داخلی صفحه سیاست آرشيو خبر
۱
 
مهدی همازاده ابیانه
اعزام دیپلمات صلح­ طلب برای فصل خصومت با شام
هر چند که مالک اشتر از قبل به او بدگمان بود و در خیرخواهی و سلامت سیاسی­ اش تردید داشت، اما به نظر می ‏آید دیپلمات اعزامی امام، از روی خیرخواهی تمام تلاش خویش را برای فصل خصومت به­ کار گرفته است.
همازاده
یکی از نکات مغفول در جنگ صفین، این است که قبل از این نبرد سنگین، امیرالمؤمنین علیه­ السّلام برای جلوگیری از درگیری، به مذاکرات مسالمت­ جویانه روی آورده است. البته مذاکراتی که بر حقّانیت امیرالمؤمنین در حکومت و ضرورت بیعت معاویه تأکید داشته، اما در عین حال، از سوی شخصیّتی مقبول نزد امویان و با لحن و ادبیاتی به دور از تنش انجام گرفته است. 
این در شرایطی بود که معاویه با سوء استفاده از یک شخصیت علمی و معنوی پر نفوذ در شام، به دنبال تحریک افکار عمومی و تهییج فضا برای درگیری و تقابل با حکومت امام بود. حضرت، دیپلماتی را برای مذاکره با معاویه و آن عالِم سرشناس و فریب‏خورده گسیل داشت که مناسبات خوبی با امویان داشت و واقعاً به ­دنبال فصل خصومت بود. این دیپلمات، جریر بن ­عبدالله - استاندار سابق عثمان در همدان - بود که با علی علیه ­السلام نیز بیعت کرده بود. جریر از معدود کارگزاران خلیفه سوّم بود که با وجود ارتباط نزدیک بابنی­امیّه، حکومت امام را به رسمیت شناخت. بنابراین می­ توانست گزینه مناسبی برای مذاکرات دیپلماتیک با شام باشد. البته این اقدام امیرالمؤمنین با مخالفت برخی اصحاب حضرت، نظیر مالک اشتر مواجه شد، اما امام بر اعزام جریر اصرار داشت؛ چرا که جریر علی­رغم سخنان قبلی­ اش در مورد خون­خواهی عثمان، پس از دریافت نامۀ علی علیه ­السّلام در همدان، مردم را به وحدت و همدلی و پذیرش حکومت کوفه فراخوانده و فضایل و برتری­ های علی بر سایرین را یادآور شده بود و اکنون نیز به‏ دلیل سابقه همکاری با عثمان، گزینۀ مناسبی جهت مذاکره با شام به نظر می­ آمد.
فرستاده کوفه در شام، پس از تحویل نامه امیرالمؤمنین، پاسخ سختی دریافت کرد. معاویه مردم را فراخواند و بر فراز منبر رفت: «سپاس خدای را که پایه­ هایی چون ارکان دیانت برای اسلام استوار داشت و شراره فروزانش را در سرزمین مقدّسی برافروخت که قرارگاه پیامبران و صالحان ساخته است (یعنی شام) و سپس مردم شام را به این خطّه مقدّس درآورده ... زیرا می­ دانست که این مردم، امر او را استوار می­ دارند و در راه گرامیداشت این دین، آرام و قرار ندارند ... پیمان­شکنان را به­وسیله ایشان دور می­ دارد و همبستگی مؤمنان را به وجود ایشان فراهم می­ آورد.
از این­که کار مسلمین به گسیختگی انجامیده، از خداوند مدد می­ خواهیم. بار پروردگارا! ما را بر گروهی که خواب راحت از خفتگانمان ربوده و آسودگی بیدارانمان را سلب کرده­ و آهنگ ریختن خونمان دارند، پیروزی ده. خدا می­ داند ما بر سر این نیستیم که پرده حرمتشان بدَریم و لگدکوبشان کنیم. ما فقط می­ خواهیم جامه کرامتی را که خداوند بر قامتمان پوشانده، از تن به در نیاوریم ولی طغیان و حسادت، آنان را به مخالفت با ما برانگیخته است ... ای مردم! شما می­ دانید که من کارگزار امیرالمؤمنین عمربن­ خطاب و عثمان­ بن ­عفّان هستم و می­ دانید که هیچ ­یک از شما را به کار زشتی وانداشته ­ام و می­ دانید که ولیّ دم عثمان هستم که بی­ گناه کشته شد.» و سپس آیۀ قصاص را تلاوت کرد. این­جا بود که مردم شام به پا خاستند و بر عهد خون­خواهی عثمان با او بیعت کردند و به وی اطمینان دادند که در این راه از جان و مال خویش می­ گذرند.[1]
معاویه به این­گونه جوّسازی­ها نیز اکتفا نکرد؛ بلکه با مشورت عمروبن ­عاص، مؤثّرترین اقدام را به نمایش گذاشت. او به سراغ «شرحبیل»، عالِم و زاهد سرشناس شام رفت و از طریق برخی سران قحطان و یمن که جزو نزدیکان و معتمدان وی بودند، به شرحبیل چنین القاء کرد که علی بن­ ابیطالب، خون عثمان را ریخته و بر جایش نشسته است. وقتی شرحبیل از این تبلیغات و رفت و آمدها متأثّر شد، نزد معاویه رفت و او نیز چنین آغاز کرد: «ای شرحبیل، جریربن­ عبدالله ما را به بیعت با علی فرا می­ خوانَد که اگر عثمان بن­ عفان را نکُشته بود، بهترین مردم برای این کار (خلافت) بود. من در انتظار رسیدن تو تاکنون لب نگشوده و پاسخی نداده ­ام.» شرحبیل تصمیم به تحقیق بیشتر ماجرا گرفت. پس از آن بود که یک گروه محدود از طبقه اشراف و بزرگان شام با هدایت معاویه، پی­درپی و به نوبت با شرحبیل دیدار و هر یک، اتّهام قتل عثمان توسّط علی را تکرار می­ کردند و برخی بر این امر، شهادت نیز می­ دادند. این سندسازی­ها و کانالیزه­ کردن اطرافیان بر شرحبیل، کارگر افتاد و خشمناک نزد معاویه بازگشت و گفت: ای معاویه، مردم همگی! از بیعت با علی امتناع دارند. چرا که عثمان را کشته است و به خدا سوگند اگر تو هم با او بیعت کنی، ما یا تو را می­کشیم یا از شام بیرون خواهیم کرد. معاویه که به مراد خویش رسیده و یک چهرۀ مقبول را ناخوداگاه به رأس فتنه کشانده بود، پاسخ داد: «من سر مخالفت با شما ندارم»!
شرحبیل، نماینده اعزامی امیرالمؤمنین را فراخواند و ضمن سخنان تندی علیه امام، بر لزوم جنگ‏ افروزی و استقامت در راه خویش تأکید کرد. جریر، تلاش­های بسیاری در مذاکره با این عالِم پر نفوذ به خرج داد و چندین جلسه مذکره بین این­ دو در کتب و منابع معتبر تاریخی نقل شده است. در این میان، معاویه نیز مردم عادّی را از اطراف شرحبیل به­ دور داشت و تنی چند از نزدیکان خود را فرستاد تا یک به یک نزد وی روند و شهادت دهند و نامه­ های مختلف بسازند که اتّهام قتل عثمان توسّط علی، قطعی جلوه نماید.
در نهایت شرحبیل احساس تکلیف می­ کرد که مردم شام را برای جهاد با حکومت کوفه و خلیفه قاتل(!) برانگیزد. یکی از خطبه‏ های او چنین است: «ای مردم، به راستی که علی، قاتل عثمان بن­عفّان است. او گروهی از یاران خون­خواه عثمان (اصحاب جمل) را کشته و بر زمین مسلّط شده است و اینک جز شام باقی نمانده. او شمشیر برکشیده و گرداب­های مرگ را درمی­ نوردد تا بر شما بتازد. و ما کسی را نیرومندتر از معاویه برای پیکار با او نمی­ شناسیم. پس به پا خیزید!» مردم، جز عدّۀ قلیلی برخاستند و شعار دادند: خانه­ های ما گورها و مساجد ماست و فرمان از آن توست. شرحبیل به شهرهای مختلف شام می­ رفت و با توجّه به جایگاه اجتماعی و دینی­اش، با استقبال و پذیرش عمومی مواجه می­ شد.[2]
تبلیغات مسموم و سراپا دروغ علیه علی علیه­ السلام و حکومت کوفه آن­چنان مؤثّر افتاده بود که جریر را از ادامۀ اقامت در شام مأیوس کرد. هر چند که مالک اشتر از قبل به او بدگمان بود و در خیرخواهی و سلامت سیاسی­ اش تردید داشت، اما به نظر می ‏آید دیپلمات اعزامی امام، از روی خیرخواهی تمام تلاش خویش را برای فصل خصومت به­ کار گرفته است. به هرحال جریر به ­دلیل سابقه سیاسی­ اش، حساسیت کمتری را از ناحیه طرفداران عثمان جلب می­ کرد و به­ دلیل خُلق و خوی آرام و بردبارش، اهل گفت­ وگو و مذاکره با دستگاه بنی­ امیّه بوده است. و این برای علی علیه ­السلام که در پی روشنگری و آرام­ کردن فضای ملتهب جامعه و در نهایت ایجاد وحدت و همدلی در امّت اسلامی بود، بهترین گزینه و اقدام به شمار می­ رفت.
اقدامی که امام علیه ­السلام برای اصلاح افکار عمومی شام در آن شرایط به انجام رساند و مذاکره با رهبران شام را از طریق شخصیتی صلح­ طلب و مقبول پی گرفت، به نتیجه مطلوب نرسید؛ اما این اقدام، سیره و رویه مهمّی از منش حکومتی حضرت امیر را به نمایش می ­گذارد که تا سرحدّ امکان، باید برای آرام­ کردن فضای روابط با دشمن متخاصم و استفاده از شخصیت­ها و ادبیات مسالمت‏ جو تلاش کرد. حضرت می­ توانست از همان ابتدا از ادبیات حماسی و مبارزه­ جو استفاده کند و شخصیت­هایی را در پیشانی ارتباط با شام قرار دهد که با چنین ادبیاتی، مأنوس باشند. اما ایشان قبل از هر چیز، به­ دنبال پیشبرد اهداف مشروع خویش با بهره ­گیری از روش­های تنش­گریز بود.
 
[1]. وقعه صفین، ترجمه، صص52و53
[2]. وقعه صفین، ترجمه، صص80 – 74 / اخبارالطّوال، ترجمه، صص199-197 / الفتوح، ترجمه، متن، صص477-470 
 
 
کد مطلب: 3606
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : يکشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۹۳
ساعت انتشار : ۱۳:۲۸
 
 


انتشار یافته : ۱نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر
علی عباسی
۱۳۹۴-۰۵-۳۱ ۰۱:۲۳:۴۸
بله حضرت برای پرهیز از تفرقه بین مسلمین این کار را کردند وحدت مسلمین همواره شعار امام راحل و مقام معظم رهبری بوده است ولی از این تشبیه نباید برای نفی مبارزه با استکبار و دشمنی که از کیلومترها دورتر مسلمین را به زیر آتش جنگ و اشغال گرفته استفاده کرد (2002)