داخلی صفحه کتاب آرشيو گزارش
 
سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها (سمت) منتشر كرد:
درآمدی به فلسفه عمل
فلسفه عمل شاخه‌ای است از فلسفه که درباره عمل آدمی بحث می‌کند و در مرز میان فلسفه ذهن، فلسفه علوم اجتماعی و فلسفه اخلاق قرار می‌گیرد. مهم‌ترین مسئله در فلسفه عمل، چیستی عمل و تفاوت آن با حرکت‌هایی است که از انسان سر می‌زنند اما عمل نیستند. در این کتاب پس از بحث درباره چیستی عمل، مسئله رابطه میان عمل وتوصیفات آن به بحث گذاشته شده است. مسئله این است که آیا تعدد توصیفات عمل باعث تعدد آن می‌شود یا نه. مسئله مهم دیگری که کتاب حاضر به آن می‌پردازد دیدگاه‌های مختلف درباره رابطه علّی و قانونمند میان حالات ذهنی و عمل است که آثار مهمی درباره روش و ماهیت علوم انسانی دارد.
درآمدی به فلسفه عمل
در مقدمه این کتاب به قلم مهدی ذاکری آمده است: 
 
1. ارسطو را مى‌‏توان نخستین فیلسوفى دانست كه از عمل، فارغ از ارتباط آن با اخلاق سخن گفت. ارسطو عمل ارادى را برحسب علّت مشخص مى‏‌كرد: علّت عملِ ارادى درونى و ذهنى است، در حالى كه اعمال غیرارادى معلول عوامل بیرونى‏اند. علّت عمل ارادى مركبى از شوق و فكر است. متعلق شوق امر مطلوبى است كه فكر راه نیل به آن را نشان مى‏دهد (ارسطو، 1369، 433 الف).
بحث دیگر ارسطو درباره عمل، مربوط است به استدلال عملى. او در بحث از منطق استدلال، مقایسه‌ای بین استدلال عملى با استدلال نظرى محض مى‏كند و تفاوت آن‌ها را نه در صورت، بلكه در نتیجه مى‏یابد. در استدلال نظرى، نتیجه، باور به آن چیزی است که از مقدمات لازم می‌آید و در استدلال عملى، نتیجه، عمل است. مثلاً ممکن است استدلال کنم که تندرستی مطلوب است و ورزش وسیله‌ای است برای تندرستی. نتیجه این استدلال این است که ورزش می‌کنم. ارسطو منكر این بود كه علاوه بر استدلال عملى، چیزى به نام اراده وجود داشته باشد. پس از سنجش عملی[1] و استدلال عملی، عملِ جداگانه تصمیم یا اراده وجود ندارد. هنگامی که انسان از میان میل‌های متعارض، یکی را برمی‌گزیند (سنجش عملی) و وسیله‌ای برای نیل به مطلوب می‌یابد که با آن استدلال عملی را شکل می‌دهد، دیگر لازم نیست تصمیم بگیرد یا اراده کند که عمل کند، بلکه مستقیماً عمل می‌کند. افزون بر این، ارسطو، در مقابل افلاطون كه معرفت به خیر را براى عمل خوب كافى مى‏دانست، این امكان را مطرح مى‏كند كه انسان برخلاف حكم و معرفتش درباره خیر عمل كند و این همان بحث ضعف اراده[2] است.
در قرون وسطاى غرب، بحث فلسفی درباره عمل تحت الشعاع اخلاق قرار می‌گیرد و به حاشیه می‌رود. در این دوره، به جز اصلاح مختصرى كه آكویناس در بحث ارسطو درباره ضعف اراده صورت داد، نكته شاخصى به چشم نمى‏خورد. در دوره جدید، هابز مانند ارسطو منکر اراده است و اصلاحات مختصری در بحث ارسطو درباره سنجش عملى صورت می‌دهد و هیوم تبیین ارسطو از استدلال عملى را احیا مى‏كند.
كالینگوود[3] در پاسخ به مسئله موفقیت علوم طبیعى در تبیین پدیده‏هاى طبیعى و ناموفق بودن علوم انسانى در تبیین عمل انسان، روش تاریخ (و كل علوم انسانى) را متفاوت از روش علوم طبیعى دانست: علوم طبیعى در پى كشف قوانین حاكم بر طبیعت براى تبیین[4] و پیش‌بینى رویدادهاى طبیعى‏اند، اما در علوم انسانى ما تنها در پى فهم عمل انسانیم (می‌خواهیم بر اساس باورها، امیال و سایر حالات ذهنی شخص بدانیم چرا او عمل کرد) و قوانین دقیق براى این كار وجود ندارد. سپس رفتارگرایى كسانى همچون رایل و ویتگنشتاین (هرچند خود آن‌ها این عنوان را نمى‏پسندیدند) با اعتقاد به حذف واژگان مربوط به حالات غیرقابل مشاهده (مانند باور و میل)، عمل یا رفتار را فاقد علّت ذهنی قلمداد كرد.
در دوره معاصر برجسته‌ترین فردی كه پیش از دیویدسن به بحث فلسفى از عمل پرداخته آنسكم است. او كه یك فیلسوف ویتگنشتاینى تمام‏عیار است، در كتاب كوچك قصد[5] (1957)، كه می‌توان آن را پس از آثار ارسطو شامل مهم‏ترین بحث‏هاى فلسفى درباره عمل دانست، از نسبت اعمال گوناگون با یكدیگر مى‏پرسد. اگر كسى با نوشتن چك، صورت‏حساب خود را پرداخت مى‏كند، نسبت این دو كار با یكدیگر چیست؟ پاسخ آنسكم این است كه این دو یك عمل هستند با دو توصیف. آنسكم با این پاسخ بحث از وجودشناسى رویدادها را به میان مى‏آورد. مسئله دومى كه آنسكم از آن بحث مى‏كند استدلال عملى ارسطو است و این‏كه صورت كبراى كلى این استدلال چگونه باید باشد. سومین مسئله آنسكم ماهیت تبیین‏هاى روانشناختى عمل و تفاوت آن‌ها با تبیین‏هاى علوم طبیعى است. پس از آنسكم دیویدسن با نوشتن مقاله‌ای با عنوان «دلیل، علّت و عمل» (1963) سرآغاز بحث‌های دامنه‌دار درباره عمل شد. او در این مقاله با ارائه تقریر جدیدی از نظریه ارسطو درباره عمل، به دفاع از علّیت دلیل نسبت به عمل در مقابل دیدگاه ویتگنشتاین متأخر پرداخت. انتشار این مقاله فصل جدیدی از بحث‌ها درباره عمل، به خصوص بحث تبیین عمل را آغاز کرد، به گونه‌ای که در آثار فلسفی چند دهه اخیر درباره عمل، معمولاً فیلسوفان بحث خود را با اشاره به دیدگاه‌های او و اتخاذ موضع نسبت به آن‌ها آغاز می‌کنند.[6]
بحث‌های فیلسوفان مسلمان درباره عمل هرچند مانند سایر بحث‌های آنان تحت تأثیر مباحث ارسطو است، در همان حد باقی نمانده و بسط یافته است. فیلسوفان مسلمان با بسط دادن علم‌النفس و تفصیل درباره قوای ادراکی نفس، تحلیلی از عمل ارائه کردند که نسبت به تحلیل ارسطو پیچیده‌تر و دارای جزئیات بیشتری است. ابن سینا با مطرح ساختن تحلیل‌های جدید از عقل نظری و عملی و نسبت میان آن‌ها، قوه واهمه و قوه اراده، تصوری نسبتاً جدید از عمل انسان ارائه می‌کند و ملاصدرا با تجدید نظر در جایگاه و کارکرد اراده و نیز تعریف واهمه تصور باز هم جدیدتری از عمل به میان می‌آورد.
2. بحث فلسفى درباره عمل به حوزه‌های متعدد فلسفی مربوط است: فلسفه ذهن، فلسفه علوم انسانى و فلسفه اخلاق. ارتباط فلسفه عمل و فلسفه ذهن در این جهت است كه رفتارهای ظاهری انسان بدون ارتباط با حالات ذهنی عمل نخواهند بود. فلسفه عمل عهده‌دار تعیین حالات ذهنی دخیل در عمل و تبیین ارتباط آن‌ها با عمل است.
فلسفه عمل براى فلسفه علوم انسانى نیز اهمیت دارد، زیرا تبیین كارآمد رفتار انسان یا باید از مفهوم عمل بهره ببرد و ارتباط آن را با انگیزه و شناخت روشن كند، یا این‏كه نشان دهد رفتار انسان را مى‏توان مستقل از چنین مفاهیمى تبیین كرد. بنابراین، نه‌ تنها موضوع، بلکه به تبع آن، روش این علوم نیز به بحث تعریف و تبیین عمل بستگی دارد. اگر بتوان ارتباط قانون‏مندى بین انگیزه و شناخت از یك سو، و عمل از سوى دیگر اثبات كرد، با پى بردن به انگیزه و شناخت مى‏توان رفتار انسان را تبیین و پیش‏بینى كرد؛ در غیر این صورت باید در علوم انسانى از پیش‏بینى، آن‌گونه که در علوم طبیعى به چشم می‌خورد، دست شست. اگر عمل قابل تبیین علّی نباشد، نمی‌توان الگوی تبیینی علوم طبیعی را در علوم انسانی به طور کامل پیاده کرد.
فلسفه عمل از چند جهت براى نظریه اخلاقى اهمیت دارد. از یك جهت تعریف عمل اختیاری و رابطه آن با مسئولیت اخلاقى نیازمند بحث فلسفى از عمل است (ناگفته پیداست مسئولیت حقوقی نیز همسان با مسئولیت اخلاقی تابعی از عمل اختیاری است و تعریف عمل اختیاری در تعیین حدود مسئولیت حقوقی دخیل است). از جهت دیگر، در روان‌شناسى اخلاق به خصوص براى فهم پدیده‏هایى چون استدلال عملى، ضعف اراده و خودفریبى، فلسفه عمل نقش اساسى دارد. مسئله رابطه بین اخلاق و عقلانیت نیز پایه‏اى در فلسفه عمل دارد.
3. به لحاظ مسائل و موضوعات، فلسفه عمل شامل چند مسئله اصلی است. مسئله اول مسئله‏اى مفهومى است یعنى این‏كه عمل چیست و بهترین ملاک براى تشخیص آن از صرف حرکت بدنی کدام است. در بادى امر به نظر مى‏رسد كه عمل همان حركت بدنى است، پس بحث اساسى‏اى كه هر نظریه‏پرداز باید با آن آغاز كند این است كه آیا هر حركت بدنى‏اى عمل است یا نه؟ و اگر عمل همان حرکت بدنی نیست، تفاوت عمل با حركت بدنى صرف در چیست؟ در همین رابطه، باور، میل، قصد و اراده از جهت رابطه‌ای که با عمل دارند و ممکن است در تعریف عمل دخیل باشند در فلسفه عمل مورد توجه قرار می‌گیرند.
حوزه دیگرى كه به وجودشناسى عمل مربوط است از تمایز عمل با توصیفات مختلف آن بحث مى‏كند. به عبارت دیگر، مسئله این است كه هنگامى كه عامل عملی انجام مى‏دهد كه متصف به توصیفات مختلف مى‏شود، آیا در این‏جا یك رویداد و عمل وجود دارد كه توصیفات مختلفى پذیرفته یا این‏كه به تعداد این توصیفات، عمل وجود دارد؟ براى مثال، وقتى سعید انگشتش را حركت مى‏دهد، كلید را مى‏زند، چراغ را روشن مى‏كند و اتاق را نورانى مى‏كند، آیا او چند عمل انجام داده است كه عبارت‌اند از حركت دادن انگشتان، زدن كلید، روشن كردن چراغ و نورانى كردن اتاق، یا این‏كه او تنها یك عمل انجام داده است و این‏ها توصیفات مختلف این عمل‌اند؟
مهم‏ترین دیدگاه‏ها در این بحث، كه به بحث تشخص عمل معروف است، عبارت‌اند از دیدگاه اكثرى، دیدگاه اقلى و دیدگاه میانه. دیدگاه اقلى عمل را حداقلى مى‏كند و آن را رویدادى مى‏داند كه توصیفات مختلفى مى‏پذیرد و توصیفات مختلف را ناشى از آثار آن عمل مى‏داند. بر این اساس، در مثال بالا تنها یك عمل انجام شده، اما این عمل قابل توصیفات متعدد است. دیدگاه اكثرى هر آنچه را كه دیدگاه اقلى توصیف عمل مى‏داند، یك عمل مى‏شمارد كه مى‏توان آن را به عامل نسبت داد. در مثال فوق به تعداد كارهایى كه به عامل نسبت داده مى‏شود عمل وجود دارد. دیدگاه میانه عمل را به تعداد توصیفاتْ متعدد نمى‏داند، اما همه آن‌ها را هم به یك عمل تقلیل نمى‏دهد.
حوزه سوم از مباحث فلسفه عمل مربوط است به تبیین عمل با توسل به عناصر انگیزشى و شناختى عامل مانند میل، قصد و باور. در این حوزه، بحث بر سر این است كه عناصر انگیزشى و شناختى عامل چگونه عمل عامل را تبیین مى‏كنند. آیا این تبیین علّى است یا نه، و اگر علّى است آیا قانون‏مند است یا غیر قانون‏مند؟ دیدگاه‏هایى كه در این خصوص وجود دارند تقسیم مى‏شوند به دیدگاه‏هاى معتقد به تبیین علّى و دیدگاه‌های متعدد و متفاوتی که با اندک تسامحی می‌توان همه آن‌ها را معتقد به تبیین عقلانی غیرعلّی دانست. معتقدان به تبیین علّى رابطه عناصر درونى عامل یعنى میل، قصد و باور را با عملْ علّى مى‏دانند و تبیین عمل با توسل به آن‌ها را مصداقى از تبیین علّى مى‏شمارند. این دسته خود شامل دیدگاهى مى‏شود كه معتقد است مجموعه‌ای از قوانین حقیقى رابط بین عمل و عناصر درونى عامل وجود دارد كه عمل را تبیین مى‏كند و دیدگاهى كه این ارتباط را علّى اما غیرقانون‏مند مى‏داند. دیدگاه غیرعلّی كه در حوزه فلسفه تحلیلی، متأثر از ویتگنشتاین متأخر است، منكر وجود رابطه علّى عناصر انگیزشى و شناختى عامل با عمل است و بر جنبه دیگرى از این تبیین، یعنی این جنبه كه عمل در پرتو این عناصر صرفاً معقول مى‏شود و این تبیین صرفاً یك تبیین عقلانى است نه علّى تأكید مى‏كند.
چهارمین حوزه از مباحث ناظر به عمل مسئله اختیار است. ماهیت عمل اختیارى چیست؟ در صورت صدق اصالت موجبیت[7]، آیا باز هم مى‏توان از عمل اختیارى و نیز از مسئولیت اخلاقى اعمال سخن گفت یا نه؟ دو دیدگاه مهم كه به لحاظ مسئله اختیار در مقابل یكدیگر قرار مى‏گیرند عبارت‌اند از قول به سازگارى و قول به ناسازگارى. قائلان به سازگارى جمع بین موجبیت و اختیار را ممكن مى‏شمارند و قائلان به ناسازگارى ناممكن.
4. از میان مسائل فلسفه عمل، مسئله اختیار خود نیازمند بحثی مفصل و کتابی مستقل است؛ از این رو، در کتاب حاضر از میان بحث‌های فیلسوفان غربی، تنها به سه مسئله یعنی چیستی، تشخص و تبیین عمل پرداخته‌ام. موضوع فصل اول تعریف عمل، فصل دوم تشخص عمل و فصل سوم تبیین عمل است. در فصل چهارم که به فلسفه اسلامی اختصاص دارد، مهم‌ترین بحث فیلسوفان مسلمان درباره عمل یعنی مبادی عمل ارادی را مطرح کرده‌ام. همان‌طور که در انتهای این فصل توضیح داده‌ام، از بحث‌های فیلسوفان مسلمان درباره مبادی عمل ارادی، می‌توان لازمه دیدگاه آن‌ها درباره چیستی و تبیین عمل را نتیجه گرفت. در این فصل سعی کرده‌ام، تصوری منسجم از دیدگاه فیلسوفان مسلمان درباره مبادی عمل به دست دهم و برای این کار آثار ابن سینا را مبنای کار قرار داده‌ام و جزئیات مفقود را از آثار فیلسوفان دیگر فراهم ساخته‌ام و در نهایت تفاوت دیدگاه‌های فیلسوفان دیگر، از جمله ملاصدرا با دیدگاه ابن سینا را خاطر نشان کرده‌ام.
ناگفته پیداست که بحث‌های فیلسوفان مسلمان درباره عمل منحصر نیست به آنچه در فصل چهارم گرد آمده است. بحث‌های فیلسوفان مسلمان درباره اختیار از جمله بحث‌هایی است که به دلیل پیش‌گفته به آن نپرداخته‌ام. بحث‌های دیگری نیز وجود دارد که در انتهای فصل به آن‌ها اشاره کرده‌ام و نیز به مسائلی که امکان مقایسه و تطبیق میان دیدگاه‌های فیلسوفان غربی و فیلسوفان مسلمان وجود دارد تنها اشاره کرده‌ام که تفصیل آن‌ها نیازمند مجالی دیگر است.
5. در هر فصل، ابتدا موضوع را توضیح داده‌ام، سپس دیدگاه‌های اصلی را درباره آن موضوع همراه با استدلال‌های هر یک مطرح ساخته‌ام و در نهایت با ارزیابی استدلال‌ها و اشکالات، از دیدگاه قابل قبول دفاع کرده‌ام. سعی من این بوده است که برای فهمیدن مطالب کمتر چیزی را پیش‌فرض بگیرم و اصطلاحات و نظریات تخصصی را توضیح دهم، اما بی‌تردید فهم دیدگاه‌ها و نظریاتی که در زمینه فکری خاصی مطرح می‌شوند، بدون آشنایی با آن زمینه امکان‌پذیر نیست. از این رو، آشنایی با کلیات فلسفه تحلیلی در مباحث غربی و آشنایی با علم‌النفس اسلامی در بحث فلسفه اسلامی برای فهمیدن مطالب لازم است.
6. لازم است از تک‌تک افرادی که در به ثمر رسیدن این اثر نقش داشته‌اند سپاس‌گزار باشم. از آقایان حجة‌الاسلام دکتر محمدعلی مبینی، دکتر محمود مروارید، دکتر منصور نصیری و دکتر یاسر پوراسماعیل که با پیشنهادهایشان به بهتر شدن این اثر یاری رساندند سپاس‌گزارم. ناگفته پیداست که سهم این عزیزان بهبود بخشیدن به تلاش من بوده است و کاستی‌ها و خطاها متوجه نویسنده است. همچنین از مسئولان محترم پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی به ویژه حجّت‌الاسلام والمسلمین دکتر نجف لک‌زایی (رئیس محترم پژوهشگاه) و حجّت‌الاسلام والمسلمین محمّد هادی یعقوب‌نژاد (معاون محترم پژوهشی پژوهشگاه) و نیز از مدیر محترم پژوهشکده فلسفه و کلام حجّت‌الاسلام والمسلمین دکتر علیرضا آل‌بویه، مدیر محترم گروه فلسفه این پژوهشکده؛ جناب آقای دکتر ابراهیم علی‌پور که با همکاری، شکیبایی و حمایتِ بی‌دریغ خویش زمینه‌های انجام این پژوهش علمی را که بیش از پنج سال به درازا انجامید فراهم نمودند، سپاسگزارم.
همچنین از اهتمام و مساعی مسئولان محترم سازمان «سمت» و همین‌طور دفتر این سازمان در قم که در به سامان رساندن و عرضه بهینه کتاب حاضر به جامعه دانشگاهی تلاش فراوان نمودند، قدردانی می‌نمایم.
 
 
[1].  deliberation
[2].         akrasia بحث از ضعف اراده مستلزم پذیرفتن هویت مستقلی به نام اراده نیست. همین که انسان مطابق آنچه به خیر بودن آن معرفت دارد عمل نکند، می‌توان گفت که مبتلا به ضعف عملی یا ضعف اراده است.
[3].         Robin George Collingwood (1889-1943)
[4].         explanation
[5]. Anscombe, G.E.M., Intention, Cambridge: Harvard University Press, 1957.
[6]. ديويدسن در مقاله‏اى با مشخصات زير تاريخچه مختصرى از بحث‏هاى فلسفى درباره عمل را فراهم آورده است:
Davidson, D., "Aristotle's Action", in Truth, Language and History, Oxford: OUP, 2005.
[7]. determinism
 
کد مطلب: 6528
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۳ تير ۱۳۹۵
ساعت انتشار : ۱۹:۵۹
 
 
 
فلسفه عمل/ مهدی ذاکری/ نشر سمت
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر