داخلی صفحه انعکاس آرشيو يادداشت
 
مسلمانان امروز و چالشی به نام «مدرنيته»
أسماء افسرالدين
اَسماء افسر‌الدين استاد مطالعات اسلامی در گروه «زبان‌ها و فرهنگ‌های خاور نزديک» در دانشکده‌ی «مطالعات جهانی و بين‌المللی» در دانشگاه اينديانا واقع در بلومينگتون است. انتشارات دانشگاه ادينبورگ آخرين تک‌نگاری او با نام «مسائل معاصر در اسلام» را در ماه سپتامبر سال جاری، ۲۰۱۵ ميلادی، منتشر کرده است. ديگر نوشته‌ی او تحت عنوان «در پی يافتن مبنای مشترک: فهم متقابل، اعتدال، و حمايت از تکثرگرايی دينی» را می‌توانيد در پايگاه اينترنتی «آکسفورد اسکولارشيپ آنلاين» بخوانيد که برای مدت زمان محدودی به طور رايگان در دسترس خواهد بود.
مسلمانان امروز و چالشی به نام «مدرنيته»
در مدت ٢٢ سالى كه به آموزش و نگارش در حوزه‌ى «مطالعات عربى و اسلامى» اشتغال داشته‌ام، شايد بتوانم بگويم كه همه گونه اظهار نظرهاى ساده‌انديشانه و برآمده از بى‌اطلاعى نسبت به اسلام و مسلمانان در «غرب» را شنيده‌ام. البته همگى اين اظهارات برخاسته از سوء نيت‌ها نيستند، بلكه در بيشتر موارد نشان دهنده‌ى نوعی سردرگمى‌اند و نشئت گرفته از ناتوانى در يافتن منابعى قابل دسترس و مطلعی هستند كه ممكن بود بتوانند پاسخى براى چنين كج فهمى‌هاى عمومى و گسترده‌اى ارائه دهند. به اين موضوع بايد رگبار هر روزه‌ی اخبار و تحليل‌های رسانه‌ای با محور خشونت در خاورميانه و جنوب آسيا - دو منطقه‌ای که به طور تفکيک ناپذيری با اسلام و مسلمانان در ارتباط هستند - را نيز افزود. با اميد‌های برباد رفته درباره‌ی «بهار عربی» و ادامه‌ی رفتارهای وحشيانه‌ی پيروان داعش که وحشت را در جای‌جايی که بر آن حکومت می‌کند مستولی می‌نمايند، اينگونه در رسانه‌ها بازنمايی می‌شود که مسلمانان در حال فرو رفتن به قعرِ گردابِ يک پوچ‌گرايیِ خشونت‌بار هستند. اين روزها، اسلام چيزی جز نيرويی تحليل رفته که توان بازآفرينی خود را ندارد نشان داده نمی‌شود.
اين موارد، آن پيام‌هايی هستند که به طور قابل ملاحظه‌ای توانايی ماندگاری دارند و قدرت خود را مديون رسانه‌های فراگير غربی هستند که پيوسته چنين برداشت‌هايی را تاييد و تقويت می‌کنند. در چنين رسانه‌هايی گزارش‌هايی گزينشی درباره‌ی جوامعی که اکثريت جمعيت آن‌ها را مسلمان تشکيل می‌دهند پخش می‌شود، در حالی که اين رسانه‌ها استاندارد‌های ژورناليستی بسيار پايينی برای گزارش‌های خبری خود دارند و تحريک احساسات و عواطف مخاطبان يکی از مهمترين معيارهای گزينش خبر برای آنان است. از سوی ديگر، نشان دادن آنچه در زندگی روزمره‌ی مسلمانان عادی جريان دارد در اغلب موارد به طور کامل از گزارش‌ها کنار گذاشته می‌شود. اين در حالی است که چندصدايی و گستردگی نظرات - که همواره مشخصه‌ی جوامع با اکثريت جمعيت مسلمان بوده است - و نيز منابع غنی معنوی و فکری موجود در سنت اسلامی (چه به عنوان دين و چه به عنوان فرهنگ) انعکاس بسيار اندکی در رسانه‌ها می‌يابند.
بر خلاف باور عمومی، مسلمانان بی ترديد بخشی از دنيای مدرن هستند و به روش‌های گوناگون با چالش‌های مدرنيته دست و پنجه نرم می‌کنند. بسياری از آنان، مبتکرانه و خلّاقانه، سيّاحان درياهای کشف نشده‌ی مدرنيته هستند و درست به همان نحوی در تعامل دوباره با سنت خود و بازخوانی تاريخ خود هستند که غيرمسلمانان در زمينه‌های مشابه با سنت‌ها و تاريخ خودشان در تعاملند. دانشگاهيان، انديشمندان و فعالان اجتماعی مسلمان، رهبران و پيشگامان پروژه‌های هرمنيوتيکی و اصلاح‌طلبانه‌ی دينی هستند و اين فعاليت‌ها از ديد آگاهان بين‌المللی بيرون نيست. اين پروژه‌ها هم بر روند مدرنيته تأثير می‌گذارند هم از مدرنيته تاثير می‌پذيرند. البته به طور دقيق بايد گفت « مدرنيته‌ها» زيرا بيش از يک مسير برای مدرنيته وجود دارد که هر يک از اين مسير‌ها متأثر از سير تحولات تاريخی و ويژگی‌های فرهنگی آن جامعه است. داشتن درکی درست از اين تنوع و تکثّر، مبنايی برای به رسميت شناختن و بها دادن به مسير‌های متفاوتی است که جوامع مختلف تحت عنوان «مدرنيته» می‌توانند بپيمايند و هم اکنون در عمل می‌پيمايند. در جوامع مسلمان، الگوی مدرنيته سکولار غربی به دشواری بتواند به عنوان يک روش فراگير برای حرکت به سوی مدرنيته پذيرفته شود. در واقع، اين نوع از مدرنيته تنها نمونه‌ای منطقه‌ای و محدود بوده است که در پی تعاقبِ خاصی از رويدادهای تاريخی در گذشته‌ی اروپا به ثمر نشسته است. اما ديگر جوامع و تمدن‌ها «مدرنيته» را به نحوی که با تجربه های تاريخی و زيسته‌ی آن‌ها و نيز با مؤلفه‌های اجتماعی-فرهنگی آن‌ها همخوانی داشته باشد «بومی‌سازی» می‌کنند.
مسلمانان، چه مردان و چه زنان، به همان اندازه‌ای در فرآيند مدرنيته همراه هستند که غيرمسلمانان با اين فرآيند همراه‌اند و مسلمانان اغلب بر اين مطلب تاکيد می‌کنند که (با وجود فشارهای بيرونی بسيار) به روش خود مسير مدرنيته را می‌پيمايند. چه بسيار مسلمانانی که کتاب‌‌های دينی خود را با هدف يافتن راهنمايی‌هايی برای پيمودن فرآيند اين تعامل دوسويه ميان دين و مدرنيته بازخوانی می‌کنند زيرا دين، بنا بر تجربه‌ی آنان، دوستِ دنيای مدرن است و نه دشمن آن. در مواردی، اين فرآيند مستلزم بازبينی مقررات خاصی از قوانين سنتی اسلام است، که البته اين قوانين به نادرستی «شريعت» ناميده می‌ش‍ود. «شريعت» را نمی‌توان به قوانين حقوقی، که برساخته‌ی تأملات عُقلايی بشر است، فروکاست. «شريعت» منبع اصول جاودان و جهان‌شمولی است که انسان‌ها را به سوی بهترين حالتی که می‌توانند باشند هدايت می‌کند. اين اصول نيازمند تفسير و در گذر زمان نيازمند تفسيرهای دوباره هستند تا فضای رشد و شکوفايی جوامع انسانی در شرايط دگرگون شده‌ی هر عصری را فراهم آورند.
جنبش برابری‌طلبی برای حقوق زنان در اسلام از جمله پيامدهای اين تعامل دوباره با شريعت و با مهمترين جزء آن، قرآن است - كه به اعتقاد مسلمانان صورت مكتوب آخرين وحيانيات خداوند براى نوع بشر است. علماى مسلمان با نگاهى برابرى‌طلب و فراجنسيتى، قرآن را به طور كل‌نگرانه مورد بازخوانى قرار مى‌دهند و بعضى از قوانين زمانمند، وابسته به فرهنگ، و از نظر جنسيتى تبعيض آميز را به چالش مى‌كشند كه «مردان» قانون‌گذار پيش از دوران مدرن آن‌ها را وضع كرده‌اند. در اين فرآيند، عالمان نوانديش در پی بنيان نهادن مبانی قرآنی برای برابری‌های جنسيتی و توان‌مندسازی‌های اجتماعی زنان هستند. توجه به اين موارد در جوامع دارای اکثريت جمعيت مسلمان رو به گسترش است. مالزی يکی از اين جوامع است که فعالان حقوق زنان در قالب سازمانی به نام «مساوات» (برابری) بر پايه‌ی بازخوانی آيات چالش برانگيزی که تا به امروز به طور قانع کننده‌ای در مخالفت با برابری‌های جنسيتی خوانده می‌شده است، توانسته‌اند منشاء اثراتی در جامعه باشد. عالمان زن مسلمان و مصلحان اجتماعی زن با روش‌هايی پويا و گوناگون در حال شکل دادن به جوامع خود هستند حال آنکه اين فعاليت‌ها غالباً در رسانه‌های جهانی بازتابی نمی‌يابند. در اين ميان «ملاله يوسف‌زی» را می‌توان يک استثناء ناميد.
همچنين، جوامع دارای اکثريت جمعيت مسلمان با وجود فراز و نشيب‌های قابل ملاحظه در حال سبک و سنگين کردن مردم‌سالاری هستند. هرچند در اين ميان رگه‌هايی از جزم‌انديشی که گاه‌گاهی مايه‌های خشونت نيز دارد قابل مشاهده است. اين گروه مخالف می‌پرسند که آيا حکومت به شيوه‌ی «خلافت»، به عنوان پادزهری در برابر مردم‌سالاری که از اختراعات غربيان است، برای مسلمانان کافی نيست؟ اما برگزاری انتخابات مکرّر به نحو قانع کننده‌ای نشان‌دهنده‌ی آن است که مسلمانان خواستار دولت‌هايی هستند که نماينده‌ی مردم و مسئوليت پذير باشند و خود آنان را از طريق حضور در پای صندوق‌های رأی برگزيده باشند. تمامی اين موارد با اصول شريعت سازگار است که در آن مسلمانان در امور اجرايی به پذيرش نظر جمعی (شورا) فراخوانده شده‌اند. بنابراين، می‌توان بيشتر مسلمانان را آشکارا خواهان همراهی مردم‌سالاری و شريعت، هر دو با هم، به شمار آورد. به اعتقاد آنان، مردم‌سالاری و شريعت در زمان خلافت خلفای راشدين که پس از رحلت پيامبر اسلام بر مسلمانان حکومت کرده‌اند، با هم ممزوج و همراه بوده‌اند. بر اين اساس، هنگامی که داعش خلافت نامشروع خود را اعلام می‌نمايد، يک دليل بنيادی برای غالب مسلمانان وجود دارد که خلافت از نوع داعشی آن را به سخره بگيرند. و آن دليل اين است که حکومت خلفای راشدين در نزد مسلمانان به ابتناء بر عدل، قانون و نظمی که حجيت خود را از مردم دريافت می‌کرده است شناخته می‌شود، حال آنکه کاملاً خلاف اين موارد در خلافت بی‌اصالتِ ابوبکر بغدادی ديده می‌شود. هرچند ممکن هست که «گرام ووُد» و بعضی ديگر از اصحاب رسانه در دام خطای آشکارِ اتخاد «تاريخ اسلام» به جای «اسلام به خودی خود» بيفتند، اما بيشتر مسلمانان درباره‌ی خود بهتر می‌توانند قضاوت کنند.(1) در واقع اين اتباع و اقتفای اصول اخلاقی و اخلاقيات است که مسلمانان را به «اسلاف صالح» خود پيوند می‌دهد، و نه نام‌گذاری کردن نهادهايی بی‌بهره از روح اخلاق به نام‌هايی مشابه آنچه در پيشينه‌ی تاريخی اسلام وجود داشته است.
اما درباره‌ی «جهاد»، ترسناک‌ترين واژه نزد غربيان که تداعی‌گر خشونتی بی حد و مرز است، چه می‌توان گفت؟ اين بار نيز تاريخ صدر اسلام و منابع دست اول اسلامی به کمک ما می‌آيند. جهاد (مبارزه؛ کوشش و تلاش) در قرآن در معانی بسياری استفاد شده است که از جمله‌ی مهمترين آن‌ها «صبر» يا همان شکيبايی و بردباری است که همواره بايد در برابر ناملايمات زندگی به آن‌ها تمسک جست. جهاد همچنين به معنای «قتال» نيز استفاده شده است. يعنی مبارزه‌ی مسلمانان برای دفاع از خود در هنگامی که از سوی دشمنی مورد حمله قرار گرفته‌اند که حاضر به پذيرش پيشنهاد‌های صلح‌آميز نيست. البته بر بسياری از غربيان حرجی نيست اگر بپندارند که جهاد به معنای کشتن نامسلمانانی است که معاندانه از پذيرش اسلام سر باز زده‌اند زيرا اين آن چيزی است که بسياری از مسلمانان افراطی آن را در رفتار خود به تصوير می‌کشند و نيز اين همان چيزی است که در رسانه‌های جمعی نشان داده می‌شود. اما ردّ و ابرام‌هايی که در طول زمان در درون جوامع مسلمان در اين زمينه صورت گرفته است، به ويژه بحث‌ از معيارها و شرايطی که در آن‌ها جهاد نظامی مشروع است، از تفسير و تبيين ساده‌انديشانه‌ی موجود در اين رسانه‌ها کنار گذاشته شده‌اند. در نتيجه‌، اين گونه تبيين‌های رسانه‌ای باعث لوث شدن اين مفهوم شده است که نهايت مسئوليتی که بر عهده‌ی مسلمانان است آن است که برای گسترش خوبی و راستی بکوشند و بدون صدمه رساندن به ديگران آنان را از کارهای ناشايست بازدارند.
در پايان، اين مطلب را نيز بايد افزود که خبر‌های تعامل و گفت‌وگوهايی که بعضی از مسلمانان با ديگر شهروندان غيرمسلمان دهکده‌ی جهانی، هيچگاه راه خود را به صفحه‌ی نخست روزنامه‌های مهم باز نمی‌کند. حال آنکه اطلاع از چنين مواجهات بين‌دينی و بين‌فرهنگی به کاهش قدرت نظريه‌ی «برخورد تمدن‌ها» کمک خواهد کرد؛ نظريه‌ای که ستيزی کينه‌توزانه ميان اسلام و غرب را پيش‌بينی نموده است. هر دو گروه «اسلام‌ستيزانِ دستِ‌راستیِ غربی» و «غرب‌ستيزان شبه‌نظامی مسلمان» به يک ميزان نمادی از نظريه‌ی «برخورد تمدن‌ها» هستند به اين معنی که هر يک رفتاری مشابه رفتار آن ديگری از خود بروز می‌دهد. نفرت‌پراکنی اين دو گروه منجر به صدمات بی‌شماری شده است که در دنيای وحشت‌زده‌ای که همه‌ی ما امروزه در کنار هم در آن زندگی می‌کنيم آشکار است. با اين حال، انسان‌های پاک‌نيت و مصمّم که ايمانی راسخ به خوبی ذاتی نوع بشر دارند در تلاشند تا بر اين غوغا‌ها فائق آيند و راهی به سوی گفت‌و‌گو بگشايند تا شايد کمکی باشد برای ايجاد زمينه‌های مشترک و همکاری ميان اديان مختلف. به عنوان نمونه، در ايالات متحده، گروه‌های حامی گفت‌و‌گوی اديان باعث عقب نشينی گروهی متعصب شدند که مخالف ساخت «مرکز اجتماعات پارک ۵۱» برای مسلمانان در نيويورک بودند. يا در مصر، ائتلافی ميان مسلمانان و مسيحيان در برابر گروهی شبه نظامی که قصد حمله به کليسايی متعلق به اقليت قبطيان مصر را داشتند مقاومت کردند. همکاری‌ها و رويارويی‌هايی از اين دست باعث ايجاد اميدهايی شده است و روايتی تازه را خلق کرده است که در آن بر ارزش‌ها و اهداف مشترک تاکيد می‌شود و در نهايت باعث تضعيف اين پندار خواهد شد که "تمدن‌ها سرنوشتی جز برخورد با يکديگر ندارند".
پانوشت:
1. اين عبارت را می‌توان پاسخی ضمنی به مقاله‌ی «گرام ووُد» با عنوان «داعش واقعاً چه می‌خواهد؟» قلمداد کرد که در ماه مارچ سال جاری ميلادی، ۲۰۱۵، در مجله‌ی «آتلانتيک» به چاپ رسيده بود. (مترجم)
 
کد مطلب: 5596
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۴
ساعت انتشار : ۱۶:۳۱
مترجم : سیدزهیر میرکریمی
 
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر