داخلی صفحه فرهنگ عمومی آرشيو يادداشت
۲
 
یادداشت‌ها و برداشت‌هایی از سفر فرانکفورت (۵)
فلسفه‌ورزی در سی ثانیه
سید حسن اسلامی
برای فلسفه‌دوستان و فلسفه‌ورزان، آلمان طنین‌افکن نام کانت، هگل، شوپنهاور، و نیچه است. شهر فرانکفورت هم با نام مکتب فرانکفورت و کسانی مثل آدورنو، هورکهایمر و آخرین بازمانده این نسل، هابرماس گره خورده است. طبیعتاً همین که پایم به فرانکفورت رسید، در پی تحقیق و تفحص برآمدم تا وضع این مکتب را بدانم. اما هرچه گشتم خبری از آن نبود، جز پوستر بزرگی از آدورنو در مدخل دانشگاه گوته.
فلسفه‌ورزی در سی ثانیه
امروزه در فرانکفورت خبری از مکتب فرانکفورت نیست و ظاهراً تنها وارث این مکتب و ادامه دهنده آن راینر فورست (Rainer Forst) است که در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه گوته مشغول است. وی مهم‌ترین نظریه‌پرداز علوم سیاسی نسل خود به شمار می‌رود و شاگرد هابرماس است که در سال ۱۹۹۳ رساله خودش را زیر نظر او دفاع کرد. رواداری و عدالت از مفاهیم اساسی است که فورست در آن‌ها به نظریه‌پردازی اشتغال دارد. وی می‌کوشد اندیشه‌های انتقادی مکتب فرانکفورت را با آرمان‌های جماعت‌گرایان یا کامیونیتارین‌ها (Communitarians) آشتی دهد و به برنهاد تازه‌ای برسد.

با یکی استادان دانشگاه گوته، کارستن اشمیت، در این باره گفتگو می‌کردم و او نظرش این بود که مکتب فرانکفورت در واقع به تاریخ اندیشه فلسفی در آلمان پیوسته است و دیگر مکتبی زنده و جدی به شمار نمی‌رود. به نظر او، فعلاً شاهد جریان خاص زنده‌ای در فلسفه آلمان نیستیم و غالب فلاسفه آلمانی تعلقات فلسفه تحلیلی را دنبال می‌کنند.

این راینر فورست هم در پی آن است تا اندیشه‌های انتقادی مکتب فرانکفورت را با ایده‌های رالز و جماعت‌گرایان در پیوندد و به برنهاد تازه‌ای برسد. بخش قابل توجهی از آثار او نیز به انگلیسی ترجمه شده است. به‌ویژه  کتاب‌های «زمینه‌های عدالت: فلسفه سیاسی فراسوی آزادی‌خواهی و جماعت‌گرایی» (دانشگاه برکلی، ۲۰۰۲) (۱) و «حق توجیه: مبانی نظریه برساخت‌گرایانه عدالت»(۲) که انتشارات دانشگاه کلمبیا آن را در سال ۲۰۱۲ منتشر کرده است، به‌خوبی تلاش وی را جهت این تلفیق بیان می‌کند.

عجیب‌تر از آن، گرایش به اختصار و ساده‌سازی در فلسفه و فست‌فودی کردن آن است. در کتابفروشی هاگندوبل، چشمم به مجموعه‌ای خورد با فَروَست « در سی ثانیه» (In ۳۰ Sekunden). مجموعه مصور و خوش طرحی بود با جلد گالینگور و کاغذهای گلاسه.


از این مجموعه دو کتاب را گذاشته بودند برای فروش. یکی «فلسفه در سی ثانیه» بود و دیگری «نظریه معرفت در سی ثانیه».

اولی را برداشتم و نگاهی به فهرست مطالب آن انداختم و کمی ورق زدم. خیلی جذاب و شکیل بود. در این کتاب، مباحث گوناگون فلسفه، از جمله منطق، معرفت‌شناسی، اخلاق، و دین آمده بود. دست کم تورق این کتاب، سه چهار دقیقه وقتم را گرفت. حال من مانده بودم که چگونه در آلمانی که کانت و هگل در آن فلسفه‌ورزی عمرانه می‌کردند و سالیانی دراز برای فهم فلسفه آن‌ها لازم بود، می‌توان در سی ثانیه فلسفه آموخت.


همچنین لابلای این کتاب‌ها، کتاب «فلسفه همراه بازی تاج و تخت» را دیدم با عنوان فرعی «سرود آب و آتش: قدرت، اخلاق، و توطئه». این کتاب ابعاد فلسفی سریال خوش‌ساخت و پرطرفدار «بازی تاج و تخت» (
Game of Thrones) را بررسی می‌کرد و از این جهت برایم جالب بود. بد نیست بدانیم که اوباما از بینندگان پیگیر این مجموعه است.

افزون بر آن، مجله‌ای دیدم با عنوان «فلسفه». بر جلد آن عکس خانمی بود آماده خوردن یک ماهی و بالای آن این پرسش بود: «آیا من آن چیزی هستم که می‌خورم؟» این پرسش تلمیحی است به ضرب المثل معروف آلمانی: «انسان چیزی است که می‌خورد» (Der mann ist was er isst).

حال که به خوردن و رابطه آن با فلسفه رسیدیم، بد نیست اشارتی به خوردن در سفر داشته باشم و چند دقیقه‌ای هم در این زمینه فلسفه‌ورزی شخصی کنم.

به نظر می‌رسد که ضرب المثل عربی قدیمی «السفر قطعه من السقر» (سفر بخشی از دوزخ است) هنوز کمابیش قوت دارد. غالب افراد همین که پای از خانه و کاشانه بیرون می‌گذارند و به سفر می‌روند، چند مسئله ذهنشان را عمیقاً درگیر می‌کند، چه بخورند و کجا اتراق کنند؟ بحث رزرو محل اقامت و یافتن جایی مناسب که در عین حال چندان گران نباشد، نیازمند همکاری و یاری اهل محل است. این مسئله که حل شد، تازه مسئله نماز و قبله و یافتن مکان طاهر پیش می‌آید و بعد از آن بحث نجاست و طهارت. از این چند خوان که گذشتیم، یک مسئله تا پایان سفر همراه ما است. چه بخوریم و کجا بخوریم؟ به گفته سعدی:

عمر گران‌مایه در این صرف شد:
تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
 

برای بسیاری از مردم، خوراک عمدتاً دو جنبه دارد: اقتصادی و دینی. به هر حال خورد و خوراک یکی از اقلام ضروری و در عین حال تقریباً پرهزینه در سفر است. همچنین برای کسانی که تعلقات نیرومند دینی دارند، بحث پاکی غذا و حلال بودن آن خیلی اساسی است. بدین ترتیب، یافتن غذایی که صرفه اقتصادی داشته باشد و از نظر دینی هم بی‌اشکال باشد به استخوان لای زخم سفر می‌ماند. برای حل این مشکل توصیه‌های مختلفی می‌توان کرد، از جمله یافتن رستوران ارزان یا پختن غذا در هتل! یا رفتن به جاهایی که غذای «حلال» عرضه می‌کنند. در این جا راه حل من چیز دیگری است و در مجموع به این نتیجه رسیده‌ام که بهترین راهبرد یا استراتژی در سفر گیاه‌خواری است.

در این جا، قصدم بحثی اخلاقی یا بهداشتی درباره گیاه‌خواری نیست. در این باره در جاهای دیگر از جمله در مقاله «دو استدلال اخلاقی بر ضد مصرف گوشت صنعتی (پژوهش‌های اخلاقی، شماره۹-۱۰، پاییز و زمستان ۱۳۹۱) و چند یادداشت بحث کرده‌ام. چه گیاهخواری را درست بدانیم و چه غلط، اگر نگران جیبمان و دینمان باشیم، به نظر می‌رسد که بهترین گزینه در سفر گیاه‌خواری باشد. در دفاع از این راهبرد، به شیوه فلسفه‌ورزی سی ثانیه‌ای سخن کوتاه می‌کنم و سه فایده مصلحت‌سنجانه و دوراندیشانه آن را بر می‌شمارم.

نخست آن که در کشورهای اروپایی نگران گوشت حلال و حرام، و ذبح شرعی و مانند آن نیستیم. همه این مسائل یکسره منتفی می‌شود و از این حیث خیالمان راحت است که آنچه می‌خوریم مشکلی ندارد. اهمیت این مسئله هنگامی آشکارتر می‌شود که هم بخواهیم گوشت بخوریم و هم نخواهیم گوشت حرام بخوریم. این تعارض گاه به معضلاتی می‌انجامد. برای نمونه، سال‌ها پیش در سفری به لبنان سری به دانشگاه مسیحی کسلیک زدیم و ناهار در آن جا میهمان بودیم. انصافاً در پذیرایی سنگ تمام گذاشته بودند. از جمله غذاهایی که سر میز آورده بودند، نوعی استیک گوشتی بود که هم خوش‌نما بود و هم خوشبو و خلاصه وسوسه خوردنش امان عده‌ای را بریده بود. یکی از همراهان که بی‌تاب شده بود، مرتب در پی آن بود که حکم حلیت خوردن آن گوشت را به دست آورد و تا جایی پیش رفت که می‌خواست از میزبان بپرسد «آیا این غذای شما پاک است؟» بالاخره با کلی این تن بمیرد و تو بمیری! قانعش کردیم که یا از خیر خوردنش بگذر، یا بخور و پیه حرمتش را به تن بمال، ولی دیگر آبروریزی نکن.

در سفر هند هم به عیان دیدم چگونه برخی همسفران گوشت‌خوار به دلیل همین مسئله ذبح شرعی و معضل بهداشتی بودن غذاها و این که چند روز گوشت نخورده بودند چه رنجی کشیدند و پس از آن که یک رستوران با ذبح اسلامی در دهلی پیدا کردند با چه ولعی جبران کردند.

البته باز می‌گویم که این فایده بیشتر به درد کشورهای اروپایی می‌خورد. این جا، گاه بر عکس است و گیاه‌خواری به نوعی ریاضت تبدیل می‌شود. شهریور ماه سال گذشته به دعوت یکی از دانشگاه‌ها برای تدریس اخلاق دانشگاهی رفته بودم و قرار بود که غذا را در رستورانی که روبروی دانشگاه بود بخورم. بار اول که رفتم، منویی آوردند که در آن انواع غذاهای گوشتی، از جمله کباب کوبیده ۸۰ سانتیمتری بود. نمی‌دانم این بلندی چه خاصیتی جز مثلاً ثبت شدن در رکوردهای گینس داشت، اما دریغ از یک غذای گیاهی یا حتی خورشت قیمه و سبزی. کمی پلوسبزی خالی سفارش دادم، گارسن با حیرت به من نگاه می‌کرد و متعجب بود که چطور چیز دیگری نمی‌خواهم. وقتی هم که پلو را آورد بوی خامی برنج و خشکی آن اشتهای نداشته‌ام را کورتر کرد و پس از چند قاشق از خیر بقیه آن گذشتم.

البته برخی رستورانها با مارک «حلال» یا (Helal) فعالیت می‌کنند، ولی در مجموع نمی‌توان به این مراکز غذایی چندان دل بست. زیرا اولاً تعدادشان محدود است و یافتنشان وقت‌گیر، ثانیاً گاه مقصود این مراکز از غذای «حلال» صرفاً گوشت غیر خوکی است، نه رعایت مسائل طهارت و نجاست. لذا در این رستورانها گاه شاهد عرضه مشروبات الکلی هستیم و ثالثاً در مواردی به این عنوان و مارک نمی‌توان چندان امید بست. خلاصه آن که در پی غذاهای با مارک «حلال» رفتن، چندان راهگشا نیست.

عده‌ای نیز ظاهراً، میان گوشت قرمز و گوشت سفید تفاوت می‌گذارند و ذبح شرعی را فقط برای گوشت گوسفندی یا گاوی لازم می‌دانند و درباره مرغ‌ها چنین شرطی قائل نیستند و با خیال راحت، و در عین تشرع، انواع مذبوحات گوشت سفید را می‌خورند. این را یکی از دوستان مقیم هامبورگ برایم نقل می‌کرد که یکی از بزرگان در قبال گوشت قرمز کاملاً احتیاط می‌کرد و در برابر گوشت سفید یکسره بی‌احتیاط بود و برای آن توجیه شرعی هم داشت. اما این دوست دقیقاً نتوانست تفاوت این دو را برایم توضیح بدهد.

دومین خاصیت گیاه‌خواری در سفرْ فرصت‌سازی آن است. واقعیت آن است که در سفر فرصت محدود است و بخشی از آن هم عملاً صرف یافتن مکان و غذای مناسب می‌شود. حال آن که با انتخاب سنجیده گیاه‌خواری در سفر، تقریباً این مسئله یکسره حل می‌شود و به‌سادگی می‌توان در هر جایی و به هر میزانی غذایی گیاهی یافت. حتی می‌توان مقداری آجیل و مواد غذایی خشک در کیف یا کوله خود گذاشت و وقت ناهار را صرف کارهای دیگری مانند دیدار از موزه‌ها کرد و در حین بازدید غذا هم خورد، البته اگر آن را مکروه ندانیم.

سومین فایده گیاه‌خواری در سفر آن است که در مجموع از نظر اقتصادی بسیار به‌صرفه‌تر است. حال آن که هزینه خوراک‌های گوشتی بالا است. البته در برخی از کشورها یک دست غذای گیاهی شیک با غذای گوشتی برابری می‌کند. برای نمونه، من در فرانکفورت، یک بار، غذای گیاهی مورد علاقه گوته را خوردم که قیمت آن تقریباً مساوی قیمت غذاهای گوشتی بود. با این همه، در نهایت صرفه با غذاهای گیاهی است و گاه قیمت یک غذای گیاهی کامل دو سوم یا حتی نصف یک دست غذای گوشتی است.

بدین ترتیب، فکر می‌کنم در سفر گیاه‌خواری بی‌دغدغه‌تر، کارآمدتر، به‌صرفه‌تر، و جذاب‌تر و درنهایت راهبرد بهتری باشد. البته اگر کسی بخواهد این راهبرد را به کار گیرد و آسیب نبیند، باید از یکی دو ماه قبل از سفر خودش را آماده کند. در غیر این صورت، ممکن است فقط رنج بکشد و به من، که این راهبرد را توصیه کرده‌ام، نفرین کند.

 _______

(۱) Contexts of Justice: Political Philosophy beyond Liberalism and Communitarianism.

(۲)  The right to justification: elements of a constructivist theory of justice.

 
 
 
کد مطلب: 5198
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱ تير ۱۳۹۴
ساعت انتشار : ۱۸:۱۴
 
 


انتشار یافته : ۲نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر
مهدی خسروی
۱۳۹۴-۰۴-۰۲ ۱۲:۲۴:۳۹
با سپاس از استاد دکتر اسلامی
از نیمه علیا یادداشت درباره فلسفه ورزی سی ثانیه ای لذت بردم و توصیه نیمه سفلای یادداشت را هم به خاطر سپردم تا بی نفرین در سفرها به کار بندم! (1852)
 
کاظمی
۱۳۹۴-۰۴-۰۵ ۰۹:۱۹:۵۴
با سلام و تشکر از گزارش نیکوی شما
خیلی ظریف از موضوع انسان چیزی است که می خورد به بحث خوراک در سفر رفتید.ای کاش آن بحث تمام می شد.امکان دارد؟
با سپای فراوان (1857)