داخلی صفحه علم آرشيو گزارش
 
از دفتر خاطرات (17)
تأسیس انجمن فلسفه ایران از زبان سید حسین نصر
انجمن فلسفه ایران در مهرماه 1353 پایه‌گذاری شد. سیدحسین نصر، این مؤسسه را با نام اولیه "انجمن شاهنشاهی حکمت و فلسفه ایران" تأسیس کرد. این انجمن اینک با نام "مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران" به فعالیت خود ادامه می‌دهد. نصر در خاطرات خود، نحوه شکل‌گیری و ایده این مؤسسه را این‌گونه بیان کرده است:
تأسیس انجمن فلسفه ایران از زبان سید حسین نصر
"در سال بیست‌وپنج یا (حدود) این سال‌ها بود، الان یادم رفته که من را انتخاب کردند به‌عنوان عضو انستیتو یا مؤسسه بین‌المللی فلسفه. این درواقع مثل آکادمی فلسفه می‌ماند... همیشه فقط صد تا عضو دارد یا کمتر، بیشتر از آن نمی‌تواند داشته باشد و اعضای موجود وقتی بازنشسته می‌شوند اعضای بعدی را انتخاب می‌کنند و این‌یک افتخار خیلی خیلی بزرگ است که آدم عضو آن بشود... رئیس انستیتو بین‌المللی فلسفه یک کسی بود به نام پروفسور کلیبانسکی که اخیراً در سن نودوچند سالگی فوت کرد، اروپایی بود ولی ساکن کانادا و خیلی خیلی شخص برجسته‌ای بود. او می‌توانست به لاتین صحبت کند. شاید پنج نفر در دنیا نمی‌توانند چنین کاری کنند و متخصص فلسفه دوره رنسانس بود ولی راجع به فلسفه‌های بعدی هم چیزهای خیلی مهمی نوشته بود. من ایشان را از قدیم می‌شناختم، دانشگاه هاروارد بودم و وقتی در انجمن فلسفه قرون وسطی که من جزو هیئت مدیره‌اش انتخاب شدم وقتی خیلی سنم کم بود، آنجا من ایشان را دائماً می‌دیدم، با من آشنا بود، اسماً آشنا بود. من باعث شدم ایشان را دعوت کردیم ایران. یعنی وقتی من شدم رئیس انستیتو فلسفه ایران مقامات مملکت مِن‌جمله شهبانو من را خواستند و خیلی تبریک گفتند. نخست‌وزیر تلفن کرد و بساط و این‌ها، شاه نه، شاید ایشان نمی‌دانست ولی شهبانو خیلی تبریک گفتند و بعد صحبت از کلیبانسکی شد و اهمیت این انستیتو، (شهبانو) گفتند بهتر است این انستیتو در ایران شناخته شود.

خلاصه ما ایشان را دعوت کردیم به ایران و چون شهبانو گفته بود، درخواست شرفیابی شد. من و کلیبانسکی رفتیم پیش شهبانو. قبل از اینکه برویم پیش شهبانو، کلیبانسکی گفت می‌دانید آقا! ایران همیشه یکی از مراکز مهم فلسفه بوده و چند مملکت بیشتر در دنیا نیست که هزارها سال استمرار فلسفی داشته باشد. همان جا هم بود که نهاد تألیف این کتاب منتخبات فلسفه در ایران ریخته شد که این بار به دوش بنده گذاشته شد. کتابی از زرتشت تا آخر دوره قاجاریه خواهد بود.... فکر اصلی مال او (کلیباسکی) بود که آقا شما بیایید این کار را بکنید و خوب است یک آکادمی فلسفی اینجا درست بشود. وقتی آکادمی افلاطون در آتن تعطیل شد، آخرین فلاسفه آکادمی آمدند ایران اگر یادتان باشد در کتاب‌های تاریخ فلسفه این‌ها را خوانده‌اید. این‌ها را گفت و این فکر را گذاشت در سر من و گفت ما این را به شهبانو بگوییم شاید زمینه برای این کار باشد.
 
رفتیم پیش شهبانو این فکر را کلیبانسکی مطرح کرد. شهبانو هم خیلی خوششان آمد، گفتند آقای دکتر نصر شما خودتان بروید این کار را بکنید و من چون بی‌کار بودم، هیچ کار دیگری نداشتم (این کار را قبول کردم) من هنوز رئیس دانشگاه آریامهر بودم. تا اینجا (با دست به گردنش اشاره می‌کند) گرفتاری و کار (داشتم). درس هم می‌دادم. چیز هم می‌نوشتم. واقعاً مشکل بود مسئولیت دیگری قبول کردن ولی دیدم این درست آن کاری است که من چند سال است می‌خواهم در ایران بکنم. گفتم اگر ما بخواهیم چنین کاری بکنیم باید این‌یک انجمنی باشد که منعکس کننده فلسفه اصیل ایران باشد و یک مرکزی برای برخورد بین فلسفه شرق و غرب، نه فقط یک مؤسسه اروپایی با نام ایرانی. ایشان فوراً قبول کرد، گفتم من تحت این شرایط این کار را می‌کنم، گفتند شما تمام شرایط را دارید، خودتان هر کاری (می‌خواهید) بکنید، تمام امکانات در اختیارتان گذاشته می‌شود. یک تکه‌زمین خیلی خوب به شما می‌دهیم نزدیک آن قسمت امیرآباد، بالای دانشگاه تهران، هرچه پول می‌خواهید، ساختمان معظم بسازید، هر کاری می‌خواهید بکنید. گفتم خیلی خب.
 
من این را با هانری کربن مطرح کردم. کربن خیلی‌خیلی استقبال کرد آمدم یک هیئتی درست کنم از افرادی که هیئت امنای مؤسسه باشند، شرط من این بود که این مؤسسه هیچ ارتباطی به نهادهای دولتی نداشته باشد، هیچ فشار سیاسی بر روی‌اش نیاید و بودجه‌اش مستقل داده بشود نه اینکه جزو وزارت علومی چیزی باشد، یک مؤسسه‌ای کاملاً مستقل و وابسته به خود شهبانو، به این صورت که نرود در این سازمان‌های عریض و طویل اداری مثل وزارت فرهنگ و هنر. اصلاً نمی‌خواستم وزارت فرهنگ و هنر برود چون مهرداد پهلبد وزیر فرهنگ و هنر بود و عقلش به این چیزها نمی‌رسید. آدمی بود که در موسیقی ایرانی وارد بود ولی چیزهای فلسفی و بساط و این‌ها کار ایشان نبود. خلاصه همه این شرط‌ها شد و قبول شد و من آمدم یک هیئتی درست کردم به‌عنوان هیئت امنا که مرکب بود از افرادی مثل دکتر یحیی مهدوی، عبدالله انتظام، محمود شهابی که در فلسفه اسلامی متخصص بود، دکتر مهدوی متخصص فلسفه غربی بود، دکتر مهدی محقق و یک عده دیگری و یک عده مشاوران (از جمله) آقای مطهری و سید جلال آشتیانی که هر دوی آنها در رشته فلسفه اسلامی متخصص بودند و هر دو هم معمم بودند. می‌خواستم این سد بشکند، این‌ها همه با همدیگر باشند و بتوانیم یک مرکز فعال علمی و فلسفی درست کنیم. (حکمت و سیاست، خاطرات دکتر سید حسین نصر، صص 160-162؛ به کوشش حسین دهباشی، سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، 1393)
 
کد مطلب: 8040
Share/Save/Bookmark
 
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷
ساعت انتشار : ۰۰:۴۲
 
 


انتشار یافته : ۰نظر     در صف انتشار : ۰نظر     تکراری،غير قابل انتشار : ۰نظر