خارجی صفحه مسیحیت آرشيو يادداشت
 
چه بر سر روشنفکران مسیحی آمده است؟
آل موهلر
روشنفکران مسیحی به کجا رفته‌اند؟ جای تردید نیست که امروزه عرصه بیش‌ از پیش از وجود متفکّران مسیحی و اندیشه‌های جدّی آنان خالی شده است. آلن جیکوبز (Alan Jacobs) این موضوع را به‌خوبی درک کرده است که "از یک نسل پیش، روشنفکران آمریکا دیگر ندای موسیقیِ اندیشه و عملکرد دینی نشنیدند و دلیل وقوع این اتّفاق تا حدّی بدان خاطر بوده که ما روشنفکران مسیحی دیگر این موسیقی را برای آنها ننواختیم."
آل موهلر، رئیس مدرسه الهیات باپتیستی جنوب
آل موهلر، رئیس مدرسه الهیات باپتیستی جنوب
مقالۀ اخیر وی با عنوان «نگهبانان؛ چه بر سر روشنفکران مسیحی آمد؟» (The Watchmen: What Became of the Christian Intellectuals?) بیشتر شبیه به یک مرثیه است، و حسرت روزگاری را می‌خورد که فرهنگ سکولار، روشنفکران مسیحی را جدّی می‌گرفت و آنها میانجی بین جهان ایمان و کفر بودند و در هر دو جهان تفاوت‌هایی به وجود می‌آوردند.

جیکوبز می‌گوید: "نیم قرن پیش، چنین شخصیت‌هایی در آمریکا وجود داشتند؛ یعنی روشنفکران جدّی مسیحی که در صحنۀ ملّی از جایگاه برجسته‌ای برخوردار بودند. اما اکنون اثری از آنها نیست. این موضوع ارزش آن را دارد که وقت بگذاریم و بررسی کنیم که چرا ناپدید شدند، به کجا رفتند و آیا (اگر بازگشتشان مطلوب تلقّی شود) بازخواهند گشت یا خیر.

آلن جیکوبز معتقد است بازگشت روشنفکران مسیحی مطلوب است. این هدف مقالۀ او است و بدون امید دست به قلم نبرده است. جیکوبز، استاد ممتاز علوم انسانی در دانشگاه بیلر (Baylor University)، خود الگوی روشنفکری و اندیشۀ مسیحی است. کتب متعدّد وی فاضلانه و دقیق نوشته شده‌اند و هر یک کمک شایان‌توجّهی به جهان اندیشه کرده‌اند. او مردی است که باید کلامش را جدّی گرفت. البته نسلی از اندیشمندان جوان مسیحی واقعاً او را جدّی می‌گیرند و این بی‌علّت نیست؛ چرا که او مصداقی است از کسی که آنها می‌خواهند بشوند.

مقالۀ جیکوبز در چاپ سپتامبر 2016 در «مجلۀ هارپرز» (Harper’s Magazine) که یکی از بانفوذترین انتشارات از تتمۀ مجلّات ادبی آمریکا است منتشر خواهد شد. چاپ مقاله در «هارپرز» یک تصادف نیست و این سؤال را به ذهن مخاطب متبادر می‌سازد که آیا پروفسور جیکوبز قصد دارد کاری کند تا لیبرال‌های سکولار درک کنند که چه چیز را از دست داده‌اند، یا می‌خواهد اندیشمندان مسیحی بفهمند که هنوز چه کارهایی مانده که باید انجام دهند و نداده‌اند؟ شاید هر دو، اما این واقعیت که مقالۀ وی در «هارپرز» و نه در یک نشریۀ مذهبی منتشر شده، مسلماً یک سرنخ است.

شاید جای شک نباشد که دست‌کم از قرن نوزدهم، فرهنگ روشنفکری غرب به نحو فزاینده‌ای با خداشناسی به طور کل و با مسیحیت به طور جزء دشمن شده است. این خصومت در نیم قرن اخیر در ایالات متّحده شدّت یافته است. اما مخالفت واقعی نه به دین به طور کل، بلکه به اعتقادات راست‌کیشیِ مسیحی معطوف بوده است.

جالب است که جیکوبز به دو شخصیت شاخص از روشنفکران مسیحی اشاره می‌کند که نیم قرن پیش، فرهنگ سکولار و روشنفکران آن، آنها را جدّی گرفته بودند؛ رینولد نیبور (Reinhold Niebuhr) و سی اس لوئیس (C. S. Lewis). این تعجّبی ندارد. جیکوبز می‌نویسد نیبور و لوئیس افراد مشهوری بودند که در سال‌های 1947 و 1948 روی جلد مجلۀ تایم ظاهر شدند، اما بیست سال بعد همان مجله با کمال ننگ نوشت: «آیا خدا مرده است؟»، و این یعنی آغاز عصر سکولاریته. جیکوبز توضیح می‌دهد که روشنفکران جدّی مسیحی دست‌کم از دهۀ 1970 با مشکل فقدان امثال نیبور مواجه بوده‌اند.

من عمیقاً مقالۀ پروفسور جیکوبز را تمجید می‌کنم و در دغدغه‌هایش با وی شریک هستم، اما به نحو متفاوتی به موضوع نگاه می‌کنم. انتقاد وی از وضعیت کنونی روشنفکران صحیح و تقریباً روشن است. دیدگاه‌های معدود مذهبی و شخصیت‌های نادر ادبی که از آنها نقل قول می‌شود و گاهی حتّی در داخل محافل روشنفکری بزرگداشت می‌شوند، کسانی هستند که از نظر جهان سکولار، دکترین ناشیانه‌‌ای ارائه نمی‌دهند و انقلاب جنسی و هژمونی آن را تهدید نمی‌کنند.

این به حاشیه رانده شدن، استثنائات معدودی نیز داشته است. در بین روشنفکران کاتولیک، ریچارد جان نوهاوس (Richard John Neuhaus) در حلقه‌های سکولار صاحب‌نفوذ بود، اما این ویژگی در پایان عمر وی عمدتاً از میان رفته بود. امروز روشنفکران معدودی وجود دارند که می‌توانند به لحاظ توانایی برقراری ارتباط و سطح علمی همتای پروفسور رابرت جورج (Robert P. George) از دانشگاه پرینستون باشند. اما دفاع متهوّرانه (و هوشمندانۀ) وی از کانون ازدواج کافی است تا انزجار ماندگار طبقۀ آکادمیک را برای او حاصل کند. آخرین روشنفکر کاتولیک که آکادمی سکولار وی را مورد تمجید قرار داد،  جان کورتنی مورای (John Courtney Murray) بود که پیش از رینولد نیبور از دنیا رفت (وی به خاطر گشودن باب مذهب کاتولیک رومی رو به سوی دمکراسی و مدرنیته شهرت یافته بود).

نیبور معتقد است که در عصر حاضر، روشنفکران اعتقادی به تولّد عیسی مسیح از یک باکره و رستاخیز جسمانی مسیح ندارند. علاوه بر این، به تفوّق خداوند در نظام طبیعت که در حقیقت محور حقیقت مسیحیت است نیز اعتقادی ندارند. جهان‌بینی او روشن بود؛ شواهد او از علوم طبیعی ما را متقاعد می‌سازد که جهان علیّت و طبیعت بیشتر از آنچه جهان‌بینی کتاب مقدّس می‌گوید در برابر مداخلۀ خداوند بسته است. استراتژی نیبور این بود که در فرهنگ امروزی جایی برای ذات ایمان مسیحی نگه داریم؛ جایی که از خطر تاخت و تاز ناتورالیسم علمی مصون باشد. این جوهر ایمان مسیحی، به منزلۀ مسیحیتِ عاری از عناصر مافوق‌طبیعی و اساسیِ آن بود.

اما حال رینولد نیبور کجاست؟ وقتی در سال 1943 خواستند نیبور را به دانشگاه هاروارد بیاورند، اندیشه‌های او از نظر نخبگان روشنفکر بیش از حد مذهبی قلمداد شد. حتّی در آن زمان هم کسی از نیبور استقبال نکرد و در آخر نیز نیبور به آن دانشگاه نرفت.

سی اس لویس نیز یکی از مغزها و قلب‌های برجستۀ قرن بیستم بود. تأثیر روشنفکریِ او بیشتر در فضای جهان مسیحی بود تا در جهان آکادمیک. حتّی اکنون نیز بیشتر مسیحیان به او علاقه‌مندند، تا دیگران. سی اس لوئیس در میان روشنفکران عصر حاضر به عنوان یک بدعت‌گذار شناخته شده است؛ روشنفکری که به خدا معتقد است.

متن زیر از مقالۀ جیکوبز گرفته شده است:
"لوئیس در خارج از محفل مسیحی‌اش، معروفیت چندانی در بین همکاران خود ندارد. حتّی بعضی‌ها از طرفداران او که اکثراً دانشجو هستند بدشان می‌آید. عدّه‌ای دیگر نیز برنامه‌های سطح‌پایین او را در بی‌بی‌سی مورد انتقاد قرار می‌دهند... اما جدّی‌ترین اتّهامی که به او وارد می‌کنند آن است که رسانه‌نویسی الهیاتیِ لوئیس نوعی بدعت آکادمیک است."

لوئیس را روی جلد مجلۀ تایم دیدیم، اما در دانشگاه آکسفورد منصبی به وی ندادند؛ یعنی همان چیزی که آرزو داشت. در عوض وی ریاست ادبیات قرون وسطی و رنسانس را در کالج مگدالن (Magdalene College) بر عهده گرفت.

در مورد رینولد نیبور نیز گفته شده که راست‌کیشیِ جدید نیبور همان دینِ قدیمی است که وجهۀ عقلایی پیدا کرده است؛ بررسی مجدّد راست‌کیشی برای عصری است که روندهایی مثل خردگرایی، لیبرالیسم، مارکسیسم، فاشیسم، ایدئالیسم و اندیشۀ پیشرفت بر آن غلبه یافته است.

مقالۀ آلن جیکوبر در «هارپرز» زیرکانه و فکورانه است. او واقعاً مسائل مهمّی را مطرح می‌کند و بینش‌های تیزبینانه‌ای دربارۀ عصر روشنفکریِ حاضر و مسئولیت روشنفکران مسیحی پیشنهاد می‌دهد. اما شواهدی وجود ندارد که نشان دهد دروازه‌بانان سکولار مشتاقند استدلال‌های مینیمالیستی یا تجدیدنظرطلبانۀ مسیحی را بشنوند، چه برسد به استدلال بر مبنای مسیحیت راست‌کیشی که با روح زمانۀ حاضر هماهنگ نباشد.

تأثیر و نفوذ روشنفکری مسیحی که ما باید در پی آن باشیم، تأثیر و نفوذ خردی است که با حقیقت مسیحی آغشته شده باشد و به‌دقّت به مسائل زمان بپردازد. این که جهان سکولار به حرف ما گوش دهد یا به خاطر این تلاش از ما قدردانی کند، موضوعی دیگر است.
 
کد مطلب: 6706
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۱۰:۲۴
مترجم : زهرا رحیمی
 
 
 
 
روشنفکران مسیحی/ روشنفکری در مسیحیت/ آلبرت موهلر
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر