پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين اخبار :: نسخه کامل http://dinonline.com/news Tue, 21 Nov 2017 00:47:37 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Tue, 21 Nov 2017 00:47:37 GMT اخبار 60 چه کسانی باید در آزمون خبرگان شرکت کنند؟ اظهارات متفاوت اعضای شورای نگهبان http://dinonline.com/doc/news/fa/5922/ نجات الله ابراهیمیان اظهار کرد: همه کسانی که تحصیلات حوزوی دارند و در آزمون قبلی شرکت نکرده اند باید شرکت کنند اما این امر شامل اعضای فعلی مجلس خبرگان رهبری نمی شود. وی با بیان این که مواد این آزمون، دروس حوزوی است، اظهار داشت: تبعا کسانی که دروس حوزی نخوانده اند شرایط و صلاحیت علمی را نداشته و نمی توانند در این آزمون شرکت کنند. سخنگوی شورای نگهبان خاطرنشان کرد: جزئیات برگزاری این آزمون متعاقبا اعلام خواهد شد. گفتنی است اظهارات این مقام شورای نگهبان نشان می‌دهد برخی از داوطلبان فعلی حضور در خبرگان که در دوره گذشته موفق به قبولی در آزمون شده‌اند اما در مجلس خبرگان حضور نیافته‌اند نیز باید در این آزمون حضور پیدا کند. همچنین کسانی که سالهاست در حوزه علمیه مشغول به تدریس دروس خارج فقه و اصولند باید بدون هیچ ملاحظه‌ای در این امتحان شرکت کنند اما اگر کسی در این امتحان شرکت کرد و ثبول شد می‌تواند در خبرگان شرکت کند، هرچند هیچ سابقه تدریس در حوزه هم نداشته باشد. این اظهارات سخنگوی شورای نگهبان متفاوت با اظهاراتی است که چندی پیش آیت‌الله مؤمن درباره شرایط داوطلبان در خبرگان رهبری اعلام کرد. آیت‌الله محمد مؤمن در گفتگو با مهر گفته بود: «این آزمون در قانون تعیین شرایط اعضای خبرگان نیامده است؛ مرجع تشخیص دارا بودن شرایط ۵ گانه اعضای خبرگان، فقهای شورای نگهبان هستند. گاهی کسی که ثبت‌نام می‌کند از قدیم رفیق ما و از ما هم فاضل‌تر بوده است و ما نیز او را می‌شناسیم، بنابراین این فرد نیازی به امتحان دادن ندارد». وی در ادامه گفته بود: «کسی هم که ما با او آشنایی نداریم اما در حوزه تدریس می‌کند، نوارهای جلسات درس او نیز موجود است، خوب هم درس می‌دهد، ملا است و در مسائل سیاسی هم اظهارنظر کرده و مواضعش روشن است؛ این فرد هم نیازی به امتحان اجتهاد ندارد. بنابراین وقتی فقهای شورای نگهبان تشخیص بدهند که یک فرد علمیت و همه شرایط را دارد یعنی یک ارتباط علمی با او داشته باشند و برایشان اجتهاد و صلاحیت فرد ثابت شود دیگر نیازی به آزمون اجتهاد نیست». آیت الله مومن در پاسخ به این سوال که اگر کسی از یکی از مراجع تقلید اجازه اجتهاد و یا کرسی درس خارج فقه داشته باشد بازهم نیازی به آزمون اجتهاد دارد، گفت: «خیر، یکی از جهاتی که تصمیم گرفته شد اجازه اجتهاد فایده ای نداشته باشد این بود که اعتبار داشتن اجازه اجتهاد موجب می‌شد که عده ای برای گرفتن اجازه اجتهاد به مراجع عظام تقلید اصرار کرده و باعث آزار و اذیت ایشان شوند و حتی بعضی از مراجع فرمودند که به اجازه اجتهاد ما ترتیب اثر ندهید. اگر برای ما مشخص شود که کسی کرسی فقاهت دارد، ما از او امتحان نمی‌گیریم ولی یک زمانی هست که یک نفر فقط برای خودش کرسی فقاهت دارد و فضلای قم هم او را قبول ندارند. خب ما در این شرایط چه کاری باید انجام دهیم؟ طبیعی است که به فقاهت و اجتهاد فرد شک کنیم». عضو فقیه شورای نگهبان با بیان اینکه بنا نیست ما کسی را در موضوع تائید اجتهاد اذیت کنیم، اظهار کرد: «امتحان کتبی اجتهاد را کسانی می‌گیرند که برای حوزه علمیه مورد قبول و شناخته شده باشند. در میان ممتحنین سه نفر از سطح خارج می‌آیند؛ برخی از این افراد هم در امتحان شفاهی شرکت می‌کنند. ما در میان ممتحنین افرادی داریم که مقام معظم رهبری و حوزه علمیه هم آنها را قبول دارند» گفتنی است انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی و پنجمین دوره خبرگان رهبری به طور همزمان در هفتم اسفندماه جاری برگزار شود. ]]> اخبار Wed, 30 Dec 2015 11:10:00 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/5922/ حق روشنفکران بر گردن خرمشاهی http://dinonline.com/doc/report/fa/5058/ به گزارش دین‌آنلاین، بهاءالدین خرمشاهی در گفت‌وگو با روزنامه اعتماد درباره نشر و کتاب، در پاسخ به این پرسش که به نظر شما اينترنت و رسانه‌هاي جديد باعث كم شدن تأثيرگذاري روشنفكران نيز شده‌اند، از روشنفکران چنان یاد می‌کند که انتقاد برخی از نویسندگان و روشنفکران را برمی‌انگیزد، هرچند گویا واکنش انتقادی به این حرف‌ها سریع به گوش خرمشاهی می‌رسد و در دفاع از خود مدعی می‌شود که روزنامه و خبرنگار در انتخاب تیتر جنجالی عمل کرده‌اند و بعد از تنظیم مصاحبه متن را برای تأیید به وی نداده‌اند و آخرسر اینکه عبارت "به روشنفکران دل نبندید" را از سر طنز و به لحن خودمانی به کار برده است.شاید ایراد خرمشاهی به نحوه انتخاب عنوان با توجه به آنکه اصل مصاحبه درباره موضوع کتاب بوده و نه روشنفکران، سخنی درست باشد و روزنامه موظف بوده بر اساس اخلاق حرفه‌ای با توجه به موضوع اصلی و نه حاشیه‌ای که خود آقای خرمشاهی مبدعش بوده، انتخاب تیتر می‌کرده اما این موضوع که اصل سخنان ایشان درباره روشنفکران از سر طنز بوده نیز مفهوم نیست و البته باز هم روشن نیست که اگر خرمشاهی به انتخاب تیتر معترض است چرا به عنوان‌جنجالی‌گزینی روشنفکرانی چون آل احمد و ریمون آرون اشاره می‌کند! "از حق سعدی بر گردن حافظ" تا "حق روشنفکران بر گردن خرمشاهی" رضا بابایی اما در یادداشتی انتقادی که خیلی زود صفحات اجتماعی آن را برای مخاطبانشان همخوان کردند و در صفحات متعدد با عنوان "حق روشنفکران بر گردن خرمشاهی" بازنشر شد، درباره این سخنان نوشت: «آقای بهاء الدین خرمشاهی که گفته‌ است «کارنامۀ روشنفکران، درخشان نیست»، مقاله‌ای دارد به نام «حق سعدی بر گردن حافظ». در این مقاله، حقوق سعدی و استفاده‌های حافظ را از او، به‌درستی شمرده است. من هم می‌خواهم اشاره‌ای كنم به حقوق روشنفکران بر گردن آقای خرمشاهی:آقای خرمشاهی، در مدارس جدید تحصیل کرده است؛ دانشگاه رفته است؛ فن کتاب‌داری آموخته است؛ كتاب و مقاله می‌نویسد و چاپ می‌شود؛ ترجمه می‌کند؛ حق التألیف می‌گیرد؛ در پناه قانون زندگی می‌کند؛ وقتی کسی به او ظلم می‌کند، به جای چاقو، به دادگاه و دادگستری متوسل می‌شود؛ روزنامه‌نگاران با او مصاحبه می‌کنند و اندیشه‌های او را به گوش دیگران می‌رسانند؛ در خانه‌اش برق و آب لوله‌کشی و تلویزیون دارد؛ برای استحمام، زیر دوش می‌رود؛ پیش از خواب، مسواک می‌زند و پس از تخليه، دستش را با صابون می‌شوید. اگر نمی‌داند، بداند که در همۀ این برخورداری‌ها، كم‌وبيش وامدار روشنفکران است.روشنفکران ایران در صدوپنجاه سال گذشته، با همه تنوع و گوناگونی و خطاهایی که داشتند، موتور پیشرفت ایران بودند. خون دلی که این طایفه برای ملزم کردن حکومت قاجار و پهلوی به قانون، و آشنا کردن مردم با مظاهر تمدن(از راه‌اندازی مدارس جدید تا دوش حمام) خورد، هر آدم با انصافی را به ستایش وامی‌دارد. امثال آقای خرمشاهی که کارنامۀ این گروه را درخشان نمی‌دانند، فقط تاریخچۀ لوله‌کشی آب را در تهران بخوانند تا بدانند این گروه بی‌مزد و منت، چه مصیبت‌هایی کشیدند تا افسار این مردم نگون‌بخت را از دست مشتی رجاله بیرون بیاورند و شهروندان تهران را قانع کنند که با این آب هم می‌توان غسل کرد یا وضو گرفت. کتاب «جرعه‌ای از دریا»ی آقای شبیری زنجانی را بخوانند تا ببینند عده‌ای برای مجهز کردن حمام‌ها به دوش، چه تهمت‌هایی شنیدند. زندگی‌نامۀ فخرعظمی ارغون(مادر شادروان سیمین بهبهانی) را بخوانند تا بدانند که به جرم تأسیس مدرسۀ دخترانه در تهران، با این بانوی بزرگوار چه کردند. کتاب امیر کبیر فریدون آدمیت را به دست بگیرند تا بدانند چه کسی گزارش و تحلیل روشمند تاریخ را در ایران بنیان نهاد. ایشان، بهتر از من می‌داند که اولین میکروفیلم‌های آثار خطی را این گروه از استانبول به ایران آورد. ایشان بهتر از من می‌داند که تصحیح متون را اینان شروع کردند. سنگ‌بنای ادبیات داستانی و ترجمه را این گروه گذاشت. اولین کسی که در ایران به فکر جمع‌آوری ادبیات کوچه(فولکلور) افتاد، هدایت بود. اولین کسانی که زمزمۀ حق رأی زنان را در انتخابات سر دادند، همین فحش‌خورهای ملس بودند. روزنامه‌ و روزنامه‌نگاری را همین بخت‌برگشتگان به ایران آوردند. داستان رادیو و تلوزیون و بلندگو و میکروفن و آسفالت بماند که قصه‌ای است پر آب چشم. در زمانه‌ای که بزرگان این ملک، کلمۀ آزادی را بدون صفت «قبیحه» یا «مشئومه» بر زبان نمی‌آوردند و محمدعلی شاه پوست مشروطه‌‌خواهان را در باغشاه کَند و در آن کاه ریخت و به درخت‌های باغ آویخت، روشنفکران بودند که همچنان از آزادی سرودند و نوشتند و کشته دادند. بزرگ‌ترین دائرة المعارف فارسی را دهخدا یک‌تنه آغاز کرد؛ همو که کتاب چرندوپرندش اولین برگ‌های طنز اجتماعی مدرن در ایران است. من نام نمی‌برم ولی احتمالا آقای خرمشاهی می‌داند که حدود شصت سال پیش، چه کسانی به مردم می‌گفتند خمیردندان را انگلیسی‌ها از مدفوع سگ می‌سازند و در دهان ما می‌گذارند تا ما را بی‌غیرت کنند، و چه کسانی فقط برای اینکه مسواک و خمیردندان را در ایران جا بیندازند، انگ بی‌دینی و ارتداد خوردند. اینکه آقای خرمشاهی و دوستانشان، امروز می‌توانند به فارسی شیرین بنویسند، وامدار میرزا حسین‌خان سپهسالار قزوینی و امیرنظام گروسی و میرزا جعفر حقایق‌نگار و زین العابدین مراغه‌ای‌ هستند که از زبان فارسی، عربی‌زدایی کردند، اما هزینۀ دین‌ستیزی پرداختند. آقای خرمشاهی، شما وقتی هفت‌ساله شدید، به مدرسه رفتید. در مدرسه، تخته‌سیاه دیدید و گچ و میز و نیمکت. در مدرسه به شما تاریخ و جغرافیا و علوم و تعلمیات اجتماعی و ریاضیات درس دادند؛ آن هم نه به روش مکتب‌خانه‌ها؛ بلکه به روشی آسان و مناسب با هوش و استعداد کودک. آیا می‌دانستید پدر فرهنگ ایران و بنیان‌گذار مدارس جدید مرحوم میرزا حسن رشدیه، صد و بیست سال پیش، چه کشید تا توانست چند مدرسه در تبریز و تهران تأسیس کند؟ خبر دارید طرفداران مکتب‌خانه، چه تهمت‌هایی به او زدند و چه بلاهایی بر سر او آوردند؟ اگر در تمام تاریخ معاصر ایران، هیچ روشنفکری ظهور نکرده بود جز میرزا حسن رشدیه، جا داشت که شما و من تا ابد خود را مرهون فداکاری‌ها و خوش‌فکری‌های این قوم مظلوم بدانیم. دوست می‌داشتم چند صفحه دربارۀ میرزا حسن رشدیه و سرنوشت اندوه‌بار او برای شما بنویسم؛ اما نوشتن دربارۀ این اسطورۀ روشن‌بینی و فداکاری، هوای خانه‌ام را ابری می‌کند، و سرشار از غم‌های قاتل. اینها شمه‌ای از خدمات اجتماعی این مرغان عروسی و عزا است که حالا دیوارشان آنقدر کوتاه شده است که شما هم می‌توانید لگدی به آن بزنید. شرح خدمات آنها به گسترش مرزهای اندیشه‌گری در ایران، بماند كه داستانی ديگر دارد. اگر کارنامۀ روشنفکران سیاه است، لابد کارنامۀ شما درخشان است که در كتاب «سير بی‌سلوک»، خلقت زن را برای خانه و خانه‌داری دانسته‌اید؟آقای خرمشاهی، شما حق دارید که افتخارتان این باشد که تا امروز هیچ کدام از کتاب‌هایتان ممیزی نشده است. اما بدانید کارنامه‌نویسان آینده، کارشان وزن کردن کتاب‌های چاپی نیست.» ]]> اخبار Sat, 16 May 2015 16:54:25 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5058/ فرهنگ سه تقویمه نمی خواهیم http://dinonline.com/doc/interview/fa/5026/ اشاره: حضور در عرصه های فرهنگی چه کار اجرایی و چه نظریه پردازی و تولید علم و اندیشه کاری بسیار سخت و طاقت فرسا و سترگ است. اما در این میان هستند کسانی که سعی کردند در راه توسعه علم و اندیشه اسلامی در عرصه تمدن سازی فعالیت کنند. یکی از این فراد دکتر صادق آیینه وند است. او چهره ای آرام و جذاب و نگاهی نافذ و معنوی دارد. او سالهاست که در عرصه تاریخ و فرهنگ اسلامی فعالیت می کنند و چهره ای مقبول در میان استادان و اندیشمندان حوزه فرهنگ اسلامی است. آیینه وند معتقد است که عصر انقلابی گری به سر آمده و اکنون در فضایی به سر می بریم که نیازمند تدوین علوم و تاسیس فرهنگ اسلامی و تمدن اسلامی هستیم. او این روش را روشی نو نمی داند بلکه بر این باور است که سیره امام صادق(ع) نیز بر همین سیاق بود. دکتر آئینه وند، فارغ التحصیل دکتری ادبیات عرب از دانشگاه قدیس یوسف لبنان از چهره های سرشناس تاریخ اسلام است که قریب به سه دهه است در دانشگاه های تربیت مدرس، تهران، الزهراء(س) و قم به تدریس تاریخ اسلام و سیره نبوی و تاریخ نگاری در اسلام و ادبیات عرب پرداخته و آثار مهمی چون «تاریخ نگاری در اسلام»، «علم تاریخ در گستره تمدن اسلامی»، «قیامهای شیعه در تاریخ اسلام»، «الأدب السیاسی فی الاسلام » و «نقش و رسالت مسلمانان در ثلث آخر قرن بیستم» به زبان های فارسی و عربی ترجمه و تالیف کرده است. در این گفت و گوی در حد بضاعت و طاقت سعی کردیم نگاهی به زندگی و آرای فکری آینه وند داشته باشیم و از تجربیات او در طی سالهایی که در عرصه فرهنگی فعالیت کرده جویا شویم. ***در ابتدای گفت و گویمان قدری در مورد آغاز دوران کودکی و محل زندگیتان صحبت کنیم.بله. بنده در سال ۱۳۳۷ در یکی از روستاهای تویسرکان همدان در خانواده ای مذهبی به دنیا آمدم. در مسجد و روحانیونی که به منزل پدرم می آمدند من با جو مذهبی آشنا شدم. معمولا دو دسته روحانی به خانواده پدرم می آمدند. دسته اول روحانیونی که مخالف رژیم شاهنشاهی بودند و دسته دیگر هم کسانی بودند که فعالیت های جبهه ملی داشتند و من از ۸ سالگی با سیاست آشنا شده بودم و در یک جو سیاسی ضد رژیم قرار گرفتم.آن زمان آیا فرد خاصی به شما راهنمایی می کرد و یا شخص خاصی را برای این گونه فعالیت ها در نظر می گرفتید؟شخص خاصی نبود. اما معلم مکتبی ما در مکتب بود که به ما یاد می داد و معلم های دینی و قرآن و شخصیت های سیاسی که با سیاستمداران کار می کردند. از آنها ما اطلاعات مختلف را می شنیدیم. و روزنامه ها و مجلاتی که به ده می آمد نیز یکی دیگر از راه های آشنایی ما بود. پزشکی بود که من خیلی به ایشان اعتقاد داشتم که از طریق ایشان ما روزنامه ها را دریافت می کردیم.شما چه سالی وارد دانشگاه شدید؟۱۳۵۱سالآن سالها را می شود گفت که یک دوره ای مهم از تاریخ این کشور است که فعالیت های سیاسی و مذهبی بسیار اوج گرفته بود و گرایش های مختلف سیاسی اعم از توده ای و مذهبی ها و جبهه ملی ها بودند. شما با کدام یک بیشتر آشنایی داشتید و سعی کردید مراوده داشته باشید؟من قبل از اینکه به دانشگاه بیاییم در سال ۱۳۴۸ در همدان بودم. در آن زمان من با جو مذهبی آشنا شدم. در آنجا کانونی بود به نام کانون جوانان ولیعصر که ما را با سیاست آشنا می کرد و من از فعالان این کانون هم بودم. این کانون از بزرگانی از دبیران و سیاسیون همدان اداره می شد و می توان گفت که همدان مرکز سیاسی و دینی منطقه غرب کشور بود. هویت خاصی بین ۵ استان غربی داشت و ما که با این کانون ارتباط داشتیم و کسانی که از این کانون به دانشگاه آمدیم باعث شدند که من به شخصه تعامل سیاسی خوبی داشته باشم. این جو همان جوی بود که ما از همدان آورده بودیم و در تهران هم با همان روحیه تشکیل دادیم. در تهران بیشتر فعالیت ها توسط مجاهدین انقلاب اسلامی و چریک های سیاهکل و فعالیت های نهضت آزادی خیلی زیاد بود. توده ای ها هم در قالب داستان سرایی و نفوذ شعری و چپ معمولا در دست اینها بود. منتهی در سال ۱۳۵۱ رژیم شاه اعلام کرد که ما با اینها برخورد کرده ایم و تمام کانال های مخرب را به تعبیر خودش تصرف کرده است که فضای سیاسی به گونه ای دیگر شد. بنابراین احساس من این بود که قدرت مذهبی از یک قدرت سیاسی پنهانی برخوردار است که اینها از آن اطلاع ندارند چون ما در دانشگاه می دیدیم که جو سیاسی مذهبی چقدر قدرتمند است. من این جو را کاملا احساس می کردم و از طریق انجمن های اسلامی و کتابخانه ای به نام "نون والقلم" فعالیتهای خود را ادامه می دادیم. بیشتر در خوابگاه ها و تورهای بیابان گردی و غارنوردی تبلیغ می کردیم. من هیچ وقت در فعالیت های چریکی شرکت نمی کردم.علاقه ای به این فعالیت ها نداشتید یا اعتقادی نداشتید؟من معتقد بودم که کار فرهنگی از نظر سیاسی بیشترین اثر را دارد. چرا که معتقد بودم از حیث نظامی امکان ندارد که بر رژیم غلبه کرد اما در نظر فرهنگی می شود.این طیفهای سیاسی که از آن نام بردید آیا با کسی از آنها ارتباطی داشتید در آن دوره؟در دانشگاه نمایندگان و سخنگویانشان را می دیدیم اما در هیچ حزبی نبودم. تمام احزاب را می شناختم و نمایندگان و هوادارنشان را هم می شناختم.در آن دوره چهره های فرهنگی و بعضا مذهبی و سیاسی و اجتماعی و حتی روشنفکران به نامی مثل مرحوم شریعتی و مطهری و شاعرانی مثل شاملو و اخوان ثالث هم بودند که فعالیت می کردند. آیا شده بود به سمت ارای این افراد هم گرایش داشته باشید؟شعرهای شاعرانی را که نام بردید را می خواندیم. شعرهای سیاوش کسرایی با این که چپ بود هم برایم جذاب بود. سخنرانی های آقای شریعتی هم که در حسینیه ارشاد برگزار می شد شرکت می کردم و با افراد مذهبی هم در آنجا بودند ملاقات داشتم. البته بعد از مدتی آن حسینیه را تعطیل کردند. اما افکار و کتاب هایش را می خواندیم و روی من تاثیر داشت. خانم دکتر سیمین دانشور را هم در دانشگاه می دیدم ایشان در آن موقع تدریس هم می کردند و از افکارش اطلاع پیدا کرده بودم. آقای آزرم و آیت الله طالقانی و مرحوم حضرت امام که بیشتر مقلد ایشان بودیم را آشنا بودم. اینها برای ما خیلی نقش داشت. پرونده مذهبی ما در همان تویسرکان بسته شد و وقتی به تهران آمدیم با اینکه از ده آمده بودیم اما سر بودیم و در خود دانشگاه هم از ما پیروی می کردند و ما در خود همان دانشگاه مقاله می خواندیم و سخنرانی می کردیم و سعی می کردیم که چپ ها را به سمت کانون های اسلامی برگردانیم.از افرادی که نام بردید شده بود که با آنها مناظره و گفت و گویی داشته باشید و آرایشان را نقد کنید؟خود سردمدارانشان که خارج از دانشگاه بودند و ما نمی توانستیم با آنها رو به رو شویم و یا بحث و مناظره کنیم. خود دکتر شریعتی هم و آیت الله طالقانی که غالبا زندان بودند و وقتی آزاد می شدند از صحبتهای آنها استفاده می کردیم و رابط هایی داشتیم که با این بزرگان ارتباط برقرار کنیم. الان که نزدیک به ۴۰ سال از آن دوران گذشته فکر می کنید که کدام شاخصه آن دوران خیلی بارز بود و توانست در شخصیت شما تاثیر بیشتری بگذارد؟یک جو آزادی در دانشگاه می دیدیم که همدیگر را تحمل می کردیم. یعنی وقتی سال ۵۱ و ۵۲ چپ ها و مذهبی ها در یک سرشماری می دیدیم که تعدادمان یکسان بود اما رفته رفته تعداد ما مذهبی ها بیشتر می شد اما همدیگر را تحمل می کردیم و یک نظم رعایت اخلاقی بود. البته این جو بعدا حاکم نشد.چرا بعد ها این جو تکرار نشد؟آن موقع هرکسی فکر می کرد که با یک نظام قدرتمندی روبرو هستیم و باید حاکم شویم و از نظر منطقی و برهان مردم ما را تایید کنند اما بعدا که یکی از ما و مذهبی ها غلبه پیدا کردند آنها را حذف کردند و آنها هم البته لجاجت پیدا کردند و آن جو معقول و منطقی از بین رفت. ما در صدر اسلام می خوانیم که یک جو معنوی و مذهبی معقولی حاکم بود که امام صادق (ع) با دانشمندان کافر هم مناظره و مجادله داشتند و این جو را ما در صدر اسلام بسیار دیده بودیم. این جو مقداری در سال های ۵۱ و ۵۲ تا حتی ۵۸ هم بود اما در نهایت منجر شد به سلطه و این جو گفتمانی که ما در آن رشد کرده بودیم از بین رفت. چون ما هم در آن رشد می کردیم و هم آنها و مردم انتخاب می کردند اما از بین رفت.آقای دکتر چرا رشته ادبیات عرب را انتخاب کردید؟ در آن سالها ملی گرایی خیلی داشت رواج پیدا می کرد و حتی تاریخ را به شمسی تغییر دادند. چرا شما ادبیات عرب را انتخاب کردید؟چون این ادبیات اسلامی بود. اما در دانشگاه زیاد نقش نداشت و در بیرون و در تبلیغاتش نقش داشت. ما کار خودمان را می کردیم. جو دانشگاهی و روشنفکر مسخره می کرد. یادم است که فوتبال هم مسخره می شد. این جوی بود که هرچه می کردند. بنابراین من سعی می کردم که با جهان عرب هم ارتباط داشته باشم و لازم بود که با زبان عربی و با فرهنگ عربی آشنایی پیدا کنم.این برای شما به عنوان یک نظر شخصی مهم بود و یا یک ضرورت احساس کردید؟ضرورت احساس کردم.کسی هم مشوق شما بود؟خیر من خودم جو مذهبی که ارتباط داشتیم از همدان و تویسرکان و تهران بیشتر ما را ترغیب می کرد که به دنبال زبان عربی برویم. در واقع زبان عربی کلید تمدن اسلامی بود. من زبان عربی را می خواندم و برای کار علمی به کشورهای عربی می رفتم.الان که درباره کشورهای عربی صحبت می کنیم از ۳۰ یا ۴۰ سال پیش صحبت می کنیم که وضعیتشان مثل امروز نبود و آنموقع به هر حال خیلی فقیر تر بودند و وضعیت فرهنگیشان ضعیف تر بود. چه نقطه قوتی شما در کشورهای عربی می دیدید که علاقه مند بودید به آنجا بروید و تحصیلاتتان را در آنجا ادامه دهید؟نقطه قوت که زیاد نبود. غیر از یکی دو مورد. یکی بلوک شرق بود و یکی بلوک غرب. بلوک شرقی که بیشتر سوسیالیسی بودند مثل یمن و مصر و الجزایر بودند. یا مثلا جاذبه ای پیدا کرده بود که هم چپ ها و هم راست ها می رفتند مثل فلسطین و این جور جاها. بلوک غربی هم که دست خلیجی ها بود. کشورهای خلیج فارس و کشورهای نزدیک به آمریکا که برای من جذابیتی نداشت. شاید سعی مان این بود که جذب کشورهایی شویم که مترقی بودند.وجه ممیز آن آن دوران را در چه می دیدید؟یک جریانی بود که جریان ملی گرایی جهان عرب بود. این ها با بعثی ها اشتراک شده بود و یک حزب سوسیالیستی اشتراکی بعثی با قومی در هم آمیخته بود مثل در عراق و یک جبهه ملی درست کرده بودند و درگیری ما با نظام شاه یک جاذبه ای در آنها ایجاد کرده بود. البته من اعتقادی به بعثی ها یا سوسیالیست ها نداشتم و بیشتر مایل به این بودم که یک مبنای دینی اصیل را در جهان عرب پیدا کنم و بر اساس آن حرکت کنم که هم دینی باشد هم مترقی باشد و هم معنوی باشد که بتوان براساس آن حرکت و تلاش کرد. آن زمان گرایش های مختلفی در جهان اسلام پیدا می شد که سرهنگ قذافی مثلا در آنها بود. او ابتدا فردی مذهبی و مترقی و سوسیالیست بود و تعدادی را جذب می کرد اما الگوی من نبود. البته او بعهدها به انحراف کشیده شد.در آن زمان ملی گرایی در جهان عرب و در ایران شکل گرفته بود. شما شباهت و تفاوت در این ها را در چه چیزی می دیدید؟شبیه هم بودند. منتهی یک گرایش متصل به غرب بود مثل ملی گرایی که در خلیج فارس بود و ملی گرایی ما هم وابسته به شرق بود. شرق هم خیلی ابهت داشت. من یادم است که برخی از کتابهای ترجمه شده به عربی را می گرفتم و مطالعه می کردم. مثلا در خیابان ناصر خسرو که کتاب فروشی هایی در آنجا بود توانستم کتاب سرمایه مارکس را پیدا کنم و البته باید بگویم که گرفتن این کتابها خیلی خطرناک بود و برای اینکه ماموران متوجه نشوند من آن را مخفیانه و شبانه می رفتیم در پارک ها می خواندیم. کتاب های دکتر شریعتی و جلال آل احمد و مرحوم طالقانی و امام خمینی را هم در آن دوران می خواندیم. چه سالی برای تحصیل به لبنان رفتید؟ سال ۱۳۶۳یعنی ۵ سال بعد از پیروزی انقلاب برای دکتری به لبنان رفتید. فضای لبنان را چطور دیده بودید که کشورهای دیگر را انتخاب نکردید. مثلا قاهره نرفتید یا دمشق نرفتید؟ قاهره که در جنگ بودند و لبنان و سوریه از همه بهتر بود. با اینکه با لبنان قطع رابطه بود اما از همه بهتر بود.کسی شما را معرفی کرد یا بورسی گرفتید و یا به صورت شخصی رفتید؟نه خودم رفتم. در آن زمان من فعالیت فرهنگی هم برای کشور می کردم.یعنی شما در آن موقع در استخدام جایی بودید؟بله من استاد دانشگاه بودم و مسولیت فرهنگی هم داشتم.مقداری در مورد آن دوران توضیح دهید.یک کار رسمی برای جمهوری اسلامی ایران می کردیم. بد نبود و افرادی علاقه مند بودند به جهان اسلام بودند که با هم کار می کردیم. نشریه منتشر می کردیم و سخنرانی می گذاشتیم. این موارد در اوایل کار بود که حزب الله داشت شکل می گرفت و خیلی فعال شده بود. من به خوبی قدرت حزب الله و شیعه را در سوریه و لبنان می دیدیم. سه کشور لیبی، سوریه و الجزایر با ما همکاری می کردند و بقیه کشورها با ما مخالف بودند.یک مدت هم رایزن فرهنگی در سوریه بودید. آن زمان ایران تازه انقلاب کرده بود و حرفی برای دنیا داشت و به دنبال صدور انقلاب بود. مواجه اعراب و متفکران آن با این نگرش چگونه بود و شما چگونه سعی می کردید این اندیشه را با آنها در میان بگذارید؟ما نمی توانستیم در قالب صدور انقلاب خیلی جلو برویم چرا که مواجهه می کردند اما در قالب حضور شرکت می کردیم و می رفتیم. همین سوریه که مثلا کشوری بود که نزدیک تر به ما بود در مورد ایران، خوزستان را جزو کشورهای عربی می آورد و ده بار ما تذکر دادیم. یک خط قرمزهایی وجود داشت و بیشتر ما مماشات می کردیم. هرچقدر حکومت ها مقابله می کردند ما خیلی رو به رویی نمی کردیم و سعی می کردیم در محافل مختلف حضور داشته باشیم.کدام یک از وجوه فرهنگی را بیشتر خودتان علاقه داشتید که به کشورهای عربی معرفی کنید؟ما بیشتر وجوه تمدنی فرهنگی را مد نظر داشتیم. یعنی ویژگی هایی که وجوه فرهنگی ایران و اعراب را نشان می داد را بیشتر تمرکز می کردیم . دست آوردهای انقلاب و رهنمودهای امام و پیشرفت های کشور را در قالب نشریات و فیلم ها منتشر می کردیم.کدام یک از فیلم ها می توانست برای کشورهای عربی جذاب باشد؟فیلم های مختلفی بود مثلا فیلم گاو بود. فیلم هایی که دستاوردهای انقلاب اسلامی را نشان می داد. یا فیلم سفر سنگ که مال توده ای ها بود. آن زمان خیلی علاقه مند بودند به این فیلم ها.فکر می کنید آن دوره چه چیزهایی می توانست برای اعراب جذابیت داشته باشد و الان که این همه سال گذشته است با خود می گویید که ایکاش آن کار را انجام می دادیم؟ما نیروهای دانشگاهی آنزمان بیشتر معتقد بودیم که بحث حضور ما باید بشتر مد نظر باشد تا صدور انقلاب. این بحث بود که صدور انقلاب باید داشته باشیم یا حضور تمدنی که من بیشتر اعتقاد داشتم که صدور انقلاب هم باشد به خصوص برای علاقه مندان هیچ اشکالی ندارد و کتاب ها و سخنرانی ها هم در این زمینه داشتیم اما چیزی که باید بیشتر انجام می دادیم حضور تمدنی و فرهنگی بود. بنابراین باید دانشگاه تاسیس می کردیم و نیرو تربیت می کردیم و کادر می ساختیم و زمینه های فرهنگی و تمدنی ایرانی و اسلامی خودمان را در دانشگاه ها معرفی می کردیم. ابن سینا و خوارزمی و فارابی ... را اینها را همه عرب می نامیدند و ما می خواستیم بگوییم که این افراد سرشناس علمی و دینی در تمدن کشور ایران پرورش یافته بودند. فرهنگ قوی ایرانی و اسلامی برای ما خیلی مهم بود و پیشنهاد می کردیم که دانشگاه تاسیس کنیم که موافق نبودند و متاسفانه نشد. کارهایی که فرانسوی ها کرده بودند و آمریکایی ها و مصری ها و حتی لبنانی ها و سوریه ای ها هم کرده بودند و موفق هم شده بودند اما ما نکردیم.چرا ما این کار را نکردیم آقای دکتر؟اوایل انقلاب فضا گونه دیگری بود و بحث انقلابی خیلی شدید بود و کسی به فکر کارهای تمدنی نبود و الان مقداری جو عوض شده است. یعنی به عبارتی الان به نوعی آن تجربه مدارا نتوانست ادامه داشته باشد و صدور انقلاب جای خودش را به حضور تمدنی که شما به آن تاکید دارید بدهد؟متاسفانه وقتی ما مسلط شدیم دیگر نتوانستیم اصلا مدارا کنیم.حتی پیش از انقلاب هم افرادی مثل دکتر نصر هم به دنبال این ایده ای که شما از آن یاد کردید یعنی بحث احیای تمدن اسلامی هم بودند. فکر می کنید چرا این نوع نگرش ها نتوانست تبدیل به یک استوانه و منبع محکمی شود برای فعالیت های فرهنگی؟علت این بود که ایران از دوران مشروطه به این طرف یک انقلاب باید در آن انجام می شد و اگر این اتفاق نمی افتاد کسی نمی توانست کاری انجام دهد. کشورهای عربی هم همینطور یعنی در کشوری که تپش یک انقلاب داشت نمی شد کار فرهنگی و تمدنی کرد. نهضت آزادی و متفکران و آیت الله طالقانی معتقد بودند که هم کار فکری کنید و هم کار تمدنی و هم کار انقلابی و متوازن پیش بروید و از نیروهای همه استفاده کنید. این نظریه هم بود ولی البته نظریه غالب نبود.نظریه ای که مغفول قرار گرفت؟می توانستیم همزمان پیش برویمشما دکتری تان را از دانشگاه القدیس یوسف لبنان اخذ کردید و مدتی نیز در سوریه به عنوان رایزن فرهنگی فعال بودید. چه سالی به ایران برگشید؟سال ۱۳۶۶فکر می کنید با چه کوله باری به ایران بازگشتید؟ آیا واقعا تجربیاتی که آنجا به دست آوردید توانستید به ایران انتقال دهید؟وقتی برگشتم به دانشگاه رفتم و این تجربه ها را به دانشگاه و دانشجویان منعکس می کردم. بیشتر تلاش من این بود که در قالب کتاب و مقاله و سخنرانی بتوانم تجربیاتی که در کشورهای عربی داشتم را به فضای داخل ایران انعکاس دهم. شما از زمانی که مجددا به ایران برگشید فعالیت های خودتان را در دانشگاه های تربیت مدرس و تهران و ... ادامه دادید و بیشتر فعالیت تان در مورد ادبیات عرب و به خصوص تمدن و فرهنگ اسلامی بود. ایا این برای شما یک ضرورت بود؟ آیا نظر شما این بود که ما باید در این حوزه ها به شکل آکادمیک کار کنیم؟ چون به هر حال یک نگاه های سنتی به تاریخ اسلام بود. متولیان و مراجع و شخصیت های دینی هم در این حوزه کار می کردند اما شما آمدید اینها را در فضای آکادمیک قرار دادید. وجه ممیز کار شما با آن افراد در چه چیز بود؟سوال خوبی است. دو نگاه نسبت به تاریخ اسلام وجود دارد. سنتی و حوزه و بخش دیگری هم در دانشگاه بود. ما تلاش کردیم که تاریخ را به عنوان یک علم نشان دهیم. به عبارتی هم آکادمیکش کنیم و هم اینکه به عنوان دانشی زنده و پویا آن را نشان دهیم. لذا سعی کردم با دست آوردی که از کشورهای عربی داشتم این موارد را انجام دهم. چون این کشورها تحت تاثیر کشورهای اروپایی ده سال از ما در این قسمت جلوتر بودند. کتاب تاریخ در گستره تمدن اسلامی را به همین منظور نوشتم. تمام رشته های تاریخ در حوزه را من تاسیس کردم و بعد از سال ۱۳۶۸ که مرحوم دکتر شهیدی نتوانستند ادامه دهند من رشته تاریخ را تاسیس کردم. تاریخ در تمدن شیعه و شیعه شناسی را هم با همین هدف ادامه دادم.در بحث تاریخ بحث های زیادی انجام شده. تاریخ به مثابه یک علم آکادمیک از قرن ۱۹ به بعد تلاش های افراد مختلفی که بیشتر تمایل شرق شناسی داشتند شکل گرفت و این افراد سعی کردند تاریخ اسلام را بیشتر مورد تحقیق قرار دهند. اما اینجا بحث سر این است که این متون براساس چه الگوهای تاریخ نگاری نوشته شده است. آیا خود مسلمان ها نقش داشتند یا بیشتر تحت تاثیر نگاه های شرق شناسانه که به هر حال آنموقع در جریان بود و هنوز هم ادامه دارد بیشتر مورد نظر قرار گرفته بود؟تاریخ معاصر دو جریان دارد. یک جریانش تحت تاثیر نگرش غربی هاست. بخش دیگر آن هم تحت تاثیر خود تاریخ تمدن اسلامی است. خود موضوع تاریخ اسلام مستقیما از دامن تمدن اسلامی برخاسته است. یعنی وابسته به یونان نیست. علم مستقلی است که خود مسلمان ها پدید آورده اند. ما این رشته ها را هم بر همین اساس تاسیس کرده ایم.زمانی که صحبت از تاریخ اسلام می کنیم منظورمان تاریخ تحولات دین اسلام به مثابه معرفتی است یا تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی زندگی مسلمانان است؟در واقع می شود گفت دومی درست تر است. دومی هم شامل دو قسمت می شود یکی تاریخ سیره پیامبر(ص) و بزرگان اسلام و حیات زندگی آنها و حیات زندگی تمدنی و اجتماعی و سیاسی مسلمانان یا تاریخ تحول تمدن اسلامی می شود تاریخ اسلاماین مواردی را که گفتید را افراد مختلف با نگرش های مختلف به تالیف تاریخ اسلامی روی آورده اند. شرق شناسان با نگاه ویژه خود، و در جهان عرب نیز اهل تسنن در این حوزه نفوذ داشته اند. چرا ما تاریخ جهان اسلام را بر پایه تاریخ نگاری شیعی نتوانستیم به این معنا شکل دهیم؟مورخین سه دسته بودند. یک دسته وابسته به دربارهای سلاطین و حکام بودند. یک دسته مستقل بودند و دسته دیگر هم فرقه ای عمل می کردند. در این بین افراد بی طرف را هم می توان نام برد که هم تاریخ شیعه را نوشته اند و هم تاریخ اسلام را. معمولا مورخان منصفی بودند و دسته ای که شما گفتید با نگاه های فرقه ای نوشته شده است. آنهایی هستند که یا در دربارها بودند یا وابسته به جریان های سیاسی و فرقه ای خاص بودند.شما خودتان نگاهتان چگونه بود؟ آیا فکر می کردید که ما باید یک تاریخ نگاری شیعی را مدنظر قرار دهیم؟من خودم اعتقاد دارم که تاریخ نگاری باید بی طرف و مستند باشد. ما هم تاریخ تمدن شیعه را نوشتیم. اما من معتقدم که اگر تاریخ اسلام، براساس همان نوشته های مورخان بی طرف نوشته شود تاریخ شیعه هم در آن وجود دارد و وحدت آمیز هم می شود.و این تاریخ نگاری می تواند مورد توجه گروه های مختلف تاریخ نگاری در کشورهای مختلف جهان قرار بگیرد؟نمونه اش بسیار بوده و افراد مختلف این کار را کرده اند. این ها همه مورخانی هستند که همان اندازه هم سنی اند همان اندازه هم شیعه اند یعنی منصف اند و امانت را حفظ کرده اند.در عصر معاصر ما چهره های سرشناسی در تاریخ فعالیت کرده اند. مثل شهیدی، علامه تهرانی و دکتر علی اکبر فیاض و ... که به تاریخ نگاری اسلامی روی آوردند و از چهره های جدید هم می توان نام برد. اصولا تاریخ نگاری ما با این تعلق خاطری که شما از آن یاد کردید و گفتید که علاقه مند هستید تاریخ نگاری شیعی را گسترش دهید چه تحولاتی در این سال ها طی کرده است؟مورخانی که اشاره کردید بنیان گذار مکتب تاریخ نگاری اسلامی در ایران هستند. این افراد هرکدام آثاری نوشتند. هر کدام البته با سبک و سلیقه ای کار کردند. در جهان عرب هم همینگونه داریم. اما سبک خاصی نبوده بیشتر روش کاری مد نظر بوده است. آیا شما برای خودتان یک سبک تاریخ نگاری در نظر گرفتید؟من هم یک سبکی دارم. مثل همان روش تحقیقی است که آدم انتخاب می کند.منظورم خودتان است. آیا شما به دنبال سبک خاصی هستید که طی تحقیقاتتان از آن استفاده کنید که بگوییم این سبک تاریخ نگاری مختص به آقای صادق آیینه وند است؟بله هر کسی یک سبکی دارد. چه نوسینده چه مورخ و چه ادیب. البته دیگران باید بگویند که سبک من چیست اما من خودم احساس می کنم که با یک سبک خاصی تاریخ نگاری می کنم.اسمی برای این روش خاص انتخاب نکرده اید؟خیرفکر می کنید چرا اسم انتخاب نکردید؟آخر کار من نیست (با خنده). باید دیگران نظر بدهند.در مورد تاریخ اسلام این سوال را طرح کنم که تاریخ اسلام با تاریخ ایران اسلامی کجاها با هم تلاقی پیدا می کند؟تاریخ نگاری اسلامی، تاریخ جهان اسلام است شامل همه کشورها و آفاق و عصر ها می شود. تاریخ نگاری مسلمانان ایران اسلامی شامل ایران می شود از زمانی که از خلافت اسلامی مستقل شد. هر دو تاریخ اسلام در مورد یک حوزه خاص یکی در حوزه فکری و فرهنگی و دیگری در حوزه جغرافیایی است. وقتی می گویم تاریخ جهان اسلام یعنی همه کشورهای اسلامی. وقتی می گوییم تاریخ ایران اسلامی یعنی یک جغرافیای محدود تر و یک حوزه مستمر اسلامی.شما بعد از انقلاب پست های مختلفی داشتید که بیشتر فرهنگی بوده است. دغدغه شما فرهنگی بود و این اواخر که در دولت آقای روحانی ریاست پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی را بر عهده گرفتید یکی از بحث هایی که طی این سالها خیلی به آن نظر شد بحث علوم انسانی است که حتی می توانیم بگوییم قبل از انقلاب هم این بحث بوده است و هرکسی سعی می کرد از منظر خودش به این موضوع بپردازد. شما در این مدت در این باره صحبت های زیادی کرده اید و قصد ندارم که آنها دوباره تکرار شود اما بحثی که در تمام این سال ها به خصوص بعد از ماجرای سال ۸۸ خیلی شدت گرفت بحث علوم انسانی اسلامی بود. آیا فکر نمی کنید در این بحث نگاه های سیاسی بیشتر در آن غلبه پیدا کرد تا نگاه های فرهنگی؟می توانم بگویم که دسته زیادی شان واقعا نگاه سیاسی ندارند و می خواهند تحولی ایجاد شود. اما یک دسته دیگرشان نگاه سیاسی دارند. که توفیق نخواهند داشت چون با علم نمی شود نگاه سیاسی داشت. این علوم اگر به روش درستی انتخاب نشود و با مبنای صحیحی انتخاب شود می تواند به انسان کمک کند و ارزشمند هم هست. حال هر علمی باشد چه فیزیک باشد چه شیمی و چه علوم انسانی . اگر بومی نگاه کنیم ما در حقیقت می توانیم با فرهنگ خودمان تطبیق دهیم. بومی سازی نه به این معنا که بار علمی اش را خارج کنیم بلکه به این معنی که در جریان بومی حرکت کنیم و رشد کنیم که این نگاه خوب است اما اگر این را بگوییم که انتظار داشته باشیم علم فلان کار را برای ما انجام دهد نمی شود و راهی پیش نخواهیم برد. تا زمانی که این علم تصادمی با فرهنگ ما نداشته باشد باید از آن استفاده کنیم. یک روانشناسی مدرن برای کشوری با کدهای خاصی نوشته شده باشد که در کشوری با مظاهر دینی باید بومی شود تا جواب دهد. ما غنی سازی و اسلامی سازی و روزآمدسازی کنیم خوب است.این بحث نه تنها در ایران بلکه در کشورهای دیگر هم مورد توجه قرار گرفت و اندیشمندانی به این موضوع تجربه کردند. ما قبل و پس از انقلاب در این زمینه تجربه داریم. چرا این تجربه ها جمع نمی شود و همجنان متکثر باقی مانده است. این آفت را شما در کجا می بینید؟من خودم در ایران از اول انقلاب تا الان کار کردم. ما قبل از انقلاب هم در یکی دو نهاد که مال مصری ها بود کار می کردیم و با این ها ارتباط داشتیم که علوم انسانی را اسلامی کنیم . بعد از انقلاب هم چهار بار در برنامه اسلامی سازی شرکت کردم. من معتقدم اگر ما نگاهی علمی و مبنایی و غیر سیاسی به علم داشته باشیم و بر اساس بسترهای کشور خودمان علم را بومی کنیم و آن را غنی سازی کنیم و روزآمد سازی کنیم می توانیم علوم انسانی مختص خودمان را داشته باشیم، نه اینکه علم جدیدی درست کنیم. البته من برای کسانی که در این زمینه کار می کنند احترام قایلم اما معتقدم که علمی به نام علم دینی بعید است که به دست بیاید چون دین همه از سندهای علمی استفاده می کند و نگاه ماست که جهان را عوض می کند. تفسیر ماست که جهان را تغییر می دهد والا یک فیزیک دان مسلمان چون معنوی و دینی نگاه می کند یک دست آورد خوبی خواهد داشت و آن دانشمند لاییک هم همینطور. من یادم است که خود الازهر وقتی نماینده اش می گفت که موسسه العلمیه مقصودش این بود که یک مرکز علمی هستیم. ما می گوییم حوزه علمیه یعنی حوزه علمی دینی. نه اینکه علمی که خاص دین است بلکه علمی که با دین هماهنگ است و با آن حرکت می کند و دین را توسعه می دهد و در بستر دین حرکت می کند. علم کلام و منطق و ... همه علم هایی است که در بستر دین توسط مسلمان های مومن تولید شده است. این اشکال ندارد و می توان نامش را تحول نامید اما غیر از این اگر نگاه سیاسی یا حذفی داشته باشیم به نتیجه نمی رسیم. من فکر می کنم که نگاه اول در مسئولان غالب است.یعنی حذفی و سیاسی؟خیر. تحولی و بومی سازی. البته ممکن است شدت و ضعف در عملکرد گروه ها وجود داشته باشد. همان چیزی که در همه کشورها هم البته وجود دارد.شما از تجربیات کشورهای دیگر هم در بحث علوم انسانی سعی کرده اید استفاده کنید یا خیر فقط تجربه داخلی را مورد نظر قرار داده اید؟قبل از انقلاب که ما دانشجو بودیم از تجربه کشورهای مختلف اسلامی حتی در مصر استفاده می کردیم که وابسته به اخوان المسلمین بود. یکی هم گروهی بود که در ویرجینیای آمریکا بود که ما از اینها هم استفاده می کردیم. بعد از انقلاب هم از تجربه کشورهای مسلمان تونس و مغرب و الجزایر و مصر استفاده کردیم.شما طی این سالها که فعالیت های علمی و فرهنگی و اجرایی هم داشتید به هر حال با دولت های مختلفی روبرو بودید و هر دولتی هم برنامه های خودش را داشته است. دولت آقای هاشمی بیشتر به دنبال سازندگی بودند و دولت آقای خاتمی بیشتر در اصلاحات سیاسی و بحث گفت و گوی تمدن ها و دولت آقای احمدی نژاد هم یک دولت اصولگرا و دولت آقای روحانی هم با شعار تدبیر و امید و اعتدال وارد کار شدند. وجه ممیز دولت آقای روحانی از نظر فرهنگی با دولت های قبلی در کجا می بنید و این دولت باید چه تجربیاتی از دولت های قبلی ببیند که دوباره کاری نشود؟همه این دولت ها زحمت کشیده اند و خدماتشان در پیشگاه تاریخ هست و مردم قضاوت می کنند. من معتقدم هر دولتی بخواهد در ایران موفق باشد باید عقلانی بیندیشد و انسانی و عصری فکر کند. جز این چاره ای نیست. باید بداند در جهان چه می گذرد. عقلانی باشد که در دین هم اساسا به آن تاکید شده است. عقلی که مورد اتفاق باشد. باید انسانی فکر و عمل کنیم. این سه ویژگی را هر دولتی داشته باشد و شفاف باشد و اعتماد سازی کند آنوقت پشتوانه خوبی خواهد داشت. من همیشه می گفتم که دولت امویان یک قرن بیشتر حکومت نکردند و دولت عباسیان که ایرانیان روی کار آمدند ۵ قرن حکومت کردند و دولت فاطمیه هم دویست سال بیشتر حکومت نکردند چون اینها مردمی تر بودند و نهادهای مدنی را تقویت کردند و دانشگاه تاسیس کردند و تولید علم کردند و توسعه و تمدن ایجاد کردند و براساس قومیت عربی و عجمی و قومیت کارشان پیش نرفت بنابراین باید به همه مردم احترام گذاشت و انسانی عمل کرد. باید به مردم گزارش داد. حضرت علی(ع) می آمد به مردم می گفت که الان به قلمرو ما حمله کرده اند و بچه ها و زنان را کشتند و ... آدم بمیرد بهتر از این است که زنده باشد. این مسوول اول کشور بود که می آمد شفاف به مردم گزارش می داد. باید به مردم به شکل شفاف گزارش داد چون خود مردم بیشتر از همه نگران این هستند که کشور را نگاه دارند. حقوق مردم را باید رعایت کرد و به آنها احترام بگذاریم و آنها را تکریم کنیم.نگاه های فرهنگی شما به دولت روحانی نزدیک تر است. چگونه می تواند این نگاه های فرهنگی گسترش یابد؟حرکاتی شروع شده است که اگر توفیق یابد بد نیست. فعلا که درگیر مسایل اقتصادی هستند و باید به بسترهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی هم توجه شود. باید تمدن سازی کرد. یکی از شاخصه های دولت ها برای ماندگاری تمدن سازی است. عزت قدرت اقتصادی و قدرت تمدنی است. یک روز ممکن است جهاد شمشیر باشد اما امروز تمدن سازی است و تولید علم برتر و ... باید به این موارد توجه کرد. دولت دنبال این موضوع هست و باید ببنیم چه می شود.مدتی دیگر سال جاری به اتمام می رسد و سال جدید آغاز می شود. فکر می کنید کارنامه فعالیت هایی که خودتان در این سال داشتید تا چه اندازه توانست آن اهدافی که مد نظر داشتید را پوشش دهد و با چه موانعی روبرو بودید؟ما در این یکساله با لطف خدا توانستیم پیش برویم و اهدافی که فکر می کردیم مغفول مانده رویشان کار کنیم با اینکه در این یکسال فشرده کار کردیم اما بد نبود. برنامه توسعه ۵ ساله راهبردی را نوشتیم که همه ابعاد و زمینه های پژوهشی و فرهنگی را در آن دیده ایم. چندین موسسه و پژوهشکده که به آن نیاز است را تاسیس کردیم که بتوانیم فرهنگ معاصر را در ابعاد معرفتی توسعه دهیم. اقتصاد کاربردی و نگاه کاربردی که ما به علوم داریم که باید فناورانه و بومی گرایانه به آن نگاه کنیم. سعی کردیم در قالب این پژوهشکده ها به این موارد بپردازیم. یعنی هم از بعد اقتصدی و فرهنگی و هم از بعد توسعه در این مدت احساس می کنیم راضی هستیم و خدا کمک کرده است.در سال ۹۴ برنامه خاصی را مدنظر دارید که بتوانید یک تحول جدی در بحث علوم انسانی به وجود بیاید؟براساس برنامه راهبردی ۵ ساله جلو می رویم. کاربردی کردن و پژوهش را کنار مردم قرار دادن و این پژوهشگاه که بزرگترین پژوهشگاه علوم انسانی کشور است به عنوان یک بازویی در اختیار دولت و مردم باشد و داریم جلو می رویممهم ترین نکته ای که دولت روحانی در سال ۹۴ بیشتر بر آن تمرکز داشته باشد به نظر شما در چه چیزی باید باشد ؟بیش از این توجه به فرهنگ شود. به این معنا که فرهنگ بستر امنی برای دولت ها ایجاد می کند. حتی برای تمدن سازی هم این موضوع خیلی مهم است. من احساس می کنم که ما یک فرهنگ مناسبی را هنوز طراحی یا بسط نداده ایم. البته دولت هم گرفتاری هایی دارد. اما قدم هایی برداشته است. اگر فرهنگی که بستر یک تمدنی باشد ایجاد شود که ما در آن فرهنگ سه تقویمه نباشیم و تکلیفمان معلوم باشد. من نمی گویم که ارتباطمان با دنیا قطع کنیم اما الان فرهنگ ما سه تقویمه است. یک تقویم ایرانی، یک تقویم اسلامی و یک تقویم غربی. فقط ما باید یک تقویم بستر ایرانی اسلامی داشته باشیم که در بستر آن حرکت کنیم. ما الان فاقد این فرهنگ هستیمبه نظر شما برای سال ۹۴ اگر به این مورد توجه شود یک تحول جدی در حوزه فرهنگ خواهیم داشت؟ما چند موسسه فرهنگی تاسیس کرده ایم که فیلسوفان فرهنگ بیایند و کار کنند تا به نتیجه ای برسند و انشاالله تولیدی داشته باشند. ]]> اخبار Fri, 08 May 2015 15:57:10 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/5026/ آن بخش از کلمات رهبری در دیدار با مداحان که رسانه‌ای نشد http://dinonline.com/doc/report/fa/4906/ آیت‌الله خامنه‌ای ابتدا مداحی و حرفه مدّاحی را حرفه‌ای بسیار باشرافت خواندندو در تبیین این موضوع گفتند: در طول تاریخ کسانی بودند که ستمگران را، ظالمان را، زورگویان را مدح میگفتند و مدح میکردند؛ امروز هم هستند. امروز هم در دنیا کسانی هستند که زبان می‌گشایند به مدح پلیدترین انسانهای عالم، یا قلمهایشان را با مزد ــ با مزدی کثیف و پلید ــ در این راه به‌کار می‌اندازند؛ شما به‌عکس، زبانتان، نفَستان، حنجره‌تان، قدرت هنری‌تان در خدمت مدح فضیلت است. خاندان پیغمبر خاندان فضیلتند؛ سرتاپا فضیلت. مادح خورشید مدّاح خود است؛ شما در واقع با مدح فضیلت خاندان پیغمبر، مدح خودتان را هم میکنید و در واقع شرافت این شغل را نشان میدهید. من چند سال قبل از این، در همین مجلس مربوط به فاطمه‌ی زهرا (سلام‌الله علیها) این شعر را از مرحوم صغیر اصفهانی خواندم:در حدیث آمد که اندر لیلة‌الاسراء پیمبراشترانی دید، من خود اشتری زان کاروانمگر نداری باور و حجّت همی خواهی نظر کنبر کتاب مدح او در دست من کاین هست بارمرحمت خدا بر صغیر اصفهانی. بنابراین شما کتاب مدح فضیلت را در دست دارید؛ این شرافت بزرگی است؛ خوش به حال شما؛ قدر بدانید این حرفه را، این خصوصیّات را و این فرصت را مغتنم بشمارید. این، نکته‌ی اوّل درباره‌ی مدّاحی.رهبر انقلاب در ادامه افزودند: امروز جامعه‌ مدّاح کشور، فرصت بسیار بزرگی را در اختیار دارد؛ شما مجالسی تشکیل می‌دهید، جمعیّت‌های بزرگ، گاهی جمعیّت‌های هزاران نفری و غالباً هم جوان جمع می‌شوند پای منبر شما و پای خواندن شما و مدیحه‌سرایی و مرثیه‌خوانی شما؛ از این فرصت بهتر؟ این‌همه مخاطب، این‌همه دل آماده‌ی شنیدن و نیوشیدن، این همه نفوس آماده‌ی تربیت شدن در اختیار شما هستند؛ این فرصت است؛ اِغتَنِمُوا الفُرَص فَاِنَّها تَمُرُّ مَرَّ السَّحاب. این فرصت را مغتنم بشمرید؛ از این فرصت بهترین استفاده را بکنید.ایشان در بیان نکته‌ سوم به جامعه مداحان به توضیح بهترین استفاده‌ از این فرصت پرداختند و تبلیغ معارف دین را تبلیغ همان چیزی دانستند که این بزرگواران، این نشانه‌های عظمت و فضیلت برای خاطر آن، جانشان را کف دست گرفتند؛ این‌همه رنج بردند؛ این‌همه مصیبت کشیدند؛ حادثه‌ی عاشورا به‌وجود آمد؛ حوادث گریه‌آور صدر اسلام به‌وجود آمد. [اینها] برای چه بود؟ برای ترویج معارف دین بود. از این فرصت برای ترویج معارف دین، برای سوق دادن نسل جوان به عمل به دین، به عمل به شریعت، به عمل به مسئولیّتهای بزرگ این دوران استفاده کنید. امروز کشور ما، ملّت ما و دنیای اسلام محتاج درست فهمیدن، درست عمل کردن و ایستادگی کردن است. ملّت ایران الگو است؛ در میان ملّت، جوانان موتور حرکتند. این جوانها در اختیار شما هستند؛ یعنی شما با یک نگاه ملاحظه خواهید کرد که به یک معنا موتور حرکت دنیای اسلام، زیر کلید شما است. معارف دین را تبلیغ کنید.آنچه را مردم احتیاج دارند و آنچه را این جوانها احتیاج دارند برای پاک بودن، برای پاک زیستن، برای سبک زندگی اسلامی، برای مسلمان شدن به‌معنای واقعی کلمه، برای عاقبت به خیری، به اینها یاد بدهید؛ این در اختیار شما است. کِی ما در طول تاریخ این‌همه مجلس داشتیم که در آنها این‌همه جوان جمع بشوند و دلهایشان را در اختیار شما بگذارند. در زمان ما و در دوره‌ی جوانی ما در مشهد اگر همه‌ی مدّاحها را میشمردند، از پنج شش نفر بیشتر نمیشدند، در تهران هم یک‌خرده بیشتر از این. این‌همه مجلس، این‌همه گوینده، این‌همه خواننده، این‌همه هنر، این‌همه صدای خوش، شعرا هم به‌کار می‌افتند و آنها هم شعر میگویند؛ از این فرصت استفاده کنید!ایشان در آخرین نکته‌ای که منوط به مداحان مطرح کردند بر پرهیز از انحراف، پرهیز از خرافه‌گرایی، پرهیز از مشکل‌تراشی در عقاید جوانها تأکید کردند و افزودند: گاهی ما یک کلمه‌ای میگوییم که یک گرهی در ذهن جوانِ مخاطب ما به‌وجود می‌آید؛ این گره را چه کسی میخواهد باز کند؟ این گرهی را که ما با بیان ناقص خودمان یا بیان غلط خودمان یا بی‌توجّهی و بی‌مسئولیّتی خودمان در ذهن این جوان به‌وجود می‌آوریم و عقیده‌ی او را دچار مشکل میکنیم، این گره چگونه باز خواهد شد؟ اینها مسئولیّت است. اینکه ما مجلس عزاداری و مدح سیّدالشهدا را ــ که عظمت او به‌خاطر شهادت است، عظمت او به‌خاطر فداکاری در راه خدا است، عظمت او به‌خاطر گذشت است؛ گذشت از همه چیز، از همه‌ی خواسته‌ها، از همه‌ی مطلوبها ــ تبدیل کنیم به یک نقطه‌ی سبک، به یک جایی که یک تعدادی جوان لخت بشوند، بپرند هوا، بپرند پایین و ندانند چه میگویند، درست است؟ این شکر این نعمت است که خدا به شما داده؟ این صدای خوش نعمت است؛ این توانایی اداره‌ی مجلس نعمت است؛ اینها چیزهایی است که خدا به همه نداده است، به شما داده؛ باید این نعمتها را شکر بگزارید. بنابراین من جامعه‌ی مدّاح را از ته دل دوست میدارم؛ برایتان دعا میکنم؛ خداوند ان‌شاءالله به شماها توفیق بدهد، به شماها کمک کند؛ امّا این را هم عرض میکنم که انتظارات از جامعه‌ی مدّاح، امروز در جامعه‌ی ایرانی و در کلّ نگاه منطقه‌ای، انتظار بالایی است. من درباره‌ی حضرت صدّیقه‌ی طاهره‌ی معصومه‌ی راضیه‌ی مرضیّه (سلام الله و سلام جمیع انبیائه و ملائکته و عباده الصّالحین علیها) چیزی نمیتوانم عرض بکنم؛ شما در بیانات خودتان مطالبی را بیان کردید، بنده هم زبانم قاصر است از اینکه مطلبی را عرض بکنم؛ [لذا] از این موضوع عبور میکنیم. ]]> اخبار Fri, 10 Apr 2015 14:43:31 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/4906/ هاشمی رفسنجانی: روشنفکران اسلامی میدان‌دار نباشند جوانان را با اسرائیلیات جذب می‌کنند http://dinonline.com/doc/news/fa/4783/ به گزارش روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی صبح امروز در جلسه شورای آزاداندیشی دینی با توجه به تأکید اسلام بر ضرورت تحقیق در امور اعتقادی و آزادی فکر و بیان در قرآن گفت: در عصر ارتباطات سرعت بالای تحولات و پیشرفت‌های علمی، فقه و اجتهاد پویا ضرورت امروز جامعه است تا آزاداندیشی اسلام را در سطوح مختلف حوزه‌ها و دانشگاه‌ها نشان دهد.وی افزود: اسلام به روشنفکر دینی نشاط و سرزندگی می‌بخشد و جامعه را از اوضاع و احوال از جمله شناخت دردها و آسیب‌ها، نقادی نسبت به وضع موجود آگاه ساخته و انسان‌ها را از تحجر و خرافه دور نموده و مزین به عقلانیت در فکر و عقل می‌‌کند.آیت‌الله هاشمی رفسنجانی خاطر نشان کرد: راهنمایی‌های الهی، روشنفکر را از لغزشها حفظ کرده و امکان آزادمنشی در تفکر و اندیشه و شجاعت در بیان مشکلات جامعه و ترسیم چشم‌انداز برای آینده را فراهم می‌کند.رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: اگر روشن اندیشان و روشنفکران دقیق اندیش و موشکاف اسلامی میدان دار نباشند و جریان درخشان و دگرگون آفرین روشنفکری دینی به حرکت در نیاید، جریانات انحرافی مانند طالبان، القاعده، بوکوحرام و داعش با کمک و حمایت برخی از کشورها به ویژه رژیم اشغالگر قدس شکل گرفته و جوانان را با اسرائیلیات مخدوش و خرافات و پیرایه‌ها که متأسفانه در روایات ما سابقه دارد، جذب خواهند کرد.رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با تأکید بر اینکه جریان مترقی اسلامی را باید به معنای جامعه‌ خداشناس مبتنی بر عقل دانست، افزود: تفکر و تعقل مهمترین سرمایه‌ی انسان‌ها برای رسیدن به جایگاه شایسته‌ی قرآنی است.وی تعقل را به عنوان شاخص اصلی شناخت حق از باطل و امری مقبول در جهان ذکر کرد و گفت: خرد مبتنی بر منطق و استدلال، تنها سلاحی است که می‌تواند در مقابل خشونت، تندروی و سایر مسایلی که امروز به ناحق مظهر اسلام شده است، قرار گیرد.آیت‌الله هاشمی رفسنجانی قرآن کریم را مؤثرترین منبع الهی برای هدایت انسان و بازگو کننده معارف ناب مکتب اسلام به عنوان تنها وسیله دمیدن روح به کالبد جامعه و امید دادن به نسل جوان اعم از شیعه و سنی دانست و گفت: امید دادن به نسل جوان و نوخاسته، بستگی به نگاه روشن به دین و آموزه‌های آن و توجه به شرایط زمانی و مکانی دارد.رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه افزود: خداوند انسان را عاشق ذات خود آفریده که این امر منشأ تکامل و پیشرفت است و هیچ بشری از رسیدن به کمال گریزان نبوده و ما می‌توانیم با کمک گرفتن از قرآن کریم، سنت نبوی و روایات ائمه، عوامل روشنفکری دینی را پایه و اساس تربیتی خود قرار داده و انحرافات موجود را از جامعه دور سازیم.وی با اشاره به اینکه تمام گزارش‌های ارائه شده در محورهای علم، فرهنگ، تمدن، دانش و فناوری، اخلاق و تربیت و مذاهب، فقه و حقوق، توجه به مسایل آزاداندیشی نیاز روز انسان‌ها است، گفت: مسلمانان باید در زمان حال زندگی کرده تا بتوانند با تمام پیچیدگی‌های مسایل جاری و سیاسی به پرسش‌های روز پاسخ دهند.آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در بخش دیگری از سخنان خویش با اشاره به کتاب "آزاد اندیشی اسلامی، روشنفکری دینی" گفت: آن مجموعه را در پاسخ به سوالات نشریه حوزه نوشته بودم که می‌تواند نقطه آغازی برای بحث‌های آزاداندیشی در حوزه‌های علمیه باشد. ]]> اخبار Sun, 08 Mar 2015 19:53:14 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/4783/ پاسخ به منتقدان لالایی‌خوانی مادران قشقایی http://dinonline.com/doc/note/fa/4652/ در بخشی از این جوابیه که خبرگزاری مهر آن را منتشر کرده آمده است:در این دوره نیز هنرمندانی حضور دارند که همیشه در چهارچوب قوانین نظام جمهوری اسلامی به فعالیت پرداخته‌اند. امسال نیز همانند سالهای قبل بخشی به اجرای گروههای موسیقی بانوان اختصاص یافته است که این اجراها فقط مخصوص بانوان بوده است. اجرای سرکار خانم پری ملکی که در خبر آن رسانه بدان اشاره شده با گروه موسیقی «خنیا» است که به صورت همخوانی با آقای فاروغ کسمایی و خانم نیکی شیرپیشه انجام می شود و به هیچ عنوان به صورت تکخوانی نیست.این بانوی هنرمند با دارا بودن دو گروه یکی مخصوص بانوان و دیگری مختلط (متشکل از هنرمندان زن و مرد) در جامعه موسیقی ایران فعالیت می کند و حضورش در جشنواره سی ام موسیقی فجر با گروه مختلط است.از این رو روابط عمومی جشنواره سی ام ضمن تکذیب خبر «کنسرت تک خوانی زن در جشنواره موسیقی فجر»، اعلام می دارد این بانوی هنرمند مطلقا در جشنواره موسیقی فجر تکخوانی نخواهد کرد و با دریافت مجوز با حضور و اجرای دو هم خوان دیگر به صحنه می رود.همچنین در بخش دیگری از خبر مذکور به تک خوانی خانم پروین بهمنی در شب بزرگداشت این بانوی پژوهشگر اشاره شده است که باید گفت، ایشان هم اکنون در بستر بیماری به سر می برند که امیدواریم تا زمان برگزاری این بزرگداشت سلامت نسبی خودشان را بدست آورند؛ از سوی دیگر باید اشاره کرد که لالایی های مادران سرزمینمان همواره جزء رپرتوار ارزشی –بومی موسیقی کشورمان محسوب می شود که هیچ منعی برای اجرای لالایی های مادران و پخش آنها وجود نداشته که برای نمونه می توان به پخش «لالایی» حضرت علی اصغر (ع) توسط «صدیقه بحرانی» در تیتراژ سریال مختارنامه اشاره کرد.از این رو با توجه به انتشار بخشی از آن خبر در خصوص اجرای سرکار خانم پروین بهمنی خواننده موسیقی قشقایی ضروری است یادآوری شود که این اجرا شامل «لالایی» خوانی مادران قشقایی می شود.آلبوم «تو را ‌‌ای کهن بوم و بر دوست دارم» سه‌شنبه هفته گذشته رونمایی شد اما در چندروز گذشته خبر مجوز گرفتن آلبوم تکخوانی یک خواننده زن، واکنش‌های دونفر از نمایندگان مخالف دولت را در مجلس شورای اسلامی در پی داشته است؛ نصرالله پژمان‌فر، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس درباره این آلبوم به «نسیم» گفته است: «خبر انتشار این آلبوم موسیقی به کمیسیون فرهنگی رسیده و قرار شده است این موضوع در کمیسیون مطرح و در چندروز آینده راجع به آن تصمیم‌گیری شود.»احمد سالک، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس نیز در پاسخ به سوال «نسیم» درباره تک‌خوانی بانوان گفت: «در وهله اول باید بگویم که همه مسوولان نظام جمهوری‌اسلامی موظف به دفاع از مجموع ارزش‌های اسلام و انقلاب‌اسلامی هستند که در حوزه فرهنگ، وزارت ارشاد پیشگام است. متاسفانه شاهد هستیم که گاهی تک‌خوانی و همخوانی در کشور انجام می‌شود که این مسئله نگران‌کننده‌ای است؛ از این‌رو وزارت ارشاد موظف به نظارت بیشتر در این خصوص بوده و باید بیشتر به برگزاری کنسرت‌ها و بخش آلبوم‌های موسیقی توجه کند.»رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس با بیان اینکه طبیعتا در صورت وجود تخلف در این زمینه کمیسیون از ابزارهای نظارتی خود استفاده می‌کند، تصریح کرد: «به‌طور مثال سال گذشته کنسرت همخوانی در قزوین برگزار شد که بلافاصله در این زمینه اقدام کردیم. اگر قرار به تک‌خوانی بانوان باشد، کمیسیون فرهنگی از ابزارهای خود استفاده خواهد کرد.»همچنین آیت‌الله سیدمحمد‌علی علوی‌گرگانی در دیدار با اعضای کنگره شهدای دانشجوی استان قم، با اشاره به اینکه زنان ایرانی دارای شخصیت و مقام والایی هستند، عنوان کرد: «نباید اجازه دهیم زنان ایرانی ‌بازیچه دشمنان شوند و از همین‌رو نباید اجازه آواز و تک‌خوانی به زنان در کشور داده شود. زنان ایرانی دارای عزت و احترام هستند و از همین‌رو باید عزت و حریم هر منزلی حفظ شود تا بتوانیم در مسیر حفظ ولایت و انقلاب فعالیت کنیم.»در همین حال پیروز ارجمند، در گفت‌وگویی که ١١بهمن با «شرق» انجام داد، از درست‌نبودن خبرهایی که در مورد تک‌خوانی خواننده زن در این آلبوم منتشر شده، خبر داد: «براساس ضوابط دفتر موسیقی، تنها به تک‌خوانی زنان در کنسرت‌های زنان مجوز داده می‌شود و غیراز این به‌هیچ‌وجه به تک‌خوانی زنان مجوز نمی‌دهیم. همخوانی زنان از ابتدای انقلاب مرسوم بوده و حتی مراحل تطبیق این اثر نیز انجام شده بود و این موضوع مربوط به امروز نیست و در دولت‌های قبلی هم اجرا شده است.»حسین نوش‌آبادی، معاون پارلمانی و سخنگوی وزارت ارشاد اسلامی نیز ١١بهمن درخصوص آلبوم «تو را‌ ای کهن‌بوم وبر دوست دارم» گفت: «این آلبوم تک‌خوانی خانم نیست، بلکه همخوانی است و پس از بررسی‌های لازم موفق به اخذ مجوزهای لازم از وزارت ارشاد شده است. مجوز این آلبوم قانونی صادر شده و در چارچوب ضوابط و مقررات ارشاد بررسی و مجوز دریافت کرده و ادعای تک‌خوانی صحت ندارد.» ]]> اخبار Mon, 02 Feb 2015 05:15:09 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/4652/ مطهری به خاطر چه خطری به فرهادی رأی اعتماد نداد؟ http://dinonline.com/doc/report/fa/4428/ علی مطهری مخالف وزیر پیشنهادی علوم تحقیقات و فناوری گفت: در نظر دارم که از حیثیت و اعتبار مجلس دفاع کنم. اگر مجلس آسیب ببیند کل نظام آسیب می بیند. مجلس در جریان استیضاح فرجی دانا و رای اعتماد به دو وزیر پیشنهادی قبلی فتنه را خط قرمز اعلام کرد.مطهری گفت: علت اینکه به عنوان مخالف وزیر صحبت می کنم این است که مجلس موافق فرهادی است. خط قرمز ما فتنه است. به نظر می رسد که گفتمان اصولگرایی به خطر افتاده است.علی مطهری گفت: در مجلس به دانش آشتیانی و فرجی دانا به دلیل فتنه رای ندادند. و باقی کسانی که معرفی شدند همه را به جرم فتنه رای ندادیم. اکنون دکتر فرهادی را معرفی کردند در صورتیکه ایشان نامه ای به آقای خاتمی و موسوی و فعالان سیاسی امضا کردند.مطهری گفت: آقای فرهادی با این نامه فتنه گر است. اگر تکذیب کند می گوییم چرا قبلا این کار را نکردید با معیار قبلی ایشان فتنه گر است. مجلس با این معیار نباید به فرهادی رای بدهد.نماینده مردم تهران گفت: درست نیست مجلس اصولگرا به دلیل قول هایی که برای انتصاب دریافت کرده رای دهد. مشکل مجلس فتنه نیست رای دادن به وی این را نشان می دهد.علی مطهری گفت: مجلس باید به فرهادی رای مخالف بدهد و مجلس باید اصولگرایی خود را نشان دهند . رای مخالف بدهید چرا که فرهادی فتنه گر است.وی افزود: ممکن است مردم تصور کنند درد مجلس فتنه نیست بلکه در دست گرفتن وزارتخانه است.مطهری گفت: فرهادی سابقه همکاری با حزب مشارکت را دارد پس با معیار قبلی فرهادی هم فتنه گر است اگر مجلس به ایشان رأی بدهد متهم به منطقه دوگانه می‌شود. مجلس فتنه را خط قرمز نمی‌داند یا می‌داند یا خدای نکرده معامله‌ای در کار است. مجلس از معیار و رویه قبلی خود عدول کرده و درست نیست مجلس اصولگرا برای انتصاب وزیر از حق خود عدول کند معلوم می‌شود درد مجلس فتنه نیست بلکه این است که وزارت علوم تحت نظر ما باشد و خلاصه مجلس اصولگرا به معامله محکوم می‌شود در این صورت جایگاهش در نزد مردم تنزل پیدا می‌کند.وی گفت: آقای وزیر پیشنهادی طبق ملاک مجلس فتنه‌گر است و نباید به او رأی دهیم. به نمایندگان توصیه می‌کنم اگر راه خود را درست می‌داند ثبات قدم خود را حفظ کنید تا فردی به مجلس نزدیکتر است سکان را به دست گیرد و مجلس همچنان اصولگرا و ثابت‌قدم باشد. پزشک بودن فرهادی با وزارت بهداشت سازگار است پس برای حفظ منزلت مجلس به فرهادی رأی مخالف بدهید. این در حالی است که علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی در واکنش به اظهارات علی مطهری گفت: مسئله‌ای که آقای مطهری گفت اینکه مجلس اگر به دکتر فرهادی رأی بدهد معامله‌ای صورت گرفته است این حرف نادرست است و نمایندگان برحسب موضوع بررسی می‌کنند. این درست نیست که اگر مجلس به گزینه رأی دهد به یک شکل متهم است و اگر رأی ندهد یک طور دیگر متهم است. نکته دوم اینکه آقای مطهری گفت دو گزینه قبلی که رأی نیاوردند مجلس آنها را فتنه‌گر می‌دانست من از مجموع رأی نمایندگان این برداشت را ندارم.لاریجانی گفت: نمایندگان احراز صلاحیت نکردند و اتهام فتنه‌گر به این دوستان زده نشد. این بحث‌ها درباره مجلس دقیق نیست. ]]> اخبار Wed, 26 Nov 2014 08:37:12 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/4428/ رهبر برجسته اسلامی از امریکا خواسته تا «جهاد در راه خدا» را انجام دهد http://dinonline.com/doc/report/fa/4423/ این اظهارات در حالی بیان می‌شود که آمریکا تنها به ارسال سلاح برای گروه‌های جهادی در سوریه اکتفا و مخالفت خود را با دخالت مستقیم اعلام کرده است اما قرضاوی با سرخوردگی بیان می‌کند: "ما می‌خواهیم آمریکا مردانه موضع خود را روشن کند- موضعی در حمایت از خدا!" لازم به گفتن نیست که همه مخالفان اخوان‌المسلمین در منطقه این مطلب را تأیید می‌کنند که تا کنون بیشتر شواهد دال بر این بوده است که قرضاوی و اخوان اجیرشدگانی هستند که جهاد را آنگونه که خود می‌خواهند تفسیر‌ می‌کنند، تفسیری در جهت تحکیم قدرتشان. درغیر اینصورت چگونه می‌توان آمریکای "کافر" را به "جهاد در راه خدا" و علیه دیگر مسلمانان دعوت کرد؟ با نگاهی دقیقتر به ساخت کلاسیک کلمه عربی، جهاد در قرآن به معنی جنگ در راه خداست(فی سبیل اله) یعنی جنگ برای رضای خدا.به عبارت دیگر، دعوت از آمریکا برای اقدام علیه رژیم بشار اسد در سوریه با عنوان جهاد در راه خدا- اساساً مترادف است با دعوت آمریکا به جنگ برای رضای خدا.آنچه شگفت است این است که قرضاوی الفاظ کلاسیک جهادی را به کار می‌گیرد تا رهبران آمریکایی را به عمل تحریک کند. همچنان که یکی از تحلیلگران سیاسی در مصر، حکایت خنده‌داری را بیان می‌کند: البته که شیخ قرضاوی از بزرگترین شیوخ جهاد هستند و فتواهای مشهوری برای کشتن و خراب کردن صادر کرده‌اند. واقعاً چنین آدمی چگونه به این نقطه می‌رسد که از آمریکا بر ای جهاد در راه خدا دعوت می‌کند؛ واقعاً چه می‌توان گفت؟ حالا جهاد تبدیل به درخواست از آمریکا برای جنگ علیه مسلمانان شده است؟اما نظر مناسبتر از دیدگاه یک آمریکایی بیان شده است: آّیا قرضاوی با درخواست از رهبران آمریکا برای جهاد در راه خدا یکی از بی‌شمار خاورمیانه‌ای‌هایی است که حافظه خود را از فرط استیصال از دست داده‌اند یا می‌تواند ناخواسته مصداق آنچه در روانشناسی، لغزش فرویدی نامیده می‌شود قرار گیرد، اینکه او دولت آمریکا را در عین تلاش برای لیبرالیزه کردن خاورمیانه، دست در دست جنبش‌های اسلامی برای جهاد در راه خدا می‌پندارد. کشورهای مسلمانی که مورد تهاجم و لیبرالیزاسیون آمریکا قرار گرفتند- افغانستان، عراق، لیبی و سوریه که در دست اقدام است- همگی افراطی‌تر شده و در مقابل غیرمسلمانان و در رأس آن‌ها مسیحیان، خشن‌تر شده‌اند. هیچ رازی در این درخواست قرضاوی وجود ندارد. همانطوریکه کلار لوپز از مؤسسه گیت استون بیان کرده:اوضاع فعلی منظماً و مکرراً در پاسخ به درخواست‌های مشتاقانه برای انقلاب یکی از رهبران ارشد اخوان‌المسلمین، یوسف قرضاوی پدید آمده است. وقتی، قرضاوی مبارک را مجبور به رفتن می‌کند، آمریکا سه روز تمام پیش از سرنگونی متحد کلیدی خود در منطقه صبر می‌کند. هنگامی که قرضاوی از شورشیان در لیبی می‌خواهد تا معمر قذافی را بکشند(بنابراین جهادگران القاعده می‌توانند از زندان فرار کرده و به انقلاب ملحق شوند)، آمریکا به کمپین نظامی غرب اجازه می‌دهد تا از القاعده برای ایجاد شورش استفاده شود. و وقتی که قرضاوی در ژوئن ۲۰۱۳ برای جهاد در سوریه فتوا می‌دهد، آمریکا به سرعت یک دعوتنامه برای عبداله بن بیه (جانشین قرضاوی در اتحادیه بین‌المللی دانش‌آموختگان مسلمان) بفرستد تا او به خبرنگار الجزیره بگوید که "ما می‌خواهیم واشنگتن نقش بیشتری در سوریه ایفا کند." آمریکا نیز یک هفته بعد از فتوای قرضاوی اعلام کرد که ارسال کمک‌های نظامی برای شورشیان القاعده و اخوان در سوریه را افزایش داده است. اعلام کاخ سفید درست یک روز بعد از ملاقات بن بیه با مدیران ارشد اداره امنیت ملی صورت گرفت. مسأله این نیست که قرضاوی آشکارا از نحوه برخورد آمریکا با گروه‌های جهادی ناامید و گیج شده است، بلکه این است که او ممکن است بداند که برخی از رهبران آمریکایی متعهدانه "برای رضای خدا" تلاش کرده‌اند و بنابراین او ناخواسته با به کارگیری کلمات جهادی سعی دارد تا وظیفه آنان را به یادشان آورد.متأسفانه، در محیط عجیب سیاست امروز آمریکا، هیچ تفسیری چنین بی معنی نیست. ]]> اخبار Mon, 24 Nov 2014 12:51:19 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/4423/ قالب جدید دین‌آنلاین رونمایی شد http://dinonline.com/doc/news/fa/4306/ پایگاه تحلیلی خبری دین‌پژوهی دین‌آنلاین که در نیمه شعبان سال گذشته خورشیدی پا به میدان رسانه‌های برخط گذاشت از فرخنده روز عید بزرگ غدیر تبرک می‌جوید تا به قالبی نو بر مخاطبان فرهیخته خود قامت عرضه کند. دین آنلاین با تحولی رو به پیش در رویکرد به ارائه مطالب تخصصی در قالبی جدید، بنا بر آن گذاشته است که تجربه مخاطبان خاص و سهولتِ دسترسی‌ِ آن‌ها به مطالبی که ارائه می‌دهد را دگرگون سازد. دغدغه‌مندی برای نمایش زیبای محتویات این سایت که از زاویه دید دینی به موضوعات روز می‌پردازد چنان انگیزه‌ای کاری را در گردانندگان سبب شد که در پی ماه‌ها تلاش و کوشش، اینک، شاکله‌ای را رو می‌نمایند که برای مخاطب، در عین سادگی، کاربردی نیز هست.‎دین‌آنلاین، امید دارد که روندِ پیش‌روی و صعود برای رسیدن به سایتی اصیل، علمی و منحصربه‌فرد در زمینه‌ی دین‌ و دین‌پژوهی را، چنان که سعی کرده است در پانزده‌ماهِ گذشته تحقق بخشد، هم‌چنان در دستورِ کارِ خویش قرار دهد و تحولِ حاضر نیز به کامِ مخاطبانِ خود بنشیند. چنان که آشکار است، این تحول در بدوی‌ترین تجربه‌ی کاربری، سه ستون را در صفحه اصلی سایت ارائه می‌کند: پرونده، اندیشه و دیدگاه. از این پس، ستون پرونده، موضوعات تخصصی گوناگون را در بسته‌های متنوع و در قالبی نو ارائه می‌کند. تلاش بر آن است که ستونِ پرونده مسائلِ اساسی و مهمِ دین و دین‌پژوهی را در دستورِ کار خود قرار دهد؛ مسائلی که طرحِ آن‌ها، نیاز به گفت و شنودهای متفاوت و هم‌چنین تعددِ مطالب برای درکِ بهترِ موضوع است. ستون اندیشه مجموعه یادداشت‌ها و نوشته‌های نویسندگان را در ذیل موضوعات «دیدگاه»، «مقاله»، «انعکاس»، «گفتگو»، «اقتراح» و «نقد و گزارش»، پیش روی مخاطبان می‌نهد. موضوعاتی که هر کدام، در قالبِ خاص خود و با توجه به نظرِ نویسندگانِ آن منتشر می‌شوند. ستون اخبار نیز در موضوعاتی مانند «سیاست»، «فرهنگ و هنر»، «حقوق»، «کتاب»، «حوزه وروحانیت»، «اقتصاد» و «ادیان و مذاهب»، خبرها را بسته‌بندی می‌کند.در صفحاتی که زبانه‌ی فیروزه‌رنگِ گشودن آن‌ها در سمتِ راست و چپ صفحه اصلی سایت دیده می‌شود «تریبون هفته»، «نظرسنجی»، «جهان ادیان» و «دین‌آنلاین و شما» گنجانده شده است. هر کدام از این زبانه‌ها، دسترسیِ سریعی به مخاطبان برای کنکاشِ دیگر عناوینِ سایت می‌دهد. مخاطبان دین آنلاین در پایین صفحه اصلی سایت، جدیدترین، پربحث‌ترین، پیشنهاد دین‌آنلاین و پربازدیدترین مطالبِ دین‌آنلاین را می‌توانند مطالعه کنند. علاوه‌ بر این‌ها، صفحه‌ی مطالعه‌ی مطالبِ سایت نیز دگرگون شده است. از این پس، مخاطبانِ دین‌آنلاین می‌توانند در ظاهری زیبا‌تر و هم‌چنین کاربردی‌تر مطالبِ سایت را مطالعه فرمایند و هم‌چنین، از امکاناتِ مختلفی چون «توصیه‌ی مطلب»، «ارسالِ مطلب»، «نظردهی سریع» و «پاسخ‌ به نظراتِ دیگران» نیز بهره‌مند شوند. دین‌آنلاین امیدوار است قالب جدید، سبب بیشتر شدن تعامل فرهیختگان دین‌پژوه از طریق این پایگاه تخصصی با یکدیگر و عموم مخاطبان فاضل و ارجمند گردد. ]]> اخبار Mon, 13 Oct 2014 12:26:28 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/4306/ ملال و افق‌های گشوده[۱] http://dinonline.com/doc/news/fa/3790/ در این مقال مایلم درباره سه پرسش اصلی نکاتی را بیان کنم: (نخست) ریشه‌های ملال انگیزی عالم و نیز شیوه‌های ملال زدایی از زندگی آدمیان از منظر عارفان مسلمان چه بوده است؟ (دوّم) تلقی و تجربه انسان مدرن از وضعیت وجودی ملال چه تحوّلاتی یافته است؟ (سوّم) شیوه‌های ملال زدایی در جهان جدید چیست؟ و آیا می توان وجهی استعلابخش در تجربه ملال یافت؟ در همین آغاز تصریح می کنم که بحث حاضر بیش از آنکه بررسی جامع پرسش‌های فوق باشد، طرح پاره‌ای تأملات کمابیش پراکنده درباره این موضوعات است. (۱) در نگاه عرفانی، انسان در این عالم مسافر است، و هستی‌اش پویه‌ای است که با تجربه جدایی و درد فراق آغاز می شود. «درد فراق» یا «اضطراب ناشی از جدا افتادگی از اصل» نقطه آغازین حیات معنوی است، و آتش آن روح انسان را در این عالم بیقرار می کند. اما آتش فراق فقط نمی سوزاند، بلکه گاه می تواند نور و گرما ببخشد، یعنی شوق وصال را برانگیزد، و از دل عاطفه‌ای منفی و ویرانگر انگیزه‌ای مثبت و استعلابخش برآورد. شوق وصال می تواند مسافر معنوی را برانگیزد تا بار سفر بربندد و در پویه‌ای ادیسه وار به جستجوی اصل خود برآید، و با پیوستن به آن اصل هستی اصیل خویش را بازیابد. بنابراین، زندگی عارف سالک در این جهان درآمیخته با دو عاطفه وجودی عمیق است: درد فراق و شوق وصال. و در میانه آن درد و این شوق است که سفر معنوی او شکل می پذیرد. اما مفهوم «سفر» همبسته مفهوم «وطن» یا «خانه» است. «خانه» تجربه پرسه را به سفر بدل می کند- به پویه‌ای جهت دار به سوی مقصدی معنابخش. «خانه» فضای متمایز است، یعنی از میان همه مکان ها، خانه است که به فرد امنیت و آرامش می بخشد، و وحشت بیگانگی با فضاهای سرد و دلهره آور را به حسّ یگانگی با فضایی گرم و امنیت بخش بدل می کند. انسانی که از اصل خود به دور افتاده است، خویشتن را در جهان و با جهان بیگانه می یابد. و در متن این غریبگی است که جهان را از معنا تهی می یابد- دیوارهای جهان تهدیدی است که او را در تنگنای خود می فشارد و بر سینه‌اش سنگینی می کند. چشم انداز «خانه» در افق به فرد امید می دهد که وحشت بیابان به پایان می رسد. در تجربه عارف، «خانه» لحظه‌ای است که امر مقدّس خط خشک زمان و مکان را آبستن می کند، و ساحت تک بعدی زندگی او را حجم می بخشد. ترجمان فیزیکی حضور مقدّس «ناهمگنی» است- فضا تاب برمی دارد، زمان شکم می دهد- و سطح ملال انگیز وجود یکباره آبستن می شود. انحنای اطراف آن حضور، فضا را «محراب» می کند، و انحنای زمان در هنگام آشکارگی آن حضور، زمان را به «وقت» و لحظه را به «آن» بدل می کند. تجربه ناهمگنی فضا و زمان در لحظه آشکارگی امر مقدّس پدیده‌ای آشنا در متن زیست دینی است: موسی رقص شعله‌ای را در دل تاریکی بیابان می بیند و به سوی‌اش می شتابد شاید در پرتوش راهی بیابد، اما یکباره فضای اطراف آن درخت سوزان را با فضاهای دیگر متفاوت می یابد. فضایی که پیشتر پاره‌ای از بیابان و مثل هر نقطه دیگری از آن بود، یکباره متمایز و ممتاز می شود. فضای پیش روی او آبستن حضوری مقدّس بود، و در واکنش به آن فضای ناهمگن بود که موسی پای افزار از پای بیرون کرد. او در ملتقای «وقت» (زمان آبستن) و «محراب» (مکان آبستن) «واقعه» را آزمود. بنابراین، اگرچه عارف در این جهان از اصل خود به دور افتاده است، اما در جهانی زیست می کند که در آن «واقعه» ممکن است- یعنی خداوند گاه خویشتن را در انحنای خط خشک زمان و مکان بر او آشکار می کند- کرشمه‌ای می نماید تا مبادا سیاهی نومیدی روح سالک را فروبلعد. سالک خسته و فرسوده در دل این خانه‌های امن میانه راه لختی می آساید، نفس تازه می کند، توشه امید برمی گیرد تا بتواند راه را به نهایت برساند. او در دل «خانه واقعه» چهره شرقی عالم را می بیند. یعنی جهان یکباره نشانه‌ای می شود که به ماورای خود دلالت می کند. گنگی جهان گویا می شود، و آنچه پیشتر تاریک، مبهم، و نامفهوم می نمود یکباره روشنایی می پذیرد و غزلی ترّنم انگیز می شود. اما سالک همیشه در نیمه روشن عالم نیست. گاهی در این سفر گذارش به سوی غربی عالم می افتد- ورطه سیاه هولناکی که یکباره دهان می گشاید و تمام ذرّات امید و معنا را فرومی بلعد. و یکباره جهان بیابان وحشتی می شود که از هر سو به تاریکی می رسد. فرد یکباره خود را رها شده می بیند، فضا و زمان همگن می شود- هیچ نقطه‌ای با نقطه دیگر تفاوت ندارد. اگر خانه‌ای در افق به انتظار نباشد، میان این راه و آن راه چه تفاوتی است؟ در راه بی‌مقصد «سفر» به «پرسه» بدل می شود. در سوی غربی عالم، «خانه» «زندان» می شود. پنجره‌های عالم که گاه به باغ روشن ماورا گشوده بود، گل اندود می شود، و فرد خود را در تاریکی و تنگنا رهاشده می یابد. در دل چهاردیواری بی‌پنجره عالم، روح سالک یکباره تجربه ملال را به عمیق‌ترین شکل آن می آزماید. ملال تجربه تنگی و تناهی است. (۲) ظاهراً انسان تنها موجودی است که جهان بر او تنگ می شود. گویی چیزی در ساختار وجود انسان است که او را فراخ تر از جهان پیرامون‌اش می کند- تا آنجا که گویی دیوارهای جهان بر او تنگ می شود. اما کدام ویژگی هاست که به وجود انسان چنان فراخی‌ای می بخشد؟ به نظرم دست کم سه ویژگی در ساختار وجود انسان است که وجود او را می گستراند و حجم می بخشد: ویژگی نخست، حافظه است. انسان از جمله موجوداتی است که حافظه‌ای قوی دارد، و می تواند از طریق حافظه‌اش زمان‌های از کف رفته را دوباره بازآزمایی کند. حافظه واقعه گذشته را به اکنون فرد می آورد، و به انسان مجال می دهد که تجربه‌های گذشته‌اش را دوباره زنده کند. حافظه وجود محصور در حصار اکنون را با افقهای گذشته پیوند می بخشد، و به این ترتیب وجود او را در خط زمان در جهت گذشته می گستراند. ویژگی دوّم، قدرت تحلیل و استنتاج است. این قدرت به انسان مجال می دهد که بر مبنای گذشته و حال، افقهای آینده را تاحدّی ببیند و پیش بینی کند، و به این ترتیب هستی خود را به سوی افقهای آینده فرا افکند و زمان ناآمده را در اکنون (دست کم تاحدّی) بازبیازماید. در اینجا، آینده عبارتست از پیشاپیش دیدن آن چیزی که رخ نداده اما به سوی ما می آیند. قدرت تحلیل و استنتاج چندین آینده محتمل را در پیش چشم ما می گذارد و آنها را به هستی اکنون ما درمی آورد. ویژگی سوّم عبارتست از قوّه تخیّل. قوّه تخیّل ما را از ساحت واقع فراتر می برد و به افقهای امکان پیوند می دهد. ذهن دانشمند افقهای امکان را در آینده بر مبنای قوانین طبیعت و شرایط اولیه کشف و پیش بینی می کند، اما ذهن یک هنرمند خلّاق از طریق قوّه تخیّل امکان‌های تازه می آفریند. هنرمند از افقهای واقعیت فاصله بیشتری می گیرد و در ارتفاع بلندتری پر می گشاید. بیشتر موجودات این عالم در بند واقعیت اسیرند، اما بشر احتمالاً تنها موجودی است که در اقلیم امکان هم زیست می کند- یعنی نه فقط در جهان واقع (جهان چنان که هست)، بلکه بالاتر از آن در جهان‌های ممکن (یعنی جهان چنان که می تواند باشد) هم زندگی می کند. و سری که از ابرهای واقعیت بالاتر می زند، لاجرم افقهای بازتری را نظاره می کند، و جهان درون‌اش فراخی بیشتری می یابد. در فرهنگ و ادبیات عرفانی خداوند نامتناهی است، یعنی وجود و حضورش مرزهای واقعیت و امکان را درمی نوردد. تجلّی امر نامتناهی در جلوه گاه‌های متناهی وجه دیگری به تجربه بودن انسان در این عالم می بخشد. تجربه امر مقدّس به معنای تماس امر مقدّس با زمان و مکان مألوفی است که ساختار واقعیت تجربه پذیر انسانی را شکل می بخشد. تجربه امر مقدّس مستلزم تماس امر مقدّس با چارچوبی است که تجربه را برای بشر امکان پذیر می کند- این چارچوب ترکیب زمان و مکان است. در قاب زمان و مکان است که امر تجربه پذیر متولد می شود. اما ورود امر نامتناهی به قاب زمان و مکان قاب را منحنی می کند، چارچوب را تاب می اندازد- به تعبیر مولانا، مثل شتری است که به خانه مرغ درمی آید- خانه اگر ویران هم نشود باری شالوده‌اش به لرزه می افتد، و از گرانی بار تاب برمی دارد. تماس امر مقدّس با چارچوب زمان و مکان یکباره در ساحت بی‌موج تجربه‌های انسانی خیزابی برمی انگیزد- لحظه یکباره آماس می کند، و فضا منحنی می شود. و جاذبه ی این انحنا یکباره برای یک آن همه چیز را به سوی خود می کشاند. فضا و مکان در آن لحظه ناهمگن می شود. «واقعه» صاعقه وار می زند- برق‌اش یکباره چشم انداز افقهایی را می گشاید که از حدّ قاب قوسین جهان خیال درمی گذرد. واقعه «آینده» است، اما نه از جنس آینده‌ای که عقل تحلیل گر محاسبه می کند یا خیال خلّاق به تصوّر می آورد. واقعه «آینده» پیش بینی ناپذیر است. آینده‌ای سرکش است که رام عقل و خیال نیست. صاعقه وار ناغافل می زند، خیره می کند و تا پلک برهم زنی رفته است- سایه خیالین غزالی رمیده است در دل انبوهی تاریک جنگل. «واقعه»، برای عارف، گشایش تناهی به ساحت نامتناهی است. جهان عارف پس پشت دارد، در آغوش غیب است. و این گشودگی به عالم غیب است که ملال را از وجود او می زداید، و روزش را نو می کند. (۳) بنابراین، تجربه ملال کشف تناهی بشر در این عالم است، لمس دیوارهایی است که هستی او را تنگ در خود می فشارد. وضعیت وجودی انسانی است که پنجره‌های دیوار وجودش مسدود شده است- گویی در زندانی بی‌پنجره گرفتار آمده است. فضای بسته بسرعت تازگی‌های خود را از دست می دهد، نوهای آن کهنگی می پذیرد، و وجوه ممتازش فرسایش می یابد. در فضایی که همه چیز آن یکدست و همگن شده است، هیچ سویی بر سوی دیگر رجحان ندارد. رفتن به هر سویی در نهایت مثل رفتن به هر سوی دیگر است. گویی زندگی بی‌جهت می شود، و فرد گمگشته در بیابانها سرگشته می ماند. ملال واکنش روان انسان به این یکدستی سوها و بی‌جهت شدن زندگی است. برای سالکی که این جهان را در آغوش غیب می بیند، ملال حالی گذراست، وضعیت وجودی است ناشی از بسته شدن (موّقت) پنجره‌های عالم به سوی غیب. اما برای انسانی که جهانش همان است که در حصار واقعیت مألوف رخ می نماید، پنجره‌ای در دیوارهای عالم نیست- در آن سوی پرده دیوار است. ملال که تقدیر اوست، حالی گذرا نیست، مقامی ماندگار است. به همین دلیل است که تجربه انسان مدرن از ملال از اساس با تجربه ملال سالک عارف متفاوت است. انسان مدرن در جهانی کمابیش راززدایی شده زندگی می کند که امکان وقوع «واقعه» در آن کم رنگ شده است- مکان کمتر انحناء می پذیرد و زمان کمتر متبرّک می شود. جهان مدرن، تا حدّ زیادی جهان بی‌واقعه است- گویی خداوند در آن به کسوف رفته است، پرده بر رخ کشیده و خویشتن را از آدمیان پنهان می کند. در این جهان است که ملال تقدیر بشر می شود. شوپنهاور وضعیت بشر مدرن را نوسان آونگ آسا میان رنج و ملال می دانست: تا نیازهای مان برنیامده است در رنج ایم، و تا نیازهای مان برآید ملول می شویم. البته باید میان دو نوع «ملال» تمایز نهاد: ملال موقعیتی، و ملال وجودی. «ملال موقعیتی» ناشی از حسرت مطلوب خاصی است که اکنون مهیّا نیست، اما با تغییر مکان و گذر زمان می توان به حصول آن امید داشت. ملال موقعیتی ترجمان فیزیکی دارد، یعنی خود را در بدن انسان نشان می دهد. برای مثال، کسی را فرض کنید که در جلسه سخنرانی خسته کننده‌ای نشسته است. این فرد مدام در جای خود می لولد و به ساعت خود نگاه می کند. تمام امیدش این است که زودتر از این موقعیت خاص خارج شود و در موقعیت دیگری قرار گیرد- مثلاً از سالن سخنرانی بیرون رود و هوای تازه استنشاق کند. ملال او ناشی از این موقعیت خاص است، و می داند که اگر از این فضا خارج شود و به بیرون رود، موقعیت تازه ملال او را خواهد زدود- چرا که مطلوب او (یعنی رها شدن از این سخنرانی ملال آور و استنشاق هوای تازه) مطلوبی دست یافتنی است که با تغییر موقعیت دست می دهد. اما «ملال وجودی» از جنس دیگری است. ملال وجودی حسرت مطلوب خاصی نیست، حسرت ناشی از بی‌مطلوبی است- هیچ چیز شوق فرد را برنمی انگیزد، همه گزینه‌های پیش روی او به یک اندازه کسالت آور است. فرد ملول، در این موقعیت، بی‌کار نیست، بلکه برعکس در بسیاری موارد پرمشغله است. اما هیچ یک از کارهایی که می کند، و هیچ یک از گزینه‌های واقعی و ممکنی که در پیش روی اوست، بر دیگری برتری معناداری ندارد- همه گزینه‌ها به یک اندازه نامطلوب و فاقد برانگیزانندگی است. از همین روست که ملال وجودی ترجمان فیزیکی نمی یابد- از این موقعیت گریزی نیست، یعنی تغییر موقعیت به تغییری در وضعیت امور نمی انجامد. وقتی که همه راهها یکی است، و هیچ یک بنا نیست که به جایی بینجامد، فرد در جای خود می ماند- شوق به رفتن را درمی بازد. ملال وجودی با خمودگی ملازم است. «ملال وجودی» تقدیر انسان مدرن است- انسانی که «غایت» از تصوّر او از عالم رخت بربسته است، و کاروان هستی‌اش به سوی خاصی نمی رود. سفری درکار نیست، فرد در جای خود رسوب می کند، یا در بهترین حالت، بی‌هدف در بیراهه‌ها پرسه می زند. از همین روست، که تجربه وجودی ملال با پرسش از معنای زندگی پیوند می یابد. یکی از مهمترین ویژگی‌های اندیشه علمی مدرن، مطابق تحلیل تاریخ نگاران علم، فرو نهادن مفهوم «علّت غایی» در مقام فهم و تفسیر جهان بود. علم جدید نگاه به جهان از منظر «علّت فاعلی» را بر نگاه مبتنی بر «علّت غایی» برگزید. اما با رخت بربستن «علّت غایی»، بشر با بحران بی‌معنایی روبرو شد. «معنا» به یک معنا همان «غایت» است. برای مثال، فرض کنید که کسی برای دیگری دست تکان می دهد، و شما از «معنای» آن عمل می پرسید. در این حالت، اگر فرد غایت آن فعل را روشن کند، در واقع معنای آن را توضیح داده است. مثلاً ممکن است بگوید که آن فرد «برای» آن دست تکان داد که از دوستش خداحافظی کند. آن غایت معنای آن فعل است. اگر فعلی بی‌غایت باشد، فاقد معناست. نگاه علمی به جهان، در کنار ثمرات درخشان و ارزنده‌ای که برای بشر به همراه داشت، جهان را از غایت و به تبع از معنای ملازم با آن تهی کرد. در جهان بی‌غایت همه راهها به هم می ماند، جهان یکباره همگن می شود، و این همگنی به بحران بی‌معنایی دامن می زند. علاوه بر آن، ملال تجربه آهستگی و سنگینی زمان است. در وضعیت ملال وجودی زمان آهسته می شود. و فرد سنگینی بار آن را بر دوش احساس می کند. اما چرا آهستگی زمان به سنگینی آن می انجامد؟ یک دلیل آن این است که آهستگی مقام تأمل است. در زندگی پر شتاب، فرد لاجرم باید مدام اطراف خود را بپاید، سرعت نگاه فرد را از درون به بیرون می کشاند. در سرعت بالا اگر فرد از بیرون غافل شود، چه بسا جان خود را درببازد. سرعت فرد را برون گرا می کند، و به معنای عمیقی او را از خود غافل می کند. اما در تجربه ملال زمان یکباره آهسته می شود، و فرد مجال و امنیتی می یابد که نگاه از بیرون برگیرد، و به درون بدوزد. فرد در موقعیت تأمل واقع می شود- فرصت می یابد که از خود و زندگی هرروزینه‌اش فاصله بگیرد و آن را از بیرون بنگرد. و در اینجاست که تجربه ملال برای بسیاری از ما مایه هراس می شود- بسیاری از ما وقتی که از فاصله و از بیرون و بالا به زندگی خود می نگریم، و لاجرم به ارزیابی آن می نشینیم، زندگی زیسته خود را چندان ارزشمند نمی یابیم. درک شهودی این تهی مایگی یا کم مایگی فرد را به وحشت می افکند. همین است که بیشتر ما از ملال می گریزیم، چرا که تاب نمی آوریم خود را آنچنان که هستیم ببینیم. هراس از ملال هراس از خود است، گریز از ملال گریز از خود است. برای همین است که در روزگار مدرن مردم چنان از ملال می گریزند که از مرگ. (۴) اما بشر جدید چگونه می کوشد تا از ملال بگریزد؟ به کدام شیوه‌ها می کوشد تا از زندگی خود ملال زدایی کند مبادا چشم در چشم خود بدوزد؟ یکی از مهمترین شیوه‌های ملال زدایی در زندگی مدرن سرعت است. میان حافظه انسان و سرعت رابطه‌ای معکوس برقرار است. هرجا که آهستگی است، حافظه با قوّت تمام کار می کند. آهستگی غالباً دشمن فراموشی است. اما هرجا که سرعت است، حافظه ناتوان می شود، و فراموشی جا باز می کند. صنعت «سرگرمی» در جهان جدید که می کوشد از طریق ستبر کردن پرده‌های غفلت، «کشید بار تن» را برای انسان مدرن تحمّل پذیر کند، عمدتاً بر سه رکن، سکس، خشونت، و سرعت استوار است. هر سه عامل عواطف تند و سرکش انسان را برمی انگیزد، و حافظه او را مه آلود می کند، و او را در خلسه فراموشی فرو می برد. در خلسه فراموشی فرد چندان مخمور می شود که دیگر نمی تواند جزئیات امور را ببیند، به خاطر بسپارد، و درباره‌شان تأمل کند. سرعت و نیز شدّت بخشیدن به عواطف تند و سرکش از جمله راههای ملال زدایی در زندگی بشر مدرن است. شیوه دیگر برای ملال زدایی، غرقه شدن در اشتغال است. شغل در جهان جدید خصلتی دوگانه دارد: از یک سو، شغل، خصوصاً به معنای مدرن آن، از مهمترین ریشه‌های ملال در زندگی انسان است؛ و از سوی دیگر، یکی از مهمترین شیوه‌های ملال زدایی. در روزگار مدرن، رابطه انسان با شغل‌اش پیچیده و بحرانی است. در بسیاری موارد، شغل فرد بیش از آنکه برآمده از شوق او باشد، ناشی از تحمیل ضرورت‌های زندگی است. بیشتر افراد به شغل‌شان تعلق خاطر عمیقی ندارند، و بیشتر عمرشان را صرف کاری می کنند که برای‌شان شوق انگیز نیست. شغل بی‌شوق ذهن خلّاق فرد را خاموش می کند، و فرد رفته رفته می آموزد که کارهایش را به طور خودکار و بدون تأمل خلّاق انجام دهد. از سوی دیگر، حاصل کار بسیاری از افراد نقش مهّمی در زندگی ایشان و نزدیکان و عزیزان‌شان ندارد- حاصل کارشان مثل کودکی است که تا زاده می شود به خانواده‌ای دیگر می سپارندش. بیگانگی با شغل به بیگانگی با خود می انجامد. فرد فاصله‌ای غیرخلّاق و خموده با خود می یابد. «فاصله خموده» با «فاصله خلّاق» متفاوت است. فاصله خلّاق موقعیت تأمل است، فرد با فاصله گرفتن از خود مجال تأمل در خود را می یابد، و این آگاهی درجه دوّم از خویشتن می تواند سرچشمه خلّاقیت و معنابخشی باشد. اما فاصله خموده خاموش شدن موتور ذهن فعال است. فرد با دنده خلاص پیش می رود- خمار و خواب زده خود را به جریان روزمرگی می سپارد. فاصله او با خود از خلسه فراموشی برمی خیزد. خمار خود‌فراموشی فرد را از وحشت رویارویی با خود می رهاند. و در این فرآیند است که فرد رفته رفته «دیگری» می شود، یعنی از خود خالی و از نگاه دیگران پر می شود، یعنی آن می شود که نگاه دیگران از او می طلبد، و از جمله همان ارزشهایی را برمی گیرد که در کارخانه «دیگران» تولید شده است. او از راه در باختن خود، و همرنگ شدن با دیگران، از وحشت ملال می گریزد- هرچند که گاه در لحظات نادر خودآگاهی بر پوست سرد حفره سیاه درون‌اش دست می ساید. شغل و سرگرمی شاخه‌های ملال را می زند، اما ریشه آن را برجا می گذارد. فراموشی شیوه منفعلانه رویارویی با تجربه ملال است. اما ملال می تواند موقعیتی ممتاز برای استعلا بخشیدن به زندگی باشد. همانطور که پیشتر اشاره کردم، در تجربه ملال زمان آهسته می شود، و این آهستگی موقعیت تأمل می آفریند. فرد هوشمند می تواند به جای آنکه از این موقعیت بگریزد، به دل آن بزند. یعنی به جای آنکه ملال زدایی کند با ملال چشم در چشم شود. فرد می تواند از موقعیت تأمل برآمده از ملال برای شناخت عمیقتر خود بهره بجوید. در گذر آهسته زمان فرد می تواند محتوای زندگی‌اش را بدّقت ارزیابی کند، و ارزش ارزشها و کارهایش را بسنجد، و ببیند که زندگی‌اش تا کجا برآمده از اختیار و گزینش خلّاقانه او بوده است، و تا کجا تقلیدی کورکورانه از دیگران. در این صورت، تجربه ملال می تواند فرد را یک گام به زندگی متأملانه و اصیل (یعنی آفرینش خودآگاهانه وحدتی زیباشناسانه و اخلاقی از عناصر زندگی اش) نزدیکتر کند. فرد می تواند به جای انکار ملال، آن را برسمیت بشناسد، و به جای گریز از آن، از مجالی که برایش گشوده است، بهره نیکو ببرد. ملال برای سالک طریق تجربه جهان خاکستری خالی از حضور است، و برای انسان مدرن تجربه جهانی است که زمان و مکان‌اش یکسره ساختاری همگن یافته است. اما در هر دو وضعیت، ملال موقعیت آگاهی بخش است، فرد را با حدود خود آشنا می کند، و سرشت سوگناک جهانی را که در آن زیست می کند، نه در قالب مفاهیم انتزاعی که در قالب عواطف انضمامی، آشکار می کند. (۵) سالک معاصر در کناره راه به انتظار گودو نشسته است- چشم به راه کسی است که می آید، کسی که مثل هیچ کس نیست. او در پایان ملال در انتظار «واقعه» به افقهای دوردست خیره است، و با خود می گوید که اگر امروز نیامد، باری فردا خواهد آمد. «واقعه» اما به فرمان کسی نمی آید. سالک معاصر در کناره مرزهای هیچ و خدا نشسته است- در اقلیم مه آلود نبوغ و بلاهت. اگر «واقعه» رخ دهد، زندگی معنا می یابد، و اگر نه، شوخی ملالت باری بیش نخواهد بود. زندگی سالک معاصر در مرزهای این ابهام خطرخیز می گذرد: او یا قهرمانی است که در پایان راه بر ملال هستی چیره می شود، و در دل واقعه وجود اصیل خود را بازمی یابد، یا پهلوان پنبه‌ای است که دن کیشوت وار به جنگ آسیاب بادی می رود. اما شاید نتیجه نبرد نیست که قهرمان را از ابله متمایز می کند. شاید قهرمان واقعی همان ابلهی است که برغم قرائن، امید و آرمان‌اش را فرونمی نهد، و فردا باز به کناره جاده بازمی گردد و به انتظار می نشیند - به انتظار کسی که می آید، کسی که مثل هیچ کس نیست. و شاید «بدین سان است که کسی می میرد و کسی می ماند.»   [۱] مقاله حاضر متن پیراسته سخنرانی است که در تاریخ ۴ نوامبر سال ۲۰۱۱ در انجمن فرهنگی ایرانیان آمریکا ایرانیان کالچرال سوسایتی آاف آمریکا (شباهنگ) ایراد شده است.     ]]> اخبار Thu, 12 Jun 2014 08:01:54 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/3790/