پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين محمد بن سلمان و آینده سعودی :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/culture-politics/scenario38 Wed, 21 Nov 2018 22:02:23 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Wed, 21 Nov 2018 22:02:23 GMT محمد بن سلمان و آینده سعودی 60 آیا عربستان «معتدل» ممکن است؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7421/ در اینجا سخن در این است که با توجه به ویژگیهای درونی جامعه عربستان، نظام موجود و ایدئولوژی حاکم بر آن، آیا «معتدل» شدن این کشور ممکن است؟ این مسئله را با اختصار کامل از سه زاویه بررسی خواهیم کرد. الف)‌ ایدئولوژی وهابی، ب) نظام اجتماعی، ج) ساختار شخصیتی و روان‌شناسی فردی. قبل از ورود به بحث به عنوان مقدمه به نکته‌ای اشاره می‌شود: 1. رژیم‌های مسلمان، در قلمرو اهل سنت، در مقایسه با رژیم‌های کشورهای در حال توسعه، سرگذشت متفاوتی دارند. یکی از مهمترینش این است که آنها هنگامی که احساس قدرت می‌کنند توسعه‌طلب و ماجراجو می‌شوند. از ناصر و قذافی و صدام گرفته تا سلمان و اردوغان و حتی کشورهای کوچکی چون امارات و قطر و کویت قبل از اشغال عراق. این عمدتاً به دلیل تلقی خاص آنها است نسبت به تاریخ‌شان که آن را به گونه‌ای اغراق‌‌آمیز مثبت و شکوهمند می‌بینند و به تجدید آن وسوسه می‌شوند و بدان لحاظ که این اندیشه ریشه‌ای اعتقادی و مردمی دارد برای کسب محبوبیت و موقعیّت بدان می‌دمند و خود را در استخدام تحقق آن ایده‌ها درمی‌آورند. مشکل می‌توان این نکته و این احساس را برای جامعه ما توضیح داد، چرا که اصولاً ما دریافتی انتقادی و عموماً سلبی نسبت به تاریخ گذشته داریم. خواه به تاریخ صدر اسلام بازگردد و خواه به تاریخ کشورمان، چه قبل و چه بعد از اسلام. در اینجا شخصیت‌های تاریخی در نهایت براساس رفتار عدالت‌گرایانه‌شان قضاوت می‌شوند و نه افتخارات و شکوهی که آفریده‌اند. امّا در قلمرو اهل سنت عموماً داستان به عکس است. کتابی همچون «آری این چنین بود برادر» روایت و بلکه شکوائیه‌ای است که تنها در محیط فرهنگی خاص ایران، قابل درک است. درست به همین علت است که نقش تاریخ در سامان‌دهی به ناسیونالسم ایرانی به مراتب کمتر و ضعیف‌تر از کشورهای منطقه ما در ایجاد ناسیونالیسم‌های ملی است. در عموم کشورهای یاد شده مهمترین عامل تاریخ گذشته است که در بسیاری از موارد به گونه‌ای جعلی ساخته و یا به گونه‌ای اغراق‌آمیز پرداخته می‌شود، امّا چون مورد نیاز جامعه و نظام حاکم است، تلقی به قبول می‌شود. چنین جریانی به هنگام احساس قدرت کردن زمینه را برای توسعه‌طلبی، در ابعاد مختلف اعم از سیاسی و فرهنگی و احیاناً نظامی و امنیّتی، فراهم می‌آورد. عربستان موجود در چنین وضعیتی قرار دارد و نظام حاکم چندان آگاه نیست که چه می‌کند و به کدامین سوی می‌رود و هزینه انتخابش چیست؟ اسلحه انباشت شده و ابزارهای رسانه‌ای و دینی و مالی در آنان احساس نیرومند بودن ایجاد کرده و زیاده‌خواهی کنونی از نتایج آن است. 2. وهابیت «شیشه عمر» سعودی است. این خاندان با وهابیت به صحنه آمد و با این ایدئولوژی کشور عربستان را پدید آورد و مدیریت کرد. مضافاً که این ایدئولوژی در انطباق کامل با ویژگی‌های روحی و اخلاقی و رفتاری مردمان نجد است که ستون فقرات قدرت سخت و نرم نظام حاکم هستند. عبدالعزیز با کمک این ایدئولوژی نجد را گرفت و کشور عربستان را برای نخستین بار در مرزهای موجود بنیان نهاد. با کمک همین ایدئولوژی بود که مخالفان سرسخت خود – اخوان وهابی – را در اواخر دهه بیست از میان برداشت و فرزندانش در مقاطع مختلف تاریخی با کمک آن بود که خود را حفظ کردند. حاکمان کنونی حتی اگر بخواهند نمی‌توانند آن را نادیده انگارند. مسئله صرف یک عقیده نیست، این ایدئولوژی مدافعان از جان گذشته و نهادها و تشکیلات عریض و طویل خویش را دارد و به عکس آنچه عموماً انگاشته می‌شود بیش از آنکه صرفاً در خدمت حکومت باشد، متّحد او است. به مثابه متّحد به او کمک می‌کند و نه به مثابه خدمت‌کار، لذا حکومت نمی‌تواند علیرغم افکار و منویّات او عمل کند و به پیش رود. در گذشته آنها بارها کوشیدند چنین کنند و در نهایت شکست خوردند و تسلیم شدند. از دوران فیصل در اواسط دهه شصت گرفته تا تعدیلاتی که فهد در اوائل دهه هشتاد مایل به انجامش بود و تا آنچه عبدالله در اوائل دهه نود خواستارش بود. فیصل علیرغم شخصیت برجسته و کاریزماتیک‌اش در نهایت جان بر سر این راه گذاشت و توسط کسی که برادرش به هنگام اعتراضات اواسط دهه شصت توسط پلیس کشته شد، ترور گردید. آن اعتراض‌ها به دلیل راه‌اندازی اولین کانال تلویزیونی سعودی بود که وهابیان متدین با آن مخالف بودند. پیوسته مدافعان تغییر و تعدیل در این کشور می‌گویند زمان و مسائل و نیازهایش دگرگون شده، امّا مسئله این است که طرفداران وهابیت هم متناسب با شرائط دگرگون شده‌اند و آنها در مجموع اگر نه در موضعی قوی‌تر، که در همان موضع قبلی خود قرار دارند. خصوصاً در حال حاضر که تمامی منطقه از گرایش‌های افراطی اشباع شده و لذا قدرت تأثیرگذاری‌شان بیش از گذشته است. نکته مهمتر آنکه وهابیت در عربستان صرفاً از مجرای نهادهای رسمی متجلّی نمی‌شود و عمل نمی‌کند خاصه در مواقع حساس و بحرانی این توده ملتزم بدان و خاصه جوانانش است که به صحنه می‌آیند و اعتراض می‌کند و حتی عالمان و مفتیانش را به انفعال می‌کشاند و عملاً به تبعیت از خود وامی‌دارد. لذا چنین نیست که موافقت عالمان رسمی برای پذیرش درخواست‌های نظام حاکم کفایت کند. اولاً اینان به دلائل یاد شده عموماً چنین نمی‌کنند و ثانیاً اگر هم چنین کنند چندان کارساز نیست. چرا که این اقدام مانع از اعتراض ملتزمان به وهابیت نیست. مضافاً که شرائط به گونه‌ای است که هم اکنون قدرت مؤثّر در منطقه ما عملاً در دست گرایش‌های محافظه‌کار و راستگرای دینی است. حتی در اسرائیل هم چنین است. ثبات دولت نتانیاهو علیرغم تخلفات اداری و مالی متعدّد خود و همسرش در مقایسه با دولت‌های گذشته، عمدتاً به دلیل حمایت احزاب راستگرای دینی از او است. ضمن آنکه اسحاق رابین توسط یک راستگرای یهودی،‌ ایگال امیر، کشته شد، چرا که سیاست و روش او را نمی‌پسندید. در چنین شرائطی قدرت بدستان عربستان اصولاً نمی‌توانند علیرغم میل و اراده راست‌گرایان مذهبی به پیش روند. حتی بخشی از سیاست ضد ایرانی آنان جهت کسب محبوبیت در بین همین راستگرایانی است که از عمق جان و عقیده بر ضد ما و اعتقادات ما هستند. 3. ساختار اجتماعی در عربستان و بلکه عموم شیخ‌نشین‌ها قبیله‌ای و عشیره‌ای است و مهم این است که این ساختار در طی دوران معاصر و خاصه سالیان اخیر تقویت شده است. یعنی افراد متعلق به قبائل مختلف در حال حاضر احساس تعلق خاطر بیشتری به قبیله خود می‌کنند و به حفظ آن و حفظ انسجام و موقعیت و احترام و کرامت آن حساسیت بیشتری نشان می‌دهند و به همین نسبت تأثیرگذاری به مراتب بیشتری نسبت به گذشته دارند. برای نمونه پس از بحرانی شدن رابطه با قطر، محمد بن سلمان شخصاً بزرگان قبیله آل مرة را به حضور پذیرفت، چرا که این قبیله تا قطر امتداد دارد و هدف او جلب نظر مثبت آنان در منازعه با قطر بود. البته صرف این ساختار عاملی منفی نیست. اینان قرن‌ها است که با این واقعیت زیسته‌اند و اتفاقاً این ساختار در انتقال کم‌هزینه آنان به دوران جدید که عملاً پس از جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد، نقش بسیار موثر و سازنده‌ای داشت. مسئله این است که این ساختار در حال حاضر در تعارض با آن نوع اعتدال‌گرایی و به‌روزرسانی‌ای است که سعودیان در پیش گرفته‌اند. آنچه را آنان خواهان هستند در پرتو تأسیس نظام حکومتی مدرن قابل حصول است که اصلی‌ترین شاخصه آن انتخابات، پارلمان و مسئله تفکیک قوا است. بدون این حداقل ایجاد حکومتی مدرن ناممکن است. مهمتر آنکه زنده و فعال بودن ساختار قبیله‌ای موجب می‌شود که روح و اخلاق قبیله‌ای زنده باشد و بلکه تقویت شود و این در تعارض با اعتدالی است که آنان در پی آن هستند که ذیلاً بدان می‌پردازیم. 4. احتمالاً موضوع ساختار شخصیتی و روانشناسی فردی در این بحث تعیین‌کننده‌ترین عامل باشد. اینکه اعضای خاندان سلطنتی و خصوصاً قدرت‌بدستان کنونی چه نوع اخلاق، رفتار و افکاری دارند و چگونه بدانها رسیده‌اند، خود مسئله قابل تأملی است. آنچه در این میان اهمیت دارد به تصمیمات سیاسی آنان بازمی‌گردد که عمیقاً خارج از چارچوب محاسبات سیاسی و منافع و مصالح ملی و متأثر از روان‌شناسی خاص آنها است. تصمیمات سیاسی آنان عموماً لحظه‌ای، احساسی و ناشی از غروری است که ریشه در فرهنگ قبیله‌ای دارد و صرفاً به دنبال به کرسی نشاندن خواسته خویش است بدون آنکه بیندیشد که آیا در نهایت داستان به نفع او است و یا به زیانش. و لذا هیچ امکانی برای مشاوره و گفتگو باقی نمی‌گذارد، غافل از اینکه نیل به هدف حداقل در دوران پرتلاطم و پر شر و شور ما، جریانی تدریجی است و نه دفعی. شما با گفتگو به این جریان وارد می‌شوید و برای نیل به منفعت بیشتر به گونه‌ای مداوم خود را با شرائط جدیدی که در پی مذاکره حاصل می‌آید، تطبیق می‌دهید. جهت پرهیز از ورود به بحث‌های نظری بهتر است چند مورد ذکر شود. هم اکنون دو سال و نیم است که از جنگ بی‌سرانجام، غیر انسانی و به واقع ابلهانه یمن می‌گذرد. جنگی که پایانش معلوم نیست و هزینه گزافی را هم به سعودی‌ها و هم به یمنی‌ها تحمیل کرد. مطمئناً اگر قبل از آغاز جنگ و حتی در مراحل اولیه آن اصل را بر مذاکره با طرف‌های مختلف یمنی می‌گذاشتند، به مراتب به نتایج مثبت‌تری می‌رسیدند. مشکل در این است که آنان قدرت را به معنای «تحکّم یکجانبه» می‌فهمند، آنچنانکه در عرف قبائل عرب وجود داشت. نمونه دیگر به داستان «سدّ النهضة» بازمی‌گردد. این سدّ در حال حاضر در اتیوپی در دست ساختمان است که به واقع تهدید بزرگی برای آینده مصر است. مرگ و زندگی مصر وابسته به نیل است و این سدّ بر چنین رودی زده خواهد شد. اختلافی بالنسبه کوچک بین سعودیان و سیسی که پیوسته از وی دفاع می‌کردند موجب شد که وزیر کشاورزی سعودی به اتیوپی رود و از این سدّ بازدید کند و بگوید که برای اجرای آن بدانها کمک خواهد کرد. این اقدام آنچنان غیر منتظره بود که موجب تعجب مقامات اتیوپیایی گردید. آنها درنمی‌یابند که این اقدام علیه یک کشور است و نه علیه یک نظام و یا یک شخص. آن هم کشوری که مدتها است که مرکز طبیعی جهان عرب بوده و کم‌وبیش هنوز هم هست و بارها عبدالعزیز و فرزندانش آن را بازگفته‌اند. بالاخره خصومت ورزیدن را حدّی است و اگر از حدّ بگذرد پی‌آمدهایش طرف اقدام کننده را هم خواهد گرفت. نمونه دیگر به رابطه با مراکش پس از بحران قطر بازمی‌گردد. مراکش دوست صمیمی و متّحد سنتی عربستان و شیخ‌نشین‌ها است. پس از آغاز انقلاب‌های عربی حتی ملک عبدالله گفت اردن و مراکش به عنوان دو کشور پادشاهی به شورای همکاری ملحق شوند. ضمناً این کشور در ائتلاف عربی بر ضد یمن شرکت داشت. چند روز پس از تحریم قطر، مراکش یک هواپیما مشتمل بر مواد غذایی به قطر فرستاد و طی بیانیه‌ای گفت که این صرفاً کمکی انسانی و اسلامی و در ماه مبارک رمضان است. بیانیه‌ای که بسیار دقیق و فنی تنظیم شده بود. هدف این بود که از عصبانیت سعودیها جلوگیری کند. بلافاصله پس از ارسال این محموله هم تلویزیون عربستان و هم امارات نقشه مراکش را بدون ضمیمه منطقه مورد مناقشه «صحرا» نشان می‌دهند. مهمتر آنکه در نقشه ارائه شده «صحرای غربی» به جای «صحرای مغربی» آمده بود، حال آنکه موضع دائمی آنها پیوسته دفاع از مغربی بودن صحرا بود و این دو به خوبی می‌دانند که حساس‌ترین مسئله سیاست خارجی مراکشی‌ها مسئله صحرا است. گویا درک نمی‌کنند که در عالم سیاست می‌باید بین کنش و واکنش رابطه‌ای معقول و قابل قبول وجود داشته باشد، در غیر این صورت نتیجه معکوس خواهد شد. از این نمونه‌ها فراوان می‌توان به دست داد. مناسب است مورد دیگری که به خود ما مربوط می‌شود نیز ذکر شود. پس از آنکه رابطه ملک عبدالله و ایران تیره شد، او از آمریکایی‌ها خواست که به تعبیر خودش «سر افعی را بزنند» که منظورش ایران بود. حال آنکه در یک محاسبه اولیه وجود ایرانِ ناسازگار عملاً به نفع آنها است. چرا که موجب می‌شود اولاً رژیم‌هایی چون سعودی تحمّل شوند و ثانیاً مورد حمایت‌های مختلف قرار گیرند. آنها درنمی‌یابند که در خلأ وجود ایران، آنان و با توجه به ویژگی‌هایشان، تحمل نخواهند شد. گویا از تنفّر قلبی فرنگیان مطلع نیستند. یکی از مهمترین عوامل عدم پیگیری تغییر رژیم در کشورهای جنوبی، در دهه‌های اخیر به دلیل وجود ایرانِ از دیدگاه آمریکائی‌ها ناسازگار بود. تصور می‌کنند مطالبی که از سر مجامله و تعارف توسط غربیان بیان می‌شود به دلیل مطلوبیّت ذاتی آنها است. این توهّم را قذافی هم داشت و پس از آغاز ناآرامی‌ها در کشورش پیوسته می‌گفت متحدان غربی ما کجا هستند؟! او تصور می‌کرد که آنان وی را همچون یک متحد واقعی پذیرفته‌اند و پیمان امنیتی مشترک بین او و برلوسکونی به معنای دفاع واقعی ایتالیایی‌ها از او و رژیم او است. حال آنکه این نوعی مجامله کاسبکارانه بود و نوعی فانتزی ایتالیایی بود. نگارنده مکرر از اساتید علوم سیاسی متخصص در مسائل خاورمیانه و نیز از دیپلمات‌هایی که در این منطقه خدمت کرده‌اند،‌ نامفهوم بودن سیاست‌گذاری همسایگان جنوبی را شنیده است. - برخی از اینان هم‌اکنون سفرای کشورشان در تهران هستند – بعضاً از آنان به دلیل سخاوت و میهمان دوستی ستایش می‌کنند امّا هم‌اینان از منطق رفتاری غیر قابل درک آنان گلایه می‌کنند. جهت جلوگیری از هر نوع سوء برداشت دیپلماتیک به نمونه‌ای متفاوت اشارت می‌رود. چندی پیش رئیس شرکت «فاتا»، که از زیر شاخه‌های کمپانی عظیم «دانیلی» است به همراه معاونش به ایران آمد. دانیلی در نیم قرن اخیر پروژه‌های بزرگی را در ایران اجرا کرده است که از جمله آنها مجموعه مس سرچشمه است. به دلیل سابقه آشنایی با وی و معاونش، با آنها ملاقاتی داشتم. صحبت از فعالیت‌های شرکت در خاورمیانه و از جمله سعودی بود. او گفت ما در ایران با مهندسان و کارشناسان به راحتی صحبت و بحث می‌کنیم، هم در مسائل فنی و هم در مسائل اقتصادی و حتی در مسائل محیط‌زیستی و بعضاً بحث‌ها طولانی و بسیار تخصصی می‌شود و مشکلی نیست. اما در سعودی امکان ندارد چنین شود. اولاً چندان حاضر به گفتگو نیستند و  ثانیاً‌ اگر احساس کنند که شما در پی تخطئه نظرات آنها هستید همه مسائل صفر می‌شود. باید با احتیاط و با رعایت تمامی نزاکت‌ها صحبت کرد والّا نمی‌توانید در هیچ موردی به توافق برسید. اصل نزاکت شما است و نه چندان صحت طرح‌هایتان. خوب و یا بد چنین ذهنیت و فرهنگی وجود دارد و بلکه حاکمیت دارد و در سیاست هم داستان به همین گونه است. تحریم قطر و شروط سیزده‌گانه پیشنهادی با توجه به همین نکات قابل درک است. متأسفانه چنین رویکردی نسبت به سیاست و اتخاذ مواضع، در حال حاضر به مراتب بیش از گذشته شده است که در تعارض کامل است با منطق دیپلماسی. ملاک را «دوستی و دشمنی» شخصی می‌داند و بر همین اساس عمل می‌کند. این جریان ادامه‌ خواهد یافت و ما مجبوریم منطق فکری رفتاری آنان را از درون بشناسیم و حداقل در مقطع فعلی به بحث‌های انتزاعی همچون دیپلماسی سعودی و ژئوپلیتیک سعودی که عملاً نقش اندکی در شکل دادن به تحولات کنونی دارد، نپردازیم. در فرصتی دیگر به اینکه چه باید کرد و با چه روشهایی موقعیت را شناخت و تحلیل کرد، خواهیم پرداخت. ضمن آنکه حتی کشورهای توسعه یافته‌ای که سوابقی دیرینه با سعودیان دارند اعتراف می‌کنند که چندان قادر به شناختن آنها و پیش‌بینی عمل و عکس‌العمل‌هایشان نیستند. 96/4/12 – محمد مسجدجامعی   ]]> محمد بن سلمان و آینده سعودی Sat, 08 Jul 2017 09:44:11 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7421/ در عربستان چه می‌گذرد؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7405/ ـ تحولات سالیان اخیر در عربستان به نظام حاکم بازمی‌گردد که البته این جریان متن جامعه را نیز تحت تأثیر قرار داد. عوامل مؤثر در این تحولات فراوان و پیچیده هستند. برآیند مجموع آنها به صحنه آمدن نسل جدیدی از خاندان پرشمار سعودی و نخبگان قدرت به دست خارج از خاندان است. اینان بدون آنکه بر پدران خود بشورند، راه دیگری در پیش‌گرفته‌اند. ویژگی تربیتی و اخلاقی اعضای این خاندان به‌گونه‌ای است که به آنان اجازه می‌دهد تغییرات را در درون خود هضم کنند و به جریان‌های جدید اجازه دهند تا به صحنه آیند. نمونه خوب آن برکناری سعود و جانشینی فیصل در دهه شصت بود. اگرچه جانشینی محمد با اکثریت آراء "هیئت بیعت" تصویب شد اما خارج از ضوابطی است که بر اساس آن ولی عهد تعیین می‌شد و در 2005 نهایی گردید. ـ تحولات از نیمه دوم دهه اول قرن حاضر آغاز می‌شود و پس از انقلاب‌های عربی سرعت و شدت می‌یابد. این جریان حتی ملک عبدالله و اطرافیان محافظه‌کارش را هم تحت تأثیر قرار داد. از همان ایام زمینه برای چرخش بزرگ آماده گشت. در این میان افزایش نفوذ منطقه‌ای ایران مهم‌ترین عامل بود. دقیقاً به همین علت نفوذ نهاد و افکار وهابی افزایش یافت. وهابیت بیان ناسیونالیستی عربستان است در چارچوب دینی آن و مؤثرترین عامل است برای مقابله همه‌جانبه با ایران. نتیجه نهایی ناسیونالیست‌تر شدن نخبگان گردید. البته در مفهوم ناسیونالیسم عربی جدید و نه ناسیونالیسم سنتی عربی – قبیله‌ای که کم‌وبیش تا آن زمان حاکمیت داشت. ـ مقدمات برای چرخش بزرگ پس از درگذشت عبدالله آماده شد. جانشینی سلمان خود نمودی از آن بود و عملاً قدرت در دست کسانی قرار گرفت که زمینه این دگرگونی را فراهم کرده بودند. این کسان جوانان و بعضاً غیر جوانان خاندان سعودی بودند و نیز نخبگان هم‌اندیششان که قدرت اقتصادی و تاحدودی نهادهای سیاسی را در دست داشتند. اینان پس از آمدن سلمان کوشیدند حاکمیت را از عناصر قدیمی که عموماً محتاط بودند، تصفیه کنند. ـ مشکل بزرگ، دولت و سیاست‌های اوباما بود. عربستان مجبور است برای اجرای برنامه‌هایش، چه در داخل و چه در خارج با آمریکا هماهنگ باشد. سیاست انقباضی اوباما به‌ویژه در مورد خاورمیانه و در دوره دوم ریاست جمهوری، سعودی‌ها را نگران و نیز بلاتکلیف می‌گذاشت. مخصوصاً که اوباما مشکلات شیخ‌نشین‌ها را ناشی از ساختارهای سنتی و ناکارآمد و غیردموکراتیک آن می‌دانست و این عصبانیت بیشتر سعودیان را موجب می‌شد. ـ ترامپ به هنگام مبارزات انتخاباتی از اعراب و خاصه از عربستان مکرر انتقاد کرد و علی‌رغم حمایت‌های همه‌جانبه اعراب از کلینتون، او به پیروزی رسید. سه عامل مهم او را به سعودیان نزدیک ساخت: الف) ترامپ تاجر است و به سیاست خارجی عمدتاً از این زاویه می‌نگرد. سعودیان این را دریافتند و حتی بیش از ظرفیت خود به او وعده دادند. هم در تجارت خصوصی‌اش و هم در قراردادهایشان با دولت آمریکا. ب) سعودیان مدت‌ها است که ایران را مهم‌ترین دشمن خود و اعراب می‌دانند و معرفی می‌کنند. ترامپ به دلایل مختلف و نیز آنچه خود رفتار تحقیرکننده ایرانیان نسبت به آمریکایی‌ها می‌دانست، نسبت به ما موضعی منفی داشت. او بارها به اسارت گرفتن ملوانان و نمایش فیلم گریه آنان را یادآور شد. این مسئله این دو را نزدیک می‌ساخت. ج) ترامپ متعلق به کلیسای «پرزبترین» است. اگرچه کشیش کلیسایی که خود را بدان منتسب می‌دانست گفته بود که او به شرکت در کلیسا چندان متعهّد نیست، علی‌رغم این‌همه او ازجمله مسیحیانی است که به‌ضرورت تجمع یهودیان در فلسطین به‌عنوان مقدمه ظهور عیسی مسیح (ع) سخت معتقد است و لذا گرایشی عمیقاً دینی و عاطفی نسبت به اسرائیل دارد. این نکات از سخنان او و یادداشت‌هایش و حتی احساسات وی در سفر اخیرش به این کشور به‌خوبی برمی‌آید. او در طی این سفر سخنانی گفت و اقداماتی کرد که از آمریکا هیچ رئیس‌جمهوری چنین نگفته و نکرده بود و این حاکی از گرایش عمیقاً دینی و عاطفی او به اسرائیل است. ـ نزدیکی عربستان و امارات به اسرائیل پس از تحولاتی که ذکرشان گذشت وارد مرحله کاملاً جدیدی شد که آغازش به زمان اوباما بازمی‌گردد. آمدن ترامپ نقطه عطف بود؛ چراکه عوامل یادشده اولاً ترامپ را نسبت به آنان خوش‌بین می‌ساخت و ثانیاً او دریافت برای کمک به اسرائیل اینان می‌توانند بهترین وسیله باشند. این مجموعه در حال حاضر عمیقاً هماهنگ عمل می‌کنند. او مکرر در طول سفرش به اسرائیل، از سلمان به‌عنوان فردی خردمند و صلح‌دوست نام می‌برد که خواهان دوستی و صلح با اسرائیل است. ـ تحولات بی‌سابقه‌ای را که هم‌اکنون شاهد هستیم تا حدود زیادی تحقق برنامه‌هایی است که از قبل تدوین شده و پس از سفر منطقه‌ای ترامپ به‌سرعت در حال اجرا است. اگرچه ضرورتاً به این معنی نیست که آنچه اتفاق می‌افتد با مشارکت هر سه طرف طراحی شده است. مسئله اصلی هماهنگی و تأیید متقابل است. جالب این است که پس از تعیین پسر سلمان به‌عنوان ولیعهد ترامپ تلفنی به وی تبریک گفت و مطبوعات اسرائیل از آن به گرمی استقبال کردند و آن را گشایشی جدید دانستند. ـ موضوع اصلی در این میان صلح فلسطینی‌ها و اسرائیل است که ترامپ و همکارانش هم‌اکنون آن را در اولویت قرار داده‌اند و اصولاً بخش مهمی از اهمیت سعودیان برای آنان به همین علت است. اگرچه دشمنی با ایران نیز عامل مهم و تعیین‌کننده‌ای است که ضمناً با موضوع صلح فلسطینی و اسرائیلی گره‌خورده است. مهم این است که آنان احساس می‌کنند گروهی از قدرت‌به‌دستان سعودی که سلمان آنها را نمایندگی می‌کند، بیش از دیگر گروه‌ها می‌تواند در خدمت افکار و ایده‌هایشان باشند. ـ تجربه صلح مذکور بارها تکرار شده و مهم‌ترینش به نیمه اول دهه نود و ابتکار اسلو و مادرید بازمی‌گردد که علی‌رغم فراهم بودن تمامی مقدمات به شکست انجامید. صرف‌نظر از واقعیت‌های دردناک جانب فلسطینی، غرور و زیاده‌خواهی دولت اسرائیل به‌گونه‌ای است که عملاً به هیچ نوع سازشی تن در نمی‌دهد و تنها بدان تظاهر می‌کند. این ضرورتی تبلیغاتی است و برای خریدن زمان جهت توسعه هر چه بیشتر شهرک‌های جدید در مناطق اشغالی. این صلح غیر ممکن است و عربستان که حیثیت و بلکه موقعیت خود را بر سر آن گذاشته، با مشکلات فراوانی مواجه خواهد شد. ـ احتمالاً سلمان جهت تحکیم موقعیت فرزندش یا از قدرت کناره‌گیری کند و یا آن را به او واگذارد آن‌گونه که فهد به عبدالله واگذاشت. به‌هرحال با عربستان جدیدی مواجه هستیم. این عربستان ترکیب عجیب و نامنسجمی است. ویژگی مهم آن عجول و عصبی بودن، عدم درک موقعیت و ظرفیت واقعی، اعم از خارجی و داخلی، و تمایل به حل مسائل با استفاده از صرف قدرت، اعم از نظامی و سیاسی و رسانه‌ای و مالی و دینی، است. با عقلانیتی بدویانه و قبیله‌ای خواهان اداره کشور درزمانی است که به‌کلی در تعارض با این عقلانیت است. ـ نمونه چنین جریانی تحریم قطر و جنگ یمن است. آنان پیوسته می‌گفتند شورای همکاری موفق‌ترین و منسجم‌ترین مجموعه در تمامی جهان عرب است، اما به ناگهان عضوی از خود را و علیرغم عدم موافقت دو عضو دیگر، تحریم کردند به این دلیل که آنها پشتیبان تروریسم هستند. اگرچه قطر چنین بود و هست، اما مهم‌ترین حامیان فکری و دینی و مالی و تسلیحاتی این گروه‌ها خود عربستان است و یا آنکه کوشیدند با «بدویّتی فانتومیزه» مسئله یمن به سود خود حل کنند که به‌واقع در بن‌بست قرارگرفته‌اند. ـ در طی سال‌های اخیر و تا قبل از تحریم عربستان در افکار عمومی اعراب سنی جایگاه مناسبی داشت. کیفیت تعامل او با قطر آن جایگاه را به ضد خود تبدیل کرد و اقدامات بعدی او این جریان را تشدید خواهد کرد. این بدین معنی است که اولاً ارزیابی درستی از موقعیت خود ندارند و ثانیاً درنمی‌یابند که در حال حاضر جهت حلّ مشکلات در آخرین مرحله می‌باید از «قدرت سخت» بهره جست و نه در نخستین مرحله. گویی هیچ اعتقادی به مذاکره و روش‌های دیپلماتیک حداقل در آنجا که به منطقه مربوط می‌شود، ندارند. ـ مهم این است که با عربستان جدیدی مواجه هستیم. شناخت دقیق این عربستان، مستلزم شناخت نکات فراوانی است: از ساختارهای قبیله‌ای کل شیخ‌نشین‌ها (چراکه برخی قبایل به فراتر از مرزهایشان امتداد دارند ازجمله عربستان و قطر)، تعصب و غرور عربی، ناسیونالیسم عربی در معنای قدیم و جدید آن، چگونگی درک آنها از خود و جایگاهی که اعراب و مسلمانان و نیز غربیان و غیرمسلمانان برای آنها قائل هستند، چگونگی درکشان از ایران و نقاط ضعف و قوتش، چگونگی درکشان از اسرائیل و مسئله اعراب و اسرائیل و اهداف ملی و فراملی‌ای که برای خود تعریف می‌کنند. به‌واقع همه عناصر یادشده در شکل دادن به اندیشه و اهداف آنان مؤثر است. ـ تعامل با چنین کشوری نه‌تنها برای ما که برای دیگران و حتی دوستان و متحدانش نیز دشوار است. نمونه بارز آن قطر است، و در آینده‌ای نه‌چندان دور، این مشکلات با مصر و امارات سرباز می‌کند. عامل اساسی اتحاد او با متحدان و دوستانش، دشمنی مشترک آنها با ایران است. به نفع ماست که حجم تحریک‌ها کم شود که البته این به معنای انفعال در برابر آنها نیست که این خود موجب تشدید مواضع خصمانه آنان می‌گردد، بلکه به معنای مدیریت کنش‌ها و واکنش‌هاست به‌گونه‌ای که کمتر بهانه به دست بدهد. بزرگ‌ترین خدمت به آنان، بهانه دادن به آنها در نزد افکار عمومی است. ـ فراتر از این‌همه مجموعه جدید با مشکلات داخلی فراوانی مواجه خواهد شد. چندی پیش وزیر خارجه آمریکا تیلرسون در پاسخ یکی از سناتورها که در مورد همکاری با عربستان و علی‌رغم حمایتش از تروریست‌ها سؤال کرده بود، گفت: با آنها قرار گذاشته‌ایم که از هر نوع اقدامات و آموزش‌هایی که موجب گسترش تعصب و کراهت و نفرت علیه دیگران می‌شود، بازایستند و آنان پذیرفته‌اند. مضافاً اینکه محمد صریحاً گفت که ما خواهان ایجاد کشوری معتدل هستیم و این‌همه در تعارض با تعالیم وهابیت و شخصیت‌ها و نهادهای وهابی این کشور است که به‌واقع از مهم‌ترین ارکان قدرت هستند. به‌احتمال فراوان با این بخش دچار چالش شوند. مضافاً که ثبات داخلی این کشور به دلایلی پیچیده، مرهون اتخاذ سیاست‌های تند دینی است. یکم تیرماه1396 محمد مسجد جامعی   ]]> محمد بن سلمان و آینده سعودی Sun, 25 Jun 2017 14:01:21 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7405/ محمد بن سلمان، ولیعهد جدید عربستان را بهتر بشناسیم http://dinonline.com/doc/note/fa/7402/ بن‌سلمان 31 ساله که به پیاده‌سازی اصلاحات متهوّرانۀ اقتصادی و اتّخاذ سیاست خارجۀ جنگ‌طلبانه شهرت دارد، من‌بعد هم وزیردفاع عربستان خواهد بود و هم معاون نخست‌وزیر این کشور. حال این شاهزادۀ جوان دومین شخصیت قدرتمند سیاسی مملکت سعودی است و اگر پدر بیمار 81 ساله‌اش از دنیا برود، بن‌سلمان جوان‌ترین پادشاهی خواهد شد که عربستان تاکنون به خود دیده است. ملک سلمان به مناسبتِ گرامی‌داشتِ این انتصاب، دستور داده تا دریافتی‌ها و مستمرّی‌های کارکنان دولت که به خاطر برنامۀ ریاضت اقتصادی محدود شده بود مجدداً به وضعیت سابق بازگردد و چند روز دیگر نیز به تعطیلات عید فطر افزوده شود. انتصاب چنین شاهزادۀ جوانی به عنوان وارث بلافصل سلطنت، عملاً حال و هوای سیاست سعودی را برای چند دهه عوض خواهد کرد. محمد‌بن‌سلمان عمدتاً به عنوان سیمای مدرن عربستان سعودی شناخته شده است. او برخلاف نسل‌های قدیمی‌تر خاندان سلطنتی سعودی در معرض توجّه رسانه‌هاست و تصویر او دائماً بر روی بیلبوردها و در برنامه‌های تلویزیون دیده می‌شود. او نیروی محرکۀ «چشم‌اندازه 2030»، برنامۀ اقتصادی بلندمدت عربستان برای کاهش اتّکای مملکت به نفت است و به خاطر اصلاحاتی که در بوروکراسی ناکارآمد کشور داشته شهرت پیدا کرده است. نقش‌آفرینی او در سمت وزیر‌دفاع موجب برانگیخته شدن انتقادات سعودی‌هایِ مسن‌تر شده و نقشش در مداخلۀ خون‌بار عربستان در جنگ داخلی یمن و موضع تهاجمی‌اش دربارۀ ایران، انتقادات بین‌الملل را متوجّه او ساخته است. علاوه‌براین، او یکی از تصمیم‌گیرندگان اصلی در پس قطع روابط کشورهای حوزۀ خلیج با قطر محسوب می‌شود. اما برای نسل‌های جوان‌تر که به پادشاهان و شاهزاده‌های سالخورده عادت کرده‌اند، ارتقاء درجۀ بن‌سلمان که معتقد به لیبرالیسم اجتماعی است گویای آن است که اوضاع امور در مملکت محافظه‌کار سعودی در حال دگرگونی است. بن‌نایف، شاهزادۀ 58 ساله که سال‌ها رئیس بخش امنیت داخلی عربستان بود و به موضعی سرسختانه در رابطه با جنگجویان جهادی و حفظ روابط حسنه با متّحدین غربی شهره است، اخیراً خیلی کم در انظار عمومی دیده می‌شود. برای مثال بن‌سلمان در سفر هیئت نمایندگی عربستان به واشنگتن و دیدار با کابینۀ ترامپ حضور داشت، اما بن‌نایف در این سفر غایب بود. از نظر سعودی‌ها، این سفر یک نقطۀ‌عطف سرنوشت‌ساز بود. ضمن این سفر، آمریکا و عربستان دربارۀ دشمن مشترک خود یعنی ایران و همکاری در مبارزۀ با داعش به گفتگو پرداختند. این سفر زمینه را برای سفر ترامپ به ریاض هموار ساخت و ترامپ نیز در سفرِ به ریاض، بر حمایت خود از عربستان علیه رقیب منقطه‌ای‌شان تأکید کرد. بن‌سلمان در اظهاراتی که در ماه مه داشت موضع ستیزه‌جویانۀ عربستان با ایران را مضاعف ساخت، کشمکش‌های بین ریاض و تهران را فرقه‌ای خواند و عهد کرد که با ایران وارد جنگ شود. ریاض و تهران درگیر چند جنگ نیابتی در خاورمیانه هستند و در درگیری‌های سوریه و یمن و همچنین در مقابل رقبای مذهبی در عراق، بحرین و لبنان هر یک طرف از مخالف حمایت می‌کنند. ]]> محمد بن سلمان و آینده سعودی Fri, 23 Jun 2017 22:06:36 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7402/ چشم‌انداز 2030 سعودی برای تغییر وضعیت ویزای زیارتی به گردشگری http://dinonline.com/doc/report/fa/7315/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از سایت خبری هندی «بهاتکالیس»، «چشم‌انداز 2030» عربستان سعودی بر مبنای سه اصل و سه ستون استوار است که نخستینِ آنها جایگاه مملکت سعودی به عنوان کانون جهان اسلام و جهان عرب است. وی عنوان داشت: "چشم‌انداز ما این است که کشوری داشته باشیم که قانون اساسیِ آن دین اسلام، و شگرد آن اعتدال و میانه‌روی باشد." در چشم‌انداز 2030 گردشگری مذهبی از بالاترین اولویت برخوردار است، چراکه مملکت سعودی این افتخار را دارد که خادم حرمین شریفین و زوّار و حجّاجِ آن باشد. در ده سال گذشته تعداد زائران خارجیِ عمره سه برابر شده و به هشت میلیون زائر در سال رسیده است. لذا از برنامه‌های چشم‌انداز آن است که به غنای معنوی و فرهنگی سفر حج افزوده شود و برای جذب بیشترِ گردشگران، موزه‌های جهان‌پسند بیشتری افتتاح گردد و اماکن توریستی، تاریخی و فرهنگی جدیدی تدارک دیده شود. یکی از اهداف چشم‌انداز آن است که شمار زائران عمره از 8 میلیون به 30 میلیون زائر افزایش پیدا کند. محمد بن سلمان یکی از اهداف برنامه را آن اعلام کرد که عمره‌گزاران بتوانند از اماکن دیدنی، تاریخی، جاذبه‌های توریستی و مراکز خرید دیدن کنند. علاوه بر این، عمره‌گزاران می‌توانند پس از به جا آوردن اعمال عمره، در تورهای فرهنگی، پزشکی، آموزشی و خرید شرکت کنند، از نمایشگاه‌ها دیدن کنند و در کنفرانس‌ها شرکت نمایند. بن سلمان عنوان داشت: "ما می‌خواهیم مسلمانان را به لحاظ مذهبی، فرهنگی و عاطفی به ریشه‌هایشان پیوند دهیم و برای ما این برنامه صرفاً جنبۀ اقتصادی و مالی ندارد." وی همچنین به پروسۀ تبدیل خودکارِ ویزای عمره به ویزای گردشگری اشاره کرد. خالد المعینا، سردبیر «سعودی گزت» اظهار داشت: "جای تأسف است که بسیاری از اماکن تاریخی و میراث فرهنگی از بین رفته‌اند، اما «کمیسیون گردشگری و میراث فرهنگی عربستان» به طور جد تلاش دارد از اماکن باقی‌مانده محافظت به عمل آورد." این پروژه ارزش اقتصادی افزوده‌ای نیز برای عربستان دربرخواهد داشت و از اتّکای این کشور بر نفت خواهد کاست. دکتر صدیق احمد رئیس و مدیرعامل «گروه ارم» و «آی‌تی‌ال ورلد» در این رابطه بیان داشت: "جادّه‌ها، راه‌آهن و ارتباطات هوایی عربستان امتیاز بزرگی برای آن محسوب می‌شود و هزینۀ گردشگری از جمله حمل و نقل، تفریحات، رستوران‌ها و هتل‌ها در مقایسه با دیگر مقاصد گردشگری خاورمیانه در پایین‌ترین سطح ممکن است و این برای بخش گردشگری مذهبی عربستان یک ارزش افزوده‌ به شمار می‌رود." ]]> محمد بن سلمان و آینده سعودی Thu, 20 Apr 2017 07:43:01 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7315/ آینده عربستان سعودی پس از نفت http://dinonline.com/doc/news/fa/6758/ به گزارش دین‌آنلاین سخنان بزرگان جمهوری اسلامی درباره خام و ماجراجو بودن شاهزاده محمد بن سلمان تعابیری نیست که تنها از سوی رهبران یک کشور رقیب برای سعودی در منطقه مطرح شده باشد. اکونومیست در تحلیلی که از سخنان شاهزاده سعودی درباره آینده بدون نفت سعودی مطرح کرده، آورده است: سخنان وی می‌تواند از فوریت این موضوع برای عربستان حکایت کند، اما در عین حال مجموعاً گویای خوش‌بینی جنون‌آمیز سیاست‌گذاران جوان و تازه‌واردِ دربار سعودی است. آنها هنوز توضیح خوب و مفصّلی مبنی بر این که چگونه این چشم‌انداز را به واقعیت تبدیل خواهند کرد ارائه نداده‌اند. این وعده در ماه ژانویه داده شده و ظاهراً طیّ چند هفتۀ آتی توضیحات لازم را ارائه خواهند داد. رئوس کلّی این خبر که موجب به وجود آمدن انتظارات بسیاری شده، به‌خوبی مطرح شده بود. رئوس برنامه از این قرار بود: به جریان انداخته شدن یکی از سهام کوچک شرکت آرامکوی سعودی بزرگ‌ترین شرکت نفتی جهان، ایجاد عظیم‌ترین صندوق ثروت ملّی جهان جهت سرمایه‌گذاری در حوزه‌های گوناگون، اشتغال‌زایی بیشتر برای زنان، و پویاسازی صنایع غیرنفتی از استخراج معدن گرفته تا تولید تجهیزات نظامی. در کشوری که در طول تاریخ، نه دهمِ عواید دولت آن از نفت حاصل شده و کسری بودجۀ آن پس از کسادی هجده ماهۀ قیمت‌های نفت، امسال به 13.5% خواهد رسید، این وعده‌ها افراط‌آمیز به شمار می‌رود. در این هفته نیز محمّد بن سلمان هیچ‌یک از وعده‌های خود را پس نگرفت، با این حال هدف اعتدال‌آمیز وی، مبنی بر این که ظرف پانزده سال آتی، سطح مشارکت زنان در نیروی کار از 22% به صرفاً 30% افزایش پیدا کند، نشان‌دهندۀ وجود مقاومت از جانب تشکیلات مذهبی وهّابیون است که سایۀ نفوذ آنها بر سر تمام اقسام اصلاحات در عربستان سعودی سنگینی می‌کند. عدّه‌ای امیدوار بودند که وعدۀ اعطای حقّ رانندگی به زنان اجرایی شود (اگر زنان بخواهند به طور کامل وارد نیروی کار شوند این حق برای آنها ضروری خواهد بود)، اما تحقّق آن نیز با شکست مواجه شد. علاوه بر این، هیچ حرفی دربارۀ اصلاحات دمکراتیک یا آزادی‌های دیگر (یعنی همان مسائلی که برای جوانان کشور جذابیت دارد) زده نشد. شاهزاده امیدوار است که با فروش 5% از سهام آرامکو، دست‌کم 2 تریلیون دلار حاصل شود و با این مبلغ شرکت را به یک «شرکت خوشه‌ای صنعتی جهانی» تبدیل سازد. بخش زیادی از این وعده‌ها ابهام‌آمیز است. اما عایدات حاصل از فروش در یک صندوق ثروت ملّی تحت نام «صندوق سرمایه‌گذاری عمومی» گذاشته خواهد شد که در کنار دارایی‌های دیگر 3 تریلیون دلار ارزش خواهد داشت و این بخش قابل توجّهی از درآمد سرمایه‌گذاری‌های غیرنفتی را تشکیل خواهد داد. بدین ترتیب صنایع دیگر نیز انگیزۀ رشد پیدا خواهند کرد. پادشاهی عربستان که دارای سومین بودجۀ بزرگ نظامی جهان است، تنها 2% از این بودجه را صرف خرید تسلیحات کشور می‌کند. این «چشم‌انداز» مستلزم آن است که تا سال2030، نیمی از این بودجه صرف تسلیحاتی شود که در خود عربستان ساخته شوند. برای نیل به این اهداف، عربستان سعودی نیاز دارد که درهای خود را رو به سوی تجارت، سرمایه‌گذاری، میهمانان خارجی و آداب و رسوم رفتار بین‌المللی مثل شفافیت بیشتر و قوانین سکولار بگشاید. اما بسیاری این مسائل مورد انزجار روحانیونی است که دهه‌ها است درصدد دوری جستن از جهان خارج هستند. منافع مهمّ تجاری خانوادۀ بزرگ دربار نیز موجب کاسته شدن از سرعت پیشروی امور خواهد شد. دشمنی سرسختانه با ایران که محمد بن سلمان از طریق جنگ نیابتی در یمن آتش آن را شعله‌ورتر کرده است، باعث افزایش بی‌ثباتی ریسک‌هایی می‌شود که سرمایه‌گذاران با آن مواجه خواهند شد. اما در این هفته، با وعدۀ اعطای «گرین‌کارت» که سند اقامت دائمی اتباع خارجی به شمار می‌رود، دست‌کم یک گام صحیح برداشته شد. یک مانع بزرگ دیگر، راحت‌طلبی و تنبلی جامعه‌ای است که طوری تربیت شده‌اند که انتظار دارند ثروت حاصل از نفت صرفِ آنها شود. سال‌ها است که کوشش‌ها در جهت پایان بخشیدن به اعتیاد کشور به نفت، با مانعِ بی‌اعتنایی مردم مواجه شده است. همان طور که یکی از مفسّران سعودی گفته است: "مثل آن است که پدری به فرزند چهل سالۀ خود بگوید: «دیگر وقت آن رسیده از خانه خارج شوی و برای خود شغلی دست و پا کنی!»" جوان بودن محمّد بن سلمان در کشوری که به وجود حاکمان سالخورده عادت کرده است، باید انگیزه بخشیدن به جوانان را برای او آسان‌تر بسازد و وجود رسانه‌های اجتماعی نیز دسترسی بیشتری به نبض کشور را برای او امکان‌پذیر ساخته است. ولیکن در شرایط کنونی که عواید نفتی ضعیف و نرخ بیکاری 11.6% است، احتمال این که محمّد به خوش‌خیالی‌های خود پی ببرد زیاد است. به همین خاطر او ناگزیر خواهد بود که هنگام اعلام «برنامۀ تحوّلات ملّی» در اواخر ماه مه یا اوایل ژوئن، به یک سری سؤالات در رابطه با اصلاحات پاسخ دهد. مدیران خارجی در ریاض که تحت تأثیر فوریتی قرار گرفته‌اند که شورای اقتصادی محمد بن سلمان با آن اسراف دولت را به باد انتقاد گرفته است، می‌گویند لازم است پیش از آن که سرمایه‌گذاری صورت بگیرد، یک سری مراحل طی گردد. پدی پدماناتان (Paddy Padmanathan)، مدیر عامل کمپانی «آکوا پاور» (Acwa Power) که یک نیروگاه مولّد برق سعودی  است و امید دارد از وعدۀ تولید 9500 مگاوات انرژی تجدیدپذیر بهره‌مند شود، می‌گوید: "تغییر بزرگی که رخ داده این است که آنها فهمیده‌اند که ما بی‌کفایت و فاسدیم و لازم است تغییر کنیم." وی از کاهش یارانه‌های خدمات عمومی مثل برق خشنود است. اما اضافه می‌کند که دولت برای جذب سرمایه‌گذاری‌ها نیاز خواهد داشت که برنامه‌های خصوصی‌سازی صنایع همگانی را روشن سازد و نشان دهد که این کار چگونه می‌تواند حساب و کتاب‌های آنها را موازنه کند. او می‌گوید: "سرمایه‌گذاران نمی‌خواهند به یک دولت ماچویی تکیه کنند که می‌گوید «به من اعتماد کن، من هزینه‌اش را پرداخت خواهم کرد»". یکی دیگر از تجّار می‌گوید کشور نیاز به اصلاحاتی در بازار کار دارد تا امکان آن فراهم شود که بتوانیم کارمندانی را که شغل خود را به‌درستی انجام نمی‌دهند اخراج کنیم. او می‌گوید: "اگر بیست نفر از سعودی‌هایی را که سر کار خود حاضر نمی‌شوند را اخراج کنیم، در توییتر با طوفان حملات مردم مواجه خواهیم شد!" در نهایت، شانس موفقیت به قدرت خود شاهزاده بستگی خواهد داشت؛ او از سال گذشته که پدر هشتاد ساله‌اش به پادشاهی رسیده است، نفوذ قابل‌توجّهی در حوزۀ سیاست‌گذاری به دست آورده است. اما او دومین جانشین پادشاه است و در یمن به بن‌بستی رسیده است که به ضرر او است. او می‌گوید: "این یک رؤیا نیست، بلکه واقعیتی است که اگر خدا بخواهد آن را محقّق خواهیم ساخت." اما در شرایط کنونی که جمع هزینه‌ها تریلیون‌ها دلار است، روابط با کشورهای همسایه مملو از تنش است و تحقّق اصلاحات مستلزم زیر پا نهادن قرارداد اجتماعی است، اثبات این ادّعاها کار دشواری خواهد بود. عربستان سعودی دهه‌ها است که وعدۀ تنوّع‌بخشی به عواید غیرنفتی را به مردم داده است. اما حال محمد بن سلمان باید ثابت کند که این بار وعدۀ آنها پوچ و توخالی نبوده است.   ]]> محمد بن سلمان و آینده سعودی Tue, 01 Nov 2016 06:53:22 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/6758/ از پادشاه و جانشین محبوب وی تا شاهزاده ولیعهد http://dinonline.com/doc/news/fa/6754/ به گزارش دین آنلاین به نقل از اکونومیست، اگر یک دهه پیش به اخبار عربستان سعودی گوش می‌کردیم، یک شاهزادۀ نسبتاً جوان و اصلاح‌طلب را مشاهده می‌کردیم که قاطعانه درصدد صیانت از آیندۀ مملکت بود. محمد بن نایف پیشتازتر از همه مشغول رسیدگی به اضطراری‌ترین چالش کشور یعنی تروریسم بود. او باهوش، رسانه‌شناس و بلندهمّت بود و تردیدی وجود نداشت که درصدد رسیدن به پادشاهی است. در آوریل سال گذشته، یعنی چهار ماه پس از اینکه عمویش ملک سلمان به پادشاهی رسید، او نیز طبق قرار قبلی، ولیعهد شد. این نقض سنّت بود، چراکه شش پادشاه قبلی همگی فرزندان پادشاهِ بنیان‌گذار حکومت بودند و هنوز برخی دیگر از فرزندان او در قید حیات بودند. همۀ این برادران در صف انتظار رسیدن به پادشاهی ایستاده بودند. اما در آخر تصمیم بر آن شد که جانشینی یک نسل جهش داشته باشد. حال شاهزاده محمّد بن نایف که اکنون 57 سال سن دارد، رسماً پادشاه بعدی خواهد بود. اما اکنون از قطعیت این قضیه کاسته شده است. سال گذشته پسر 31 سالۀ ملک سلمان که او نیز محمّد نام دارد، به طور ناگهانی به عنوان وزیر دفاع و نائب ولیعهد وارد صحنه شد. مسئولیت وی آن بود که کاری کند تا عربستان را از اتّکای صرف به نفت برهاند. او پسرعموی بزرگ‌تر خود را تحت‌الشّعاع قرار داده، توجّه‌ها را به خود معطوف ساخته و نوید یک سلسله اصلاحات اساسی را داده است. به نظر می‌رسد ملک سلمان مشغول زمینه‌سازی است تا او را جانشین بلافصل خود کند. اما احتمال آن وجود ندارد که ولیعهد به تنزّل رتبه تن بدهد. وی سابق بر این نیز برهه‌های حسّاسی را پشت سر گذاشته است. او بارها از اقدامات تروریستی جان سالم به در برده است. در سال 2003 وی شخصاً پذیرفت که یکی از رهبران القاعده را تسلیم سازد و با این کار شهرت خود را افزایش داد. در سال 2009 نیز یک تروریست بمبی را که ظاهراً در راست رودۀ خود جاسازی کرده بود منفجر کرد و نزدیک بود محمد بن نایف در این سوءقصد کشته شود.   چندی پیش شاهزاده ولیعهد محمّد (یا همان طور که در محافل دیپلماتیک نامیده می‌شود ام‌بی‌ان) نمایندۀ عربستان سعودی در اجلاس عمومی سازمان ملل در نیویورک حاضر شد؛ در این اجلاس رهبران جهان گرد هم می‌آیند. شرکت او در اجلاس باعث فرونشاندند گمانه‌زنی‌ها مبنی بر این شد که محمّد رسماً به نفع پسرعموی جوان خود از میدان کنار رفته است. با اینکه چنین گمانه‌زنی‌هایی در پادشاهی تابو محسوب می‌شود، زمزمه‌هایی دربارۀ توطئه در دربار شنیده می‌شود. شاهزاده‌ها در انظار عمومی به یکدیگر احترام می‌گزارند، اما نشانه‌های فراوانی وجود دارد که از کشمکش در دربار حکایت می‌کند. جنگی سعودی‌ها به سرکردگی محمد بن سلمان(ام‌بی‌اس) را در نظر بگیرید؛ وی درست چند هفته پس از آنکه در سال گذشته وزیر دفاع شد رهبری جنگ را به دست گرفت. وی در ابتدا به رهبری خود می‌بالید، با فرماندهان ملاقات می‌کرد و به پایتخت کشورهای خارجی سفر می‌کرد و خبرنگاران نیز همیشه به دنبال او حرکت می‌کردند، اما به محض اینکه اوضاع مداخله وخامت پیدا کرد، جنگ به عنوان یک تصمیم جمعی مطرح شد. به بیان دیگر تقصیر به گردن دیگران نیز انداخته شد. بروس ریدل (Bruce Riedel) از مؤسسۀ بروکینگز (Brookings Institution) که یک اتاق فکر است می‌گوید: "مسألۀ شایان‌توجّه آن بود که محمد بن نایف شتابان نیامد که بگوید «بله، همین طور است»." در ماه دسامبر ام‌بی‌ان در لاک خود فرو رفت. او به الجزیره رفت و عجیب آنکه شش هفته در آنجا ماند و مسئولیت‌هایی را که در میهن داشت به فراموشی سپرد. از آن زمان تلاش شده تا وانمود شود که همچنان در خانوادۀ سلطنتی هماهنگی و همدلی وجود دارد. اما اگر شاهزاده ولیعهد واقعاً به پادشاهی برسد، پسرعموی جوان خود را از کار برکنار خواهد کرد. بنابراین اگر ملک سلمانِ هشتاد ساله که گفته می‌شود در حال از دست دادن توانایی ذهنی‌اش است می‌خواهد پسر خودش جانشینش شود، شاید لازم باشد سرعت‌عمل بیشتری به خرج دهد. شاید انجام این کار ساده نباشد. پادشاهی به طور سنّتی از طریق رسیدن به اتّفاق‌نظر در دربار اداره شده است. بسیاری از شاهزاده‌ها مایل نیستند که محمّد بن سلمان در صف رسیدن به پادشاهی از دیگران جلو بزند. جنگ یمن خود طوق لعنت را بر گردن وی افکنده است و اصلاحات اقتصادیِ وی نیز واقعاً مسبّب دردسرها و مشکلاتی گشته است. علاوه بر این، شاهزادۀ ولیعهد از محبوبیت بسیاری در میان مردم برخوردار است. اعضای دربار سعودی و دیپلمات‌های خارجی وی را به خاطر جدّیت در کار و سخت‌کوشی‌اش مورد تحسین قرار می‌دهند. عوام سعودی نیز او را حامی و مدافع خود قلمداد می‌کنند. در این ماه او با نظارت و مدیریت موفقیت‌آمیزِ مراسم حج که سال گذشته به مرگ بسیاری از حجّاج منتهی شده بود، توانست جای‌پای خود را مستحکم سازد. اما گروه‌های مدافع حقوق بشر نظر چندان مساعدی نسبت به او ندارند و (یکی از دلایلشان آن است که) او را مسبّب اعدام یکی از روحانیان شیعه می‌دانند که در ماه ژانویه به اتّهام تروریسم کشته شد. اما او در مقایسه با پسرعموی جوانش استوارتر به نظر می‌رسد. اکنون در شرایطی که پادشاهی دستخوش دگرگونی اقتصادی شده است، هیچ‌کس نمی‌داند که چه کسی رهبر آتی سعودی خواهد بود. تنها چیزی که می‌توان بر سر آن شرط بست، آن است که نام او "محمّد" خواهد بود. ]]> محمد بن سلمان و آینده سعودی Mon, 03 Oct 2016 15:57:55 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/6754/