داخلی صفحه رسانه آرشيو گزارش
 
بررسی مطبوعات/ چهار‌شنبه ۹ اردیبهشت (۲)
ماهنامه «زنان امروز» به دلیل مطالب ماه های قبل توقیف شد
دین آنلاین، روزنامه های « شرق »، « اعتماد » و « عصر ایرانیان » را با این عناوین اقتباسی مرور کرده است: «خودکشی؛ روزی در تونل مترو و روزی از فراز برج میلاد/ نسبت جامعه اسلامی با خودکشی چیست؟»، «فلسفه بلایی است که جای جامعه‌شناسی تجربی در ایران را تنگ كرده است /با تضعیف جامعه‌شناسی، دو علم بسیار تقویت شدند؛ یكی روانشناسی است و دیگری فلسفه»، «موج حكومتی ضدیت با علوم انسانی نتوانست در مراجعه نیروهای حكومتی به علوم اجتماعی تغییری حاصل کند/ در دوران احمدی‌نژاد شاهد بودیم عضو جدید به گروه‌های علمی دانشگاه پُست می‌شد»، «تقدس مآبی زاییده پوپولیسم است/وقتی با این حجم از شهرفروشی مواجهیم، دیگر كدام معماری اسلامی باقی می‌ماند؟» و «‌ای كاش می شد از آوینی بپرسم چرا می‌خواهی معنویت از فیلم‌های هیچكاك بیرون بكشی؟/ من زیباكلام هر چه باشم از فیلم «قلاده‌های طلا» دفاع نمی‌كنم»
ماهنامه «زنان امروز» به دلیل مطالب ماه های قبل توقیف شد
حرکت لاک پشتی وزارت ارشاد در بازرسی مطالب منتشره در مطبوعات/ماهنامه «زنان امروز» به دلیل مطالب ماه های قبل توقیف شد
روزنامه شرق در صفحه ۱۷ توضیحات وزارت ارشاد درباره توقیف ماهنامه «زنان امروز» را منتشر کرده و از قول سخنگوی آن وزارتخانه نوشته است: « در جلسه‌ای که روز گذشته در هیأت نظارت بر مطبوعات برگزار شد، نتیجه‌گیری این بود که نشریه زنان امروز، بند ٢ ماده ٦ قانون مطبوعات را مبنی‌بر اینکه با نشریه‌ای که پدیده‌ای مغایر با ارزش‌های دینی و ملی را ترویج و توجیه کند و عفت عمومی را مورد بازی قرار بدهد، برخورد می‌شود، رعایت نکرده است. ترویج و توجیه پدیده‌ای به نام ازدواج سفید در مقالات این نشریه مورد تأیید قرار گرفته است و به‌نوعی آن را پذیرفته یا حمایت کرده‌اند. هرگونه دفاع و توجیه درباره پدیده ازدواج سفید، مخالفت با ارزش‌های ملی و اسلامی است. هیأت نظارت بر مطبوعات هم فقط وزارت ارشاد نیست که بخواهد تصمیم جداگانه بگیرد، بلکه از همه دستگاه‌ها در این هیأت حضور دارند. تشخیص وزارت ارشاد و هیأت نظارت بر مطبوعات این بوده که این نشریه تخلف کرده است و به‌دنبال توجیه و حمایت از پدیده ازدواج سفید به‌عنوان پدیده‌ای خلاف اخلاق و ضوابط فرهنگ بومی و اسلامی بوده است.»
شرق همچنین در خصوص تأخیر صورت گرفته در بازرسی مطالب مرتبط با پدیده «ازدواج سفید» از قول حسین نوش آبادی نوشته است: «مطالبی که در نشریات چاپ می‌شوند در یک بازه زمانی دنبال می‌شوند. نباید انتظار داشت وقتی یک مطلب امروز چاپ می‌شود، فردا با آن برخورد کنیم. بررسی هر پرونده‌ای زمان می‌برد و نیازمند تحقیقات و کارشناسی‌های دقیق است. این مطلب شش ماه پیش در نشریه زنان امروز چاپ شده است. عرفان‌های کاذب و فرقه‌های انحرافی هم از این نوع مصادیق است. خوشبختانه ما در کشورمان از این نوع مسائل تعداد زیادی نداریم، اما حتی یک مورد آن نباید در کشوری باشد که داعیه اسلام دارد. پرونده این نشریه به دادگاه رسانه ارجاع شده و تصمیم‌گیری نهایی توسط این دادگاه خواهد بود.»

خودکشی؛ روزی در تونل مترو و روزی از فراز برج میلاد/ نسبت جامعه اسلامی با خودکشی چیست؟/چرا بی‌اعتنا به این‌دست «خودکشی‌»‌ها، هر روز به «خودپروری» مشغولیم؟!
شرق در یادداشت صفحه آخر خود با عنوان «از میلاد تا میرا» به قلم وحید معتمدنژاد نوشته است: « دیری نمی‌پاید تا به دنیای پررمز و راز پا نهاده و چشم بگشاییم و با دغدغه‌های بی‌شمار مادر و تلاش وافر پدر، از نوزادی به کودکی و سپس به جوانی رسیده، آنگاه سوار بر آمال و آرزوهای شیرین دورانی شویم که در آن از بلوغ و نبوغ، کمال و جمال، ملک و اموال، این همه، نوید یک زندگی سرشار از امید را به ما هدیه کند. به پیش می‌رانیم تا سپیده، هر روز فردای بهتری را پیش‌رویمان روشن کند. از تاریکی نمی‌هراسیم که خود مکمل روز است. در شهرمان برج می‌سازیم تا از فراز آن بر قدرت لایتناهی او که در کوه‌های سربه‌فلک‌کشیده البرز متجلی است خیره شویم. در شهرمان برج می‌سازیم تا در کنار مناره‌های توحید به وحدانیت او برسیم و برسیم به اینکه او فقط ناظر است بر بنده و بندگانی که در جامعه اسلامی با چه مشقتی، روزی خود از سفره‌ای برداشته و شبانگاهان در کنار خانواده خویش اطعام می‌کنند و در همین شهرمان برجی می‌سازیم که بر فراز آن، طعم طلا در چاشنی سفره‌های رنگین فلان نکوداشت و بزرگداشت، به پس‌مانده‌های غذا، تلألو درخشان بخشیده، بی‌خبر از آنکه شاید، رهگذری گرسنه، هنوز در این شهر، طلا را نمی‌فهمد. اما گاه، بسیاری در خلوت خود به پرواز هم می‌اندیشیم. سخن از پرواز است، سخن از پروازی بی‌برگشت است؛ سخن از به آسمان‌رسیده‌ای است که نامعلوم از «برج میلاد تهران» به زندگی ٤٨ساله خویش پایان داد و زمین را مقصود کرد! چرا هر از گاهی شاهد چنین رخدادهایی هستیم که فردی رخ به زمین کوبیده و بی‌رخصت از او، نقش بر زمین می‌شود؛ زمینی که میعادگاه وصل خالق و مخلوق است؟ و ما را چه می‌شود که هرروز بی‌اعتنا به این‌دست از «خودکشی‌»‌ها، به خود و دیگران نمی‌اندیشیم و بی‌خیال از درد دیگران، به «خودپروری» مشغولیم؟!



فلسفه بلایی است که جای جامعه‌شناسی تجربی در ایران را تنگ كرده است/روند فلسفی ایران باستان انواع و اقسام ناسزاها را به روشنفكری دینی‌ای می‌دهد كه می‌خواهد از اسلام شروع كند/با تضعیف جامعه‌شناسی، دو علم بسیار تقویت شدند؛ یكی روانشناسی است و دیگری فلسفه
روزنامه اعتماد که عبارت «نمایندگان به صلاحیت خود رای دادند! » را به عنوان تیتر یک انتخاب کرده، با اختصاص عکس صفحه یک به یوسف اباذری، سارا شریعتی و حمیدرضا جلایی‌پور، به گزارش همایش هشت دهه علوم اجتماعی ایران پرداخته و عنوان « به جلال آل احمد و شریعتی بازگردیم» را برای این بخش برگزیده است.
سینا چگینی در مقدمه این گزارش نوشته است: « جامعه‌شناسی یعنی علم ارایه تحلیل معین و واقعی از مسائل معین و واقعی مردم. مردم ایران، دست‌كم ظرف ١٠ سال گذشته، فقیرتر شده‌اند. عصر روز دوشنبه یوسف اباذری، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران، در حالی كه استادان و دانشجویان كثیری برای شنیدن حرف‌های او در تالار ابن خلدون دانشكده علوم اجتماعی جمع شده بودند، به تشریح مكانیزم‌هایی پرداخت كه در پس روندهای فقیرسازی فزاینده مردم و جامعه ایران وجود دارد و از قضا هنوز هم هست. تضعیف جامعه‌شناسی و قالب كردن علوم و فنون بازار آزادی به همگان مكانیزمی است كه در حال حاضر هم ادامه دارد؛ مكانیزمی كه در پیوند با عقب‌نشینی دولت از انجام وظایف اقتصادی و اجتماعی خود در حق مردم است. با وجود همه حملات سال‌های قبل به جامعه‌شناسی، گویا هنوز و تا اطلاع ثانوی، فقط جامعه‌شناسی توان و امكان بیان صریح و مشخص این مكانیزم و عواقب آشكار و نهان آن را دارد. اگر ثمره هشت دهه علوم اجتماعی در ایران وجود جامعه‌شناسانی مانند اباذری باشد، می‌توان گفت جامعه‌شناسی و علوم اجتماعی در انجام وظیفه خود یعنی تلاش برای كاستن از آلام واقعی مردم، نه تنها شكست نخورده است بلكه در حال حاضر و در آینده نیز می‌توان و باید به آن امید بست.»

نکات ذیل، گلچینی از سخنرانی یوسف اباذری، جامعه‌شناس برجسته و استاد دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است:
- دموكراسی نباید به دیكتاتوری اكثریت بینجامد. یعنی اگر كسی انتخاب شد، نباید به قوانین و قواعد اقتصادی دست بزند و دولت نمی‌تواند روی این قوانین مذاكره كند. بدترین دولت از نظر این نحله، دولت مداخله‌گر است. آنها می‌گویند دست پنهانی وجود دارد كه اگر بازار را رها كنید، خودش جامعه را هدایت خواهد كرد. فرض كنید به یك حزبی رای دادید؛ وقتی آن حزب سر كار آمد، نباید به اقتصاد دست بزند، این چه نوع دموكراسی است؟ حالا این دولت مدام به من بگوید من برای تو هایپرماركت باز می‌كنم، تو آزادی تا جایی كه می‌توانی بخری، پورشه سوار شوی، تو در این زمینه‌ها آزادی. اما به دولت نگو كه بیكاری، دچار فقری، چراكه لازمه رفع بیكاری این است كه دولت كاری بكند، اما دولت نباید كاری بكند و می‌گوید من كاری نمی‌كنم. اینها مسائل بسیار ساده‌ای هستند اما ممكن است ما را به عهد باستان و حرف‌های عجیب و غریب ببرد كه اكنون دیگر همه از این حرف‌ها خسته شده‌اند. این مسائل بسیار ساده است. كسی كه دنبال اقتصاد بازار آزاد است، می‌گوید در مورد اقتصاد، در مورد بیكاری، فقر و دستمزد با من حرف نزن. من اجازه نمی‌دهم برای افزایش دستمزد اجتماع كنید. من اجازه می‌دهم در قالب یك NGO، سر كچل‌ها را بشویید، مهر و محبت بورزید، پلنگ بابلی را از مرگ نجات دهید، اما سر موارد اقتصادی با دولت حرف نزنید، چون اقتصاد یك دست پنهانی دارد كه قابل مشورت نیست. این نحله را حاكمان ما پذیرفته‌اند و ربطی به این جناح و آن جناح هم ندارد و سیاست‌ها به سمت تحقق این ماجرا می‌روند.... هر كس هم كه برای مدیریت و وزارت می‌آید، به دنبال همین خصوصی سازی است. این جریان دیگر چیز پنهانی هم نیست. حالا فرقی ندارد كه یكی مهربان‌تر و یكی نامهربان‌تر این را پیگیری كند.
- حاصل دو قاعده‌ای كه می گوید "چیزی به اسم جامعه وجود نداشته باشد" و "قوانین اقتصادی لایتغیر باشند"، به بیرون پرتاب کردن جامعه‌شناسی از دایره علوم است و این اتفاق در سطح جهان افتاد و الان نیز این مساله در ایران در حال رخ دادن است. شعر گفتن و زدن حرف‌های رمانتیك در مورد این قضایا كار راحتی است، اما این یك روند عینی است كه در حال رخ دادن است و همه به آن متعهد هستند. در نتیجه اینجاست كه جامعه‌شناسی وجود نخواهد داشت.
- تحقیقات مربوط به پروژه‌های دولتی كلان پس از انجام، بایگانی می‌شوند و معلوم نیست چه می‌شوند. در واقع در این شرایط چیزی هم عاید جامعه‌شناسی می‌شود اما نتایج این تحقیقات قرار نیست وارد جامعه شود، چون اگر نتیجه این تحقیقات این باشد كه دولت باید فلان تصمیم اقتصادی را رها كند، دولت‌ها به هیچ‌وجه حاضر به این كار نیستند. بنابراین نتیجه این می‌شود كه تحقیقات تبدیل به فرم محض شده‌اند. من تحقیق می‌كنم، پول كلانی می‌گیرم و بعد این، تحقیقات بایگانی یا محرمانه می‌شوند، چون به چیزی اشاره می‌كنند كه نمی‌توان در جامعه مدنی آن را مطرح كرد. اینكه گهگاه چیزی از این تحقیقات وارد جامعه مدنی می‌شود، حاصل تلاش‌های شخصی افراد است و حاصل كار گروهی نیست.
- با تضعیف جامعه‌شناسی، دو علم بسیار تقویت شدند؛ یكی روانشناسی است و دیگری فلسفه. منظور از روانشناسی این است: این نحله می‌گوید جامعه مشكل دارد اما از نظر آن، مشكل كجاست؟ مشكل در فرد است، نه در جامعه. چه كسی باید به این فرد رسیدگی كند؟ روانشناسی. چرا ایرانیان بالاترین میزان مصرف قرص‌های روانپزشكی را دارند؟ برای اینكه نمی‌توانند مسائل خود را ابراز اجتماعی كنند.
- ابراز اجتماعی یعنی اینكه من بگویم فقیرم، خانه ندارم، شهرم آب ندارد. به عقیده این نحله اینها را نه دولت كه بازار باید درست كند. حاصل این فرآیند، اتمیزه شدن افراد است. رواج رمالی نتیجه آن است كه فرد در پی آن است كه كسی به او بگوید چه بر سر تو خواهد آمد. همبستگی اجتماعی یعنی اینكه در جامعه اصناف بتوانند مردم را مجتمع كنند و بین دولت و ملت میانجی باشند.... اصناف می‌خواهند به دولت بگویند ملت این مطالبه را دارد و به ملت بگویند دولت این مطالبه را دارد.... صنف و دولت در معنای دوركیمی، اخلاقی‌اند. این نحله نئولیبرال، بدترین اتهامات را به دولتی می‌زند كه می‌گوید من قصدی اخلاقی دارم و به چنین دولتی نسبت فاشیسم و داعش و غیره می‌دهند. بنابراین ابتدا باید ببینیم چه اتفاقاتی دارد می‌افتد و پس از آن درباره كاستی‌های علوم اجتماعی صحبت كنیم. كاستی‌ای در جامعه‌شناسی وجود ندارد بلكه این نحله دیگر جایی برای جامعه‌شناسی قایل نیست.
- علم دومی كه با تضعیف جامعه‌شناسی تقویت می‌شود، فلسفه است. خود من هم در این قضیه یعنی در تقویت فلسفه نقش داشتم. اما فلسفه الان دارد بلایی سر جامعه ایران می‌آورد كه جا را برای جامعه‌شناسی تجربی تنگ كرده است. حالا چرا فلسفه؟ هرچه جامعه‌شناسی به مساله اتمیزه شدن افراد می‌پردازد، فلسفه می‌گوید من به بنیان‌ها می‌پردازم و به دنبال مقولات جدید هستم. گرایش‌های رسمی و محافظه‌كار دانشگاه‌ها نیز می‌گویند مقولات جامعه‌شناسی كافی نیستند و ما باید مقولات جدیدی بیاوریم. از كجا می‌آورد؟ از شكلی از فلسفه. این جریان‌ها ناشی از سوءنیت یك عده و افراد نیست، داستان این نیست كه عده‌ای سوء‌نیت دارند و می‌خواهند انحصار ایجاد كنند، بلكه وقتی شما جامعه‌شناسی را رها كنید، معلوم است كه فلسفه جای جامعه‌شناسی را خواهد گرفت.
- به طور كلی، سه روند فلسفی در ایران فعلی وجود دارد؛ یكی فلسفه ایران باستان كه بنیاد را ایران باستان و ایرانشهر می‌داند. معتقد است ما باید از دوره ایران باستان شروع كنیم و انواع و اقسام ناسزاها را به روشنفكری دینی می‌دهد كه می‌خواهد از اسلام شروع كند. شیوه بروز اجتماعی این دسته، طرفداران كوروش كبیر است كه در جامعه هم حضور دارند و تجسم همین دسته هستند. روند دیگر، نئولیبرال‌های ایرانی هستند كه به جامعه‌شناسی با بدترین زبان فحش می‌دهند و آن را ایدئولوژی‌های جامعه‌شناسی می‌دانند. به نظر آنها چیزی به نام جامعه وجود ندارد. وقتی شما بگویید چیزی به نام جامعه وجود ندارد، اگر تحقیق جامعه‌شناسی هم بكنید چون ساخت به شكلی است كه دولت نباید به هیچ‌وجه در زندگی مردم مداخله كند، این تحقیق كارایی نخواهد داشت. ماجرای اندیشه و اصرار بر اندیشه، در پی درست كردن مقولات است. بی توجه به اینكه این علوم و مقولات جهانی هستند و ایرانی و فرنگی ندارد، اما درمقابل جامعه‌شناسی به جهان تجربی می‌پردازد.
- روند سوم همان جامعه‌شناسی محافظه كاری است كه اكنون رواج دارد. شعار این دسته آن است كه مرگ جامعه‌شناسی یا چیزی به نام جامعه وجود ندارد. نكته جالب اینجاست كه ایران باستانی‌ها با نئولیبرال‌ها در لیبرالیسم‌شان مشتركند. فلسفه لیبرالی با محافظه كاران در این شریكند كه چیزی به نام جامعه وجود ندارد. با وجود اینكه این سه فلسفه خیلی پرطمطراق هستند، به‌شدت با هم شریكند و مخالفت‌های‌شان با هم بر سر بهتر بودن مقولات خودشان در مقایسه با مقولات دیگری است. در و تخته آنها با هم جور است. وقتی بنیان‌های علم تجربی جامعه‌شناسی را می‌زنید، چنین جریاناتی به راه خواهد افتاد. می‌توان نشان داد این سه روند در اصلی‌ترین اصول با هم شریكند.
- روانشناسی، از طیف رمال تا بزرگ‌ترین روانكاوان، بازارشان سكه است، فلاسفه كه حرف‌های عجیب و غریبی می‌زنند بازارشان سكه است، اما جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی و علومی كه تجربی هستند كه می‌خواهند دخالتی در زندگی مردم كنند، جایی برای‌شان وجود ندارد. اگر ما این نكات را نفهمیم، مدام بر سر هم خواهیم زد و مفاهیمی از این طرف و آن طرف خواهیم آورد كه به نفع هیچ كس نیست.
- ضعف آموزش که دانشگاه های ما به آن دچار شده اند، پدیده‌ای سیستمیك است و نتیجه نیت خوب یا بد این و آن نیست. منكر آن نیستم كه عده‌ای دل‌شان بیشتر برای دانشگاه می‌سوزد و عده‌ای كمتر، منتها در برابر چنین سیستمی خلع‌سلاح‌اند. بنابراین، مشكل ما این نیست كه متفكر وارد نمی‌كنیم، متفكر صادر نمی‌كنیم. در دنیای جامعه‌شناسی ایران، كسی جای كسی را تنگ نكرده است. منتها مساله بر سر این است كه جایگاه از دست رفته است. دولت نیازی به جامعه‌شناس برای شناخت مردم ندارد. مردم هم اگه جامعه‌شناسی بیابند كه مشكلات‌شان را به دولت بگوید، دولت می‌گوید نمی‌توانم.
- خطاب من واقعا به نسل آینده است. جایی نیست به شما كمك كند. به شریعتی و آل احمد برگردید. در خانه‌های‌تان كتاب بخوانید. تكنولوژی را هم دور بیندازید. كتاب بخوانید و زیاد دور و بر كامپیوتر نگردید. جامعه‌شناس امروز باید عمیقا برگردد به ریشه‌هایش و شروع به خواندن كند. به منابع اصلی رجوع كنید. محكومید این كار را بكنید وگرنه از بین می‌روید. باید بخوانید تا بتوانید به واقعیت پاسخ دهید.
- كاری كه هیتلر با تانك‌هایش نتوانست بكند، خانم مركل با بانك‌هایش می‌كند.
- مردم دارند به سمت جامعه‌شناسی می‌آیند. این شكل از سیاست نئولیبرال چنان تلفاتی در بین مردم داده است كه آنها اتفاقا نیازمند جامعه‌شناسی هستند.
- آلمان‌ها دارند به یونان می‌گویند سیاست انقباضی را اجرا كنید. سیاست انقباضی یعنی حق ندارید به بهداشت پول بدهید، در ایران مرتب دنبال این هستند كه بهداشت را خصوصی كنند. همین بحث درباره آموزش هم صادق است. دولت در ایران می‌گوید من پول ندارم. این یك سیستم فكری است كه دولت می‌گوید من پول ندارم و كاری نمی‌توانم بكنم.

موج حكومتی ضدیت با علوم انسانی نتوانست در مراجعه نیروهای حكومتی به علوم اجتماعی تغییری حاصل کند/ در دوران احمدی‌نژاد شاهد بودیم عضو جدید به گروه‌های علمی دانشگاه پُست می‌شد/ دولت مدعی مدیریت جهانی، اساتید برجسته را از حضور در میهن یا دانشگاه محروم کرد/تهاجم نرم، بی‏ صدا و اداری بنیادگراهایِ ضد علوم انسانی به نقاط كانونی نظام دانشگاهی خطرناک است
نکات ذیل، گلچینی از سخنرانی حمیدرضا جلایی‌پور در همایش هشت دهه علوم اجتماعی ایران به روایت روزنامه اعتماد است:
- هم‌اكنون در فضای عمومی ایران اندیشه‏ ورزی جامعه‏ شناسانه، جمعیت ‏شناسانه و مردم ‏شناسانه به راه افتاده است. تداوم این «جامعه‌شناسیدن» در آینده می‌تواند به «داشتن اندیشه جامعه‏ شناسانه» از سوی ایرانیان كمك كند.
- سه، چهار دهه پیش بخش قابل توجهی از نیروهای اجتماعی برای رویارویی با مشكلات و آسیب‏ های اجتماعی به نسخه‌های ناسیونالیستی یا سوسیالیستی یا اسلام سیاسی مراجعه می‌كردند. الان اغلب نیروهای اجتماعی و حكومتی برای رویارویی با آسیب‏ های اجتماعی به علوم اجتماعی و تحقیقات متناظر با آن مراجعه می‌كنند. این تغییر چنان قوی است كه حتی موج حكومتی ضد علوم انسانی در دولت نهم و دهم نتوانست در فرآیند این تغییر اثر قابل توجهی بگذارد، اگر چه اخلال ایجاد كرده است.
- بخش قابل توجهی از گفتار علوم اجتماعی گفتاری انتقادی است. ولی جالب اینكه هم‌اكنون گفتار منتقدانه اجتماعی هم از «نقد» فراتر رفته و به «بازسازی جامعه» نیز فكر می‌كند. بهترین علامتی كه این تغییر گفتار را نشان می‌دهد این است كه چهار دهه پیش، از دل گفتار انتقادی «انقلاب» بیرون آمد و حاملان گفتار انقلابی توجه زیادی به پس از انقلاب و پیامدهای آن برای بازسازی جامعه نداشتند، اما هم‌اكنون از درون گفتار انتقادی علوم اجتماعی به جای انقلاب، گفتار «اصلاحات» غلبه بیشتری دارد. در گفتار اصلاحات نقد هست ولی فراتر از نقد، به بازسازی كم هزینه جامعه نیز فكر می‌شود.
- یکی از آسیب‌هایی كه علوم اجتماعی را رنج می‌دهد تهاجم نرم، بی‏ صدا و اداری بنیادگراهای ضد علوم انسانی به نقاط كانونی نظام دانشگاهی است. یكی از تهاجم ‏ها، خلع ید كردن عملی گروه‌های علمی و اساتیدشان از پذیرش اعضای جدید هیات علمی از میان فارغ‏ التحصیلان برجسته است. در دوران احمدی‌نژاد شاهد بودیم عضو جدید به گروه‌های علمی پست می‌شد. كافی است به اندیشه پشت سر سه هزار بورسیه غیرقانونی توجه كنیم. توجیه این بود كه اگر چه این بورسیه‌ها واجد شرایط علمی نیستند، اما نیروهای متعهدی هستند كه می‌توانند پس از فارغ التحصیلی، نیروهای وفادار به نگاه ضد توسعه و ضد علوم انسانی را در دانشگاه‌ها تقویت كنند و زمینه‌ای فراهم شود تا نظام از لوث وجود علوم انسانی غربی به تدریج پاك شود!
- قلب تپنده دانشگاه استاد خوب است. ولی همچنان دانشگاه‌های ما نمی‌توانند شخصیت‌های برجسته در علوم اجتماعی را به دانشگاه برای تدریس جذب كنند یا برای تدریس به دانشگاه‌ها دعوت كنند. به عنوان مثال هم‌اكنون شخصیت برجسته‏ ای در اندیشه سیاسی و جامعه‌شناسی سیاسی مثل حسین بشیریه همچنان باید دور از دانشگاه تهران باشد. همچنان دو استاد برجسته ایرانی ‏ماكس وبر شناس در دانشگاه‌های آمریكا را نمی‌توانیم برای تدریس به ایران دعوت كنیم. چندین سال است علی پایا استاد روش‏ شناسی از سفر به ایران محروم شده است (و دیگران). جالب اینكه این محرومیت‌ها در زمانی تشدید شده بود كه دولت وقت ادعای مدیریت جهانی نیز داشت!
- خواست حكومت افزایش مهارت عملی و ابزاری و نه انتقادی دانشجو است. اما با توجه به رشد آموزش و نگرش انتقادی در علوم اجتماعی و با توجه به نزدیكی دو خاستگاه رسمی و مدنی علوم اجتماعی به هم و با توجه به رشد فضای مجازی، كنترل وجه انتقادی علوم اجتماعی برای دولت غیرقابل اجرا شده است. لذا مدتی است كه جناحی از قدرت از دانشگاه ترسیده و نگرش امنیتی بر دانشگاه‌ها حاكم شده است. این نگرش امنیتی یكی از موانع رشد و تاثیر مثبت علوم اجتماعی در بستر توسعه پایدار جامعه ایران است. زیرا مهم‌ترین عنصری كه می‌تواند آسیب‏ های فضای آموزش و تحقیقات و گفتار علوم اجتماعی را درمان كند، وجود یك «عرصه عمومی نقد و بررسی امن» و فعال بودن صاحب نظران و علاقه‌مندان در این عرصه است نه اِعمال نگاه امنیتی از بالا بر دانشگاه‌ها.

آكادمی های موازی و موسسات آموزش علوم انسانی، واكنش به دانشگاه بسته و دانشی به افراط تخصصی شده است/دانشگاه با با طرد و توبیخ و شكل دادن به آكادمیسمی محصور، می تواند دو گانه آكادمیك - روشنفكر را ایجاد می کند/عوامفریبان به نام عمومیت بخشی به علم، آن را تملك کرده و با استفاده از ادبیات علوم اجتماعی آن را ناكارآمد می‌كنند
نکات ذیل، گلچینی از سخنرانی سارا شریعتی در همایش هشت دهه علوم اجتماعی ایران به روایت روزنامه اعتماد است:
- از ما پرسیده شده است دستاوردهای هشت دهه علوم اجتماعی در دانشگاه چه بوده است؟ تمایل دارم پیش از هر چیز به این سوال پاسخ دهم كه نخستین دستاورد، همین هشت دهه است. هشت دهه وجود، به معنای هشت دهه پایداری است. هشت دهه پایداری در جامعه بی‌ثبات ما. این دستاورد كمی نیست. در جامعه‌ای كه جوانمرگی در دوره‌هایی به قاعده بدل می‌شود؛ جوانمرگی آدم‌ها، نشریات، نهادها و در مواردی رشته‌ها...
- می‌خواهم از نسبت دانشگاه و علوم اجتماعی دانشگاهی با جامعه صحبت كنم، از ضرورت گشایش دانشگاه به سمت جامعه و از كاربست این علوم در جهت فهم مسائل اجتماعی. پرسشم این است: دستاوردهای علوم اجتماعی در- خارج دانشگاه چیست؟ هر سال، هر ترم، صدها و هزاران دانشجوی علوم اجتماعی، از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شوند، این فارغ‌التحصیلان علوم اجتماعی، پس از دانشگاه، به كجا می‌روند؟ پس از خروج از دانشگاه، چه نقشی در علوم اجتماعی ایفا می‌كنند؟ برخی پس از تحصیل در درون دانشگاه مشغول به كار می‌شوند اما اغلب به متن جامعه باز‌می‌گردند. یا در نهادهای اجتماعی، مشغول به كار می‌شوند یا در خانه مشغول خدمت. به این ترتیب، فارغ‌التحصیلان علوم اجتماعی، علوم اجتماعی‌ای منتشر، سیال و خارج از نهاد دانشگاه را عمومیت بخشیده‌اند. این نیروهای علوم اجتماعی در خارج دانشگاهند كه دانش علوم اجتماعی را به یك مطالبه مدنی بدل كرده و در ترویج ادبیات، مفاهیم و تحلیل‌های آن موثر بوده‌اند و در حالی كه ما در درون دانشگاه، بیشتر درگیر مسائل اداری، تمایزات رشته‌ای یا امواج فكری هستیم، آنها، مستقیم و بی‌واسطه با مسائل اجتماعی درگیرند و به عنوان فارغ‌التحصیلان علوم اجتماعی، در معرض پرسش‌ها ومسائل واقعی هستند.
- پدیده‌هایی چون موسسات آموزش علوم انسانی كه در سال‌های گذشته خارج از دانشگاه به وجود آمده‌اند، یا «آكادمی موازی» كه درمتن دانشگاه شكل گرفت وحتی مواردی چون دعوت از اساتید علوم انسانی تا رشته‌های خود را دریك روز، یا طی یك وركشاپ، تعلیم دهند...، همه در واكنش به دانشگاهی بسته و دانشی به افراط تخصصی شده است.
- شریعتی نمونه خوبی از این موقعیت «در- خارج» از دانشگاه است. مقصودم فرد علی شریعتی است و نه اندیشه وی. علی شریعتی، نخست دانشجوی فلسفه دانشگاه تهران و بعد دانشجوی ادبیات دانشگاه مشهد. رتبه اول می‌شود و به عنوان بورسیه برای اخذ دكترا به خارج می‌رود و در بازگشت، پس از دوره دبیری، استاد تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد است. قبل و بعد دانشگاه، همواره خارج از دانشگاه حضوری فكری، اجتماعی و سیاسی نیز داشته است. از زمان ورود به دانشگاه، به عنوان نویسنده و مترجم شناخته می‌شده است و همچنین به عنوان زندانی سیاسی. در طول زندگی دانشگاهی‌اش همواره به دلیل فعالیت‌های فكری خارج از دانشگاه، تذكر دریافت كرده، در مواردی توبیخ شده یا از آن ممانعت به عمل آمده است. در نهایت در جریان جشن‌های دو هزار و ٥٠٠ ساله، اجبارا به بخش تحقیقاتی وزارت علوم به تهران منتقل می‌شود و بعد بازنشستگی اجباری در سی و چند سالگی. از اینجا زندگی پس از دانشگاه شریعتی شروع می‌شود. و اگر پیش از آن كل فعالیت خارج از دانشگاه شریعتی به چند سخنرانی در دیگر دانشگاه‌ها محدود بود، با خروج از دانشگاه این فعالیت‌ها بسط و گسترش چشمگیری می‌یابد. شریعتی امكان ورود به حوزه عمومی را با خروج-اخراج از دانشگاه یافت و اجبارا زیرزمین ارشاد را به كلاس درس بدل كرد. یك آكادمی موازی، یك جامعه‌شناسی پوبلیك. اما این دانشگاه بود كه مسبب و مولد این جریان موازی شد. این دانشگاه بود كه اخراجی‌هایش را آفرید. هنوز هم می‌آفریند. این دانشگاه بود كه با شكل دادن به آكادمیسمی محصور و با طرد و توبیخ كردن هر نوع خروج از محدوده و گرایش به سمت جامعه، دو گانه آكادمیك- روشنفكر را ایجاد كرد.
- دانش علوم اجتماعی در جهت تحلیل مسائل اجتماعی و فهم جامعه امروز یك نیاز است. اگر دانشگاه با ارجحیت دادن فعالیت‌های درون دانشگاهی و به رسمیت نشناختن هرگونه موقعیت «در- خارج» از نهاد، نتواند یا نخواهد به این نیاز پاسخ دهد و میان دانش تخصصی و مسائل اجتماعی رابطه برقرار كند، در بهترین حالت، این روشنفكران منتقد خارج از دانشگاهند كه به این نیاز پاسخ خواهند داد و بار دیگر دو‌گانه آكادمیك-روشنفكر در درون و در خارج دانشگاه ساخته خواهد شد. این دو گانه خوبی نیست. این دو‌گانه به نوعی نشان‌دهنده خنثی بودن دانش آكادمیك، ناكارآمدی آن و محصور و منزوی بودن این دانش است. این دو‌گانه نشان از ناتوانی دانش دانشگاهی در جهت برقراری ارتباط با متن جامعه دارد. تصور غلطی است اگر فكر كنیم كه اصل «خنثی بودن ارزشی» به دانشی بی‌شناسنامه، بی‌مصداق، ناكارآمد و ضرورتا بی‌ربط با متن جامعه می‌انجامد. می‌توان به شكل موردی، نشان داد كه همه جامعه شناسان بزرگ، چطور با مهم‌ترین پرونده‌های اجتماعی جامعه خود درگیر بودند. گفتم كه در بهترین حالت این روشنفكران منتقدند كه به نیاز كاربست دانش اجتماعی در متن جامعه پاسخ می‌دهند اما در بدترین حالت، این عوامفریبانند كه به نام عمومیت بخشی به علم، آن را تملك می‌كنند، از ادبیات علوم اجتماعی استفاده می‌كنند تا ناكارآمدش كنند.

تقدس مآبی زاییده پوپولیسم است/ شیوه بازخوانی اسلام و ایران در جهان مدرن، از اصلی‌ترین سوالات است/ وقتی با این حجم از شهرفروشی مواجهیم، دیگر كدام معماری اسلامی باقی می‌ماند؟
اعتماد در بخش دیگری از صفحات روزنامه امروز به سخنان دیگر شخصیت های شرکت کننده در همایش پرداخته و از قول دكتر یونس نوربخش، رییس دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران آورده: «متاسفانه مسوولان ما هنوز نیاز جدی به علوم اجتماعی را احساس نكرده‌ و هرگز شرایط لازم برای رشد و شكوفایی علوم اجتماعی در ایران وجود نداشته است. بهتر است در تقویم ایران اسلامی، روزی هم با عنوان علوم اجتماعی نامیده شود تا ضمن معرفی این رشته و تكریم دانشمندان آن، ضعف‌های موجود نیز مجال بررسی و نقد پیدا كنند».
این روزنامه در روایت سخنان دكتر عباس آخوندی وزیر راه و شهرسازی نوشته که وی در سخنرانی خود روی دو مساله «هویت ملی» و «شهروندی» به عنوان دو معضل اساسی امروز جامعه ایران تاكید داشت و گفت: «دانشگاه باید درباره روندهای موجود در جامعه هشدار بدهد؛ همان‌طور كه استادان دانشگاه تهران در دهه ۵۰ بارها راجع به كالایی شدن جامعه هشدار دادند و با موشكافی اتفاقات از ادامه آن روند ابراز نگرانی كردند.» وی ضمن اشاره به تحلیل خود از بنیادگرایی در منطقه از جمله موضوع‌القاعده بر مبنای مساله بحران هویت، اظهار كرد در ایران نیز با در نظر داشتن خطرات بحران هویت، یكی از اصلی‌ترین سوال این است با جهان مدرن چگونه مواجه شویم و بازخوانی اسلام و ایران در جهان مدرن چگونه صورت می‌گیرد؟ او از دلایل به وجود آمدن این مساله به رشد لجام‌گسیخته شهرنشینی در دهه‌های اخیر، افزایش تعداد شهرك‌ها و حجم شهرهای بزرگ، سرعت بالای مدرنیزاسیون و گسترش ارتباطات مجازی اشاره كرد. آخوندی همچنین به حق شهروندی و پیچیدگی و دشواری پیاده كردن آن در عمل پرداخت و با تاكید بر اینكه حق دسترسی آزاد به اطلاعات نخستین حق شهروندی است و ضمن اشاره به شهر بدقواره تهران كه نه هویتی برای آن مانده و نه شهروندان از جهت نور، هوا، صدا، زمین و آب آسایش دارند، افزود: «بسیاری این موضوع را به قوانین معماری، ساخت و ساز یا پلیس ساختمان محدود می‌كنند ولی اگر همین دسترسی آزاد به اطلاعات در كشور جاری بود شاهد این حجم از شهرفروشی نبودیم. وقتی حقوق شهروندان خرید و فروش می‌شود دیگر كدام معماری اسلامی باقی می‌ماند؟»وزیر راه و شهرسازی در بخش دیگری از اظهاراتش با نقد دولت قبلی و خصوصا بی‌انضباطی اجتماعی، تقدس‌مآبی زاییده عوام‌گرایی، پوپولیسم مطلق و منطق نادرست گفته‌ها و عمل‌های آن دولت، به مشكلاتی جان‌سخت در جامعه پرداخت كه در طول دهه گذشته به وجود آمده‌اند و حل آنها نیازمند سیاستگذاری‌های اجتماعی كارآمد است.

قابل توجه است که این روزنامه در انعکاس سخنان حجت‌الاسلام احمد احمدی که حاوی انتقاد به دولت گذشته بود، محافظه کاری کرده و سخنان ایشان را در هفت خط فیصله داده است. هر چند خودسانسوری روزنامه اعتماد برای خواننده‌ای که در پی مطالعه گزارش کامل این همایش است، سودی ندارد اما حتما به طول عمر دوازده ساله این روزنامه کمک خواهد کرد.


‌ای كاش می شد از آوینی بپرسم چرا می‌خواهی معنویت از فیلم‌های هیچكاك بیرون بكشی؟/ من زیباكلام هر چه باشم از فیلم «قلاده‌های طلا» دفاع نمی‌كنم
اعتماد در صفحه ۱۰ به گزارش مناظره متشنج مسعود فراستی و صادق زیباكلام پرداخته و ذیل عنوان « هیاهوی بسیار به بهانه شهید آوینی» می نویسد: « مسعود فراستی و صادق زیباكلام روز گذشته به مراسم سالروز شهادت مرتضی آوینی در دانشكده هنرهای زیبا دعوت شدند و هر كدام تا نهایت به دفاع از مواضع خود پرداختند. به گزارش خبرنگار «اعتماد»، مناظره با حرف‌های مسعود فراستی منتقد سینما شروع شد، او به این موضوع اشاره كرد كه آوینی یك نظریه‌پرداز سینمایی بوده است كه مدرنیزم را خوب می‌فهمید اما اصلا
پست مدرن نبود. او گفت: «مرتضی آوینی در دو سال آخر حیاتش كه من نیز با وی همراه بودم به‌شدت مورد حمله هر دوطرف روشنفكر و به اصطلاح مذهبی روشنفكر بود و همچنان نیز هست. امروز اینها سعی می‌كنند مرتضی را به یك گرایش سیاسی متعلق بدانند و از آن زاویه به او نگاه كنند اما باید دانست كه مرتضی كار سیاسی نكرد و هیچ گرایش سیاسی نیز نداشت. وی به مردم و به جنگ دفاعی اعتقاد داشت. سیاسیونی كه می‌خواهند از جناح‌بندی مرتضی سود ببرند سودی نخواهند برد چرا كه این یاركشی سیاسی بی‌ارزش بوده و مرتضی همواره مستقل بوده وهست.» صادق زیباكلام، استاد علوم سیاسی و عضو هیات علمی دانشگاه تهران نیز گفت كه انتظار داشته از او در مورد مذاكرات لوزان و آینده اصلاحات بپرسند چرا كه اطلاعاتش از آوینی فقط در این اندازه است كه می‌داند او یك سید شهید است.
او گفت: «من از سینما چیزی نمی‌دانم، اما ‌ای كاش آوینی را می‌دیدم و از او می‌پرسیدم چرا می‌خواهی معنویت از فیلم‌های هیچكاك بیرون بكشی. اشكالی ندارد از هیچكاك خوشت بیاید؛ خیلی‌ها خوش‌شان می‌آید و به خاطر این مساله كسی به تو گیر نمی‌دهد كه از هیچكاك خوشت می‌آید یا نمی‌آید.»
مسعود فراستی نیز در پاسخ به زیباكلام گفت: «چهار سال پیش در خدمت زیباكلام بودیم، به نظرم او از چهار سال پیش یك قدم هم جلو نیامده است، من اگر جای این دكتر عزیز بودم هیچ‌وقت پایم را در این جلسه نمی‌گذاشتم و پیرامون مساله‌ای كه سررشته‌ای در آن ندارم صحبت نمی‌كردم و بحث به این جدی‌ای را به شوخی نمی‌گرفتم. ایشان و طرفداران ایشان در ژست سینمای انتلكت مانده‌اند و بی‌دلیل و بی‌هیچ تخصصی می‌خواهند پیرامون این قضیه صحبت كنند. عزیز من شما پیرامون مسائل سیاسی (كه باز در آن هم صاحب نظر نیستی) صحبت كن. (این حرف‌ها با تشویق حضار مواجه شد)
زیبا كلام در جواب فراستی گفت: «بله ما چهار سال پیش همدیگر ر ا دیدیم، ایشان یادش رفته كه چهار سال پیش برای چه آمدند دانشگاه اصفهان؛ ایشان در آن شرایط از« قلاده‌های طلا» دفاع كردند. (جمعیت سوت و كف زدند) من زیباكلام هر چه باشم از فیلم «قلاده‌های طلا» دفاع نمی‌كنم؛ ولی این آقا كه خود را به آوینی چسباند تا مطرح شود باید پاسخگوی رفتارش باشد. من هر چه باشم از قلاده‌های طلا دفاع نمی‌كنم.» فراستی در جواب گفت كه برای بحث در مورد فیلم قلاده‌های طلا به اصفهان نرفته بودند و تاكید كرد: «آن موقع ما برای فیلم انتلكت مورد علاقه شما «جدایی نادر از سیمین» به اصفهان رفتیم.» او در اینجای بحث كمی مكث كرد و خطاب به زیباكلام گفت: «من فیلم قلاده‌های طلا را دفاع تمام قد نكردم بلكه از دو مدیوم قابل دفاع حرف زدم و هنوز هم روی حرف خودم هستم. یكی از صحنه‌هایی كه درخارج گرفته شده كه كاملا سینمایی و استاندارد است و اینكه این فیلم وقتی در مورد مخالفش و كسانی كه مخالف ایده فیلمساز هستند صحبت می‌كند، با احترام با آنها برخورد می‌كند و به نظرم این فیلم در نهایت فیلمی وحدت طلبی است.» او خطاب به زیباكلام گفت: «من به فیلم قلاده‌های طلا نیم‌ستاره دادم ولی شما باید موضع خود را مشخص كنید؛ شما یك روز طرفدار هاشمی‌رفسنجانی هستید و فردا مخالفش. آدم‌هایی كه فیلم‌های مورد علاقه‌شان فیلم‌های سطحی، انتلكت و نازل هستند كه كارگردان‌شان مثل شما هم از اپوزیسیون می‌خورند هم از پوزیسیون و حزب باد هستند. مثل شما ناگهان ضد جنگ می‌شوند. آقای زیبا كلام جنگ دو حالت دارد؛ یك جنگ تهاجمی و یك جنگ دفاعی. وقتی شما مورد تهاجم قرار می‌گیرید نمی‌توانید منفعل باقی بمانید و با ژست روشنفكری خود را ضد جنگ وانمود كنی. ولی من طرفدار آن جنگ دفاعی هستم و وقتی ملت مورد هجوم قرار می‌گیرد بهترین جنگ دفاع است كه شما از آن بدتان می‌آید. شما حتی یك روز آمدید در دانشكده فنی از فیلم «٣٠٠» دفاع كردید. به نظرم حتی نظریه پرداز هم نیستید.» به گزارش خبرنگار ما زیبا كلام در مقابل سوال مجری كه به او فرصت برای جواب دادن می‌داد، گفت: «ترجیح می‌دهم جواب ندهم اصلا حرفی ندارم.»

در این شماره روزنامه اعتماد همچنین این مطالب منتشر شده است:
خودنمایی استخر و سونا در ۴۰ درصد خانه‌های شمال تهران
نمایندگان به صلاحیت خود رای دادند!
یادداشت « حرفه معلمی از تقدس تا تنزل»
گزارش « الزام‌ها و تهدیدهای حرفه معلمی»
خودنمایی استخر و سونا در ۴۰ درصد خانه‌های شمال تهران
رییس ستاد كل نیروهای مسلح: جنایات آل سعود سزاوار تنبیه سختی است
روایت یك نماینده از لكنت وزیر كشور؛ رحمانی‌فضلی را تهدید به استیضاح كرده بودند
ابوبكر بغدادی نمرده است
موافقت اسد با توقف بمباران حلب
گارد ملی عربستان در مرز یمن مستقر شد
بمباران فرودگاه صنعا همزمان با فرود هواپیمای ایرانی



مروری بر عناوین «عصر ایرانیان»
روزنامه عصر ایرانیان که با مدیرمسئولی «بیژن نوباوه وطن» خبرنگار پیشین صدا و سیما و نماینده کنونی مجلس به انتشار شماره ۱۶۰۰ خود نزدیک می شود، این عناوین را در شماره امروز خود منتشر کرده است:
سیدمجید کمالی: نشان استاندارد فرهنگ طراحی می شود
آیت الله یزدی: اساتید حوزه نسبت به تحولات بین المللی بی تفاوت نباشند
نماینده مردم سمنان: شکایت از پلیس عربستان با قید دو فوریت تصویب شود
چاه های نفت، راز بزرگ حمله به یمن
دروغ جدید رسانه ها فاش شد؛ شیطنت علیه سیدحسن نصرالله
در اقدامی هماهنگ صورت گرفت؛ اعتراض نویسندگان مطرح غربی به تجلیل از شارلی ابدو
 
کد مطلب: 5001
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۴
ساعت انتشار : ۰۰:۲۰
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر