داخلی صفحه دیدگاه آرشيو يادداشت
۱
 
عاشورا فراتر از ایدئولوژی
علی شفیعی
واقعه تلخ عاشورا را باید از تاریک‌ترین قطعات تاریخ اسلام دانست؛ واقعه‌ای که در دو سوی آن مسلمانانی ایستاده بودند تا یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های حرکت تاریخی اسلام را رقم بزنند. علل و عوامل این واقعه را اندیشمندانی چون مطهری و صالحی نجف‌آبادی در دو کتاب «شهید جاوید» و «حماسه حسینی» که از دو زاویه به عاشورا نگریسته شده را به‌خوبی رقم‌زده‌اند. در این یادداشت نه می‌خواهم به علل و عوامل این واقعه بپردازم و نه می‌خواهم به پیامدهای مثبت و منفی جریان عاشورا در جهان اسلام و اندیشه شیعی بپردازم بلکه می‌خواهم از دو نگاه» ایدئولوژیکال» و «فرهنگی/ فراایدئولوژی» به این واقعه سخن بگویم و ظرفیت و پیامد هر یک را مقداری توضیح دهم.
حجت‌الاسلام و المسلمین علی شفیعی، مدیر گروه فقه و حقوق دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی
حجت‌الاسلام و المسلمین علی شفیعی، مدیر گروه فقه و حقوق دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی
عاشورا در نگاهی ایدئولوژیک
اولین و غالب‌ترین نگاه به جریان عاشورا پس‌ازآن اتفاق نگاه ایدئولوژیکال است. در این نگاه عاشورا بر یک پارادایم مذهبی استوار شده است و آن پارادایم هم دفاع از اصول و اندیشه‌های شیعی است که البته همان اصول و اندیشه‌های دینی خوانده می‌شود.
اگر اسلام را یک کل بدانیم که در دل آن خُرده‌قرائت‌ها و کلان‌قرائت‌های بسیاری قابل‌تعریف باشد این‌همان دانستن یک قرائت یا چند قرائت با اسلام، تقلیل آن است. اگر دو سوی قرائت از اسلام، قرائت داعشی و قرائت سکولار وجود داشته باشد، نمی‌توان واقعیت اسلام را به یک قرائت هرچند حداکثر تناسب را با اسلام داشته باشد کاهش داد.
به گمان نگارنده عاشورا ظرفیتی کلان‌تر از اندیشه‌های رایج و تاریخی شده شیعی به‌ویژه پس از صفویه داشته و می‌تواند به گفتمانی فراشیعی و - با کاهش پارادایم‌ها و پاره‌ای مبانی آن- فرادینی تبدیل شود.
اگر عاشورا را محصول دغدغه‌های غصب امامت و خلافت اسلامی بدانیم آن را نه‌تنها درون‌دینی کرده‌ایم بلکه آن را درون مذهبی دیده‌ایم و لذا نه‌تنها از گستره و قلمرو تأثیرگذاری‌اش کاسته‌ایم بلکه به جهت کاربرد بومی و ایدئولوژیکش با خرافه و تحریف مخلوط خواهیم کرد؛ اتفاقی که در تاریخ تشیع رخ‌داده و لذا کسانی مثل مطهری و صالحی نجف‌آبادی و ...را بر آن داشته تا به تهذیب عاشورا بپردازند. هردو قرائت مطرح‌شده از طرف مرحوم مطهری و مرحوم صالحی نجف‌آبادی از واقعه عاشورا را می‌توان زیرمجموعه این نوع نگاه دید. یعنی هر دو عاشورا را ایدئولوژیکال تفسیر کرده‌اند اگرچه روش‌هایشان متفاوت و به نتایج متفاوتی هم رسیده‌اند.
البته نگاه ایدئولوژیکال در تهییج مقطعی و شورآفرینی و شعارسازی- و نه لزوماً شعورسازی - قدرتی فوق‌العاده دارد و می‌تواند حتی برخی روشنفکران را نیز مجذوب و شیفته خود کند و قلم و قدرت ایشان را به خدمت خویش درآورد؛ اتفاقی که هم در دوران معاصر افتاد و هم سابقه تاریخی دارد.
عاشورای ایدئولوژیک انسجام‌آفرین است و به همین جهت هم‌ظرفیت ایجاد انقلاب را دارد، فارغ از اینکه نیازی به انقلاب هست یا نیست و یا فصل آن هست یا نیست.

عاشورا در نگاهی فرهنگی/ فراایدئولوژیک
نگاه دیگر البته نگاهی غیر ایدئولوژیک است و می‌توانست – با توجه به تاریخ ازدست‌رفته – و می‌تواند – ناظر به آینده - این واقعه را بر پارادایم‌هایی کلان استوار کند که هم بُردی جهانی داشته باشد و هم بتواند از سایه برخی خرافه‌ها و سوءاستفاده‌ها و تحریف‌ها بیرون بیاید.
پارادیم‌های این نوع نگاه را می‌توان حرکت مبتنی بر دفاع از آزادی و امنیت انسان‌ها از یک‌سو و تلاش برای حفظشان و جایگاه انسانی در مواجه با حکومت‌های غیردینی و دینی از دیگر سو دانست.
در این نگاه حسین(ع) در شأن یک مصلح اجتماعی – و نه لزوماً مصلح دینی – دیده می‌شود، همانند هر مصلح دیگری دنبال ظرفیت‌یابی برای طرح دغدغه‌های خویش است و لذا وقتی این ظرفیت را در کوفه فراهم می‌بیند با خانواده عزم حرکت بدان دیار را دارد و آن‌گاه‌که در میانه راه مسیر را بسته می‌بیند پیشنهاد تغییر مسیر به سمت یمن را می‌دهد.
در این نگاه تلاش حکومت دینی در تضعیف قدرت تصمیم‌گیری اجتماعی و سیاسی شهروندانش و تسری این فیلترینگ تصمیم‌سازی تا افراد موجه و تأثیرگذاری همچون حسین(ع) و خاندانش عاملی مهم برای این حرکت دانسته می‌شود.
در این نگاه یک‌سوی این واقعه که حسین(ع) است دغدغه‌هایش انسانی است و نه‌تنها دینی؛ چراکه وی آزادی و امنیت انسان‌ها را اصیل و مهم می‌دید و از سلب آن حتی به نام حکومت دین ناخشنود بود و لذا در حکومت دینی – به اعتقاد عامه مردم معاصر آن حکومت - در ضمن یک حرکت اجتماعی این ناخشنودی‌اش را علنی کرد و وقتی تمام راه‌ها برای ابراز مسالمت جویانه آن را بسته دید واقعه را چنان مدیریت کرد که بازهم کمترین هزینه و بیشترین سود را به همراه داشته باشد.
در نگاه فرهنگی به واقعه عاشورا نه‌تنها شأن و ارزش آن حرکت کاسته نمی‌شود بلکه آن جریان از ذیل یک نگاه ایدئولوژیک بیرون و در سطحی عام‌تر با معیارهایی فرهنگی مورد داوری قرار می‌گیرد. واقعیت آن است که اندیشمندان ما هم به دلیل این‌که باید خرافه‌زدایی از این واقعه و اهتمام به تهذیب آن را جدی بگیرند و هم بدان دلیل که در تفسیر این واقعه هنوز نتواسته‌اند تمام ظرفیت آن را تحلیل و تبیین کنند به نگاه فرهنگی به جریان عاشورا نیاز جدی و روشنی دارند.
این‌که زنان در آن جریان چه نقشی داشتند؟ کودکان چرا به بازی گرفته‌شده بودند؟ چرا برخی همراهان حسین(ع) را غیر هم‌کیشان دینی‌اش تشکیل می‌دادند؟ و بسیاری دیگر از وقایع ریزودرشت در آن چندماهه حرکت و چندروزه حصر ظرفیت‌هایی هستند که نیازمند بازخوانی مجدد با رویکرد فرهنگی و فراایدئولوژیکند.
ازجمله خاستگاه‌های این رویکرد و نگاه را می‌توان گفت‌وگوی متوکل بن هارون و یحیی بن زید دانست که به نقل از عمیر بن متوکل ثقفی بلخی فرزند متوکل بن هارون به ما رسیده است. متوکل بن هارون می‌گوید: یحیی بن زید بن علی(ع) را (بعد از شهادت پدرش) در آن هنگام که متوجه خراسان بود، دیدار نمودم و بر او سلام کردم. فرمود: از کجا می‌آبی؟ عرض کردم: از حج. پس مرا از حال عمو زادگان خود که در مدینه بودند پرسید و در پرسش از حال حضرت جعفر بن محمد (ع) مبالغه کرد پس حال او و حال ایشان را و تأثرشان را بر شهادت پدرش زید بن علی (ع) را بازگفتم.
در این گفت‌وگوی مفصل که در سلسله اسناد صحیفه سجادیه نیز ذکرشده وقتی متوکل بن هارون از یحیی نسبت به جایگاه و شأن عموزادگانش پرسش می‌کند با پاسخی مواجه می‌شود که این ظرفیت را داشته و دارد تا پارادایمی برای فهم آموزه‌های دینی از یک‌سو و تحلیل وقایع تاریخی دینی از سوی دیگر قرار گیرد. پارادایم اصالت زندگی یا دعوت به زندگی در برابر پارادایم مرگ‌اندیش.
یحیی در پاسخ به سؤال متوکل می‌گوید: ای متوکل، همانا که خدای(عز و جل) این دین و شریعت را به‌وسیله ما تأیید فرموده و دانش و شمشیر را بما عنایت کرده، پس هر دو برای ما فراهم آمده‌اند و عموزادگان ما به علم تنها اختصاص‌یافته‌اند. متوکل می‌گوید از یحیی پرسیدم: فدایت شوم، من مردم را دیدم که به پسر عمت جعفر (ع) مایل‌ترند تا به تو و پدرت. کنایه از این نکته است که اگر آن‌گونه که تو می گویی که هم علم را دارید و هم شمشیر پس باید کامل‌تر باشید و مردم به شما مراجعه بیشتری داشته باشند اما در واقعیت این‌گونه نیست و مردم علاقه‌شان به پسر عم شما بیشتر است. پاسخ یحیی البته پاسخی معرفت‌آفرین و قابل‌تحلیل و بحث است که هم در تحلیل جریان عاشورا و هم در تحلیل بسیاری از آموزه‌ها و وقایع نادیده انگاشته شده است. یحیی در پاسخ به این سؤال جدی می‌گوید: همانا که عمم محمد بن علی و پسرش جعفر بر هر دو سلام؛ مردم را به زندگی دعوت کرده‌اند و ما ایشان را به مرگ خوانده‌ایم!
 
 
کد مطلب: 6804
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۱۹:۰۸
 
 


انتشار یافته : ۱نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر
Belgium
۱۳۹۵-۰۷-۲۱ ۰۷:۰۹:۲۴
امام حسین علیه السلام ، آلودگی ها را از اسلام دور نموده وبرهمه اتمام حجت فرموده اند .اکنون راه حق از تمام باطل ها مشخص گردیده است و هیچ بها نه ای برای گمراهی وجود ندارد..راه حق راه قرآن و عترت است و این دو از هم جدا نمی شوند. اکنون شما می خوا هید مجددا آلودگی ها را به آن بچسبانید. نظرهای شخصی قراات ها و تحلیل های باطل را به امام حسیین (ع) نسبت ندهید. (2562)