داخلی صفحه دیدگاه آرشيو يادداشت
 
(به مناسبت نشست اخیر چالش‌های دین‌داری در ایران)
جستاری درباره موضوع "چالش دین‌داری در ایران معاصر" در جامعه‌شناسی ایرانی
فاطمه روغنچیان
در تب و تاب نشست‌ها و همایش‌ها و گفتگوها و کارگاه‌های دانشگاهی‌ای که در اطراف و اکناف ایران برگزار می‌شود، اقبال به بحث‌ها و پرسش‌هایی که در حوزه جامعه‌شناسی دین باشد به خودی خود مایه خوشوقتی است؛ خصوصاً اگر موضوع، از پرسشی زمینه‌مند برخاسته باشد که گویای یک دغدغه اجتماعی است. نشست «چالش‌های دین‌داری در ایران معاصر» که به همت انجمن جامعه‌شناسی ایران در تیر ماه امسال برگزار شد، به لحاظ موضوع، یکی از همین اتفاق‌های خوب بود؛ اما به لحاظ عملکرد نشان داد که ما هنوز حتی در رویکرد به این پرسش زمینه‌مند که از بستر اجتماعی خودمان برخاسته، خود را پیدا نکرده‌ایم و پرسش‌های جامعه‌شناختی هنوز هم کم و بیش، بیش از این‌که دغدغه پژوهش‌گران باشد، مجالی برای عرضه تئوری‌های جامعه‌شناختی است که آموخته‌اند و یا مکانی است برای گفت‌وگو دربارهٔ دغدغه‌های جامعه‌شناسانه، تا عرصه جامعه‌شناسی تخصصی.
جستاری درباره موضوع "چالش دین‌داری در ایران معاصر" در جامعه‌شناسی ایرانی
روشن است که نگاه همه‌جانبه به چالش‌های دین‌داری در ایران معاصر، چنان حوزه وسیعی را دربرمی‌گیرد که نه در یک جستار و نه در یک کتاب که در یک رشته علمی هم نمی‌گنجد. هم به لحاظ تنوع چالش‌های مؤثر، که در حال حاضر و در کشور ما پیش روی دین‌داری است، و هم به لحاظ تفاوت متاًثران (افراد جامعه)، از حیث تنوع فرهنگی، دینی، سیاسی و خصوصاً تحصیلات، ما با یک موضوع ببین رشته‌ای مواجه ایم. بنابراین اگر این پرسش حقیقتاً یک دغدغه برای دانشگاهیان و متولیان کشور است، و می‌خواهند با یک بررسی حساب شده و علمی به راه حلی برای کم کردن دست کم پاره‌ای از مشکلات اخلاقی و فرهنگی و دینی جامعه ایران بپردازند، ورود جدی‌تری به این مسئله انتظار می‌رود. از سویی باید در بحث از این موضوع، به دیگرانی که رویکردی غیر از جامعه‌شناسی دین و حتی غیرجامعه‌شناختی دارند هم خوشامد گفت و مهم‌تر این‌که جایی برای آن‌ها در این گفتمان خالی کرد، و از سوی دیگر، رویکرد جامعه‌شناختی به موضوع را نیز باید از تقلیل به تبیین تئوری‌های غربی موجود و بازخوانی نظریات و راه حل‌های جوامع دیگر نجات داد؛ چرا که رویکردهای هنجارمند به موضوع نیز در ابتدای راه نیاز به تفسیر روش‌مند یک پدیده در رشته‌هایی مانند جامعه‌شناسی دارد. این جستار مجالی برای پرداختن به رویکردهای ممکن به این موضوع نیست و تنها به بیان چند نکته در نقد پژوهش‌ها و نشست‌ها حول این موضوع در حوزه جامعه‌شناسی بسنده می‌کند.

 در رویکرد جامعه‌شناختی، طرح یک پرسش درست، مبنایی‌ترین قدم در پرداختن به یک امر اجتماعی است. اولین و شاید کلیدی‌ترین بخش یک پژوهش، طرح درست یک پرسش است، به‌گونه‌ای که با داده‌ها و با بستر اجتماعی که پرسش از آن برخاسته هماهنگی داشته باشد. چه بحث‌ها که بر سر موضوعی در می‌گیرد و چه گفت‌وگوهایی که سال‌های متمادی ادامه پیدا می‌کند و نهایتاً در حالی آجر به آجر بالا می‌رود که مبنایی اساساً سست و نا به‌جا دارد و به همین دلیل نه خود راه به جایی می‌برد و نه در واقع امر، گره‌ای از پرسش‌ها و دغدغه‌های اجتماعی باز می‌کند. پس از آن که در عصر جدید، «دین» ابژه رویکرد آکادمیک واقع شد و جامعه‌شناسی دین به عنوان بخشی از حوزه گسترده‌تر دین‌پژوهی تولد یافت، اگرچه همواره ابژه پژوهش – دین داران – جهانی بوده‌اند، اما سوبژه یا ذهن شناسا – کسانی که پژوهش را انجام می‌دهند- نه. اغلب این‌گونه بوده است که پژوهش‌گر اصالتاً متعلق به هر سرزمینی بوده و در هر میدانی که به پژوهش درباره دین مشغول بوده، مرام فکری‌اش به سنت اروپا و یا امریکای شمالی تعلق داشته است: آن‌ها هم ادیان را از منظر غربی مطالعه می‌کنند[1]. در رویکرد جامعه‌شناختی به موضوع دین‌داری، این "منظر غربی" نه فقط در اغلب پاسخ‌هایی که داده شده است، حضور دارد، بلکه مهم‌تر و حساس‌تر از آن، در طرح پرسش بیداد می‌کند و با این حساب هرچقدر هم که پرسش نامه طراحی کنیم و داده‌ها کمی و کیفی برخاسته از میدان را زمینه کار پژوهشی‌مان کنیم، باز هم در زمین "دیگری" بازی می‌کنیم و بدتر از همه، مسئله "دیگری" را در بستر اجتماعی خودمان می‌جوییم! این موضوع به دو صورت نمود داشته است: شکل اول وقتی که یک پرسش و یا یک مسئله اجتماعی اساساً در کشور ما وجود ندارد تا ما مثلاً به دنبال بست تئوری در توضیح، توصیف و یا تفسیر آن باشیم، اما صرفاً به دلیل آن که ما در فضای دانشگاهی با تئوری‌ها و راهکارهای مربوط به آن آشنا می‌شویم، می‌خواهیم با بررسی آن در جامعه خودمان به آن سؤال پاسخ دهیم و چندوچون آن را از دل داده‌های میدانی جامعه خودمان بیرون بکشیم؛ فارغ از این‌که آن تفسیر، به زمینه‌های اجتماعی خود گره خورده و آن پرسش، یک امر واقع در جامعه دیگری بوده است و نه یک مسئله انتزاعی که باید به آن پاسخ داد. در رابطه با موضوع دین‌داری، پزوهش‌هایی که سعی کرده‌اند داده‌های میدانی‌شان را با پارادایم سکولاریزاسیون هم‌سو کنند، نمونه‌ای از همین طیف هستند، حال این‌که سکولاریزاسیون فرایندی است که ظهور آن منوط به مؤلفه‌های مشخصی از مدرن شدن یک جامعه است؛ به عبات دیگر مدرنیته با تقدم و تأخر وساز و کار معینی منجر به سکولارشدن می‌شود، نه این‌که هر تغییری در نگرش و گرایش دینی، در هرکجای دنیا را می‌توان به پای سکولاریزاسیون گذاشت، بدون این‌که بستر اجتماعی مورد نظر زمینه‌های این تبیین را داشته باشد.

 اگرچه امروز، دیگر پرسش از تأثیر یافته‌های علمی جدید، دانشگاه و یا مؤلفه‌های دیگر بر دین‌داری افراد، پرسشی است کاملاً زمینه‌مند که در بستر اجتماعی خودمان دیده می‌شود، اما این به معنی آن نیست که مثلاً دو گزاره "دین‌داری افراد در ایران طی سال‌های اخیر تغییر کرده است" و "دین‌داری افراد در اروپای شرقی طی سال‌های اخیر تغییر کرده است." دو گزاره شبیه به هم باشند؛ شکل دومی که پرسش را از مسیر صحیح منحرف می‌کند همین جاست. این دوگزاره فقط درجامعه آماری با هم تفاوت ندارند، شرایط اقتصادی، سیاسی، صنعتی و اجتماعی این دو، قطعاً مهم‌ترین تفاوت آن‌ها است که باعث می‌شود هم خود "تغییر" و هم ساز و کار آن معنای متفاوتی پیدا کند. به عبارت دیگر بستر اجتماعی متفاوت، باعث تفاوت‌های مبنایی نه تنها در پاسخ، که حتی در صورت صحیح پرسش خواهد شد. بنابراین، روشن است که صرف این‌که جامعه غربی جامعه‌ای است که با مدرنیته دست و پنجه نرم می‌کند و دین‌داری غربی تغییراتی را پشت سر گذاشته که دانشمندان آن را با تئوری مدرن شدن توضیح می‌دهند، به معنای آن نیست که پاسخ ما هم در همان تئوری‌ها نهفته باشد؛ حتی اگر تغییراتی که ما در جامعهٔ خودمان مشاهده می‌کنیم از جهاتی شبیه به جامعه غربی باشد و حتی اگر ما در نهایت به منبع مشابه برسیم، برای پیمودن راه درست ما باید پرسش خودمان را مطرح کنیم و پاسخ خودمان را بیابیم. بنابراین حتی این پرسش که مدرنیته چه تأثیری بر دین‌داری جامعه ما گذاشته است پرسشی مانند این نیست که بگوییم مدرنیته چه تأثیری بر جوامع غربی گذاشته است. آیا ما در جامعه مدرن، چنان که آن‌ها، زندگی می‌کنیم؟ آیا مؤلفه‌هایی که امریکا را یک جامعه مدرن معرفی می‌کند در ایران وجود دارد؟ درست است که بعضی ویژگی‌های مدرنیته مانند جهانی شدن، می‌تواند جوامع غیر مدرن را نیز دستخوش تغییر کند، اما قطعاً ساز و کار این تأثیر با آن چه در امریکا شمالی و اروپا اتفاق افتاد متفاوت خواهد بود. مسئله این نیست که ما از مدرنیته متأثر نبوده‌ایم یا تغییر دین‌داری در ایران نمی‌تواند متأثر از مؤلفه‌های مدرنیته باشد، نکته این است که ما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم چگونه‌گی این تأثیر در هردو زمینه یکسان باشد، که دین‌داری در ایران به همان صورت از مدرنیته متأثر شود، که دین‌داری در یک کشور پیشرفته. وقتی متوجه باشیم که سؤال از تغییر دین‌داری در هر جامعه‌ای (از جمله ایران) اساساً سؤالی منحصر به همان جامعه است، می دانیم که پاسخ به چگونه‌گی آن را نیز باید در میدان خودمان شکل دهیم و نه با أخذ یکی از همین تئوری‌های موجود در کتاب‌ها و کلاس‌های دانشگاهی.

در پرداختن به موضوع دین‌داری در ایران، مانند هر موضوع دیگری در جامعه‌شناسی، نه تنها به ارتباط پژوهش‌گر با جامعه از طریق کار میدانی اصولی و مشاهده مستقیم نیاز است، تا از رهگذر آن بتوان توصیف درستی ازرویدادها و پدیده‌های اجتماعی جامعهٔ خود داشت، بلکه به توانایی در تئوری‌پردازی برای تبیین و تفسیر سازوکار این پدیده‌ها و پرسش‌ها نیز نیاز داریم. تئوری‌هایی که برآمده از متن جامعه مورد نظر و پاسخ‌گوی پرسش‌ها و چالش‌های واقعی جامعه ما باشد.

ارجاعات:
[1] Jones, Lindsay. Encyclopedia of Religion, study of religion.
 
کد مطلب: 7837
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : سه شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۷
ساعت انتشار : ۱۹:۳۵
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر