داخلی صفحه علم آرشيو گزارش
 
فیرحی: عناصر ساختاری خشونت در فکر سیدجمال وجود داشت
داود فیرحی و احسان شریعتی در نشست «نوگرایی یا سلفی گری در اندیشه وحدت اسلامی با تکیه بر اندیشه های سیدجمال الدین اسدآبادی» به جایگاه اندیشه‌های سیدجمال در خشونت‌های مذهبی این روزهای جهان پرداختند. آنها در کنار این بحث به مسئله وحدت اسلامی نیز پرداختند. پیش‌تر از این فیرحی از بی نتیجه بودن ایده وحدت اسلامی سخن گفته بود. گزارش مهر از این نشست با اندکی ویرایش و تصحیح برخی اغلاط در ادامه می‌آید:
فیرحی: عناصر ساختاری خشونت در فکر سیدجمال وجود داشت
شریعتی در ابتدای سخنش از مرحوم هما ناطق، استاد برجسته تاریخ که رساله خود را درخصوص زندگی نامه سیاسی سیدجمال اختصاص داده است، یاد کرد و گفت: سیدجمال الدین اسدآبادی پیشگام راه سومی میان تجدد و سنت، موسوم به رنسانس یا نوزایی سرزمین های اسلامی و پروتستانتیزم اسلامی است. او یک شخصیت جهان شمول است که تاثیرات زیادی بر جنبش‌های رهایی‌بخش داشته است.
وی افزود: دکتر فیرحی نظری دارند که بنیادگران امروز از آرای سیدجمال تاثیر پذیرفته اند و تحرکات موسوم به بنیادگرایی که به خشونت هم کشیده شده از مسایل اصلی این روزهای جهان است و هرگونه تحقیق و اظهارنظر در خصوص آنها باید علمی باشد. به عقیده من امروز ما شاهد یک چرخش یا گشت پارادایمی بین پروژه‌هایی که سیدجمال و در ادامه، عبده گفتند با آنچه که در کشورهای عربی با رشید رضا و سید قطب پیش آمد هستیم. در ایران هم روشنفکری دینی بود که چشم‌اندازهای تازه‌ای ترسیم کرد و طبقه متوسط شهری و قشر فرهنگی اقبال کردند و اینها پیشگام نهضت انقلاب ایران بودند.
پس از بخش اول سخنان شریعتی، فیرحی در خصوص چرایی حضورش در این نشست گفت: خشونت مذهبی که امروز از بحث‌های مهم جهان است، با اندیشه نوگرایی اسلامی گره خورده است. سیدجمال از چند جهت مهم است؛ یکی بخاطر اینکه او از موثرترین افرادی است که برای اولین بار وارد منازعه علم و دین شد و بحثی با عنوان ماتریالیزم و مذهب را مطرح کرد. دیگری اینکه او به مساله وحدت، بحث سلفی گری، نوگرایی، تجدد و عنوان دیگری با نام راه سوم اشاره کرده است.
وی افزود: آنچه که من می خواهم در این جلسه بیان کنم این است که تفکر سیدجمال با ما چه کرده و چه می کند؟ واقعیت این است که سیدجمال آغازگر تئوری وحدت نیست اما هنر او این است که تخم تفکر وحدت را در همه جهان اسلام پخش کرد، لذا نقش او در ناقل بودن این ایده اهمیت دارد. اهمیت دیگر او این است که کوشش کرد در خصوص دعوای سنتی ماتریالیزم و الهیات راه سومی را پیدا کند؛ راه سوم او همان چیزی است که در ادبیات امروزمان ما مسلمانان از آن به عنوان نواندیشی یا روشنفکری از آن یاد می کنیم. آن چیزی که ذهن من را مشغول کرد این است که این راه سوم چه امکاناتی دارد و با چه دشواری هایی مواجه است.
فیرحی ادامه داد:  اگر به جریان های جهان اسلام نگاه بکنیم می بینیم آنچه امروز رخ داده نه حاصل تفکر ماتریالیست‌هاست و نه حاصل تفکر اندیشمندان سنتی؛ آنچه امروز رخ می دهد کم و بیش محصول همین راه سوم است. به نظر من پاسخ به این معما که چه کنیم جوامع مسلمان دوباره به شیعه برگردند، این است که طرز تفکرمان نسبت به مسلمان بودن را تغییر دهیم به بیان دیگر اصلاح ماهیت فکر پاسخ این معماست و این بحث اصلاح ماهیت فکر ما را به سیدجمال الدین اسدآبادی وصل می کند اگرچه مباحث دیگری مثل قدرت سیاسی، قدرت نظامی و اقتصادی هم برای رسیدن به آرامش مهم است ولی چگونه فکر کردن به مسلمان هم خیلی اهمیت دارد.
استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران توضیح داد: مرحوم سیدجمال الدین در مقابل سید احمدخان هندی که کوشش می‌کرد مذهب را با وضعیت علم پوزیتویستی یکی بگیرد موضع‌گیری و او را متهم به ماتریالیست بودن می کند. از طرف دیگر او به علم تکیه و تلاش می کند که علم را در دین قرار بدهد و این یکی از درخشان ترین تلاش های اوست. او برای دفاع از علم به دین پناه می برد و برای دفاع دین به علم و خب این دوگانه همیشه در او می ماند و شاگردانش دو دسته می شوند. عده ای مثل عبده به مصر می روند و به اصلاحات دین بر مبنای عقل می پردازند و به عبارت دیگر نواندیش و روشنفکر دین می شوند، عده ای هم باعث به وجود آمدن جنبش سلفی می شوند.
وی اضافه کرد: سیدجمال الدین اسدآبادی مشکل جهان اسلام را فهمیده و دانسته که انحطاط اخلاقی و فروپاشی داخلی مشکل جامعه امروز مسلمان است. او می داند که در جوامع امروز، مذهب هم دچار انحطاط شده و درک مذهبی باید اصلاح شود ولی نمی داند باید به چه چیزی پناه برد. او گاهی به علم و گاهی به دین پناه می برد.
نویسنده «قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام» گفت: در اندیشه سیدجمال الدین اسدآبادی نشانه ای از خشونت نمی بینیم ولی عناصر ساختاری خشونت در فکر او وجود دارد. توجه داشته باشید که خشونت ساختاری غیر از خشونت بالفعل است، خشونت ساختاری در تفکر اتفاق می افتد.

در ادامه این بحث، شریعتی با نظر فیرحی در خصوص نسبت خشونت با فکر سیدجمال الدین مخالفت کرد و گفت: ما باید پیش از هرچیر واژگانی که درباره آن ها حرف می زنیم را تعریف کنیم و منظورمان از خشونت را بگوییم؛ گاهی دفاع یک شخصی از جان خود هم خشونت به شمار می آید. بنابر همین ایده می توان گفت خشونت های امروز ربطی به سیدجمال الدین اسدآبادی ندارد. خشونت گروه هایی مثل داعش هم ربطی به اسلام ندارد، هرچند رفتار آنها شباهت بسیار زیادی به رفتار مردم در دوران جاهلیت دارد ولی در هیچ جای اسلام چنین چیزهایی نیامده است. خشونت سلفی ها بازگشت به گذشته ای است که می خواهند آن را بازسازی و باشکوه کنند. در ایران قدیم هم افرادی را داشتیم که سر یک نفر را می بریدند و رفتارهای وحشیانه می کردند. لذا نمی توان گفت خشونت های فعلی از دل نظریات سیدجمال بیرون آمده است.
فیرحی در بخش دیگری از این جلسه در خصوص رابطه میان وحدت و خشونت گفت: به قول آیت الله سیداحمد شبیری(!)(احتمالا منظور سیدموسی شبیری زنجانی است) روشنفکرانی که امروز به دنبال وحدت هستند، چاک جامه را ول کردند و بخش سالم آن را کوک می زنند. به عقیده او اندیشه وحدت در جایی که اختلافات بنیادین وجود دارد، شدنی نیست. تا به حال هرکسی با هرمبنایی به فکر ایجاد وحدت بوده، دچار دردسر شده است. به بیان دیگر وحدت با هرمعنایی تولید خشونت می کند و همواره گروهی را مجاز می کند که خشونت تولید کنند چون در جریان وحدت همیشه عده ای در اقلیت قرار می گیرند و باعث می شود خشونت ایجاد شود. در این میان تئوری هایی مثل همزیستی بهتر از وحدت می تواند به ما کمک کند. افرادی مثل امام موسی صدر این موضوع را فهمیدند و از وحدت عبور کردند. چنانچه نظریه های وحدت در هیچ کشوری جواب نداده است. به نظرم نباید نسبت به یکسری از واژگان تعصب داشته باشیم که حفظشان بکنیم.
شریعتی اما با این نظر فیرحی در خصوص وحدت موافق نبود و گفت: اگر مشکل جناب فیرحی با واژه وحدت است، خب می توانیم هر واژه دیگری جای آن استفاده کنیم اما مشکل من این است که وقتی ایشان با وحدت مخالف اند ایده پیشنهادی شان برای جایگزینی آن چیست؟ به بیان دیگر وحدت را برداریم، جای آن چه بگذاریم آن وقت فقط تفرقه می ماند. ما باید قراردادهایی داشته باشیم که مردم هر منطقه و ملت و مذهبی بتوانند با هم در کنار هم زندگی کنند، مثل مشکل پروتستانی ها و کاتولیک ها که سالها پیش حل شد و الان بدون مشکل در کنار هم زندگی می کنند.
فیرحی در بخش پایانی این نشست در پاسخ به این سوال که در جوامع مسلمان فعلی چه باید کرد گفت: من راه حل روشنی برای وضعیت فعلی ندارم ولی می دانم که باید دوباره اندیشید. به عقیده من ما با مبنای تاسیس شده توسط سیدجمال الدین اسدآبادی راه به جایی نمی بریم. جامعه امروز ما انقدر آشفته است که بیش از هرچیزی به دوباره فکر کردن احتیاج دارد. یکی از آسان ترین کارها  هم نقد آثار و ایده های افراد معاصر مثل سیدجمال الدین اسدآبادی است که خوشبختانه در چنین جلساتی  اتفاق می افتد. مسئله اصلی الان مسئله فکری- فرهنگی است.
 
کد مطلب: 6202
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۴
ساعت انتشار : ۲۰:۰۹
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر