داخلی صفحه مقاله آرشيو يادداشت
۱
 
«ولیِّ» ازلی و ابدی
محسن مهریزی
حقیقت ولایت بر اساس شرایط و اقتضائات زمانی، گاهی در قالب نبوّت تجلّی می­‌یابد و گاهی به صورت امامت ظاهر می­‌شود و با ولادت نبی مكرّم اسلام(ص) و هركدام از امامان معصوم(ع) ولایت الهی، ظهور تازه­‌ای خواهد یافت. البتّه فهم مقام معنوی و جایگاه مقدّس حضرات در عالم تكوین، از حدّ فهم عادّی خارج است. تسلّط بر عوالم و ولایت بر آن­ها نتیجه همان مقام رفیع و ویژه معنوی است.
پژوهشگر مؤسسه مطالعات راهبردی اسلام معاصر
پژوهشگر مؤسسه مطالعات راهبردی اسلام معاصر
ولایت از «ولی» به معنای قرب گرفته شده است. از این رو حبیب را ولی می‌گویند. اصل معنای آن، قرب و نزدیكی و نبود حجاب است. كسی كه بیشترین قرب به مبدأ هستی و سرچشمه توحید را دارد، بیشترین اقتدار و توانایی نیز نصیب او می‌گردد و به لطف الهی، تصرّف در امور و سرپرستی انسان‌ها و موجودات بر دوش ولی و مقرّب نهاده می‌شود.

«إعلم أنّ الولایة مأخوذة من الولی و هو القرب، لذلك یُسمّی الحبیبُ ولیّاً، لكونه قریباً من محبّةٍ و فی الاصطلاح هی القرب من الحقّ سبحانه؛[1]
بدان كه ولایت از ولی اخذ شده است و به معنای قرب و نزدیكی است. به همین دلیل به حبیب ولی می‌گویند چراكه ولی به دلیل محبّت قریب است و در اصطلاح، ولایت قرب و نزدیكی به حقّ تعالی است.»

مرحوم امام خمینی(ره) نیز در باب رابطه ولایت و قرب معتقد است:
«حقیقت ولایت به وسیله قرب حاصل می‌شود و بلكه می­‌توان گفت ولایت همان قرب است و قرب قطع شدنی نیست.»[2]

ایشان همچنین علاوه بر قرب، حقیقت ولایت را شامل محبوبیّت و تصرّف و ربوبیّت و نیابت می‌داند و تمام مراتب كمالی دیگر را سایه این حقیقت در نظر می­‌گیرد.
«فإنّ الولایة هی القرب‏، أو المحبوبیّة، أو التصرّف، أو الربوبیّة، أو النیابة. و كلّها حقّ هذه الحقیقة، و سائر المراتب ظلّ و فی‏ء لها؛[3]
ولایت همان قرب یا محبوبیّت یا تصرّف یا ربوبیّت یا نیابت است و كلّ این معانی حقیقت ولایت است و سایر مراتب سایه و تابع آن است.»

از نظر ایشان ولایت باطن خلافت است و خلافت مبتنی بر ولایت است و نسبت آن‌ها همانند نسبت ظاهر به باطن است كه خلافت ظاهر ولایت به حساب می‌آید. مرحوم امام(ره) در این‌باره می‌فرماید:
«... الولایة باطن‏ الخلافة؛ و الولایة المطلقة الكلّیّة باطن‏ الخلافة الكذائیّة؛[4]
... ولایت باطن خلافت است و ولایت مطلقه­ كلیّه، باطن خلافت این چنینی است.»

«ولی» از كمالات حقّ و از اسماء الهی است و همیشه مظهر می‌خواهد و انقطاع آن جایز نیست و ازلی و ابدی خواهد بود. از این‌رو انسان كامل به عنوان مظهر اتمّ و اكمل این اسم الهی، همیشه در عالم باقی خواهد ماند.[5] «ولی» مظهر اسم «والی» بوده و همه ویژگی‌هایی كه اسم خداوندی «والی» از آن بهره‌مند است، در «ولی» نیز متجلّی و آشكار است.
«ومن اسمائه عزّوجلّ «الوالی»، وهو مالك الأشیاء جمیعها، المتصرّف فیها، و كأنّ الولایة تشعر بالتدبیر و القدرة والفعل، وما لم یجتمع ذلك فیها لم ینطلق علیه إسم الوالی؛[6]
از اسماء خداوند متعال والی است و (والی) مالك همه اشیاء و متصرّف در آن‌ها است. ولایت در واقع به تدبیر و قدرت و فعل اشاره دارد و اگر این‌ها در والی جمع نباشد، اسم والی بر آن صدق نخواهد كرد.»

«ولی» كسی است كه فانی از حال خود و باقی در مشاهده حقّ بوده و خود از نفس خود خبر نداشته و با غیر حقّ، آرام نگرفته و عهد و قراری ندارد.[7]

«ولی» با دریافت تجلّیات افعالی و صفاتی به مراتب فنای افعالی و اسمایی رسیده و در نهایت در تجلّی ذاتی فانی می‌شود و با وصول به بقاء به مقام جمع‌الجمع و قیامت كبرای خویش می‌رسد؛ و آغاز ولایت انتهای سفر اوّل (سفر از خلق به حقّ) است كه از راه زایل شدن محبّت و تمایل به مظاهر و اغیار و خلاصی از قیود و حجاب‌ها و عبور از منازل و مقامات و درجات حاصل می‌گردد؛[8] به بیانی دیگر ولایت، كمال اخیر حقیقی انسان است.[9]

به تعبیر ابن عربی، ولی شدن یك انسان به معنای فراتر رفتن از مرزهای عبودیّت و قرار گرفتن در جایگاه ربوبیّت است و این جز با استغراق كامل عارف در حقّ و احصاء تمام اسماء الهی میسّر نیست.[10]

همچنین در تعریف ولایت آمده است: ولایت قیام عبد است به حقّ، در مقام فنا از نفس خود و آن به واسطه قرب و سرپرستی حقّ نسبت به او حاصل می‌گردد تا به نهایت مقام تقرّب دست یابد.[11] كاشانی همچنین، ولایت را به معنی قرب و نزدیكی و مقصود از ولایت عرفانی را نزدیكی به نقطه اعتدالی كلیّات اسماء و حقایق الهی در جریان متحلّی و متجلّی شدن به اسمای الهی دانسته و «عین الولایة» را تحقّق به نقطه اعتدال وحدانیّت انگاشته است.[12]

از نظر مرحوم امام خمینی(ره) ولایت امری اكتسابی است و با سیر و سلوك، معرفت، خلوص، فنای در خدا و بقای به او حاصل می‌شود و در حقیقت، ولایت تجلّی خلقی حقّ است. ایشان در این‌باره معتقد است وقتی كسی در تجلّی ظهوری استقامت داشته و عالَم نزد او فانی باشد، متخلّق به قرب نوافل گردیده و در این صورت صاحب ولایت می‌گردد، كه این ولایت همان حقّ به صورت خلق است و باطن ربوبیّت- كه كنه عبودیّت است- در او ظهور می‌كند و این اوّلین مرتبه ولایت است.[13] همچنان­كه در شرح گلشن راز آمده است، «ولی» بر اثر مجاهده با نفس و سیر و سلوك عرفانی و پرهیز از لذّات و شهوات، نسبت به اسماء و صفات الهی معرفت پیدا می‌كند.

« الولىّ هو العارف بالله و صفاته حسب ما یمكن و المواظب على الطاعات و المجتنب من المعاصى المعرض عن الانهماك فى اللذّات و الشهوات‏؛[14]
ولی همان عارف بالله و  به صفات اوست تا حدّ ممكن و كسی است كه بر طاعات مواظبت می‌كند و از معاصی اجتناب می­نماید در حالی­كه از افتادن در لذّات و شهوات روی گردان است.»

ولیّ كسی است كه از همه صفات پست بشری رهایی یافته، آستین به دامان حقّ بسته باشد؛ یعنی ظاهر و باطن خود را متخلّق به اخلاق الهی و متّصف به صفات آن كرده، گفتار و كردارش الهی باشد. در این صورت، او هیچ‌گاه خلاف حقّ نگوید و او، حجّت خدا بر خلق است. گردن نهادن بر اوامر و نواهی او واجب است. هر كس با او دوستی كند با خدا دوستی نموده است و هر كه با او دشمنی نماید، با حقّ دشمنی نموده است. معنای این مطلب مضمون كلام قدسی است كه می‌فرماید: «وَ مَن رَأه فَقَد رَآنی وَ مَن قَصَدَهُ فَقَد قَصَدَنی» (كه اشاره به پیامبر گرامی اسلام(ص) دارد كه دیدن ایشان دیدن خدا و قصد او قصد خداوند است.) ولیّ، محرم اسرار گشته، اسرار را كسی درك نمی‌كند، مگر «مطهّرون» كه قرآن كریم می‌فرماید: «لایَمَسُّهُ إلّا المُطَهَّرون».[15]­­ ­[16]

بنابر آنچه گذشت مهم‌ترین ویژگی ولی، معرفت به حقیقت غایی هستی و ارتباط میان حقّ و جهان یعنی شهود وحدت وجود و تجلّی حقّ دانستن همه كثرات است؛ كه كسب این معرفت، جز از طریق «فناء» از خود و «بقاء» به حقّ میسّر نیست، كه این همان حقیقت قرب است.[17] انسان در طیّ این مسیر در واقع قوس صعود هستی را می‌پیماید و جهت خَلقی خود را به جهت حقّی مبدّل می‌سازد و جهات بشری و صفات امكانی را به صفات الهی تغییر می‌دهد. او برای رسیدن به عالَم فنا باید با گذر از عالَم خلق، مراحل طبیعت، نفس، عقل، قلب و روح را طیّ نماید و وارد عالَم امر شود كه همان عالم فناست. انسان قبل از رسیدن به مقام ولایت و فنای در احدیّت زوال صفات امكانی و خلقی، و بقای به موجود مطلق، مبدأ افعال و صفات خود محسوب می‌شود، امّا بعد از رهایی از تعیّنات خلقی و خلع لباس امكانی، حقّ تعالی مبدأ افعال او خواهد شد و پس از رسیدن به نهایت قُربِ ممكن و تجلّی حقّ در وجود او و رفع نقایص فعلی، افعال ولیّ به حقّ تعالی مستند شده و مفهوم آیات شریفه­ای همانند: «وَما رَمَیتَ اذْ رَمَیت وَلكنَّ الله رَمی»[18] و «إِنَّ الّذینَ یُبایِعونَكَ إِنَّما یُبایِعوُنَ الله»[19] و روایاتی همانند: «كُنْتُ‏ سَمْعَهُ‏ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ‏ ب‌ها»[20] و «مَنْ رَآنی فَقَدْ رَأَی الْحَقّ»[21] و نیز «والله ما قَلَعْتُ بابَ الخیبرِ بقوّةٍ جَسدانیّة بل قلعتُها بقوّةٍ ربّانیّة»[22] روشن می‌گردد. بنابر مفهوم این آیات و روایات، انسان كامل مظهر تجلّی اراده الهی شده و اراده و فعل او به خداوند منتسب و مستند گردیده، به عبارتی دیگر، بعد از فنا، مظهر همه اسما و صفات الهی می‌شود.[23] همانند قطعه زغالی در مجاورت آتش، به تدریج، جهت خلقی او سوخته و جهت ربّی او غالب می‌گردد و از زغالی بی فروغ به ناری پرنور و حرارت تبدیل می‌شود كه همچون نار، شعله‌ور ساختن، سوزاندن و نورافشانی در او نیز به وجود می‌آید. این آثار به سبب مجاورت با نار و استعداد و قابلیّت قبول ناریّت است.[24]

حقیقت ولایت بر اساس شرایط و اقتضائات زمانی، گاهی در قالب نبوّت تجلّی می‌یابد و گاهی به صورت امامت ظاهر می‌شود و با ولادت نبی مكرّم اسلام(ص) و هركدام از امامان معصوم(ع) ولایت الهی، ظهور تازه­‌ای خواهد یافت. البتّه فهم مقام معنوی و جایگاه مقدّس حضرات در عالم تكوین، از حدّ فهم عادّی خارج است. تسلّط بر عوالم و ولایت بر آن‌ها نتیجه همان مقام رفیع و ویژه معنوی است. بر این اساس، بالاترین مقامات معنوی و ولایی به پیامبر گرامی اسلام(ص) و ائمه(ع) تعلّق دارد و دیگر موجودات، حتّی ملائك و انبیاء(ع) نیز با آن حضرات مقایسه نمی‌شوند.

مرحوم امام(ره) معتقد است همان‌طور كه میان حقیقت محمّدی(ص) و علوی(ع) اتّحاد وجودی برقرار است، میان ولایت و خلافت ایشان نیز این هماهنگی وجود دارد و تفاوت آن‌ها تنها در ظاهریّت و مظهریّت است. به این معنا كه ولایت و خلافت علوی(ع)، هم در نشئه تكوین و هم در عالم تشریع، جلوه و مظهری از خلافت و ولایت محمّدی(ص) است. البتّه پیامبران پیش از خاتم الانبیاء(ص)، مقام نبوّتشان ازلی نیست و اولیا و تابعان آن‌ها نیز دارای مقام ولایت ازلی نیستند. امّا مقام نبوّت حضرت ختمی مرتبت(ص) و ولایت حضرت علی(ع) ازلی است. روایاتی همانند: «كنتُ نبیّاً و آدم بین الماء و الطّین»[25] و نیز فرموده امیرالمؤمنین(ع) «كنت مع الأنبیاء سرّاً و مع محمّد(ص) جهراً»[26] و حدیث نبوی(ص) «أنا و علی من نور واحد»[27] به همین معنا اشاره دارد.

ارجاعات:
[1] . قیصری، داود، رسائل قیصری، ص 153 و نیز: شیرازی صدرالدّین، محمّد بن ابراهیم، مفاتیح الغیب، ص 487
[2] . خمینی، سیّد روح الله، تعلیقات علی شرح فصوص الحكم و مصباح الأنس، ص 178
[3] . «ولایت یا به معنای قرب است یا به معنای محبوبیّت یا مربّی بودن یا نیابت كردن، و همه این معانی، حقّ مسلّم این حقیقت است و دیگر مراتب وجود، سایه این حقیقتند.»، همو، مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة، ص 36
[4] . همان مدرك، ص 84
[5] . ر. ك: سبزواری، ملّاهادی، شرح مثنوی، ص 182
[6] . ابن اثیر جزرى، مبارك بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج 5، ص 227
[7] . ر. ك: جامی، عبدالرّحمن، نفحات الأنس، ص 4
[8] . آملی، سیّد حیدر، جامع‌الاسرار، صص 395- 394
[9] . همو، نصّ النصوص، ص 167
[10] . ر. ك: ابن عربی، محی­‌الدّین، الفتوحات المكّیة، ج 1، ص 417 و ج 2، ص 92
[11] . «هی قیام العبد بالحق عند الفناء عن نفسه و ذلك بتولی الحق إیاه حتى یبلغه غایة مقام القرب و التمكین.»، كاشانی، عبدالرزّاق، اصطلاحات الصوفیة، ص 89
[12] . «الولایة عبارة عن التحقق بحقیقة النقطة الاعتدالیة المنسوبة إلى كلیات الأسماء و الحقائق الإلهیة على الوجه الذى بینته هناك.»، همو، لطائف الأعلام فى إشارات أهل الإلهام ؛ ج‏2 ؛ ص718
[13] . ر. ك: خمینی، سیّد روح الله، تعلیقات علی شرح فصوص الحكم و مصباح الأنس، ص40
[14] . اسیری لاهیجی، محمّد،‌ مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، ص 89 و نیز: ابی خزام، انور فؤاد، معجم المصطلحات الصوفیة، ص 188
[15] . «آن (لوح نوشته) را لمس نكند جز پاكیزه­‌شدگان»، واقعه (56): 79
[16] . ر. ك: مولانا جلال الدین محمد بلخى( مولوى)، فیه ما فیه، ص 88
[17] . ر. ك: رحیمیان، سعید، مبانی عرفان نظری، ص 255
[18] . «این تو نبودى (اى پیامبر كه خاك و سنگ به صورت آنها) انداختى بلكه خدا انداخت!»، انفال (8): 17
[19] . «كسانى كه با تو بیعت مى‏‌كنند (در حقیقت) تنها با خدا بیعت مى‏‌نمایند»، فتح (48): 10
[20] . « و گوش او خواهم شد كه با آن می‌­شنود و چشم او خواهم شد كه با آن می‌­بیند و زبان او خواهم شد كه با آن صحبت می­‌كند و دست او خواهم شد كه با آن كار می‌كند.»، كلینى، محمد بن یعقوب، الكافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص 352
[21] . «هركس مرا ببیند همانند این است كه خدا را دیده است.»، مجلسی، محمّد باقر، بحارالأنوار، ج 58، ص 235
[22] . «به خدا قسم درب قلعه خیبر را با قدرت جسمانی قلع نكردم، بلكه با نیروی ربّانی آن را از جا كندم.»، هاشمی، خوئی، میرزا حبیب الله، منهاج البراعة، فی شرح نهج البلاغة، ج 13، ص 163
[23] . ر. ك: فیاض لاهیجی، محمّد، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، ص 291
[24] . ر. ك: قیصری، داوود، شرح فصوص الحكم (القیصری)، ص 147
[25] . مجلسی، محمّد باقر، بحارالأنوار، ج 16، ص 402
[26] . سیّد رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص 408
[27] . مجلسی، محمّد باقر، بحارالأنوار، ج 33، ص 480
 
کد مطلب: 6705
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : سه شنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۱۷:۳۹
 
 


انتشار یافته : ۱نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۶-۳۱ ۱۹:۰۵:۰۰
بازی با اصطلاحات مشکلی را حل نمی کند و کسی را هدایت نمی نماید.
غدیر نشان می دهد که مردم باید چه کسی را الگوی خود قرار بدهند و امامت از ان چه کسی است.پیامبر(صلی الله علیه واله) معصومین علیهم السلام را معرفی فر موده اند. (2531)