داخلی صفحه دیدگاه آرشيو يادداشت
 
مولانای موحد یا مولویِ چلبی؛ نقدی بر شب مولوی‌پژوهان
حسین فقیهی
به همان اندازه که کشور ترکیه با شکل و ظاهر مولانا و استفادهٔ ابزاری از بقعه و بارگاه او در قونیه می‌کند و کارگرانی چند را برای چرخیدن و رقصیدنِ شبه سماع حقوق می‌دهد و به تمام دنیا ظاهری نامتناسب از حضرت مولانا به نمایش می‌گذارد، هستند بزرگانی از ایران و کشورهای پارسی‌زبان که تتبعات و تحقیقات مایه‌وری از جانِ کلام مولانا عرضه داشته‌اند و کام مولانادوستان و عرفان‌پژوهان را سیراب کرده‌اند. این که بدانیم بنیاد مولانا از زمان آتاتورک چه پیشینه‌ای داشته و در چند کشور دنیا شعبه دارد و چه جوائزی به چه کسانی داده، چه مایه مباهات دارد و چه نسبتی با دریای بی‌کران مکتوبات شمس و مولانا دارد و به قول مولانا "از دریا گوهرها و صدهزار چیزهای مُقوَّم برند. از دریا آب بردن چه قدر دارد و عاقلان از آن چه فخر دارند و چه کرده باشند؟"
مولانای موحد یا مولویِ چلبی؛ نقدی بر شب مولوی‌پژوهان
مرکز دائره‌المعارف اسلامی را با مدیریت جناب دکتر بجنوردی باید از محبوب‌ترین محافلی دانست که نسبت فرخنده‌ای با اهالی هنر و اندیشه و روشنفکری جامعه دارد. رویدادهای ناب و به یادماندنی در آن برگزار می‌شود و هر-از-گاهی سه‌شنبه‌های آخر هر ماه دیدار با سیدی خندان!

علی دهباشی و مجله بخارا هم بی‌نیاز از توصیف است. دهباشی مرد برگزاری شب‌های تجلیل است. در این سرای بی‌کسی که هنرمندان و نویسندگان و اندیشه‌ورانِ از نوع دیگر چندان قدر ندیدند، این دهباشی بود -و هست- که آنان را هم قدر دانست و هم بر صدرشان نشاند.

شنبه شب اول مهرماه هم بنا به دعوت نشریه بخارا، محفل شب مولوی‌پژوهان بود در سالن همایش‌های رایزن مرکز دائره‌المعارف اسلامی.

از ترکیب این دو مجموعهٔ وزین انتظار برپاییِ همایشی در خور مولانا و دوستداران مولانا غریب نیست. اما کیفیت مراسم به دلایلی که در زیر خواهد آمد چندان کام مشتاقان را شیرین نکرد:

۱- در این مراسم از نادرهٔ دوران و علامهٔ بی‌بدیل حضرت موحد نام برده و دعوت شده بود. همه می‌دانند شرایط جسمانی استاد به‌گونه‌ای نیست که بتواند در هر محفلی شرکت کند. حال این که خود استاد هم اشاره به این کردند که حالشان مساعد نبود و برای اجابت دعوت چیزکی نوشتند و برای مجلس آوردند.


بهتر بود که در چنین محافلی نوشته‌ای یا پیامی از این بزرگان دریافت شود و نمایندهٔ او آن را برای مدعوین قرائت کند. این روش سال‌هاست که در کنفرانس‌ها و سمپوزیوم‌های نشان‌دار و  مطرح، جاری و ساری ست و هم کام دوستدارانِ آن استاد را سیراب می‌کند و هم آن عزیز را به رنج و تعب نشست و برخاست نمی‌اندازد.

در همین محفل دیدم که جناب دکتر موحد به احترام سخنرانانی که از مقابل ایشان عبور می‌کردند بارها با زحمت از جای برخاستند و به‌سختی نشستند که رسم ادب را به جای آورده باشند. حال آن که در این سن و سال می‌دانیم که مجالی برای این تعارفات نیست.

۲- به جز سخنان کوتاه استاد موحد در باب ساختارمندیِ مثنوی و دکتر استعلامی عزیز که مولوی را نامی مجعول برای مولانا می‌دانست و با شواهدی، "روایت"ها را مرجعی کم‌اعتبار برای شرح زندگیِ مولانا نشان داد، از سایر سخنرانان حرف جدیدی استماع نشد.

این یا نشان از تعجیل در دعوت از سخنرانان داشت که مجالی برای تقریر مطلبی تازه و بدیع نداشتند یا اساساً انتخاب سخنرانانِ پس از جناب موحد و استعلامی اِشکال داشت!

انگار حکم بر این است که حتماً و لابدّ در هر همایشی دست‌کم پنج-شش نفر صحبت کنند تا همایش را آوازه‌ای در خور باشد. اگر در این همایش اجازه داده می‌شد فقط جناب دکتر استعلامی حاصل تاملات خود را با فراغ خاطر ارائه دهند و با تکه کاغذی آزاردهنده این مرد شریف را در لحظه به قطع سخنانش وادار نمی‌کردند، همشان مجلس حفظ می‌شد هم سخنران و هم گردانندگان آن.
 
از طرفی اگر قرار به تعداد است بین مولاناپژوهان نام‌هایی چون ستاره می‌درخشند که از آن جمله‌اند جناب دکتر شفیعی کدکنی، جناب کریم زمانی، دکتر تقی پورنامداریان و کسان دیگری که صاحب آثار ارزشمندی از مولانا هستند و متاسفانه جایشان در این همایش خالی بود. جای بسیاری از اساتید بی‌بدیل هم چون دکتر سروش به علت جلای وطن سبز بود و گزیری از آن نبود که ان‌شالله خدا به بانیان این فراق عقلی دوراندیش عطا فرماید!

۳- در همایش شب مولوی‌پژوهان (که جناب دکتر استعلامی تعمداً بر نادرست  بودنِ این اسم "مولوی" به‌جای مولانا تاکید کردند) از خانم اسین چلبی به عنوان بیست و دومین نوادهٔ مولانا دعوت شده بود. ایشان به همراه خانم فروزنده اربابی به جایگاه سخنرانی رفتند و بیش از یک ساعت به گزارشی صرفاً تبلیغاتی برای بنیاد مولوی در قونیه پرداختند. در این سخنرانیِ مطول دریغ از ذره‌ای پرداختن به ابعاد زندگی، آثار و پژوهش‌های موضوعیِ آثار مولانا!

خانم چلبی علی‌رغم عرفی که در همایش‌های این‌گونه برقرار است، نه به زبان فارسی -که زبان میزبان و زبان مولاناست- و نه به زبان انگلیسی -که زبان عمومیِ سمینارهای خارجی ست- بلکه به زبان ترکیِ اسلامبولی آن گزارش طویل را ارائه دادند که یقیناً برای تمام حاضران همایش نامانوس و غریب بود.

البته عجیب نبود که با چنین زبانی فقط می‌توان گزارشِ یک بنیادِ تجاری را داد و گرنه اگر قرار بود فقط یک تک بیت از آثار مولانا خوانده شود زبان اسلامبولی را چه نسبت با آن!؟

این نقیصه به تنهایی موجب دوبرابر شدن زمان سخنرانی‌ای شد که فی‌نفسه هیچ آگاهی و دانشی هم به مستمعین و مدعوین همایش نیفزود.

خانم فروزنده اربابی هم جز ترجمهٔ غیرهمزمان صحبت‌های خانم چلبی نقش دیگری نداشت ولی نام بردن ایشان در پوستر همایش در کنار بزرگان مولاناپژوه، شائبهٔ معرفی و تبلیغ را بیشتر به ذهن متبادر می‌کرد.


سؤال اینجاست که اساساً هدف این همایش از دعوت خانم چلبی چه بود؟ نوادگیِ مولانا چه فخری برای مشتاقان مولانا دارد و دیدن چهرهٔ یکی از احفاد آن مردِ لازمان و لامکان چه چیزی بر مدعوین و اساتید می‌افزود که بیش از یک ساعت ملال‌آور و رماننده را از همایشی که در آن علامه موحد و دکتر استعلامی حضور داشتند به آن اختصاص دهند؟!


از نزدیک شاهد گلایه‌ها و پس از آن خروج تدریجیِ میهمانانی بودم که در اثنای سخنرانیِ خانم چلبی آن را آزاردهنده می‌دانستند و از حضور پرزحمت دکتر موحد با کسالت مزاجی‌شان دریغ می‌گفتند.


به همان اندازه که کشور ترکیه با شکل و ظاهر مولانا و استفادهٔ ابزاری از بقعه و بارگاه او در قونیه می‌کند و کارگرانی چند را برای چرخیدن و رقصیدنِ شبه سماع حقوق می‌دهد و به تمام دنیا ظاهری نامتناسب از حضرت مولانا به نمایش می‌گذارد، هستند بزرگانی از ایران و کشورهای پارسی‌زبان که تتبعات و تحقیقات مایه‌وری از جانِ کلام مولانا عرضه داشته‌اند و کام مولانادوستان و عرفان‌پژوهان را سیراب کرده‌اند. این که بدانیم بنیاد مولانا از زمان آتاتورک چه پیشینه‌ای داشته و در چند کشور دنیا شعبه دارد و چه جوائزی به چه کسانی داده، چه مایه مباهات دارد و چه نسبتی با دریای بی‌کران مکتوبات شمس و مولانا دارد و به قول مولانا "از دریا گوهرها و صدهزار چیزهای مُقوَّم برند. از دریا آب بردن چه قدر دارد و عاقلان از آن چه فخر دارند و چه کرده باشند؟"

گردانندگان و حامیان این‌گونه همایش‌ها باید این فراست را داشته باشند که در دام مولانای قشری و نمایشگاهی نیفتند و مولانا را با قرائت قونیه نجویند و نکاوند.
 
مولانا اگر جسمش در تطاول زمانه و تهاجم تاتار به قونیه رفت و در آنجا مدفون شد، روح او تمام دوران و جغرافیا را در برگرفت و هیچ کس را اجازه نداد تا خود را میراث‌دار بلامنازع او بداند. کما این که رسالهٔ سپهسالار و  مناقب‌نامه افلاکی به عنوان نزدیک‌ترین تذکرهٔ مولانا، خود مشحون از کرامت‌سازی‌هایی از فرقهٔ مولویه است که سرسلسلهٔ آن کسی جز نوهٔ مولانا نبود و آغاز انحراف در کرامت‌تراشی‌ها و مریدپروری‌ها و مشایخ دروغین بلافاصله پس از وفات آن عزلت‌نشینِ گریزان از مدح و ثنا پیدا شد.

قرائت قونیه‌ای از مولانا دقیقاً ادامه همین ظاهرسازی‌های غلوآمیز از اوست و برای همایشی در زادگاه مولانا و جایی که بزرگترین پژوهندگان آثار وی را در خود داشته و دارد شایسته نیست چنین قرائتی از او جریان یابد.

جریانی که می‌تواند ادعای مولاناپژوهی داشته باشد گریزی ندارد جز این که از مسیر فروزانفر، همایی، زرین‌کوب، جلال‌الدین آشتیانی، نیکلسون، شیمل، سروش، موحد و کدکنی و امثال این بزرگان بگذرد و از این قرآن پارسی تولید محتوا و اندیشه‌های ناب کند و گرنه اوج هنرش در تعدد شعباتِ بنیادی خواهد بود که محصولی جز چرخیدن و رقصیدن کارگران روزمزد نداشته و ندارد.
 
کد مطلب: 7524
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶
ساعت انتشار : ۲۲:۵۶
 
 
 
مولوی‌پژوه/ بنیاد مولوی/ نوه مولانا/ چلبی
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر