پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين باورهای یک خداناباور درباره خدا :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/solicitude/scenario45 Tue, 25 Sep 2018 09:32:45 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Tue, 25 Sep 2018 09:32:45 GMT باورهای یک خداناباور درباره خدا 60 نقد دیدگاه استفان هاوکینگ درباره خدا http://dinonline.com/doc/report/fa/7695/ استیون هاوکینگ فیزیکدانی انگلیسی است که به علت بیماری، قدرت تکلم و حرکت را مدتهاست از دست داده و با ویلچر حرکت می‌کند و به کمک دستگاه سینتی سایزر تکلم می‌نماید و نظراتی درباره خدا بیان کرده که دستمایه ملحدان و دین ستیزان شده است و از پاره‌ای تئوری‌های  فیزیک علیه دین باوری استفاده کرده است که نیاز به بررسی دارد. هاوکینگ متولد سال 1942 بوده، و اکنون 76 سال دارد. در دوران تحصیل شاگرد اول بوده سپس دچار بیماری اسکلروز ماهیچه‌ای شده و دچار فلج کامل بدن می‌گردد. اکنون فقط قادر به حرکت دو انگشت دست چپ خود است و با استفاده از سینتی سایزر صحبت می‌کند و با ویلچر مخصوص تردد می‌نماید. سی سال عهده دار کرسی نیوتن بوده و دارای تخصص در فیزیک کوانتوم و کیهان شناسی است. وی کاشف "سیاه چاله"  هاست و کتابهای معروفی مانند "طرح بزرگ"  و "تاریخچه زمان"  را نگاشته است که هر دو به فارسی نیز ترجمه و منتشر شده‌اند. جمله معروف مرگ فلسفه (فلسفه مرده است) از وی در کتاب "طرح بزرگ" نقل شده و وی مدعی است که خدا مفهومی غیر ضروری  است و تئوری معروف علم فیزیک یعنی "مهبانگ"  (انفجار بزرگ) وجود خدا را از ضرورت انداخته است و تئوری مهبانگ (بیگ بنگ) برای تبیین جهان کافی است. البته در غرب پاسخ‌هایی به نظرات او داده شده است مانند کتابهای جان لینوکس و پاسخ برخی فلاسفه و دانشمندان نامدار در رشته‌های فیزیک، شیمی، زیست شناسی، ژنتیک و فلاسفه تحلیلی و الهیدانها. در ایران دو کتاب فارسی در پاسخ به او وجود دارد که خیلی سطحی و ضعیف‌اند و آیت الله سبحانی هم یک پاسخ به نظرات وی داده است که رویکردی به شدت سنتی دارد. البته در مجموع در ایران فعالیت کمی در پاسخ دهی به او انجام شده است. در غرب افرادی مانند کشیش دانشمند رووان ویلیامز، اسقف اعظم کانتربری، رییس کلیسای انگلیکان، ویلیام لین کریگ، راجر پنروز، جان پالکینگهور و آلیستر مک گراث... اساتید بزرگی بوده‌اند که به وی پاسخ داده‌اند. نظرات وی در غرب جدی گرفته شده و تاثیراتی بر ذهن و افکار جوانها گذاشته است. مردم پسند و ساده بودن مطالب هاوکینگ و تبدیل شدن وی به یک سوپراستار تبلیغاتی در کنار "بی‌خدایان جدید" موجب شده تا بهره‌برداری تبلیغاتی وسیعی از افکار وی صورت گیرد. در بررسی دلایل هاوکینگ قبل از هر چیز باید دانست تلقی وی از خدا نادرست است. این تصور غربی که در ابتدای خلقت به خداوند نیاز بوده اما در ادامهٔ بقا نیازی به خداوند نیست در تلقی هاوکینگ از خدا نیز حضور دارد که یک تلقی دئیستی ناصواب است و رد شده است. در نوشته‌های هاوکینگ خدا مفهومی است برای پوشاندن جهل و نقص بشر (خدای رخنه‌ها). از نظر وی بشر به خاطر جهل خود درباره مسائل طبیعی این موارد را به خدا نسبت می‌دهد و خدا سرپوشی برای مجهولات بشر است (خدای رخنه پوش) . بدین منوال هرچه علم روشنگری کند خدا مرحله به مرحله عقب‌نشینی می‌کند. این تلقی هاوکینگ درباره خدا البته غلط است و مفهومی است به معنای "خدای رخنه پوش" و موجودی محدود در عرض موجودات محدود. خدای مورد نظر هاوکینگ دست بسته و ناتوان است و سرشار از عجز و نقص که هیچ فیلسوف ژرف‌اندیش و آزموده‌ای چنین تلقی سطحی و ناقص از خدا را نپذیرفته و نمی‌پذیرد. باید طرز تلقی هاوکینگ از خدا به‌دقت تحلیل و بررسی شود و اینکه وی چه چیز را جایگزین خدا می‌کند. نظر هاوکینگ بر اساس "فرضیه انفجار بزرگ" (بیگ بنگ) است. از نظر وی جهان از هیچ آفریده شده و این جدا از مفهوم "خلق از عدم"  است که در گذشته در فلسفه سنتی مطرح شده است. خلق از عدم به معنای خلقت بدون سابقه هستی است و در تفکر مسیحی و یهودی هم این دیدگاه وجود دارد اما مفهوم "خلقت خود به خودی"  مورد نظر هاوکینگ در زیست‌شناسی رد شده است. در روزگار ما زیست‌شناسان آزمایش‌های تجربی متعددی انجام داده‌اند که ثابت می‌کند "خلقت خود به خودی" محال است، مانند آزمایشات پاستور. همچنین هاوکینگ از تئوری داروین هم در تفکرات خود کمک گرفته است که خود تئوری تکامل زیستی داروین هنوز اثبات قطعی و نهایی نیافته و نئوداروینست‌هایی مثل مایکل روس، مایکل بهی و استیفن جی.گلد اشکال‌های مهم و اساسی بر آن وارد کرده‌اند. پنروز که سابقاً همکار هاوکینگ بوده هم ایراداتی به نظرات مهبانگ (بیگ بنگ) وارد کرده است و این تئوری هنوز اثبات قطعی نیافته و اشکال‌های مهمی در فیزیک جدید و اختر فیزیک در مورد آن مطرح شده است. برای مثال این سؤال که خود بیگ بنگ در اثر چه به وجود آمده هنوز بی پاسخ  مانده است. اساساً این مفهوم که "چرا به‌جای آنکه هیچ چیز وجود نداشته باشد چیزهایی موجود است"  در تفکر هاوکینگ بی پاسخ مانده و او موفق به پاسخگویی به این سؤال نشده است. این پرسش را برخی فیلسوفان معاصر و مدرن مانند مارتین هیدگر نیز در آثارشان مطرح کرده‌اند ولی کمتر فیلسوفی موفق به ارائه پاسخی درخور و متقاعد کننده به آن شده است. اساساً مبانی فکری هاوکینگ به‌خصوص نفی علیت و نیز نفی وجود خدا به او اجازه نمی‌دهد تا پاسخی منطقی و قانع کننده به این پرسش بدهد و ناکام ماند. برعکس انصاف باید داد که در این موارد "فلسفه اسلامی" با همه کاستی‌ها و انتقادهایی که به آن وارد است بسیار پیشرفته است و پاسخ محکمی درباره "علیت" دارد. در دانش فیزیک فقط تقدم و تأخر رویدادها بررسی می‌شود و درباره "علت تامه" جوابی داده نمی‌شود. معلول اصل هستی را از علت می‌گیرد و همیشه باید ابتدا چیزی تحقق پیدا کند و سپس خصوصیات آن آشکار شود و هاوکینگ تلقی غلطی از علیت دارد. خلقت خودبخودی اساساً اتفاق نمی‌افتد و نقض و نفی علیت است. هاوکینگ به متدلوژی علوم هم بی توجه بوده است. اگر بیگ بنگ اتفاق افتاده باشد می‌شود "رویدادی یگانه". در صورتی که قوانین تجربی نیاز به تکرار و آزمایش مکرر دارد. برای رسیدن به یک قانون تجربی همیشه به "جامعه آماری" و آزمایش و تکرار آن  نیاز داریم. انفجار بزرگ قابل تکرار نیست و قادر به برگشت به لحظه نخست آفرینش نیستیم و نمی‌توانیم مهبانگ را دوباره بیافرینیم. پس این رویداد یونیک و یگانه است. یکبار اتفاق افتاده و تکرارپذیر نیست و به همین دلیل تجربی نیست یعنی قابل تکرار و مشاهده و تجربه مکرر نیست و از آن نمی‌توان قانون علمی استخراج کرد. هاوکینگ مفهوم فلسفه را هم بدرستی متوجه نشده و از نوآوری‌های فلسفی کاملاً بی خبر است. وی دچار غرور کاذب شده و در پی "تئوری همه چیز"  است که در ابتدا اینشتین به دنبال آن بود. یعنی یک تئوری که بتواند به همه پرسشها پاسخ دهد در حالی که علوم تجربی "چگونگی"  رویدادها را بیان می‌کنند نه "چرایی"  آن‌ها را و چون بسیاری مسائل مانند خلقت کل جهان اساساً تکرارپذیر نیست "چرایی" ایجاد جهان با مفروضات هاوکینگ (خلقت خود به خودی) قابل پاسخ نیست. علم تجربی اساساً و ماهیتاً یعنی به لحاظ روش و ساختار نمی‌تواند در مورد امور مجرد و ماوراء الطبیعی مثل خدا مطلبی بیان کند و فقط قادر است درباره "عالم محسوسات" اظهار نظر نماید. خداوند مفهومی مادی نیست و نفی و اثبات خدا در قلمرو این علوم واقع نمی‌شود و در چارچوب محسوسات نیست. خدا نامحدود است و در عرض موجودات محدود مادی نیست و در عالم ماده نمی‌گنجد. و تنها راه اثبات خدا هم پدیده‌های تجربی نیست. راه‌های انفسی و درونی و باطنی هم هست که ادیان و عارفان به آن توصیه کرده‌اند. دانش فیزیک محدود است. فیزیکدان هم اساساً هستی شناس نیست و "هستی‌شناسی"  کار فیلسوف است. طبیعت‌شناسی و کیهان‌شناسی امری متفاوت است و البته باید بدانیم که تمام حقیقت هم نزد ما حاضر نیست. نظرات زیادی در مورد تصورات هاوکینگ مطرح شده و نظرات داروین که مورد استناد هاوکینگ بوده هم منتقدانی دارد، به‌طور مثال ساختار چشم– نر و ماده بودن حیوانات–پیدایش زبان با تئوری داروین قابل توضیح نیست. هاوکینگ با اینکه منتقد فلسفه است خود استدلال‌های فلسفی کرده اما درک درستی از فلسفه نداشته است و نتوانسته به این پرسش که چرا به جای آنکه چیزی وجود نداشته باشد چیزی موجود است پاسخ دهد. طبق پاره‌ای از دیدگاه‌های فیلسوفان علم مثل پوپر اساساً تئوری‌های علمی همگی "موقتی"  هستند و مرتباً نقد یا رد می‌شوند. در علوم تجربی همواره حدس‌هایی زده می‌شود که اگر تأیید شود هم موقتی است تا تئوری جدید بعد از آن مطرح شود یا موقتاً تأیید می‌شده و یا با نقد برمی افتد و رد می‌شود هر دو موقتی و استعجالی (Adhoc) است. علوم تجربی بر اساس تجربه و آزمایش و خطاست. علم فقط قدرت پیش بینی مشروط می‌دهد اما ماهیت واقعیت را بیان نمی‌کند. ما در علم معرفت حدس داریم نه یقین و امروز نگاه ابزارانگارانه در میان فیلسوفان علم حاکم است و جایی برای رئالیسم و واقع گرایی در علم وجود ندارد پس با اینهمه کوته آستینی نمی‌توان چنین درازدستی کرد. هاوکینگ با دانش مهم فلسفه علم اندک آشنایی نداشته است و به مقتضیات و محدودیت‌های روش علمی، معرفت علمی و ساختار آن توجه نکرده است. بلندپروازی او در دست اندازی به مباحث فلسفی و آسان گیری او در مورد مسائل دشوار و غامض فلسفی و الهیاتی که هیچگونه تخصصی در آن رشته‌ها نداشته نابخشودنی است. هاوکینگ از دانش جدید ادیان و تحولاتی که در عرصه دین شناسی و الهیات مدرن و پست مدرن رخ داده است به‌کلی بی‌خبر است و سخنان برخی خداناباوران قرن نوزدهم را در مورد دین و خدا و آخرت تکرار می‌کند، سخنانی که دیری است در بازار خرد آن را به پشیزی برنمی‌گیرند. * نوشتار حاضر گزارشی فشرده از سخنرانی دکتر همایون همتی با عنوان "نقد دیدگاه استیفن هاوکینگ درباره خدا" است که ساعت 16 روز یکشنبه 24 دی 1396 ایراد شده است. ]]> باورهای یک خداناباور درباره خدا Sat, 14 Apr 2018 21:25:43 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7695/ استیون هاوکینگ بی‌خدا بود؛ گفته‌های او دربارۀ خداوند، بهشت و مرگ http://dinonline.com/doc/note/fa/7674/ برای بیش از 50 سال، مرگ بخش مهمی از زندگی استیون هاوکینگ بود. پزشکان در سن 21 سالگی هاوکینگ بیماری لاعلاج ALS را در او تشخیص دادند، با این وجود او بیش از پنج دهه زندگی کرد و در سال 2011 به گاردین گفت: «مرگ برای من هرگز دور از ذهن نبوده است، من 49 سال است با چشم‌انداز مرگ زودهنگام زندگی می‌کنم. من از مرگ نمی‌ترسم، اما برای مردن عجله ندارم، کارهای زیادی است که باید قبل از مرگ انجام دهم.» در اینجا به بعضی افکار جالب هاوکینگ دربارۀ مرگ، زندگی بعد از مرگ و خدا اشاره می کنیم. هاوکینگ به بهشت اعتقاد نداشت هاوکینگ درمورد آنچه پس از مرگ برای مغز و بدن اتفاق می‌افتد یک دیدگاه عملگرا داشت. او به گاردین گفت: «من مغز را مانند یک کامپیوتر در نظر می‌گیرم که وقتی اجزاء آن نتوانند کار کنند متوقف می‌شود و برای یک کامپیوترِ از کار افتاده هیچ بهشت و زندگی پس از مرگی وجود ندارد؛ اینها داستا‌نهای پریان است برای افرادی که از تاریکی می‌ترسند.» هاوکینگ به یک خدای غیرشخصی اعتقاد داشت نه به یک خدای خالق هاوکینگ در کتاب «تاریخچه زمان» دربارۀ خداوند می‌نویسد که اگر ما بتوانیم فرضیه‌های لازم برای توضیح هر پدیده و مادۀ موجود در هستی را کشف کنیم - یعنی بتوانیم یک توضیح انسانی برای اینکه چگونه جهان کار می‌کند بیابیم -  می‌توانیم «ذهن خدا» را بخوانیم. اما در نوشته‌ها و مصاحبه‌های بعدی‌اش مثل «طرح بزرگ» در سال 2010، که با همکاری لئونارد ملودینوف نوشت، هاوکینگ تصریح کرد که او به خالقِ جهان در معنای سنتی آن نظر ندارد. او در طرح بزرگ نوشت: «آفرینشِ آنی دلیل وجودِ هستی به جای نیستی است، چرا جهان هست؟ چرا ما هستیم؟ ضرورتی ندارد که خداوند صفحۀ آبی را لمس کند تا جهان به حرکت درآید.» پس از انتشار کتاب «طرح بزرگ» هاوکینگ به روزنامه تایم گفت: «به کاربردن زبان در مورد خداوند، بسیار استعاری‌تر از زبان تحت‌اللفظی است.خداوند اسمی است که مردم برای بیان دلیل بودنِ ما در اینجا به کار می‌برند اما من فکر می‌کنم که دلیلش قوانین فیزیک است نه کسی که بتوان با او رابطۀ فردی برقرار کرد. یک نوع خدای غیرشخصی - غیرمتشخص یا فراشخصی، وحدت وجود - وجود دارد.» هاوکینگ خود را یک بی‌خدا (آتئیست) می‌دانست هاوکینگ در مصاحبه اش با مجلۀ اسپانیایی «اِل موندو» درمورد تفکرش دربارۀ خدا گفته بود: «قبل از اینکه علم را بفهمیم طبیعی بود که باور داشته باشیم خداوند جهان را ساخته است. اما اکنون علم تفسیرهای قانع‌کننده‌تری ارائه می‌دهد. منظور من از اینکه می‌گویم ما می‌توانیم ذهن خدا را بخوانیم این است که اگر خدایی وجود داشت ما هر چیزی را که خدا می‌توانست بداند، می‌دانستیم؛ اما خدایی وجود ندارد. من یک بی‌خدا هستم..» هاوکینگ می‌گوید هنوز جهان معنایی دارد به گفتۀ نیویورک تایمز گرچه هاوکینگ مفهوم متعارف خالق را رد کرد اما او به طور بنیادی معتقد بود که جهان و زندگی معنا دارد. هاوکینگ در مورد معنای زندگی گفت: «به یاد داشته باشید که نگاه‌تان به بالا، رو به ستارگان باشد نه به سمت پایین و به پاهایتان. تلاش کنید چیزی را که می‌بینید بفهمید و از چیزی که باعث به وجود آمدن جهان می‌شود شگفت‌زده شوید. کنجکاو باشید؛ هرچند ممکن است زندگی دشوار به نظر بیاید، اما همیشه چیزی هست که شما می‌توانید آن را انجام دهید و در آن موفق باشید.» ]]> باورهای یک خداناباور درباره خدا Sun, 18 Mar 2018 10:55:04 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7674/ سوئین‌برن: سابقه آشنایی هاوکینگ با فلسفه به دهه هفتاد در آکسفورد بازمی‌گردد http://dinonline.com/doc/interview/fa/5092/ *برخی دانشمندان از جمله «استفن هاوکینگ» معتقد هستند که توسعه و پیشرفت علم باعث «مردن» متافیزیک و فلسفه شده است. هاوکینگ چند سال پیش عنوان کرده بود که فلسفه مرده است. آیا شما معتقد هستید که علم باعث از بین بردن متافیزیک و فلسفه می شود؟ استفن هاوکینگ ادعا کرده است که متافیزیک و فلسفه در حال از بین رفتن و مردن است و علم جایگزین آنها خواهد شد. تصور نمی کنم که استفن هاوکینگ مطالعه چندانی از فلسفه و به ویژه فلسفه معاصر داشته باشد و فکر نمی کنم که هاوکینگ فلسفه ای که در ۵۰ سال اخیر در بریتانیا و آمریکا دنبال شده و مورد پژوهش قرار گرفته باشد را مطالعه کرده باشد. فهم و درک او از فلسفه و اینکه فلسفه چه کاری می تواند انجام بدهد مربوط به زمانی می شود که وی در آکسفورد درس می خوانده است. در واقع در آنجا و در دهه ۱۹۷۰ میلادی با فیلسوفانی آشنا می شود و مواجهه با این فیلسوفان فهم او را از فلسفه شکل می دهد. *به طور کلی اکثر فلاسفه کنونی در خصوص نسبت علم و فلسفه و اینکه آیا علم قادر خواهد بود به تمام پرسشهای فلسفی پاسخ دهد چه نظری دارند؟ دیدگاه من که در واقع دیدگاه بسیاری از فلاسفه حال حاضر دنیاست این است که پرسشهای بنیادی درباره حدود و ثغور علم، اینکه چگونه علم به موضوع ذهن می پردازد و اینکه آیا علم می تواند این موضوع را مورد بررسی قرار دهد که قوانین علمی آیا اساساً وجود دارند، در حوزه مطالعات فلسفی هستند و علم قادر نیست به اینگونه پرسشها جواب بدهد. به عنوان نمونه، علم قادر نیست مشخص سازد که آیا اساساً قوانین علمی وجود دارند یا خیر. در خصوص پرسشهای مرتبط به داوری ها و قضاوت های ریاضی و اخلاقی نیز علم، تنها قادر است قضاوت های ریاضی داشته باشد. در واقع علم نمی تواند در خصوص پرسش های اخلاقی قضاوتی داشته باشد. حتی در خصوص ریاضیات نیز نمی توان درباره موضوعاتی چون مبنای ریاضیات و اینکه این مبانی چیستند از علم پرسش کرد. علم درباره مبنای ریاضیات و فلسفه ریاضات نمی تواند چیزی به ما بگوید. در خصوص پرسش های اخلاقی نیز باید توجه داشت که علم شاید بتواند قضاوت داشته باشد ولی این طور نیست که در مورد آن قضاوت ها بتواند نظریه ای داشته باشد. اینکه نظریه های اخلاقی چیستند و اینکه چه چیزی قضاوتها را توجیه می کنند را علم توان پاسخگویی ندارد. *آیا تصور می کنید که علم و فلسفه دو حوزه مجزای معرفتی هستند یا نه، این دو حوزه بر یکدیگر اثرگذار هستند؟ امر فلسفی و فلسفه به پرسشهای عام می پردازد. در این خصوص باید توجه داشت که تفاوت علم و فلسفه این است که موضوعاتی که مورد توجه فلسفه است جنبه عامتری در مقایسه با موضوعاتی دارد که علم بدان پاسخ می دهد. در واقع علم موضوعاتی را مورد بررسی قرار می دهد که جزئی تر هستند. البته باید در نظر داشته باشیم که در عین اینکه خدا وجود دارد طبیعت نیز قانون خود را دارد و طبیعت نیز بر اساس این قانون کار می کند. پیشرفت علم باعث نمی شود که تمام پرسشهای فلسفی از رهگذر آن پاسخ داده شوند. ]]> باورهای یک خداناباور درباره خدا Tue, 26 May 2015 09:03:42 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/5092/ فرا انسانگرایی: تلاشی برای استفاده از فناوری برای تبدیل انسان به خدایان http://dinonline.com/doc/report/fa/5078/ آیا می‌دانید که کلمه «فرابشری» لفظاً به معنای «ورای بشر» است؟ بسیاری از دانشمندان و اندیشمندان جهان به جنبش فراانسانگرایی پیوسته‌اند. کسانی که به این فلسفه پیوسته‌اند، باور دارند که اکنون زمان آن فرا رسیده است که ما از فناوری برای کنترل تکامل خود استفاده کنیم. بنابراین آنها معتقدند که ما می‌توانیم به قدرت‌های فرابشری دست یابیم و طول عمر خود را به شدت افزایش دهیم. همین حالا، یک فیلم محبوب در آمریکا به نمایش درآمده است: «انتقام‌جویان: عصر آلترون» و در سال های اخیر ما شاهد فیلم هایی درباره «موجودات جهش‌یافته» و «ابرقهرمانان» در هالیوود بودیم که پولسازترین پروژه‌ها بودند. اما فراانسانگرایان بر این باورند که ما جداً می‌توانیم همگام با پیشرفت نمایی فناوری به زودی خود را به چنین ابرقهرمانانی تبدیل کنیم. هنگامی که ما قدرت‌ها و هوش فرابشری به دست آوریم مطمئن خواهیم شد که ما قادریم همه بیماری‌ها، دردها، فقر و جنگ را از بین ببریم. بسیاری از این افراد معتقدند که ما می‌توانیم به جاودانگی دست پیدا کنیم و آرمانشهری را تا چند دهه بعد بر روی زمین بنا کنیم. به عبارت دیگر ما به «خدا» نیازی نداریم، زیرا خود بدل به خدایان خود خواهیم شد. در مرکز جنبش فراانسانگرایی ایمان راسخی به پیشرفت اجتناب‌ناپذیر فناورانه بشریت وجود دارد. البته برخی از آنان تردید دارند اما اغلب فراانسانگرایان حل همه مشکلات ما را در فناوری بیشتر می‌بینند. اگر شما با فراانسانگرایی آشنا نیستید، جملات زیر تعریف خوبی از آن به دست می‌دهد: فراانسانگرایی جنبشی فرهنگی و فکری است و از هدف تغییر شرایط انسان به طور اساسی حمایت می‌کند که در آن با پیشرفت قابل دستیابی فناوری، قابلیت‌های فکری، فیزیکی و روانشناختی انسان را بهبود بخشد. فراانسانگرایان به مطالعه فواید و مضرات بالقوه ظهور فناوری که می‌تواند بر محدودیت‌های انسان فائق آید می‌پردازند. آنها همچنین موضوعات اخلاقی مرتبط با توسعه و استفاده از فناوری را مورد بررسی قرار می‌دهند. برخی از آنان پیشبینی می‌کنند که انسان ممکن است سرانجام خود تبدیل به موجودی شود که توانایی های گسترده‌ای دارد و می‌تواند وضعیتی از هستی را که با نام «پساانسانی» خوانده می‌شود توجیه کند. فراانسانگرایان می‌خواهند تا عمر بشر را افزایش دهند و البته در پی افزایش شدید کیفیت زندگی انسان هستند. سرانجام، بیشتر آنها اطمینان دارند که مرگ را شکست دهند. بند زیر بخشی از یک مقاله است: یکی از مفاهیم مرکزی فراانسانگرایی توسعه زندگی است: از طریق مهندسی ژنتیک، نانو تک، شبیه‌سازی و دیگر فناوری‌های نو می‌توان به زندگی جاودانی رسید. به همین صورت، فراانسانگرایان به فناوری‌های در حال افزایشی علاقه دارندکه قادر به تقویت قابلیتهای فیزیکی، فکری و روانشناختی انسان فراتر از حالت طبیعیشان هستند. برای مثال، جریان مستقیم تحریک فراجمجمه‌ای سرعت واکنش و یادگیری را از طریق عبور یک جریان الکتریکی بسیار ضعیف از مغز افزایش می‌دهد که توسط ارتش آمریکا برای آموزش تیراندازی به کار می‌رود. از جنبه‌ای افراطی‌تر، فراانسانگرایی با مفاهیمی چون آپلود ذهن به کامپیوتر و پیامدهای ساخته شدن کامپیوترهای هوشمندتر از انسان (تکینگی فناورانه ) سروکار دارد. بنابراین آیا شما دوست دارید زندگی جاودانه مجهز به قدرت‌های فرابشری داشته باشید؟ مشهورترین فراانسانگرای جهان، ری کورزویل، واقعاً معتقد است که او قادر است تا چنین کند. اما او نخست باید به قدر کافی زنده بماند تا فناوری، توسعه لازم را پیدا کند. بنابراین کورزویل، او ۱۵۰ مکمل دارویی در روز مصرف می‌کند تا بدنش را در وضعیت مناسب نگه دارد. این کار کمک می‌کند تا بدن استحکام لازم برای داشتن طول عمر تا زمان پدید آمدن فناوری‌های مربوطه را داشته باشد. او وضعیت زیستی بدن خود را با نرم‌افزارهای کامپیوتری مورد بررسی قرار می‌دهد. کورزویل، کاملاً مطمئن است که اگر او بتواند عمر کافی داشته باشد، فناوری‌ها قادر خواهند بود تا او را به جاودانگی برسانند. او در یادداشتی که برای سی ان ان نگاشت، بیان کرد که به اعتقاد او، فناوری‌های پژشکی تا دو دهه آینده «یک میلیون بار مؤثرتر» از اکنون خواهند شد. بهداشت و درمان اکنون، متأثر از فناوری اطلاعات است و از اینرو موضوع آنچیزی است که من آنرا «قانون بازگشت پرشتاب» می‌نامم که بر طبق آن، قابلیت هر نوع تکنولوژی هر ساله دو برابر خواهد شد( با همان هزینه). به عنوان نتیجه، فناوریهای زیستی از زمان پروژه ژنوم در سال ۲۰۰۳ تا اکنون ۱۰۰۰ برابر رشد یافته‌اند و به همین نسبت تا دو دهه بعد یک میلیون بار خواهد شد. بنابراین آیا او درست می‌گوید؟ باید منتظر ماند و دید. برای زمانی طولانی، بسیاری از افراد جنبش فراانسانگرایی(از جمله کورزویل) باور داشتند که دوره زمانی مابین سالهای ۲۰۳۰ و ۲۰۵۰ میلادی، تحولات شگرفی را در خود خواهد داشت. به اعتقاد آنان، در این بازه زمانی آنچه که آنها «تکینگی» مینامند، رخ خواهد داد. همانطوریکه فناوری به صورت نمایی رشد می‌کند، به باور آنان، هوش مصنوعی بر هوش بشری تفوق پیدا خواهد کرد و بشریت با این هوش برتر ادغام خواهد شد. بنابراین، به اعتقاد ایشان، در پی این رخدادها جهان دستخوش دگرگونی‌هایی خواهد شد که امروزه برای ما قابل درک نیست. کورزویل و پیروانش معتقدند آن نقطه عطف در حدود سال ۲۰۳۰ میلادی خواهد بود که در آن فناوری اطلاعات، به هوش «ناب» دست خواهد یافت و در همان زمان، زیست‌فناوری قادر است تا اتحادی یکدست میان ما و این محیط فوق هوشمند فناورانه جدید ایجاد کند. سرانجام، این ذهن هوشمند در جهان آفرینش به حرکت درآمده و خود را در جایگاه «بنیاد محاسباتی قدرتمند متناسبی» قرار خواهد داد. ما اساساً به این طریق خداگونه خواهیم شد. آیا به نظر شما این خوب است یا وحشتناک به نظر می‌رسد؟ دیگر فراانسانگرایان مانند کورزویل و پیروانش آرام و خوشبین نیستند. از جمله ماکس تگمارک، نویسنده کتاب جهان ریاضی‌گونه: کاوش من در طلب سرشت نهایی واقعیت، درباره زندگی پس از «تکینگی» بحث می‌کند: پس از این، زندگی بر روی زمین هرگز مانند اکنون نخواهد بود. هرکه و هرچه که این فناوری را کنترل می‌کند بدل به ثروتمندترین و قویترین های جهان خواهد شد، بازارهای مالی جهان را در دست خواهد گرفت، همه تحقیقات بشری را مال خود خواهد کرد و زمام همه رهبران بشر را در دست خواهد گرفت. حتی اگر ما انسان‌هایی باشیم که در ظاهر با چنین ماشین‌هایی ادغام شویم، ممکن است هیچ تضمینی در قبال نتیجه نهایی نداشته باشیم و این امر بیشتر از اینکه به ادغام شبیه باشد به مالکیت مشترک خصمانه، مانند است. حتی برخی از مشهورترین دانشمندان جهان درباره آنچه هوش مصنوعی بسیار قدرتمند برای آینده بشریت خوانده می‌شود، تردید دارند. مطلب زیر بخشی از مقاله‌ای است که با همکاری استفن هاوکینگ نوشته شده است: اگر کمی به جلو بنگریم، محدودیت‌های اساسی برای دستیابی وجود ندارد: هیچ قانون فیزیکی وجود ندارد که مانعی در راه سازماندهی ذرات شود تا آنها بتوانند محاسباتی حتی پیچیده‌تر از ذرات مغز انسان انجام دهند. امکان یک گذار انفجاری محتمل است، اگرچه متفاوت از آن‌چیزی که در فیلم مشاهده می‌شود: همانطوریکه ایروینگ گود در ۱۹۶۵، فهمید که ماشینهای با هوش ابرانسان می‌توانند مدام طراحی خود را بهبود بخشند، ورنر وینج آن را «تکینگی» و شخصیت جانی دپ در فیلم «امر متعالی» نامید. میتوان تصور کرد که چنین فناوری‌هایی کنترل بازارهای مالی، تحقیقات و اختراعات فوق بشری و رهبران دنیا و نیز توسعه سلاح هایی که خارج از درک است را به دست می‌گیرند. در حالیکه تأثیر کوتاه مدت هوش مصنوعی بستگی به کنترل کننده آن دارد، تأثیر بلند مدت آن بستگی به چگونگی کنترل آن دارد. اما علی‌رغم این احتیاط ها از جانب جامعه علمی، بسیاری از فراانسانگرایان، به کار خود با تمام توان ادامه می‌دهند. بسیاری از آنان کاملاً اطمینان دارند که می‌توانند عصر طلایی نوینی را برای زمین به ارمغان بیاورند. به صحبت های یکی از فراانسانگرایان با نام زلتان ایستوان توجه کنید: علی‌رغم همه اینها، مردم همچنان نگرانند که فناوری و دانشی که ما را فراتر از انسان می‌کند، برای ایجاد شکاف عمیقتر در جامعه میان داراها و ندارها به کار رود. این نگرانی ها بی اساس است. یک بررسی دقیق از مسائل نشان می‌دهد که فناوری و دانش فراانسانگرایی ما را آزاد می‌کند، بهداشت و سلامت بیشتر نصیبمان می‌کند و استانداردهای زندگی همه مردم جهان را بهبود می‌بخشد. اگر شما آزادی، عدالت و توسعه را پاس می‌دارید، به این معناست که از آمدن عصر فراانسانگرایی استقبال می‌کنید. آیا این شگفت انگیز نیست؟ حتی برخی از فراانسانگرایان، امیدها و رؤیاهای خود برای آینده را در قالب اصطلاحات دینی بیان می‌کنند. برای مثال، مارک پسه، کاملاً مطمئن است که فرانسانگرایی اجازه می‌دهد تا انسانهای معمولی، خداگونه شوند: انسانها، سیارات و حتی ستاره ها می‌میرند. همه این را می‌دانیم. به همین دلیل در جستجوی چیز اضافه‌ای هستیم- یک فرادانش خارق‌العاده که فسادناپذیر باشد. پس ما در جستجو هستیم تا با اراده و دانش کامل، خود را ستایش کنیم؛ برای اینکه مانند خدایان شویم، باید جهان را در دست بگیریم و آن را در جهت شادی و مطلوب خود تغییر دهیم. همانطوریکه این امر بر روی زمین رخ می‌دهد در آسمانها نیز اتفاق خواهد افتاد. پیامد اجتناب ناپذیر چنین امر بعید شگفتی، این است که جهت تکامل را به سوی فراانسان شدن بگیریم- خدایی شدن و رستگاری با کارهای خوب حاصل خواهد شد. ]]> باورهای یک خداناباور درباره خدا Thu, 21 May 2015 15:43:27 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5078/