داخلی صفحه دیدگاه آرشيو يادداشت
 
نگاهی به همه‌جایی‌شدن دین و مونالیزا
محسن سلگی
همه‌جایی‌شدنِ دین به معنای رادیکال نیز، ماهیتی توتالیتر یا همه‌جایی و قدسیت‌زدوده به آن خواهد داد و دین را سکولار خواهد کرد. یعنی شاهد گذار از امر قدسی به امر عرفی در این باره خواهیم شد. تردیدی نیست دینِ ابزاری و دینِ ابرازی آن چیزی است که راز و قدسیت را از دین خواهد کرد و آن را دم دستی و مستعد انواع سوءاستفاده‌ها خواهد کرد.
نگاهی به همه‌جایی‌شدن دین و مونالیزا
مدعا: مونالیزا در اثر همه‌جایی‌شدن، راززدایی می شود و در عین حال دموکراتیک. اما دین در اثر همه‌جایی‌شدن در عین رازدایی‌شدن، دمکراتیک نمی‌شود و چه بسا، ماهیتی توتالیتر بیابد. دین در اثر این روند، ممکن است از ذات و راز و ناز تهی و تبدیل به ابزار ‌شود؛ نوعی بت‌وارگی به معنای کالایی‌شدن یا پول‌گرایی (مانیتاریسم) و نه مانیتیسم(جاذبه‌ی مغناطیسی). بدین‌سان دین، مانیتیسم و جذابیت‌اش را از کف می دهد.
صنعت لیتوگرافی یا چاپ، اثر اولیه را از ذات و تقدس تهی، اما در عوض ماهیت همگانی و دموکراتیک بدان می‌بخشد؛ از ارزش درونی آن می‌کاهد، اما اجازه می‌دهد تا به نهایت اشتهار، انتشار و محبوبیت برسد؛ محبوبیتی که از جنس دموکراتیک است، اما اثر را راز‌زدوده می‌کند. والتر بنیامین می‌گوید: «اثر هنری همواره بازتولیدپذیر بوده است. هر آن‌چه آدمی ساخته بود، همواره می‌توانست به دست آدمیان باز ساخته شود. بازساختن‌هایی از این‌گونه را شاگردان برای تمرین هنرورزی انجام می‌دادند، استادان برای گسترش آثارشان و سر انجام گروه سومی که سوداگران بودند این باز‌نشر را ادامه دادند. در این راه، بسیاری اوقات همان شاگردان یا هنرمندان به استخدام گرفته ‌شدن و در خدمت سوداگری قرار گرفتند و حتی خود به سوداگرانی در این راه مبدل شدند». شکی نیست که این روند، سکولاریزاسیون مضاعف اثر هنری را پی افکنده است.
والتر بنیامین، به بازتولید تکنیکی آثار هنری توجه می‌کند و این امر را در طول تاریخ متناوب و با وقفه‌های دور از هم، اما با شدتی فزاینده توصیف می‌کند. وی نشان می‌دهد که هر چه زمان جلوتر آمده، بازتولید تکنیکی آثار هنری نیز از لحاظ تعداد و شمارگان بیشتر شده است. با این روند به‌وجود‌آمدن عکاسی را در امر بازتولید آثار تصویری و به‌وجود آمدن صنعت چاپ را در امر بازتولید آثار چاپی امری مهم دانسته و هنر سینما را اوج این بازتولید تکنیکی معرفی می‌کند.
نقاشی مونالیزا را در نظر آورید. این اثر روزگاری یکه (Unique) بوده است. در عصر پیشرفت لیتوگرافی، عکاسی و سپس فیلمبرداری دائماً نسخه‌ها و تصاویری از اثر اولیه که خالق آن داوینچی بوده، خلق می‌شود. در طی این فرایند، مونالیزا به‌عنوان یک اثر هنری و واجد اکنونی و اینجایی (اکنون و اینجا، به این معناست که اثر مونالیزا یک بار  در وضعیتی منحصر به فرد (یکه) آفریده شده و دیگر این اکنونی و اینجایی به عنوان هاله، بازگشتنی نیست، دست‌کم به همان کیفیات و اعتبار اولیه. منظور از هاله، آن افسون و رازآمیزی نخستین اثر یا اثر نخستین است.) در دسترس همگان قرار می‌گیرد. در همه جا و همه‌ی منازل امکان داشتن تصویری از نسخه‌ی اصلی و مشابه آن وجود دارد، اما این علاوه بر آن‌که شوق دیدن اثر اصلی را که حایز اصالت‌مندی (Authenticity) است فرومی‌کاهد، آن هاله (Aura) و قدسیّت یا رازناکی اولیه‌ی اثر را هم از میان می‌برد. در اثر پیشرفت تکنیکی از یک سو، مونالیزا در دسترس همگان قرار گرفته و دموکراتیزه مشود، اما از سوی دیگر، امکان رفتن به کُنه اثر و موشکافی راز و رمز آن (لبخند ژکوند) را فراهم می‌آورد. این‌ها سبب آن می‌شود که اثر افسون و رازداریِ خود را از دست بدهد و نیز از زیبایی و ناز آن کاسته شود.
این هاله که منشاء تقدس، عظمت درونی و ارزش ذاتی اثر است، در اثر انتشار لیتوگرافیک اثر به همه‌جا توسع می‌یابد و سطوح حیات انسانی را به اشغال در‌می‌آورد، اما در اثر همین انتشار از ذات تهی و رازدوده می‌شود. علاوه بر این، از طریق دانش فیزیک و پیشرفت دوربین‌های حساس، به راز لبخند ژکوند پی برده می‌شود و با عیان‌شدن علت علمی این امر، پرده می‌افتد و راز می‌میرد. از این حیث، تکنولوژی هم از رهگذر صنعت چاپ و هم از رهگذر دستگاه‌های مشاهده‌ی آزمایشگاهی، راز را از مونالیزا می‌گیرد. بدین‌سان، امر قدسی (Sacred) به امر عرفی (Secular) فروکاهیده می‌شود (راز‌زدایی که گاهی تحت عنوان «اسطوره‌زدایی» نیز از آن یاد می‌شود، اشاره به فرآیندی کلی در تمامی عرصه‌های حیات فکری و زیست انسانی دارد، اما مهم‌ترین معنای آن علمی‌شدن است؛ به تعبیر اخری، سکولاریزاسیون به معنای علمی‌شدن است و در واقع مهم‌ترین معنای آن است).
مونالیزا کماکان ارزش بی‌بدیلی دارد، اما هرگز دیگر آن راز و هراسی را که در بیننده می‌آفریده است، قادر نیست تکرار کند. در هر خانه‌ای هرچند محقر، به‌راحتی می‌توان متوقع دیدن چاپ‌شده‌ی یک اثر هنر گران‌قیمت و موزه‌ای بود؛ بنابراین لیتوگرافی، هنر را دموکراتیک می‌کند و همزمان ماهیتی لیبرالی و سودمحورانه بدان می‌بخشد.
همه‌جایی‌شدنِ دین به معنای رادیکال نیز، ماهیتی توتالیتر یا همه‌جایی و قدسیت‌زدوده به آن خواهد داد و دین را سکولار خواهد کرد. یعنی شاهد گذار از امر قدسی به امر عرفی در این باره خواهیم شد.
تردیدی نیست دینِ ابزاری و دینِ ابرازی آن چیزی است که راز و قدسیت را از دین خواهد زدود و آن را دم دستی و مستعد انواع سوءاستفاده‌ها خواهد کرد. خروج زن از پرده‌نشینی و اجتماعی‌شدن امروزینِ وجود او، به دمکراتیک‌شدن زن و سپهر شهروندی یاری رسانده است و در عین راززدایی از زن و فروکاستنِ بستر تولدِ عشق آرمانی یا مقدس(عشق مونالیزایی) میان زن و مرد، اما مواهب زیادی برای او به ارمغان داشته است و او یاد گرفته که خود را بر جهان بگشاید و بر جهان، همچون مرد مسلط شود. در این سو، خروج دین از حیطه‌ی خصوصی آیا توانسته است به آن ماهیتی دمکراتیک ببخشد؟ تردیدی نیست که باید وجود اجتماعی دین را به رسمیت شناخت و نمی‌توان همچون برخی انگاره‌های سکولار، خط‌کش برداشت و تصور کرد می‌توان جامعه‌ی آمیخته‌ی کنونی را بیخته کرد؛ جامعه‌ای که به سرعت در حال شبکه‌ای‌شدنِ هرچه بیشتر است. اما مسأله مشروعیت وجود اجتماعی دین نیست، مسأله‌ای که یورگن هابرماس و پیتر برگر در «پساسکولاریسم» متوجه‌ی آن شدند و هابرماس به درستی تصریح کرد که باید در حوزه‌ی عمومی به دینداران هم سهم داد. البته این پذیرش هابرماس از سر اکراه است و لازم است به نحوی جدی‌تر این پذیرش به رسمیت شناخته شود. مسأله‌ی یادداشت حاضر، حضور اجتماعی دین نیست، بلکه ابزاری‌شدن برای رسیدن به قدرت و اعمال آن است.
در این جهان که همه چیز در حال لیتوگرافیک‌شدن و سطحی‌شدن است، دین نیز با صورتی همه‌جایی و کالایی، نه تنها نمی‌تواند التیامی برای این راززدایی باشد، بلکه خود به روند کالایی‌شدن تسریع خواهد بخشید. این زمانی است که دین وسیله ای برای کسب ثروت و قدرت باشد و نگاهی ابزاری یا تکنیکی بدان داشته باشیم.
در عین همراهی دین و سیاست، می‌توان تصور کرد که سیاسیون نگاهی ابزاری به دین نداشته باشند و اگر اینان به‌راستی و نه به‌نحوی ابزاری و ریاکارانه، در پی تحقق دین و نه منافع خود باشند، آنگاه همه‌جایی‌بودن دین به معنای تکنیکی و ابزاری به حداقل خود خواهد رسید. نکته‌ی دیگر اینکه همچنانکه اصل تابلوی مونالیزا ارزش بی‌نظیری دارد، اسلام حق نیز چنین است، اما تردیدی نیست استفاده‌های ابزاری و ابرازی از دین که امروز به وفور توسط فعالان و فاعلان سیاسی وطنی صورت می‌گیرد، به دین‌زدایی و نوعی سکولاریزاسیون معکوس منجر خواهد شد: بدین‌معنا که در عین وجود حکومت دینی، اما رغبت اجتماعی به دین از میان رفته و دین راز و جذابیت سابق خود را از دست خواهد داد. حال باید پرسید وجود همه‌جاییِ دین در اجتماع، آیا به شئونات اجتماعی راز خواهد بخشید (به سبب بعد رازناکی دین) یا راز را از خود دین هم خواهد گرفت؟ سخن آخری که خواننده را به تأمل درباره‌ی آن دعوت می‌کنم اینکه بسیاری اوقات باید چیزی را از درون آن تهی کنیم و بیرون بکشیم، تا قدرت انتشار در سطح و اشغال گستره‌ی بیشتری را پیدا می‌کند و این‌چنین، لیتوگرافیک‌شدن و فرمالیزاسیون با ذات‌زدایی و راززدایی عجین می‌شود.
 
کد مطلب: 6589
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۱۸:۱۸
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر