داخلی صفحه کتاب آرشيو گزارش
۴
 
یادداشت‌ها و برداشت‌هایی از سفر فرانکفورت (3)
غم غربت و نگار مکتب نرفته
سید حسن اسلامی
این ملاله هم نمونه روشن همان «نگار مکتب نرفته‌ای» است که می‌خواهد مسئله‌آموز صد مدرس و مبارز راه صلح و مدافع حقوق بشر شود. از برکت حماقت گروهی از طالبان و هوشمندی و قدرت تبلیغاتی رسانه‌های اروپایی، این دختر پاکستانی و دانش‌آموز ۱۵-۱۶ ساله طی چند ماه به قهرمان صلح تبدیل شد، در سازمان ملل سخنرانی کرد، روز ملاله به نامش ثبت و اعلام شد، و حتی توانست جایزه نوبل صلح را، البته به صورت مشترک با کایلاش ساتیارتی، به دست آورد.
غم غربت و نگار مکتب نرفته
راست گفته‌اند که ترک عادت موجب مرض است. عادت‌ْ چه خوب و چه بدش کار دست آدم می‌دهد و شخص را گرفتار می‌کند. کتاب‌بازی هم خودش یک عادت است دیگر. پس از آن که از شهر کتاب و کتابخانه و کتابفروشی دور شدم تا مدتی در فضایی یکسره متفاوت کاری آموزشی کنم، دچار غم غربت یا به تعبیر غربی‌ها هوم‌سیکنس (Homesickness) شدم. بی‌خود دلم می‌گرفت و هرچه موزه‌ و کلیسا و حتی فروشگاه‌های رنگارنگ می‌رفتم، افاقه نمی‌کرد که نمی‌کرد. وزن نداشته‌ام هم کمتر شده بود، نمی‌دانم از غصه اسلام و مسلمین است یا راه رفتن زیاد و یا همین غم غربت.
بارِی، این حالت ادامه داشت تا آن که روزی در پی آدرسی سر از مرکز فروشگاههای بزرگ و معتبر آلمان در فرانکفورت درآوردم با نام هِسِن سنتر (Hessen-center). وارد آن مجموعه شدم. اولین فروشگاه، کتابفروشی بزرگی بود که با دیدنش حالم کلی بهتر شد. تازه فهمیدم که دردم چیست. بلافاصله وارد این کتابفروشی بزرگ شدم و بی‌آنکه چندان سر از کتاب‌ها در بیاورم، همین جوری آن‌ها را زیر و رو کردم و خلاصه کمی آرام شدم. جذابیت کتاب‌ها یک طرف، طراحی خود این کتابفروشی که بیشتر شبیه یک رستوران یا کافه تریای با کلاس بود یک طرف. مساحت حدود ۲۰۰ متری فروشگاه به شکل متنوعی طراحی شده بود. در قسمت کتاب‌های کودکان، یک سرسره کوچک گذاشته بودند تا بچه‌ها در عین دیدن کتاب‌ها هر وقت هوس کردند، کمی هم بازی کنند، یا هنگامی که والدین آن‌ها مشغول ورق زدن کتاب‌ها هستند سرشان گرم باشد. در قسمت بزرگسالان وسط سالن مبلهایی چیده بودند تا سالمندان هم بتوانند هر وقت خواستند استراحت کنند. روی این مبلها تشکچه‌های کوچکی هم گذاشته بودند تا حسابی نشستن بر آن‌ها لذت‌بخش باشد. بخش لوازم التحریر به کنار، در قسمتی حتی انواع سُس‌های خوراکی برای فروش گذاشته بودند. خلاصه این کتابفروشی چنان سیاستی در پیش گرفته بود که همه جور آدمی را می‌توانست جذب کند، از بچه‌های تخس تا سالمندان فکور را؛ به قول عرفی شیرازی:
چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند.

به هر صورت گشت و گذاری خوب و آرامش‌بخش و غم‌زدا بود. اما کمی هم از کتاب‌ها بگویم. بخش عمده این کتاب‌ها، درباره ورزش، آشپزی، هنر، خانه‌داری، سیاست، علوم غریبه، آشنایی با کشورها، زبان‌آموزی، انواع واژه‌نامه‌ها، و عمدتاً رمان‌های جدیدی بود که به آلمانی نوشته یا ترجمه شده بود، مثل کارهای جان گریشام و هاروکی موراکامی.
دو سه کتاب هم نظرم را جلب کرد. یکی زندگی‌نامه هلموت کوهل، صدر اعظم پیشین آلمان، دیگری ده روز در میان داعش، و سومی «من ملاله هستم» بود. بد نیست درباره این سومین کتاب اشاراتی داشته باشم. این کتاب در واقع زندگی‌نامه ملاله یوسف‌زای است که با تحریر و نگارش خانم کریستینا لَمب، خبرنگار انگلیسی، به اثری خوش‌خوان تبدیل شده است. این کتاب که در اصل به زبان انگلیسی نوشته شده، به زبان‌های دیگری نیز ترجمه شده است، از جمله دو ترجمه از آن به زبان فارسی در دسترس است، یکی ترجمه هانیه چوپانی (نشر کوله پشتی) و دیگری ترجمه صداقت حیاتی (نشر نگاه).

این ملاله هم نمونه روشن همان «نگار مکتب نرفته‌ای» است که می‌خواهد مسئله‌آموز صد مدرس و مبارز راه صلح و مدافع حقوق بشر شود. از برکت حماقت گروهی از طالبان و هوشمندی و قدرت تبلیغاتی رسانه‌های اروپایی، این دختر پاکستانی و دانش‌آموز ۱۵-۱۶ ساله طی چند ماه به قهرمان صلح تبدیل شد، در سازمان ملل سخنرانی کرد، روز ملاله به نامش ثبت و اعلام شد، و حتی توانست جایزه نوبل صلح را، البته به صورت مشترک با کایلاش ساتیارتی، به دست آورد. تصور کنید که ماندلا پس از ۲۷ سال زندان و عمری مبارزه و دالایی لاما بعد از یک عمر تبعید و خانه به دوشی و فعالیت صلح‌آمیز و مادر ترزا بعد از گذشتن از همه لذات دنیوی و عمری زیستن در میان ایتام و بی‌خانمان‌ها به نوبل می‌رسند و این دختر نوجوان (متولد ۱۹۹۷) عمدتاً به دلیل خشونت طالبان و تیری که به سرش خالی می‌کنند و ترور نافرجامش، می‌تواند یک‌ شبه این جایگاه را کسب کند و به عنوان جوانترین برنده جایزه نوبل نامش ثبت شود.

ملاله یوسف‌زای، روزی از مدرسه بر می‌گردد که گروهی از طالبانی‌های پاکستانی راه بر او می‌بندند و او را به دلیل وبلاگ‌نویسی و افشاگری ترور می‌کنند. تیری که به سرش شلیک می‌شود، با جراحی بیرون آورده می‌شود و او جان سالم به در می‌برد. این خبر بازتاب پیدا می‌کند و خلاصه عوامل ریز و درشتی دست به دست هم می‌دهند و این دختر دست به فعالیت حقوق بشری به سود دختران و ادامه تحصیل آن‌ها می‌زند، پایش به اروپا و آمریکا باز می‌شود و شاید طی کمتر از یکسال به شهرتی جهانی، البته از طریق رسانه‌ها، می‌رسد و سرانجام جایزه صلح را می‌گیرد. البته هدفم بی‌ارزش سازی فعالیت ملاله و انکار شایستگی او نیست. می‌توان انتظار داشت که این دختر هوشمند در آینده از فعالان درجه یک حقوق دختران و کودکان در عرصه آموزش باشد. منتها هنگامی که نام این دختر جوان کم تجربه قرار است کنار نام کسانی چون آلبرت شوایتزر، مارتین لوترکینگ، ویلی برانت، آندره ساخارف، مادر ترزا، لخ والسا، دزموند توتو، و کوفی عنان ثبت شود، به این روند بدبین می‌شوم.
این دومین دختر پاکستانی است که از این طریق به شهرت جهانی می‌رسد. پیش از او خانم مختار مای بود که به شخصیتی جهانی تبدیل شد. وی در سال ۲۰۰۲ به شکل وحشیانه‌ای و با حکم پیران محلی، و به جرم آن که برادرش با خانمی رابطه داشت، مورد تجاوز دسته جمعی قرار گرفت. در پی این اقدام ضد انسانی، وی در پی احقاق حقوق زنان برآمد و مدرسه‌ای برای دختران تأسیس کرد و خلاصه او نیز از طریق مجامع حقوق بشری به چهره‌ای جهانی تبدیل شد و کتاب خاطراتش «به نام شرف» به زبان انگلیسی منتشر شد. بگذریم. به هر حال کتاب ملاله را قبلاً به زبان انگلیسی دیده بودم و اینک چشمم به جمال ترجمه آلمانی آن هم روشن شد.
ناگفته نماند که فرانکفورت شهر کتاب است و سالانه نمایشگاه بین المللی کتاب فرانکفورت که بزرگ‌ترین نمایشگاه در نوع خودش به شمار می‌رود در این شهر برگزار می‌شود. به همین مناسبت، نیمه اکتبر هر سال این شهر میزبان ناشران، اهل قلم و خوانندگان و فروشندگان کتاب است. همچنین در مقابل تئاتر انگلیسی و نزدیک ایستگاه راه آهن فرانکفورت یک باجه شیشه‌ای نصب شد است که در آن کتاب‌های اهدایی گذاشته می‌شود. بر دیواره باجه توضیحی به دو زبان انگلیسی و آلمانی وجود دارد و خلاصه آن این است که هر کتاب را که دوست دارید می‌توانید بر دارید و زیر درختان این جا بخوانید یا با خود ببرید و بعد بیاورید و یا آن که آن را برای خودتان نگهدارید. عمده این کتاب‌ها رمان و یکی دو واژه‌نامه بودند. کلی کتاب‌ها را زیر و رو کردم و سرانجام کتاب «معجزات درمان جان» را که به زبان انگلیسی بود و نویسنده آن ژی گنگ شا، از نویسندگان پرفروش به شمار می‌رفت، برای تبرک برداشتم تا بخوانمش یا اگر فرصتی نشد آن را مرور کنم.

این کتابفروشی هم که رفتم شعبه‌ای بود از انتشاراتی معروف «هوگندوبل» با شعار «جهان کتاب». نمایشگاه و فروشگاه اصلی این انتشارات در دل شهر بود؛ ساختمانی چهار طبقه و فوق العاده شیک و متنوع که در آن هم رستوران بود و هم تی‌شرت فروخته می‌شد و هم انواع لوحهای فشرده. در کف این فروشگاه زرافه‌ای با ارتفاع شش متر و تقریباً دو برابر زرافه واقعی قرار داده بودند که دیدنش خالی از لطف نبود و سرانجام جذابیت این فروشگاه به حدی بود که پس از یکی دو ساعت دو کتاب آلمانی را به قیمت ناقبل ۳۱ یورو خریدم و آن جا را ترک کردم.
 
کد مطلب: 5138
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴
ساعت انتشار : ۱۳:۵۰
 
 


انتشار یافته : ۴نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر
هادی
۱۳۹۴-۰۳-۱۷ ۱۷:۰۲:۰۴
نویسنده محترم نظرشان نسبت به حسین فهمیده چیست؟ نوجوانی خام با سنی کمتر از ملاله که امام خمینی در شانش میگوید او رهبر من است. ...چرا باید ما با همه چیز مخالف باشیم و همه را دسیسه های استکبار بدانیم؟؟ (1816)
 
سوال
۱۳۹۴-۰۳-۲۵ ۲۳:۵۵:۰۶
این متن را گفته اند که با همه چیز مخالف است؟ چه بامزه. (1832)
 
۱۳۹۴-۰۳-۲۸ ۱۰:۲۹:۲۵
با سلام.
به نظر می رسد منظور جناب دکتر فقط ارائه گزارش بوده است.
دوستمون اشتباه برداشت کرده اند که ایشان را مخالف همه چیز دانسته اند
به نظرم این نوع گزارشات یکی از زیباترین طرق ارائه است.
ضمنا ایشان چیزی از دسیسه استکبار نگفتند (1839)
 
کاظمی
۱۳۹۴-۰۳-۲۸ ۱۰:۳۱:۴۰
با سلام و تشکر از زحمت شما برای ارسال گزارش
جناب اسلامی ، موضوع و محتوای کتاب(معجزات درمان جان) چیست؟
ممنون.خیلی مشتاق شدم بدانم (1840)