پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين جهیمان العتیبی :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/persons/ Thu, 19 Apr 2018 20:23:01 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Thu, 19 Apr 2018 20:23:01 GMT جهیمان العتیبی 60 جهيمان‌العتيبی و اشغال مسجدالحرام در آغازين روز از محرم 1400 هجری http://dinonline.com/doc/note/fa/6783/ تأسیس جماعت سلفی محتسبه «الجماعة السلفیة المحتسبه» پس از داستان «تكسیر صور» یعنی تقریباً بعد از سال  1965م تأسیس شد. داستان از این قرار بود كه یك روز پس از نماز جمعه شهر مدینه، برخی از نمازگزاران كه از اوضاع فرهنگی جامعه ناراضی بودند به عكاسی‌ها و مغازه‌هایی كه تصاویر انسان داشتند حمله كردند و عكس‌ها را پاره و ویترین مغازه‌ها را تخریب كردند. بعد از این حادثه، شش نفر در «رملة» به دور هم جمع شدند و قرار گذاشتند تا جماعتی را به‌وجود آورند که به امور دعوت و تذکر در مساجد و مکان‌های عمومی بپردازد. به جز یکی از اینها که از اخوان المسلمین بود مابقی از جماعت تبلیغی جدا شده بودند، چرا که در نظر آنها جماعت تبلیغی به امر توحید اهتمام زیادی نداشت، همچنانکه در امور دیگری همچون تولی و تبری و انکار منکرات از خود تساهل نشان می‌داد. یكی ازآن شش نفر، جهیمان بن محمد بن سیف العتیبی، راننده کامیون در گارد ملی بود. این جماعت به نزد شیخ عبدالعزیز بن باز رفتند و او را از قراری که گذاشته بودند، مطلع کردند و بیان کردند که تصمیم گرفته­‌اند جماعتی را بنا كنند که اهل "تمذهب"(فرقه‌سازی) نیست و دعوت به توحید و عمل به کتاب و سنت صحیحه می­‌کند و اینکه آنها هیچ هدف دنیوی در این کار ندارند و از او خواستند که مرشد و راهنمای آنها باشد و او هم پذیرفت. آنها به بن باز گفتند که اسم جماعت را «الجماعة السلفیة» گذاشته­‌اند. بن باز گفت از آنجا که شما عملتان را به حساب خدا گذاشته‌اید و از او اجر می‌خواهید اسم جماعت را «الجماعة السلفیة المحتسبه» بگذارید، و آنها هم چنین کردند. این جماعت رفته رفته گسترش یافت، به طوری كه در سال 1976 در بیشتر شهرهای بزرگ عربستان مانند ریاض، مکه، جده، طائف، حائل، ابها، دمام و بریده، اعضای جماعت سلفی محتسبه پیدا می­‌شدند و در رأس هر کدام از این شعب رهبری وجود داشت. بیشتر اعضای جماعت جوان و غیرمتأهل و اکثر آنها از مناطق بدوی بودند و نسبت به زندگی شهری آشنایی نداشتند. دیگر اعضای جماعت جوانانی از دیگر کشورها -غالباً از یمن- بودند كه در عربستان اقامت داشتند. آنها خود را با نوع پوشش و نیز نحوه نمازشان که بر اساس نظریات البانی بود در اجتماع از دیگران متمایز می‌کردند. این جماعت به واسطه حمایت‌های بن باز رشد نمود. البانی هم دائم در ایام حج که به مکه می‌آمد با آنها جلساتی داشت. رفتار و عملكرد آنها به گونه‌ای بود كه همواره به تنش و برخورد با علمای وهابی می‌انجامید. در سال 1978 بحران بین علما و اعضای جماعت بالا گرفت. وقتی آنها از شیخی می‌پرسیدند، از او دلیل روایی می‌خواستند و اگر آن شیخ می‌توانست دلیل اقامه کند از او می‌پرسیدند آیا این حدیث ضعیف است یا صحیح؟ روشن است که سؤالاتی چنین، مفتیان کم‌­سواد را به خشم می‌آورد. از جمله‌ دیگر اموری که موجب خشم علما به آنها می‌شد، برخی رفتار و فتاوای آنها بود؛ مثل اینكه آنان ساختن محراب در مساجد را بدعت می‌دانستند و در آن مساجد اقامه نماز نمی‌کردند. برخی از تازه‌طلبه‌های آنها در مسجد النبی(ص) با کفش نماز می‌خواندند، به طوری که احساسات عوام تحریک می‌شد. این رفتارها سبب شد تا مشایخ و علما، آنها را مورد حمله قرار دهند. جماعت در ابتدا تحت زعامت برخی علما همچون بن‌باز، مقبل بن هادی الوادعی، امین الشنقیطی، محمد ناصر الدین الالبانی و دیگر اساتید بود، اما پس از مدتی به دلیل اختلاف دیدگاه جهیمان با دیگران، جهیمان راه خود را جدا ساخت و از آنجایی که بیشر اعضای جماعت اهل بادیه بودند و ادبیات جهیمان را بیشتر می‌پسندیدند و همچنین به دلیل شخصیت کاریزماتیک و جذاب جهیمان سبب شد تا عمده اعضای جماعت به دور او جمع شوند. پیشینه و شخصیت جهیمان العتیبی جهیمان بن محمد بن سیف العتیبی در سال 1938 در جنوب قصیم در یکی از هجرهای اخوان به نام هجر «ساجر» متولد شد. این هجر در سال 1913 تشکیل شده بود. بدوی­‌های ساکن این هجر از اخوانی بودند که در رکاب ملک عبدالعزیز به رهبری سلطان بن بجاد جنگیدند و سپس به سبب سبک و روش جدید که ملک عبدالعزیز اتخاذ کرد از او سرپیچی کردند و در درگیری «السبلة» علیه او جنگیدند. در این درگیری سلطان بن بجاد تسلیم ملک عبدالعزیز شد و در زندان جان سپرد. این باعث شد که کینه و نفرتی در دل اخوان و به‌خصوص اهل ساجر نسبت به نظام حاکم ایجاد شود. پدرجهیمان دوست سلطان بن بجاد بود و گفته می‌شود در سال 1929 در جنگ السبله به سفارش سلطان به عقب فرار کرد تا خود را تسلیم نکند. او سال 1966در یک حادثه رانندگی در درگذشت. ذهن و فکر جهیمان در چنین فضایی رشد کرد. جهیمان همواره از خیانت عبدالعزیز و كشته شدن بن بجاد یاد می‌كرد و معتقد بود اهل قبیله‌اش در گرفتن انتقام او كوتاهی كرده‌اند. او شخصیتی رهبرگونه و با سخاوت داشت که سبب محبت جوانان و افراد جماعت سلفی نسبت به او می­‌شد.  او تا ابتدای دهه هفتاد در گارد ملی در فوج ابن ربیعان مشغول به خدمت بود، تا اینکه در سال 1973 آن را ترک کرد. کار او در ارتش آغاز جدایی و نفرت او از مسلک نظامی به طور خاص و کارهای دولتی به طور عمومی شد. سبب اینکه او ارتش را ترک کرد تأثیری بود که از کتاب‌های شیخ حمود التویجری گرفت، به‌خصوص کتاب «الایضاح و التبیین لما وقع فیه الاکثرون من مشابهة المشرکین». در این کتاب مؤلف به شدت بر کسانی که تشبه به کفار پیدا می‌کنند، می‌تازد و گاهی آنها را خارج از ملت اسلام می‌داند. مؤلف مثال‌هایی آورده و احترام نظامی گرفتن با آوردن دست کنار ابروی سمت راست را و یا پا کوبیدن نظامی را از مختصات غربی‌ها دانسته و انجام آن را تشبه به کفار می‌داند. اعضای جماعت در فهم توحید از کتب بن عبدالوهاب و ابن‌تیمیه و ابن‌قیّم استفاده می‌کردند. همین مطلب می­‌توانست مشکلات زیادی در فهم جهیمان و امثال او از دین ایجاد کند. کسی که تحصیلات کلاسیک نداشته و در معهدهای مرسوم نیز تحصیل نکرده بود طبیعتاً به برداشتی ظاهری‌تر و خشن‌تر از علمای وهابی می‌رسید. در ایامی كه در ارتش بود تلاش کرد تا تحصیلات ابتدایی را تکمیل کند تا ارتقای شغلی بیابد، اما پس از مدتی در حالی که کلاس چهارم بود مدرسه ابتدایی را ترک کرد و وارد بخش ابتدایی معهد دارالحدیث شد. این هم مدت کوتاهی طول كشید و در واقع از یک فصل درسی تجاوز نکرد. در نهایت به دلیل اینكه نمی­‌توانست به درس‌­ها برسد، مجبور به ترک آن شد. جهیمان و افراد نظیر او گرچه سواد و مدرک تحصیل آن‌چنانی ندارند، اما دارای شخصیتی جذاب و کاریزماتیك هستند که دیگران را جذب خود می‌کنند. در میان کسانی که در رکاب جهیمان وارد حرم شدند کسانی بودند که مدرک دکترا و فوق لیسانس داشتند یا پزشک بودند. شخصیت کاریزماتیك و نیز مسن بودن از دیگران و نام قبیله او سبب شد جهیمان در رأس گروه قرار گیرد، اما بیش از همه جرئت او به نقد علنی از علما سبب شیفتگی جوانان به او بود. تا جایی كه او به رهبری مقدس تبدیل شد و جوانان برای کسب رضای او بر یکدیگر سبقت می‌گرفتند و به اعتبار نزدیکی و قربی که به او داشتند برای خود جایگاه اجتماعی احساس می‌کردند. ]]> جهیمان العتیبی Thu, 06 Oct 2016 09:06:20 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6783/ جهيمان العتيبي و اشغال مسجدالحرام http://dinonline.com/doc/note/fa/6772/ آل سعود متهوّرانه در صدد بازپس‌گیری مسجدالحرام بودند، اما نه واقعیت­ها را در نظر می­‌گرفتند، نه توان نظامی کافی داشتند و نه آماده­ چالشی بدین بزرگی بودند. نظام سعودی سراسیمه بود و تلاش کرد تا هیچ خبری از این ماجرا به بیرون درز نکند. پس فرودگاه­ها را بستند و کلیه خطوط مخابراتی را مسدود کردند، ولی در کمتر از 30 ساعت همه دنیا از این ماجرا باخبر شدند. عامل پخش خبر هم رادیو صدای امریکا بود. دولتمردان امریکا گرچه اطلاعات زیادی در اختیار نداشتند، با یقین موضوع اشغال مکه را مطرح کردند و هویت اشخاص نیز این چنین اعلام شد: «اشخاص مسلح که گویی ایرانی هستند مسجدالحرام را به اشغال خود درآورده‌اند». صبح روز بعد این خبر تیتر اول همه روزنامه‌ها بود. اشغال مسجدالحرام توسط اين جماعت تا دو هفته به طول انجامید. جماعت جهیمان همه مسجدالحرام را در اشغال داشت و هر نظامی‌ که نزدیک مسجد می‌شد توسط تک‌تیراندازهای متبحر جهیمان که بر بالای مناره­‌ها کمین کرده بودند در دم کشته می‌شد. پس از گذشت یک هفته از اشغال و دادن تلفات سنگین از ارتش و گارد ملی، عربستان به عجز خود واقف شد. ادامه اشغال مسجد رسوایی بزرگی برای حاکمان سعودی بود. آنها دائم در رسانه‌ها اعلام می‌کردند که اشغال مسجد تمام شده و بر امور مسجد مسلط شده‌اند، اما بلافاصله این خبرها نقض میشد و دیگر کسی به ادعای آنها اعتماد نداشت. درگيریها خونين بود و کشته‌ها و تلفات جانی و مالی زیادی برجای گذاشت، مردم تا مدت‌ها از اقامه نماز و عبادت در مسجدالحرام محروم شدند. با این حال برای حاکمان آل سعود، رسوایی به وجود آمده بیش از هر چیز دیگری  آزار دهنده بود. در نهايت نيروهاي امنيتی سعودي دست به دامن نیروهای خارجی و به‌ویژه فرانسوی شدند. اين مسئله از جهات مختلفي براي حاکمان سعودي ناخوشايند بود: یکم اینکه این ماجرا حاکی از نارضايتي مردم  از حکام خود بود و در نتیجه پشتوانه مردمي نظام را زير سؤال می­‌برد. از طرف ديگر اين داستان چند ماه پس از انقلاب مردمي ايران رخ داد و مي­‌توانست آغاز يک انقلاب مشابه در عربستان سعودي باشد. نکته سوم اينکه ضعف و ناکارآمدی نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي عربستان برملا شد و مايه آبروريزي براي اقتدار ادعایی آنان تلقي مي­شد. عربستانی که در تلاش بود جای شاه ایران را به عنوان دوست منطقه‌ای امریکا بگیرد در قبال مسئله­ای به نظر کوچک داخلی، زمین‌گیر شده بود. حتی پس از کمک گرفتن از امریکایی­ها و فرانسویها، مسئولان سعودی اصرار بر پنهان نمودن این همکاری داشتند، اما نمی‌دانستند که طرف مقابل چندان خویشتندار نخواهد بود. پس از مدت کوتاهی، نشریات و روزنامه­‌های غربی به بررسی ابعاد کمک‌رسانی فرانسوی‌ها به آزادسازی مسجدالحرام پرداختند. عربستان مثل همیشه تلاش کرد همه چیز را به کلی انکار نماید اما ادله و مستندات طرف مقابل و عکس‌های کماندوهای فرانسوی در خاک عربستان، ادعاهای سعودی‌ها را برای مخاطب، غیر قابل باور می­نمود. اگرچه پس از دو هفته و با پرداخت خسارت جانی، مالی، غائله خاتمه یافت، اما خیلی زود مسئولان سعودی دریافتند که مسئله حادتر از چیزی است که گمان کرده بودند. بازجویی­‌های بعدی نشان داد که اشغال کنندگان مسجدالحرام جمع کوچکی از یک جریان فکری زنده و گسترده در عربستان بودند. زیاد طول نکشید که بازجویان متوجه شدند جنبش جهیمان به مراتب گسترده‌تر از اندک افرادی است که به مسجدالحرام حمله و آن را اشغال کرده بودند. مرزبانان سعودی، قاصدی را همراه با نامه‌ای برای جهیمان در مرز کویت دستگیر کردند. این نامه ازطرف سرسپردگان کویتی آرمان جهیمان نوشته شده بود. جهیمان قهرمان جامعه سلفی و الگویی برای مجاهدان راه حق تلقی میشد. حادثه اشغال مسجدالحرام نقطه عطفی در میان جریان‌های سلفی بود و تأثیرات چشمگیری بر جریان‌های سلفی پس از خود داشت و آنها را بیشتر به سمت جهادی شدن و اقدامات خشن پیش برد. تا جایی که برخي از مسئولان ارشد سعودی گفتند: «ما جهیمان را کشتيم و افکارش را صادر کردیم».  آنچه امروزه به عنوان القاعده و داعش و دیگر گروه­‌های افراطی نام برده می­‌شود به نوعی فرزندان و نوادگان فکری جهیمان العتیبی است. یاروسلاو تروفیموف، خبرنگار و محقق مسائل سیاسی خاورمیانه معتقد است قیام مکه آغاز چیزی بود که به حادثه یازده سپتامبر انجامید. این داستان نقطه عطفی در تاریخ اسلام رادیکال است. ]]> جهیمان العتیبی Thu, 06 Oct 2016 05:24:31 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6772/ محمدبن عبدالله القحطانی؛ مهدی موهوم http://dinonline.com/doc/note/fa/6773/ جهیمان در سال 1978 شروع به نوشتن رساله "اشراط‌الساعه" کرد. در اين رساله او به احادیث فتن و اشراط‌الساعه و ظهور مهدی می‌پردازد. از اوائل 1977 بود که ایده ظهور مهدی در ابتدای قرن پانزدهم هجری به ذهن جهیمان العتیبی و محمد بن عبدالله سیطره پیدا کرد و جماعت به این نتیجه رسید که محمد بن عبدالله همان مهدی منتظر است. جماعت به رؤیاهایی مأنوس شد که ده‌ها نفر از آنها این رؤیاها را دیده بودند. همگی اين روياها تأیید می‌کرد که محمد بن عبدالله همان مهدی است. این خواب­‌هایی که به شکل سرّی مطرح می­شد مورد مخالفت برخی علمایی که از حامیان جماعت بودند قرار گرفت و موجب بروز اختلافاتی در میان هم پیمانان جهیمان در داخل جماعت شد. البته این ایده که محمد بن عبدالله مهدی باشد تا اوایل سال 1979 به طور علنی اعلام نمی‌شد. عوامل مختلفی در شکل­گیری فکر مهدویت برای جهیمان دخیل هستند. در واقع مقدمه اول تئوري او، لزوم نیاز به خلیفه قرشی است. مقدمه دوم رسیدن آخر الزمان است و نتیجه این است که باید مهدی قیام کند. در اواخر سال 1978 بعد از فرار به صحرا جهيمان به دوستانش اعلام کرد که براي او ثابت گرديده همانطور که در يکي از رويا‌هايش ديده است محمد القحطاني، مهدي است. اين مطلب شواهدي هم داشت. اولا نام او و پدرش همانند پيامبر (ص) بود و ثانيا او از سادات بود و نيز ويژگي­‌هاي ظاهري مهدي که در احاديث آمده بر او انطباق داشت. محمد بن عبدالله الترکی القحطانی در 1956 متولد شد. او طلبه سال آخر در دانشگاه اسلامی الامام محمد بن سعود در ریاض و امام و خطیب مسجد الرویل بود. هنوز درس­‌هایش را به اتمام نرسانده بود که تحت تأثیر جماعت قرار گرفت. او خطبه‌‌های گیرایی ایراد می‌کرد و سخنراني جذابي داشت. قحطاني در زمان کشته شدن 25 سال سن داشت. یکی از رساله‌‌های جماعت به نام «البیان و التفصیل فی معرفه الدلیل» را او نوشته است. او در کتابش از مبانی محمد بن عبدالوهاب استفاده می‌کند. قحطاني علم اصول فقه را نقد می‌کرد و به قرائت کتب ابن تیمیه و ابن قیم جوزی و رسائل علمای وهابی و کتب البانی توصیه می‌نمود. او از مدارس و روش تدریس دولتی که کتاب­‌هایشان حاوی تصاویر محرمه بود انتقاد می‌کرد. در سال آخر حیات خود به مهدی بودن خود ایمان آورد و در اشغال حرم دخالت داشت و در 24 نوامبر 1979در صحن مسجدالحرام کشته شد. در نشستي که دانشگاه رياض با نايف در 9 ژانويه 1980 ترتيب داد مي­گويد: مهدي مردي مصري است نه ترک و پدر مهدي گفته است که جدش در خلال جنگ ترک­‌ها به همراه آنان به منطقه عسير آمد و به نام قبايل آنجا خوانده شده است و هيچ رابطه‌اي با قريش و نسب رسول خدا (ص) ندارد. طبيعي است كه حكومت سعودي در تلاش بود تا هرگونه احتمال مهدي بودن قحطاني را منكر شود و در همين راستا حتي قريشي بودن او را نيز انكار مي­نمايند. اما در نقطه مقابل، ادعای دیگری وجود دارد. سعد القحطانی برادر بزرگتر محمد بن عبدالله در مورد نسب او می­گوید که خانواده آنها در اواخر قرن نوزدهم با قوای ترک به منطقه آمدند و در عسیر ساکن شدند و نسب آنها به اشراف (سادات) می­رسد و از همین روی بود که ترک­‌ها آنها را با خود همراه کردند. این از آداب ترک­‌ها بود که برای خوش یُمن بودن و برکت و پیروزی، اشراف را با سپاه خود همراه کنند. پس خاندان قحطانی ابتدا با اهالی جنوب در آمیختند و سپس به ریاض آمدند. حزیمی هم در خاطرات خود همین مطلب رابیان می­کند: «روزی از سعد بن عبدالله القحطانی پرسیدم چطور محمد را مهدی می­دانید در حالی که شما از قحطان هستید در حالی که از شروط مهدی این است که از قریش باشد و از نسل رسول خدا (ص)؟ او گفت ما در اصل از قبیله قحطان نیستیم بلکه ما با قحطان حلف و قسم داریم و جد اکبر ما از اشراف (سادات) مصر بود که با ترک­‌ها در حمله‌‌های محمد علی به این منطقه آمد و در جازان و سپس عسیر منزل کرد و به خاندان الترکی معروف بودند.   ارتباط جهیمان با محمد بن عبدالله با تزویج خواهر جهیمان به او محکم تر شد. حزیمی داستان معرفی قحطانی به عنوان مهدی منتظر را چنین نقل می­کند: «من از محمد بن عبدالله القحطانی پرسیدم آیا تو مطمئن هستی که مهدی هستی؟ او در جواب گفت: من اول درباره آنچه اخوان درباره مهدي بودن من می­گفتند قانع نشدم. اما بعد از مدتی از آنها جدا شده و بارها از خداوند طلب خیر کردم و در یک شب سينه من برای این عمل انشراح پیدا کرد. من از او پرسیدم: چه کسی برای بار اول اشاره کرد که تو مهدی هستی؟ او گفت: قبل از اینکه ما به اخوان بپیوندیم این فکر در نزد بعضی از اخوان در مسجد الرویل وجود داشت و گاهی آن را بیان می‌کردند و من در درون خود به این حرف­‌ها می­خندیدم و آن را شوخی تلقی می‌کردم تا اینکه رؤیاها به حد تواتر رسید و از آن زمان آنها را جدی گرفتم» در سه شنبه، اولين روز از محرم سال 1400 و آغازين روز از قرن پانزدهم، جماعت مسجدالحرام را اشغال كرده و پس از بستن درهاي مسجد، با محمدبن عبدالله قحطاني به عنوان مهدي موعود بيعت نمودند. از همان روز درگيري مسلحانه جماعت با نيروهاي نظامي آل سعود آغاز گشت.  در درگیری­‌های جماعت جهیمان با نیروهای گارد ملی، القحطانی در منطقه مسعی موضع گرفته بود. او به یقین رسیده بود مهدي و نامیرا است و تا پايان ماموريت الهي خود، گزندي به او نمي‌رسد.. در بحبوحه درگیری­‌ها، نظامیان یکی پس از دیگری نارنجک دستی پرتاب می‌کردند تا راهروها و دالان‌‌ها پاکسازی شوند. محمد بن عبدلله هرگاه صدای افتادن نارجک می­شنید سریع به سمت نارنجک می­رفت، نارنجک را بر می­داشت و قبل از انفجار، آن را به سمت نظامیان آل سعود پرتاب می کرد. محمد بن عبدالله چندین بار موفق شد نارنجک­‌ها را به سمت نظامیان پرتاب کند. اما همین که خواست یکی از نارنجک­‌ها را بردارد نارنجک منفجر شد و پا‌ها و پایین تنه او متلاشی شد. جهیمان کسانی از اخوان را که شاهد کشته شدن القحطانی بودند را متهم می‌کرد که در مهدویت القحطانی تردید و شک دارند و قصد ایجاد رخنه در صفوف اخوان را دارند. با این حرف­‌ها کسی جرأت تکرار قول به کشته شدن مهدی را نداشت. جالب اينكه فهد در اظهار نظری منکر اصل وجود مهدی در روایات می­شود: «شکي نيست که ما رواياتي در مورد مهدي داريم ولي به اعتقاد ما روايات محکم مي­گويند که مهدي کسي جز حضرت عيسی (ع) نيست و اين روايات در صحيح مسلم و بخاري است. اما ديگر روايات که شايع است سندي جز خيال و اوهام ندارند». فهد اين داستان را تکرار داستان قرامطه می­داند که به مسجد الحرام حمله کردند و در بيت الله اسلحه کشيدند و مردم را کشتند و ادعاي وجود مهدي کردند و حجرالاسود را درآورده به مدت 22 سال آن را احساء بردند. در بيانيه اولي که وزارت کشور عربستان در 1/1/1400 (21/11/1979) صادر کرد آمده است: «گروهي از خوارج از نماز صبح روز سه شنبه 1/1/1400 استفاده کرده  و وارد مسجد الحرام شدند و با خود سلاح  و آذوقه آورد‌ه‌اند و يکي از خودشان را در جمع نمازگزاران آورده و ادعا کرد‌ه‌اند که او مهدي است و به زور اسلحه از مسلمانان موجود در مسجد خواسته‌اند که به اين مطلب اعتراف کنند». در نقطه مقابل حاکمان سعودی که در تبلیغات خود گفتند که جماعت به اجبار و با زور نمازگزاران داخل مسجدالحرام را وادار به بیعت با مهدی می‌کردند، کتاب «زلزال جهیمان فی مکه» معتقد است ­که اجباری وجود نداشت: قطعاً جماعت، محمد بن عبدالله را مهدی می­دانست و در حرم و در وقت معین که آغاز قرن جدید بود با او بیعت کردند، چراکه جهیمان و برخی از یارانش متقاعد شده بودند که القحطانی مهدی است و با او بیعت کردند، اما سایر افراد جماعت و یا دیگرانی که در حرم بودند را وادار به بیعت با قحطانی نکردند و نگفتند که بیعت با او بر همه واجب است، بلکه جهیمان از افراد خواست تا در حرم حاضر شوند و در آنجا اعلان کرد که این مرد مهدی است و مردم آمدند تا او را بشناسند و اوصاف را در او منطبق ببینند. نکته مهم این است که جماعت، مصلّین را وادار به بیعت با مهدی نکردند چرا که بیعت پس از قانع شدن شخص است و جهیمان که حاکمان سعودی را به خاطر اجبار مردم به بیعت توبیخ می­کند سزاوار بود که خودش این روش را اتخاذ نکند. نکته دیگر اینکه حجاج نمازگزار که در آنجا حاضر بودند کلام حکومت را در مورد مجبور کردن مردم به بیعت را تأیید نکرد‌ه‌اند و همگی یا برخی آن را رد کرده‌اند.   ]]> جهیمان العتیبی Thu, 06 Oct 2016 05:22:48 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6773/ قيام جهيمان و شايعه ارتباط آن با انقلاب ايران http://dinonline.com/doc/note/fa/6782/ دولت‌مردان آل سعود نگران خطری به مراتب بزرگتر از قیام جهیمان بودند، یکی از این دغدغه­‌ها انقلاب ایران بود. سال­ها شاه عربستان و محمد رضا پهلوی روابط نسبتا مستحکم و منافع مشترک بسیار داشتند. یکی از این نقاط مشترک بیرون نگاه داشتن عطش انقلابی و تمایلات کمونیستی از آب­های گرم خلیج فارس بود. هر دو کشور از صادر کنندگان عمده نفت و از شرکای اصلی آمریکا در منطقه به شمار می­رفتند. آمریکا در جریان کودتای 28 مرداد مداخله کرده و شاه ایران را به قدرت باز گردانده بود. در عربستان سعودی نیز آمریکا نقش آفرینی کرد و در سال 1963  وقتی نظامیان مصر وارد یمن شدند و تا مرزهای عربستان پیش رفتند، نیروی هوایی آمریکا از گارد شاهنشاهی یمن پشتیبانی کرده و مرزهای عربستان از خطر در امان ماند. انقلاب ایران در دل خاندان سعود ترس و واهمه انداخت. ظهور دولت شیعی تهدیدی برای عربستان سعودی وهابی بود. حکومت شیعی در ایران می‌توانست تنش شیعه و سنی را افزایش دهد و جایگاه عربستان به عنوان رهبر مسلمین جهان را به چالش بکشد. همزمان با تحولات ایران، چپ گرایان مارکسیست در یمن به قدرت رسیدند و با کمک شوروی منافع عربستان در شمال یمن را به خطر انداختند. آن طرف دریای سرخ، چپ‌گرایان مارکسیست با کمک سخت‌افزار نظامی شوروی و نظامیان کوبا، هم پیمان منطقه‌ای عربستان یعنی سومالی را شکست دادند. مستشاران نظامی شوروی در افغانستان نیز بیشتر شد و شوروی آن­قدر از خطر آمریکا آسوده خاطر شده بود که با کودتای نظامی افغانستان را گرفت.  برای جلوگیری از این شبیه‌سازی و انتساب این جماعت به ایران، مسئولان سعودی تلاش كردند تا رابطه این جماعت با ایران را انكار نمایند. پیوند خوردن این حركت به انقلاب ایران می‌توانست گروه­های مختلف مخالف حكومت سعودی را تحریك نماید. در تاریخ 3/1/1400  وزیر کشور وقت، امیر نایف اعلان كرد که ارتباط این جماعت با ایران هنوز به اثبات نرسیده است، در حالی كه وزیر کشورسعودی پیشتر در نشست خبری خود ایران را متهم کرده بود.  علاوه بر قرابت زمانی این حادثه به انقلاب اسلامی ایران، مطلب دیگری كه احتمال دخالت ایران و شیعیان را تقویت می­كرد، مسئله بیعت با مهدی بود. در کمتر از 30 ساعت از شروع ماجرا، علی رغم پنهان كاری سعودی­ها، خبر اشغال مسجد الحرام توسط رادیو صدای آمریکا به دنیا مخابره شد. دولت مردان آمریکا گرچه اطلاعات زیادی در اختیار نداشتند، با یقین موضوع اشغال مکه را مطرح کردند و هویت اشخاص نیز این چنین اعلام شد :«اشخاص مسلح که گویی ایرانی هستند مسجد الحرام را به اشغال خود در آورده اند». صبح روز بعد این خبر تیتر اول همه‌ی روزنامه ها بود. این شایعه می‌توانست به ضرر انقلاب نوپای ایران تمام گردد، اما ابتكار هوشمندانه امام خمینی (ره) در نشانه رفتن امریكا به عنوان صحنه گردان ماجرا، از این فتنه جلوگیری كرد  و خود آمریكای‌­ها را دچار چالش كرد. برای دولت آمریکا، اصلی­ترین پیامد بحران مسجدالحرام، حمله به دیپلمات های آمریکا در روز 4 شنبه 21 نوامبر یک روز پس از اشغال مسجد الحرام ، در پاکستان بود. مقامات دولت آمریکا از شدت احساسات ضد آمریکایی شوکه بودند. در این حمله دانشجویان پاکستانی به سفارت امریکا حمله کردند که منجر به کشته و زخمی شدن چند نفر گردید. در روز پنجشنبه تظاهر کنندگان خشمگین از اتفاقات مسجدالحرام ، محل اقامت کنسول آمریکا در ازمیر ترکیه را سنگ باران کردند. همین داستان در بنگلادش نیز اتفاق افتاد، تظاهر کنندگان سعی داشتند سفارت آمریکا را به آتش بکشند که پلیس مانع شد.  امریکایی­ها از حوادث به وجود آمده درمانده بودند و به سعودی­ها فشار می­آوردند تا موضع صریحی گرفته و امریکا را از حوادث مسجد الحرام تبرئه نمایند. البته سعودی­ها که از شتاب امریکا در برملا کردن داستان ، ناراحت بودند در این زمینه کوتاهی می­کردند. شاید علت دیگر اهمال کاری آنها این بود که به واقع هنوز شناخت درستی از همه آنچه در داخل حرم می­گذشت نداشتند. البته آنان ، جهیمان و جماعت او و جنس مطالباتشان را می­شناختند و از این جهت مسئله روشن بود. نایف در مورد متهم بودن امریکاییان اظهار داشت: «بعد از اینکه آمریکا پیش دستی کرده  و حادثه را اعلان کرد طبیعتا دیگران حق داشتند که در داستان اشغال حرم آمریکا را متهم کنند. واشنگتن به نقل خبر پیشی گرفت گویا که از قبل از حادثه خبر داشته باشد. به نظر من این کار و موضع امریکا اشتباه بود...آنها باید صبر می­کردند تا خبر را از ما بشنوند». بعد از ظهر پنجشنبه، شاهزاده نایف بیانیه‌ای صادر کرد و چنین گفت: «نه ایران، نه آمریکا و نه هیچ کشور دیگری در ماجرای مسجد الحرام نقش ندارد و گزارش­های مبنی بر دست داشتن آمریکا در این ماجرا کاملاً کذب و بی اساس می باشد.»   ]]> جهیمان العتیبی Thu, 06 Oct 2016 05:21:14 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6782/ هتك حرمت مقدس‌­ترين مكان اسلامی و تأثیر آن بر ادبیات دینی سلفی http://dinonline.com/doc/note/fa/6781/ سران قبیله­ قریش حتي قبل از اسلام هم مسئول نگهداری و حراست از خانه­ کعبه بودند و از این راه درآمد هنگفتی کسب می­کردند. مکّه و خانه­ کعبه همیشه­ مورد احترام مسلمانان بوده است. موارد معدودي يافت مي­شود كه قبل از جماعت جهیمان كسي جرأت هتک حرمت و حمله به کعبه را پیدا کرده باشد. يك نمونه ديرين آن، حمله سپاه يزيد بن معاويه به مكه در جدال با عبدالله بن زبير است. نمونه ديگر آن، حمله عده‌ای از قرمطیان در سال 317 هجری به مسجد الحرام و اشغال و ربودن حجرالاسود و انتقال آن به شرق عربستان است.[1] اشغال مسجدالحرام توسط جهيمان و هم قطارانش و حمل سلاح به داخل آن و گشودن آتش در آن موجب بهت جهان اسلام شد. هتك قداست مسجد، وجود گروگان­هايي در داخل مسجد، عدم اطلاع رساني درست و سانسور خبري شديد كه عادت هميشگي سعودي­ها در شرايط بحران بوده است، اخبار خونريزي­هاي گسترده در حادثه مسجدالحرام كه بعدها منتشر شد، همگي براي جامعه عربستان و نيز ديگر جوامع اسلامي قابل باور نبود. به گفته عبدالعزيز الخضر، حادثه حرم،  تاريخ را در ذهن سعودي­ها به قبل  و پس از 1/1/1400 تقسيم مي­کند. بعد از اين تاريخ تحولي کلي در فضاي اجتماعي جامعه سعودی پیدا شد و منجر به انقلابي در مفاهيم و تصورات گرديد که حتي پس از گذشت سه دهه هنوز هم آثار آن باقي است. همگان از کوچک و بزرگ در مورد اهانت به کعبه قبله مسلمين و حرم مکي آزرده خاطر بودند.  اين مطلب براي خاندان سعود نيز مشكل ساز بود چرا كه افكار عمومي اجازه حمله و آسيب رساني به مسجد الحرام را نمي­داد. اقدامي شكننده براي سركوب قيام جهيمان نيازمند فتوايي محكم از ناحيه مفتيان آل سعود بود. ملک خالد که برای حمله به مسجد به فتوای علمای وهابی نیاز داشت، سی تن از علمای بلند پایه وهابی را به کاخ خود فرا خواند؛ از جمله بن باز و مسئول تولیت مسجدالحرام ابن راشد و بن سبیل جانشین راشد که به تازگی از مهلکه مسجد الحرام گریخته بود. اواخر روز جمعه بالاخره سی نفر از علمای وهابی متن فتوای مورد نظر ملک خالد را آماده کردند. این فتوی به دولت اجازه می داد به مسجد الحرام حمله کند و با استفاده از سلاح مسجد را از مهاجمین پس بگیرد. البته بايد در نظر داشت كه در کمتر از 24 ساعت از وقوع حادثه حرم، عملیات نظامی علیه اشغال­گران شروع شد و اين در حالي بود كه هنوز فتوايي مبني بر جواز حمله به مسجدالحرام و اشغال كنندگان از ناحيه علماي سعودي صادر نشده بود. برخي معتقدند كه در تاریخ 24/11/1979 که روز پنجم از حادثه اشغال حرم بود اين فتوا از ناحيه علما صادر شد، اما ملک خالد از آنها می­خواهد تا تاریخ فتوا را به چند روز قبل یعنی 20/11/1979 بزنند تا توجیه كننده اقدام آل سعود در آغاز درگیری­ها باشد. تا آن روز دغدغه اصلی آل سعود حفاظت فیزیکی و صدمه نرساندن به بنای مسجد الحرام بود. اقدام به تخريب بخش‌هايي از مسجد، می­توانست احساسات مذهبی را جریحه‌دار کند و حتی حمایت علمای وهابی را کاهش دهد. به هر حال با انتشار فتوی، آل سعود دیگر نگران پشتیبانی معنوی نبودند. آل سعود اکنون می­توانست تمام نیروی نظامی و آخرین سلاح­های آمریکایی و اروپایی را در مقابل جهیمان و یارانش به کار گیرد. سلاح هایی که میلیاردها دلار پول نفت برای خرید آنها صرف شده بود. در متن فتوی آمده بود: «ابتدا از این گروه درخواست شود که سلاح بر زمین بگذارند و تسلیم شوند. اگر پذیرفتند باید در دادگاه طبق قوانین شریعت اسلامی در مورد آنها حكم شود، اما اگر مقاومت کردند باید اقدامات مقتضی در دستگیری آنان اتخاذ شود. حتی اگر اتخاذ این اقدامات به درگیری و مرگ کسانی بینجامد که تسلیم نشده‌اند». علمای وهابی در تأیید فتوی به آیه­ای از قرآن استناد کرده بودند که منع استفاده از سلاح در مسجد الحرام را رد می­کند: «لاتقاتلوهم عند المسجدالحرام حتی یقاتلوکم فیه فإن قاتلوکم فاقتلوهم کذلک جزاء الکافرین» (البقره، 191). بند آخر فتوی یعنی همان آیه قرآن نوعی سر درگمی اعتقادی ایجاد می­کرد. چرا که علمای وهابی می‌دانستند جهیمان و هم قطارانشان مسلمان هستند. آنها در توجيه اين مطلب گفتند كه گرچه این آیه فقط در ارتباط با کافران نازل شده است، تفسیر این آیه کافران و کسانی که مثل آنان رفتار می‌کنند را در بر می‌گیرد. اين بیانیه درسی بود که نسل‌های آینده مسلمانان افراط گرا آنرا هرگز فراموش نکردند و نخواهند کرد. اگر مسلمانی مثل جهیمان را می‌توان به خاطر اعمالش کافر نامید، پس بدیهی است هم پیمانان آمریکا در دنیای اسلام و آل سعود را هم می‌توان تکفیر کرد. ابومحمد مقدسی که پدر معنوی ابومصعب زرقاوی، بنیانگذار اولیه داعش در عراق است، در كتاب معروفش «الكواشف الجلية فی کفر الدولةالسعودیه» حرکت جهیمان را دارای اشتباهاتی همچون اشغال و هتک مسجدالحرام و ریختن خون بی‌گناهان دانسته و آن را رد مي‌کند و به خاطر همین خطا، از خداوند برای جهیمان طلب مغفرت مي‌کند، اما به عقیده او جهیمان و یارانش صرفا سلاح به مسجدالحرام حمل کرده بودند، ولی این حکومت بود که نزاع را شروع کرد و آتش گشود. حکومت می‌توانست سکوت کند تا آذوقه آنها تمام شده و تسلیم شوند، اما آل سعود می‌خواست این جماعت کشته شوند، زیرا آنها بیعت با حاکم سعودی را غیر شرعی مي‌دانستند. به اعتقاد او، آل سعود برای حفظ حرمت مسجدالحرام دست به اسلحه نبرد. او در مورد ال سعود چنین می‌گوید: «چگونه می‌توان پذیرفت که اینان حرمت بیت الله الحرام را می‌فهمند درحالی که هر ساله در مکه همایش و کنفرانس می­گیرند و مشرکان نجس و خوک­ها را به شهر خدا دعوت می­کنند؟!»   [1] - سران این قوم گمان می­کردند اگر حجر الاسود را به جای دیگری ببرند مردم برای زیارت حجر الاسود سرازیر خواهند شد و درآمدي نصیب قبیله­ آنان خواهد شد. قرمطیان  20 سال بعد حجرالاسود را به محل اصلی­اش بازگرداندند. ]]> جهیمان العتیبی Thu, 06 Oct 2016 05:19:07 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6781/ ماهيت قيام جهيمان http://dinonline.com/doc/note/fa/6780/ تفسيری که عرب­هاي چپ از قيام جهيمان داشتند اين بود که آشوب مکه در واقع قيام طبقه کارگر سعودي در مقابل طبقه ثروتمند و اشراف سعودي است. پس از مدت زمان کمي از اين ماجرا، ناصر السعيد رهبر تاريخي «اتحاد شعب الجزيره» مي‌گويد اين حرکت جزئي از قيام مردمي در راستاي تشکيل جمهوري و اصلاحات دموکراتيک بود. گرچه بيشتر اعضاي اين جماعت از طبقه فقير و محروم بودند و به طبقاتي که در حاشيه اجتماع و در بدو و قبائل زندگي مي­کردند، تعلق داشتند، اما این تحلیل بیانگر حقیقت آن جماعت و مطالبات آنها نیست. این اشتباه ناشي از دور بودن این تحلیل­گران از حقیقت جماعت سلفی محتسبه است. برای درک این مطلب ابتدا باید فضایی را که جهیمان در آن رشد کرده را شناخت. جهیمان تحت تاثیر افکار و تربيت بدوي و قبيله خود بود. برخلاف جماعات اخوان المسلمین، این جماعت به جستجوی کسب قدرت نبود و نمي‌خواست حکومت را به دست آورد. از طرف ديگر فهد در مصاحبه‌اي مدعي شد كه هدف آنها چیزی جز مهدی منتظر نبوده است و مسئله چیزی بیش از رؤیاها نیست. وزير خارجه وقت گفت: اين گروه هيچ تمايل و ريشه سياسي ندارد. حاكمان سعودي منکر هر نوع ابعاد و ریشه‌های اجتماعی و سیاسی برای این حرکت شده و آن را صرفاً ناشی از غلوّ در دین می دانستند و این حرکت را فاقد ابعاد سیاسی معرفي مي‌كردند. براي درك ماهيت اين قيام باید توجه داشت که جماعت خود را به نوعي در تعارض با حکومت يافت، اما راه مقابله با آن را در انتظار براي مداخله الهي براي برون رفت از گرداب مي‌ديد. همانطور که حزیمی هم تصریح کرده است، تلاش آنها برای  رهایی بود و خلاص امت را فقط در آمدن مهدی می­دانستند، نه از طریق تشکیل حکومت و امثال آن. گرچه اين قيام براي بيعت با مهدي بود، اما همین قیام در عین حال، نوعي حركت سياسي بود. جماعت جهيمان از خاندان سعود ناراضي بودند و بهترين راه در منظر آنان، برگرداندن خلافت به سيره نبوي بود. در نتيجه برخلاف ادعاي سران ال سعود، معناي اين مطلب آن نيست كه حركت آنها فاقد بعد و جنبه سياسي باشد. قیام جهیمان سنتزی است از خط فکری اخوان من طاع الله  و مکتب حدیثی البانی در تمسك به احاديث صحيحه و تئوری رهایی مذکور در احادیث اشراط الساعة. جهیمان به تبع اخوان، از بدعت‌ها و مفاسدی که به عقیده آنها جامعه را آلوده کرده، انزجار داشت. او حاکمان سعودی را به دلایل مختلف ناصالح مي‌دانست و اطاعت از آنها را واجب نمي‌شمرد. مهمترین ادله او عبارتند از: آل سعود از قریش نیستند، به اجبار از مردم بیعت می­گیرند، با عدم بیعت مردم عزل نمی­شوند، این حاکمان با نصاری موالات دارند، مانع قیام و جهاد علیه شیعه شده و آنها را هم­وطن خطاب می­کنند، اجازه می­دهند افکار ضاله در مدارس و مشاغل دولتی ترویج  شود، اینان مروج بدعتها و فساد درجامعه هستند­. در این صورت علمای دین باید از حق دفاع کنند، درحالی که آنها هم به خاطر رعایت منافعشان سکوت می­کنند. بنابراین باید اقدامی کرد. اما این اقدام به سبک سیاست بازی‌های اخوان المسلمین یا چپ­ها نیست، بلکه راه چاره در احادیث فتن و نشانه‌های آخرالزمان ذکرشده است. باید با استفاده از احادیث صحیح راه نجات را پیدا کرد. احادیث موجود در کتب حدیثی تنها راه نجات را در بازگشت به خلافت بر اساس سنت نبوی ذکر کرده­اند که با قیام مهدی محقق می­شود. رویاهای متعدد هم موید این مطلب است. نشانه­های ذکر شده در روایات و نیز رویاهای متواتر دلالت بر تعین محمد بن عبدالله القحطانی به عناون مهدی موعود دارند. باید به مسجدالحرام رفت و با مهدی بیعت کرد و پس از آن خداوند بقیه امور را آنطور که در روایات آمده اصلاح خواهد کرد. بهترین زمان برای این حرکت نخستین روز از قرن جدید است. و اینگونه فاجعه رقم می­خورد. به جز اشغال مسجد الحرام و قیام مهدی، بقیه گفته­های جهیمان، حرف دل علمای طراز اول سعودی و طبقه متدین وهابی جامعه بود. در نتیجه حاکمان سعودی می­بایست به این خواسته­ها تمکین می­کردند و این خود می­توانست فجایع بی­شمار دیگری را به ارمغان آورد. در نتیجه بعد از کشتن جهیمان، بسیاری ازمطالبات او به اجرا درآمد و همفکران او به اقصی نقاط دنیا گسیل شدند. اینان نقش مهمی در شکل گیری سلفیت مدرن جهادی داشتند و این خود داستان دیگری است.   ]]> جهیمان العتیبی Thu, 06 Oct 2016 05:16:33 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6780/ جهيمان و قیام علیه حاکم فاسق در اتباع از ملت ابراهیم (ع) http://dinonline.com/doc/note/fa/6779/ وجوب اطاعت از حاکم و حرمت قيام عليه او از مسائل مورد اتفاق در ميان اهل سنت است. حتی اگر حاکم فردی فاسق و ستمگر باشد، نمی‌توان بر ضد او قیام کرد، بلکه تنها وظیفه­‌ای که مردم نسبت به او دارند ارشاد اوست. از طرف دیگر حاکم با ارتکاب فسق از حکومت عزل نمی گردد. در اين زمينه روايات فراواني دركتب معتبر اهل سنت وجود دارد كه آنها را به چنين اجماعي مي­رساند. در صحيح مسلم از رسول خدا (ص) نقل مي­كند: «هر كس از حاكم و رهبر خود امر ناپسندي مشاهده كرد مي­بايست بر آن صبر نمايد چرا كه هر كس از جماعت فاصله بگيرد به مرگ جاهلي مرده است».[1] ابوالحسن اشعری گفته است: «ما به حكم دين خود، پشت سر هر امام نيكوكار يا ظالمي نماز مي­گذاريم و براي امام مسلمانان دعا مي­كنيم و به امامتشان اقرار داريم. حتي اگر كسي بر امامي كه لغزش در دين داشته باشد خروج كند باز هم گمراه است. در دين ما قيام مسلحانه عليه حاكم جايز نيست» (اشعری 1988, 32-33).[2] عالمان سلفي سرشناسي همچون ابن تيميه و ابن قيم نيز همين ديدگاه را دارند. گرچه بر اساس آموزه‌­های فقهی و کلامی اهل سنت، اطاعت از امام مسلمین حتی اگر فاجر باشد واجب و قیام در مقابل او حرام است، اما جهيمان العتيبي با نظريه خود در مورد حدود و چگونگي اطاعت از حاكم مسلمان، نگاهي متفاوت ارائه كرد. اين مطلب مقدمه­اي براي تحولات بعدي در جهان اهل سنت بود. اين نكته از ابعاد مهم ديگر، در حركت جهيمان است. جهیمان برخی مطالب مربوط به قرن نوزدهم همچون مفهوم «ملت ابراهیم» که در آثار امثال سلیمان بن عبدالله الشیخ بود را زنده کرد. او پس از تبيين ضرورت و لزوم تبعيت از مسلك ابراهيم خليل (ع) به نص قرآن[3]، در مقام تبين اين مسئله برآمده و ملت ابراهیم را بر دو اصل استوار مي‌داند: اول اخلاص در عبادت الله  و ديگري تبری از شرک و اهل شرک و اظهار دشمنی و عداوت با آنها[4]. به عقيده جهيمان مسلمانان نيز مأمور به اتباع این ملت هستند و هر کس از آن اعراض کند خود را به سفاهت زده است، چرا که ابراهیم (ع) اسوه همگان است. ملت ابراهیم برائت از شرک و اهل آن و قطع ارتباط با آنها است و اسلام هم بدون این اصل به کمال و تمامیت نرسد.  او از جامعه متدین و مذهبی انتقاد مي­كند: «اگر کسی که قدرت در دست ندارد خطا کند بر او سخت می­گیرند، اما اگر سلطان خطا کند برایش عذر می‌تراشند و اگر عذری نیافتند برای خودشان عذرتراشی می‌کنند که در موضع ضعف هستند و قدرت تغییر امور را ندارند. این در حالی است که سکوت در مورد برخی و بیان در مورد برخی دیگر برخلاف ملت ابراهیم (ع) است که در بيان حق، نه از جان خود و نه از مالش دريغ كرد».  به باور جهيمان راه یاری دین در سه مرحله خلاصه می­شود: اول دعوت به توحید و تبری از شرک بدعت و اهل آن. مرحله دوم زمانی است که آزارها و تبعیدها و توقیف اموال شروع می­شود. در اين صورت باید همه مومنين به يك مکان هجرت كنند. در نهایت نوبت به قتال و جنگ و درگیری می­رسد. ابومحمد مقدسی که از جمله شیفتگان جهیمان است، به تبع رساله رفع الالتباس، کتابی با عنوان «ملة ابراهیم» دارد. او در این کتاب بیان می‌کند که تبعیت از ملت ابراهیم صرفا با بیان توحید نظری محقق نمی‌شود، بلکه می­بایست از اهل باطل نیز برائت شود و این مخالفت با باطل اعلان گردد. او معتقد است که  اگر حرکت حضرت ابراهیم (ع) صرفا به بیان توحید می‌پرداخت و نسبت به کارهای باطل آنها اغماض داشت و سکوت می‌کرد که مردم زمانش او را درآتش نمی­انداختند و چه بسا از او حمایت می‌کردند و برای تدریس گفته‌هایش معهد و دانشگاه به راه مي‌انداختند و به فارغ التحصیلانش هم جایزه و دکترا می‌دادند. مقدسی حاکمان مسلمان را طاغوت‌هایی می‌نامد که در هر زمانی اینگونه هستند که با اسلام مخالفت نمی‌کنند، بلکه برای آن دانشگاه و همایش و کنفرانس دایر مي‌کنند، اما در نهایت یک اسلام پروبال بریده و ناقصی را به مردم تحویل می­دهند. او در كتاب ملة ابراهيم مي‌گويد: «همین دولت سعودی مردم را با تشویق به خواندن کتب توحید و مخالفت با صوفیه و زیارت قبور می‌فریبد، چرا که از این اسلام گزندی به تاج و تخت آنها نمي‌رسد ولی اجازه نمی­دهند  کتب جهیمان توزیع وپخش گردد».   ارجاعات: [1] - حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ الرَّبِيعِ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ زَيْدٍ، عَنْ الْجَعْدِ أَبِي عُثْمَانَ، عَنْ أَبِي رَجَاءٍ، عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ يَرْوِيه، قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : " مَنْ رَأَى مِنْ أَمِيرِهِ شَيْئًا يَكْرَهُهُ فَلْيَصْبِرْ، فَإِنَّهُ مَنْ فَارَقَ الْجَمَاعَةَ شِبْرًا فَمَاتَ فَمِيتَةٌ جَاهِلِيَّةٌ (حديث شماره 3444 از كتاب صحيح مسلم، كتاب الامار‌‌ة، باب الامر بلزوم الجماعة عند ظهور الفتن)   [3] - ﴿ قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في‏ إِبْراهيمَ ... ﴾ (الممتحنه، 4) [4]- ﴿ ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ ﴾ (النمل،  123)   ]]> جهیمان العتیبی Thu, 06 Oct 2016 05:15:20 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6779/ رسائل جهیمان و اعضای جماعت http://dinonline.com/doc/note/fa/6778/ جماعت سلفي محتسبه از زمان تأسیس ، به مدت 10 سال یعنی تا سال 1975 چیزی از افکار خود را منتشر نکرد ، چراکه خود را استمرار مدرسه اهل حدیث و روش سلفی می­دانست و از اینروی آثار البانی و رسائل بن باز مصادر کافی برای آنها به شمار مي‌رفت. بعلاوه اینها قبلا عضو جماعت تبليغ بودند که نوعی تزهد در تألیف در آنها وجود دارد. نكته ديگر اینکه آنها نسبت به سطح علمی خود تواضع داشتند. همه اینها سبب خودداری از نوشتن چیزی بود. تا اینکه با پیدا شدن انشقاق در میان آنها در اواسط دهه هفتاد، جماعت رسائل خود را منتشر کرد تا موضع خود را در قبال دیگران مشخص نماید. حزيمي كه از اعضاي جماعت جهيمان و شاهد نگارش رساله‌هاي جهيمان بوده، مدعي است كه واژه­بندی و عبارت­بندی رساله‌‍های جهیمان توسط محمد بن عبدالله القحطانی و احمد حسن المعلم بوده كه هر دو شاعر بودند و بخلاف جهیمان، توان قابل قبولي در شناخت و کاربرد لغات عربی داشتند. جهیمان تعلیم صرف و نحو را ترک کرده بود و افرادی که اطراف او بودند نیز چنین روحیه­ای داشتند. خيلي گفته می­شود که او فارغ التحصیل جامعة الاسلامیة یا از طلاب دارالحدیث در مدینه منوره بوده است ، اما حقیقت این است که جهیمان بیش از چهارم ابتدائی تحصیل نکرده بود. رساله‌هاي جهيمان پس از نگارش به كويت برده مي‌شود. ابتدا به سراغ انتشارات «دار القبس» مي‌روند، ولي آنها مبلغ زیادی مطالبه مي‌كنند. سپس به سراغ انتشارات «دارالطلیعه» مي‌روند که گرایش چپی داشت. وقتی آنها متوجه مي‌شوند که مؤلف کتاب تحت تعقیب نیروهای امنیتی سعودی است، قبول مي‌‎كنند دو نسخه را به کمتر از یک ریال چاپ کنند، با اینکه می‌دانستند دارالقبس برای دو نسخه تقریباً سه ریال مطالبه کرده بود. آن رساله چاپ شده و از دار الطلیعه خواسته مي‌شود، اسم و مکان چاپ ذکر نشود. در رمضان 1399 (آگوست 1979) محموله قاچاقي که از کويت وارد عربستان مي­شد توسط مامورين حراست مرز شناسايي شد که هزاران نسخه از آخرين رساله جهيمان به نام «الاماره و البيعه والطاعه» بود. انتشار اين کتاب­ها حکومت را خشمگين کرد و دستور دستيگري­ برخي كه گمان مي‌رفت نگارنده رسائل باشند صادر مي‌شود. مقبل الوادعي به اتهام نوشتن اين کتاب­ها دستگير شده و پس از سه هفته آزاد و  به يمن برگردانده مي‌شود. در مجموع 12 رساله از آنها باقي مانده که يک رساله مجزا و هفت رساله ديگر به نام جهيمان است. يکي از آن رسائل هم از القحطاني و يکي از يک يمني به نام حسن بن محسن الوحيدي و دو تا به اسم «يکي از طالبان علم» نوشته شده که منظور از آن شخص، يک يمني ديگر به نام محمد الصغير است. رساله اول جهيمان به تاريخ 31 آگوست 1978 در کويت چاپ شد و در چند شهر پخش شد و با فاصله کمي مجموعه نوشته­اي ديگر به اسم الرسائل السبع (رسائل هفتگانه) چاپ شده و در خلال موسم حج در نوامبر 1978  توزيع شد. پس از چند ماه مجموعه 4 رساله چاپ شد. رفعت سید احمد در کتاب «رسائل جهیمان العتیبی قائد المقتحمین للمسجد الحرام» مجموعه ای از رسائل را به جهیمان نسبت داده است که عبارتند از: چهار رساله با عنوان‌های: اول: الاماره والبیعه و الطاعة و کشف تلبیس الحکام علی طلبة العلم و العوام دوم: التوحید سوم: النصیحة چهارم:المیزان لحیاة الانسان و هفت رساله با عناوین زیر: 1-الفتن واخبار المهدی و الدجال و نزول عیسی علیه السلام و اشراط الساعة 2- بیان الشرک و خطره 3-الفطرة السلیمة 4- اوثق عری الایمان الحب فی الله و البغض فی الله 5-مداخل الشیطان لافساد القلوب 6- اختصار رسالة الامر بالمعروف و النهی عن المنکر لابن تیمیه 7- البیان و التفصیل فی وجوب معرفة الدلیل حزیمی در مورد این استنادی که رفعت سید احمد انجام داده اشکال می­کند و معتقد است همه آنها از خود جهیمان نیستند ، بلکه نویسندگان برخی ازاین رسائل به شرح ذیل هستند: «بیان الشرک و خطره» که نوشته محمد الصغیر یمنی الاصل می باشد. اوثق عری الایمان الحب فی الله و البغض فی الله، نوشته حسن بن محسن الواحدی یمنی بود. مداخل الشیطان لافساد القلوب ، منسوب به محمد الصغیر البیان و التفصیل فی وجوب معرفة الدلیل، محمد بن عبدالله القحطانی (المهدی دروغين) و از طرف دیگر، رساله مهمی از او هست که رفعت سید احمد آن را ذکر نکرده است که رساله «دعوة الاخوان کیف بدأت والی این تسیر».   ]]> جهیمان العتیبی Thu, 06 Oct 2016 05:13:42 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6778/ جهيمان و فتنه‌های آخر الزمان http://dinonline.com/doc/note/fa/6777/ اعتقاد به فرارسيدن آخرالزمان يكي از مقدمات مهم در قيام جهيمان مي‌باشد. راه تشخيص آخرالزمان هم تطبيق فتنه‌هاي ذكر شده در احاديث نبوي بر حوادث و وقايع روزگار بود. جهيمان مردم دوران خود را تباه شده مي­دانست، مردماني كه به دنيا چسبيده و به سلاطين و حكام جور تقرب مي­جويند و در برخورد با باطل و منكرات يا سكوت كرده يا به دفاع از آنها مي‌‌پرداختند. از نظر او تكنولوژي و مظاهر آن همگي از نشانه­هاي آخرالزمان بودند. به گفته حزیمی[1] در سال 1399 سخن از اینکه آخرالزمان فرا رسیده است در بین جماعت، زیاد شده بود...جماعت به این امر یقین داشت و از اخباری که در این باره است، حمایت می­کرد. حتی آنها سناریوی آخر الزمان را نیز ترسیم کرده بودند که جهیمان در رساله «الفتن و اخبار المهدی و نزول عیسی و اشراط الساعة» این سناریو و حوادث آن را به ترتیب بیان می­کند. او در آغاز رساله الفتن  پنج حديث در مورد فتنه­هاي آخرالزمان ذکر مي­کند از جمله حديث ابن عمر كه در بخشي از آن آمده است: ثم فتنة الدهيماء لاتدع أحد من هذه الامة إلا لطمته لطمة، فإذا قيل إنقضت تمادت يصبح الرجل فيها مؤمن ويمسى كافرا حتى يصير الناس إلى فسطاطين. جهيمان در رساله الفتن در تطبيق شرايط زمانش بر اين حديث مي‌گويد: ما الان در فتنه «دهیماء» هستیم که هيچ کسي از اين امت را رها نکرده به هر کس لطمه­اي مي­زند و هر گاه گفته مي­شود تمام شد باز ادامه پيدا مي­کند. این واقع امروز ما است که می­بینیم هر روز اهل باطل فتنه­ای جدید بر سرما می­آورند. ابتدا آن را می­آورند و سپس ادامه پیدا می­کند مانند رادیو که وقتی آمد فقط قرآن و اخبار پخش می­کرد و صداي زني از آن پخش نمي­شد، سپس امور عوض شد و زن­ها با مردان  برنامه­ها را اجرا کردند و ترانه­هاي غير اخلاقي می­خواندند، سپس آنها را عریان بر صفحه تلویزیون آورند و همین طور عکس­ها و تصاویر شيوع پيدا كرد. کسی که در سایر برنامه­هایشان هم تدبر کند و اهل بصیرت باشد، این مطلب را می­بیند. در رساله اوثق عری الایمان روايتي ديگر آورده است: لتنقضن عري الاسلام عروة عروة فكلما انتقضت عروة تشبت الناس بالتي تليها فاولاهن نقضا الحكم و آخرهن الصلاة سپس در ذيل اين روايت از اوضاع زمانش و نماز خواندن مشايخ روزگار خود گلايه مي‌كند كه: بنگر اینان چطور نماز می‌گذارند؟ وقتی صدای اذان را مي‌شنوی از منزلت برخاسته و به سمت مسجد می‍‌روی در حالي كه فاصله­ي 500 متری را هروله می‌کنی یا دوان دوان مسير را طي مي‌نمايي و با این عمل خود برخلاف سنت عمل می‌کنی ـ که پیامبر فرمود وقتی برای اقامه نماز می­روید با حالت سکون و آرامش قدم بردارید ـ ولی با این وجود می‌بینی که دو یا سه رکعت نماز از دست رفته است. مصیبت عظمی این است که اکثر مسلمانان امروزه به این نماز بسنده کرده‌اند و حتی برخی نمازشان را جلوی در مسجد می‌خوانند تا وقتی سلام داده شد از مسجد بیرون بپرندز  او حديثي از  عوف بن مالک از پيامبر (ص) نقل مي­کند كه در آن آمده است: ... ثم فتنة لاتدع بيتاً من العرب إلا دخلته ... در اين حديث سخن از فتنه­اي است که هيچ خانه­اي از خانه­هاي عرب را فرونگذارد و در همه وارد خواهد شد. جهیمان این احتمال را رجحان می‌دهد که مراد از این فتنه، همان تصاویر موجود بر پول­هاست و می‌گوید: «اما آن فتنه­ای که هیچ خانه‌ای از عرب نیست الا اینکه در آن داخل می‌شود در این حدیث به طور مجمل آمده است و وقتی در زندگی امروز تأمل کنی خواهی دید هیچ خانه‌ای نیست مگر اینکه فتنه­ در آن وارده شده است. از جمله آنها فتنه تصاویر موجود بر اسكناس­ها و غیر آن است، که هيچ خانه‌اي از عرب را نمي‌يابي مگر اينکه اين فتنه در آن داخل شده است...» اعضاي جماعت جهيمان پول نقد را به خاطر وجود تصاویر بر روی آنها با خود حمل نمی‌کردند. غالبا پول و مدارک شناسایی­ که تصویرشان بر آن بود را در داشبورد ماشین می‌گذاشتند. حتی تعدادی از آنها به کمک برخی علماء مدارک شناسایی معاف از عکس گرفته بودند. بعضی هم از پولهای سکه‌ای(كه خالي از تصوير بوده)  استفاده می‌کردند و یا با ریختن جوهر، تصاویر را از روی اسکناس­ها محو می کردند. همه این کارها برای این بود که از فتنه­ای که هیچ خانه­ای را فرو نمي­گذارد، فرار نمایند. جهيمان در رساله النصیحه نقشه زمان خود را چنين ترسيم مي‌كند: «اختلال و به هم­ریختگی دولت­ها در این ایام، اشاره به وقوع قتال و درگیری و خروج ملاحم ذکر شده توسط نبی صادق مصدق (ص) دارد. او فرمود که از جمله فتنه­ها این است که قاتل نمی­داند برای چه کشته است و مقتول هم نمی­داند که چرا کشته می­شود و نیز خبر داده که در انتهای این جنگ­ها خروج شدیدی از دین حاصل می­شود. و نیز خبر داده که در اول این جنگ­ها مسلمانان به مسیحیان امان داده با آنها صلح می­کنند. سپس این دو با دشمن می­جنگند و بر آن پیروز شده به غنایمی دست می­یابند. بعد از آن مسیحیان خیانت می­کنند و دوست تبدیل به دشمن می­شود. مسيحيان صلیب­ها را برافراشته و می­گویند صلیب پیروز شد. در این زمان مردی از مسلمین برخاسته و آن کس که صلیب به دست دارد را می­کشد. در پی این اتفاق آنها علیه مسلمانان و مسلمانان علیه آنان اجتماع می­کنند. پس مسیحیان در هشتاد بیرق می­آیند که زیر هر بیرقی نهصد و شصت هزار نفر است. ما الان در حال صلح امن هستیم و در انتظار آنچه نبی اسلام از آن خبر داده است به سر می­بریم». مجموع اين مسائل آنها را بر اين باور رساند كه آخرالزمان فرارسيده و زمان قيام مهدي است. جستجوي نشانه‌ها و رؤياهايشان مصداق مهدي را نيز تعيين كرد و با تعيين محمدبن عبدالله القحطاني به عنوان مهدي موعود، همه شرايط مهيا گرديد و فقط بايد نقشه قيام و بيعت با مهدي كشيده مي‌شد تا بقيه امور طبق وعده الهي محقق شود.   ارجاعات: [1] - ناصر الحزيمي از دوستان جهيمان و از اعضاي جماعت وي بود كه اندكي پيش از حادثه اشغال حرم، از جماعت جدا شد. وي بعدها كتاب «ايام مع جهيمان» را نوشته و از بسياري از ابعاد مبهم و ناگفته­ها در مورد جهيمان و جماعت او پرده برداشت. ]]> جهیمان العتیبی Thu, 06 Oct 2016 05:12:03 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6777/ تمدن از منظر شکری مصطفی و جهیمان العتیبی http://dinonline.com/doc/note/fa/6776/ ­شکری مصطفی رهبر جماعت المسلمین بود که رسانه­‌ها و نیروهای امنیتی آن را «التکفیر و الهجرة» می­‌نامیدند، این جماعت در سال 1969 توسط سیزده جوان شکل گرفت که در رأس آنها شکری مصطفی قرار داشت. او معتقد بود که دعوت به سوی خدا و برپایی دولت، ابتدا منوط به اعتزال و هجرت است، چرا که همه جوامع جاهلی هستند. یکی از افراطی­‌ترین نظریات او این بود که اظهار می­‌کرد کسی که دعوت جماعت المسلمین به او برسد، ولی توجه نکرده و عضو آن نشود کافر است. او در ایده جامعه جاهلی، از سید قطب متأثر بود. جهیمان العتیبی هم رهبر جماعت سلفی محتسبه بود که در اواسط دهه شصت میلادی در عربستان، برای مقابله با بدعت­‌ها تأسیس شد و در نهایت در سال 1979 به کمک پیروانش مسجدالحرام را اشغال کرده و با شخصی که مهدی موعود می­‌خواندند بیعت کردند. سلفیت معاصر به ویژه وهابیت سعودی بسیار از او تاثیر پذیرفته­‌اند. شکری مصطفی، با طرد هر آنچه غیر از کتاب و سنت باشد با اجتهاد، قیاس، اجماع و دیگر منابع فقه سنی مخالفت می­‌کرد. او معتقد بود کسی که گمان کند علوم و اختراعاتی که امروزه زمین را پر کرده برای عبادت و بندگی خداوند برپا شده یا کسی که فکر کند، می­‌توان بین صرف عُمر در ساخت و آبادی این شهرهای زیبا و دنیای پرزرق و برق و بین بندگی خدا و نماز و روزه و دعاء و ذکر و حج و جهاد و تلاوت حقیقی کتاب الهی و تسبیح خدا در صبحگاه و شامگاه جمع کرد و کسی که فکر کند تعارضی بین تمدن جدید و تکالیف بندگان نیست و کسی که گمان کند که علمای غرب و بنیانگذاران مدنیت جدید هم می­‌توانند بنده خدا باشند، چنین شخصی انسان بی شرم و حیایی است که جسارت چنین ادعایی را دارد. در نظر او خداوند رسولش و کسانی را که به او ایمان آورده­‌اند را به بیداری شب و تلاوت قرآن و نماز شب امر می­‌کند: *و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل غروبها و بین آناء اللیل*[i]  حال چطور می­‌توان بین این روش که انسان شب و روز مستغرق در عبادت باشد و بین اتلاف عمر در انجام کارهای این مدنیت وحشتناک جمع کرد؟ آیا برای پیامبر و یارانش که عابدان شب­‌ها و جنگجویان روزها بودند میسّر بود که در علوم طبیعی و ریاضی و فضانوردی و تمدن جدید متبحر شوند؟ آیا پیامبر چنین تکلیفی داشت و در انجام آن قصور کرد؟ یا اینکه دانشمندان اروپایی قرن بیستم از او بالاتر هستند؟ آیا کسی گمان می­کند  که خداوند از آنها عبادت خواسته بود و از ما نمی­‌خواهد؟ همه این ادعاها از باب حبّ الدنیا و فریب نفس است که خداوند می­‌فرماید: *ان الذین لا یرجون لقاءنا و رضوا بالحیاة الدنیا و واطمأنوا بها و الذین هم من آیاتنا غافلون، اولئک مأواهم النار بما کانوا یکسبون*[ii] او تمدن را در یک کلمه خلاصه می­‌کند: «تمدن در نزد ما عبارت است از عبادت خداوند». هیچ درکه و گودالی بدتر از شرک و کفر نیست و سافلین واقعی همان کافران هستند و خداوند سقف خانه­‌های اینها را از طلا و نقره قرار داده است و زندگی آنها را آراسته ولی حیات آخرت از آنِ متقین است. رزق مومنین قناعت است. کسی گمان نکند که تنگنای پیامبر و اصحابش از عیش دنیا از باب زهد یا صوفی­گری هندی بوده و یا اینکه زندگی ساده او صرفا امری جایز بوده (غیر واجب) و بدون آن هم می­‌توان مسلمان بود. خیر چنین نیست بلکه سختی در معیشت و رزق بخشی از عبادت است که فرمود: *ولنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع....*[iii] این دین بر شانه فقرا نهاده شده است. اولین آنها حضرت محمد(ص) است که هم یتیم است و هم فقیر. او در سختی زندگی کرد و به ساخت عمارات و تزیین دیوارها امر نکرد. او در جنگ احزاب سنگ به شکم خود می‌بست و خندق حفر می­‌کرد. او اهل خیبر را امر کرد تا کشاورزی کنند تا با نصف محصول آن مسلمانان را بی‌نیاز کنند. رسول خدا(ص) سیزده سال در مکه بود و در آنجا به مردم نجوم و ریاضی و فلسفه و فیزیک نیاموخت پس این دجال­‌هایی که امروز می­‌گویند بدون علوم اروپایی‌ها اسلام بر پا نمی‌شود از کجا آمده‌اند؟ اساطیر علوم دنیا در حساب و کتابت یهود هستند و حال آنکه خداوند در مورد آنها می‌فرماید: *مثل الذین حملوا التوراة لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفاراً*[iv] یهود امروز می‌تواند مردم را به جای تعلم کتاب الهی به یادگیری علوم دیگر مشغول کند و این چنین خود را رهبر و مدیر می‌کنند و مردم را به حیواناتی تبدیل کرده و بر پشت­شان سوار می‌شوند. همین علوم هستند که سبب اعراض کافران از عبادت الهی می­‌شوند همان‌طور که قارون گفت *انما اوتیته علی علم عندی*[v] پس از آنکه محمد (ص) قدرت گرفت و مردم فوج فوج به دین او وارد شدند می­‌توانست مدارسی براي تعلیم ریاضی و حساب و سایر علوم  به مسلمین را دایر کند، بلکه بالاتر از آن می­‌توانست به تدوین سنت و حدیث امر کند در حالی که ثابت است که او از نوشتن سنت نهی کرد و سپس به قدر حاجت به برخی اسرا امر کرد تا به مسلمانان نوشتن بیاموزند و او به همین مقدار اکتفا کرد، چرا که از مکر یهود و مکتوبات آنها می­‌ترسید. یا مثلاً فقط پیامبر(ص) به زید بن ثابت امر کرد تا سریانی یاد بگیرد و این طور نبود که مدارس آموزش زبان فارسی و لاتین و سریانی و فلسفه و ... راه بیندازد. کاری که امروز یهود با کشورهایی که اسمشان اسلامی است انجام می­‌دهد و فرزندان آنها را همچون چهارپایانی در خدمت گرفته­ است. جهیمان ملت ابراهیم (ع) را همان ملت پیامبر اسلام(ص) دانسته و در تبیین چیستی آن، قول کسانی که می­‌گویند "اسلام دین تمدن است" را رد کرده و آن را اقدامی برای تشبه به غربیان می­‌داند. به باور او ملت ابراهیم بر دو اصل استوار است: یکی اخلاص در عبادت الله و دوم، تبری از شرک و اهل شرک و اظهار دشمنی و عداوت با آنها. آنها معتقد بودند می­‌توان علم را از طریق کتب و مشایخ تحصیل کرد و تحصیل علوم محض را تقبیح می­‌نمودند. در نتیجه گروهی از جوانان و نوجوانان که از خانواده­‌هایشان به خاطر درس و نیز وجود فتنه­‌هایی مثل تصاویر و تلویزیون فرار می­‌کردند به جماعت پیوستند. اکثر اعضای اخوان، مدارک شناسایی خود را نابود کرده بودند، زیرا علیه تصاویر تعصب داشتند و آنها را جایز نمی­‌شمردند و تقید عبور و مرور به پاسپورت و مدارک را از احکام طاغوت می­‌دانستند و مدعی بودند که خداوند به آن امر نکرده است و سزاوار مسلمان آن است که آنها را نپذیرفته و با آنها مقابله کند. جهیمان فتنه بزرگی را که به همه خانه­‌های آخرالزمان راه پیدا می­‌کند اسکناس­‌هایی معرفی می­‌کرد که بر روی آنها عکس پادشاه نقش بسته است. در نتیجه آنها تلاش می­‌کردند تا از اسکناس اجتناب کنند و اگر مجبور می­‌شدند، بر روی آن جوهر می­‌ریختند و اسکناس را در خارج از خانه خود نگه می­‌داشتند. در خانه­‌های آنها به ندرت چیزی غیر از زیراندازی محقر و چند بالش و اولیات زندگی یافت می­‌شد. برخی از اعضای جماعت جهیمان به خارج از شهر نقل مکان کرده و در بیابان راه انزوا و دوری را در پیش گرفتند تا از تمام مظاهر دنیای جدید بگریزند چرا که همه آنچه در شهر بود - آن هم شهر مدینه در  دهه شصت میلادی - را فاسد می­‌دانستند.   ارجاعات: [i] - طه (20): 130 [ii] - یونس(10) :7 [iii] -البقره (2): 155 [iv] -الجمعه (62):5 [v] -القصص (28):78 ]]> جهیمان العتیبی Thu, 06 Oct 2016 05:01:10 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6776/