داخلی صفحه رسانه آرشيو گزارش
 
مرور مطبوعات/ ‌دو‌شنبه‌ ۲۲ تیر/ روزنامه اعتماد
سارا شریعتی: ما همیشه به سیاست و دیانت توجه كرده‌ایم اما از امر اجتماعی و كانتكست اجتماعی غافل بوده‌ایم
«دین آنلاین» با این عناوین اقتباسی، روزنامه « اعتماد » را مرور کرده است: «برابری فرصت‌ها از مورد توافق‌ترین عناصر حوزه عدالت در روزگار ما است/حركت خزنده به سمت «خصوصی‌سازی آموزش» به ویژه در مقاطع پایین نگران‌كننده است»، «اهالی آكادمی بدون رجوع به متن واقع، قادر به نظریه‌پردازی واقعی و درمان درد نیستند»، « عدالت یك مفهوم پایه است و ربطی به زمان و مكان ندارد/تشیع یعنی عدالت، و امامت هم محصول عدالت است/ما همیشه به سیاست و دیانت توجه كرده‌ایم اما از امر اجتماعی و كانتكست اجتماعی غافل بوده‌ایم/ فقر، بیماری و خودکشی‌وافسردگی از عوامل کارتن‌خوابی در ایران است» و «تلاش کرده‌ایم به صورت غیرمستقیم به ترویج فرهنگ عفاف و حجاب بپردازیم/وضعیت جامعه نشان می‌دهد از اهداف قانون گسترش عفاف و حجاب، روز به روز بیشتر فاصله گرفته‌ایم»
سارا شریعتی: ما همیشه به سیاست و دیانت توجه كرده‌ایم اما از امر اجتماعی و كانتكست اجتماعی غافل بوده‌ایم
اعتماد در گزارش اصلی امروز با عنوان «از سیاست رهایی نداریم»، به نشست «طرد‌شدگان اجتماعی» که توسط پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات در دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شده، پرداخته و مشروح سخنان سارا شریعتی استاد انسان‌شناسی این دانشگاه را به همراه خلاصه ای از سخنان یاسر باقری پژوهشگر حوزه رفاه و سیاستگذاری اجتماعی و صحرا اكرامی از سمن طلوع بی‌نشان‌ها منتشر ساخته است.

برابری فرصت‌ها از مورد توافق‌ترین عناصر حوزه عدالت در روزگار ما است/حركت خزنده به سمت «خصوصی‌سازی آموزش» به ویژه در مقاطع پایین نگران‌كننده است
محسن آزموده در مقدمه‌ای برای چاپ این گزارش در روزنامه اعتماد، نوشته است:
« این روزها از میدان جامعه‌شناسی ایرانی صداهای امیدوار‌كننده‌ای به گوش می‌رسد. از همان فردای انتخابات ٩٢ وقتی كه جامعه‌شناسان به طور جدی به تحلیل جامعه شناختی رفتار انتخاباتی مردم پرداختند و تا همین امروز كه نسبت به رویدادهایی مثل مرگ موسیقیدان جوان واكنش نشان داده‌اند، به نظر می‌رسد بحث‌های ایشان از مباحث انتزاعی مربوط به فلسفه علوم اجتماعی یا نقدهای گاه و بیگاه سیاسی فراتر رفته و امر اجتماعی را مطمح نظر قرار داده‌اند، حتی اگر به تعبیر سارا شریعتی این تلاش در نهایت به بن‌بست امر سیاسی بینجامد. طرد‌شدگان اجتماعی و موضوع طردشدگی یكی از مباحثی است كه تا چند سال پیش فراتر از مباحث رمانتیك و سانتی مانتال، در سطح نظری به گفتارهایی فلسفی-سیاسی خلاصه می‌شد، در ترجمه‌ها و شروحی كه بر آثار اندیشمندانی چون والتر بنیامین و آگامبن نوشته می‌شد و مطرودان و حذف‌شدگان از عرصه سیاست و اجتماع را مد نظر قرار می‌داد. حالا تقابل میان شهروندی- طردشدگی فراتر از این بحث‌های تئوریك به نحو انضمامی در یك بحث جامعه شناختی مطرح می‌شود و مصادیق آن در جامعه ما جست‌وجو می‌شود....»

یاسر بابایی، دانشجوی دكترای دانشگاه علامه و متخصص رفاه و سیاستگذاری اجتماعی كه عمدتا سیاستگذاری‌های دولت‌ها را مخاطب قرار می‌داد، تاكیدكرد كه از موضعی بیرونی بحث خود را درباره طردشدگان اجتماعی پیش می‌برد.
وی بحث خودش را با ابراز نگرانی از حركت به سمت انسداد در تحرك عمودی اجتماعی شروع كرد و گفت: این نگرانی وجود دارد كه تحرك اجتماعی كه مهم‌ترین مجرا و كانالش آموزش بود، دیگر ممكن نباشد.
وی در توضیح جایگاه آموزش به مثابه مجرایی برای تحرك عمودی اجتماعی به كلیشه‌ای در میان خانواده‌های ایرانی اشاره كرد و گفت: در خانواده‌های فرودست و تهیدست معمولا به بچه‌ها گفته می‌شد كه درس بخوانید، تا مثل ما نشوید! این «مثل پدر و مادر فقیر نشدن» همواره از طریق آموزش متصور می‌شود. شواهد زیادی در دست همه ما هست كه افراد بسیاری از خانواده‌های فرودست توانسته‌اند با تحصیل عملا از سطح فرودستی به جایگاه نسبتا بالاتری برسند و خود را از مخمصه فقر نجات دهند. استفاده از پتانسیلی مثل آموزش نیازمند آن است كه فرصت برابر برای همه افراد وجود داشت. برابری فرصت‌ها یكی از مورد توافق‌ترین عناصری است كه در حوزه عدالت در روزگار ما بر آن تاكید می‌شود....
بابایی همچنین بر تاثیر ناگوار تحمل فشارها و استرس‌ها بر افراد اشاره كرد و گفت: افرادی كه مدام در وضعیت استرس قرار دارند، عملكرد مغزشان پیشاپیش مخدوش شده است و این برابری فرصت را عملا از معنا تهی می‌كند. این نابرابری تنها به این موارد ختم نمی‌شود، مواردی مثل كیفیت نازل امكانات آموزشی، مسافت زیاد تا مدرسه، حواشی آن و... را نیز باید افزود.
با همه اینها آموزش برای طبقه پایین امیدی بود تا خودشان را بالا بكشند و به همان تعبیر كلیشه‌ای مثل پدران و مادران‌شان فقیر و تهیدست نباشند. اما سیاست‌هایی توسط دولت‌ها در زمینه آموزش اتخاذ شد كه تا حد زیادی این امید و روزنه را مخدوش كرد.
بابایی گفت: سیاستگذاران ما تاكیدشان را بر تحصیلات تكمیلی گذاشتند، به این معنا كه اگر قبلا فرد ثروتمند تا حدودی نیاز داشت برای كسب ‌شأن اجتماعی از طریق آموزش تلاش كند، حالا میانبرهایی مثل دانشگاه‌های پولی در اختیار داشت تا مدرك را كسب كند. این روش‌ها مدام گسترش یافت و رشته‌هایی را كه از نظر درآمدی قابل توجه بودند به دانشگاه‌های بین‌المللی و آزاد و غیرانتفاعی دادند. در نتیجه كار برای اقشار فرودست دشوار شد. اتفاق دیگر این بود كه تحصیلات و مدارك دانشگاهی اعتبار قبل را از دست داد. یعنی دیگر لزوما درس خواندن به معنای ارتقای جایگاه اجتماعی نیست. از طرف دیگر با بیكاری جدی تحصیلكردگان مواجه هستیم. در نتیجه به‌شدت احساس می‌شود كه با انسداد تحرك عمودی در جامعه مواجه هستیم و این وضعیت خیلی نگران‌كننده است. یعنی فردی كه به هر دلیلی در طبقه پایین است، چشم‌انداز و امیدی برای بهبود شرایط ندارد.
این دانشجوی دكترای دانشگاه علامه گفت: در چنین وضعیتی با دو پدیده مواجه می‌شویم؛ نخست درماندگی آموخته شده به تعبیر
روان‌شناسان اجتماعی و دیگری وضعیتی كه فرد مدام تقلا كند و نتواند كاری از پیش ببرد.
در وضعیت اول یعنی درماندگی آموخته شده، فرد می‌آموزد كه راهی برای تغییر شرایط ندارد. در وضعیت دوم فردی كه وضعیتش را نمی‌پذیرد، با استرس دایمی روبه‌رو می‌شود.
وی در پایان به نقد سیاست‌های دولت در زمینه آموزش عالی در این سال‌ها پرداخت و گفت: این روزها مدام می‌شنویم كه گفته می‌شود دانشگاه باید استقلال مالی داشته باشد. این در حالی است كه در شرایطی زندگی می‌كنیم كه بسیاری از موسسات مالی با كمك مالی ادامه حیات می‌دهند! این انتظار بی‌جایی است كه از نهاد آموزشی انتظار كار اقتصادی داشته باشیم. این حركت خزنده به سمت خصوصی‌سازی كردن آموزش به ویژه در مقاطع پایین خیلی نگران‌كننده است، زیرا اولا هیچ تضمینی نیست كه اولا این خصوصی‌سازی ظاهری در واقع «خصولتی شدن» نباشد، ثانیا هر سال خبر می‌آید از مدارس دولتی پول می‌گیرند و دولت نمی‌تواند كنترل كند، در چنین شرایطی كه دولت فاقد قدرت كنترل بخش دولتی است، چه تضمینی برای كنترل بخش خصوصی است؟

اهالی آكادمی بدون رجوع به متن واقع، قادر به نظریه‌پردازی واقعی و درمان درد نیستند
صحرا اكرامی، دانشجوی دكترای جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و كنشگر فعال در حوزه طردشدگان اجتماعی دیگر سخنران این نشست عمدتا به نقد نهادهای دانشگاهی پرداخت. وی خود را نماینده طلوع بی‌نشان‌ها (یك سازمان مردم نهاد كه اختصاصی درباره مقوله كارتن خوابی فعالیت می‌كند) خواند و گفت: متاسفانه جامعه طرد‌كننده‌ای داریم. افغان‌ها در سطح ملیت، بیماران درگیر اعتیاد و كارتن‌خواب‌ها در سطح جامعه شهروندی و در خانواده كسی كه كوچك‌ترین تمردی از عرف‌ها از او دیده می‌شود، مطرود می‌شود.
اكرامی در ادامه گفت: آكادمی ما نیز این سیستم طرد را بازتولید می‌كند. به این صورت كه به خود طردشدگان هیچ توجهی نمی‌كند. تزهای دانشگاهی ما مساله محور (problematic) نیست. اگر تزهای دانشگاهی كه در زمینه طردشدگان نوشته می‌شود، برای كسانی كه آنها را مطرح می‌كنند، مساله‌محور بود، حداقل با بسیاری از طردشدگان از نزدیك مواجه می‌شدند. مساله محور نبودن تزها بی‌ارتباطی ارزشی وبر را به خاطر می‌آورد. برای مثال در كتابی با عنوان جامعه‌شناسی كارتن خوابی ابتدا به صورت كلی و نظری درباره پدیده كارتن خوابی بحث شده است و در ادامه نیز با روش پیمایش اصطلاحا جامعه‌شناسی كارتن خوابی كرده است! در حالی كه شناخت حداقلی از این پدیده گویای آن است كه با آن نمی‌توان با روش پیمایش مواجه شد.
اكرامی با تاكید بر نقد خود به آكادمی گفت: متاسفانه آكادمی ما به مسائل عینی و انضمامی ورود پیدا نمی‌كند. اگر آكادمی ورود پیدا می‌كرد، می‌توانست رشته حقوق را مجاب كند كه فرد كارتن خواب را به عنوان شخص حقیقی پذیرفت. ما در قانون چنین پدیده‌ای را به عنوان انسان حقیقی و حقوقی نپذیرفته‌ایم. از انگاره‌های شخصی نمی‌توان نظریه ساخت، بلكه باید مستقیم با مصداق‌ها مواجه شد. تئوری از دل امر واقع استخراج می‌شود، اما متاسفانه در جامعه ما چنین نیست.
وی گفت: همچنین ما به تعبیر دوركیمی مقولات را تا زمانی كه حالت مرضی نیافته‌اند، درنمی‌یابیم. در حالی كه اگر مثلا ما خیلی زودتر از این به پدیده كارتن‌خوابی می‌پرداختیم، امروز دچار این وضعیت نمی‌شدیم. این دقیقا به معنای غیبت آكادمی است. ما نحوه مواجهه مان با امر اجتماعی عمدتا درمانی است و پیشگیرانه نیست. در حالی كه اگر رویكرد پیشگیرانه باشد، مساله‌ای كه به سادگی رخ می‌دهد، می‌توان مانع از شیوع آن شد و جلوی آن را گرفت. بحث من فاصله‌ای است كه میان آكادمی و فضای سازمان‌های مردم نهاد و طرد‌شدگان اجتماعی پدید آمده است و به نظر من این طردشدگان از سوی خود دوستان علوم اجتماعی نیز بار دیگر طرد می‌شوند. ما اصحاب علوم اجتماعی به خوبی از طردشدگان حرف می‌زنیم، اما در واقع حاضر نیستیم كه برویم و ببینیم واقعا یك طردشده كجا زندگی می‌كند و ویژگی‌های منحصر به فرد كارتن‌خواب ایرانی و افرادی را كه ذیل عنوان كارتن‌خواب (مرد، زن، كودك، تهرانی، شهرستانی و...) هستند، دریابیم. به طور كلی اهالی آكادمی به حرف‌های كلی بدون توجه جدی و مصداقی با طردشدگان بسنده كرده‌اند. در بسیاری از موارد اصحاب علوم اجتماعی امر واقع را نمی‌شناسند و به ظاهر درباره آن «نظریه‌پردازی» می‌كنند و سخنان موهوم می‌گویند بدون آنكه دست‌كم آمار دقیق و درستی از آن ارایه دهند. به طور كلی معتقدم ما اهالی آكادمی اگر می‌خواهیم به واقع نظریه‌پردازی كنیم و دردی را درمان كنیم، باید به متن واقع رجوع كنیم.

عدالت یك مفهوم پایه است و ربطی به زمان و مكان ندارد/تشیع یعنی عدالت، و امامت هم محصول عدالت است/ما همیشه به سیاست و دیانت توجه كرده‌ایم اما از امر اجتماعی و كانتكست اجتماعی غافل بوده‌ایم/ فقر، بیماری و خودکشی‌وافسردگی از عوامل کارتن‌خوابی در ایران است
سارا شریعتی: .... عدالت، دست‌كم در خوانشی كه من از زندگی‌ام دارم، یك مفهوم پایه است. عدالت در تشیع یك مفهوم پایه است. به اعتقاد من تشیع یعنی عدالت، حتی امامت هم محصول عدالت است. در این باره می‌توان بحث كرد. در تاریخ سیاسی و ملی ما نیز از زمان مشروطه تا به امروز آرمان ما عدالتخانه بوده و همیشه در جست‌وجوی عدالت بوده‌ایم. ضمن آنكه قرن بیستم قرن حضور ایدئولوژی‌های عدالتخواهانه بوده است. در نتیجه عدالت یك مفهوم پایه است و مفهومی نیست كه ما جدیدا و مناسبتی مطرح كنیم. نكته‌ای كه باعث می‌شود بحث درباره عدالت جدید باشد این است كه در شرایط جهانی شدن و سلطه نولیبرالیسم با كمرنگ شدن امر ملی و امر اجتماعی و امر عمومی و نوع‌دوستی و دگرخواهانه و... مواجه هستیم و این مفاهیم دسته اخیر قدیمی شده‌اند و كنار گذاشته شده‌اند و به آنها نپرداخته‌اند.



بازگشتی در كار نیست، به امر اجتماعی نور بپاشیم
امروز كه ما از عدالت صحبت می‌كنیم، برخی می‌گویند ایشان مجددا از عدالت صحبت می‌كنند یا برخی از بازگشت طبقات اجتماعی در علوم انسانی بحث می‌كنند و گروهی از بازگشت شبح ماركس در مطالعات اجتماعی حرف می‌زنند. من نسبت به این اصطلاح (term) «بازگشت» حساسیت نشان می‌دهم و معتقدم بازگشتی در كار نیست. اما دست‌كم ما می‌خواهیم با توجه به تحولاتی كه در جهان رخ داده مفاهیم پایه‌ای زیست خودمان و ارزش‌های خودمان را صورت‌بندی مفهومی كنیم. قصد ما این است پس از ماركس بحث برابری را دوباره بخوانیم، این‌بار با مشاركت فوكو، آلن، بوردیو، شریعتی و... بخوانیم. در نتیجه مفهوم عدالت مفهومی پایه و زمان‌مند و مكان‌مند است و به دوره مشخصی محدود نمی‌شود.
ما همچنین تلاش داریم امر اجتماعی را برجسته كنیم. تاریخ ما همواره در دوگانه سیاست و دیانت تعریف شده است. گاه نهاد دین در برابر نهاد سیاست ایستاده و گاه در یكدیگر ادغام شده‌اند و گاه سازش و همكاری یا تحمل یكدیگر بوده است. به طور كلی ما همیشه به سیاست و دیانت توجه كرده‌ایم، اما از امر اجتماعی و كانتكست اجتماعی غافل بوده‌ایم. ما می‌خواهیم به امر اجتماعی نور بپاشیم و به آن توجه كنیم. آیا می‌توانیم؟ همیشه موفق نیستیم، زیرا از هر راهی باز دوباره به بن‌بست سیاست می‌رسیم.
طردشدگان یك تیپ اجتماعی جدید هستند
به بحث جلسه بازگردم. عنوان بحث حاضر طرد‌شدگان اجتماعی است. مفهوم طردشدگی (exclusion) مهم است. طردشده‌ها یك تیپ جدید هستند. همه فقرا، محرومین و مستضعفان را طردشدگان نمی‌نامیم. طردشدگی را می‌توان در برابر مفهوم شهروندی (citizenship) قرار داد. شهروند كسی است كه در جامعه ادغام شده و خانواده، تحصیل، شغل و حق رای و... دارد. طرد شده كسی است كه هیچ كدام از اینها را ندارد و به حاشیه جامعه رانده شده است. این مفهومی جدید و نوظهور در علوم اجتماعی است. بحث ما به طردشدگان اجتماعی اختصاص دارد، اما باید توجه كرد كه همه اشكال طردشدگی وجود دارد. می‌توان از طردشدگی سیاسی، اقتصادی، نظام آموزشی و... نیز صحبت كرد.
.... فقر طبقه اجتماعی دارد. فقیر می‌تواند پرولتر باشد. طردشدگان محصول جامعه پساصنعتی هستند. اگر بخواهیم از تعابیر ماركسیستی بهره بگیریم، باید بگوییم كه اینها (طرد‌شدگان) شبیه سوپرولتاریا هستند. اینها كسانی هستند كه طبقه ندارند. بوردیو برای اشاره به طردشدگان از تعبیر «طبقه زدایی شده» بهره می‌گیرد. كاستل از تعبیر كسانی كه «پیوند‌زدایی» یا «تعلق زدایی» شده‌اند، استفاده می‌كند، یعنی كسانی كه مثل اتمی آزاد هستند و به جایی تعلق ندارند. اینها طردشدگان اجتماعی هستند كه الزاما محصول فقر نیستند. با استفاده از تعبیری كه فهیمه بهرامی استفاده می‌كرد، طردشدگی محصول یك حادثه است، در این جا مشخصا حادثه بیكاری.
مواجهه اروپایی با طردشدگان: بیكاران و مهاجران
در اروپای سال‌های ١٩٨٠ یعنی اروپای در آستانه جهانی شدن و فروپاشی دیسكور چپ و سلطه نولیبرالیسم و پایان اتوپی‌های دیروز كه به كابوس بدل شدند، .... چپ‌های سابق كه دیگر فعالیت‌های كلان را كنار گذاشته بودند به اضافه سازمان‌های مذهبی و كلیسای كاتولیك كه همه كاركردهای اجتماعی از آن گرفته شده بود، كارشان را به طردشدگان اجتماعی اختصاص دادند. در نتیجه از یك سو شاهد انجمن‌های كاتولیكی مسیحی بودیم كه به طردشدگان می‌پرداختند و از سوی دیگر جریان‌های سازمان‌های مردم نهاد را می‌دیدیم كه به این موضوع توجه داشتند.
این طردشدگان اجتماعی در ابتدا محصول بیكاری بودند اما به زودی چهره‌های دیگری نیز یافتند و رابطه‌‌شان با مسائل اقتصادی صرف را از دست دادند. این چهره تازه طرد‌شدگان اروپا مهاجران یا خارجی‌ها هستند. ایشان الزاما بی‌پول و فقیر نیستند اما اوراق هویتی، كار، خانه و... ندارند، اینها طردشدگان هستند. به همین خاطر در همه مكان‌ها این سازمان‌ها می‌كوشند بلندگو و زبان ایشان باشند و در جهت احقاق حقوق ایشان فعالیت كنند.
طردشدگان در ایران
تا این جا بحث طردشدگان به اروپا اختصاص داشت. در ایران اما این فرآیند كمابیش با تفاوت‌هایی مشابه اروپا بوده است. شباهت‌هایش به دلایل جهانی سیاسی سابق به سراغ دو عرصه رفتند: نخست عرصه فرهنگ و دوم عرصه فعالیت اجتماعی. ربط دارد. همان طور كه در كانتكست جهانی، جهانی شدن امر ملی را كمرنگ كرد، در ایران نیز چنین شد یا همان طور كه امر اجتماعی و دگردوستی در سطح جهانی كمرنگ شد، در ایران نیز چنین شد. همچنین همچون سطح جهانی، پسامدرنیته سبب شد دیسكورهای كلان و آرمان‌های كلان زیر سوال برود. اما در ایران دلایل خاص‌تری نیز وجود داشت. در ایران شاهد جامعه‌ای پسا انقلابی بودیم؛ جامعه‌ای كه تجربه انقلاب را از سرگذرانده بود. جامعه‌ای كه از سیاستی كه هزینه‌بر است، زده شده بود. جامعه هزینه‌ای كلان در سیاست داده بود و نتایج خوبی نگرفته بود. سیاست‌زدگی كه گفته می‌شود، به همین دلیل است. بنابراین جامعه سیاست را وانهاد. همچنان كه چپ قدیم در اروپا به سراغ محیط زیست و طردشدگان رفت، در ایران نیز بسیاری از فعالان سیاسی سابق به سراغ دو عرصه رفتند: نخست عرصه فرهنگ و دوم عرصه فعالیت اجتماعی.
طرد‌شدگان یا شهروندان: اولویت با كدام است؟
اما تفاوت ما با اروپا در چه بود؟ اگر در اروپا شهروند حزب، اتحادیه، سندیكا، نشریه و بلندگوهایی كه بتواند مطالبات او را بیان كند، داشت، در ایران حتی شهروندان از بسیاری از این نهادها و بلندگوها محروم بودند و در نتیجه مطالبات شهروندی باقی مانده بود و احتیاج داشتیم به كسانی كه این مطالبات را پیگیری كنند. در كنار اینها اما چهره‌های طردشدگی را نیز داشتیم. در اروپا بیان شد كه طردشدگی در بسیاری از موارد یك حادثه محصول بیكاری یا مهاجرت بود. اما در ایران طردشدگی در اغلب موارد یك سرنوشت بود. فرزندان خانواده‌های فقیر، فقیر به دنیا می‌آمدند و در فقر می‌مردند. نظم قدیم بازتولیدشده بود و می‌شد و فقر مثل دامی بود كه به سختی می‌شد از آن عبور كرد. آقای بابایی به نابرابری‌های ساختاری اشاره كرد كه اراده‌های قوی را له می‌كند. در نتیجه فقر گویا سرنوشتی محتوم است. به همین خاطر به تعبیر دكتر سعید مدنی فقر سرنوشتی در مثلث بیكاری- فقر- اعتیاد نمود می‌یافت. این مثلثی بود كه بدبختی را به سرنوشت (آینده و گذشته) و یك زندگی بدل می‌كرد. خانم بهرامی می‌گفت از بسیاری از طردشدگان می‌پرسیم كه آرزوی‌شان چیست، می‌گویند تنها می‌خواهند كه فردا هم زنده بمانند. یعنی زمان تاریخی طردشدگان تنها ٢٤ ساعت است.
فقر در شكل حادثه‌ای نیز در مثلث دیگری یعنی مهاجرت- بیماری- خودكشی نمایان می‌شود. بسیاری از خانواده‌هایی كه فقر برای‌شان حادثه بود، خانواده‌های مهاجرند. مهاجران از شهرستان‌ها به امید كار به تهران می‌آیند (مثل تهرانی‌هایی كه به امید كار به خارج سفر می‌كنند) و اغلب امیدشان سراب می‌شود و سر از كارتن خوابی در می‌آورند. بیماری حادثه دوم است. به طردشدگان نظام پزشكی نیز باید اشاره شود. یك بیماری برای یك خانواده پیش می‌آید، همه سرمایه‌شان را خرج سلامت فرزندشان می‌كنند و سر از كارتن خوابی درمی‌آورند. پدیده بعدی خودكشی و افسردگی است. وقتی یك نفر در یك خانواده خودكشی می‌كند، باعث می‌شود كارتن‌خواب ایجاد شود. بنابراین طردشدگان در نتیجه این ساز وكارها در جامعه ما پدید می‌آیند.
فرادستی و فرودستی در جامعه طردشدگان
مثل هر جامعه دیگری اجتماع طردشدگان نیز فرادستان و فرودستان خودش را دارد. فرادستانش بی‌خانمان‌های مرد معتاد فقیر هستند و فرودستانش غیر از زنان، كودكان و مهاجران هستند. این نكته مهمی است. حتی در همان تونل‌های كثافت اعتیاد و هپاتیت و ایدز و... نیز راسیسم حضور دارد. یعنی حتی در بدترین اجتماعات فقر سیاه نیز شاهدید كه یك كارتن‌خواب، كارتن‌خواب دیگری را تحقیر نژادی و قومی و ملی می‌كند. این نكته را نباید فراموش كرد. ایشان فرودستان اجتماع طردشدگان ما هستند.
ما چه كرده‌ایم؟
ما چه كرده‌ایم؟ در ایران سمن ها (ورسیون جدید) و جلسات مذهبی زنان كه كار خیر می‌كردند (ورسیون سنتی) حضور داشتند. ما تیپی تحت عنوان خیرین سنتی داریم، مثل بازاری‌ها یا كسانی كه قصد دارند خمس و زكات پول‌شان را بدهند. ایشان همیشه حضور داشته‌اند و همیشه هستند و سایه‌شان بر سر فقر و محرومیت در ایران همیشه هست. یك تیپ دیگر جزو این خیرین هنرپیشگان، ورزشكاران، سیاستمداران و كسانی هستند كه نگران چهره یا تصویر خودشان در جامعه هستند و كار خیر می‌كنند و به مراكز خیریه می‌روند و عكس هم می‌گیرند و در مطبوعات و رسانه‌ها نیز منتشر می‌شود. خیلی هم خوب است و امیدوارم سایه ایشان نیز بر سر فقر و محرومیت جامعه ما باشد. ما مانع كار خیر نیستیم.
تصویر روشن: دینامیزم اجتماعی و اخلاقیات جدید
تا این جا به تصویر سیاه طردشدگی اشاره كردم. اما چهره روشن آن را نیز فراموش نكنیم. در تجربه‌هایی كه داشتم شاهد بودم در جامعه‌ای كه بسیاری از جامعه شناسانش از فروپاشی اجتماعی و ركود و رخوت صحبت می‌كنند و از دچار شدن جامعه به یك فردگرایی فاجعه بار سخن می‌گویند، شاهد جوانانی بودم (بر خلاف اروپا كه الگوی فعالیت‌های خیرخواهانه مربوط به افراد سالمند است) كه ظاهرشان گویای هیچ چیزی نبود، اما در همان تونل وحشتی كه خودم كه میانسال هستم، با ترس و لرز قدم می‌زدم، شجاعانه تلاش می‌كردند و غذا توزیع می‌كردند. این فضا مرا یاد فضاهای مشترك مارسل موس انداخت. ایشان یك غذای مشترك تهیه می‌كردند و ته دیگ را بین خودشان پخش كردند و غذا را میان طردشدگان توزیع كردند. این نشان‌دهنده پویایی و دینامیزم جامعه است، نشان‌دهنده اینكه هنوز این تعهدها وجود دارد و جامعه اخلاق جدیدی را می‌سازد. به تعبیر دوركهیم مجرم پیشگام اخلاق جدید است. در جامعه ما نیز اخلاقیات جدیدی را فراهم می‌كند.
آیا بحث از طردشدگان یك بحث لوكس است؟
این جریاناتی كه از آنها خوش‌بینانه صحبت كردم، پرسش‌هایی را نیز پدید می‌آورد؛ پرسش‌هایی كه می‌كوشم با صدای بلند (و البته غیرقطعی) به آنها پاسخ دهم. سوال مهم‌تر از پاسخ است. نخستین نكته این است كه همیشه در بحرانی‌ترین شرایط سیاسی آن عاملی كه عمومی‌تر و همگانی‌تر است و قدرت بسیج عمومی را دارد، بحث معیشت است. زندگی اول با نان معنا می‌یابد، زندگی روزمره كار اقتصادی است. در نتیجه باید توجه كرد همیشه امر معیشتی مساله مردم است كه با آن می‌توان با مردم ارتباط برقرار كرد. بر این اساس نخستین پرسش من این است كه در شرایطی كه هنوز بسیاری از مطالبات شهروندی برآورده نشده و هنوز نهادهای واسطی كه بتوانند این مطالبات را پیش ببرند، نداریم، آیا می‌توان از طردشدگان سخن گفت؟ آیا پرداختن به طردشدگی اجتماعی در چنین شرایطی تبدیل به امری لوكس نمی‌شود؟ این پرسشی مهم است. من به نحو سرسری و سیاه مشقی به این پرسش پاسخ می‌دهم و می‌گویم خیر، این كاری لوكس نیست، زیرا ما در معرض آن چیزی قرار داریم كه جامعه‌شناسان به آن خطر طردشدگی می‌گویند. همه ما در معرض خطر طردشدگی هستیم. بنابراین میان موقعیت طردشدگی و موقعیت شهروندی مرز باریكی است و با یك لغزش می‌توان به آن سمت لغزید. بنابراین این حساسیت مشروع است. همچنان كه نباید از مطالبات شهروندی غافل بود.
فقیران یا فقر
پرسش دوم این است كه آیا توجه كردن به مطرودان اجتماعی به شكل غذا دادن، دستگیری، احسان و اطعام، خمس و زكات و... بیشتر به تثبیت وضع موجود كمك نمی‌كند؟ این پرسش مرا به یاد تعبیر آن كشیش می‌اندازد كه می‌گفت خداوند ثروتمندان را به خاطر سخاوت‌شان و فقرا را به خاطر صبرشان به بهشت می‌برد! یعنی آیا كارهایی از این دست (اطعام، احسان و...) در واقع وظایف دولت را تنزل نمی‌دهیم و شكاف‌های موجود را تخفیف نمی‌دهیم؟ این پرسشی جدی است. ما همه جوانی‌مان را صرف این كردیم و گفتیم كه به فقرا كمك نكنیم، به فقر بپردازیم، بنابراین آیا اقداماتی از این دست مخالف این آرمان نیست؟ پاسخ سردستی به این پرسش این است كه اگر پراتیك اجتماعی (مداخله اجتماعی) با تامل و تحلیل همراه باشد، چنین نمی‌شود. اگر فرد بداند كه با دستگیری از فقرا چه می‌كند، آن مشكل پیش نمی‌آید. اگر فرد بداند این ساختارهای سازنده نابرابری‌هاست كه باید هدف قرار بگیرد، آن مشكل پدید نمی‌آید.
از سیاست رهایی نداریم
من می‌خواستم به بحث اجتماعی نور بیندازم، اما گویی رهایی از سیاست نداریم. یك دور زدیم برای اینكه به امر اجتماعی بپردازیم و سیاست را كنار بگذاریم، اما هر چه اجتماع را بیشتر كاوش می‌كنیم، باز به بن‌بست سیاست می‌رسیم. اینجاست كه مهم‌ترین پرسش در بحث طردشدگان مطرح می‌شود. چرا طردشدگی؟ در چند سال اخیر طردشدگی و طردشدگان به هم نزدیك‌تر می‌شوند، تكثیر می‌شوند، بیشتر می‌شوند و به چشم می‌آیند. امروز طردشدگان در فرحزاد و پل مدیریت زندگی می‌كنند و لازم نیست برای دیدن ایشان به جنوب شهر برویم. انگار نوعی سیاست طردشدگی وجود دارد و طردشدگی به ابزار كنترل اجتماعی بدل شده است. اینجا پرسش متاسفانه سیاسی است و گویی علوم اجتماعی ما از سیطره قدرت رهایی ندارد. پرسش این است كه چه كسی از طردشدگی سود می‌برد و به همین دلیل به بقای این شرایط كمك می‌كند؟ واپسین جمله من از امانوئل بوردیو (پسر پی یر) است. این را یكی از دوستان كه فعال فكری و روشنفكری است، به یكی از كنشگران اجتماعی نیز گفته بود كه شما آن چیزی كه ما حرفش را می‌زنیم، زندگی می‌كنید، شما تجربه می‌كنید آن چیزی را كه ما نظریه‌پردازی می‌كنیم. این دوست روشنفكر می‌گوید در پاسخ گفتم من دوست دارم حرف‌های خودم را زندگی كنم، چون اگر زندگی نكنم، حرف‌هایم به باد بدل می‌شود و من دوست دارم حرف‌هایم گوشت و پوست و استخوان داشته باشد. این اتفاق‌هایی كه ما به سراغ جامعه می‌رویم، جامعه به سراغ ما می‌آید، این اتفاق‌هایی كه ما را در معرض متهم شدن از جانب كنشگران قرار می‌دهد، این اتفاق‌هایی كه ما را با یكدیگر مواجه می‌كند، اتفاق‌های خوبی است. این باعث می‌شود كه به تعبیر بوردیو پراتیسین‌هایی باشیم تئوریسین‌هایی باشیم كه تئوری‌های خودمان را در میدان عمل اجتماعی محك می‌زنند.»

تلاش کرده‌ایم به صورت غیرمستقیم به ترویج فرهنگ عفاف و حجاب بپردازیم/وضعیت جامعه نشان می‌دهد از اهداف قانون گسترش عفاف و حجاب، روز به روز بیشتر فاصله گرفته‌ایم
این روزنامه در صفحه۱۳ به گفته‌های معاون رییس‌جمهور در امور زنان و خانواده پرداخته و از قول وی نوشته است: «در جرای قانون گسترش عفاف و حجاب موفق نبوده‌ایم»
ایسنا در این گزارش از قول مولاوردی آورده است:
- با توجه به وضعیت موجود بعد از روی كارآمدن دولت تدبیر و امید به نظر رسید كه به آسیب‌شناسی وضعیت و عملكرد متولیان حوزه عفاف و حجاب نیازمندیم. بنابراین طبق مصوبه ٣٢٤‌بندی كه شورای عالی انقلاب فرهنگی آن را تصویب كرد و به عنوان قانون راهكار گسترش فرهنگ عفاف و حجاب در مجلس مصوب شد، ٢٤ دستگاه دراین زمینه وظیفه دارند و مرحله به مرحله فازهای مختلفی در نظر گرفته شده است.



- معاونت امور زنان و خانواده هم در كمیسیون فرهنگی دولت در نشست‌های مركز بررسی‌های استراتژیك حضور فعالی داشته است. وضعیت عینی جامعه نشان می‌دهد كه در اجرای قانون گسترش عفاف و حجاب موفق نبوده‌ایم و حتی از اهداف آن، روز به روز بیشتر فاصله گرفته‌ایم. بنابراین كمیسیون فرهنگی دولت این موضوع را در دستور كار خود قرار داد و مركز بررسی‌های استراتژیك ریاست‌جمهوری سلسله نشست‌هایی را در این زمینه برگزار كرد كه در حال حاضر این نشست‌ها جمع‌بندی شده است.
- با رییس‌جمهور مكاتباتی كرده‌ایم بر تغییر رویكرد نهادهای فرهنگی اشاره شده است. بنابراین لازم است از «باید» به «باور» از «تبلیغ» به «تعمیق» و از «فعالیت‌محوری» به «اثربخشی» برسیم و سمت و سوی حركت‌های فرهنگی به سمت باور و اعتقاد پیش برود؛ چرا كه اعتقاد و باور مقدمه عمل است.
- تا زمانی كه اعتقاد قلبی و باور ذهنی به وجود نیاید نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم یك فرد خود را به یك فریضه پایبند بداند در این شرایط باید از تبلیغ و فعالیت‌های صوری و شعاری فاصله بگیریم و اثربخشی فعالیت‌ها را مدنظر قرار دهیم. تلاش كردیم به صورت غیرمستقیم نیز به ترویج فرهنگ عفاف و حجاب بپردازیم.

دیگر عناوین منتشر شده در روزنامه امروز، از این قرار است:
یادداشت « ضیافت آفتاب/احکام فقهی قرآن» بخش ۱۳؛ به قلم سید محمد علی ایازی، استاد حوزه علمیه قم
«طلاق توافقی باید محدود شود»، گفتگو با نعمت احمدی، حقوقدان
«مشاوره جلوی طلاق توافقی را نمی‌گیرد»، گفتگو با علی نجفی توانا، رییس كانون وكلای دادگستری
«سالانه ١٠ درصد به جمعیت زنان سرپرست خانوار ما اضافه می‌شود»، گفتگو با رییس سازمان بهزیستی، با تنظیم بنفشه سام‌گیس
رییس‌جمهور در مهمانی افطار خود با هنرمندان بار دیگر از اركسترها گفت؛ می‌گفتند اركستر نباید باشد، اما ما آن را سامان دادیم
داعش مسوول انفجار قاهره است
گزارش «هزینه داعش بر دوش كشورهای عربی»
نتانیاهو: اسراییل زیر بار توافق هسته ای با ایران نخواهد رفت
درخواست عبدالله گل برای تجدیدنظر آنكارا در سیاست خاورمیانه‌‌ای خود
 
کد مطلب: 5282
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۳ تير ۱۳۹۴
ساعت انتشار : ۰۳:۴۳
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر