داخلی صفحه دیدگاه آرشيو يادداشت
۳
 
مجوّزهای اخلاقی برای قتل در نظریه فرمان الهی
ابراهیم احمدیان
می‌گویند چنگیزخان خیلی آدم بامرامی بود! اگر کسی تسلیم او می‌شد، قبولش می‌کرد، به او امان می‌داد و حمایتش می‌کرد؛ ولی اگر تسلیم نمی‌شد، او را شکست می‌داد، شکنجه می‌کرد، می‌کشت و به خانواده‌اش تجاوز می‌کرد. او به واقع یک چیزی بود مثل خدایی که تورات فعلی از یهوه تصویر کرده. تورات سرشار از فرمان قتل و نقل اخبار کشتارهای جمعی است؛ گاه قتل عامهای فجیع و گاه فقط به سبب تمکین نکردن در برابر یهوه یا حتا گناهانی مانند فراموش کردن او.
برای یک محقق، احصای بسامد کلمه قتل، کشتن و کلمات هم‌معنای آن در تورات، زمان زیادی می‌برد چون ماده قتل در این کتاب خیلی به کار رفته است. اگر شمای بنی اسرائیل مطیع یهوه باشی، حمایتت می‌کند، نسل‌ات را جاودان می‌کند و سروری و رفاه‌ات می‌بخشد و اگر مطیع نباشی، به انواع و اقسام فاجعه دچارت می‌سازد و گاهی به فجیع‌ترین وضع تو را می‌کشد. به همه هم اعلام می‌کند که تو را اینچنین کشته(و از قضا همین هم بسیار شبیه به کارهای چنگیز است که دوست داشت همه بفهمند که او با دشمنش چه کرده). ویژگی عذابهای وعده داده شده در تورات این است که همه نقد و "فی‌البشمار" و دنیایی‌اند بر خلاف قرآن که بیشتر از عذاب اخروی و غیرنقدی سخن گفته. یهوه، کیفر بنی اسرائیل را به آن دنیا حوالت نداده؛ بل نقدا و فی‌المجلس می‌پردازد. وعیدهای قرآنی اما غالبا آن‌دنیایی است که این با آزادی و اختیار بشر و عدالت هم سازگارتر است. این تفاوت تورات و قرآن بسیار مهم است که خود زمینه توجیه مسائل بسیاری را برای متکلمان مسلمان فراهم کرده و قرآن را نسبت به کتب گذشته آسمانی، در جهاتی پیش انداخته است(اما این مسئله فعلا سخن من نیست).
پیروان کتاب مقدس از دیرباز به ناسازگاری این روحیه الهی با داوریهای اخلاقی انسانی پی برده‌اند. اگر از همه کشتارهایی که به نقل تورات در جنگ رخ داده(و شاید بتوان بدین وسیله توجیهی هرچند ضعیف برای آنها یافت)، بگذریم و همه را به حق بدانیم(کما این که توجیهاتی نیز برای این کشتارها در آثار متکلمان مسیحی آمده)بعضی فرمانهای یهوه را اصلا نمی‌توان برتافت و بدجوری توی ذوق اخلاقی آدمیزاد می‌زند مثلا این که یهوه گاه به قتل یک آدم بی‌گناه، کودک و حتی ارتکاب زنای محصنه و دزدی فرمان می‌دهد(1) یا دست کم هنگام نقل خبر آن، محکومش نمی‌کند. این در بادی امر، در نظر بشر به غایت، تنفرآمیز و غیرمنطقی و غیر اخلاقی می‌آید. بعضی از متکلمان و متاهلان مسیحی کوشیده‌اند توجیهاتی برای آن بیابند. آکویناس می‌گوید همه آدمها بی‌گناه و باگناه، می‌میرند. لکن مسئله این است که هیچکس بی‌گناه نیست. مجوّز اخلاقی مردن یا توجیه اخلاقی کشتن و میراندن خدا، زمانی صادر شد که انسان گناه کرد. گناه جبلّی حق کشتن آدم را به خدا داده است و او حق دارد هر کسی را هر گاه می‌خواهد بکشد[یا ما را به کشتن او فرمان بدهد]. در باب زنای محصنه به فرمان خدا نیز سخن جالبی دارد. او استدلالی با این مضمون می‌کند که همان خدایی که یک زن را به تملک یک مرد درآورده، می‌تواند حکم کند که او به تملک کسی دیگر درآید و بدین سان، آکویناس، مصداق را از اساس، زنای محصنه نمی‌شمارد و در نظر او، آمیزش با زنی که همسر شخصی دیگر است، چنانچه به فرمان خدا باشد، دیگر زنای محصنه محسوب نمی‌شود. آکویناس توجیهی اخلاقی مشابه این هم برای عمل دزدی به فرمان خدا دارد.(2)
اگر از خطر این گونه توجیهات(که تحت نظریه اخلاقی «فرمان الهی» جای می‌گیرند) برای زندگی اجتماعی بشر، بگذریم، اشکالات نظری جدی‌ای نیز متوجه آنهاست؛ اشکالاتی که فیلسوفان اخلاق در رد نظریه فرمان الهی مطرح ساخته‌اند؛ از جمله: به فرض که بپذیریم ممکن است خدا به کشتن فرمان داده باشد یا بدهد، راه دستیابی ما به آنچه به واقع، فرمان خدا است، راهی مطمئن و قطعی نیست.
ارجاعات
1. در این باره نک:
Basic Writings of Saints Thomas Aquinas, vol. ۲, ed. Anton C.Pegis(New York: Random House, ۱۹۴۵), pp. ۷۷۰-۷۸۰.
به نقل از: هولمز، رابرت ال. هولمز، مبانی فلسفه اخلاق، ترجمه مسعود علیا، نشر ققنوس، تهران، چاپ سوم، ۱۳۸۵ش. ، ص۱۷۸ و ۱۷۹.
2. نک: همان.
 
کد مطلب: 5004
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : جمعه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۴
ساعت انتشار : ۱۱:۲۶
 
 


انتشار یافته : ۳نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر
۱۳۹۴-۰۲-۱۱ ۲۱:۱۵:۴۵
یاداشت جزیی بود ای کاش کامل تر می بود
در چند جا لحن متن متناسب با روح علمی و دین پژوهی نمی باشد (1754)
 
۱۳۹۴-۰۲-۲۱ ۲۲:۵۴:۲۱
روح (روحیه) دین پژوهی و لحن متناسب با آن که فرموده اید یعنی چه؟ همه جور لحنی شنیده بودیم جز لحن دین پژوهانه. (1780)
 
United States
۱۳۹۴-۰۲-۱۳ ۱۳:۰۰:۳۸
دوست عزیز. عنوان این نوشته، «یادداشت» است و طبعا قصد نویسنده نگارش مقاله استاندارد علمی نبوده و از این رو، نمیتوان به لحن آن خرده گرفت که روح علمی ندارد. (1757)