پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين نقد و گزارش :: نسخه کامل http://dinonline.com/reflection/report Mon, 29 May 2017 06:38:27 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Mon, 29 May 2017 06:38:27 GMT نقد و گزارش 60 گزارش اکونومیست از فرار زنان سعودی از کشور http://dinonline.com/doc/note/fa/7256/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از اکونومیست، براساس قانون «ولایت» یا سرپرستی در عربستان، زنان سعودی ملزمند که برای سفر کردن، اشتغال، تحصیل در خارج، دریافت خدمات پزشکی در بیمارستان‌ها، دریافت کارت شناسایی یا حتّی خروج از زندان (پس از اتمام دورۀ حبس) از ولی خود که الزاماً یک مرد است کسب تکلیف کنند. آنها از لحظۀ تولد تا مرگِ خود از یک ولی به ولیِ دیگر دست به دست می‌شوند. حال آن که گاهی ولیِ آنها یک پسر یا برادر نوجوان (و کم‌سن‌تر از آنها) است. زیرا پسرانِ بالغ بزرگسال تلقّی می‌شوند، اما زنان در تمام طول عمر خود کودک به شمار می‌روند و مثل بچّه‌ها با آنها رفتار می‌شود. برآورد دقیقی از تعداد دختران فراری وجود ندارد، اما به گفتۀ منصور العسکر،  جامعه‌شناس، این رقم در حال افزایش است. طبق براورد العسکر، سالانه بیش از هزار زن و دختر از کشور فرار می‌کنند. بسیاری نیز ریاض را به مقصد جدّه ترک می‌کنند، چراکه در شهر جدّه آزادی و آسان‌گیریِ بیشتری وجود دارد. قوانین «ولایت» در عربستان ریشه در دین اسلام ندارند، بلکه از آداب و رسوم عقب‌ماندۀ بدوی نشئت گرفته‌اند. خدیجه همسر پیامبر اسلام یک بازرگان بود و شوهرش را نیز زیر چتر حمایت مالی خود گرفته بود. همسران بعدی پیامبر هم بدون حضور او بین مکّه و مدینه رفت‌وآمد می‌کردند. به گفتۀ اقتصاددانان، سیستم سرپرستی باعث وارد آمدن خسارت مالی به عربستان شده است. بیش از یک چهارم دانشجویانی که عربستان هرساله به خارج از کشور می‌فرستد زنان هستند، اما خیلی‌های آنها دیگر به کشور بازنمی‌گردند و این باعث به هدر رفتن پنج میلیارد دلاری می‌شود که دولت بر روی تحصیل آنها سرمایه‌گذاری کرده‌ است. ]]> نقد و گزارش Sun, 19 Mar 2017 22:21:01 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7256/ برآورد غلط اروپایی‌ها از جمعیت مسلمانان http://dinonline.com/doc/report/fa/7036/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از گاردین، نظرسنجی «ایپسوس موری» پژوهشی است که در سال جاری بر روی چهل کشور صورت گرفته و فاصلۀ بین تصوّرات مردم با واقعیت را مورد سنجش قرار داده است. نتایج نظرسنجی حاکی از آن است که مردم فرانسه بیش از باقی کشورها، جمعیت فعلی و آتی مسلمانان را بیش از واقع برآورد می‌کنند. میانگین برآورد مردم فرانسه آن است که 31درصد جمعیت این کشور (یعنی تقریباً از هر سه نفر یک نفر) مسلمان هستند. حال آن که براساس پژوهش‌های مؤسسۀ پیو، جمعیت مسلمانان فرانسه در سال 2010، 7/5درصد یا از هر سیزده نفر یک نفر بوده است. علاوه بر این، فرانسوی‌ها بیشتر از باقی کشورها جمعیت آتی مسلمانان در سال 2020 را بیش از واقع برآورد کرده‌اند. متوسّطِ پیش‌بینی‌های مردم فرانسه آن است که ظرف چهار سال آتی، مسلمانان 40درصد جمعیت این کشور را تشکیل خواهند داد؛ این یعنی تقریباً پنج برابر تخمین مؤسسۀ پیو که 8/3درصد بوده است. فرانسوی‌ها تنها کسانی نیستند که دچار چنین تصوّرات غلطی‌اند؛ مردم ایتالیا، آلمان و بلژیک نیز حدس می‌زنند که بیش از یک پنجم جمعیت کشورشان را مسلمانان تشکیل می‌دهند، حال آن که در واقع این رقم در ایتالیا 3/7درصد و در بلژیک 7درصد است. همچنین هر سه کشور نسبتِ جمعیت مسلمانان را در سال 2020 بسیار بیش از واقع پیش‌بینی کرده‌اند. پاسخ مردم به این سؤال که: فکر می‌کنید از هر صد نفر چند نفر در کشور شما مسلمان هستند؟ مردم بریتانیا جمعیت فعلی مسلمانان را 15درصد تلقّی می‌کنند؛ یعنی سه برابر جمعیت مسلمانان در این کشور در سال 2010 و دربارۀ جمعیت مسلمانان در سال 2020، فاصلۀ تخمینشان از واقعیت، از این هم بیشتر است (22درصد در مقایسه با واقعیت که 6درصد است). در ایالات متّحده میانگین برآوردها این است که از هر شش نفر یک نفر مسلمان است، در حالی که طبق بررسی مؤسسۀ پیو، رقم واقعی از هر صد نفر یک نفر است. پیش‌بینی این رقم برای آینده نیز از رقم واقعی فاصلۀ بسیار زیادی داشت.   پاسخ مردم به این سؤال که: به سال 2020 فکر کنید، فکر می‌کنید از هر صد نفر در کشور شما، چند نفر مسلمان خواهند بود؟ میانگین برآورد مردم استرالیا آن است که 12/5درصد جمعیت کشور را مسلمان شکل می‌دهند، در حالی که رقم صحیح 2/4درصد است. تخمین آنها در مورد آینده نیز این است که جمعیت مسلمانان 21درصد جمعیت کلّ کشور را تشکیل خواهد داد، حال آن که تخمین صحیح 3درصد است. همچنین در این نظرسنجی بررسی شده بود که نگرش مردم نسبت به موضوع سقط‌جنین، هم‌جنس‌گرایی و روابط جنسی پیش از ازدواج چگونه است. از مردم پرسیده شد که چه درصدی از جمعیت این کارها را به لحاظ اخلاقی قابل‌قبول می‌دانند. مردم هلند در مورد هر سه سؤال از همه غلط‌تر پاسخ دادند؛ آنها گمان می‌کنند که نرخ مخالفت مردم‌ با سقط‌جنین 37درصد است، در حالی که در حقیقت تنها 8درصد مردم سقط‌جنین را به لحاظ اخلاقی امری غیرقابل‌قبول می‌پندارند. و در حالی که تنها 5درصد مردم هلند شخصاً معتقدند که روابط جنسی پیش از ازدواج یا هم‌جنس‌گرایی به لحاظ اخلاقی غیرقابل‌قبول است، افراد پاسخ داده بودند که به ترتیب 34درصد و 36درصد مردم این گونه فکر می‌کنند. این نظرسنجی در شرف انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا صورت گرفته بود و لذا ضمن آن از افراد پرسیده شده بود که گمان می‌کنند پیروز انتخابات چه کسی باشد. به جز سه کشور، در باقی کشورها پاسخ‌دهندگان پیروز انتخابات را هیلاری کلینتون عنوان کرده بودند. کشورهایی که دونالد ترامپ را برندۀ انتخابات می‌دانستند روسیه، صربستان و چین بودند.   ]]> اسلام Thu, 15 Dec 2016 07:38:02 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7036/ رضا داوری: اکنون اخلاق در همه جا تنزل یافته است http://dinonline.com/doc/report/fa/6854/ وی با طرح این سوال که چرا دانشگاه بحث اخلاق را مطرح کرده است در حالی که باید به کار آموزش بپردازد، گفت: وجهش این است که دانشگاه شاید مشکلی در کارها احساس کرده و به این نتیجه رسیده است که اگر اخلاق نباشد، در آموزش هم خلل پدید می­ آید. در شرایط عادی که علم می ‌آموزیم یا پژوهش می­ کنیم، روش و سازمان و قانون حاکم است و به اخلاق احساس نیاز نمی ­شود. اخلاق مثل هوا برای زندگی است که اگر نباشد قدر وجودش معلوم می ­شود. اخلاق به عنوان مهر و معرفت و اعتماد و همبستگی و وفاداری شرط درست انجام شدن کارهاست. رئیس فرهنگستان علوم در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه تا انسان وجود دارد اخلاق خواهد بود و اخلاق نسبت ما با خداوند است به سخن داستایوفسکی که گفته است «اگر خدا نباشد هر کاری مباح است» اشاره کرد و افزود: هرگز در هیچ جامعه ‌ای هر کاری مباح نبوده است، آدمی موجودی است که قانون دارد و خوب و بد را تشخیص می‌ دهد. هیچ زمانی و هیچ جامعه ­ای نبوده است که در آن خوب و بد شناخته نشده باشد منتهی خوب ­ها و بدها همیشه به یک صورت نبوده و یکسان تحقق نمی ­یافته و مخصوصاً اخلاق دگرگون می ­شده و چه بسا گاهی در جایی دستخوش انحطاط شده و این انحطاط به زوال اقوام مؤدّی شده است. وی ادامه داد: اکنون در عصر ما اخلاق در همه جا تنزل یافته و در کشور ما نیز که برای اخلاق انقلاب کرده است، این تنزل کاملاً آشکار است و اگر این سیر ادامه یابد شاید جهان دچار فاجعه­ ای بزرگ شود. از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون هرگز پریشانی و حماقت و بی ­اعتنایی به موازین اخلاقی تا این اندازه شایع نبوده است. نه فقط در دهه­ های اخیر سراسر جهان را آشوب فراگرفته است بلکه روشنفکران هم به نظریه ­هایی مایل و متوجه شده ­اند که قبل از جنگ جهانی دوم زمینه ­ساز ماجراهای پر درد و داغ نیمه اول قرن بیستم بود. وی افزود: راستی چرا در اندیشه سیاسی دهه­ های اخیر این همه به کارل اشمیت اعتنا می ­شود؟ در سیاست هیچ نظریه ­ای اهمیت مطلق ندارد بلکه در بهترین صورت سازنده و ویران­ کننده است. کارل اشمیت فیلسوف بحران بود. آیا توجه به او نشانه بحرانی نظیر بحران سال­ های دهه ­های بیست و سی قرن بیستم میلادی است؟ اگر این تناظر را بپذیریم، این را نه تکرار بحران بلکه صورت عمیق ­تر بحران تاریخ غربی باید بدانیم. غرب صرفا می سازد و مصرف می کند داوری اردکانی گفت: اخلاق با امید پدید می­ آید و در فرهنگ و روابط و مناسبات میان مردمان قوام و تحقق می ­یابد. تاریخ غربی به جایی رسیده است که دیگر امیدی ندارد بلکه می سازد و مصرف می ­کند. به عبارت دیگر در این تاریخ زندگی دیگر معنایی جز دوره کردن شب و روز و مصرف کردن و اشتغال برای مصرف ندارد. پیداست که در اینجا مراد از غرب، غرب جغرافیایی و سیاسی نیست بلکه شیوه زندگی شایع در سراسر روی زمین است. همه جهان با چشم غربی به جهان نگاه می ­کنند و ارزش­ ها هم یکسره ارزش ­های بی ­ارزش ­شده غربی است. آیا جهان به سوی فاجعه و نابودی می ­رود؟ وی افزود: در چنین شرایطی آیا جهان به سوی فاجعه و نابودی می ­رود؟ این که مسیر انحطاط سرعت گرفته است باید همه را به فکر وادارد که بپرسند جهان دارد به کجا می ­رود و چه بر سر آدمی خواهد آمد؟ آیا دین می ­تواند به اخلاق مدد برساند و از بروز فاجعه جلوگیری کند؟ درد این است که دین نیز در معرض آسیب قرار گرفته و گروه ­هایی گرد آمده­ از سراسر جهان در شرق و غرب، پرچم دین به دست گرفته و به نام دین هر منکری را مرتکب می­ شوند و جهان را پر آشوب می ­کنند و بر اصل اباحه و مباح بودن هر تبهکاری و فسادی صحه می ­گذارند و نه فقط دین را با رفتار خود از صحنه خارج می­ کنند بلکه آن را بدنام و تباه می ­سازند. وی ادامه داد: با وجود این مأیوس نباشیم و بدانیم که هر چه بر سر جامعه بشری بیاید به کلی تباه نمی ‌شود زیرا نسبتی که انسان با حق دارد گرچه ممکن است به مو برسد، گسیخته نمی ­شود و این نسبت تا آدمیت وجود دارد، هست. مگر اینکه آدمیت به کلی از بین برود. جامعه جدید اخلاق را به علم و سیاست واگذار کرده است داوری اردکانی تصریح کرد: هیچ جامعه فاضله محض وجود ندارد، گناه همیشه هست، ما با اختیار آفریده شده ‌ایم و بشری که اختیار دارد همواره ممکن است به هر سویی منحرف شود. جامعه جدید اخلاق را به علم و سیاست واگذار کرده است، یعنی اموری که در گذشته و در جامعه ‌های قدیم به عهده دین و اخلاق بود اکنون به سیاست محول شده است. وی با اشاره به تعبیر ماکیاولی که می ‌گوید سیاست از اخلاق جداست، گفت: آیا سیاست و علم بی ‌اخلاق و ضد اخلاق اند؟ پاسخ نمی­ تواند مثبت باشد و مگر روکردن به علم، امر اخلاقی نیست؟ علم مایه شرف و فضیلت است. الّا اینکه با غلبه ساحت علم تکنولوژیک ساحت­ های دیگر وجود انسان از اثر بیفتد. رئیس فرهنگستان علوم گفت: در جامعه جدید، علم محور زندگی است و جهان حول محور علم می‌ چرخد، اخلاق جهان هم اگر تابع علم نباشد با علم و تکنولوژی میزان می ­شود. مردم در قرن ۱۹ راستگوتر بودند وی با بیان اینکه جوامع در ادوار تاریخی همیشه یکسان نیستند و یک وجه ندارند به شرایط قرن ۱۹و ۲۰ اشاره کرد و افزود: قرن ۱۹ تنها قرن صلح است نه اینکه در این قرن هیچ بحرانی وجود نداشته و با پایان یافتن آن صلح و آزادی به پایان رسیده باشد. قرن نوزده قرن پیشرفت سریع علم و برقرار شدن نظم و سامان و شیوه معاش جدید بود و پیروی از این نظم و عقل، رفتار اخلاقی مردمان را هم صورت می ­بخشید. مردم در اروپا و امریکای قرن نوزدهم در روابط و مناسباتشان با یکدیگر راستگوتر و درستکارتر بودند و مثلاً می ­دانیم بعضی از آنان که رفتار مردم دیگر مناطق جهان را می دیدند، آنها را در قیاس با رفتار خود زشت و ناپسند می­ دیدند و وصف می­ کردند. داوری اردکانی افزود: این اخلاق متأسفانه پایدار نماند و نمی ­توانست پایدار بماند زیرا در همین قرن پیشرفت، انگلیسی ­ها، فرانسوی ­ها، هلندی­ ها و امریکایی­ ها و ... میلیون­ ها انسان را در شمال افریقا و در اندونزی و امریکای شمالی و جنوبی و سراسر روی زمین کشتند و بر آن سرپوش نهادند. در قرن ۲۰ تکنولوژی توسعه بیشتر یافت اما مردم اخلاقی ‌تر نشدند و در پایان قرن ۲۰ سازمان ‌های اداری و سیاسی اروپا هم دچار فساد شدند. تاریخ جدید بر تمتع بشر در زندگی استوار است وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اصل تاریخ جدید بر تمتع بشر در زندگی استوار است و این به یک اعتبار حسن است اما اگر مطلق شود کار به حرص بی­ پایان و قهر و غلبه و ستم می ­انجامد. وی در ادامه سخنان خود به تاریخ علم و فرهنگ در جوامع اسلامی اشاره کرد و گفت: علم قدیم صرفاً علم بهره­ مندی نبوده بلکه مایه شرف بوده و راهی به سوی سعادت می­ گشوده است. قرون دوم تا ششم دوران اوج علم اسلامی بوده است اما از قرن هفتم به بعد سیر نزولی نه فقط در علم بلکه در فرهنگ و اخلاق نیز مشاهده می‌ شود. وی با بیان اینکه هیچ جامعه ‌ای بی ­اخلاق نمی تواند دوام داشته باشد، گفت: اگر در جایی علم صرفاً علم مصرفی باشد و مردم غایتی جز مصرف نداشته باشند آن جامعه شأن اخلاقی نمی ­تواند داشته باشد. او در ادامه با طرح این سؤال که چه می ‌شود که یک جامعه فاسد یا صالح می ‌شود و اینکه آدم چه موجودی است و چه تفاوتی با حیوانات دارد، گفت: انسان تاریخ، یعنی گذشته و آینده دارد اما حیوانات تاریخ ندارند و همواره بر یک نهج زیسته ­اند و همچنان زیست می­ کنند. آدمیان عبرت و امید دارند. سه ساحت وجودی انسان که ساحت تمتع، عقل و ایمان است انسان را از حیوانات متمایز می ‌کند. داوری گفت: در فرهنگ دینی ما سه ساحت شریعت، طریقت و حقیقت به جای ساحت­ های شهوت و غضب و عقل که فیلسوفان به آن مایل بودند مطرح بوده است. انسان اهل تمتع، اخلاق و ایمان است و اگر اثر ایمان باشد، تعادل میان دو ساحت دیگر پدید می ­آید. تعادل بین دو ساحت تمتع و روحانیت استاد فلسفه دانشگاه تهران ادامه داد: فساد و صلاح آدمی به بی ­تعادلی و غلبه یکی از دو ساحت تمتع و روحانیت بر وجود انسان در هنگام ضعف ایمان بازمی ­گردد. وقتی بین این دو ساحت تعادل برقرار باشد مردم در هوای اخلاق به سر می ­برند. اما اگر این تعادل برقرار نشود، با وعظ و نصیحت و درس نمی توان مردم را اخلاقی کرد زیرا گوش شنیدن وعظ وجود ندارد.  داوری اردکانی در ادامه سخنان خود با بیان اینکه در جهان کنونی اخلاق رو به ادبار دارد و نشانه­ های فساد در همه جا پیداست به وضع کشور خودمان اشاره کرد و گفت: ما در حال حاضر وضع اخلاقی خوبی نداریم، آسان دروغ می‌گوییم، بی ­پروا تهمت می ‌زنیم، فحاشی برای ما امری عادی شده است و مهم اینکه از زیبایی ­ها به آسانی چشم می ­پوشیم و زشت ­ها را زشت نمی­ بینیم. توقع نیست که جامعه یکسره صلاح باشد و مفاسد همه از میان بروند بلکه باید بیندیشیم که مبادا زشتی و زیبایی و شر و خیر با هم اشتباه شود و اشرار و اراذل کارهای زشت خود را خوب و زیبا و صاحبان فضیلت را منحرف و گمراه بخوانند. علوم انسانی چنانکه باید در اداره و سیاست کشور دخیل نشده است رئیس فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران در پایان سخنانش گفت: ببینیم دانشگاه که جای علم و پژوهش است در این وضع چه وظیفه‌ای دارد و چه می­ تواند بکند؟ دانشگاه مدرسه قدیم نیست. بلکه جایی است که در آن همه علوم متحد و همگام و یک جهت می ­شوند. به عبارت دیگر دانشگاه مظهر جامعه ­ای است که علم کانون آنست و چرخ آن با علم می ­گردد. همه شئون جامعه در دانشگاه ظهور دارد و همه علم ­های دانشگاه برای زندگی است. جامعه جدید با علم و پژوهش به خود سامان‌ می ­دهد و نواقص را تا حدودی رفع می ­کند. دانشگاه پیشرو جامعه است و جدا از جامعه نیست. متأسفانه در کشور ما علوم انسانی چنانکه باید در اداره و سیاست کشور دخیل نشده است. اگر علوم پایه و مهندسی در کار سازندگی شرکت دارند، پزشکی و علوم انسانی در سازماندهی و هماهنگی و آسیب ­زدایی و درمان مؤثرند.  تکنیک غایت آدمی نیست داوری گفت: متأسفانه در حال حاضر ما به علوم انسانی و به ادب و هنر چندان اهمیت نمی‌ دهیم زیرا غایت را تکنیک می‌ دانیم. همه جهان غایت بشر را دسترسی به تکنولوژی و استفاده از آن می ‌دانند. با تکنیک نمی ­توان مخالفت کرد اما تکنیک غایت آدمی نیست و مخصوصاً در کشوری که مهندس تربیت می­ کند و به خارج می ­فرستد و تکنولوژی­ های متوسط را از خارج خریداری می­ کند، چگونه تکنیک می­ تواند غایت زندگی باشد؟ وی با اشاره به اینکه در دانشگاه‌ های ما سه برابر متوسط جهان، مهندس تربیت می ‌شوند و بعضی از بااستعدادترین آنها که سرمایه‌های بزرگ کشورند به خارج می­ روند و در آنجا می­ مانند، گفت: درست است که ما با این کار به علم جهان کمک می ‌کنیم اما کاش می ­توانستیم اندازه را رعایت کنیم و به اندازه احتیاج کشور خود دانشمند و پزشک و مهندس تربیت کنیم و از آنها در جای شایسته­ شان بهره ببریم.  وی افزود: وظیفه دانشگاه وعظ و موعظه نیست اما اگر دانشگاه بتواند به جامعه و مردم تذکر بدهد که شرایط کشور چیست و چه ­ها می ­توان کرد و باید کرد و علم را برای چه باید فراگرفت و ... کار بزرگی کرده است. شاید اگر دانشگاه در مقام مناسب خود قرار گیرد و بتواند به وظیفه اصلی خود عمل کند این مقصود هم حاصل شود. وظیفه اصلی دانشگاه آموزش و پژوهش مناسب و مورد احتیاج کشور است. ۹۰درصد پژوهش ‌های ما صوری و تکراری است وی اظهار کرد: ما متأسفانه کمتر فکر می ‌کنیم و برای عمل کردن، خود را محتاج فکر کردن نمی بینیم. دانشگاه باید بیشتر به تفکر مجال بدهد تا بتوان پژوهش ‌های مناسبتر انجام داد. در حال حاضر ۹۰ درصد پژوهش ‌های ما صوری و تکراری است و نمی­ دانیم در کجا به چه کار می ­آید؟ داوری اردکانی تصریح کرد: اخلاق به یک اعتبار امر فردی است اما کار اخلاقی در فضای جامعه صورت می گیرد. وقتی مردم در هوای فساد نفس می­ کشند، اخلاقی بودن دشوار می ­شود و آنها که مستعد فسادند زودتر فاسد می ­شوند و مجال را از دست اهل صلاح می­ گیرند. کاش می­ توانستیم به وضع اخلاق خود و به گفتار و رفتار خود بیندیشیم. درس اول اخلاق، مراقبت است. همه ما باید غمخوار خویش باشیم و همواره از خود بپرسیم در نسبت با دیگران چه می ­توانیم بکنیم و چه کرده ­ایم؟ شرط اخلاقی ‌بودن تواضع و شناختن حد خود است. با شناختن حد خود دیگری و دیگران هم جایگاه پیدا می ­کنند. با قبول دیگری، وفا و امید، و بالاخره اخلاق به وجود می ‌آید. اخلاق نمی ‌تواند صرفا آموزشی و آموختنی باشد وی گفت: تعلیم و تربیت با اخلاق مرتبط است و در آن نمی ­توان به اخلاق توجه نکرد. اما اخلاق نمی ‌تواند صرفا آموزشی و آموختنی باشد. معمایی ­ترین شأن وجودی ما شأن اخلاقیمان است. ما هرگز به درستی ندانسته ­ایم که اخلاق چیست و چگونه بدانیم که قلمرو آن فاصله میان آسمان و زمین است و آدمی در این فاصله از «احسن تقویم» تا «اسفل سافلین» سیر می­ کند. ما وظیفه داریم که مواظب رفتار خود باشیم و مسئولیت رفتار و گفتار خود را به عهده گیریم. ما نیاز به درس اخلاق داریم اما این درس، درس تذکر است. پس از وضع کنونی اخلاق غافل نباشیم. اولین درس باید ما را به نقص ­هایمان متوجه کند. اگر همه خود را اهل صلاح می­ دانیم، به اخلاق چه نیاز داریم؟ بی ­نیازی اگر به طور کلی پسندیده باشد، بی ­نیازی به اخلاق ناپسندیده و زشت است. مردم ما هم برای معرفت و اخلاق انقلاب کردند و باید بیندیشند که چرا از این مقصد و مقصود همچنان دورند و دور مانده ­اند. ]]> نقد و گزارش Mon, 24 Oct 2016 19:27:16 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/6854/ تاریخچۀ تصوّف در امارات متّحدۀ عربی http://dinonline.com/doc/report/fa/6839/ منابع انگشت‌شماری وجود دارد که در آنها دربارۀ تاریخ عرفان در کشورهای حوزۀ خلیج و به‌ویژه در امارات متّحدۀ عربی سخنی رفته باشد. آقای لوریمر (G.G. Lorimer) که یکی از بهترین تاریخ‌دانان و جغرافی‌دانانی است که خلیج فارس را در آغاز قرن بیستم توصیف کرده‌اند، در کتاب خود با عنوان «فرهنگ جغرافیایی خلیج فارس: عمان و مرکز عربستان» (The Gazetteer of the Persian Gulf : Oman and Central Arabia) می‌نویسد: "در خلیج فارس هیچ اثری از صوفیه دیده نمی‌شود." این موضوع می‌تواند به دو دلیل باشد: نخست آن است که در دست‌نوشته‌های بومی یا اسناد و مدارک تاریخی به زبان انگلیسی، پرتغالی و آلمانی (که امروز در سواحل دریای عمان و امارات به این زبان‌ها تکلّم می‌شود)، خبری از داستان‌های صوفیانه نیست. دلیل دوم آن است که هیچ‌گونه کتب تاریخی بومی‌ای دربارۀ این کشور و تاریخ دینی آن وجود ندارد. پژوهشگر اماراتی، «راشد احمد الجمیری» تحقیقی با عنوان «تصوّف در دبی از افغانی تا عبدالرّحیم المارد» نوشته است که «مرکز مطالعاتی المسبارِ» دبی، در سال 2011 آن را در کتابی تحت عنوان «تصوّف در عربستان سعودی و خلیج» منتشر کرد. الجمیری خاستگاه‌ تاریخی تصوّف در امارات و ارتباط آن با تصوّفِ منطقۀ «سیر» را (که هم‌اکنون رأس‌الخیمه نام دارد) بیان کرده است. وی با استناد از روایت‌هایی که از آخرین شخصیت صوفی دبی، یعنی شیخ عبدالرّحیم المارد (2007-1902) باقی مانده، سه شخصیت برجسته را معرّفی کرده است که نمایندۀ تصوّف در امارات بوده‌اند. المارد از قول پدر خود شیخ عبدالله المارد، حکایت سید محمد عمر افغانی را بیان می‌کند. این سه تن، یعنی سید محمد عمر افغانی، عبدالله المارد و فرزندش عبدالرحیم سه شخصیت برجستۀ تصوّف در امارات بوده‌اند. خاستگاه تصوّف در امارات یا کرانۀ دریای عمان به سیصد سال پیش بازمی‌گردد؛ یعنی به قرن هفدهم در منطقۀ سیر که همان رأس‌الخیمۀ کنونی است. در آن زمان بود که صوفیانی از «فرقۀ صوفیِ علوی حدادی» از حضرموتِ یمن سر رسیدند. یک نسخۀ دست‌نویس بومی نیز وجود دارد که در آن مطالبی دربارۀ تاریخ تصوّف در قسمت جنوب شرقی عربستان در قرن هجدهم نوشته شده است. در این نسخه فرقۀ علوی حدادی در منطقۀ سیر، به عنوان بخشی از صوفیان یمنی گزارش شده است. مؤلفِ یمنی این دست‌نوشته، «علوی بن احمد بن حسن الحداد» دربارۀ فضایل جدّ خود و خاطرات خود در امارات در اواخر قرن هجدهم نوشته است. این متن نشان می‌دهد که تصوّف پایگاه محکمی در رأس‌الخیمه داشته است؛ به‌ویژه در خاندان سلطنتی القاسمی و قبیلۀ الزعبی. آیین‌های صوفیه مثل تبرّک کردن و زیارت قبور شیوخ ِتصوّف نیز در میان آنها رواج داشته است. اما ظهور شیخ محمّد بن عبدالوهاب و توسعۀ حکومت آل‌سعود، مهر پایانی بر تصوّف در این منطقه زد. نیروهای سعودی سیر را احاطه کردند و ساکنان این خطّه را وادار به پیروی از مکتب وهابیت و تخریب زیارتگاه‌های صوفیان کردند. در حال حاضر فرقۀ حدادی در کرانۀ دریای عمان از بین رفته است و تعداد اندکی از نوادگان بنیان‌گذار این فرقه در امارات و بحرین باقی مانده‌اند. باری دیگر، تصوّف در اواخر قرن نوزدهم توسط مهاجری افغانی به نام «سید محمّد عمر افغانی» در امارات ظهور کرد. هیچ‌گونه اطلاعات دقیقی دربارۀ افغانی و این که از کجا آمده بود، در دسترس نیست. عدّه‌ای می‌گویند او به همراه تعدادی از مردمِ دبی از مکّه آمده بود، عدّه‌ای دیگر می‌گویند همراه تعدادی از «بنی یاس» از بحرین آمده بود و بعضی نیز گفته‌اند از افغانستان می‌آمد و از مصر رهسپار مزار «عبدالقادر گیلانی» در بغداد بود. وی در دانشگاه الازهر در قاهره تحصیل کرده و سپس به ابوظبی و دبی آمده بود. افغانی امام جماعت مسجدی در ابوظبی شد. وی به پیروان خود دروس دینی می‌آموخت و فرقۀ صوفیانۀ خود را ترویج می‌کرد. بعدها به دبی نقل‌مکان کرد؛ دبی به خاطر سابقۀ حضور فرق صوفیه و مکتب مالکی که همانند سلفیون و حنبلی‌هایِ وهابی با مکتب صوفیه مخالفت نمی‌کردند، آمادۀ استقبال از این شیخ صوفی بود. به‌رغم مخالفت تعدادی از حنبلی‌ها در شارجه و دبی، مبنی بر بدعت‌آمیز بودنِ آیینِ افغانی، حاکمان دبی تصوّف او را پذیرفتند و در زمان حکومت «شیخ حشر آل مکتوم» با وی به‌خوبی رفتار کردند. «شیخ سعید بن مکتوم بن حشر» که پس از مرگ «شیخ بطی بن سهیل آل مکتوم» در سال 1912 مدّعی حکومت بود، مورد حمایت افغانی واقع شد. «شیخ سعید» در مراسم صوفیانۀ ذکر و مراسم میلاد پیامبر اسلام (المولد) شرکت می‌کرد. طبق بعضی روایت‌ها، سید افغانی که به لحاظ اجتماعی و سیاسی در دبی و ابوظبی فردی شناخته‌شده بود، در قاچاق تسلیحات به افغانستان و رساندن آنها به دست انقلابیان برای مبارزه علیه استعمار انگلیس دست داشت. در سال 1915، افغانی صد اسلحه خریداری کرد و آنها را به افغانستان ارسال نمود. سپس دبی را به مقصد مکران (استان بلوچستان در پاکستان) ترک کرد، اما مقامات انگلیسی به نقش وی در ارسال تسلیحات به شورشیان افغانی پی بردند و براساس بعضی گزارش‌ها، دو جاسوس فرستادند که وی را در اوت 2016 در مکران به قتل رساندند. پس از مرگ افغانی، «شیخ عبدالله المارد» جانشین او شد و او نیز فرقۀ رفاعیه را با فرقۀ قادری که افغانی با خود به امارات آورده بود ترکیب کرد. نام فرقۀ صوفیِ رفاعیه از نام احمد الرفاعی(82-1106) گرفته شده که شافعی‌مذهب، دانشمند حقوق و عارفی اهل سرزمین‌های مردابیِ جنوب عراق بود. وی با عبدالقادر گیلانی (متوفّی 1166) بنیان‌گذار فرقۀ صوفی قادری معاصر بوده است. شیخ المارد در اواخر دهۀ 1960 دار دنیا را وداع گفت و فرزندش عبدالرّحیم جانشین وی شد. مشهور است که صوفیان دبی بدن را با سیخ سوراخ می‌کنند. در سال 1958 «انجمن نشنال جئوگرافیک» تصاویری از مناسک صوفیه در دبی در دهۀ 1950  از جمله سوراخ کردن بدن با سیخ منتشر کرد. با این حال بعضی از مناسک صوفیانه همچنان در دبی حفظ شده است، مثل «المولد» که به معنی جشن میلاد پیامبر اسلام است و در آن مراسم، ذکر گفته می‌شود. شایان ذکر است که حاکم دبی، «شیخ محمد بن رشید آل مکتوم» سوراخ کردن بدن با سیخ را ممنوع اعلام کرده است و شیخ المارد به پیروان خود دستور داد تا در مقام اطاعت از حاکم خود این مناسک را متوقّف سازند. پس از فوت شیخ عبدالرحیم المارد در سال 2007، تصوّف به خاطر چنددستگی‌هایی که در میان پیروان آن بر سر جانشینی به وجود آمد رو به افول رفت. اکنون عدّه‌ای از اهل تصوّف پیرو «حمدان المعمری» عمانی هستند که شاگرد المارد بود و هم‌اکنون به احیای مناسک صوفیه مشغول است. عدّه‌ای دیگر نیز پیرو خاندان «بن حمیدان» در دبی هستند. حال این سؤال مطرح است: آیا با وجود تمام این تحوّلات اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی و مشکلات سیاسی و دینی، به‌ویژه سلطۀ وهابیت در کشورهای حوزۀ خلیج و ظهور جهادگرایان سلفی و اسلام سیاسی که همگی مخالف آیین تصوّف هستند، تصوّف قادر به ادامۀ حیات خود در امارات خواهد بود؟ منتشر شده در سایت موسسه مطالعات راهبردی اسلام معاصر ]]> نقد و گزارش Thu, 20 Oct 2016 13:11:59 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/6839/ خشونت‌ستیزی و مبارزه با جمود در فرهنگ عاشورا http://dinonline.com/doc/report/fa/6785/ به گزارش دین آنلاین، استاد محمدجواد صاحبی در ابتدای این نشست علمی، ضمن گرامی‌داشت ایام دهه محرم و ایام عاشورایی، از خشونت به عنوان بیماری و یک درد در جهان به ویژه جهان اسلام نام برد و افزود: امروزه دنیا در آتش و خون به سر می‌برد و متأسفانه این خشونت‌ها و خونریزی‌ها و آتش افروزی‌ها به اسم اسلام تمام می‌شود. رئیس شورای علمی دین‌پژوهان به تلاش غرب برای متهم کردن اسلام به خشونت اشاره و تصریح کرد: غرب سال‌ها تلاش کرده است تا اسلام را به خشونت‌ورزی متهم کند و در این کار توفیق زیادی به دست نیاورده است اما در چندین سال گذشته نمونه‌ها و شواهد بسیاری برای ادعا‌های خود دارد به گونه‌ای که اکنون سراسر کشور‌های اسلامی درگیر جنگ و خشونت هستند و انفجار‌ها، آدم‌کشی‌ها و جنایات کم‌سابقه در تاریخ، به اسم اسلام تمام می‌شود. دکتر صاحبی با طرح این سوال که ما در برابر این خشونت‌ورزی و بیماری چه سخنی برای دنیا داریم و چگونه باید خود را تبرئه کنیم؟ گفت: عاشورا دانشگاهی عظیم با بهره‌های فراوان است و فرهنگ عاشورایی درس‌هایی دارد که در طول تاریخ به تمام مشکلات و پرسش‌های بشر پاسخ می‌دهد. سخنران این نشست علمی مبارزه با خشونت در جهان امروزی را یک نیاز و ضرورت برای جامعه اسلامی و انسانی خواند و خاطرنشان کرد: متأسفانه گاهی اوقات سخنانی از طرف افراد گفته می‌شود که تأییدی بر این حرکت‌های ناشایسته و شوم خشونت‌آمیز می‌شود. لذا از این جهت است که ما احساس نیاز می‌کنیم تا بحث خشونت‌ستیزی را مطرح کنیم.   خشونت یعنی ناهمواری، درشت‌ناکی و ضد نرمش دکتر صاحبی تعریف خشونت را «ناهمواری و درشت‌ناکی و ضد نرمش» عنوان کرد و خاطرنشان کرد: خشونت پدیده‌ای است که در برابر ناکامی افراد خودکامه به وجود می‌آید چرا که افرادی خودکامه وقتی به اهداف خود دسترسی پیدا نمی‌کنند، سعی می‌کنند خواسته‌های خود را با توسل به زور به دست آورند. وی با تأکید بر این نکته که گاهی حرکت‌های اصلاحی در دنیا نیز گرفتار خشونت می‌شود گفت: گاهی اوقات جریان‌های اصلاحی که خود با هدف پایان دادن به خشونت‌ها شکل گرفته‌اند، با گذشت زمان برای رسیدن به خواسته‌های خود، به زور و خشونت روی می‌آورند و این پدیده‌ای بسیار خطرناک است.   انقلاب اسلامی ما باید مسیر خود را درست پیش ببرد تا به خشونت متهم نشود وی در ادامه تصریح کرد: خشونت بخشی از انقلاب‌های سیاسی دنیا را تشکیل می‌دهد در انقلاب روسیه، انقلاب کبیر فرانسه و دیگر انقلاب‌هایی که در دنیا اتفاق افتاده است، انقلابیون به روز متوسل می‌شدند تا اهداف خود را به کرسی بنشانند. و اصولا جامعه‌شناسان انقلاب را دگرگونی‌های عمیق و ژرف در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی یک نظام که همواره با خشونت و خونریزی همراه است تعریف می‌کنند، اما ما این تعریف را نمی‌پذیریم چرا که جامعه‌شناسان از خارج به این مسئله می‌نگرند و مسائل را رصد می‌کنند و هرآنچه را که اتفاق افتاده در قالب یک تعریف می‌گنجانند. رئیس شورای علمی دین‌پژوهان انقلاب اسلامی را یکی از استثنائات انقلاب‌های جهان برشمرد و تصریح کرد: انقلاب اسلامی ایران در زمینه دوری و عدم توسل انقلابیون به خشونت یکی از استثنائات بوده است ولی متأسفانه در این زمینه اطلاع‌رسانی درستی نشده و ما کوتاهی کرده‌ایم چرا کسانی که در انقلاب حضور داشتند و آن را درک کرده‌اند به خوبی می‌دانند که تعداد کشته‌شدگان و حوادث خشنی که در انقلاب اتفاق افتاد بسیار نادر و ناچیز بوده است و غالب شهیدان این مرز و بوم به سبب جنگ تحمیلی بوده است. وی سیر صحیح مسیر انقلاب را ضروری دانست و خاطرنشان کرد: رهبران انقلاب ما با تدبیر مانع از خشونت و خون‌ریزی شدند، اما این انقلاب باید مسیر خود را درست پیش ببرد تا به حوادث نامطلوبی که در جهان رخ می‌دهد متهم نشود.   خشونت میراث جامعه جاهل این عاشوراپژوه، خشونت را میراث جامعه جاهل دانست و افزود: جامعه متمدن و انسان‌های فهیم و فرهیخته خواسته‌های خود را با تدبیر پیش می‌برند تا گره‌ها را باز کنند اما انسان‌های جاهل برای رسیدن به اهداف خود از نیروی زور مدد می‌گیرند و می‌خواهند با میانبر و نیروی خشونت کارها را به سرانجام برسانند. وی ادامه داد: برخی از گروه‌های خشونت‌ورز که جز به خاک و خون کشیدن و نابودی کار دیگری نداشته‌اند ادعایشان این است که می‌خواهند  بر اساس قرآن و سیره سلف صالح عمل کنند، در حالی که اگر قرآن و منطق اهل‌بیت را مرور کنیم می‌بینیم که پیامبر اکرم(ص) ما را به مدارا با مردم، نرم سخن گفتن، نرم برخورد‌ کردن و پرهیز از خشونت امر کرده و ‌فرموده است: «أُمِرْتُ بِمُدَارَاهِ النَّاسِ کَمَا أُمِرْتُ بِتَبْلِیغِ الرِّسَالَهِ». من مأمور شده‌ام تا با مردم مدارا کنم همانطور که به رسالت و پیامبری مأمور شده‌ام. قرآن خشونت را با خشونت پاسخ نمی‌دهد قرآن کریم امر به عفو عمومی و مدارا با مردمی که با پیامبر مخالف بودند می‌کند آنجا که پس از ماجرای جنگ احد به پیامبر می‌فرماید: فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ یعنی در پرتو رحمت و لطف پروردگار، تو با مردم مهربان شدى در حالى که اگر خشن و تندخو و سنگدل بودى از اطراف تو پراکنده مى‏شدند. سپس دستور می‌دهد فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ از تقصیر آنها بگذر، و آنها را مشمول عفو خود گردان و براى آنها طلب آمرزش کن.  و ادامه می‌دهد: وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ، و در کارها با آنها مشورت کن و رأى و نظر آنها را بخواه، پس می بینیم که قرآن منطقش این است که حتی با مخالفانت مشورت کن، در حالی که شخص خشونت ورز از مشورت گریزان و همواره خودرأی است. در آیاتی دیگر نیز قرآن به موسی و هارون امر می کند که حتی با فرعون که در اوج زور و خشونت مرتکب جنایات بزرگی شده است با نرمی و ملایمت برخورد کنید. پس می‌بینیم که منطق قرآن این است که خشونت را نباید با خشونت پاسخ داد.   خشونت با اعمال قدرت و تنبیه متفاوت و خلاف فطرت انسانی است دکتر محمد جواد صاحبی تأکید کرد: گاهی اوقات اعمال زور و قدرت ضرورت پیدا می‌کند اما قدرت با خشونت متفاوت است، خشونت خلاف فطرت انسانی است. ما گاهی ناگزیر از تنبیه به معنای بیدارباش و آگاه سازی شخص نسبت به عمل جاهالانه‌اش هستیم اما باید بدانیم که خشونت برای عملیات بازدارنده به کار نمی‌رود. لزوم رعایت حقوق متهمان و مجرمان و پرهیز از خشونت‌ بیش از حد وی نادیده گرفتن حقوق مجرمان و حتی متهمان را عملی ناشایست خواند و تأکید کرد: گاهی فساد یک شخص به خودش و به دیگران و به جامعه آسیب می‌رساند و به ناچار باید مانند یک طبیب که یه غده را درمان می‌کند آن شخص را جراحی و درمان کرد، اما لازم است بدانیم که عمل طبیب از روی دلسوزی است و با خشونت تفاوت دارد، و این فاجعه است اگر حقوق متهم و حتی مجرمان در جامعه رعایت نشود و با آنها خشونت بیش از حد به خرج دهیم، چرا که حد خدا همانطور که امر شده باید انجام شود و نباید بر مجرم خشونت بیش از حد و ستمی صورت پذیرد. تأثیر خشونت و استبداد در فرهنگ سخنران این نشست علمی که خود کتاب طبایع‌الاستبداد عبدالرحمن کواکبی را بازنویسی و تصحیح کرده است در بخش دیگری از سخنان خود گفت: کواکبی در این کتاب می‌گوید: استبداد برای رسیدن به امیال خود از خشونت استفاده می‌کند و از آزادی‌های سیاسی، آزادی مطبوعات و آزادی بیان جلوگیری می‌کند و این کار را نهادینه می‌کند، و این برای جامعه اسلامی یک خطر است اما خطر بدتر از آن، نقش فرهنگی استبداد است چرا که اگر استبداد و خشونت در نزد امیران یک جامعه فراگیر شد مردم نیز از امیران خود الهام می‌گیرند و استبداد و خشونت به یک فرهنگ تبدیل می‌شود و نسل‌ها گرفتار این فرهنگ خواهند شد و قرن‌ها طول خواهد کشید تا این فرهنگ اصلاح شود. همان‌گونه که امروز بسیاری از مسلمانان اعمالی انجام می‌دهند که با آموزه‌های دین، پیامبراکرم(ص) و اهل‌بیت(ع) نسبتی ندارد از این رو تبیین تفاوت مفاهیم اسلامی و اعمال مسلمانان ضروری به نظر می‌رسد. پرهیز امام حسین از رویارویی با خشونت در عاشورا دکتر صاحبی با بیان این که بخش بسیاری از آموزه‌های عاشورایی در رابطه با پرهیز از خشونت و حل مشکل خشونت است گفت: این‌که یزید دستور می‌دهد به هر قیمتی از همه بیعت گرفته شود همان طبع خشونت آمیز است. در حالی که بخش مهمی از نامه‌ها و سخنان اباعبدالله در تشریح خشونت‌ورزی‌های اموی برای مردم و پاسخ به آن‌هاست. وی با اشاره به سخن امام حسین(ع): «الدَّعِی بْنَ الدَّعِی قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ» خاطرنشان کرد: امام(ع) بر کسی که خود را مدعی و فرزندخوانده شخص دیگر می‌خواند چنین پاسخ می‌دهد و تسلیم خشونت نمی‌شود و تصمیم به ترک مدینه می‌گیرد و به مکه می‌رود و زمانی که شرایط خشونت‌آمیز مکه را می‌بیند به سمت کوفه حرکت می‌کند اما تسلیم خشونت نمی‌شود. رئیس شورای علمی دین‌پژوهان در پایان سخنان خود به معجزه محبت و نرم‌خویی امام حسین(ع) اشاره کرد و یادآورشد: این محبت، نرم‌خویی و انسان دوستی امام بود که موجب شد افرادی از جمله زهیر به قین که از طرفداران عثمان بود در راه کربلا به او بپیوندند و او را یاری کنند و نرم‌خویی او بود که سبب شد قلب حر بلرزد در وجودش تحول ایجاد شود و در برابر او تسلیم شود. و این‌ موارد و صحنه‌های زیادی در کربلا و حتی برخورد امام با در بحبوحه جنگ با خانواده‌اش، با کودکانی که در خیمه‌ها هستند با نوجوانانی که حضور دارند، نشان می‌هد انسانی که حرکت می‌کند تا جریان خشونت را رسوا کرده و به آن پایان دهد بدون تردید شخصی است که از لحاظ نظری و عملی آموزه‌ها و تعابیر مناسبی را با خود کربلا آورده است. اما در سوی دیگر دشمنی است که در پاسخ محبت‌آمیز امامی که با دست‌های خود مشک‌های آب را برای سپاه لشکر حر باز ‌کرد و حتی به اسب‌های سپاه دشمن آب نوشید، آب را بستند، سر امام را از قفا بریدند و با اسب‌ بر بدن او و یارانش تاختند تا استخوان‌های آنها خورد شد و رذالت، فرومایگی و خشونت‌ورزی‌هایی را مرتکب ‌شدند که تاریخ بشریت چنین جنایاتی را به خود ندیده است. در بخش پایانی این نشست علمي، پرسش‌هايي پيرامون مباحث مطرح شده در جلسه توسط پژوهشگران و حاضران در نشست مطرح شد که دکتر صاحبی به سئوالات پاسخ گفتند. ]]> نقد و گزارش Thu, 06 Oct 2016 14:47:22 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/6785/ تفسیری متفاوت از آیه مربوط به زدن زنان در کتاب چاپ آکسفورد http://dinonline.com/doc/report/fa/6117/ عایشه چودری در کتاب "خشونت خانوادگی و سنت اسلامی"(انتشارات دانشگاه آکسفورد 2013) تفاسیر مختلفی را که در طول تاریخ از آیۀ معروف قرآن دربارۀ تنبیه بدنی زن توسط شوهر، یعنی آیۀ 34 سورۀ نساء[1] نوشته شده‌ ارائه می‌دهد. چودری به تنوّعِ تفاسیر موجود از این آیه نگاهی جامع‌نگرانه دارد و دلیل این گوناگونی و تنوّع را تفاوت کیهان‌شناسی افراد می‌داند. او می‌گوید تفاسیری که تا پیش از قرن بیستم نگاشته شده‌اند، عمدتاً مبتنی بر کیهان‌شناسی مردسالاری بوده و در آن دوران کتک زدن زن روشی ضروری برای مطیع ساختن همسران سرکش تلقّی می‌شده‌ است. هرچند در بین علمایِ تفسیر عدّه‌ای نیز بوده‌اند که تفاسیر خود را با سیرۀ عملی پیامبر اسلام که می‌فرمود: «بهترین شما کسانی‌اند که دست روی دیگری بلند نمی‌کنند» تطبیق می‌دادند. بعد از این بخش، چودری به تفاسیر جدیدتر یعنی تفاسیر قرن بیستم و بیست و یکم می‌پردازد و می‌گوید این تفاسیر با تفاسیر پیشین متفاوت هستند و علّت آن بروز تحوّلاتی در جهان اسلام است. در این دوره یک کیهان‌شناسی جدید تساوی‌خواه پا به عرصۀ وجود گذاشت. این جهان‌بینی جدید معتقد است که زنان و مردان هر دو به‌یکسان به خدا و کلام خدا دسترسی دارند و مردان واسطۀ میان زنان و خدا نیستند. در این بخش چودری تفاسیر را بر اساس مکاتب فکری (سنت‌گرا، نوسنت‌گرا، ترقّی‌خواه و اصلاح‌طلب) دسته‌بندی و تحلیل می‌کند. وی‌ می‌گوید این چهار مکتب همه دارای مشکلاتی هستند، چراکه آشتی دادن دو کیهان‌شناسی مخالف امری غیرممکن است. با این حال علی‌رغم همۀ این تضادها چودری همچنان معتقد است که تفسیر قرآن عرصۀ گسترده و تنوع‌پذیری دارد و مسلّماً ارائۀ تفاسیری که با برابری و عدالت سازگار باشند شدنی است، مشروط به این که بپذیریم ارائۀ تفاسیر متنوع از قرآن که با شرایط زمان‌ها و مکان‌های گوناگون مطابقت داشته باشد امری امکان‌پذیر است. چودری در سراسر کتاب خود هنگامی که به دوره‌های مختلف اشاره می‌کند، از عبارت «پیش از استعمار» یا «پسا استعمار» استفاده می‌کند و می‌گوید تجربۀ استعمار نقش برجسته‌ای در خودشناسی جوامع مسلمان داشته است. بدون شناخت شدت تأثیر و نقش سلطه و فرمانروایی غرب در جوامع مسلمان، نمی‌توان فهمید که چرا بسیاری از مسلمانان آرزوی گذشتۀ آرمانی پیش از استعمار و سرکوب موجود در آن دوران را در سر دارند. البته چودری می‌گوید موضع ضداستعماری نباید ارزش گفتمان‌های فمنیستی و حقوق بشری را تحت‌الشعاع قرار دهد. مردم باید به این درک برسند که کیهان‌شناسی تساوی‌خواهانه کمک‌های شایان‌توجّهی به اسلام معاصر کرده و به مفهوم عدالت غنا بخشیده است. ربکا آلپرت؛ دانشگاه تمپل، فیلادلفیا، پنسیلوانیا     [1] الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَي النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلي‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتي‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبيلاً إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِيًّا کَبيراً34 ]]> نقد و گزارش Sun, 14 Feb 2016 20:20:14 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/6117/ زهد کارخانه http://dinonline.com/doc/report/fa/6068/ این تازه زاویه دکترینال بحث است و آنچه در تاریخ اتفاق افتاده یا در زمان روی می‌دهد گاه با آن دکترین فاصله‌ها دارد. با این همه، دست‌کم درظاهر همیشه این پرهیز در میان اهل دین وجود داشته است که دامن خود را از دنیا و آلودگیِ پول منزه نگاه دارند و فاصله دین و دنیا را در چشم مومنان هرچه آشکارتر سازند. در سطح دکترینال، آموزه‌های مسیحی زاهدانه‌تر از سایر ادیان است و برخلاف آنچه در اسلام آمده، ثروتمندان را با بهشت نسبتی نیست. این عبارت در نسخ مختلف انجیل آمده است که: "Il est plus facile à un chameau de passer par le trou d'une aiguille qu'à un riche d'entrer dans le royaume de Dieu" رد شدن شتری از سوراخ سوزن آسان‌تر از ورود توانگری به بهشت |ملکوت خداوند| است. بنظرم شفاف‌ترین و عرفی ترین نسبت در مقامِ نظر از آنِ اسلام است ولی در حوزه عمل آشفته‌ترین نتیجه را داده و شاید موزون‌ترین نسبتِ پول و دین در عمل و نظر از آنِ کیش یهودی است. بحث مفصل است. تکلیف کلیسای کاتولیک روشن است وگرچه قدرتمندترین حسابهای بانکی جهان از آنِ کلیساست اما این ثروت کلان عنوان فریبای "خیریه" را دارد و مقامات کلیسایی حق ورود شخصی به دنیای سرمایه را ندارند و باید حفظ فاصله کنند. امامان مسلمین اما محدودیت‌های کشیشان را ندارند و نسبت آنها با پول بسته به قدرت توجیه و استناد آنها به منابع دینی است، "نیت" هم عیاربردار نیست. اما آنچه اغلب در آن نسبت مهم است در درجه اول "تولیدی نبودن" ثروت انباشته است، در درجه دوم "تصرف شخصی و صنفی" در عناوین خیریه است و در درجه سوم "تاثیر رانت سیاسی" در تولید ثروت است. تفصیل بحث محتاج فرصت دیگریست تا من استثنائات این طایفه را هم نشان دهم ولی دورنمای کلی همین است که آمد. همه این موارد بسته به تعریف ارباب دین از مفهوم "کار" است، اگر کار به رسالت وعظ و فنون بیانی خلاصه شود تکلیف روشن است اما اگر دایره مفهوم کار به میدانی وسیع‌تر با ویژگی‌های "ارزش افزوده"، "رفع نیاز واقعی"، "سودمندی" و "احساس رضایت" اطلاق شود آنگاه فرقی میان ماهیت کار یک روحانی و یک کنشگر مدنی و اقتصادی نیست. در همین‌جا بیاورم که یک نگاه انحرافی و تا حدودی فرصت‌طلبانه در بین برخی نواندیشان و اصلاح طلبان دیده‌ام که من خود اعتقادی بدان ندارم و آن اینکه در نقد روحانیت باید مسایل مالی را فروگذاشت و تنها به جنبه‌های معرفتی پرداخت. من با اعتقاد به اصل تولید سرمایه و ثروت در جهان اسلام، بر شفافیت مالی و اصالت کار تولیدی در روحانیت تاکید دارم و براین باورم که بخش قابل توجهی از فسادهای پدید آمده در این صنف که به عقب‌ماندگی جامعه هم انجامیده محصول نگاه فرصت‌طلبانه در مسایل مالی است. نگاهی که ترجیح می‌دهد سرمایه انباشتی نه از راه تولید که از راه دلالی و دور از هرگونه نظارت موثر، منحصر به شخص، بیت یا مصارف صنفی باشد. نه تولید ثروت غیراخلاقی است و نه ذاتا مانع ورود شخص به ملکوت خداوند است. آنچه ورود ثروت به دایره معنویت را با مشکل روبرو می‌کند و ابزار شیطان می‌شود عنصر "جدایی" است. ماهیتِ ثروت فاصله‌انگیز و اسباب جدایی است، قدرتِ پول هرگونه همانندی انسانی را از میان برمی‌دارد و مالک را که از این پس برده‌ای است به تمایز هرچه فزونتر نسبت به هم‌نوعان فرامی‌خواند. این امتیازِ "تمایز از دیگری"، با دوری از ملکوت الهی یکی است. شاید از همین روست که سامانه مالی واتیکان مانع انباشت ثروت نیست و توانگران را ملامت نمی‌کند مشروط بر آنکه در خدمت نیازمندان باشند. اما خود اصحاب کلیسا داستان دیگری دارند. صنایع آبجو، پنیر، شراب، مربا و کنسروجات که گاه هنوز پیشوند "قدیس" را برخود دارند حکایت از تاجرانی مقدس می‌کنند که با تولید ثروت در دل صومعه‌ها، نهاد اقتصادی کلیسای کاتولیک را زنده و سرپا داشته‌اند. در جغرافیای ملی اما امروزه ما با دو پدیده قابل تامل روبروییم: اول آنکه ثروت و کار همچون بسیاری مفاهیم دیگر آلوده و بی‌اعتبار شده است و گاه با حیرت می‌شنویم افراد برای رفع تهمت از خویش و دفع ننگ، مدعی‌ند که کار اقتصادی نکرده‌اند و دوم آنکه نهاد دین با قدرت تمام و دور از چشم ناظران مدنی و گاه با فاصله بسیار از قواعد بازار به انباشت ثروت مشغول است. منشا پدیده اولین، فساد در نظام اقتصادی و مفهوم کار و منشا دومین پدیده، فساد در قدرت سیاسی است. کتاب "دیندار و مدیر کارخانه" گفتگویی با خواهر "کلر" از انتشارات "سنت آگوستین" حکایت تدین و کار است. "کلر" 83 ساله که 25 سال انجمنی کاتولیک در سویس را اداره کرده و چند دهه را به میسیونری مذهبی در آفریقا گذرانده است، پنجاه سالی است که کار اقتصادی می‌کند و معتقد است که رونق آن کارخانه، زهد او را به کفر پول نکاسته است! ]]> نقد و گزارش Thu, 11 Feb 2016 02:50:34 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/6068/ درسی برای جاکارتا http://dinonline.com/doc/note/fa/5999/ اولین بار در سال 2011 بود که برای تدریس در یک دوره کوتاه مدت به اندونزی دعوت شدم. چند نفر سعودی هم در هواپیما بودند، با دشداشه‌های سفید و چفیه‌های سنتی قرمز، ریش بلند و چهره هایی عبوس. حتی ایستادن در کنار آنها در گیت فرودگاه هم آزار دهنده بود اما به هر حال حضورشان برای من پیام خاصی نداشت.   به لحاظ طبیعی اندونزی کشوری زیباست، البته با هوایی شرجی. از آب و هوا و مناظر زیبای طبیعی آن که بگذریم، آنچه که توجه هر مسافری را به خود جلب می­‌کند روحیه آرام، صبور و خون­گرم مردمان جنوب شرق آسیاست؛ مردمانی دوست داشتنی و مهربان که دائم در حال خنده هستند و به ندرت عصبانی می­‌شوند. این مطلب را خودشان هم ابراز می­‌کردند که ما در زمان عصبانیت هم می­‌خندیم و گاهی خنده ما نشان ناراحتی ماست. در ترافیک‌های وحشتناک پایتخت، صبر و آرامش آنها عجیب به نظر می­‌رسید. پس از گذشت چند وقت، روزی در صحبت‌های دوستان محلی، سخن از فعالیت‌های عربستان در  اندونزی به میان آمد. عربستان در خاک اندونزی مانند بسیاری دیگر از کشورهای اسلامی طیف گسترده­‌ای از فعالیت‌ها را دارد. نکته­‌ای که در آن موقع توجه مرا به خود جلب نکرد، اما بعدها ابعاد فعالیت‌های عربستان را مشخص می­‌کرد حضور مبلغان سعودی وهابی در زندان‌های این کشور بود. چرا باید مبلغانی از عربستان به کشور اندونزی بیایند و به زندان‌های این کشور بروند؟ تبلیغ در زندان‌ها چه اولویتی دارد؟ این مطلب بعدها با پیدایش داعش و جریان‌های تکفیری در منطقه بیشتر روی واقعی خود را نشان می­‌داد. طبیعتاً قشر خشن و تبهکار جامعه­‌ای آرام همچون اندونزی که می­‌تواند مخاطب ردیف اول تفکر وهابی نجدی باشد در زندان‌های آن کشور یافت می­‌شود. البته آنها مدارس متعدد خود را هم دارند و برای بخش‌های مختلف بدنه دولت نیز برنامه­‌هایی اجرا می­‌کنند. مملکت سعودی در آنجا دارای مدارس بزرگی است که هر بیننده‌ای را مبهوت می­‌کند. محوطه دانشگاهی بسیار وسیعی که دیوارکشی شده و ساختمان دانشگاه و مساجد زیای آن از بیرون نمایان است. حتی برای دور زدن به دور این مراکز با وسیله نقلیه هم زمان طولانی لازم است. مسلما پول زیادی آورده شده و برای طبقه فقیری که در این کشور زندگی می­‌کند موهبت‌های زیادی به همراه دارد. در این میان علاوه بر ابزار ثروت، برگ برنده دیگری که عربستان در اختیار دارد، تمایل قلبی مسلمانان به این کشور است که آن را به مثابه ام‌القرای اسلام می­‌بینند و معمولا عوام اهل سنت سعودی‌ها را مسلمان حقیقی که بهتر از «من» به اسلام عمل می­‌کند، تلقی می نمایند. این داستان ریشه­‌های روان‌شناختی و معرفت‌شناختی خود را دارد که بیانش مجال دیگری می­‌طلبد. طبیعتا ایده‌آل نوجوانانی که وارد فضای این مدارس می­‌شوند تقلید رفتارها و ادبیات این مبلغان سعودی است. ابتدا باید زبان عربی را یاد گرفت و چه فضیلت و افتخاری از این بالاتر که یک جوان اندونزیایی قادر به تکلم به زبان عربی باشد؟ در مرحله بعد اگر کسی شایستگی خود را نشان دهد این شانس را خواهد داشت تا به ام‌القرای اسلام اعزام شود و  در دانشگاه اسلامی مدینه تحصیل کند و معارف ناب اسلام (وهابی) را بیاموزد. دیگر حدس این مطلب چندان دشوار نیست که بعد از چند سال این شخص با چه جایگاه و چه دیدی به کشور خود بر می­‌گردد و در عرصه امورر دینی نقش‌آفرینی می­‌کند. دو هفته پیش بود که گزارشی از آخرین نشست سالانه علمای اندونزی می­‌خواندم. یکی از همین فارغ‌التحصیلان سعودی تلاش کرده بود شیعه را مهم‌ترین تهدید کشورش معرفی نماید و اجماع جلسه را برای صدور بیانیه قاطع علیه شیعه با خود همراه کند. مرتبه دوم در سال 2013 مجدد به این کشور رفتم. این بار سفر من در ایام ماه محرم بود. یک هفته پیش از ماه محرم، بندر بن سلطان به اندونزی سفر کرده بود. تبعات این سفر به خوبی محسوس بود. چند روز قبل از شروع برنامه عزاداری شیعیان، پلیس به بزرگان شیعیان شهرها هشدار داده بود که مراسم عزا به پا نکنند و گرنه مورد هجوم سلفی‌ها قرا خواهند گرفت. پلیس تأکید کرده بود که در صورت بروز هر حادثه­‌ای برای شیعیان هیچ اقدامی برای دفاع از آنها انجام نخواهد داد. سخاوت شاهزاده سعودی تأثیر خود را گذاشته بود. چیزی که در این سفر توجه مرا بیشتر به خود جلب می­‌کرد حضور جوانانی بود با ریش‌های بلند و کلاهی بر سر و شلوارهای کوتاه که از قوزک پا بالاتر بود (پوشش خاص سلفی‌های تندرو). گرچه تعدادشان زیاد نبود اما حضور فعال داشتند. گفته می­‌شد اینها تشویق می­‌شوند تا در خیابان‌ها و مراکز شلوغ پرسه بزنند تا تعدادشان زیاد به نظر آید. در روز عاشورای  همان سال در برخی شهرها به مراسم عزای شیعیان شیعیان حمله شد و شیعیان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند (مراسمی که در درون مراکز خود شیعه برگزار می­‌شد نه در خیابان و مراکز عمومی). حتی عده­‌ای در شهر جاکارتا در مقابل دفتر نماینده ایران تجمع کرده و شعار می­‌دادند که البته در این مورد خاص پلیس دخالت کرد و  مانع حمله آنها شد. اما با این حال آنها از شعار دادن و تجمع و پرتاب اشیاء کوتاهی نکردند. تا این جای داستان شاید چندان برای حکومت اندونزی ناگوار نبود اما برای آگاهان روشن بود چه آینده­‌ای درانتظار این کشور است و پر و بال دادن به این قشر چه پی­‌آمدهایی خواهد داشت. حوادث روز پنج شنبه اندونزی آغازی برای یک داستان تلخ و ناگوار است؛ کاری که با چراغ سبز مسئولین این کشور رقم خورد اما دیگر در کنترل آنها نخواهد بود.  اندونزی در روز پنج شنبه اولین برداشت از بذر کاشته را تجربه کرد. ]]> نقد و گزارش Thu, 14 Jan 2016 20:51:52 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/5999/ گزیده سخنان رهبری در دیدار برگزارکنندگان همایش ملی فقه هنر http://dinonline.com/doc/report/fa/5993/ حوزه، هنر و هنرمندی ـ مژده‌ى بزرگى داده شد که حوزه‌ى علمیّه وارد مقوله‌ى مربوط به هنر از منظر شناخت فقهى شده است. روشن است که از حوزه‌ى علمیّه انتظار نیست که سینماگر یا شاعر یا نقّاش یا مجسّمه‌ساز یا معمار تربیت بکند -همان‌طور که آقاى ژرفا در ضمن بیاناتشان اشاره کردند- امّا انتظار هست که مبانى اسلامى را در باب موضوع هنر که عرض خواهیم کرد چقدر اهمّیّت دارد بیان بکند؛ اوّل کشف کند و تحقیق کند و عمق‌یابى کند، بعد هم آن را تبیین کند براى مردم و براى جامعه. از فقه عبادات و معاملات تا فقه هنر ـ همچنان‌که ما در فقه معاملات، کار میکنیم، در فقه عبادات کار میکنیم، اخیراً مثلاً در فقه ارتباطات یا در فقه اقتصاد یا مثلاً فرض کنید که در فقه مسائل گوناگون اجتماعى کار میکنیم در فقه هنر هم واقعاً کار کنیم؛ یعنى حقیقتاً ملّاى ما بتواند در زمینه‌ى هنر، هم در زمینه‌ى اصل موضوع هنر به‌معناى کلّى قضیّه، هم شاخه‌هاى متنوّع و متعدّد هنر، نظر صریح و روشن بدهد. هیچ مانعى هم ندارد که اختلاف نظر وجود داشته باشد؛ کمااینکه در همه‌ى ابواب فقهى هم اختلاف نظر بین فقها وجود دارد؛ یکى یک چیزى میگوید، یکى یک چیز دیگرى میگوید؛ امّا برآیند همه‌ى این اختلافها پیشرفت است. فقه امروز با فقه زمان شیخ طوسی یکسان نیست؛ بااینکه این‌همه اختلاف در نظرات وجود داشته امّا این فقه پیشرفت کرده؛ فنّى‌تر، عمیق‌تر، دقیق‌تر، جزئى‌نگرتر در مسائل وارد شده؛ در این زمینه هم همین‌جور خواهد شد. میراث هنری در حوزه سیّدمحمّدسعید حَبّوبى شاعر حرفه‌اى است و یک شاعر برجسته‌ى عرب است. فرض بفرمایید سیّدمحمّد هندى یا سیّدرضا هندى که آن قصائد گوناگون مفصّل را گفته، یک شاعر حرفه‌اى نجف است؛ اینها مال زمان قدیم هم نیستند. یا سیّد رضى؛ من سالها پیش یک‌وقتى از یک عرب باذوقى خواستم مقایسه کند بین شعر سیّدرضى و شعر یک نفر دیگر -که نمیخواهم اسم بیاورم، یک آدم معروف و شاعر معروف- گفت اصلاً قابل مقایسه نیست. او شعرشناس بود؛ بنده شعر عربى را نمیتوانم مثل یک عرب بشناسم و بفهمم که وزن شعر و به‌اصطلاح اندازه و قواره‌ى شعر چقدر است؛ این را یک عربِ شاعر میتواند بفهمد. میگفت اصلاً قابل مقایسه نیست؛ یعنى شعر سیّد رضى در ردیف اوّل اشعار عرب قرار دارد. خب، یعنى میشود گفت این هم همان حرفه‌اى [است‌]؛ یعنى خیلى تفنّنى هم نبوده؛ واقعاً حرفه‌اى وارد شدند. و زیاد داریم؛ خود سیّد مرتضى شاعر است، محقّق حلّى شاعر است، پدر علّامه شاعر است؛ این علماى بزرگ ما همه شاعرند، منتها در مقوله‌ى شعر وارد شدند؛ فرض کنید در مقوله‌ى معمارى وارد نشدند یا در مقوله‌ى موسیقى وارد نشدند و از این قبیل. نسبت هنر با احکام خمسه هنر یک امر انسانى است؛ نمیتوانیم ما بنشینیم بحث کنیم که آیا هنر از احکام خمسه کدام حکم را دارد؛ یک طبیعت انسانى است، یک حقیقت انسانى است، یک حقیقت بشرى است؛ جلوه‌هاى مختلفى دارد مثل بقیّه‌ى کارهایى که افراد بشر میکنند؛ آن جلوه‌هاى مختلف را باید رفت سراغش و دنبال احکام خمسه براى آنها باید گشت والّا اصل هنر یک پدیده‌ى انسانى است، یک امر مبارک است، یک امر ضرورى است، یک امر حقیقى است. فقه متکفّل همه‌ى امور زندگى بشر است؛ ادّعاى فقه این است. فقه متکفّل تبیین شرعى و اسلامى همه‌ى امورى است که مورد ابتلاء انسان است در زندگى فردى و اجتماعى‌اش. خب، هنر یکى از همین امور است؛ بایست فقه به این بپردازد. از هنرورزی طلاب تا آشنایی فقیه با فلسفه هنر اینکه حالا آیا افراد حوزه وارد مقوله‌هاى هنرى بشوند یا نه -مثلاً فرض کنید سینما یا تئاتر یا بقیّه‌ى [رشته‌ها]- این البتّه یک حرف دیگر است. بدیهى است که یک نفر طلبه‌اى که وارد حوزه‌ى علمیّه میشود، براى یک مقصودى وارد میشود که آن مقصود معنایش سینماگرى نیست، همچنان‌که معنایش تجارت نیست؛ همچنان‌که معنایش معمارى نیست؛ بدیهى است و این لزومى ندارد، امّا منعى هم وجود ندارد که حالا یک نفرى اگرچنانچه ذوقش اقتضا کرد، برود وارد یک مقوله‌اى بشود به شرطى که از کار اصلى خودش باقى نماند. بله، یک فقیه برجسته اگر بخواهد در زمینه‌ى مسائل هنرى اظهار نظر بکند، بایستى با مقوله‌ى هنر آشنایى داشته باشد؛ اگر با این مقوله آشنایى [نداشته باشد] و نشناسد هنر را و نداند که هنر چیست و خصوصِ این مقوله‌ى هنرى چه حدّومرزهایى دارد، چه تعریفى دارد، بعید است که بتواند درست حکم را از آب دربیاورد؛ چون یکى از شرایط استنباط درست حکم، شناخت موضوع است. هنر از نگاه اسلام اگر درباره‌ى اصل هنر بخواهیم نظر اسلام را بدانیم، به نظر میرسد که اسلام هنر را نه‌فقط قبول کرده بلکه تشویق کرده. قرآن یک اثر هنرى است؛ شما ملاحظه میکنید؛ در آیات کریمه‌ى قرآن جاهاى زیادى وجود دارد که تقدّم و تأخّر در جمله‌بندى وجود دارد به‌خاطر اینکه سجع آیه حفظ بشود. موارد متعدّدى در قرآن هست؛ با اینکه قرآن نه تقیّد به سجع به‌معناى مصطلح دارد، نه تقیّد به قافیه، [چون‌] شعر نیست و تقیّد به این چیزها ندارد امّا درعین‌حال زیبایى کلام یک جاهایى اقتضا کرده که یک جمله‌ى معترضه‌اى وسط بیاورند براى اینکه سجع آخر آیه که با بقیّه‌ى آیات منطبق است برابر در بیاید و آن زیبایى را بدهد. یا وزن و موسیقى کلام؛ در آیات کریمه‌ى قرآن، موسیقى کلمات یک چیز مغفولٌ‌عنه واقع شده و به آن توجّه نمیشود. بعضى‌ها دنبال وزن رفته‌اند که آیات موزون قرآن را پیدا کنند -و پیدا کرده‌اند، زیاد هم هست آیاتى که خودش یک وزن عروضى است- امّا موسیقى کلمات قرآن، آنجایى هم که حتّى وزن ندارد، یک چیز عجیب است؛ بسیار گوش‌نواز است. کسى که با قرآن انس داشته باشد و آشنا باشد، میبیند. خب، قرآن یک اثر هنرى است. پیغمبر اکرم از شعرایى که به حق [بودند]، ترویج کردند؛ قرآن از شاعرى که «اِلَّا الَّذینَ ءامَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحت» باشد ترویج کرده؛ عرض کنم که ائمّه‌ى ما بسیاریشان شعر میگفتند. مسئله فقهی غنا و موسیقی  در مورد خواندن؛ یک روایتى در همین باب روایات غنا -که ... اشاره کردند؛ ما هم مفصّل بحث کردیم در باب مسئله‌ى غنا- هست که یک نفر قرآن را با صداى خوشى [میخواند]؛ به پیغمبر گفتند این صداى خوشى دارد، قرآن را خوب میخوانَد. فرمود بخواند؛ وقتى شروع کرد خواندن، پیغمبر فرمود -آن‌طور که در ذهنم است- این‌جورى قرآن را بخوانید؛ یعنى با صداى خوش. خب، این هنر است؛ هنر یعنى همین؛ این هنر موسیقى است و در انواع و اقسام، ترویج شده. ...  بله، نسبت به شُعب گوناگون -در مورد غنا، در مورد مجسّمه‌سازى- باید حدّومرز مشخّص کرد. بعضى از این فتاواى معروف هم که در بین فقها معروف است، وقتى انسان عمق‌یابى میکند -مثل همان قضیّه‌ى منزوحات بئر که تا یک زمانى یک‌جورى میگفتند، بعد بکلّى عوض شد- واقعاً همان‌جور است؛ یعنى روى احتیاط [بوده‌]. همین مسئله‌ى مجسّمه‌سازى یا همین مسئله‌ى غنا ازاین‌قبیل است. این حرف بسیار درستى است که آقاى على‌دوست بیان کردند. خب، مهم‌ترین روایات هم ذیل همین آیه‌ى شریفه است: لَهوَ الحَدیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبیلِ اللهِ بِغَیرِ عِلم: خب فقط «لَهو» نیست، «یُضِلَّ» هم هست. روایت دارد در چهارچوب آیه حرف میزند با ما؛ آیه میگوید: وَ مِنَ النّاسِ مَن یَشتَرى لَهوَ الحَدیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبیلِ اللهِ بِغَیرِ عِلم؛ پس شرط حرمت اینها است. روایت هم که تفسیر میکند، همین آیه را تفسیر میکند؛ چیز دیگرى را که تفسیر نمیکند؛ همین را بیان میکند.   ]]> نقد و گزارش Wed, 13 Jan 2016 20:30:17 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5993/ نقد و بررسی نظريه عقلانيت فولی http://dinonline.com/doc/report/fa/5721/ نخستین مقاله «تبيين و نقد راه حل ناسازگاري ظاهري در روش حكمت اشراق» نوشتۀ سيدرضا (زهير) حسيني لواساني هست. نگارنده بر آن است که شيخ اشراق با ناقص دانستن روش مشائين در دستيابي به حقيقت، روش كشف و شهود را برمي گزيند؛ اما فكر و برهان چه جايگاهي در روش وي دارد؟ از برخي عبارات او برداشت مي شود كه فكر و برهان جايي در روش او ندارند و از برخي عبارات ديگر وي نتيجه عكس گرفته مي شود. يكي از راه حل هاي اين ناسازگاري ظاهري، تفكيك قائل شدن بين روش شخصي رسيدن به حقيقت و روش انتقال مفاهيم به غير است. طبق اين ديدگاه، روش رسيدن خودِ حكيم به حقيقت، كشف و شهود است و استفاده از فكر و برهان، تنها براي تعليم ديگران است، نه براي اطمينان شخصي؛ اما با ذكر سه دليل محدود كردن جايگاه فكر به جايگاه انتقال مفاهيم به غير رد مي شود. در نتيجه حكيم اشراقي در جايگاه رسيدن شخصي به حقيقت هم مي تواند از روش شهودي استفاده نمايد و هم از روش استدلالي و در جايگاه انتقال حقايق به غير از روش استدلالي بايد استفاده نمايد. (ص 9) دومین مقاله «معرفي نظريه عقلانيت فولي و نقدهاي اساسي آن»  اثر نفيسه ساطع و اعظم السادات حسيني حسين آباد است.  به باور نگارندگان فلسفه معاصر آكنده از نظريات گوناگون درباره عقلانيت است، اما مفهوم كلي عقلانيت مبهم است. ريچارد فولي با واكاوي مكاتب مطرح معرفت شناسي و فلسفه علم، هدف و منظر را عناصر ثابت در همه نظريات عقلانيت مي يابد. هدف، امر مورد نياز يا مطلوب فرد است و مي تواند عملي يا نظري باشد. منظر مجموعه اي از عقايد است و انواع آن در ارتباط با شخص يا اشخاص داراي اين عقايد، تعيين مي شود. فولي با فرضِ هدف ـ محوري مفهوم عقلانيت و نفي منظر ممتاز، به طراحي نظريه ي عقلانيت مي پردازد و نتيجه مي گيرد كه بسته به اهداف و علايق، ارزيابي عقلاني از منظرهاي متنوعي ممكن است. بنابراين، دعاوي عقلانيت در واقع داراي موضوعاتي متفاوت بوده، رقيب به حساب نمي آيند. او تدارك طرح جامع عقلانيت را با رعايت دو شرط مناسب مي داند؛ لحاظ همه اهداف و ممتاز ندانستن منظر اتخاذي. نقدهاي اساسي وارد به فولي عبارتند از: نسبي گرايي، غيرتدافعي بودن، نگاه ابزاري به عقلانيت و آسان گيري. (29) سومین مقاله «باز خواني عبارت «اقرب الناس اليه علي بن ابي طالب...» در باب ششم فتوحات» نوشتۀ سيد حسين سيد موسوي است. اين مقاله می کوشد ضمن طرح عبارت «اقرب الناس اليه علي بي ابي طالب...» اختلاف مهم در ادامه عبارت را مطرح کند و ديدگاه هر يك از موافقان و مخالفان را بررسد، سپس به نتيجه گيري از اين نزاع پرداخته و اين طرح را توضيح دهد كه: عبارت هاي مختلفی از سوي ابن عربي نقل شده است، که چه بسا اين اختلاف به خاطر به سرقت رفتن اولين نسخه فتوحات توسط راهزنان و يا استنساخ ناسخان و نوشته شدن دوباره آن توسط ابن عربي در آسياي صغير باشد. نتيجه عبارت ها يكي است، چرا كه در تمامي نقل ها بخش اول آنكه «اقرب الناس اليه علي بي ابي طالب» است، مورد اتفاق است. چه عبارت به صورت امام العالم و سر الانبياء باشد و چه عبارت به صورت اسرار الانبياء اجمعين و يا امام العالم و سر الانبياء اجمعين، در اصل استفاده و دلالت عبارت ابن عربي خللي وارد نمي كند، حداكثر ويژگي ای كه لفظ امام العالم دارد، تأكيد بر قرابت و شايستگي هاي ذاتي علي (ع) هست كه نه ابن عربي و نه هيچ يك از انديشمندان منصف اهل سنت آن را انكار نمي كنند. (ص49) چهارمین مقاله «نقش امام عليه السلام در تشريع، دريافت و تفسير دين» نوشتۀ محمدحسين فارياب است. فاریاب برآن است که  در مكتب تشيع، امامان عليهم السلام ادامه دهنده رسالت پيامبر اكرم (ص) به شمار مي آيند. تعيين نقش ايشان در ادامه دادن رسالت يادشده از مسائلي است كه همواره مورد پرسش انديشوران بوده است. با توجه به آموزه انكارناپذير خاتميت، اين مساله بايد به گونه اي پاسخ داده شود كه از امامان، پيامبراني ديگر نسازد. اين نوشتار تاملي در اين مساله است. نگارنده با جستجو در آيات و روايات معتبر، بدين نتيجه دست يافته كه امامان عليهم السلام نه شان تشريع دين دارند و نه شان دريافت دين، بلكه ايشان تمام دين را از شخص پيامبر يا امام پيشين دريافت داشته، براي مردم بيان كرده و به تفسير و تاويل مي پردازند. (ص 65) پنجمین مقاله «تاثير مباني فلسفي ملاصدرا در برداشت هاي حديثي او در حوزه مباحث نفس و معاد» اثر جليل قاسمي، عزيزالله فياض صابري و حسن نقي زاده است. به باور نگارندگان صدرالمتالهين شيرازي با بهره بردن از ميراث سلف خود راه جديدي را فراروي جويندگان حقيقت گشوده است. يكي از ويژگي هاي مكتب فلسفي او استفاده فراوان از آيات و روايات معصومان (ع) در آثار فلسفي خود مي باشد. وي براساس مباني فلسفي كه خود موفق به تاسيس آن ها شده است، تبيين خاصي از منابع نقلي از جمله روايات ارائه داده است. در اين مقاله نخست علت رويكرد ملاصدرا به روايات بررسي شده و سپس با ذكر نمونه هايي به تاثير مباني فلسفي ملاصدرا در برداشت هاي او از احاديث با محوريت مباحث نفس و معاد پرداخته شده است. (91) ششمین مقاله «نظريه نهايي ملاصدرا در باب ادراك كليات (عقل فعال، عقول عرضيه يا خدا؟)» اثر جهانگير مسعودي و اعظم سادات پيش بين است.  نگارندگان برآنند که ملاصدرا در مباحث خود در باره درك كليات مطالب گوناگون و متفاوتي را مطرح كرده است؛ وي از يك سو چنين مي گويد كه در ادراكات حسي و خيالي، نفس مبدع و آفريننده اين صور است و سپس با حركت جوهري و استكمالي خويش به مراتب بالاي ادراك يعني ادراك عقلي دست يافته و متحد با جوهر مفارق عقلي به نام عقل فعال مي شود و صور كلي را در عقل فعال مشاهده كرده و يا اينكه عقل فعال صور كليات را به او افاضه مي كند. (ديدگاه مشايي) از سوي ديگر گاهي از اتحاد نفس با مثل (ارباب انواع) و عقول عرضيه سخن مي گويد. (ديدگاه اشراقي). در برخي موارد هم با نگاه خاص و ويژه خود به اين نكته اشاره مي كند كه نفس در مراتب عالي سير استكمالي خويش فاني در ذات حق تعالي مي شود و حقايق اشياء را آنچنان كه هستند، در ذات حق مي بيند. در اين نوشتار ضمن بيان ديدگاه نهايي ايشان بر اساس مباني حكمت متعاليه به اين نكته اشاره شده است كه براي جمع ميان اين ديدگاه ها مي توان از دو رويكرد و تفسير فلسفي و عرفاني در قضيه بهره برد. درك كليات با فناء در ذات حق بيشتر با تفسير عرفاني سازگار است و جمع ميان دو ديدگاه مشايي و اشراقي عمدتا با تكيه بر ديدگاه خاص فلسفي ملاصدرا امكان پذير است. (ص 113)   ]]> اندیشه Tue, 12 Jan 2016 17:30:28 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5721/