داخلی صفحه صد و ده سالگی مشروطه آرشيو يادداشت
 
تلخکامی در مشروطیت و سکوت در سیاست
سید هادی طباطبایی
سکوت سیاسی علما اگر چه می توانست علل عدیده‌ای داشته باشد، اما تجربه تلخ مشروطه برای روحانیون یکی از علل آن بود. یاد آوری زخم کهنه مشروطه، مهر سکوت بر لب مرجعیت و روحانیت می نهاد. تلخکامیهای روحانیون در ماجرای مشروطه اما از چند حیث بود.
تلخکامی در مشروطیت و سکوت در سیاست

[۱] این رویّه اما مختص به آیت الله خویی و علمای نجف نبود. بسیاری از مراجع دیگر نیز چنین سیاستی پیشه ساخته بودند. سید محمد خامنه ای به نزد آیت الله میلانی رفته بود و به اصرار و الحاح وی را به فعالیتهای سیاسی ترغیب می نمود[۳].
تکفیرهای پیاپی
[۴] وی علیه مشروطیت و مشروطه خواهان فتوا داده بود که "المشروطه کفر، و المشروطه طلب کافر، ماله مباح و دمه جم".[۶]  شیخ فضل الله حتی برای مقابله با روحانیون و مراجع مخالف خود، حکمی صادر کرد که بر اساس آن، اگر فقیهی حکم به مشروطه دهد و اساس آن را توجیه نماید، حکم وی لازم الاتباع نخواهد بود "اگر هزاران مجتهد بنویسند این مجلس به امر به معروف و نهی از منکر و اجرای قانون الهی و اعانت مظلوم و اغاثه ملهوف و حفظ بیضه اسلام است و تو مشاهده کنی که چنین نیست و آنها اشتباه کرده اند، بلکه معنای آن بر سد باب امر به معروف و نهی از منکر است، چون بنای آن بر آزادی است ، آن نوشته مجتهدین لازم الاجرا نخواهد بود، بخصوص اگر مشاهده کنی منشأ بروز و شیوع این همه مفاسد است".[۸] حکم تکفیر و ارتداد، کالای رایج زمانه مشروطیت بود. این اما تنها احکم تکفیری نبود که به جانب مخالفان حوالت می شد. فقیهان از تاریخ اسلام هم مدد می گرفتند و نقاط تاریک آنرا با مشروطه مقایسه می کردند. شیخ علی اکبر تبریزی، مجلس را به شورای سقیفه مانند کرده بود؛ شورایی که حق را خانه نشین کرد و احکام حق را خاتمه بخشید.در به دری‌های روحانیون
[۱۰]. سید محمد حسین نجفی (۱۳۳۹-۱۲۸۱ ق) که با مشروطه خواهان همراه نبود و مشروطه خواهان با وی به دشمنی برخاستند، به هندوستان فرار کرد و پس از چندی به مشهد بازگشت. پس از شهادت شیخ فضل الله نوری شباهنگام، مشروطه خواهان قصد جان وی کردند اما جان به سلامت برد.[۱۲] در به دری‌ها و بی‌مهری‌ها علیه روحانیون بالا گرفته بود و این علاوه بر اعدامهایی بود که در رأس آن شیخ فضل الله را به چوبه دار آویخت. در این درگیرها میان روحانیون، حتی آنها که بی طرف می ماندند هم مورد طعن و تخفیف و ناملایمتی قرار می گرفتند. میرزا حبیب مجتهد از علمای مشهد بود که در این نزاع بی طرف ماند. وی که از تأیید مشروطه طلبان خودداری کرده بود، به روستای بحر آباد رفت و انزوا گزید. وقتی که اقامت وی در بحر آباد به درازا کشید عده‌ای با اصرار، وی را دوباره به مشهد باز گرداندند. در هنگام بازگشت چند نفر از طلبه های مشروطه خواه در حالی که اوراق در دست داشتند جلو میرزا نشسته و یکی با صدای بلند اظهار داشت "این است احکام علمای اعلام، کثر الله امثالهم، راجع به وجوب مشروطیت ، حضرت آقا هم خرق اجماع نفرمایند و مایه تشتت کلمه مسلمانان نگردند! میرزا وقتی این سخنان را می شنود با این که بسیار کم خشمگین می‌شده، بر می آشوبد و فریاد می کشد کدام ابله است که می خواهد تکلیف مرا به من تعلیم دهد؟ من تکلیف خود را بهتر از تو می دانم بدبخت. وی عصای خود را بر می دارد و به راه می افتد و به بحر آباد باز می گردد. میرزا با کهولت سن تحت فشار و شرایطی که بوجود آمده بود بر آن می شود تا از ایران خارج شود. وی به کلات می رود و در به دری‌هایی را تجربه می کند. وی بار دیگر به مشهد باز می گردد. تعدادی از سران مشروطه بار دیگر به نزد وی می روند. گفته می‌شود ساعتی پس از این دیدار میرزا جان به جان آفرین تسلیم می کند.[۱۴]  ناملایمات روحانیت در ماجرای مشروطه به این موارد محدود نماند. روحانیون مشروطه خواه نجف، سجاده آیت الله سید کاظم یزدی (مولف کتاب عروه الوثقی) را به دلیل آنکه حاضر به حمایت از مشروطه نشده بود برداشته بودند و وی طریقت انزوا گزیده بود.[۱۶] پس از استقرار مشروطیت، اما مشروطه خواهان نیز از آن دلسرد شدند. اینجا بود که تلاشهای روحانیون در استقرار مشروطه، با تلخی مضاعفی همراه می شد.
شاید بی سابقه باشد که روحانی وارسته ای کتابی بنگارد اما پس از مدتی پشیمان گردد و به جمع آوری آن اقدام کند. گفته می شود که میرزای نائینی به دیدن مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی رفته بود. آقا ملکی کتاب تنبیه الامه میرزا را که روی طاقچه بوده بر می دارد و بر زمین می زند که این کتاب چیست که نوشته اید؟ و میرزای نائینی به گریه می افتد.[۱۸] بر مشروطه طلبان نهیب دادند که : اگر مشروطه اساس اسلام است چرا در این دو سال که این اساس بر پا بود اینقدر حرکات ناشایسته از قبیل قتل و نهب اموال و هتک احترام محترمین و بدگویی علما و شاه و تجار و غیر هم واقع می شود؟[۲۰] بدبینی‌ها و انگ‌ها این بار هم به جانب روحانیت روانه بود که چرا مساعدت در کار مشروطه کرده و موجبات دلسردی مضاعفی را پدید آورده است. گفته می شود زمانی که آیت الله کفایی فرزند آخوند خراسانی نسبت به اقدام رضا شاه در اجباری کردن لباس متحد الشکل و محدود کردن لباس روحانیت به شاه پهلوی می گوید عمامه طلاب را بر ندارید، رضا شاه پاسخ می گوید: عمامه طلبه ها را پدرت وقتی از مشروطه حمایت کرد برداشت.ارجاعات
 
 
کد مطلب: 5356
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴
ساعت انتشار : ۲۳:۵۱
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر