داخلی صفحه انعکاس آرشيو يادداشت
 
اصلاح جامعه در عصر جدید
نصرالله پورجوادی
یکی از تئوریسینهای جمهوری اسلامی که معتقد بود همه چیز در کشور اسلامی باید الهی باشد و حاکم هم باید از طرف خدا تعیین شود روزی در مجلسی می گفت ما با تمدن غربی اختلاف مبنائی داریم. ما چیزهائی داشته ایم که در جامعۀ غربی اصلا فکرش را هم نکرده اند. و بعد مثال زد. گفت مثلا همین امر به معروف و نهی از منکر که یکی از احکام عالیۀ اسلامی است در جامعۀ غربی اصلا تصورش را هم نمی کنند تا چه رسد به تصدیق. وقتی نوبت حرف زدن بنده شد گفتم: این طور هم که جناب استاد می فرمایند نیست. ما اختلاف مبنائی با آنها داریم ولی اختلاف ما این نیست که چیزهائی در اسلام داریم که غرب به کلی فاقد آن باشد. غرب هرچیزی که برای ادارۀ جامعه اش لازم داشته باشد فکرش را کرده و دارد. همین امر به معروف و نهی از منکر را که مثالش را زدید در جامعۀ غربی هم هست منتهی روش اجرای این حکم در جامعۀ جدید غرب با جامعۀ قدیم ما فرق کرده است. در جامعۀ قدیم ما که جامعه ای کوچک بود اشخاص یکدیگر را مستقیما می دیدند و اگر کسی خلاف سنتهای مورد قبول جامعه کاری می کرد یا عملی غیر اخلاقی مرتکب می شد به او تذکر می دادند( نهی از منکر) یا اشخاص را ترغیب می کردند که کار خیر بکنند. اما در جامعۀ جدید که اصلا در و پیکر ندارد و کسی کسی را نمی شناسد و نمی بیند شما نمی توانید به روش قدیم حکم امر به معروف و نهی از منکر را اجرا کنید و اگر کردید فایده ای بر آن مترتب نخواهد بود. امروز شما باید با استفاده از رسانه ها، مانند روزنامه ها و مطبوعات و اینترنت و فیس بوک و غیره، جامعه را از دزدیها و اختلاسها و حیف و میلهای ارباب زور و زر با خبر سازید و جلوی بی اخلاقیها بایستید. این کاری است که در همۀ جوامع سالم امروزه صورت می گیرد و اگر کشوری بیاید و مطبوعات را سانسور کند یا روزنامه نگارها را زندانی کند یا از انجام سخنرانی های عمومی و آگاه کننده جلوگیری کند یا فیس بوک را فیلتر کند در واقع از اجرای حکم امر به معروف و نهی از منکر در جامعه جلوگیری کرده است.
البته فرق میان اجرای امر به معروف و نهی از منکر در جامعۀ جدید فقط در روشها و وسائل اجرای حکم نیست. دید ما در جامعۀ جدید و نظر ما در خصوص اصلاح جامعه با دید و نظر قدیمی ها در این مورد فرق کرده است. در قدیم اصل بر اصلاح فرد بود و هر کس به دنبال رستگاری فردی بود. به فکر اصلاح جامعه هم بودند ولی همان طور که من در مطلب سابقم نوشتم اصلاح جامعه تابع اصلاح فرد، به منظور رسیدن به سعادت و رستگاری، بود. ولی در عصر حاضر نگاهها فرق کرده است. اصلاح جامعه امروز مقدم است بر اصلاح فرد، ولذا نگاه ما نسبت به امر به معروف و نهی از منکر با نگاه قدیمی ها فرق کرده است. امر به معروف و نهی از منکر در جامعه ای که اصلاح خود را مقدم بر اصلاح و رستگاری فردی می داند اهمیتی بمراتب بیش از امر به معروف و نهی از منکر در قدیم دارد. در قدیم عبادتهای فردی از همۀ اعمال مهمتر بود. ذکر و نماز و روزه مهم تر از امر به معروف و نهی از منکر بود. اما در جامعۀ جدید کسی با نماز و روزه کسی کاری ندارد. با چیزهائی کار دارد که به سود و زیان جامعه مربوط می شود. در نگاه به جامعۀ جدید هیچ چیزی مهمتر از اصلاح جامعه نیست. هر کس می تواند هر عقیده ای برای خودش داشته باشد و تا جائی که مخل امنیت و آسایش جامعه نبود و زیانی به اجتماع نرساند کسی با او کاری ندارد. ولی در جامعۀ قدیم همه چیز برای این است که من و شما و هر فرد دیگر در جامعه بتواند به خدا نزدیک شود. به همین دلیل آزادی عقیده و مذهب و دین برای جامعۀ قدیم قابل تحمل نبود.
باری، وقتی دید ما نسبت به بیرون مهمتر از دید ما نسبت به درون شد ارزش و جایگاه احکام هم فرق می کند. حیثیت و مقام قانون و اخلاق هم در این دو دیدگاه فرق می کند. حتی علومی هم که به منظور اصلاح جامعه و فرد تأسیس شده اند با این علوم در گذشته فرق می کنند، به خصوص علومی که مستقیما ناظر به جامعه و فرد است. علم سیاست و علم فقه و علم روانشناسی در گذشته تابع نگاه ما به درون بود. جنبۀ دینی آن هم در همین بود. اصل سعادت و رستگاری فرد بود و فایده و غرض آن علوم هم در همین ترازو وزن می شد. ولی امروز ترازو عوض شده. ما علومی داریم که در رؤوس ثمانیۀ آنها تغییرایجاد شده است. غرض و فایده ای که برای آنها در نظر گرفته می شد فرق کرده است. (کسانی که سنگ گذشته ها را به سینه می زنند علوم قدیم را مقدس sacredو علوم جدید را نا مقدس profane می خوانند. ولی این تعبیرات دارای بار ارزشی است و من ترجیح می دهم آنها را به کار نبرم.) دینی بودن علوم قدیم هم به همین معنی بود، یعنی تأسیس آن علوم در نهایت به منظور رستگاری و سعادت فردی صورت گرفته بود. بی فایده خواندن برخی از علوم دخیله و غیر اسلامی هم بر همین اساس بود. غزالی دنبال احیاء علومی بود که به سعادت دنیوی و اخروی و رستگاری فرد مربوط می شد و علومی که غیر از این هدف را دنبال می کردند از نظرش بی فایده یا غیر نافع بود. غزالی هم البته تنها نبود.
اما امروز ما نظرمان در بارۀ سود و زیان علوم فرق کرده است. علوم نافع ما و احکام انشائی آنها همه از لحاظ غرض و غایت فرق کرده است .روش و متد آنها هم فرق کرده است. جامعه ای که نگاهش در درجۀ اول به اصلاح فرد باشد بر سنت تاکید می کند و بر احکامی که مؤسس دین صادر کرده است، در حالی که جامعه جدید که در آن اصلاح فرد تابع اصلاح جامعه است بر تعقل و عقلانیت تأکید می ورزد (سکولار شدن علوم هم به همین معنی ست). روانشناسی قدیم برای معرفت نفس بود و معرفت نفس را مقدمۀ معرفت خدا یا عین آن می دانستند. ولی روانشناسی جدید به منظور شناخت افرادیست که جامعه را تشکیل می دهند و غرض و غایت این شناخت هم داشتن افراد و اجزاء سالم برای این جمعیت است. به عبارت دیگر ما می خواهیم انسانهائی داشته باشیم که در اجتماع نورمال به حساب آیند و با گرد آمدن خود جامعه ای سالم بسازند. بی جهت نیست که روان شناسی تبدیل به رفتار شناسی و رفتار گرائی می شود. علم حقوق و علم اخلاق و علم سیاست هم همین طور است. این علوم در گذشته غرض و غایتی متفاوت از علوم جدید داشتند و اگر ما امروز بخواهیم علوم قدیم را که احکام آنها اغلب مبتنی بر سنت است جایگزین علوم اجتماعی جدید کنیم مشکلاتی ایجاد خواهیم کرد که ما هم اکنون هم با آنها دست به گریبانیم.
 
کد مطلب: 5594
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۴
ساعت انتشار : ۰۰:۵۶
مرجع : صفحه فیسبوک نویسنده
 
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر