قطور ترتیب دادند.
از جمله به سراغ مرحوم آیت الله خوئی  رفتند. نخست تحت عنوان «ارتجاع نجف » به تضعیف مرجعیت و تخریب حامیان ایشان پرداختند. (ر،ک :نهضت امام خمینی ،سید حمید روحانی ج2 ، ص 810 ) بعد از پیروزی نیز با  ماجراها ی مضحک ، هتاکی ها را به اوج رساندند.  گفتند چون ایشان مصرف وجوه شرعی را برای انجمن حجتیه اجازه داده است و این انجمن هم مورد حمایت آمریکایی ها است، پس ایشان مرجع آمریکایی می باشد.
البته بعضی عملکرد های آقای خوئی در قبال  انقلاب  شاید  قابل  دفاع  نباشد، اما  این  مجوز  نمی شود که هر گونه  اتهامات  نادرست  به  ایشان  نسبت  داده  شود
تندروها  فضای کشور را آنقدر آلوده و مسموم ساختند که هر کس اسمی از آیت الله خوئی  می برد دهنش نجس! می شد. چنانکه تا آخر عمر،  شهریه ایشان مخفیانه برای طلاب شهرستان ها داده می شد و مقسمین و نمایندگان   مورد اذیت وآزار قرار می گرفتند. این در حالی بود که ایشان هیچ مشکلی با نظام و انقلاب نداشت و امام نیز به ایشان احترام و عظمت قائل بود.
 در همین ایام یکی از پسران آقای خوئی به نام سید جمال الدین در ایران فوت کرد.  به توصیه امام، پیکر او در بالاسر حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها ) دفن شد و امام پیام تسلیتی که حاوی ابراز احساسات و عواطف شخصی نسبت به آقای خوئی و احترام به مقام و موقعیت علمی ایشان در حوزه نجف بود، ارسال کرد. (صحیفه امام ،ج18 ، ص504 )
 آن ایامی که ایشان در ایرا ن به عنوان مرجع آمریکائی! تبلیغ می شد، صدام نیز فشار می آورد تا جمله ای علیه ایران و به حمایت از خود از ایشان بگیرد ولی هرگز موفق نشد.ایشان  حتی شیخ علی تهرانی را هم  چون  در رادیو عراق علیه نظام و امام صحبت می کرد به بیت خویش راه نداد.
 اما  فضای سنگین تخریب  با اصرار و سماجت خودسران ادامه پیدا کرد تا این که بعد از رحلت آیت الله خوئی، رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای  طی بیانیه مهمی به تجلیل از مقام علمی و خدمات اجتماعی ایشان پرداخت و به این معضل چند ساله پایان داد.
 پس از این موضع گیری قاطع، مرحوم آیت الله مشکینی  که ناخواسته تحت تاثیر همین محافل افراطی قرار گرفته و مطالب تندی  در شهر تبریز و مرند  اظهار داشته بود، بعد از سال ها  در حضور انبوه نمازگزاران نماز جمعه قم از آن اظهارات، اعلام برائت و ندامت کرد و از روح آیت الله خوئی حلالیت طلبید که نشان از صداقت و پاکی او داشت.
 
سندسازی دیگر
از جمله شخصیت های حوزوی که از سوی افراطیون مورد  ظلم و تهمت قرار گرفت، مرحوم آیت الله سید محمد روحانی بود.با این که بعضی عملکرد ها وموضع گیری های ایشان نیز قابل دفاع  نبود.اما افراطیون  ابتدا  برای او سند سازی کردند  که  وی  از سفارت رژیم ستمشاهی در  بغداد حقوق  می گیرد. بعد  شایع  کردند وقتی امام به حرم حضرت امیر (علیه السلام) مشرف می شد، او دود سیگارش را به صورت امام فوت می کرد و با این اتهامات واهی مردم را علیه ایشان تحریک نمودند. در حالی که او به شخصیت متخلق، متین و با وقار شهرت داشت و حضرت امام  هم به مقام علمی  آقای روحانی اعتقاد داشت.
 در سال 1350، وقتی بعضی از فضلای حوزه علمیه قم از امام در نجف درخواست می کنند تا آیت الله سید حسن بجنوردی به حوزه قم مشرف شده و از خدمتشان  استفاده بشود، امام در جواب فرموده بود که اگر به جای او آقا سید محمد روحانی به قم بیاید بهتر است. (خاطرات آیت الله محمد علی  گرامی ،ص48 )
به گفته بعضی از اساتید وقتی خبر رحلت حاج آقا مصطفی در نجف انتشار یافت نخستین کسی که به همراه اصحاب و شاگردان به خدمت امام  رسید و عرض تسیلت و همدردی نمود، آقای روحانی بود که متاسفانه در آنجا هم مورد بی حرمتی همین افراطیون واقع شد.
 پس از پیروزی انقلاب چون آیت الله روحانی از نجف به قم آمد، حضرت امام مرحوم حاج احمد آقا را به استقبالش  فرستاد. به سفارس امام، منزلی مناسبِ شان برای ایشان فراهم گردید. بعدها نیز در چند مرحله حاج احمد آقا از سوی امام به حضور ایشان رسید تا اگر نیازی و مشکلی  داشته باشد برطرف شود.
 چنانکه در آغاز مرجعیت آیت الله سیستانی، تندروها  علیه ایشان نیز سمپاشی ها را شروع کردند. حتی  در خطبه های نماز جمعه تهران مطالبی گفته شد، اما به دلایلی نتوانستند ادامه دهند، شاید تقدیر خداوند بود که ایشان از تعرض متعرضان در امان بماند.
 
کمربند امنیتی اسرائیل
در قاموس افراط گرایان، بزرگ مردانی مانند آیت الله شهید سید محمد باقر صدر و امام موسی صدر نیز بایستی  به قربانگاه تخریب برده می شدند. زیرا دو دهه فعالیت های شبانه روزی امام موسی صدر در لبنان تحت عنوان «حرکت محرومین و جنبش امل»  و مبارزات شهید صدر در پوشش «حزب الدعوه » در عراق  به  نظر تنگ این  آقایان  در جهت منافع آمریکا و اسرائیل بوده و یک نوع «کمربند امنیتی» برای اسرائیل محسوب می شد. (نهضت امام خمینی  ،ج3 ، ص 764)
در اثر این سمپاشی ها نزدیک به دو دهه نام و یاد امام موسی صدر در رسانه ها و صدا و سیما بایکوت و ممنوع شد به گونه ای که تا همین اواخر نسل دوم و سوم انقلاب چندان شناختی از ایشان نداشتند. در اینجا نیز رهبر معظم انقلاب، مقابل افراطیون ایستاد و طی پیامی که به بزرگداشت همایش امام موسی صدر در قم داد، فعالیت های ایشان در لبنان را در جهت منافع اسلام و انقلاب و علیه صهیونیست ها قلمداد کرد. ( پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری ، پیام ها و نامه ها، تاریخ8/3/1378)
این افراط گری ها تا آنجا گسترش پیدا کرد که اینان به غیر از امام و مرحوم آیت الله منتظری، هیچ یک از مراجع و علمای اعلام را بر نتافتند، حتی  در مقدمه کتاب خود تصریح کردند که ما لقب «آیت الله العظمی» را فقط سزاوار امام و آقای منتظری می دانیم از این رو از اطلاق آن به دیگران  اجتناب نمودیم. (نهضت امام خمینی ، ج2 ، پیش نوشتار ،بند نهم ،چاپ اول ،واحد فرهنگی بنیاد شهید ،سال1364   )
 بدین وسیله کم لطفی ها و هتک حرمت ها را نسبت به ساحت حضرات آیات عظام: سید محسن حکیم و سیدمحمود شاهرودی و سیدعبدالهادی شیرازی در نجف، سیدمحمد رضا گلپایگانی ؛ سیدشهاب الدین مرعشی نجفی ، سید صادق روحانی و میرزا هاشم آملی در قم ، سید احمد خوانساری در تهران ، سید محمد هادی میلانی و سیدعبدالله شیرازی در مشهد توسعه دادند.
 
خودسری های آشکار
در ماجرای آقای منتظری نیز همان طوری که همه می دانند نظر امام، نظام و سران قوا ( بخصوص خامنه ای وهاشمی ) تنها عزل از قائم مقامی بود و بس. اما افراطیونی که  تا دیروز ایشان را  به عرش اعلی برده بودند، ناگهان بر خلاف خواسته امام و نظر صریح رهبری و مصوبه شورای تامین استان قم  به بیت ایشان تعرض کردند، حسینیه و محل تدریس او را به تعطیلی کشاندند. حتی به اندازه یک طلبه مقدمات خوان حرمتش را نگه نداشتند و رهبری را در مقابل عمل انجام شده قرار دادند. چنانکه اطرافیان تندرو ایشان نیز در این ماجرا بی تقصیر نبودند. همین افراطیون ،آیت الله  آقا سید صادق روحانی را  فقط به جرم این که موافق با قائم مقامی ایشان نبود سال ها در «حصر خانگی» نگه داشتند.
افراطیون تعرض خود را به حریم دانشگاهیان نیز سرایت دادند. سه جلدِ قطور اسناد و مدارک تقطیع و تحریف  شده جمع آوری کردند تا به خیال خود ثابت کنند که دکتر علی شریعتی، ضد روحانی، فراماسونر و همکار ساواک بوده است، اما بعد از اندکی با یک جمله رهبری همه آن بافته ها یک جا پنبه زده شد و آن جمله این بود که «به نظر من و با شناختی که از دکتر داشتم... شاکله ی او با نوکری ساواک سازگار نبود.» (جریان ها وسازمان های مذهبی – سیاسی ایران، رسول جعفریان، چاپ ششم ، ص465)
فرمان هشت ماده ای امام
در زمان حیات حضرت امام ،  کسانی که در بعضی محافل و ارگان های  انقلابی از همین افراطیون  تغذیه فکری می شدند  به  بهانه مبارزه با منکرات و به نام کمیته، بسیجی، سپاهی و حزب اللهی برخوردهای نسنجیده مرتکب شدند. در کوچه و خیابان به صورت خشونت آمیز متعرض افراد خاطی گشتند. جهت کشف به اصطلاح آلات قمار ،  لهو و لعب، مواد مخدر و شراب، شبانه به خانه های مردم هجوم بردند ، حتی منزل و حریم خصوصی شخصیت های محترم مانند شاعر اهل بیت سید محمد حسین شهریار در یکی از محله های قدیمی تبریز از این تعرض ها در امان نماند. (خاطرات آیت الله  مسلم ملکوتی ، ص 274)
در مقابلِ این حرکت های جاهلانه، امام احساس خطر جدی کرد بیانیه هشت ماده ای معروف را صادر نمود و افراطیون را از این کارهای خشونت آمیز بر حذر داشت و « تجسس » ، « استراق سمع » ،  « شنود گذاشتن » ،  « ورود به حریم خصوصی افراد » و « کشف اسرار مردم » را  جرم و از گناهان کبیره شمرد و مرتکبین هر یک از امور فوق را مجرم ومستحق تعزیر شرعی دانست. (صحیفه امام  ، ج17 ، ص 139) علاوه هیاتی را جهت رسیدگی و مهار این کله شقی ها تعیین نمود. (همان  ، ص172) اما در مرحله اجرا  بنا به دلایلی توفیقی حاصل نشد و دوباره افراطیون  عرصه ها را یکی پس از دیگری تصرف کردند.
 
شیطنت های سازمان یافته
متاسفانه در حاکمیت چند سال گذشته، تفکر افراط گری و خوارج مسلکی به اوج خود رسید که به یک معنا می توان گفت این جریان ،  زاییده فکری همین افراطیون بود.در دهه های شصت وهفتاد این حرکت های نابهنجار در سطح رده پایین و به صورت غیر رسمی انجام می گرفت، اما در دهه هشتاد به ارکان نظام و بدنه دولت سرایت پیدا کرد و رئیس دولت  خود منادی این گونه حرکت های ضد ارزشی شد.  شخصیت های موجه نظام، بیوت مراجع و بخصوص بیت شریف امام در این دوره مورد هتک حرمت قرار گرفتند. برای بعضی از آنها  پرونده سازی کردند. به هر کسی رسیدند « سران فتنه» اش خواندند. بیت آیت الله صانعی را غارت کردند و در و پنجره هایش را شکستند و ایشان را به زور در مقابل « نظام و رهبری» قرار دادند.
در حالی که همه می دانند، ایشان هیچ مشکلی با این دو نداشت و ندارد. آیت الله صانعی شخصیتی است که بیشترین تلاش ها را در انتخاب و بعد در تقویت رهبری انجام داده است، جزو معدود فقهای حوزه علمیه قم بود که  در آن شرایط سرنوشت ساز، به اجتهاد آیت الله خامنه ای  به صورت کتبی شهادت داد و زمینه را برای پذیرش مردمی آماده ساخت.
ایشان کسی است که امام درباره اش فرمود : «من آقای صانعی را مثل یک فرزند بزرگ کرده ام. این آقای صانعی وقتی که سال های طولانی در مباحثاتی که ما داشتیم تشریف می آوردند ایشان، بالخصوص می آمدند با من صحبت می کردند و من حظ می بردم از معلومات ایشان و ایشان یک نفر آدم برجسته ای در بین روحانیون است و یک مرد عالمی است و متوجه مسائل است و مخالف این انحرافاتی که در این کشور موجود بوده است از قبیل منافقین – نمیدانم – و غیره و ایشان مخالف سرسخت آنهاست با جدیت عمل می کند با قاطعیت عمل می کند.» ( صحیفه امام  ،ج17 ، ص 231)
تعابیری که امام   فقط برای اصحاب خاص مثل: امام موسی صدر ؛ بهشتی ، خامنه ای و هاشمی بکار برده است.
به نظر می رسد تئورسین های پشت پرده افراطیون بهتر از همه می دانند اگر مرجعیت انقلابی و رهبری در کنار هم باشند، ادامه حیات برای آنها مشکل خواهد بود. اصلا زندگی  اینها به این گونه تفرقه ها  و تشتت ها بستگی دارد و به همین خاطر تخریب  بیت آقای صانعی در اولویت قرار گرفت،  همان گونه که روحانیت انقلابی و بنیانگذار مانند آقای هاشمی و ناطق نوری را خواستند از رهبری جدا کنند.
چنانکه  آقایان  موسوی و کروبی هیچ مشکلی با نظام ورهبری نداشتند و ندارند . این دو شخصیت در واقع زندانی و اسیر آن هایی هستند  که در این هشت سال  مرتب به طبل تهمت و افراط کوبیدند و  انصافاً در این دوره از سیاست شوم انگلیسی «تفرقه بیانداز وحکومت کن»  خوب بهره گرفتند.
نسل  حاضر بدانند
حقیقت این است که سالهاست بدنه حوزه وروحانیت از این افراط کاری ها و خودسری ها رنج  برده وخون دل می خورد. جوانان کشور، بخصوص طلاب و دانشجویان بدانند عملکرد افراطیون به دلایلی که گفته شد همیشه مورد اعتراض امام، رهبری، مراجع عظام و سایر شخصیت های دلسوز حوزوی و دانشگاهی بوده و هیچ سنخیتی با کتاب، سنت، عقل ، سیره اهل بیت و روحانیت و مرجعیت و ولایت فقیه ندارد.
متاسفانه در اثر عملکرد بسیار بد این افراد، قیافه عبوس و خشنی از نظام ، امام و رهبری برای دنیا و مردم به تصویر کشیده شد و سیمای رحمت ، مغفرت ، عطوفت ، گذشت ، مهربانی ، بزرگی و بزرگواری و شکوه و جلال آن تحت الشعاع قرار گرفت.
افراطیون ، رقبای سیاسی خود را به بهانه های واهی قلع وقمع ،دستگیر ، زندانی و حصر خانگی کردند، بعد رفتند در خارج طی مصاحبه با رسانه ها  گفتند که هیچ کس در ایران  به خاطر ما زندانی یا حصر خانگی نشده است و در واقع همه این خشونت ها را به حساب نظام و رهبری گذاشته وخود را پاک ومنزه کردند که این ظلم مضاعف دیگر ونابخشودنی بود.
شواهد وقرائن بسیاری وجود دارد و بخصوص متن فرمان هشت ماده ای  گویای این حقیقت است  که  حضرت امام هرگز با این گونه برخوردها حتی با مرحوم  آیت الله شریعتمداری موافق نبود، همان طوری که رهبر معظم انقلاب  با حصر خانگی ، تعطیلی بیت ، درس و دفتر  آیت الله منتظری در مقابل عمل انجام شده قرار گرفت. این واقعیت تاریخی بعداً بیشتر روشن خواهد شد.
 متاسفانه همه این مصائب از جانب افراطیون خودسر به انقلاب و نظام و مردم تحمیل شد. اینها با کارهای جاهلانه خیال کردند خدمت کرده و مشکل نظام را حل نمودند اما متوجه نشدند در واقع تیشه به ریشه  همه اسلام و نظام زدند.اینها  خواستند از رهبری و نظام دفاع کنند ، اما ناشیانه اساس حوزه ، روحانیت و مرجعیت و ولایت فقیه را به آتش جهل سوزاندند. خواستند ابرو درست کنند ، اما چشم  از حدقه در آوردند و کار هایی انجام دادند که دشمنان از انجام آن ناتوانند.
بازهم همه بدانند
امروز مشکل کشور و ملت ما، آمریکا و اسرائیل نیست. به فرموده امام : «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.» مشکل اصلی ما وجود افراد جاهل و خواج مسلکی است که از داخل مثل خوره به جان نظام و انقلاب افتاده اند و هر روز با ترفندی مضحک به نظام اسلامی صدمه می زنند.اگر جهان اسلام گرفتار غده ی سرطانی  به نام اسرائیل است، اگر منطقه خاور میانه گرفتار گروه های تند روی مثل وهابیت ،  طالبان و القاعده  است ،  نظام اسلامی نیز در داخل گرفتار غده ی چرکین افراط گرائی می باشد که نیاز مبرم به جراحی زیربنایی  دارد و  این علاج اساسی   نیز در عمل به بند بند فرمان هشت ماده ای امام میسر خواهد بود.
مشکل اساسی کشور، انقلاب و مردم ما کسانی هستند که در طول چهار دهه گذشته به جای تاریخ نگاری درست، علیه اشخاص پرونده سازی و سوء سابقه  درست کردند و امروز هم با همان رویکرد می گویند: آقای هاشمی هیچ وقت یک مرد انقلابی نبوده است. ( سایت خبرگزاری فارس ، شماره خبر13920727000142تاریخ 27/7/1392)
به همین سبب این گونه اظهارات هیچ گونه جای شگفتی ندارد ، آنها اگر واقعیت ها را می گفتند  جای تعجب و تحیر بود و اگر امروز نسل حاضر ما  دوباره به این گونه تاریخ سازی ها و جعل اسناد باور کنند جای تعجب و مصیبت خواهد بود.
 خوشبختانه گرایش مردم  و بخصوص انبوه جوانان پرشور و با ایمان به شعار اعتدال که همان ادامه  را ه خمینی کبیر و بازگشت به « فرمان هشت ماده ای امام »  است، نشان می دهد که  دیگر عصر افراط گرایی و خوارج مسلکی  به سر آمده است. مردم و جوانان به رهبری ولایت فقیه، مرجعیت و روحانیت اصیل و انقلابی ،  هرگز اجازه نخواهند داد در این کشور دوباره «کارخانه های دشمن تراشی» و « موسسات جعل اسناد » راه اندازی شود. یا به نام خبر گزاری و رسانه ملی  یا بولتن خبری محرمانه و امثال ذالک ، اقدام به خبر سازی ، خبر سوزی ، تخریب وتفرقه افکنی کنند.
  مردم و جوانان با تمسک به فرمان هشت ماده ای حضرت امام  در راستای اجرای قانون  در سایه احکام عدل اسلامی  ، ایجاد احساس آرامش قضایی ، ترویج فرهنگ دوستی، محبت، صمیمیت، اتحاد و همفکری و تدبیر و امید و اعتدال سرمایه گذاری خواهند نمود و در آینده این حقیقت را به واقعیت مبدل خواهند ساخت.
خدایا از شر خناسان و افراط گرایان به تو پناه می بریم.
امت ما و خواص ما را از وسوسه خناسان مصون نگه دار!
مسئولین ما را در تمسک وعمل به این فرمان تاریخی و نهادینه کردن آن  موفق و پیروز فرما ،
آمین یا رب العلمین .
 
کد مطلب: 2933
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۲
ساعت انتشار : ۱۴:۰۰
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر