داخلی صفحه دیدگاه آرشيو يادداشت
 
اخلاق و مردی که می‌لنگید؛ تبیین و تشریح یک مسئله
میثم مولایی
داوری‌های اخلاقی ما همواره معطوف به این نیست که دیگری، اخلاقی عمل کرده است یا خیر. بلکه گاهی مسئله این است که ما چه وظیفهٔ اخلاقی در قبال عمل دیگری داریم.
میثم مولایی، دانشجوی دکتری فلسفهٔ اخلاق
molaeemeisam@gmail.com
میثم مولایی، دانشجوی دکتری فلسفهٔ اخلاق molaeemeisam@gmail.com
(1)
چندی پیش با یکی از دوستان برای عزیمت از محل کار به سمت منزل (مثل هرروز) سوار مترو بودیم. برحسب عادت از اینکه در یکی از ایستگاه‌ها اکثریت پیاده خواهند شد و ما روی صندلی خواهیم نشست، در جای همیشگی خود ایستاده بودیم. قطار توقف کرد و یکی از مسافران که نشسته بود برای پیاده شدن برخاست و من به همکارم اشاره کردم که سریع‌تر بنشیند. او نشست و قطار باز مملو از مسافر شد. کنار دست من آقایی که تازه به قطار وارد شده بود ایستاده بود و هرچند وقت یک‌بار به حالتی جهش می‌کرد. ناگهان همکار من از جای خود بلند شد و به آن مرد تعارف کرد که سرجای او بنشیند و من متوجه شدم یکی از پاهای آن مرد لنگ می‌زند.
فردای آن روز هنگامی که با همکارم در قطار سوار بودیم، وی به من گفت:
ـ ماجرای دیروز را به خاطر داری؟
* کدام ماجرا؟
ـ مردی که پایش می‌لنگید و من بلند شدم تا او سر جای من بنشیند.
* آهان! آره یادم هست. چطور؟!
ـ بعدازاینکه تو پیاده شدی، چند ایستگاه بعد آن مرد هم پیاده شد و من جای او نشستم. مردی که کنار دست من نشسته بود و ماجرا برخاستن من را از اول دیده بود، به من گفت:
+ از پنجره به آن مردی که لنگ می‌زند و شما جای خود را به او دادید نگاه کنید.
ـ من از پنجره به آن مرد نگاه کردم که در حال حرکت به سمت پله‌های برقی بود. ناگهان متوجه شدم آن مرد لنگ، پس از چند قدم که به‌صورت لنگ‌لنگان قدم برمی‌داشت، خیلی طبیعی شروع به راه رفتن کرد!!! و من متعجب از این اتفاق بودم. مرد کناردستی به من گفت:
+ من این مرد را می‌شناسم و او هربار با همین حقه کسی را مجبور می‌کند تا جای خود را به او بدهد و من می‌خواستم، هنگامی‌که شما برخاستید تا جای خود را به او بدهید، این موضوع را به شما بگویم اما رویم نشد.
ـ (همکارم به من گفت:) دفعه بعد که او را ببینم تلافی خواهم کرد.
من وقتی این ماجرا را شنید، در ابتدا، متعجب بودم و بعد خندیدم که عجب کارهایی ممکن است برای نشستن روی یک صندلی از آدمی سر بزند.

(2)
آن روز پس از شنیدن شرح واقعه و خارج شدن از مترو، در مسیری که پیاده به سمت منزل می‌آمدم این سؤال ذهن مرا به خود مشغول کرده بود:
(P)[1] اگر روزی من روی صندلی قطار نشسته باشم و آن «مرد وانمود کننده به لنگ زدن»[2] را ببینم و او همین کار را انجام دهد، اخلاقاً چه باید کرد؟
در باب P چند حالت را می‌توان تصور کرد، که به نظرم حالت‌های زیر تمام این حالت‌ها یا حداقل حالت‌های اصلی برای عملی باشند که ممکن است فردی بخواهید یکی از آنها را انجام دهد:
باید همان ابتدای کار که او شروع به لنگیدن دروغین می‌کند، به سخن بیاییم و حقهٔ او را پیش دیگران فاش کنم.
باید سکوت کنم:
(B1) اگر شخص دیگری بلند شد تا جای خود را به MPTL بدهد:
(B1`) نباید دیگر سکوت کنم.
(B1``) باید همچنان سکوت کنم و:
(B1``.1) باید سرجای خود بنشینم.
(B1``.2) باید از جای خود برخیزم تا آن شخصی که جای خود را به MPTL داده است، سرجای من بنشیند.
(B2) اگر شخص دیگری بلند نشد تا جای خود را به MPTL بدهد:
(B2`) اگر بدانم هیچ‌کس دیگری واقعاً قصد ندارد جای خود را به او بدهد، باید جای خود به او بدهم.
(B2``) بدون هیچ شرطی باید از جای خود برخیزم تا MPLT سرجای من بنشیند.

(3)
شاید کمی تقسیم‌بندی من مشکل فهم باشد، بنابراین اجازه دهید آن را تشریح کنم. در مورد P دو حالت کلی را می‌توان در نظر گرفت: اولین حالت ازاین‌قرار است که اگر من MPTL را دیدم همان ابتدای کار باید او را به دیگران معرفی کنم (یعنی گزاره A). به‌عبارت‌دیگر بدون هیچ شرط خاصی باید او را رسوا کنم. اما دومین حالت این است که من باید سکوت کنم (یعنی گزاره B). اما این مورد می‌تواند گونه‌های خاصی داشته باشد و تکالیف دیگری را نیز به همراه بیاورد. به‌عبارت‌دیگر اگر من B را بپذیرفتم می‌توان اعمال دیگری را نیز تصور کرد که همراهی آنها با B تناقض منطقی ندارد و باید در مورد آنها هم به لحاظ اخلاقی تصمیم‌گیری کرد.
مورد B دو حالت کلی را می‌تواند در پی داشته باشد. به‌عبارت‌دیگر اگر من با دیدن MPTL باید سکوت کنم دو وضعیت مختلف ممکن است پیش بیاید: اولین وضعیت می‌تواند این باشد که شخص دیگری از جای خود برخیزد تا MPTL‌ سرجای او بنشیند (یعنی B1) و دومین وضعیت خلاف مورد اخیر است؛ یعنی هیچ‌کس بلند نشود تا MPTL‌ سرجای او بنشیند (یعنی B2).
در حالت اول (B1 ‌) می‌توان دو تکلیف را در نظر گرفت: به شخصی که از جای خود برخاسته است بگوییم MPTL واقعاً لنگ نمی‌زند و تظاهر به این عمل می‌کند و درنتیجه مانع شویم تا او جای خود را به او بدهد (یعنی B1`‌). تکلیف دیگری که می‌توان تصور کرد خلاف B1`‌ است. یعنی ما مکلف هستیم همچنان سکوت کنیم (یعنی B1``). اما در این مورد بازهم بر اساس دو وضعیت مختلف (نشستن سرجای خود و یا برخاستن و دادن جای خود به شخصی که جایش را به MPTL داده است) دو گونه تکلیف را می‌توان در نظر گرفت: الف. باید سرجای خود بنشینیم (یعنی B1``.1) و ب. باید از جای خود بلند شویم تا شخصی که جایش را به MPTL داده است سرجای ما بنشیند (یعنی B1``.2).
اما از مورد B2 می‌توان بر اساس دو شرط، دو گونه تکلیف را استخراج کرد[3]: مورد اول این نیست که بدانم هیچ‌کس دیگری از جای خود بلند نمی‌شود که MPTL سرجای او بنشیند[4] و درنتیجه تکلیفی را در خود نتیجه بگیرم که باید از جای خود برخیزم (یعنی B2`). اما وضعیت دوم شرطی را لحاظ نخواهم کرد و هنگامی‌که MPTL را دیدم از جای خود برخواهم خاست تا او سرجای من بنشیند و از سوی دیگر این را برای خود تکلیف می‌دانم.

(4)
همان‌طور که مشخص است، بنابر P، داوری‌های اخلاقی ما همواره معطوف به این نیست که دیگری، در اینجا MPTL، اخلاقی عمل کرده است یا خیر. بلکه گاهی مسئله این است که ما چه وظیفهٔ اخلاقی در قبال عمل دیگری داریم. به‌عبارت‌دیگر، فرض کنید وانمود به لنگیدن در مورد MPTL نادرست است، حال پرسش اینجاست که اخلاقاً ما در قبال این عمل نادرست، چگونه باید عمل کنیم؟
مورد بعدی این است که مسئلهٔ MPTL به ما نشان می‌‌دهد چگونه وضعیت‌های متداخلی که حاصل عمل ما هستند، تکالیف متداخلی را ممکن است پیش بکشند. منظورم این نیست که این «بایدها» از «هست‌ها» استخراج شده‌اند. بلکه منظورم این است برای نمونه بلند نشدن من برای اینکه MPTL جای من بنشیند ممکن است، کسی دیگر را ترغیب کنید تا برخیزد و آنگاه من په تکلیفی در قبال این شخص خواهم داست.
مورد دیگر این است که مسئلهٔ MPTL به ما نشان می‌دهد چگونه یک وضعیت به‌ظاهر ساده یا حتی خنده‌دار می‌تواند به‌قدری پیچده باشد که ما را به فکر وادارد که درباب آن یاداشتی چندصفحه‌ای بنویسم و وقت خود را به آن اختصاص دهیم. در همین راستا به ما نشان می‌دهد چرا باید دلیلی داشت که از بین وضعیت‌های گوناگون دست به انتخاب بزنیم.
مورد بعدی، پس‌ازاین تحلیل اخیر این است: پاسخ شما به P چه خواهد بود؟ امیدوارم در یادداشت بعدی بتوانم این مسئله را به طرز قابل قبولی حل کنم. هرچند که ممکن است شما پیش از من این مسئله را حل کرده باشید و امیدوارم مرا نیز از پاسخ خود مطلع کنید.
 
ارجاعات:
[1] P درواقع گرفته‌شده از حرف اول واژهٔ انگلیسی Problem است.
[2] برای سهولت ازاین‌پس من وی را MPTL می‌نامم که از حروف اول کلمات بکار رفته در جملهٔ:
the man pretends to limp
وام گرفته شده است.
[3] در هر حالا این مورد به اینجا ختم می‌شود که باید جای خود را به MPTL بدهم.
[4] من در ادامه این شرط را بیشتر توضیح خواهم داد.
 
کد مطلب: 7017
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۲۱:۱۰
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر