داخلی صفحه دیدگاه آرشيو يادداشت
۲
 
نیم‌نگاهی به بی‌زمانگیِ مسلمان
محسن سلگی
اینکه پارمنیدسی باشیم و ثبات را مرجح بدانیم و یا هراکلیتوسی باشیم و تغییر را اصل بدانیم، داستان کهنی است. در جهان اسلام نیز مبحث مشابهی طرح شده است؛ مانند آنچه میرداماد در تفکیک سرمد، دهر و زمان می گوید و مباحث ابن سینا و افلاطون را تتمیم و تکمیل می‌کند. عالم سرمد، عالم باقی و مصون از تغییر یا عالم نسبت موجودات ثابت با امور ثابت است؛ عالم دهر، نسبت ثابتات با موجودات متغیّرِ دهر است و عالم زمان، نسبت امور متغیّر با متغیّرهای دیگر است.
به نظر می رسد ما ایرانیان دچار آناکرونیسم (بی زمانگی) هستیم؛ نسبت ما در مواجه با گذشته، بیشتر دهری است تا زمانی؛ تردیدی نیست که گذشته تغییر نمی‌کند، اما فهم ما از گذشته باید زمانی و متغیر باشد، وگرنه بیرون از تاریخ خواهیم نشست.
ما مسلمانان به گذشته، علی‌الاغلب به عنوان منبع نگاه می کنیم تا مسئله. نکته‌ اخیرالذکر، مورد تأکید محمد عابدالجابری است.
فهم از گذشته نباید امری غالباً دهری باشد. البته گاه در نسبت با گذشته، تو گویی که هم ما ثابت انگاشته می‌شویم و هم مفهوم مسلمانی و هم گذشته به عنوان امری سرمدی (نیچه چه نیک گفت انسان‌شناسان بعضاً به گونه‌ای درباره انسان سخن می‌گویند که گویی انسان موجودی فرازمانی است)
شاید تعادلی میان سرمدی‌بودن، دهری‌بودن و زمانی‌بودن، هم از آناکرونیسم جلوگیری می‌کند و هم از نیهلیسم و بحران معنا. این تعادل، مقارنه‌ ثبات و تغییر را از حیث فلسفی به ارمغان خواهد آورد. برخلاف آنچه پارمنیدس گفته است، «شدن» در برابر «بودن» نیست و ممکن است؛ می‌توان هم بود و هم شد.
تکمله:
تقسیم‌شدن جهان به دو عالم یکی پست و دیگری والا، یکی دستخوش تغییر و دیگری مصون از آن در یونان باستان، اساس اعتقاد دیگری در قرون وسطی شد. بدین ترتیب که در قسمت تحت قمر، همه‌ مواد مرکب از ترکیب جهر عنصر آب و باد و آش و خاک بود که آنها نیز ترکیبی از دو زوج اضداد یعنی گرما و سرما و خشکی و رطوبت بودند. طبیعت این عناصر چنان اقتضاء می کرد که همه در خطی مستقیم حرکت کنند؛ یعنی خاک به سمت پایین و آتش به طرف بالا و باد و آب در جهت افقی. اما اگر به فضای ماورای قمر برویم هیچ چیز در آن تغییر نمی کند و هیچ عنصر زمینی در آن موجود نیست. اجرام آسمانی از عنصر پنجم متفاوتی که تغییرناپذیر است تشکیل یافته است که هرچه از دنیای خاکی دورتر می شود پاک تر است. حرکت طبیعی عنصر پنجم، برخلاف چهار عنصر خاکی «دور» است، زیرا کره تنها شکل کامل است و حرکت کروی تنها نوع حرکت کامل محسوب می شود. حرکت مدوّر نه ابتدایی دارد و نه انتهایی. دمادم به گرد خود می‌گردد و تا ابد خواهد گردید و این یعنی حرکت بدون تغییر.
مزیت این ایده، سازش میان دو اندیشه‌ متضاد بود. چنانکه می‌دانیم حقیقت از نظر هراکلیتوس جریان مداوم تغییر و تحول خلاقه بین اضداد است و حال آن که از نظر پارمنیدس حقیقت، جامد و ازلی و ابدی و از این رو تغییرناپذیر و متحدالشکل است.
جهان نمونه‌ ارسطویی با ظرافتی خاص و با واگذاری منطقه تحت قمر به مادیون و اداره‌ آن بر اساس دیدگاه هراکلیتوس که «همه چیز تابع تغییر است» و از آن سو واگذاری بقیه‌ جهان به پیروان پارمنیدس (هیچ چیز تغییر نمی‌کند و ابدی است) به مباحثات این دو خاتمه بخشید.
افلاطون از تغییر که منطقه‌ تحت قمر را به نظر وی تباه ساخته، تنفر داشت. اما ارسطو در این تنفر با افلاطون مشترک نیست و به عنوان یک زیست‌شناس عموم تغییرات را بر اساس یک هدف و غایت می‌دانست. اما فلسفه‌ نوافلاطونی، نگاه ارسطو به طبیعت را نادیده گرفت؛ این فلسفه طرح ارسطویی جهان را می‌پذیرد، اما قسمت تحت قمر را مانند افلاطون به درّه‌ای سیاه و تاریک بدل می‌سازد. می توان این نگاه را نزد مانی و مانویت در ایران باستان نیز یافت. مانی، عالم تحت قمر یا خاکی را عالمی سیاه می‌دانست که شر در آن پیروز است.در منظومه‌ فکری مانی شاهد جدایی دنیا و آخرت و نیز امر مادی از امر معنوی هستیم. در حقیقت، دنیا مبدل به عرصه‌ تاریکی و شر می‌شود که در آن نمی‌توان به سعادت رسید. برای ‌این ‌مقصود، باید منتظر جهان دیگر ماند تا همچنین بتوان به روح یا نیکی یا خیر دست یازید. دو دنیا با هم در‌ستیز و رویارویی‌اند: دنیای نور و ظلمت. این دو دنیا به‌ترتیب با روح و ماده یکی می‌شوند. دنیای مادی و زمینی قلمرو شر و بدی است که جاودانگی، نور و خیر در آن وجود ندارد. در قلمرو نور، صلح و نظم برقرار است، امّا در قلمرو ظلمت و تاریکی همه‌چیز در بی‌نظمی و آشوب است.
 
کد مطلب: 6570
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۲۳:۵۷
 
 


انتشار یافته : ۲نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر
رضا احمدی
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۵-۱۰ ۱۰:۰۹:۱۲
تشکر از مطلبی که مرقوم فرمودید. .. پاره ای از نکات هم به ذهن من می رسد که خدمتتان ارائه میدهم :
در اندیشه ی اسلامی زمان همواره بعنوان وصف هستی شناختی مد نظر بوده و در فلسفه ی اسلامی پیرامون آن بحث شده است. اما آنچه مورد غفلت واقع شده این است که زمان در نزد متفکرین مسلمان هیچ وقت وصف اندیشه نبوده ؛ بر خلاف آنچه در غرب می بینیم که بواسطه ی اندیشه ی هگل خود تاریخیت و زمان بعنوان یکی از عناصر اندیشه مطرح می شود و برای خود عقل و حقیقت ، تاریخی لحاظ می گردد . به همین جهت زمان در تفکر اسلامی بنابر اصطلاح آرکون یک امر نا اندیشیده محسوب می شود . بعبارتی زمان بعنوان یکی از مقومات خود اندیشه امری است که مورد غفلت قرار گرفته. نتیجه نا اندیشیده ماندن زمان در تفکر اسلامی همان ایستایی است که جناب آقای سلگی فرمودند. و همچنین از دیگر لوازم چنین رهیافتی که در آن زمان فقط شامل حوادث بیرونی گذشته می شود این است که گذشته تنها موجودیت ما باشد و ما برای باز تعریف خودمان همواره مجبور باشیم آن را به رخ بکشیم و به صحنه بیاوریم . در واقع گذشته تنها منبع هویت ما تلقی می شود و این هویت تنها در ارجاع به گذشته شکل می گیرد و نه در آینده. .. گذشته پناه گاه و ملجأ ما بحساب می آید. به همین جهت ما مسلمانان بدنبال تحقق گذشته در آینده هستیم و در آینده گذشته را جستجو می کنیم. (2431)
 
زهرا قزلباش
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۵-۱۰ ۱۰:۱۱:۵۸
ا سلام و تشکر بابت این متن خوب و تأمل برانگیز. گاهی به این فکر میکنم باید از این دیدگاه های مانوی زده یا گنوسی رسوخ یافته در تفکراتمان به شدت خسته شویم. انقدر در گیر و دار خیر و شر و خوب و بد کامل و ناقص و ... افتادیم که خیلی چیزهای خوب را گم کردیم و خیلی چیزهای بد را برافراشتیم یا اصلاً خوب و بد جایشان عوض شد یا تغییر کرد یا برنامه های دیگر اتفاق افتاد! مثلاً جلاج را میخوانیم در آن سطح والا از فرزانگی، اما از اجتماع گریزان؛ ابن سینا در آن سطح از دانش و خرد اما همیشه فراری از دست حاکمان و هیچ کاره در نظام و ساختار اجتماعی جامعه؛ فقط به دلیل اینکه فلان افکار قرمطی داشته یا فلان کفر را به وی منسوب کردند یا چیزهای دیگر؛ گروههای سری اخوان الصفا، بی هدف و نامعلوم و فقط جنبه رمزآلودشان مورد بحث بوده؛ سهروردی با حکمت خسروانی و مرگ در جوانی به اتهام کفر؛ ملاصدرا به نحوی، فلان عارف و دانشمند و فیلسوف به نحوی دیگر. . . به نظرم جدای از نابسامانیهای حکومتی و سیاسی و فتواهای مخرب یا نهادهای بیمار و ضد فرزانگی و انسانهای مشوش و بیسواد و خوشگذران و نظامیان بی کفایت و عدم داشتن ایده و هدف متعالی برای امورات مملکتی و هزاران موارد مشابه دیگر در تاریخ این سرزمین، جدای از همه اینها این تفکرات گنوسی و مانوی زده خیلی کارمان را خراب کرد و هنوز هم در این بن بست گیر کرده ایم! (2432)