داخلی صفحه دیدگاه آرشيو يادداشت
 
هویت اوراسیایی روسیه
مرتضی آقامحمدی
اوراسیاگری ایدئولوژی‌­ای است كه به روسیه و ملحقات آن هویتی اروپای- آسیایی می‌­دهد، با فرهنگی آمیخته از هویت اسلاو و ترك مسلمان كه در این میان روسیه می­‌بایست هویت آسیایی خود را پررنگ­‌تر نماید. در واقع اوراسیاگرایی تحلیلی هدفمند در راستای منافع روسیه است.
مرتضی آقامحمدی، پژوهشگر مؤسسه مطالعات راهبردی اسلام معاصر(مرام)
مرتضی آقامحمدی، پژوهشگر مؤسسه مطالعات راهبردی اسلام معاصر(مرام)
شكست روسیه در جنگ كریمه در 1855 و مسائل دیگر، برخی مسئولان روس را برآن داشت تا نگاهشان را از اروپا به سمت شرق بگردانند. اینان نخستین كسانی بودند كه در تعریف هویت روسیه، جنبه امپراطوری­خواهانه آن در آسیا را در نظرمی­‌گرفتند؛ اگر با رقیب قوی نمی­‌توان جنگید، می­‌توان فضای دیگری را كه خالی از آن رقیب باشد ایجاد كرد و در آن حكمرانی نمود.
درقرن نوزده كه این ایده مطرح شد تبیین روشنی از مفهوم اوراسیا وجود نداشت و فقط نوعی تسكین دهنده ژئواستراتژیك برای ناكامی روسیه در اروپا بود، نه اینكه آنها به طور طبیعی روسیه را آسیایی بدانند. در دهه 1980 بار دیگر ایده­ اوراسیا  در اتحاد جماهیر شوروی مطرح شد و به عنوان نواوراسیاگرایی( كه به اختصار اوراسیاگرایی نامیده می­‌شود) به حیات عمومی روسیه راه یافت. از همان زمان السكاندر دوگین از شخصیت­‌های اصلی طرفدار این نظریه بوده است. به عقیده دوگین به طور طبیعی بر اساس چهار منطقه تمدنی، چهار فضای بزرگ وجود دارد که عبارتند از منطقه: امریکایی، افریقا-اروپایی، آسیا-اقیانوسیه و اوراسیایی. روسیه در مرکزیت اوراسیا قرار دارد و کشورهای حوزه بالتیک و نیز جمهوری­‌های شوروی سابق و بالاخره مانچوری(استانی در چین)، ژینجیان تبت و مغولستان را زیرچتر خود می­‌گیرد. این کشور همچنین با آلمان، ژاپن و ایران هم‌پیمان خواهد بود؛ هم‌پیمانی در این فضاهای بزرگ که با بلوک اوراسیایی رهبری می­‌شود، وزنه تعادلِ مقابلِ هژمونی آتلانتیک را خواهد ساخت که توسط امریکا رهبری می­‌شود. این موضع انتقاد شدید متخصصان امریکایی را برانگیخته که گسترش استانداردهای امریکایی به سراسر جهان را لازمه برقراری ثبات در دنیا می­‌دانند.
غالب ایرانیانی كه در غرب به تحصیل علوم سیاسی پرداخته­‌اند از منظر یك اروپایی به او می­‌نگرند و از همین روی نگاهی منفی به او دارند و گاه تعبیرات تندی علیه او استفاده می­‌كنند. از طرفی برخی دیگر هم كه سخنان دوگین در تمجید انقلاب ایران و مسئولان ارشد نظام را شنیده­‌اند، شیفته او شده‌اند. این در حالی است كه نگاه عالمانه و بی­‌طرفانه در جایی بین این دو قرار می­‌گیرد.
اگرچه دوگین و طرفداران این نظریه به صراحت نگویند، اما ایده اوراسیا به روسیه این امكان را می­‌دهد كه در منطقه جغرافیای خاص، امپراطوری خود را برقرار کند. حال كه روسیه توان سیطره بر دنیا را ندارد و رقیب قدرتمندی به عنوان تمدن غرب و در رأس آن امریكا در مقابلش قرار دارد، حداقل می­‌تواند در محدوده­‌ای خاص متناسب با جغرافیا و فرهنگ خود، قدرت اول و شبه­‌امپراطوری باشد. آنها از جهان چندقطبی سخن می­‌گویند؛ اگر قرار نیست ما تنها قطب موجود باشیم، پس باید با جهان تك­‌قطبی كه خواهان نابودی ماست، مقابله نماییم. وقتی آن یك قطب را نمی­‌توان نابود كرد، باید تلاش كرد كه چند قطب دیگر هم اضافه شوند تا جهان از تك‌قطبی بودن، خارج شود. رسمیت یافتن چند قطب و قرار گرفتن آنها در مقابل قطب قدرتمند، به او این اجازه را نمی­‌دهد كه روسیه­ اوراسیایی را نابود نماید.
در مفهوم  اوراسیا  هر دو جنبه آسیایی و اروپایی بودن وجود دارد. در واقع این عنوان اروپایی و آسیایی بودن را برای روسیه اثبات می­‌كند، درحالی كه از زاویه­‌ای دیگر، هر دو را انکار می‌کند. جامعه روسیه از دیرباز با كلیتِ تمدن اروپایی نوعی انشقاق طبیعی دارد. این حالت حتی در زمان تزارها در خاندان سلطنتی و نیز در حزب کومونیست و جامعه روسیه وجود داشته است. در درون یک حزب آهنین مثل حزب کمونیست هم تصور مشترکی نسبت به هویت اروپایی وجود نداشته و تصورات و عمل گورباچف به طور کامل با برژنو فرق داشت و به طور طبیعی یک انشقاق درونی و تصورات متکثری در قبال تمدن اروپایی وجود دارد. البته این تکثر غیر از وجود چپ و راست در اروپاست. دموکرات مسیحی­‌ها با سویالیست­‌ها در آلمان فرق می­‌کنند،  ولی تفاوت آنها در خط مشی است، اما در جوهره تمدن غرب با هم مشترک هستند، در حالی که در روسیه، تفاوت بیش از این مقدار است و دو نوع تلقی مختلف موجود است.
هسته اصلی ایده اوراسیا این است كه روس­‌ها توان و ظرفیت كار و فعالیت به سبك اروپایی را ندارند و نیز فاقد فرهنگ و ساختار ذهنی و اجتماعی اروپایی هستند و اروپا هم آنها را به عنوان بخشی از خود نمی­‌بیند و با وجود این، روس­ها نمی­‌توانند در اروپا سروری نمایند (البته داستان حوادث جنگ جهانی دوم و تبدیل شدن شوروی به ابرقدرت داستان دیگری است و به آنچه در اینجا گفته می­‌شود ربطی ندارد). از طرف دیگر برای روسیه سخت است كه خود را آسیایی و به تعبیری متعلق به جهان عقب­‌مانده بداند. ایده اوراسیا كمك می­‌كند تا هم روس­‌ها خود را بالاتر از آسیا ببینند و در عین حال در بخشی از آن سروری نمایند و هم­‌زمان نگاهی هم به اروپایی بودن خود داشته باشند، در حالی كه ملتزم به رفتاری در شأن و سطح اروپایی نباشند. در حال حاضر خود روسیه تمایل به گرایش به سوی  متحدان آسیایی خود دارد تا غرب. البته اگر او بخواهد که با غرب متحد شود غرب حاضر نیست او را بپذیرد. در نتیجه در مجموعِ معادلات روسیه، وزنه­ آسیا سنگین­‌تر از جاهای دیگر است.
 البته این كلام بدان معنا نیست كه مسكو نیز بر اساس همین خط فكری رفتار می­‌كند. واقعیت دیگر این است كه در جهان موجود، در جهان غیرغربی، طبقاتی که به عنوان واسطه و رابط كشور خود با جامعه غربی هستند، در کشور خود نفوذ و ثروت و قدرت بیشتری دارند، حتی در جایی مثل ژاپن، چین تا بنگلادش و پاکستان در همه این کشورها چنین است. در جوامع متعلق به بلوک شرق سابق یعنی دقیقا پس از فروپاشی بلوک شرق، جامعه آزاد شد و کسانی قدرت و ثروت را در دست گرفتند که در زمان کمونیست­‌ها زبان اروپایی­‌ها را می­‌دانستند و یا به نوعی با آنها ارتباط داشتند. در زمان یلتسین کسانی قدرت را در دست داشتند که عملا از غربی­‌ها غربی­‌تر موضع می­‌گرفتند. این طبقه با سقوط پیمان ورشو در کل شرق اروپا از جمله روسیه فوق­‌العاده ثروتمند گردید. اینها در مورد سیاست خاورمیانه­‌ای روسیه از جمله سیاست در قبال ایران هم نفوذ دارند و نگاهشان به ایران نگاه غربی است. این افراد وجود دارند و پایگاه قدرتمند نفتی و اقتصادی و ...دارند. در این شرایط چه پوتین و چه غیر او نمی­‌تواند با نفوذ پولی واقتصادی و رسانه­‌ای این افراد مقابله کند. پوتین از درون «کا گ ب» در آمده که اینها سنت روسی دارند و روس اصیل هستند، اما بالاخره آن جریان غربیِ دارای قدرت، انکارناشدنی است. پوتین یا هر کس دیگر مجبور است اینها را داشته باشد و نمی­‌تواند با آنها در بیفتد. با این حال اوراسیاگرایان گرایش غرب­‌گرایانه را در سیاست خارجی روسیه برای منافع ملی این كشور زیان­بار می­‌دانند. دوگین معتقد است كه پوتین باید در مقابل این دسته كه او را احاطه كرده­‌اند بایستد. او در كتاب خود «پوتین در مقابل پوتین» ، رقیب اصلی پوتین را خود او می­‌داند و معتقد است كه پوتین در زمینه هویت روسی باید با خود كنار بیاید و اجازه ندهد غرب­‌گراها بر سیاست خارجه روسیه تأثیر بگذارند.
 
کد مطلب: 6604
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : يکشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۱۲:۲۹
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر