خاطره احمد زیدآبادی از احمد فردید

24 آبان 1397 ساعت 1:06

سید احمد فردید از جمله متفکران معاصر بود که مورد توجه اصحاب فلسفه قرار داشت. وی دلبسته اندیشه مارتین هایدگر بود و به نقد تکنولوژی می‌پرداخت و غرب‌زدگی را مورد هجمه قرار می‌داد. او غالب اندیشه‌های خود را در قالب سخنرانی‌ها و جلسات تدریس خود بیان می‌کرد و کمتر آن را به نگارش در می‌آورد؛ از همین رو بود که به فیلسوف شفاهی شهره شد. برخی به نقدهای تند علیه فردید پرداختند و او را دارای ذهنی آشفته دانستند، برخی نیز تمام قامت از وی به دفاع پرداخته‌اند. احمد زیدآبادی در کتاب اخیراً انتشاریافته خود نیز ذکری از احمد فردید به میان آورده است:


"رضا اصرار داشت که من به گونه‌ای با افکار فردید آشنا شوم، اما من که سابقه دفاع فیروز اصلانی از فردید در خاطرم مانده بود علاقه‌ای به این کار نشان نمی‌دادم. با این حال، به درخواست او کوشیدم تا نوشته‌های فردید را مطالعه کنم. با اندک تحقیقی روشن شد که فردید اصولاً آدمی شفاهی است و کار مکتوبی جز دو مطلب کوتاه در روزنامه اطلاعات در دهه‌های گذشته ندارد. به هر زحمتی بود یکی از نوشته‌های او را در آرشیو روزنامه که مربوط به دهه پنجاه بود پیدا کردم و خواندم. مطلب مربوط به صادق هدایت بود و با ریشه‌یابی واژه‌ای در زبان‌های گوناگون جهان شروع می‌شد. فردید در مطلب خود پس از اشاره‌ای به "اصحاب اربعه" گفته بود که صادق هدایت در اواخر عمرش جز در مورد موضوعات مربوط به "پایین تنه" حرفی نمی‌زد. او، در عین حال، چندین بار و به صورتی کاملاً نامتعارف تکرار کرده بود که اگر فردی پاسخی به نوشته‌اش داد حق پاسخ متقابل برای او در روزنامه اطلاعات باید محفوظ باشد!

با مرور روزنامه‌های آن دوره، متوجه شدم که فقط یک نفر به مطلب فردید پاسخ داده و آن هم ایرج پزشکزاد بود! پزشکزاد با طنزی که چارچوب هجو را هم در می‌نوردید فردید را به "گدایی" و "التماس" از دیگران برای دادنِ پاسخی به مطلبش متهم کرده و علت ورود خود به این موضوع را ادای نذری در مورد جراحی موفقیت‌آمیز مادربزرگش دانسته بود!

فردید در میانه دهه شصت نیز در دانشکده حقوق و علوم سیاسی کلاسی با عنوان "شرح فصوص" برگزار می‌کرد. یک بار سری به کلاس او زدم اما رفتارش به نظرم تشنج‌آمیز آمد. او با چنان حرارت و لحنی نام "هیدگر" را تکرار می‌کرد که گویی هر که فیلسوف آلمانی را "هایدگر" بنامد مرتکب جنایت شده است. جواد کاشی هم نقل می‌کرد که یک روز در کلاس فردید، پس از آن که نام حافظ به میان آمد، یکی از دانشجویان گفت غزل با حافظ به پایان خود رسیده است. فردید به تصور این که دانشجو به حافظ توهین کرده است، خشمگینانه به سمت او هجوم می‌برد و در مقابل صورتش چند بار تکرار می‌کند: "تف می‌کنم تو صورتت! تف می‌کنم تو صورتت!" اما لحظه‌ای بعد که به اشتباه خود پی می‌برد عذرخواهی مختصری می‌کند.

با این همه، یک بار به اتفاق رضا اسماعیلی برای شنیدن سخنان فردید درباره جلال آل احمد به سالن کتابخانه دانشگاه تهران رفتیم. او قرار بود با عطاءالله مهاجرانی میزگرد یا مناظره‌ای درباره جلال آل احمد برگزار کند. در حالی که مهاجرانی شق‌ورق روی صندلی‌اش نشسته بود، فردید با انباشتن چند جلد کتاب قطور در برابر خود، عصبی و بی‌تاب به نظر می‌رسید و سخنانش برای جمع چندان مفهوم نبود. فردید، سرانجام، آل احمد را "غربزده پیچیده مضاعف" نامید که ظاهراً بدترین نوع غربزدگی در نزد او بود. مهاجرانی هم با تکیه بر همین جمله، پاسخی تندوتیز به فردید داد که با کف زدن ممتد حاضران رو به رو شد. فردید از این وضع به شدت برآشفت، اما این آشفتگی کمکی به حالش نکرد چرا که میزگرد یا مناظره کاملاً به سود مهاجرانی پایان یافته بود.

البته برای من روشن بود که فردید و مهاجرانی در دو ساحت کاملاً متفاوت با هم بحث می‌کنند، اما زبان نا مأنوس و حالت عصبی فردید مانع از آن شد که این موضوع را به صورتی گویا برای حاضران تشریح کند. از این رو، بی دلیل طرف بازنده بازی شد. بعدها مسعود پدرام دو نوار کاست از سخنان فردید در اختیارم گذاشت که او در آن‌ها برای جمعی از دانشجویانی که عازم اروپا بودند چکیده‌ای از دستگاه فکری خود را تشریح کرده بود. من با گوش دادن چند باره به نوارها به مفهوم واژه‌پردازی‌های او پی بردم و متوجه منظورش شدم، اما نقد یکسره سلبی او از مدرنیته و تکنولوژی و حواله سرنوشت انسانی به حوالت تاریخی، نه فقط علاقه‌ای در من بر نینگیخت، بلکه ذهنم را نسبت به پیامدهای مخاطره‌آمیز این طرز تفکر هشیار کرد".
(احمد زید آبادی، بهار زندگی در زمستان تهران، نشر نی، 1397، صص 194-196)
 


کد مطلب: 8045

آدرس مطلب: http://dinonline.com/doc/report/fa/8045/

دین آنلاین
  http://dinonline.com