پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين نقد و گزارش :: نسخه کامل http://dinonline.com/reflection/report Tue, 25 Sep 2018 09:18:59 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Tue, 25 Sep 2018 09:18:59 GMT نقد و گزارش 60 عزاداری برای امام شیعیان در سرزمین هندوان؛ سه بارزه http://dinonline.com/doc/report/fa/7943/ تعزیه: تفاوت معنایی فاحش واژه‌های فارسی دخیل یا به عبارت بهتر جامانده در زبان هندی و اردو جالب‌توجه است، همچون کلمه سازش که در فارسی به معنای صلح ولی در اردو به معنای توطئه‌چینی است! تعزیه نیز یکی از همین کلمات است که معنای آن در شبه‌قاره کاملاً متفاوت از آن چیزی است که به ذهن ما ایرانیان متبادر می‌شود. تعزیه هندی با تعزیه ایرانی که نوعی نمایش مذهبی است متفاوت است. در این خطه، تعزیه سازه‌ای عمدتاً چوبین یا فلزی است به شکل بارگاه امام حسین (ع) که در ایام عزاداری محرم بر دوش یک یا چند نفر به همراه دسته عزاداری به حرکت درمی‌آید و مورداحترام، اکرام و توسل فراوان مردم قرار می‌گیرد. شاید بتوان گفت که ساخت تعزیه دنباله سنت ساخت مقابر و زیارتگاه‌های نمادین عتبات عالیات در شبه‌قاره است که به دلیل دوری این مناطق از سرزمین اصلی این بقاع متبرکه و به امید فرونشاندن عطش زیارت آن‌ها رواج داشته و امروزه در کشورهای هند،‌ پاکستان و افغانستان نمونه‌هایی باشکوه از آن‌ها موجود و مورداحترام و زیارت نه‌تنها شیعیان بلکه سایر مردم است. تعزیه که در سنت‌های عزاداری محرم در شبه قاره از عناصر محوری است، نوعی نماد است و ریشه این نمادسازی را نیز می‌توان در سنت هندویی دنبال کرد. تعزیه در مناطق مختلف هند اشکال گوناگونی پیدا می‌کند و گاه ارتفاع آن به 12 متر می‌رسد. در خانه‌ها و امامباره‌ها تعزیه در وسط محل عزاداری و سایر نمادها در کنار آن قرار می‌گیرند. در روز عاشورا که اوج مراسم عزاداری است مردم تعزیه‌ها را برداشته و به سمت اماکن مقدسی که شبیه زیارتگاه کربلا ساخته شده حمل می‌کنند. تصویری که از این آیین حاصل می‌شود شباهت زیادی به آیین نخل گردانی در یزد دارد. در بخشی از حیاط این اماکن فضایی وجود دارد که برای دفن تعزیه‌ها در نظر گرفته‌شده است. ازآنجاکه پیکر مطهر امام حسین (ع) چندی بر زمین ماند و دفن کننده‌ای نداشت. مردم عزادار شبه‌قاره در روز عاشورا این تعزیه‌ها را به‌طور نمادین دفن می‌کنند تا داغ حاصل از این مصیبت پیشوای ستمدیده خویش را اندکی فرو بنشانند.   امامباره در ایران، عزاداری برای امام حسین (ع) در مساجد،‌ حسینیه‌ها، فاطمیه‌ها، مهدیه‌ها، زینبیه ها، تکایا و خانه‌ها انجام می‌شود، اما در شبه‌قاره هند این مناسک بیشتر در امامباره ها برگزار می‌شود؛ بناهایی که به‌منظور برگزاری مراسم عزاداری به دست شیعیان ساخته شده‌اند. با قدرت گرفتن شیعیان در اوده در شمال هند و در دوره آصف الدوله چهارمین نواب اوده، فرهنگ شیعی در این خطه گسترش یافت و بزرگ‌ترین امامباره هند به نام بارا امامباره یا امامباره آصفیه به دستوری وی در اوده به ابعاد 16 در 50 متر و با ارتفاع 15 متر ساخته شد. برای ساخت این امامباره قریب 22 هزار کارگر حدود شش سال به‌طور شبانه‌روزی کار کرده‌اند. امامباره ها به‌تدریج کارکرد جدیدی نیز یافتند و به مدفن بانیان بدل شدند. علاوه بر این، امامباره ها در ادامه به خانه‌ها نیز گسترش یافت. بدین نحو که بخش ویژه‌ای از خانه یا گاه اتاقی بزرگ به‌عنوان امامباره به برگزاری عزاداری در عاشورا اختصاص یافت. در کل از زمان نواب اوده تاکنون 25 امامباره بزرگ در هند ساخته شده است. برخی از امامباره ‌ها مانند امامباره جهولال نیز به دست هندوها بنا گشته تا بار دیگر ارادت انسان به دادخواهان تاریخ از مرز دین و نژاد بگذرد.   برهمنان حسینی ترکیب جالبی است این برهمنان حسینی؛ هندوان برهمنی که در ماه محرم رخت عزا بر تن می‌کنند و حسینی می‌شوند تا حرارت شهادت امام حسین (ع) مرزهای قومی، نژادی و دینی را درنوردد و خاموشی نداند. گویی قلیان افسانه‌ها و اسطوره‌ها در سرزمین رمزآلود هند واقعه کربلا را نیز در خود کشیده و یکی از نتایج آن در قالب همین گروه از مردم بروز کرده است. برهنمان حسینی شاخه‌ای از هندوهای برهمن که در مناطق مختلف غرب هند به‌ویژه در احمدنگر ساکن‌اند. آن‌ها درواقع به اسلام گرویده‌اند و آداب و مناسک اسلامی را بر پا می‌دارند، هرچند که برخی از آیین‌های برهمنی خود را نیز حفظ کرده‌اند. ایشان که به دات[1] یا موهیال[2] نیز مشهورند مدعی‌اند یکی از نیاکانشان به نام رهاب و فرزندانش در واقعه کربلا در صف یاران امام حسین (ع) حاضر بوده و علیه یزید با رشادت جنگیده و امام حسین با مشاهده رشادت‌های او به وی لقب «سلطان» داده است. در داستان دیگری که بیشتر محل تردید است مدعی‌اند مهربانو یا چاندرا لک‌ها[3]، خواهر شهربانو همسر ایرانی امام حسین (ع) و همسر حاکمی هندو به نام چاندراگوپتا، پس از دریافت نامه استمداد امام سجاد بلافاصله لشکری عظیم را راهی کربلا می‌کند اما لشکر وقتی می‌رسد که امام و یارانش به شهادت رسیده‌اند. بر اساس این ادعا آن‌ها در ادامه به کوفه رفته به مختار می‌پیوندند و مختار آن‌ها را در محله‌ای به نام دارالهندیه اسکان می‌دهد. برخی از این برهمن‌ها پس از شهادت امام حسین، برای خونخواهی وی به مختار ثقفی در کوفه می‌پیوندند و مابقی به هند بازمی‌گردند (همان). برهمن‌های حسینی معتقدند کریشنا در بهگودگیتا واقعه کربلا را پیش‌بینی کرده بوده است. آن‌ها برای امام علی (ع) نیز احترام فراوان قائل‌اند و ایشان را با لقب ویژه اوم مرتی[4] نام می‌برند. ازدواج‌ها در بین برهمنان حسینی عموماً درون‌گروهی است. به لحاظ کاست این عده از اهمیت خاصی برخوردار نیستند و به لحاظ موقعیت شغلی و اجتماعی نیز چنین وضعیتی دارند و اکثراً فقیر و متکدی‌اند. امروز برهمن‌های حسینی به‌سرعت در حال کاهش هستند و نسل جوان ایشان آداب و مناسک پدرانشان را به فراموشی سپرده و به آن‌ها به دیده تحقیر می‌نگرند (همان).   منابع: مستدرک الوسائل رحمانی، جبار، مناسک و آیین‌های شیعی در هند، خیمه، تهران، 1391 ش   Bhattacharya, Jogendra Nath, Hindu Castes and Sects, Munshiram Manoharlal, New Delhi, 1995 Yoginder Sikand, Hindu followers of Muslim imam, Milli Gazette, India, May 2004 ارجاعات: [1]. Dutt [2]. Mohiyal [3]. Chandra Lekha [4]. Om Murti ]]> نقد و گزارش Mon, 17 Sep 2018 15:25:12 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7943/ مسلمانان بریتانیا http://dinonline.com/doc/report/fa/7925/ در ابتدای دهه 1920 میلادی احتمالاً فقط ده هزار مسلمان مهاجر در بریتانیا زندگی می‌کردند (به علاوه هزار بریتانیایی مسلمان‌شده). همچنین در سال 1951 تعداد آنان از بیست هزار تن تجاوز نمی‌کرد، لیکن پس از آن و در خلال دهه‌های 1950 و 1960 بود که مهاجرت خیل عظیم مسلمانان به بریتانیا آغاز شد. مردان مسلمان از مناطق روستایی جنوب آسیا برای انجام کارهای ساده که غالباً نیاز به تخصص و مهارت خاصی نداشت، وارد انگلستان شدند تا به بازسازی سریع اقتصادی آن کمک کنند. البته مسلمانان در این دوره تنها بخشی از مهاجران پرشماری بودند که به انگلستان کوچ کردند؛ زیرا بازسازی خرابی‌های جنگ با تجزیه‌طلبی و استقلال‌خواهی ملل گوناگون تحت استعمار همزمان شده بود و کشورها یکی پس از دیگری از امپراتوری بریتانیا جدا می‌شدند. متعاقب این وقایع، در سال 1948 میلادی، قانونی در انگلستان تصویب شد که طبق آن، شهروندان سرزمین‌های سابقاً مستعمره بریتانیا از جمله کشورهای مسلمانی همچون پاکستان می‌توانستند تبعه این کشور شوند و این چنین بود که انفجار مهاجرتی در بریتانیا به‌وقوع پیوست که مسلمانان نیز بخش مهمی از آن را تشکیل می‌دادند. به همین دلیل در دهه 1970 تعداد مسلمانان بریتانیا به 250 تا 300 هزار نفر رسید. پس از آن، مردان مسلمانی که به‌عنوان "نیروی کار موقت" به این کشور رفته بودند، اجازه یافتند تا خانواده‌هایشان را با خود همراه کنند و در نتیجه این امر و همچنین تولد و ظهور نسل دوم مسلمانان که متولد بریتانیا بودند، جمعیت مسلمانان در اواخر دهه 80 م. از مرز یک میلیون نفر گذشت. جمعیت مسلمانان در دهه 2000 در سرشماری رسمی سال 2001 که برای نخستین بار اطلاعات دینی و مذهبی افراد در آن جمع‌آوری شده بود، تعداد مسلمانان "پادشاهی متحده (UK)" یعنی انگلستان، اسکاتلند و ولز، به طور دقیق 1/588/890 نفر اعلام شد که معادل 2/8 درصد جمعیت بریتانیا و 3/1 درصد ساکنین انگلستان بود. این آمار اسلام را به‌عنوان دومین دین بریتانیا پس از مسیحیت معرفی می‌کرد.* علاوه بر این، طبق برآورد سرشماری 2001، با توجه به عواملی چون نرخ بالای زاد و ولد زنان مسلمان، ادامه مهاجرت بی‌رویه مسلمانان به انگلستان و افزایش نسبی تعداد کسانی که از ادیان دیگر به اسلام می‌گروند، جمعیت مسلمانان باید در سال 2004 به 2/5 تا 3 میلیون و در سال 2013 به 5 الی 6 میلیون نفر می‌رسید؛ در همین زمینه، پژوهشگر دیگری پیش‌بینی کرده است که با احتساب نرخ رشد بالای جمعیت مسلمانان نسبت به جامعه میزبان، جمعیت مسلمانان بریتانیا در سال 2050 به 24/5 درصد از جمعیت کل بریتانیا برسد؛ لکن آمارهای مبالغه‌آمیز فوق بیشتر برای ایجاد هیاهو و جنجال در جلسات سیاسی گروه‌های تندروی مسیحی مناسب است تا ارائه در محافل علمی. ترکیب نژادی و پراکندگی جمعیتی بخش اعظم مسلمانان بریتانیا از جنوب آسیا، غرب افریقا و خاورمیانه هستند. 74 درصد از آنان پس‌زمینه قومیتی آسیایی دارند که اغلب پاکستانی، بنگلادشی و هندی‌اند. مسلمانان سفیدپوست و سیاهان افریقایی به‌ترتیب با 11 درصد و 6 درصد پس از آسیایی‌ها در رتبه بعدی قرار دارند. از میان ملیت‌های مختلف، پاکستانی‌ها با 610 هزار نفر، 40 درصد کل جمعیت مسلمانان را تشکیل می‌دهند. تعداد مسلمانان عرب نیز از آنچه تصور می‌شود، بسیار کمتر است؛ جمعیتی در حدود دویست تا سیصد هزار نفر که بسیاری از آنان در لندن زندگی می‌کنند. به لحاظ محل تولد، حدود نیمی از مسلمانان یعنی 46 درصد متولد بریتانیا و به‌ترتیب 39% و 9% متولد آسیا و افریقا هستند. از حیث پراکندگی جغرافیایی، گفتنی است که مسلمانان از ابتدای ورود به بریتانیا، ساکن مناطق شهرنشین و پرجمعیت بوده‌اند؛ مناطقی مانند لندن و یا شهرهای بزرگ مرکز و شمال انگلستان نظیر بیرمنگام و برادفورد که زندگی در آنها برای اقلیت‌ها، کم‌دردسرتر است. فرق اسلامی مسلمانان این کشور به سه دسته تقسیم می‌شوند: اهل سنت قریب به 80 درصد، شیعیان 15 درصد و سلفی‌ها 5 درصد. بنابراین، شیعیان در اقلیت قرار دارند و جمعیت آنان بسیار اندک است. برای نمونه، در شهر بیرمنگام فقط دو مسجد از 50 مسجد موجود به شیعیان تعلق دارد. مطابق آمار "مجمع جهانی اهل بیت" (2008)، حدود 160 هزار نفر شیعه در انگلستان زندگی می‌کنند. همچنین مؤسسه افکارسنجی پیو (2009) جمعیت شیعیان را در حدود 165 تا 247 هزار نفر تخمین زده است. نسل جوان مسلمانان در نهایت، ذکر این نکته در مورد مسلمانان بریتانیا ضروری است که آنها با 34 درصد جمعیت زیر 16 سال، جوان‌ترین گروه دینی این کشور محسوب می‌شوند. افزون بر آن، نسل جدید مسلمانان، تفاوت‌های اساسی با مهاجرین اولیه دارند. آنها برای حفظ هویت و فرهنگ اسلامی خویش تلاش می‌کنند و در پی احقاق حقوق خود به‌عنوان یک شهروند مسلمان بریتانیایی هستند و از اینکه مسلمان بودن خود را اعلام و ابراز کنند، هیچ هراسی ندارند و در تلاشند که همزمان، هم یک مسلمان و هم یک بریتانیایی باشند. از سوی دیگر، می‌توان مدعی شد که آنها به لحاظ هویتی در وضعیت پیچیده‌ای به سر می‌برند؛ زیرا غالباً میان فرهنگ‌ها و سنت‌های والدینشان و فرهنگ حاکم بریتانیا سرگردانند. با این وصف، جوانان در مقایسه با نسل پیش از خود، جسورتر و دارای اعتماد به نفس بیشتری هستند و برخلاف پدرانشان لزومی برای ایفای نقش مهمانانی مؤدب و حق‌شناس احساس نمی‌کنند. ضمن اینکه، نسل جدید به‌طور فزاینده‌ای موضوع نژادپرستی نهادین و تبعیض ظالمانه در بخش‌های مختلف آموزش، اشتغال، سیاست‌گذاری عمومی و رسانه‌ها قرار گرفته که نتیجه آن، نوعی احساس عدم تناسب و انطباق دائمی با فرهنگ غالب جامعه بوده است. چنان‌که عمر بکری محمد، از اعضای اصلی حزب‌التحریر در انگلستان، توضیح می‌دهد: «در دهه 60 مسلمانان عمدتاً به دلایل اقتصادی به این کشور عزیمت کردند. به بیان دیگر، آنها مهاجرین اقتصادی بودند، اما فرزندان آنان در دهه‌های 70، 80 و 90 تمام تلاششان را کردند تا جذب فرهنگ حاکم بریتانیا شوند. آنها به دانشگاه رفتند و درحالی‌که در خانه اکبر صدایشان می‌زدند، در دانشگاه نام باب را روی خود گذاشتند؛ با سفیدپوستان دم‌خور شدند، با آنان رقصیدند و نوشیدند...؛ با این حال، در پایان روز کسی با تحقیر به آنان خطاب می‌کرد: هِی پَکی**». در همین راستا، در سال 2001 میلادی، تنش‌های مذهبی در جامعه بریتانیا، با درگیری میان عده‌ای از جوانان مسلمان آسیایی‌تبار و سفیدپوستان نژادپرست بریتانیایی شعله‌ور شد. این درگیری‌ها در بین ماه‌های آوریل و جولای 2001 در چندین شهر شمالی انگلستان اتفاق افتاد. خشونت‌بارترین آنها، که شدیدترین شورش در اروپای غربی طی دو دهه اخیر شمرده می‌شود، در هفتم جولای 2001 در شهر برادفورد روی داد که سه روز به طول انجامید و منجر به مجروح شدن 164 تن و دستگیری 55 نفر شد. علت شروع درگیری، زخمی شدن یک جوان مسلمان به‌دست یکی از اعضای حزب راست افراطی بریتانیا بود. به‌تدریج دامنه خشونت‌ها به شهرهای دیگری همچون اولدهام و برنلی کشیده شد و به‌مدت 5/2 ماه ادامه یافت. حجم و گستردگی خشونت‌ها به حدی بود که قریب به 200 نیروی پلیس نیز در این درگیری‌ها مجروح شدند. شیوِناندان، رمان‌نویس مطرح سریلانکایی و رییس مؤسسه روابط نژادی در لندن، به ریشه‌یابی دقیق این تنش‌ها پرداخته، می‌نویسد: «بدون هیچ زیرساخت اقتصادی و عاری از هرگونه امیدی به سازگاری با جامعه، محصور در میان خفت و خواری تحمیلی از سوی پلیس نژادگرا و هتاکی و اهانت گروه‌های نژادپرست و فاشیست‌های واقعی؛ در چنین شرایطی، یک جوان مسلمان برای خروج از این وضعیت چه کاری می‌تواند انجام دهد، جز اینکه روی به خشونت بیاورد؛ خشونتی که ظاهراً گریزی از آن نیست...». پی‌نوشت: * البته شاید رقم مذکور نمایان‌گر تعداد دقیق مسلمانان بریتانیا نباشد؛ چراکه 7/8 درصد از شرکت‌کنندگان در سرشماری (حدود 4 میلیون نفر) دین خود را اعلام نکردند و یا خود را بی‌دین دانستند؛ لذا بسیار محتمل است با توجه به شرایط نه چندان مطلوب مسلمانان در اروپا، عده‌ای از آنان مایل به افشای دین خود نبوده باشند. ** مخفف "پاکستانی" که نژادپرستان برای تحقیر مسلمانان در انگلستان به‌کار می‌برند. ارجاعات: حسینی‌فائق، محمدمهدی. 1391. تأملی بر ابعاد اسلام‌هراسی در بریتانیا. تهران: دانشگاه امام صادق (ع). Field, Clive. 2007. "Islamophobia in Contemporary Britain." Islam and Christian Muslim Relations 18(4): 447-477. Poynting, Scott, and Victoria Mason. 2007. "The Resistible Rise of Islamophobia." Journal of Sociology 43(1): 61-86. Sivanandan, Ambalavaner. 2001. "Poverty is the New Black." Race and Class 43(2): 1-5.   ]]> نقد و گزارش Sun, 09 Sep 2018 21:42:16 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7925/ علم و دین؛ تعارض یا تعامل http://dinonline.com/doc/report/fa/7689/ انصاف باید داد که بین دینداران تلقی‌های عامیانه، خرافی و متناقض زیادی از دین وجود دارد. پس باید حق داد به برخی از اندیشمندان که چنین تلقی‌هایی از دین را نپذیرند. دینی که تفاسیر مختلف و متعارضی از آن ارائه شده است، با خرافات آمیخته شده و در موارد زیادی متولیان آن فاسدند و به نام دین جنایت و فساد انجام می‌دهند، و بسا اوقات عقل پسند و جذاب و تأثیرگذار هم نیست، امری نپذیرفتنی است. همهٔ ادیان یک هستی شناسی دارند و متناسب با آن توصیه‌ها و هنجارهایی ارائه می‌کنند. امروز علوم طبیعی و علوم انسانی هم دقیقاً دارند همین کار را انجام می‌دهند و البته در این خصوص کارآمدتر به روزترند. علوم، امروز رقیب دین شده‌اند و خود را برتر می‌دانند چون می گویند ما مبتنی بر تجربه و مشاهده هستیم و کلی گویی نمی‌کنیم و نتایج کار ما ملموس و قابل مشاهده است. برای مثال امروز روان‌شناسان و مشاوران تربیتی جای فقیهان و معلمان اخلاق نشسته‌اند. بایدها و نبایدهای رفتاری و اخلاقی را آنان برای ما تعیین می‌کنند یعنی کاری که در گذشته به رجوع به فقهیان و مربیان اخلاقی انجام می‌شد، امروز دانش‌هایی مثل روانشناسی، مشاوره، تعلیم و تربیت، مدیریت، ارتباطات.. آن را انجام می‌دهند و این یعنی که علوم به رقابت با ادیان برخاسته‌اند و دارند جایگزین آن‌ها می‌شوند. حتی درحوزهٔ عرفان هم امروز معنویت‌های بدون خدا Godless Spirituality)) پدید آمده‌اند که رقیب معنویت دینی هستند. سؤال اینجاست که پس دین چه کارکردی دارد که علوم به آن نپرداخته باشند؟ علم قدم به قدم کارکردهای دین را به عهده گرفته و جانشین آن شده است و این یکی از مصادیق بارز تعارض علم و دین است. از سویی دین داران نیز بیکار ننشسته‌اند. الهی دانان مسیحی در این زمینه خیلی کار کرده‌اند. برخی از این‌ها گفته‌اند علم با دین متمایز (Distinct) است نه متضاد و متباین. این دو با هم دشمنی و ناسازگاری ندارند بلکه متمایزند و دو چیز متمایز را اساساً نباید با هم مقایسه کرد. از حضرت علی (ع) پرسیدند کدام یک از این دو شاعر (که صاحب دو سبک شعری متفاوت بودند) بهتراند؟ ایشان پاسخ دادند که این دو در یک میدان، فرس نتاخته‌اند و حرکت نکرده‌اند پس قابل مقایسه نیستند. مثل این می‌ماند که بپرسیم بخاری بهتر است یا کولر؟ کارکرد این دو متفاوت است و مقایسه غلط است. هر یک برای یک فصل و شرایط آب هوایی خاص‌اند و کارکردشان متفاوت است. برخی گفته‌اند علم و دین دو روش شناسی متفاوت برای تفسیر جهان دارند. علم روش تجربی دارد و دین روش وحیانی، عقلانی و اشراقی دارد. برخی گفته‌اند هدف و غایت این دو با هم متفاوت است. هدف علم کشف قوانین حاکم بر پدیده‌ها و پیش بینی (Prediction) است. اما هدف دین جهت گیری (Orientation) و راه نشان دادن در زندگی انسان است. همچنین دین به باورها و اعتقادات و کسب رضای خدا می‌پردازد و علم در پی محاسبه و اندازه گیری و قدرت بخشیدن به بشر برای مهار پدیده‌ها و نیروهای طبیعت است. شلایرماخر، الهیدان پروتستان آلمانی نخستین کسی بود که در قرن ۱۷ و ۱۸ نظریه "تمایز قلمرو علم و دین" را مطرح کرد. از این نظریه تفسیرهای گوناگون مطرح شده است. کارل بارت که الهی دان پروتستان است بعداً همین حرف را به گونه‌ای دیگر زد و گفت دین و علم سرا پا متمایزاند. یعنی به جای تمایز در روش، قلمرو، کارکرد، غایت‌ها و ... دین و علم اساساً و از بن و به تمام ماهیتشان از هم متمایزاند. تئوری کارل بارت از یک لحاظ خیلی خطرناک است چون جایی برای گفتگو میان این دو عرصه نمی‌گذارد چه برسد به همکاری. اساساً او دین را مانند سکولاریست ها از تمامی عرصه‌های اجتماعی اخراج می‌کند. طبق دیدگاه‌های امروزی البته بیشترین تعارض میان علم و دین، میان مسیحیت و یهود با علم مدرن است و این مسئله درباره اسلام خیلی مطرح نیست. چون مسایلی مثل تثلیث، گناه اولیه، حلول خدا در کالبد انسانی مانند عیسی مسیح، کفارّه، مصلوب شدگی و ... در اسلام وجود ندارد و آن همه موارد تعارض با علم در این دین وجود ندارد. البته مسائل دیگری مطرح است که شامل همهٔ ادیان می‌شود مثل تئوری تکامل، کوانتوم و مسائل و موضوعات علمی که در قرآن هم آمده است و نیاز به توجیه درست عقلانی و علمی دارد و مانند خلقت انسان و طبیعت، آسمان و زمین، گیاهان و جانوران و خواص پدیده‌های مادی و... . تعارض‌های علم و دین فقط در حوزهٔ علوم طبیعی نیست و در حوزهٔ علوم انسانی و اجتماعی، حتی اقتصاد و علوم سیاسی و فلسفه هم مطرح است. مثلاً نسبت دین و سیاست یا دین و دموکراسی، آزادی، حقوق بشر، و حقوق شهروندی از بحث‌های مطرح امروز است. البته حاکمیت کلیسا در دورهٔ قرون وسطا خاطرات تلخی برای بشریت به بار آورده است و ما مسلمانان باید مراقب باشیم که به سرنوشت مسیحیان در تجربه تشکیل نظام و حکومت دینی دچار نشویم. باید اشتباهاتمان را بشناسیم و اصلاح کنیم. حضرت امام (ره) بارها نسبت به این مسئله هشدار داده بودند که مبادا به نام اسلام سیاست‌های غلط و کارهای ناروا انجام گیرد و به دین لطمه وارد شود. گروه دیگر فیدئیست‌ها (ایمان گرایان) هستند. مانند کرکگارد که اساساً می گویند علم و ایمان با هم ارتباطی ندارند. چون ایمان با شور و حرارت (Passion) و عشق ورزی با خدا سر و کار دارد اما علم پدیده‌ها را فریز می‌کند و آنها را بی‌طرفانه، عینیت گرایانه و به دور از شور و احساس بررسی می‌کند. در عقل بشری جایی برای شور و عشق نیست. کرکگارد به صراحت می‌گوید ایمان خصم برهان است. شکل افراطی دیدگاه ایمان‌گروی (Fideism) در کرکگارد است و شکل مدرن و اعتدالی آن در ویتگنشتاین است. ویتگنشتاین می‌گوید علی رغم این عدم ارتباط میان علم و ایمان، می‌توان ایمان را پذیرفت نه اینکه ضدیّت و خصومت و تباین مطلق و صریح بین علم و دین باشد. البته باید توجه داشت که در تحلیل دقیق الهیاتی و فلسفی، ایمان تنها شور و احساس نیست، بلکه عقلانیت و همچنین عمل نیز در آن مطرح است. ایمان چندین بُعد دارد و نباید آن را دچار تقلیل گرایی و فروکاست کرد. تئوری "فلسفهٔ زبان متعارف" ادوارد مور نیز مطرح است که تحت تأثیر ویتگنشتاین نیز هست و طبق آن علم و دین هر کدام یک بازی زبانی (Language Game) هستند که با هم متفاوت‌اند و ما تا وارد جرگه دین داران نشویم نمی‌توانیم بازی‌های زبانی آن‌ها را متوجه شویم. ما دین داران تعابیر و زبان و مفاهیم خاصی به کار می‌بریم مثلاً به هم می گوییم خدا به پولت برکت دهد. این مفهوم را علم اقتصاد نمی‌تواند تبیین کند. یا تعابیری مانند رضای خدا، تقرب، قضا و قدر، تقدیر و توکل ... برای کسانی که بیرون از این جرگه و این بازی زبانی‌اند مفهوم نیست. دیدگاه دیگر متعلق به جورج شلزینگر است که قائل به ادغام و اتحاد علم و دین است. او می‌گوید علم و دین نه تنها با هم ارتباط و تعامل دارند بلکه در هم تنیده و حتی متحد با هم‌اند. چون همان روش‌های تجربی را که در علوم تجربی وجود دارند شما می‌توانید در دین و الهیات نیز از آنها استفاده کنید در الهیات نیز می‌توانید روش‌های تجربی داشته باشید. این سخن را البته ایان باربور هم گفته است. او در کتاب ارزشمند "علم و دین" بحثی دربارهٔ توازی‌های علم و دین دارد. الهیات پویشی هم یکی از دیدگاه‌های موجود است که می‌خواهد خیلی از مسئولیت‌ها و نقش‌های خدا در دین را کنار بزند و فعل خدا و علم او را محدود سازد و از این طریق تعارض علم و دین را مرتفع سازد. البته این دیدگاهی تقلیل گرایانه است و نیاز به بررسی و ارزیابی دقیق الهیاتی و فلسفی دارد. تئوری مکملیّت (Complementarity) نیز یکی دیگر از رویکردهاست که خیلی طرفدار دارد. دونالد مک کَی مبدع این تئوری است. این دیدگاه می‌گوید علم و دین دو دیدگاه و دو منظر به جهان است. طرفداران این دیدگاه معمولاً این مثال را می‌زنند که یک تابلو نقاشی از نگاه یک فیزیک دان متفاوت است و فیزیک دان به جنبه‌های مواد به کار رفته در آن، تناسب طرح‌های آن و تقارن، اندازه‌ها و ... نگاه می‌کند. اما یک هنرمند از نگاه هنری به آن می‌نگرد که مثلاً این تابلو چه تداعی‌هایی و چه احساس‌هایی را در او بیدار می‌کند. این نگاه‌ها مکمّل هم‌اند و نمی‌توانند یکدیگر را تخطئه کنند. طبق این دیدگاه ما از طرفی باید جهان را مطالعه علمی کنیم اما از طرفی احساس و عواطف هم داریم و با نگاه ماشینی محض به جهان و زندگی راضی نخواهیم شد. در این مثال نگاه هنرمندانه همان نگاه الهی و دین دارانه است. یعنی ما به هر دو نگاه نیاز داریم هم نگاه علمی و هم نگاه دینی و لذا علم و دین با یکدیگر تباینی ندارند. این تئوری الآن مورد توجه پژوهندگان حوزهٔ علم و دین قرار گرفته و طرفداران و منتقدانی یافته است که شر نظرات آنها محتاج مقاله‌ها و بحث‌های گسترده و مستقلی است. گفتنی است نزدیک به هشت رویکرد در تعارض علم و دین وجود دارد که با توجه به اهمیت و گستردگی این موضوع لازم است در حوزه‌های علمیه و نیز پاره‌ای دانشگاه‌ها دوره‌های آموزشی کوتاه مدت برگزار گردد یا رشته و گرایشی با عنوان علم و دین تأسیس گردد و عالمان دینی و فرهیختگان دانشگاهی به طور مداوم به کاوش در این حوزه بپردازند. * خلاصه متن سخنرانی دکترهمایون همتی در سی و دومین نشست از سلسله نشست‌های آفاق اندیشه در حسینیه ارشاد ]]> نقد و گزارش Mon, 09 Apr 2018 10:33:29 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7689/ مروری بر کتاب «الهیات تاریخی: پانن برگ» اثر آلن گالووی http://dinonline.com/doc/report/fa/7655/ کتاب «پانن‌برگ: الهیات تاریخی» اثر آلن گالووی یکی از آثار مجموعهٔ «متفکران دینی معاصر» به ویراستاری پروفسور لویس است که هدف اصلی آن ارائه ارزیابی انتقادی آثار برخی متفکران برجستهٔ عصر حاضر است. در آثار پانن‌برگ نقاط بسیاری است که نیاز به توضیح و گفتگوی دقیق دارند و گالووی در این کتاب تلاش می‌کند توصیف فشرده‌ای از  نظام الهیاتی او ارائه دهد. اگرچه آرای پانن‌برگ پیچیدگی زیادی دارد، گالووی در اثر خود آن‌ها را به‌خوبی صورت‌بندی کرده است، فهم مؤثری از چارچوب نظری این آرا ارائه می‌دهد و نقدهای دقیقی در مورد آن‌ها دارد. او در این اثر کوشیده است از تاریخ فراتر رود و جنبه‌های فلسفی اندیشهٔ پانن‌برگ را آشکار کند. گالووی در این اثر کوشیده است مبنایی متافیزیکی برای الهیات پانن‌برگ پیدا کند و