داخلی صفحه دیدگاه آرشيو يادداشت
۱
 
نسبت فروتنی با دمکراسی
محسن سلگی
از تواضع است که می‌توان به تساهل و دمکراسی دست یازید. سقراط گفت می‌دانم که نمی‌دانم. این نمی‌دانمِ متواضعانه او مبنایی برای تساهل و دال بر دانایی اصیل است نه نمی‌دانمِ لاادری‌گرایانه.
«از موفقیت‌های دیگران خوشحال شوید تا دریچه‌های موفقیت به روی شما باز شود.» این‌یک موفقیت بزرگ است که از بهروزی و موفقیت دیگران خوشحال شویم. علاوه بر این، افراد حسود و خرده‌گیر و نق‌زن، گران‌جانند اما گران‌سنگ نیستند. این‌ها جانشان سنگین (سنگین از سنگ) است، اما گران‌سنگ نیستند. پرهای پروازشان بسته است و نهایتاً به‌اندازه یک مرغ خانگی می‌پرند. جهان‌بینی‌شان جهانِ بینی است و دیدن تا دماغ. حسادت، کینه و بدخواهی، همان تعبیر امام علی (ع) را شایسته است که یک سوار برای آنکه بخواهد پشت‌سری‌اش را بکشد، خنجر را ابتدا در شکم خود فروکند به امید آنکه پس از عبور از شکم و پشت او به پشت‌سری‌اش اصابت کند. بدین‌سان، حسادت و کینه در وهله اول، شرش به خود فرد کینه‌توز و حسود بازمی‌گردد. او از وسیع بودن، بخشندگی و آرامش محروم می‌شود. خسی بودن در برابر سخی بودن است. سخی، سبک‌جان و درعین‌حال استوار است و مستغنی (بی‌نیاز) اگرچه دستش خالی از مال دنیا باشد. از اندکی که دارد می‌بخشد، به دیگران رشک نمی‌برد و چشم‌به‌راه ترحم و بخشش دیگران نیست. او از عشق اروتیک و عشق فیلیایی فرارفته و به عشق آگاپه‌ای (مسیحایی) رسیده است.

خاقانی چنین می‌سراید که: سفله مستغنی و سخی محتاج/این تغابن ز بخشش قدر است
...
فقر کن نصب عین و پیش خسان / رفع قصه مکن نه وقت جر است

باید بگویم سخی شاید محتاج باشد، اما پیش خسان و حتی سخاوتمندان نمی‌رود تا فقر را از او بزدایند. درعین‌حال، او فقری دارد که عین استغنا و بی‌نیازی است. حتی اگر ثروتمند و صاحب اموال بسیار باشد، بازهم فقری دارد. این فقر به معنای مقایسه‌ای و نسبی آن و با گرایش حریصانه نیست، بلکه این فقر، به معنای تواضع و فروتنی است. این فروتنی، فرارفتن را در پی خواهد داشت. این فروتنی، سبک‌باری و سبک‌بالی را به ارمغان خواهد آورد. این فقر، کمال و کمال‌جویی و سرشار شدن را در پی خواهد داشت. او احساس فقر می‌کند، او احساس می‌کند کم است، او احساس می‌کند چیزی نمی‌داند و چیزی ندارد و همین برایش بزرگ‌ترین دانایی و دارایی خواهد شد. همین او را عزیز و کریم می‌کند. این مغرور است که حقیر خواهد بود. فروتن، گرفتار کینه و رسانتیمان-تعبیر نیچه- نیست. او سبک‌بار و سبک‌بال است. می‌بخشد و بخشوده می‌شود. او می‌گذرد و روان است. برای همین تازه است و ناز. ناز است و دلبر، اما دلاور. ناز است، اما مقتدر. متواضع است، اما مستقل. چنانکه مولانای جان می‌فرماید:
فقر را در خواب دیدم دوش من
گشتم از خوبی او بی‌هوش من
از جمال و از کمال لطف فقر
تا سحرگه بوده‌ام مدهوش من
فقر را دیدم مثال کان لعل
تا ز رنگش گشتم اطلس‌پوش من...

از تواضع است که می‌توان به تساهل و دمکراسی دست یازید. سقراط گفت می‌دانم که نمی‌دانم. این نمی‌دانمِ متواضعانه او مبنایی برای تساهل و دال بر دانایی اصیل است نه نمی‌دانمِ لاادری‌گرایانه.

ـ صدرتوسعه، سعه صدر می‌خواهد. «سقراط می‌توانست که ننویسد.» این‌یک توانایی برای او بود. شاید برای فروتنی، فرورفتن در عزلت هم گاهی لازم باشد. شاید ننوشتن و نگفتن، شاید رفتن در کسوت سکوت هم گاهی لازم است: سر در گریبان خود فروبردن و تلاش برای سعه صدر.

در «رساله‌ای کوچک در باب فضیلت‌های بزرگ» اثر آندره کنت اسپونویل ذیل عنوان «در فضیلت افتادگی» می‌خوانیم که «آغاز تواضع آن است که بگویی متواضع نیستم.» یعنی اعتراف داشته باشی به اینکه متواضع نیستی، حتی اگر متواضع باشی.

ـ تواضع دمکراتیک، خطاپذیر است. فروفکنی و فرافکنی نمی‌کند. این تواضع نسبت به خود و دیگران، مبنایی برای انتقاد، اعتراض و نقد می‌شود. این تواضع چنان عمیق باید باشد که سعه صدر و دیرقضاوت‌کردن، دقیق و عمیق بودن، وثیق و انیق‌بودن را در پی داشته باشد. این تواضع آن تواضعی نیست که نیچه مذمت می‌کرد. این تواضع، دلاورانه است. ازخودگذشتگی در پی دارد و از خودفراروی. این تواضع و فروتنی، فراروی است. این فروتنی، لذت‌بخش است و دنیا را دوست دارد. این تواضع، مبارز است، اما محترم و مؤدب. این تواضع، شاید گاهی به عزلت برود، اما از جهان و کسان و بی‌کسان عزل نظر نمی‌کند.

خب! وقت آن است که مردم را ناآگاه ندانیم. وقت آن است که رأی مردم را در هر شرایطی محترم و مغتنم بدانیم. وقت اعتراف است و این ما را بخشوده و بخشاینده خواهد کرد. این ما را عزیز و دارای سعه صدر خواهد کرد.
 
کد مطلب: 7170
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۲۳:۱۴
 
 


انتشار یافته : ۱نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر
پرویزادینه وند
۱۳۹۵-۱۱-۲۷ ۱۰:۲۱:۲۹
بسیارخرسندومفتخرازمطالب دوست دانشمند .پردان وپرخوان دکترسلگی عزیز پاینده باشی پرویزادینه وند (2711)