داخلی صفحه فرهنگ عمومی آرشيو خبر
۲
 
آیت الله جوادی آملی: خیلی‌ها اسلام آدامسی دارند/ موحدان نه بیراهه می‌روند نه راه کسی را می‌بندند
آیت الله العظمی جوادی آملی در درس اخلاق روز پنجشنبه خود که هر هفته در بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء برگزار می شود، گفت: خیلی‌ها اسلام آدامسی دارند و تا زمانی که در دهن آنها مزه دارد لازم دارند اما اگر کسی در خدمت قرآن کریم بود و مزه توحید را چشید همیشه خودش حرکت می‌کند.
آیت الله جوادی
آیت‌الله العظمی عبدالله جوادی آملی اظهار کرد: جامعه را نباید اطعام کرد بلکه باید اکرام کرد. قرآن نمی‌خواهد فقط شکم مردم سیر باشد، غرض اصلی قرآن اکرام مردم است. باید آبروی مردم تامین شود.
این مرجع تقلید تصریح کرد: خدای سبحان سالن تدریسی دارد که مدرس آن اکرام است و اگر گفتند به اخلاق اسلامی تاسی کنید یعنی با کرم و اخلاص زندگی کنیم.
آیت‌الله جوادی آملی گفت: به ما گفته‌اند امید شما از راهی که امیدوار نیستید بیشتر باشد. فرمود موسی کلیم به امید نار رفت ولی نور نصیبش شد.
این مفسر قرآن در ادامه تصریح کرد: خیلی ها اسلام آدامسی دارند که تا زمانی که در دهن آنها مزه دارد لازم دارند. اگر کسی در خدمت قرآن کریم بود و مزه توحید را چشید همیشه خودش حرکت می‌کند. بین کسی که با طناب او را ببرند تا کسی که خودش برود فرق زیادی است.
آیت‌الله جوادی آملی تصریح کرد: تمام کوشش و تلاش آیات قرآن این است که ما را موحد بار بیاورد. اگر موحد شدیم نه بیراهه می‌رویم نه راه کسی را می‌بندیم.
به گفته وی اگر راه قرآنی در جامعه ما که معطر به خون‌های پاک شهیدان شده بیشتر رواج پیدا کند هیچ مشکلی در کشور وجود نخواهد داشت.
این مرجع تقلید تاکید کرد: آنهایی که به فکر تحریم هستند استقلال، عظمت و مقاومت ایران را درک نکرده‌اند.
متن تقریر این درس اخلاق به نقل از نویسنده وبلاگ «راه برتر» در زیر می آید:
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
    از خدای سبحان مسئلت می کنیم که توفیق بهره وری از قرآن و عترت را به همه ما مرحمت کند و صیانت از ره‌آورد انفلاب اسلامی را ذخیره دنیا و آخرت همه ما قرار دهد.
    تمام تلاش و کوشش قرآن این است که متکلم خود را نشان دهد. اگر ما متکلم قرآن را در لابه لای معانی و عمل به کلماتش پیدا کنیم ، سعادت در دنیا و آخرت ما تأمین است. 
    در مورد این معنی 4 اصل در قرآن وجود دارد :
 
1.      این کار شدنی است.
2.      نازل کردن قرآن هم برای همین است.
3.      بعضی این راه رفته‌‌‌اند.
4.      ما هم باید این راه برویم و ادامه آن باشیم..
 
    اصل اول:
     خداوند تبارک و تعالی باران را نازل کرده است و قرآن را هم نازل کرده است ، با این تفاوت که باران را به زمین انداخته است ولی قرآن را به زمین آویخته است. قرآن حبل متینی است که یک طرف آن در دست خداوند مستحکم است و طرف دیگر آن نرد ماست.
    به این مطلب در بیان نورانی حدیث ثقلین[1][1] اشاره شده است که کتاب خدا حبلی است که یک طرف آن در دست خود خداست و طرف دیگر آن نزد ماست. اگر این طناب را انداخته باشد که دیگر اعتصام به آن معنا ندارد. اگر به این حبل اعتصام بجوییم ، نجات است. قرآن آویخته شده تا ما را بالا برود.
    مطلبی که در همین اصل اول اثر دارد سخن نورانی حضرت امیر علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند:
    خداوند کاتب قرآن و متکلم است اما نه اینکه نعوذ بالله دستی باشد بلکه تجلی گاه خداوند است.
    گاهی انسان قصد خرید ابنه ای را دارد که قطر آینه ، قطر شیشه ، جیوه پشت او ، اندازه او و قاب او ملحوظ اوست. این مثل کسی است که قرآن میخرد ، قرآن می خواند اما صورتی که در قرآن منعکس است را نمی بیند ، این یک حد خاصی از ثواب را دارد.
     بیان نورانی حضرت  این است که قرآن آینه است و خداوند در آن تجلی کرده است. او خود را در این آینه نشان داده است و شما فکر میکنید که قطر این آینه چقدر است!!!
    اما مهم این است که انسان تجلی بودن قرآن از خداوند را بیابد و بفهمند.
     بنابراین اصل اول این است که ذات اقدس اله خود را درآینه نشان داده است و قران همان آینه است.
 
    اصل دوم:
     نحوه ی تعبیرات قرآن بر این است که خود را نشان دهد.
    گاهی آیات قران ناظر به کان تامه و آفریدگاری اوست: (( الله خالق کل شیء )) [2][2]و گاهی هم ناظر به کان ناقصه و پرودگاری او : (( الذی أحسن کل شیء خلقه ))[3][3]
    اصل پرورش مال اوست ، اما او بهترین پرورش را برگزیده است.
    نیکوترین روش یعنی کرامت انسان از یک سو و انس او به توحید خدا از سوی دیگر است.
    خداوند انسان روزی می دهد اما چگونه؟
     اینکه در دعای کمیل گفته می شود یا باسط الیدی و در روایات گفته شده است که دو دست خداوند دست راست است یعنی چه؟
     امام کاظم علیه السلام می فرماید: مومن هر دو دستش ، دست راست است و غیر مومن هر دو دستش دست چپ است ، چون مومن هم با دست راست و هم با دست چپ خیر را انجام می دهد و غیر مومن هم با دو دستش گناه میکند.
     اینکه گفته می شود خداوند باسط الیدی هست یعنی اینکه خداوند اگر بخواهد عطیه ای به کسی عطا کند ، آن را با دو دستش و کریمانه اعطاء می‌ کند.
     به ما گفته اند به اخلاق الهی تأسی داشته باشیم یعنی با دیگران کریمانه رفتار کنیم.
     جامعه را باید احرام کرد نه اطعام. آبرو مردم را باید تأمین کرد نه اینکه شکر مردم را تأمین کرد.
     اینکه شنیدید پیامبر صلی الله علیه و اله دست کارگری را بوسید ، نه دست مزدور را بلکه او که برای خودش کار می کند. مزدور کریمانه زندگی نمی کند. مزدوری حداقل مکروه است.
    قرآن نمی خواهد فقط شکم مردم سیر شود بلکه دنبال اکرام است . هر کس اندکی سرمایه دارد برای خودش کار دارد و بزرگوار خودش باشد
    بنابراین باسط الیدی بودن خداوند یعنی اینکه جامعه را با کرم اداره می کند.
    خداوند در قرآن از همان ابتدا فرمود که مدرّس سالن تدریس خداوند ، اکرم است. یعنی درس کرامت می دهد.
(( اقرا و ربک الاکرام))[4][4]
    نگفت علیم با اینکه با مناسب با علّم ، علیم بود.
    تأسی به اخلاق الهی یعنی اینکه هم کریم باشیمو هم جامعه را با کرم اداره کنیم
     نمونه هایی فراوانی از این معنی در قران است که بخشی از آن در سوره مبارکه طلاق امده است:
      (( وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا  وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ ))[5][5]
    من لا یحتسب به نحو تنازع به هر دو بر میگردد .
     اگر کسی مشکلی پیدا کرد و باتقوا و مومن بود خداوند می تواند از راهی که او گمان میکند مشکلش را حل کند اما او این کار را انجام دهد.
    اگر از راه هایی عادی که خود او گمان می کند و پیش بینی کرده مشکلات او را حل کند و روزی او را برساند  خطر تفکر قارونی وجود دارد.
     قارون هم همین را گفت: منم خودم اقتصاد خواندم و هم مشکل را حل کردم و میکنم.
     با این کار خداوند ایمان به توحید و غیب را برای او آشکار می سازد.
    تا لا اله الله در همه زندگی او سریان پیدا کند و این می شود درس کرم.
 
    اینکه که  کسی بگوید 40 سال دود چراغ خوردم تا به این مقام رسیدم ، این سخن قارونی است.
·              خیلی ها حوزه رفته اند ولی همه به جایی نرسیده اند.
·              خیلی ها دانشگاه رفته اند ولی همه استاد نشده اند.
·             خیلی ها کشاورزی و دامداری کرده اند ولی همه موفق نشده اند.
     اینکه بعضی ها توفیق پیدا می کنند همان من حیث لا یحتسب است.
 
    در ادعیه تعقیبات بعضی از نمازها یا تمام نمازها آمده است:
     (( اللهم ما بنا من نعمه فمنک ))[6][6]
     این کریمانه مردم را عالم کردن است. این همان تجلی خداوند است.
 
      امیر المؤمنین می فرمایند :
      ((کن لما لا ترجو ارجی منک لما ترجو . ))[7][7]
      «به آنچه امید نداری امیدوار تر باش از آنچه که بدان امید داری .»
       ما باید هم خوف داشته باشیم و هم رجا. ولی ائمه علیه السلام گفته اند به راهی که امیدوار نیستی نامیدوارتر باش.
     در همین روایات سه استدلال کرده است :
·        موسی کلیم به امید نار رفت اما نور و قوت نصیبش شد.
·        بلقیس به امید سطنت رفت ولی اسلام نصیب او شد.
·        سحره به امید جایزه رفتند اما اسلام نصیب ان ها شد.
      ایمان بما هوالباطن مشکل گشاتر از ایمان بما هوالظاهر است ، اگر چه هوالظاهر و الباطن.
     چون ظاهر را دیگران ممکن است بببندند ولی باطن را نمی توانند درک کنند چه برسد به اینکه ببندند.
      بنابراین تدبر و تربیت قرآن ، مهمترین قسمتش این است که انسان را موحد بار آورد.
 
      بیان نورانی سید الشهدا علیه السلام :
((الناس عبید الدنیا و الدین لعق أو لعوق علی السنتهم))[8][8]
که یکسان با کلام نورانی حضرت امیر علیه السلام در یکی از خطبه ها نهج البلاغه است:
((الناس عبید الدنیا مع الملکوک.))
     سعدی هم  که گفته : ((الناس علی دین ملوکهم))[9][9] برداشت از همین سخن است.
    لعق: چیزی است که انسان تف می کند و دور می اندازد.
 
    آدامس مقداری لذیذ است ولی بعد از اندکی انسان آن را تف می کند و دور می ریزد.
    حضرت فرموده اند که اسلام خیلی ها اسلام ادامسی است تا برای آنها مزه دارد او را می خواهند.
    اگر کسی در خدمت قرآن بود و مزه نوحید را چشید همیشه خودش حرکت میکند و نیازی به زور و هل دادن ندارد.
    فرق است بین کسی که از ترس عذاب حرکت می کند و کسی با مجذوب شدن حرکت می کند.
    به برکت خون شهدا و امام راحل رضوان الله تعالی علیهم اجمعین جامعه ما به این سمت در حال حرکت است.
     تلاش آیات قرآن در تمام یا غالب موارد این است که ما را موحد بار آورد.
     خداوند می گوید هم ما مشکلت را حل می کنیم و هم چیزی یاد شما می دهیم.
    بارها بیان نورانی بزرگانی امثال آیت الله قاضی را شنیده ایم که وقتی چیری ، ثمنی ، میوه ای برایشان می آمد دو چیز می پرسیدند:
1.      چیست؟                  2. چه کسی آورده؟
اما دیگران سوال سومی هم دارند:
2.      چیست؟                  2. چه کسی آورده؟            3. چه کسی داده؟
     این فرق انسان موحد و انسان معمولی است. معطی و چه کسی داد که مشخص است خداست نه باغبان.
(( ما بنا من نعمه فمنک ))[10][10]
اگر این معنی درک شود دیگر گله نداریم. انسان قرآنی نه می رنجاند و نه می رنجد.
اگر این راه قرآنی در میان ما ترویج پیدا کند ما دیگه هیچ مشکلی نداریم.
     در زیارت وارث و غیر ان خطاب به شهدا می گوییم:
((طبتم و طابت الارض))
اگر نسبت به شهدا این را می گوییم و اگر بیان قرآن این است که :
(( بلد الطیب یخرج نباته باذن ربه))
ما دیگر مشکلی نداریم.
    این کشور معطر به عطر شهادت است و این که یک تعبیر دینی است.ایران معطر است و آنها که دنبال رفع تحریم اند این معنی را درک نکرده اند و استقلال و عظمت و مقاومت ایران را نفهمیده اند.
    اینْ عقیده  است که جامعه را اداره میکند ف این و عطر دل انگیز شهادت است که کشور را معطر می کند.
این همان درس توحید است در همه موارد این باذن الله مطرح است ، چه انبیاء ، چه اولیا، و چه مؤمنین.
او مدبر و مدیر کل است ، اگر او مدیر است عالم را به خوبی می گذراند خصوصا ایران را که معطر به عطر شهادت است تدبیر می کند.
 
امیدواریم ذات اقدس این کشور  را تا ظهور اصلی صاحبش محافظت بفرماید.
 
 
[1][1] حدیث ثقلین،از احادیث متواتر اسلامی است که علمای سنی و شیعه آن را در کتابهای حدیث خود نقل کرده اند. پیامبر در این حدیث خطاب به امت اسلام میفرماید: «در میان شما دو چیز گرانبها را باقی می گذارم و می روم»، و سپس تمسک به این دو را مایه هدایت امت، و روگردانی از هر دو یا یکی از آن دو را مایه ضلالت میداند، چنانکه می فرماید))إنّی تارِکٌ فِیکُمُ الثقلَیْن کتابَ الله وَ عِتْرَتی أَهلَ بَیتی ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً وَ إِنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوْضَ))
[2][2] سوره زمر / آیه 62
[3][3] سوره سجده / آیه 7
[4][4] سوره علق / آیه 3
[5][5] سوره طلاق / آیه 2 و 3
[6][6] مفتیح الجنان /صفحه 43 / انتشارات آئین دانش.   تعقیب نماز ظهر
[7][7] بحار / ج۳ / ص ۹۲
[8][8] ترجمه : ((به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى که دین وسیله زندگى آنهاست، دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى شوند.))        تحف العقول، ص 245 .
[9][9] گلتان سعدی / ص 3.
[10][10] مفتیح الجنان /صفحه 43 / انتشارات آئین دانش.   تعقیب نماز ظهر
 
 
کد مطلب: 3239
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲
ساعت انتشار : ۱۸:۲۰
 
 


انتشار یافته : ۲نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر
علی مترقب
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۲۲:۰۴:۴۷
سلامخسته نباشید از انتشار مطالب دینی و خدا قوتبه نوبه خود از انتشار مطلب وبلاگ حقیر از شما متشکرم.چنانچه لینک به منبع هم قرار می دادید ممنون می شدم (854)
 
بایرام
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۶ ۲۰:۵۶:۵۹
ما که صدها بار این را در گوش سنگین رئیس 100 ساله سازمان بهزیستی کشور گفتیم. اما فرو نرفت که نرفت. مگر حرف شما گوش سنگین بعضی از افراد مسئله دار و بظاهر مدیر را نرم کند. (857)