داخلی صفحه دیدگاه آرشيو يادداشت
 
خودکشی، زبان انگلیسی، یارانه
ابراهیم احمدیان
چند روز پیش، مقام معظم رهبری به درستی از رونق غیرمعمولِ زبان انگلیسی در ایران و رکود بی‌سابقه رواج آموزش زبان فارسی در خارج از کشور گلایه نمودند. به نظر نگارنده، ایشان بی‌آن که قصد کنند به ریشه‌های این معضل نیز بپردازند، فقط از یک معضل یاد کردند. بدین رو، آن بخش از یادداشت حاضر که به زبان انگلیسی اشاره دارد، در تایید و تشریح گلایه‌مندیِ به‌جای ایشان است.
در این روزها، خبر رسید که وزیر بهداشت جلسه‌ای فوری برای بررسی علل و اسباب بالا رفتن بی‌سابقه آمار خودکشی و چاره‌جویی برای آن برقرار کرده است. نیاز به گفتن ندارد که بیماری رو به تزاید خودکشی در کشور ما، تنها صورت ظاهر و سطحیِ یک قضیه باطنی و عمیق است و با یک جلسه فوری درمان نمی‌شود. معضل خودکشی، مثل بارندگی و سیل و زلزله نیست که جلسه اضطراری مسئولان بتواند چاره‌ای برای آن بیندیشد. همه مشکلات و معضلات کشور ما، ریشه دارند و باید رفت سراغ آن ریشه‌ها. مثلا ریشه بالا رفتن عجیب و غریب آمار کف‌زنی و دزدی، میل شخص کف‌زن به قانون‌گریزی و مفت‌خوری و علاقه‌اش به دزدی نیست و بدین رو، این مشکل با شدت عمل در مجازات و تعقیب و مراقبت حل نمی‌شود. وقتی یک پدیده یا عمل ناهنجار به صورت شگفتی گسترش می‌یابد، باید سراغ یک سیستم را در پشت آن گرفت؛ سیستمی که اپیدمی ایجاد کرده. چرا در این سال‌ها بر شمار دزدان و کلاهبرداران بسیار افزوده شده؟ بیکاری، هجوم روستاییان و شهرهای کوچک به سوی شهرهای بزرگ و کفاف ندادن کار و اقتصاد روستا و شهرهای کوچک با آن همه جمعیت، بی‌سوادی و ترک تحصیل، به وجود آمدن فاصله طبقاتی بیش از حد و ... . شاید بتوان گفت که همه این‌ها ریشه در اقتصاد ناکارآمد ما دارند که یک سیستم برای پرورش بزهکاری تولید کرده است. رکود اقتصاد نیز ریشه از چیزهای دیگری آب می‌خورد که یافتن آن‌ها چندان دشوار نیست. وزیر بهداشت فعلی یکی از شریف‌ترین و پرکارترین وزیران تاریخ جمهوری اسلامی است و تردیدی نیست که او این‌ها را می‌داند و این جلسه او هم از سر ضرورت است و چاره‌ای جز این ندارد. زدودن ریشه دست او نیست و لابد می‌خواهد دست کم، اندکی از شاخ و برگ‌های اپیدمی خودکشی را بزند؛ یعنی همان شاخ و برگ‌هایی که دستش به آن‌ها می‌رسد.
غلبه یک فرهنگ یا زبان بر دیگر فرهنگ‌ها و زبان‌ها نیز ریشه‌هایی فراتر از خواست و اراده اشخاص دارد. رواج زبان انگلیسی در ایران و دیگر کشورها تنها به این سبب نیست که یکی از آن سوی دنیا اراده کرده است تا زبان خود را غالب و قالب کند. هرچند ممکن است چنین اراده‌ای نیز در کار باشد(و خامی است اگر گمان بریم که چنین اراده‌ای به کلی در کار نیست)ولی این پدیده همانند دیگر پدیده‌های جهان ما علل متعدد دارد. گزاره اصلی در این میان این است که غلبه زبان، نوعی پروسه است نه پروژه. حتی اگر بتوان با پروژه، به ترویج یک زبان پرداخت، باید دانست که هیچ پروژه‌ای بدون نظرداشت دیگر پروژه‌ها در عرصه‌های دیگر به توفیق نمی‌رسد. غلبه زبان، پروژه نیست ولی صدها پروژۀ دستوری و ارادی در پشت خود دارد که یکی از برآیندهای آن‌ها می‌تواند غلبه زبان باشد. برای ترویج زبان و فرهنگ یک ملت در جهان، باید آن‌ پروژه‌ها را کلید زد و آن‌هایند که دستورپذیرند. پروژه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که یک کشور را در جهان رو می‌آورند، مایۀ اصلی راه افتادنِ پروسه‌هایی مانند غلبه زبان و فرهنگ‌اند و البته این‌ها در یک روز و دو روز هم جواب نمی‌دهند و زمانی بسیار می‌برند. سیاست‌های ما در عرصه‌های مختلف همه در هم موثرند و توفیق یکدیگر را تضعیف یا تقویت می‌کنند. هر سیاستی که ما در تعامل با جهان و در رفتار با مردم خود برگزینیم، در رونق اقتصادی، فرهنگی و دیگر عرصه‌ها موثر است و همه این‌ها با هم رونق در موضوعاتی مانند زبان را رقم می‌زند و یا مانع آن می‌گردد. نکته مهم در این باب آن است که در جهان امروز ما، صادرات فرهنگی که از مقوله نرم‌افزاری‌اند، تنها در کنار صادرات سخت‌افزاری امکان رواج و رونق می‌یابند. از فرهنگ کشوری که مردمان جهان، سودی مادی از او نمی‌برند نمی‌توان توقع داشت که رواج جهانی بیابد. امروزه این دیگر از اصول بدیهی سیاست و اقتصاد است که اساسا، توسعه تنها به صورت همه‌جانبه و همه‌نگر امکان بروز دارد و نمی‌توان از یک عرصه، که عرصه‌های دیگر را با خود ندارد، توقع توسعه داشت.
یکی از علل شکست پروژه‌های فرهنگی کشور ما نیز همین است. ما این همه بودجه به موسسات فرهنگی می‌بخشیم تا معضلات فرهنگی کشور را حل کنند در حالی که کلید حل معضلات تنها در ظاهرسازی فرهنگی نیست و این کلید را باید در جاهای متعدد دیگر هم جست نه فقط در فعالیت و پروژه‌های فرهنگی. پیشتر در یک یادداشت تذکار داده‌ بودم که اساسا حتی بسیاری از مشکلاتی که در کشور ما «فرهنگی» خوانده می‌شوند، فرهنگی نیستند.(اینجا را بخوانید!)
باری؛ در کشور ما خیلی از مسائل و معضلات جواب روشنی دارند و همه هم می‌دانند ولی ما سراغ شاخ و برگ‌ها می‌رویم؛ یعنی سراغ همان‌ها که در صورت ظاهر می‌بینیم. اصلا بسیاری از مسائل ما نیاز به کارشناسی ندارند و از همان آغاز آدمی گویی می‌فهمد که فلان طرح، نه تنها به درمان نمی‌انجامد که بر صفرا هم می‌افزاید. شما را توجه می‌دهم به موضوع پرداخت یارانه که از همان آغاز نتیجه‌اش معلوم بود و بسیاری کسان هشدار دادند که به چه فاجعه‌ای می‌انجامد. کجای دنیا در کشوری که هشت آن گرو نه است و در زیرساخت‌ها و ابتدائیات خود مشکل بنیادی دارد و درگیر هزار معضل مثل تورم است، ماهانه آن همه پول را خرد می‌کنند و از انتفاع می‌اندازند و  دست مردم می‌دهند تا پولی ببرند که نقش چندانی هم در زندگی آن‌ها ندارد؟!
 
 
کد مطلب: 6366
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۱۹:۳۱
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر