داخلی صفحه جهیمان العتیبی آرشيو يادداشت
 
محمدبن عبدالله القحطانی؛ مهدی موهوم
مرتضی آقامحمدی
جهیمان در سال 1978 شروع به نوشتن رساله "اشراط‌الساعه" کرد. در اين رساله او به احادیث فتن و اشراط‌الساعه و ظهور مهدی می‌پردازد. از اوائل 1977 بود که ایده ظهور مهدی در ابتدای قرن پانزدهم هجری به ذهن جهیمان العتیبی و محمد بن عبدالله سیطره پیدا کرد و جماعت به این نتیجه رسید که محمد بن عبدالله همان مهدی منتظر است. جماعت به رؤیاهایی مأنوس شد که ده‌ها نفر از آنها این رؤیاها را دیده بودند. همگی اين روياها تأیید می‌کرد که محمد بن عبدالله همان مهدی است. این خواب­‌هایی که به شکل سرّی مطرح می­شد مورد مخالفت برخی علمایی که از حامیان جماعت بودند قرار گرفت و موجب بروز اختلافاتی در میان هم پیمانان جهیمان در داخل جماعت شد. البته این ایده که محمد بن عبدالله مهدی باشد تا اوایل سال 1979 به طور علنی اعلام نمی‌شد. عوامل مختلفی در شکل­گیری فکر مهدویت برای جهیمان دخیل هستند. در واقع مقدمه اول تئوري او، لزوم نیاز به خلیفه قرشی است. مقدمه دوم رسیدن آخر الزمان است و نتیجه این است که باید مهدی قیام کند.
در اواخر سال 1978 بعد از فرار به صحرا جهيمان به دوستانش اعلام کرد که براي او ثابت گرديده همانطور که در يکي از رويا‌هايش ديده است محمد القحطاني، مهدي است. اين مطلب شواهدي هم داشت. اولا نام او و پدرش همانند پيامبر (ص) بود و ثانيا او از سادات بود و نيز ويژگي­‌هاي ظاهري مهدي که در احاديث آمده بر او انطباق داشت. محمد بن عبدالله الترکی القحطانی در 1956 متولد شد. او طلبه سال آخر در دانشگاه اسلامی الامام محمد بن سعود در ریاض و امام و خطیب مسجد الرویل بود. هنوز درس­‌هایش را به اتمام نرسانده بود که تحت تأثیر جماعت قرار گرفت. او خطبه‌‌های گیرایی ایراد می‌کرد و سخنراني جذابي داشت. قحطاني در زمان کشته شدن 25 سال سن داشت. یکی از رساله‌‌های جماعت به نام «البیان و التفصیل فی معرفه الدلیل» را او نوشته است. او در کتابش از مبانی محمد بن عبدالوهاب استفاده می‌کند. قحطاني علم اصول فقه را نقد می‌کرد و به قرائت کتب ابن تیمیه و ابن قیم جوزی و رسائل علمای وهابی و کتب البانی توصیه می‌نمود. او از مدارس و روش تدریس دولتی که کتاب­‌هایشان حاوی تصاویر محرمه بود انتقاد می‌کرد. در سال آخر حیات خود به مهدی بودن خود ایمان آورد و در اشغال حرم دخالت داشت و در 24 نوامبر 1979در صحن مسجدالحرام کشته شد.
در نشستي که دانشگاه رياض با نايف در 9 ژانويه 1980 ترتيب داد مي­گويد: مهدي مردي مصري است نه ترک و پدر مهدي گفته است که جدش در خلال جنگ ترک­‌ها به همراه آنان به منطقه عسير آمد و به نام قبايل آنجا خوانده شده است و هيچ رابطه‌اي با قريش و نسب رسول خدا (ص) ندارد. طبيعي است كه حكومت سعودي در تلاش بود تا هرگونه احتمال مهدي بودن قحطاني را منكر شود و در همين راستا حتي قريشي بودن او را نيز انكار مي­نمايند. اما در نقطه مقابل، ادعای دیگری وجود دارد. سعد القحطانی برادر بزرگتر محمد بن عبدالله در مورد نسب او می­گوید که خانواده آنها در اواخر قرن نوزدهم با قوای ترک به منطقه آمدند و در عسیر ساکن شدند و نسب آنها به اشراف (سادات) می­رسد و از همین روی بود که ترک­‌ها آنها را با خود همراه کردند. این از آداب ترک­‌ها بود که برای خوش یُمن بودن و برکت و پیروزی، اشراف را با سپاه خود همراه کنند. پس خاندان قحطانی ابتدا با اهالی جنوب در آمیختند و سپس به ریاض آمدند. حزیمی هم در خاطرات خود همین مطلب رابیان می­کند:
«روزی از سعد بن عبدالله القحطانی پرسیدم چطور محمد را مهدی می­دانید در حالی که شما از قحطان هستید در حالی که از شروط مهدی این است که از قریش باشد و از نسل رسول خدا (ص)؟ او گفت ما در اصل از قبیله قحطان نیستیم بلکه ما با قحطان حلف و قسم داریم و جد اکبر ما از اشراف (سادات) مصر بود که با ترک­‌ها در حمله‌‌های محمد علی به این منطقه آمد و در جازان و سپس عسیر منزل کرد و به خاندان الترکی معروف بودند.  
ارتباط جهیمان با محمد بن عبدالله با تزویج خواهر جهیمان به او محکم تر شد. حزیمی داستان معرفی قحطانی به عنوان مهدی منتظر را چنین نقل می­کند:
«من از محمد بن عبدالله القحطانی پرسیدم آیا تو مطمئن هستی که مهدی هستی؟ او در جواب گفت: من اول درباره آنچه اخوان درباره مهدي بودن من می­گفتند قانع نشدم. اما بعد از مدتی از آنها جدا شده و بارها از خداوند طلب خیر کردم و در یک شب سينه من برای این عمل انشراح پیدا کرد. من از او پرسیدم: چه کسی برای بار اول اشاره کرد که تو مهدی هستی؟ او گفت: قبل از اینکه ما به اخوان بپیوندیم این فکر در نزد بعضی از اخوان در مسجد الرویل وجود داشت و گاهی آن را بیان می‌کردند و من در درون خود به این حرف­‌ها می­خندیدم و آن را شوخی تلقی می‌کردم تا اینکه رؤیاها به حد تواتر رسید و از آن زمان آنها را جدی گرفتم»
در سه شنبه، اولين روز از محرم سال 1400 و آغازين روز از قرن پانزدهم، جماعت مسجدالحرام را اشغال كرده و پس از بستن درهاي مسجد، با محمدبن عبدالله قحطاني به عنوان مهدي موعود بيعت نمودند. از همان روز درگيري مسلحانه جماعت با نيروهاي نظامي آل سعود آغاز گشت.
 در درگیری­‌های جماعت جهیمان با نیروهای گارد ملی، القحطانی در منطقه مسعی موضع گرفته بود. او به یقین رسیده بود مهدي و نامیرا است و تا پايان ماموريت الهي خود، گزندي به او نمي‌رسد.. در بحبوحه درگیری­‌ها، نظامیان یکی پس از دیگری نارنجک دستی پرتاب می‌کردند تا راهروها و دالان‌‌ها پاکسازی شوند. محمد بن عبدلله هرگاه صدای افتادن نارجک می­شنید سریع به سمت نارنجک می­رفت، نارنجک را بر می­داشت و قبل از انفجار، آن را به سمت نظامیان آل سعود پرتاب می کرد. محمد بن عبدالله چندین بار موفق شد نارنجک­‌ها را به سمت نظامیان پرتاب کند. اما همین که خواست یکی از نارنجک­‌ها را بردارد نارنجک منفجر شد و پا‌ها و پایین تنه او متلاشی شد.
جهیمان کسانی از اخوان را که شاهد کشته شدن القحطانی بودند را متهم می‌کرد که در مهدویت القحطانی تردید و شک دارند و قصد ایجاد رخنه در صفوف اخوان را دارند. با این حرف­‌ها کسی جرأت تکرار قول به کشته شدن مهدی را نداشت.
جالب اينكه فهد در اظهار نظری منکر اصل وجود مهدی در روایات می­شود:
«شکي نيست که ما رواياتي در مورد مهدي داريم ولي به اعتقاد ما روايات محکم مي­گويند که مهدي کسي جز حضرت عيسی (ع) نيست و اين روايات در صحيح مسلم و بخاري است. اما ديگر روايات که شايع است سندي جز خيال و اوهام ندارند». فهد اين داستان را تکرار داستان قرامطه می­داند که به مسجد الحرام حمله کردند و در بيت الله اسلحه کشيدند و مردم را کشتند و ادعاي وجود مهدي کردند و حجرالاسود را درآورده به مدت 22 سال آن را احساء بردند.
در بيانيه اولي که وزارت کشور عربستان در 1/1/1400 (21/11/1979) صادر کرد آمده است:
«گروهي از خوارج از نماز صبح روز سه شنبه 1/1/1400 استفاده کرده  و وارد مسجد الحرام شدند و با خود سلاح  و آذوقه آورد‌ه‌اند و يکي از خودشان را در جمع نمازگزاران آورده و ادعا کرد‌ه‌اند که او مهدي است و به زور اسلحه از مسلمانان موجود در مسجد خواسته‌اند که به اين مطلب اعتراف کنند». در نقطه مقابل حاکمان سعودی که در تبلیغات خود گفتند که جماعت به اجبار و با زور نمازگزاران داخل مسجدالحرام را وادار به بیعت با مهدی می‌کردند، کتاب «زلزال جهیمان فی مکه» معتقد است ­که اجباری وجود نداشت:
قطعاً جماعت، محمد بن عبدالله را مهدی می­دانست و در حرم و در وقت معین که آغاز قرن جدید بود با او بیعت کردند، چراکه جهیمان و برخی از یارانش متقاعد شده بودند که القحطانی مهدی است و با او بیعت کردند، اما سایر افراد جماعت و یا دیگرانی که در حرم بودند را وادار به بیعت با قحطانی نکردند و نگفتند که بیعت با او بر همه واجب است، بلکه جهیمان از افراد خواست تا در حرم حاضر شوند و در آنجا اعلان کرد که این مرد مهدی است و مردم آمدند تا او را بشناسند و اوصاف را در او منطبق ببینند. نکته مهم این است که جماعت، مصلّین را وادار به بیعت با مهدی نکردند چرا که بیعت پس از قانع شدن شخص است و جهیمان که حاکمان سعودی را به خاطر اجبار مردم به بیعت توبیخ می­کند سزاوار بود که خودش این روش را اتخاذ نکند. نکته دیگر اینکه حجاج نمازگزار که در آنجا حاضر بودند کلام حکومت را در مورد مجبور کردن مردم به بیعت را تأیید نکرد‌ه‌اند و همگی یا برخی آن را رد کرده‌اند.
 
 
کد مطلب: 6773
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۰۹:۵۲
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر