داخلی صفحه دیدگاه آرشيو يادداشت
۳
 
حاشیه‌ای بر آنچه در این روزها در بحث فرهنگ و هنر می‌گذرد
همه ما متهمیم
علی شفیعی
سخن گفتن از فرهنگ و هنر آن هم با ادبیاتی شداد و غلاظ چند صباحی است که نَقل و نُقل محافل سیاسی و نیمه فرهنگی شده و هر کس تلاش می‌کند عدم توفیق نظام را در بحث فرهنگ به گردن و گُرده دیگری بیفکند؛ امری که بر فرض استقرار آن بر نهاد و افرادی خاص دردی را دوا نمی‌کند. یعنی اینکه بفهمیم متهم کیست نه مشکل فرهنگ را حل می‌کند و نه می‌تواند جبران مافات کند. در این یادداشت تلاش خواهم کرد اشاره ای اجمالی داشته باشم به دو مورد از ریشه‌های این عدم؛ امید که به دیده دلسوزی دیده شود و نه توهمِ توطئه و یا دفاع از لاابالی‌گری دینی.
1. نسبت‌سنجی دین و فرهنگ
به گمان نگارنده یکی از مهم‌ترین عوامل توفیق نیافتن در رسیدن به فرهنگ موعود در این چند دهه به قرائت غلط از نسبت دین و فرهنگ بر می‌گردد.
ادوارد تایلور (۱۹۱۷–۱۸۳۲) فرهنگ را مجموعه پیچیده‌ای از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد به عنوان عضوی از جامعه؛ از جامعه خویش فرامی‌گیرد تعریف می‌کند.
فرهنگ، راه مشترک زندگی، اندیشه و کنش انسان در یک جامعه است. گرچه در بسیاری از تعاریف از واژه«فرهنگ»؛ دین در دل آن قرار داده می شود و جزئی از فرهنگ دانسته می شود ولی به جهت اهمیت و جایگاه دین در میان دیگر مقوله ها و مقومات فرهنگ؛ می‌توان نگاهی ویژه به آن داشت و دین را در عرض فرهنگ نشاند.
در نگاهی کلان بین دین و فرهنگ دو نسبت می‌توان تعریف کرد:
الف) نگاه استقلالی در عین ترابط و تغذیه دین و فرهنگ؛
 ب) نگاه تبعی / ابزاری فرهنگ نسبت به دین یا دین نسبت به فرهنگ.
نگاه استقلالی به دین وفرهنگ و به رسمیت پذیرفتن دو سوی این حبل متین که در دستان خدای آسمان و زمین است سبب می‌شود یکی را به نفع دیگری ذبح نکنیم و بلکه تلاش کنیم زوایای ارتباطی بین آن دو را کشف و تغذیه و تلائم آن دو را فهم کنیم.
وجود پر هیمنه و سترگ امضائیات در اسلام و به رسمیت شناختن بسیاری از واقعیت‌ها و عرف‌های عصر نزول می‌تواند مویدی بر این نکته باشد که دین اسلام حیات و حضورش را در نفی و حذف فرهنگ‌ها قرار نداده است؛ واقعیتی که جدی گرفته نمی‌شود.
آیا نمی‌توان این سوال را از منادیان حذف فرهنگ‌ها به نفع دین اسلام پرسید که مگر فرهنگ معاصر نبوی چه ویژگی داشت که دین اسلام با او به گفت‌وگو پرداخت و دادوستد کرد که فرهنگ‌های پیرامونی ما فاقد آن ویژگی اند؟ مگر عادات و عرفیات، هنرها و خُلقیات، باورها و قوانین جهان جدید از چه خصلتی برخوردارند که نمی‌توان بین آنها و دین اسلام دیالوگ برگزار کرد؟
اما در نگاه تبعی یا ابزاری یا باید دین را به نفع فرهنگ به مسلخ برد و یا فرهنگ را قربانی دین کرد که در هر دو سوی این معامله ضرر و زیان نهفته است.
متأسفانه باید گفت از ورای سقوط نظام پیشین و استقرار نظام جمهوری اسلامی رویکرد تأثیرگذاران و برنامه‌ریزان - هر چه از دوران نهضت فاصله می‌گیریم-  در نسبت بین دین و فرهنگ رویکرد ابزاری و تبعی به فرهنگ بود و تلاش فراوان شد تا تمام مقومات فرهنگ به سود دین تقلیل داده و تا امکان دارد آن را نحیف کنند.
موسیقی، سینما، هنرهای تجسمی، خُرده‌فرهنگ‌های بومی و بسیاری دیگر از نُمادهای فرهنگی در این سال‌ها یا به نفع قرائتی از دین مصادره شدند و یا تلاش شد تا بیمارگونه مدیریت شوند. هنوز خاطره برخوردهای غیر عقلانی و خشن با برخی خُرده‌فرهنگ‌ها را در دهه‌های شصت و هفتاد فراموش نکردیم که در یک واپس‌گرایی عجیب صداهایی شبیه به آنها در دهه نود از مشهد و اصفهان و تهران و قم و...دوباره به گوش می‌رسد.
فرهنگ نه تماماً دین است و نه دین تماماً فرهنگ و لذاست که باید تلاش کرد تا مرزشناسی کرد و قلمروهای مشترکشان را شناخت و جولانگاه شخصی هر یک را تلاش کرد تا به یک تلائم و سازگاری هدایت نمود.
آداب و سنن دیرپای ایرانی که فرهنگ ایرانی را شکل داده‌اند نه دینی‌اند و نه در ضدیت با دینند، کما اینکه ره‌آوردهای قطعی و یقینی اسلام ضدیتی با فرهنگ ناب بومی ندارند. فهم درست این نکته که دین نیامده است تا خُرده‌فرهنگ‌ها را قربانی کند از ذهن‌های کُل نگری که دین را جایگزینی برای همه چیز می دانند بر نمی‌آید و لذاست که از اینان نباید انتظار مدیریت فرهنگ این جامعه را داشت.
رویکرد حداکثری به مقوله دین و فرهنگ را تابعی از دین دانستن، لوازم و شرایطی داشته و دارد که فراهم نبودن لوازم آن، پیامدهای سختی را به دنبال داشته است که الان هر یک از ما تلاش می‌کنیم تا دیگری را متهم کنیم.
یکی از نهادهای فرهنگی که انتظار این بود در این تحول اجتماعی شکل گرفته در سال 57 به مقوله فرهنگ توجه نشان دهد حوزه علمیه بود. حوزه‌های علمیه که بر بستر فردگرایی و مسئله‌محوری شکل گرفته بودند و هنوز خود را برای پاسخگویی به دغدغه‌های جامعه‌محور و کلان‌نگر آماده نکرده بودند ناگهان با سیل انتظاراتی مواجه شدند که نه تنها آمادگی بالفعل را نداشتند بلکه در آمادگی بالقوه پاسخگویی به این انتظارات حداکثری نیز جای تردید وجود داشته و دارد. هنوز فراموش نکرده‌ایم سخن کسانی از همین نهاد را که قبل از انقلاب می‌گفتند اگر رادیو و تلویزیون را یک روز در اختیار ما بگذارند چه‌ها که نمی‌کنیم.
دیگر نهادی که انتظار می‌رفت پس از یک بازسازی به مقوله فرهنگ توجه نشان دهد نهاد دانشگاه بود. نهاد دانشگاه البته خودش با درکی درست این ادعا را مطرح نمی‌کرد اما برنامه‌سازان جدید در این نهاد سودایی این چنین داشتند و تلاش‌ها کردند اما «لایزید الا خسارا».

2. مدیریت فرهنگ و دین
دیگر عاملی که نقشی مهمی در وضعیت حال حاضر ما دارد تأکید بر لزوم مدیریت کردن فرهنگ آن هم مدیریتی همسان با مدیریت‌های سیاسی و فنی و اجرایی دیگر که اندیشه‌ای از اساس خطاست.
نگارنده بر آن است نه فرهنگ و نه دین اولاً مدیریت‌پذیر نیستند ثانیاً اگر هم مدیریت‌پذیر باشند جنس مدیریتشان ویژه است.
در این سال‌های متمادی اولاً ما اصل را بر مدیریت فرهنگ و دین از یک سو گذاشتیم و از سوی دیگر این مدیریت را هم به کسانی سپردیم که می‌دانیم و می‌دانید چه ویژگی‌هایی داشتند.
آیا واگذاری مدیریت فرهنگ به دست کسانی که انتظار حداکثری از دین دارند و دین را چنان فربه می‌کنند که منطقه الفراغی و حوزه "مالانص فیه" برای تنفس کشیدن عقل و عقلانیت و عرف و عرفیات نمی‌بیننند کاری قابل توجیه بوده؟
دین و فرهنگ از ناحیه دو سنخ مدیریت آسیب دیده و آسیب می بیند:
 الف) مدیریت دُگم ها و سخت اندیشان؛
 ب) مدیریت معتقدان به حقیقت انحصاری و تقلیل دادن آن تا حد یک تفکر سیاسی یا گرایش فقهی یا رویکرد کلامی و دیگران را رهاشدگانی از دامن خداوند دانستن.
اگر انسان مسلمان و مومنی را سودای عزت دین است راهکار اولیه و آغازگاه وی باید تلاش در فهم فرهنگ معاصرش باشد کما اینکه اگر همین‌ها سودای جاودانگی فرهنگ دارند باید در پذیرش دین به عنوان ضلع مهم فرهنگ کُرنش به خرج دهند.
آن چه بر سر ما می آید نه به مأذنه مشهد مرتبط است و نه به تریبون قم بلکه زحمتی که بر ما می‌رود از توجه نکردن به نکاتی بنیادین است که دو مورد فوق از آن جمله‌اند به همین جهت کاملاً قابل توجیه است که بگوییم: «همه ما متهمیم».
 
کد مطلب: 6635
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۰ شهريور ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۲۲:۴۸
 
 


انتشار یافته : ۳نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر
ب
۱۳۹۵-۰۶-۱۸ ۲۰:۰۷:۲۴
بسمه تعالی
در مقاله بالا با وجود طرفداری از فرهنگ ، تعریف روشنی از آن نیامده و به آداب و رسوم تقلیل داده شده است.
از سوی دیگر دین را به ظواهر دینی منحصر نموده اند. محتوای اعتقادی ، اخلاقی، و رفتاری در تشیع با پیروی از قرآن و عترت حاصل می شود.
اینکه مردم ادعاها و رفتار متفاوتی دارند ، موضوع دیگری است.
و اینکه چرا جامعه تا کنون امام زمان خود را نخواسته است ، موضوع سوم بحث است.
سرانجام راه چاره برای بهره مندی از دین کامل چیست؟ این موضوع چهارم بحث است. (2501)
 
۱۳۹۵-۰۶-۲۱ ۱۰:۰۷:۴۴
سلام و سپاس
به گمانم این نظر را نویسنده محترم به اشتباه ارسال کرده است و شاید برای مطلبی دیگر بوده. چرا که در همان سطر دو فرهنگ معنا شده است و عجیب تر آن در این یادداشت سخن از خواستن و نخواستن امام زمان و علل و عوامل آن نه تنها به میان نیامده است بلکه به موضوع بحث بی ارتباط است. با احترام (2505)
 
۱۳۹۵-۰۶-۲۲ ۱۶:۴۲:۰۳
بسمه تعالی
با سلام
تعریفی که از فرهنگ ذکر شده مبهم است زیرا نحوه ومیزان تاثیر پذیری افراد از جامعه بسیار متفاوت است. دراین دیدگاه فرض شده است که فرد کاملا به جامعه وابسته است واین درست نیست.
دین بدون امامت ناقص است. نمی توان با نادیده گرفتن ضرورت و نیاز فرد و جامعه به امام زمان ، دین و وجه اجتماعی آنرا مورد بحث قرار داد. بدیهی است که دین کامل تمام مشکلات اجتماعی را نیز حل میکند.
باقی میماند خواستن جامعه. (2508)