داخلی صفحه دیدگاه آرشيو يادداشت
 
از ملی‌گرایی تا ملیت‌ستیزی
مرتضی آقامحمدی
گردهمایی عده‌ای از هم‌وطنان در کنار قبر کوروش و مسائلی که در آنجا به وجود آمد بازتاب‌ها و واکنش‌های متفاوتی را در پی داشت. ترجیح بنده بر آن بود که این یادداشت با کمی تأخیر و با فروکش شدن احساسات منتشر شود. مسئله در عین مهم بودن، اتفاقی ساده است. این اقدام از جهات متعددی قابل بررسی است که در اینجا به چند نکته آن اشارت خواهد رفت.
مرتضی آقامحمدی پژوهشگر موسسه مطالعات راهبردی اسلام معاصر
مرتضی آقامحمدی پژوهشگر موسسه مطالعات راهبردی اسلام معاصر
نکته اول در مواجهه با تاریخ پیش از اسلام ایران و حتی پس از گسترش اسلام در آن است. پهلوی دوم در ناسیونالیسم ایرانی افراط ورزید و به قیمت کم‌رنگ کردن مذهب بر ملیت تأکید کرد. این امر موجبات ناخرسندی توده متدین مردم را فراهم آورد و آنها را به واکنش واداشت. به چالش کشیدن احساسات دینی مردم از خطاهای فاحش خاندان پهلوی بود. پس از انقلاب غالباً رویه به‌عکس بود و به تخریب یا نکوهش ملیت پرداخته شد و صرفاً بر مذهب تأکید گردید. این مطلب را می‌توان به‌وضوح در کتب درسی مقاطع مختلف تحصیلی مشاهده کرد. به‌طور غیرمستقیم به دانش‌آموز چنین القا می‌شود که پادشاهان گذشته ایران همگی ظالم و ستمکار بوده‌اند و اساساً پادشاه جز در موارد بسیار نادر و ناچیز نمی‌تواند خوب باشد. در این امر آن‌چنان افراط می‌شود که حتی شخصی مثل شاه اسماعیل و شاه‌عباس صفوی که بیشترین نقش را در ترسیم خطوط جغرافیایی کشور ایران بزرگ و نیز نهادینه و رسمی کردن مذهب تشیع داشته‌اند هم با نگاهی انتقادی مطالعه می‌شوند و غالباً تصویر کلی و نهایی در ذهن دانش‌آموز، مثبت و قابل‌احترام نیست.

ما اغلب در نقل تاریخ به‌جز آنجا که به پیامبر یا ائمه(ع) مربوط باشد، مطالب منفی را برجسته می‌کنیم و درنتیجه تصویر کلی ترسیم‌شده هم‌چنین خواهد بود. دیگران به‌خصوص ترک‌ها نگاهی کاملاً متفاوت به تاریخ خود دارند. آنها در مطالعه تاریخ گذشتگانشان، چیزهایی را می‌بینند که برایشان غرورآفرین است. این یکی از علل شاداب بودن جامعه و پرتلاش بودن آن و حساس بودنش به هویت خود است. آنان به تاریخ عثمانی و خلفای آن مباهات می‌کنند و به نقل افتخاراتی که توسط آنها کسب شده می‌پردازند و اصلاً موارد متعددی که این پادشاهان دست به جنایت زده‌اند را نمی‌بینند. اخیراً نام یک پل ساخته‌شده را به نام سلطان سلیم گذاشتند. آنها از سلطان سلیم فتوحات و اقتدارش را می‌بینند و جنایت‌ها و قتل و کشتارهای او به چشمشان نمی‌آید، درحالی‌که قضاوت ما نسبت به تاریخ بر اساس حق و باطل است و طبیعتاً همه را باطل می‌انگاریم. درحالی‌که انصاف این است که باید در قضاوت، اولاً کارهای نیک و بد دیگران را دید و بعلاوه شرایط و محدودیت‌ها و مشکلاتشان و واقعیت‌های زندگی و ظرف زمانیِ آنها را در نظر داشت، چراکه نمی‌توان در خلأ و صرفاً بر اساس یک حادثه نقل‌شده که غالباً هم مشوب به رویکرد ناقل آن است، گذشتگان را مورد قضاوت قرار داد، به‌خصوص که تاریخ به‌تعبیر علامه طباطبایی مملو از غرض‌ورزی‌هایی است که بسیاری از نقل‌ها را بی‌اعتبار می‌نماید. برای مثال تصور کنید که آیندگان در مورد برجام چه قضاوتی خواهند داشت. اینکه چه کسی و از کدام حزب و جناح نگارنده این واقعه باشد، تصویر ترسیم‌شده برای آیندگان کاملاً متفاوت خواهد بود.

البته غرض ما به‌هیچ‌وجه تخطئه نقد تاریخی نیست، بلکه کلام در این است که نمی‌توان به‌صرف چند نقل تاریخی و بدون اطلاع از مجموع مسائل مربوط به پیشینیان، دیگران را سیاه‌وسفید دید. شاید دور از واقع نباشد اگر ادعا شود که نگاه اعراب به عصر جاهلی خود، به‌اندازه نگاه ما به تاریخ پیش از اسلام ایران، منفی نباشد. این در حالی است که در میان گذشتگان ما افرادی همچون کوروش وجود دارند که در زمان خود شخصیت‌های ممتازی بوده‌اند. در اثبات این ادعا همین بس که کسانی همچون ابوالکلام آزاد و علامه طباطبایی معتقدند که ذوالقرنین مذکور در قرآن همان کوروش است. هدف این نوشتار اثبات این گفته نیست، بلکه سخن در این است که اگر موجه بودن وی برای ما اثبات نشده، ضرورتی هم ندارد که تلاش شود تا چهره وی تخریب گردد. تخریب گذشته و سیاه نشان دادن آن می‌تواند هویت ملی، حس غرور، تعهد به آب‌وخاک را در یک جامعه مخدوش نماید جامعه به امروز خود نیز بدبین باشد. اگر این امر در داخل کشور به دلیل ایرانی بودن همه، چندان حس نشود، به‌محض ورود به کشوری دیگر و مشاهده برخوردهای ایرانیان در آنجا به‌وضوح نمایان است. کسی که به رفتار ایرانیان در یکی از کشورهای دیگر دقت کرده باشد، متوجه می‌شود که آنها فاقد غرور ملی و افتخار به خود هستند و درنتیجه از نوعی وادادگی رنج می‌برند. آن بخش از بدنه جامعه که غیرمذهبی است طبیعتاً دارای هویت مذهبی نیست و اگر فاقد مؤلفه‌های هویت ملی نیز باشد، اساساً انسان توخالی و سستی خواهد بود.

از طرف دیگر مشکل با مذهبی‌های ما است. این‌ها نیز چون هویت خود را صرفاً در شکل مذهبی آن یافته‌اند در برخورد با دیگر مسلمانان و عرب‌ها همان وادادگی را از خود نشان می‌دهند، حتی درزمانی که ما دست بالا هستیم و به آنها کمک می‌نماییم. بنده مکرر مشاهده کرده‌ام که آنها به‌نوعی طلبکارانه با ایرانی‌ها برخورد می‌کنند. گویی در پس ذهن مذهبی‌های ما نیز این نکته نهفته شده که این دین اولاً و بالذات از آن عرب‌ها است و ما وام‌دار ایشان هستیم. حسی که یک ترک در مقابل اعراب ندارد، بلکه به‌عکس با توجه به خاطرات دوران عثمانی، اعراب را وام‌دار خود می‌داند.

نکته دیگر این است که در کشورداری قواعدی اجتناب‌ناپذیر وجود دارد. واقعیت این است که همه جامعه ما مذهبی نیست، حال تأکید بر مذهب و تلاش برای ساختن هویت جمعی بر اساس مذهب، این خطر را در پی دارد که دیگرانی که در مذهب موافق ما نیستند نیز به‌طور طبیعی به مذاهب خود گرایش بیابند و اولویت را بر مذهب خود و منافع مذهبی بدهند و ملیت را فدای مذهب کنند. اگر این امر رخ دهد کشوری که عمده مرزهای آن ساکنانی از مذاهب دیگر دارد در تهدید قرار خواهد گرفت. پس باید طوری عمل کرد که آنها نیز بدانند که علاوه بر مذهب، آب‌وخاک و ملیت نیز در شکل‌گیری هویت آنها دخیل است و نباید آب‌وخاک را فدای گرایش‌های مذهبی خود نمایند.

خلاصه اینکه همان‌گونه که جامعه به مذهب‌ستیزی پهلوی واکنش نشان داد به ملیت‌ستیزی ما نیز واکنش خواهد داشت. حرکت‌های افراطی در کنار قبر کوروش بیش از آنکه ناشی از اعتقاد باشد، نوعی خودنمایی بود و این خودنمایی جهاتی دارد؛ از جمله اینکه شرکت‌کنندگان در این ماجرا احساس می‌کنند که کاری بس خلاف عرف و عادت مرتکب می‌شوند و یا نوعی اپوزیسیون هستند.

(همچنین منتشر شده در پایگاه اطلاع‌رسانی مؤسسه مطالعات راهبردی اسلام معاصر)
 
کد مطلب: 6982
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : جمعه ۵ آذر ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۰۱:۳۷
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر