داخلی صفحه دیدگاه آرشيو يادداشت
 
آیا روان درمانی تحلیلی یک جریان ضد دینی است؟
احمد مروارید
یکی از مباحث بسیار مهم و چالش برانگیز، رابطه دین و روان‌کاوی است. و یکی از گزاره‌های مشهور میان عوام و خواص آن است که «روان کاوی، دشمن دین است» در این چند سطر پیرامون این ادعا نکاتی را یاد آور می شوم.
پژوهشگر مرکز پژوهشی جامعه المصطفی العالمیه مشهد
پژوهشگر مرکز پژوهشی جامعه المصطفی العالمیه مشهد
از حدود صد سال پیش زمانی که زیگموند فروید، تحقیقات خود در زمینه تحلیل روان را عرضه کرد تاکنون، تشکل‌های گوناگونی در سراسر جهان روان‌درمانی تحلیلی را دنبال کرده و این جریان با رویکردهای گوناگونش گستره وسیعی از کشورهای جهان را تحت پوشش قرار داده است. هدف از روان‌کاوی آن است که با تحلیل گذشته بیمار ـ که از راه سخن گفتن بیمار پیرامون خود و ارائه تعبیر از سوی درمانگر حاصل می‌شود ـ افکار و احساسات و ریشه آن برای بیمار شناخته شود و وی توانایی مدیریت احساسات را در موقعیت‌های گوناگون کسب کند. در جریان تحلیل شخصیت، بخش ناخود آگاه بیمار این نکته را می‌پذیرد که محدودیت و ناکامی ویژگی غیرقابل انفکاک زندگی در دنیاست و پذیرش این نکته، کلید حل بسیاری از گره‌های روانی است.

و نباید از نظر دور داشت که در رویکرد روان تحلیل‌گری، دست پیدا کردن به تئوری از دل رابطه با بیمار حاصل می‌شود. نه آن که تئوری‌های از پیش ترسیم شده، منطبق بر افراد شود و به گفته فروید در کتاب خطوط کلی روان‌کاوی «آموزش‌های روان‌کاوی بر اساس تجربیات و مشاهدات بی‌شمار است و فقط کسی که آن‌ها را روی خود و دیگران تکرار کرده است در شرایطی است که می‌تواند بر طبق آن‌ها قضاوت کند.»[1]

این نکته نیز شایان تذکر است که معمولا انسان‌ها از شناختن نقاط تاریک و دردآلود شخصیت خود طفره می‌روند و به همین سبب مقوله «مقاومت» در روان‌کاوی اهمیت بسزایی دارد؛ و می‌توان گفت: «مقاومت» نه تنها باعث اختلال در کار درمان نیست بلکه تأثیری شگرف نیز در تشخیص «خون‌ریزی‌های عاطفی» بیمار دارد.

یکی از مباحث بسیار مهم و چالش برانگیز، رابطه دین و روان‌کاوی است. و یکی از گزاره‌های مشهور میان عوام و خواص آن است که «روان کاوی، دشمن دین است» در این چند سطر پیرامون این ادعا نکاتی را یاد آور می شوم.

برای ورود به بحث نسبت دین و روان‌کاوی، توجه به یک مطلب ضروری است:

یکی از گزاره‌هایی که در تئوری روان‌کاوی بر آن تأکید می‌شود این جمله است که «واقعیت همان است که در ذهن بیمار می‌گذرد»

برای این جمله تفاسیر گوناگونی می‌توان در نظر گرفت. مانند این که هیچ واقعیت خارجی وجود ندارد هر آن چه هست همان است که در ذهن بیمار می‌گذرد.

یا این که: به هیچ یک از اموری که در ذهن می‌گذرد نمی‌توان یقین داشت زیرا معیاری برای تشخیص صدق و کذب (= مطابقت و عدم مطابقت با خارج) در امور ذهنی وجود ندارد.

تفاسیری از این دست در واقع منطبق با لایه‌های گوناگون سفسطه است.

اما می‌توان این سخن را به نحو دیگری توضیح داد:

همان‌طور که در فلسفه به آن اشاره شده است وجود ذهنی نیز خود یک وجود خارجی است چرا که وجود مساوی با خارجیت است. و ذهن نیز خود یکی از ظرف‌های واقعیت خارجی است. و منظور از این جمله آن است که روان‌کاوی تنها با بخشی از واقعیت سر و کار دارد و آن همان چیزی است که در ذهن بیمار می‌گذرد. بنا بر این نه واقعیت خارجی انکار می‌شود و نه وجود معیار برای تشخیص مطابقت با آن.

از این منظر که به سخنان کسانی که در حوزه روانشناسی دین قلم زده‌اند به ویژه فعالان در حوزه روان‌کاوی بنگریم، از بسیاری از داوری‌های زود هنگام در امان خواهیم بود.

حقیقت آن است که در روند روان‌درمانی تحلیلی، صدق و کذب گزاره‌های دینی همانند تمام گزاره‌های دیگر مسکوت قرار داده می‌شود. و درمانگر تنها بر افکار و احساسات بیمار ـ که در انسان دین‌دار بخش مهمی از آن مذهبی است ـ متمرکز می‌گردد. و تلاش می‌کند با همراهی خود بیمار این اندیشه‌ها و احساسات را که بخش مهمی از آن در ناخود آگاه پنهان شده است، بشناسد.

بنا بر این بر خلاف تصور غالب، جریان روان‌کاوی در کشورهای گوناگون ـ با رویکردهای مختلف آن ـ یک جریان ضد دینی نیست. هر چند بسیاری از روان‌کاوان ممکن است پایبند به اعتقادات و آیین‌های مذهبی نباشند. هم چنان که بسیاری از پزشکان متخصص در رشته‌های گوناگون ممکن است چنین باشند.

و چنان که برخی تصریح کرده‌اند می‌توان نگاه روان‌کاوانه به افکار و احساسات بیمار ـ از جمله اعتقادات و احساسات دینی وی ـ داشت بی‌آن که منکر پایگاهی حقیقی برای آموزه‌های دینی شویم.

از جمله آنان پفیستر، کشیش و روانکاو سوییسی است. وی از معدود دوستان فروید است که رشته دوستی میان آن دو تا آخر عمر ادامه یافت. به گفته وی «می‌توانیم از فنون و بینش‌های روانکاوی بهره گیریم، بی‌آن که به فلسفه بنیادین آن و آرای خود فروید درباره مذهب پایبند باشیم»[2]

به هر روی یکی از بخش‌های مهم روان انسان‌ها، احساسات و اعتقادات مذهبی آن‌هاست. فروید نیز به مقتضای تخصص خود در تحلیل روان به حوزه بحث خاستگاه دین وارد شده است. سخنان وی در مورد خاستگاه دین در کتاب‌های «توتم و تابو» «تمدن و ملالت‌هایش» «آینده یک‌پندار» و نیز آخرین اثر جسورانه‌اش «موسی و یکتاپرستی» منعکس شده است. وی در این آثار، بر نظریه محوری خود در مورد عقده ادیپ، تکیه می‌کند و گاه خدا را آفریده ذهن بشر با خصوصیات پدر ـ البته در مقیاس بسیار بزرگ‌تر ـ می‌داند. پدری که تصورش برای بشر تسلی‌بخش و هراس زداست. و گاه مذهب را معلول امیال سرکوب شده جنسی معرفی می‌کند.

اما به نظر می‌رسد ـ فارغ از بحث صحت و سقم نظریات فروید در این مقوله ـ وی در این اظهار نظرها تنها در تلاش است تبیینی از تصور بشر از خدا و مذهب آن هم تنها به وسیله ابزار تحلیل روان، ارائه کند. ولی چنان که خود در برخی آثارش تصریح کرده است، نسبت به واقعیت داشتن این حقایق سکوت اختیار کرده است. گرچه این مطلب قابل انکار نیست که وی در طول دوران عمر خود هیچ گاه اظهار خوشنودی از مذهب نکرده و دل خوشی از آیین‌های مذهبی نداشته است. و در نهایت به نظر می‌رسد ورود وی به بحث خاستگاه دین، و اظهار نظر در این زمینه یک اشتباه راهبردی است که ضربه سختی به جریان روان‌کاوی و توسعه آن وارد کرده است.

نکته‌ای که باید بدان توجه داشت آن است که بسیاری از کسانی که در حوزه روان‌درمانی فعالیت می‌کنند به دلایل گوناگون احساسات ضد دینی دارند. و یکی از آفت‌های روان‌درمان‌گری آن است که درمانگر ذهنیات خود ـ که ممکن است ضدمذهبی باشد ـ را در کار درمان دخالت دهد. اما در رویکرد روان‌تحلیل‌گری یکی از قواعد غیرقابل تخلف این است که درمانگر به هیچ عنوان حق ندارد اعتقادات خود ـ مذهبی باشد یا ضدمذهبی ـ را در کار درمان دخالت دهد. بلکه وی باید در حکم آیینه‌ای باشد که بیمار اجزاء شخصیت خود را در او ببیند.

در روند روان‌درمانی تحلیلی یک انسان دیندار، احساسات و اعتقادات مذهبی وی به رسمیت شناخته می‌شود. و هرگونه حرکت درمانگر در خلاف این جهت، برخلاف اصول روان‌کاوی است. و درمانگری که این گونه احساسات را نادیده بگیرد و آن را بر سر بیمار بکوبد به تعبیر خود فروید «روان‌کاو وحشی» است.

در باب نسبت دین و روان‌کاوی تذکر چند نکته دیگر ضروری است:

یکم. یکی از اشتباهات رایج، خلط میان «روح» و «روان» است. تصور غالب آن است که:

«برطرف شدن مشکلات روانی یک انسان به معنای تعالی روح اوست. و روان درمانی ـ به ویژه رویکرد تحلیلی آن ـ داعیه‌دار بیان راه تکامل روح انسان است. چیزی که در واقع دین در حوزه‌های متخلف ـ اعم از عقاید و اخلاق و احکام ـ متکفل آن است. در نتیجه روان‌درمانی در سودای آن است که دین را به کناری نهاده و خود عهده‌دار تکامل روح انسان‌ها گردد. از آن سو تعالی روح یک انسان که در ادیان توحیدی و به ویژه اسلام در پرتو تقرب به خداوند حاصل می‌گردد، به معنای سلامت روان اوست. و هر مقدار که تقرب انسان و درجه معنوی او رشد کند، لزوما سلامت روان وی نیز حاصل خواهد شد.»

و حال آن مراد از «روان» ساختار ذهن است که در دامن فرهنگ و تمدن شکل می‌گیرد. و «روح» و «روان» گرچه در تعامل همیشگی قرار دارند اما یکی نیستند.

دوم. خطای دیگر آن است که دینداری را از نظر فروید یک نوع بیماری قلمداد کنیم. در حالی که اساسا در دیدگاه فروید قراد دادن انسان‌ها در دو قالب نرمال و غیرنرمال بی‌معناست. و در اندیشه وی انسان‌ها بر اساس ساختار روانی خود به سه نوع نوروتیک(= روان‌رنجور)، سایکوتیک(= روان‌پریش) و پرورت (= دارای انحراف روانی) تقسیم می‌گردند. بنابراین اگر وی دین را حاصل روان‌رنجوری بشر می‌داند به این معنا نیست که افراد غیرمتدین، روان رنجور نیستند.

سوم. لفظ بیمار در گفتمان روان‌کاوی همانند بسیاری از اصطلاحات دیگر معنایی ویژه دارد. حقیقت آن است که پس از فروید روان‌کاوی از روان‌پزشکی جدا شد اما نام «بیمار» همچنان بر روی «فرد تحلیل شونده» باقی ماند.

ارجاعات:
[1]به نقل از کتاب به «راستی فروید چه گفت؟»، دیوید استافورد کلارک، ترجمه مهوش رضاقلی بیگی، به راستی فروید چه گفت؟، نشر دانژه، چاپ اول 1388، ص 117.
[2]ام.وولف، دیوید، روانشناسی دین، ترجمه: محمد دهقانی، انتشارات رشد، چاپ اول، 1386
 
کد مطلب: 7119
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۱۱:۵۸
 
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر