داخلی صفحه دیدگاه آرشيو يادداشت
 
روایت‌هایی متفاوت از مسخ کافکایی انسان
عبدالله صلواتی
گره گوار سامسا از خواب آشفته‌ای می‌پرد و خود را حشره می‌بیند. با زحمت بسیار از روی تخت پایین می‌آید و به سختی در را باز می‌کند. با دیدن او همه وحشت زده هر یک به سمتی می‌گریزند. با این حال او به این فکر می‌کرد هر روز می‌بایست به علت قرض سنگین خانواده‌اش کار بکند و زندگی‌شان را بچرخاند... گره گوار اما با وضعیت جدیدش انس می‌گیرد و احساس راحتی می‌کند. بالا رفتن از دیوار و سقف یکی از تفریحات او می‌شود و ترجیح می‌دهد: ساعت‌ها زیر مبل و دور از روشنایی باشد...
عبدالله صلواتی، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی
عبدالله صلواتی، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی
پرده اول: مسخ کافکا، یعنی یک خیال پردازی صرف؛

پرده دوم: مسخ کافکا، یعنی دور شدن انسان امروز از ارزش‌ها و واقعیت حاکم بر جامعه و فرار از تابعیت آنها. این مسخ شدن همیشه بد نیست و آنجایی که هنجارهای جامعه از فطرت انسانی و دین فاصله می‌گیرد و از وادی ستم سر در می‌آورد باید از روی اختیار، این نوع مسخ شدن را برگزید و به نوعی به قیام علیه این هنجارها اقدام کرد.

پرده سوم: مسخ کافکا، یعنی دو قطبی شدید میان جهان واقعی و جهان مجازی؛ در دنیای کنونی جهان مجازی بر جهان واقعی سیطره یافته، یعنی ما ذهنیتمان را فضای مجازی شکل داده و با همین ذهنیت می‌آییم سراغ دنیای واقعی اما تفاوت شدید این دو ما را دچار زحمت می‌کند؛ مثل ذهن گره گورا که ذهن انسان بود اما بدنش بدن حشره و این بدن نمی‌توانست خواسته‌ها و اهداف ذهن انسان را محقق کند؛ در اینجا هم جهان مجازی به مثابهٔ ذهن انسان، پیچیده، پیشرفته و دستخوش نوسانات شدید و دیجیتالی و عددی است اما جهان واقعی به مثابهٔ بدن انسان، تاحدودی آرام و یکنواخت و آنالوگی و ساده است و این بدن به علت فاصله نجومی با ذهن نمی‌تواند خواسته‌های ذهن را برآورده کند. این یعنی مسخ شدن انسان معاصر. این پرده را از دکتر سعید رضا عاملی وام گرفتم. این مسخ شدن ارادی نیست اما می‌توان در سطح وسیع یا محدود مدیریت کرد تا از این حالت گذارِ مسخ گونه عبور کرد اما ماندن در این تضاد، مسخ ویرانگر را در پی دارد. در این گونه از مسخ، زندگی بسیار دشوار می‌شود و انسان‌ها می‌شوند مصداق اتم «هرگز وجود (حدیث) حاضر غایب شنیده‌ای من در میان جمع و دلم جای دیگر است» آدمیان در دنیای واقعی هستند و نیستند و تکلیف انسانها نسبت به یکدیگر روشن نیست. گویی با اشباح و خیالاتی سرو کار دارید در این فضا چگونه می‌شود گفتگو کرد یا با یکدیگر تعاملات سازنده داشت یا همدیگر را فهمید؟! در این فضا واقعیت دنیای واقعی ما، آن جهان واقعی‌ای که برای ما حضور دارد فرسنگ‌ها با جهان مجازی‌ای که برای ما حضور دارد و در آن نفس می‌کشیم فاصله دارد و این داستان، انسان را دچار مرگ تدریجی می‌کند فرهنگ و هویتمان را نابود می‌کند. بالاتر از اینها باید گفت: این حالت، جهانمان را از ما می‌گیرد و به تعبیر هایدگر، بی جهان شدن یعنی بی معنا شدن و مردن.

پرده چهارم: مسخ کافکا، یعنی مرگ خدا، غلبهٔ نهیلیسم و تنزل انسان به ماشین و بدن در دنیای جدید. و این مسخ اساساً نه برای انسان و نه مؤمنان و متدینان ارمغان نیکویی نیست. بلکه مخرب است و خانمانسوز

پرده پنجم: مسخ کافکا، یعنی انسان‌ها نوع واحد متواطی نیستند بلکه انسانها زیست نوعهای گوناگون دارند و این زیست نوعها با دو شاکله پیشین و پسین رقم می‌خورد شاکله پسین با علم و عمل و ارادهٔ ما گره خورده است و طیفی از زیست نوعهای انسانی، زیست نوعهای جانوری است و از این طیف‌های جانوری، برخی در زیست نوع حشره‌ای نفس می‌کشند در واقع انسانها با اختیار خودشان و علم و عملشان وارد این زیست نوعهای متنوع می‌شوند. گاهی این زیست نوعها موقتی است و گاهی ماندگار و راسخ و مسخ کافکا اشاره به زیست نوع حشره‌ای دارد که پس از مدتی زیستن گره گورا ظهور یافت, زیست نوع دائمی او شد. انسان‌های زیادی در طول زندگیشان وارد زیست نوعهای جانوری می‌شوند البته به خودآگاهی نمی‌رسند اما با برپایی قیامت و ظهور یوم تبلی السرائر تازه می‌فهمند خود و دیگری به حشره یا جانور دیگری مبدل شده و با فهم این قضیه «یوْمَ یفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ ﴿عبس/ 34﴾ وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ ﴿۳۵﴾ وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ ﴿۳۶﴾» رخ می‌نماید و این نوع مسخ شدن، تنزل از ساحت انسانی است و در خور نکوهش؛ و انس به این مسخ، تباهی مضاعف است.
 
کد مطلب: 7146
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۰۰:۳۴
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر