داخلی صفحه دیدگاه آرشيو يادداشت
 
دین و خشونت های ناموجه انسانی؛ تقریر و تبیین نقدی بر دین و برخی راه های برون رفت از آن
میثم مولایی
زمانی که با گروه‌هایی نظیر القاعده و داعش مواجه می‌شویم، مشاهده می‌کنیم که این گروه‌ها به نام اسلام، چه جنایت‌ها که نکرده‌اند، آن گاه یک پارادوکس شکل می‌گیرد: «اگر دین اسلام به واقع یک دین الهی و بر حق است نباید امکان بروز و ظهور چنین اعمالی در آن وجود داشته باشد».
یکی از پدیده هایی که همواره به عنوان دلیلی علیه نادرستی ادیان، مکاتب و ایدئولوژی ها، لااقل در چند دهه اخیر، نقش آفرینی می کند، جنگ و خشونت های انسانی است. این استدلال معمولا و به شکلی ساده اینگونه ترسیم می شود: «اگر x به عنوان یک دین، مکتب فلسفی و یا ایدئولوژی درست باشد نباید منشا بروز جنگ یا خشونت های انسانی اخلاقا ناموجه تلقی شود؛ اما x منشا بروز جنگ و خشونت های انسانی ناموجه است پس x به عنوان دین، مکتب فلسفی یا ایئولوژی نادرست است».
اینگونه استدلال نمونه های فراوانی در تاریخ اندیشه بشر از گذشته تاکنون داشته است. برای نمونه در قرن بیستم ظهور فاشیسم، نازیسیم و کمونیسم و خشونت های برآمده از آنها این تفکرات را با مشکل مواجه کرد.
اما این نقد بر تفکرات دینی کارکرد بیشتری داشته است زیرا در نظر عموم دین همواره، و با در نظر گرفتن ریشه های الوهی و نیز در ترویج خیر، نیکی، مهربانی و اخلاق گرایی و توجه به یک مدینه فاضله که پیروان آن در یک سعادت و نیکبختی بسر می برند، معرفی می شود. از این رو اگر دینی منجر به خشونت های ناموجه شود آن دین نزد غیر پیروان آن مذموم شناخته شده و هراس و سرکوب آن ممکن است ترویج شود.
نمونه ای از این مورد را می توان در مورد اسلام مشاهده کرد. حداقل در یک دهه اخیر ما شاهد چنین نگاهی به اسلام بوده ایم. این اندیشه را می توان پس از ظهور القاعده بازشناسی کرد. اما اوج آن را می توان در جنایاتی پیگیری کرد که توسط گروه تروریستی موسوم به داعش به نام اسلام صورت می گیرد.
از نظر مسلمانان، دین اسلام دینی است که مشتمل بر حقانیت و راه نجات است. پیامبر اسلام (ص) به عنوان رحمت و اسوه مکارم اخلاقی معرفی می شود. حتی زمانی که مکه به عنوان خاستگاه بت پرستان و دشمنان اسلام توسط مسلمانان اشغال می شود، پیامبر (ص) دستور می دهد هیچ کس حق تعرض و انتقام جویی ندارد. خدایی که اسلام آن را معرفی می کند، عادل و خیرخواه است و در برابر خوبی ده برابر پاداش می دهد و توبه پذیرنده است؛ از سوی دیگر در قرآن احترام به دیگر ادیان بسیار سفارش شده است.
اما زمانی که با گروه‌هایی نظیر القاعده و داعش مواجه می‌شویم، مشاهده می‌کنیم که این گروه‌ها به نام اسلام، چه جنایت‌ها که نکرده‌اند، آن گاه یک پارادوکس شکل می‌گیرد: «اگر دین اسلام به واقع یک دین الهی و بر حق است نباید امکان بروز و ظهور چنین اعمالی در آن وجود داشته باشد».
جمله اخیر تنها بدان معنا نیست که نباید چنین اعمالی از دین اسلام محقق شود بلکه حتی باید فرض بروز چنین اعمالی را برای دینی همچون اسلام را منتفی دانست.
برخی از افراد از طریق این استنتاج ممکن است یا نفس دین را زیر سوال ببرند یا اینکه برحق بودن یک دین خاص را با چالش مواجه کنند. برای نمونه دوم ممکن است کسی بگوید: چون اسلام دینی است که چنین فجایعی را به همراه آورده، پس بر حق نیست و دین دیگری مثلا یکی از ادیان: بودیزم، هندوئیزم، مسیحیت، یهودیت، دین زردشتی یا غیره بر حق هستند. دیگری ممکن است بگوید: «چنین نیست که اگر اسلام نادرست بود پس ادیان دیگری که پیش از این نام بردیم درست هستند، زیرا در همین ادیان هم چنین فجایعی ظهور کرده یا امکان ظهور دارد». برای نمونه کسی می‌تواند جنایات صهیونیست ها را که به نام یهودیت و برای آماده سازی ظهور مسیحا در فلسطین اشغالی صورت می گیرد مثال بیاورد یا حتی می تواند جنایاتی را که بودایی های میانمار بر سر مسلمانان آوردند دلیل حقانیت ناگوار بودن دین ورزی بدانند.
در مقابل تقریری که از این مسئله با دقت نظر بر اسلام آورده شد یعنی: «اگر دین اسلام به واقع یک دین الهی و بر حق است "نباید امکان " بروز و ظهور چنین اعمالی در آن" وجود داشته باشد"» به سختی بتوان از طریق اینکه باید بین دین و دینداری تمایز گذاشت پاسخ داد. زیرا در این تقریر اخیر همانطور که گفته شد حتی فرض بروز اعمال خشونت آمیز نفی شده است. زیرا بر اساس این تقریر حتی منبع دینداری، مثلا کتاب مقدس، سنت، نقل و ...، نباید به گونه ای باشد که امکان تفاسیر مختلف و گاه ضد هم از آن قابل برداشت باشد. اما از طریق بررسی در زبان دینی محتمل است این انتقاد فرو نشیند اما مسائل الهیاتی دیگری ممکن است سر بر بیاورند. برای نمونه چگونه ممکن است خدایی که خیرخواه مطلق و قدرت مطلق دارد و به وضع جهان از گذشته تا آینده آگاه است از بروز چنین خشونت هایی در بین پیروان دین بر حق خود جلوگیری نمی کند؟
به گمان من نفس بررسی این مسایل اخیر بسیار به جهت الهیاتی و فلسفی مفید است و زوایای گوناگونی از خداشناسی را به نمایش خواهد گذاشت اما نمی تواند با درد و رنجی که ریشه در اعتقادات دینی ناموجه و خشونت طلب، مانند آنچه در گروه داعش مشاهده می کنیم، دارد مواجه شود. به عبارت دیگر مسئله وجودی درد و رنجی که حاصل این نگاه های نادرست و ضد انسانی است نه برای قربانیان آن فجایع کم شدنی است و نه برای دیگرانی که چنین فجایعی را می بینند. حتی اگر به جهت نظری چنین چیز مرتفع شدنی باشد. بنابراین باید به روش های دیگری نتایج عملی ای را به دست آورد و از این درد و رنج کاست.
یکی از اتفاقات میمون اما ناکافی که می تواند از اینگونه معرفت دینی، مانند آنچه در سنت وهابیت مشاهده می کنیم، جلوگیری کند برگزاری و دیدارهای علمای اسلام از سنت های گوناگون حتی با همین افراد شاخص در دیدگاه های وهابی است. اما همانگونه که گفته شد این دیدارها ناکافی است؛ زیرا کنفرانس های گوناگونی که به نام وحدت اسلامی برگزار می شود بیش از آنکه جنبه علمی و الهیاتی داشته باشد، بار سیاسی دارد. از سوی دیگر در این کنفرانس ها تنها کسانی دعوت می شوند، و یا حضور می یابند که دیگر مذاهب را تا حد حداقل مورد نظر خود قبول دارند. بنابراین همه آنان که فرقه ای از فِرق اسلام را رهبری می کنند و معرفت دینی خاصی از اسلام دارند، در این کنفرانس ها حضور ندارند.
اما نکته دیگری که می تواند از بروز چنین فجایع و در نتیجه نفی اسلام بر اساس آن جلوگیری کند، احداث یک دانشگاه جامع اسلامی است که اساتیدی قوی و صاحب فکر از تمام مذاهب اسلامی به عنوان نمایندگان رهبران مذاهب گوناگون در آن صاحب کرسی باشند، تا بتوانند مجموعه ای کامل از دیدگاه های گوناگون از اسلام را گرد آورند و در تصحیح اندیشه های نابجا و جلوگیری از انتقال آن به جوامع اسلامی کمک کار باشند.
یکی دیگر از راهکارهای مفید در این زمینه بهره گیری از امکانات پیشرفته و استفاده از نتایج جامعه شناختی و روانشناختی دین در انتقال تلقی صحیح و درست از اسلام به دیگر مردمان جوامع غیر مسلمان است. متاسفانه در این زمینه تلقی های نادرست از اسلام گوی سبقت را ربوده اند و عاملی جهت جذب حداکثری به این اندیشه ها شده اند. نامه رهبری ایران به جوانان غرب برای آشنایی بیشتر با اسلام در این مورد بسیار راهگشا است و اگر در این زمینه بیشتر و بهتر تمرکز شود موفقیت های چشمگیرتری به دست خواهد آمد.
بدون شک راهکارهای دیگری هم در این عرصه به دست آمدنی است اما باید به یاد داشت زمانی این عرصه به بهترین وجه ممکن به موفقیت خواهد رسید که تمام اندیشه های موجود بپذیرند باید با آغوش باز دیگری را تحمل نمایند و اجازه سخن گفتن به دیگران را بدهند. ما نیازمند تحمل و حلم حداکثری و نفی تقابل حداقلی هستیم.
در پایان تاکید میکنم اگرچه مسئله « ارتباط میان دین و خشنوت های ناموجه برخاسته از تلقی های خاص از ادیان » را بتوان از طریق بررسی نظری و مباحث هرمنوتیکی و زبان دینی حل و فصل کرد، اما باید راهکارهایی پیش بینی کرد که بتوان از بروز چنین خشونت هایی جلوگیری نمود و درد و رنج حاصل از آن را فروکاهید.
 
کد مطلب: 5117
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴
ساعت انتشار : ۱۴:۴۷
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر