پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين فرهنگ عمومی :: نسخه کامل http://dinonline.com/news/culture/public Wed, 29 Mar 2017 05:59:36 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Wed, 29 Mar 2017 05:59:36 GMT فرهنگ عمومی 60 اقبال شرکت‌های بزرگ مد دنیا به حجاب http://dinonline.com/doc/report/fa/7238/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از گاردین، تا همین یکی دو سال پیش، اگر سخن از عفاف و پوشش اسلامی مطرح می‌شد، با نگاه‌های متعجّب مواجه می‌شدیم. اما امسال، یا شاید بهتر باشد بگوییم همین چند هفتۀ اخیر، شاهد تحوّلات جالبی در این عرصه بوده‌ایم. در ماه جاری اولین شمارۀ مجلۀ مد «ووگ عربیا» به سردبیری شاهزاده دینا الجهنی عبدالعزیز به چاپ رسید. چند روز بعد نایک برای نخستین بار طرح حجاب خود را برای ورزشکاران زن ارائه داد. هفتۀ مدِ حجاب در لندن برگزار شد و برندهای بزرگی مثل دی‌کی‌ان‌وای، منگو، دولچه و گابانا، اسکار دلا رنتا همگی مدل‌های محجبۀ خود را ارائه دادند.   البته داغ‌ترین نقل محافل این روزها ظهور شرکت مد «مدیست» است که در روز جهانی زن آغاز به کار کرد.  مدل‌های طراحی‌شده توسط این شرکت مد باب میل زنان محجّبه‌ای است که می‌خواهند عفاف و خوش‌پوشی به سبک روز را توأمان داشته باشند. مؤسس مدیست می‌داند که این شرکت سود مالی بالایی برایش خواهد داشت. براساس پیش‌بینی‌ها میزان هزینه‌ای که مسلمانان در حوزۀ البسه می‌کنند به 484 میلیارد دلار خواهد رسید. راینا لوئیس استاد مطالعات فرهنگی کالج مد لندن معتقد است که وقتی برندهای مطرح وارد حوزۀ حجاب می‌شوند، احتمال بروز جنجال وجود دارد. صنعت مد فضایی سکولار است و نگرانی خاصّی دربارۀ ورود اسلام و مسلمانان به این حوزه وجود دارد. چراکه مسلمانان غالباً خارج از فضای تولیدات فرهنگی غربی بوده‌اند. اما به گفتۀ لوئیس اکنون این نگرش منفی در حال از بین رفتن است. ریملا اختر نخستین زن مسلمان عضو شورای انجمن فوتبال می‌گوید ظرف چند دهۀ گذشته زنان مسلمان به‌شدّت مورد توجه قرار گرفته‌اند و این هم مثبت است، هم منفی: "این که می‌بینیم به زنان مسلمان اهمیت داده می‌شود امیدوارکننده است، اما خیلی از این تبلیغات‌ها ممکن است منجر به کلیشه‌شکنی شود". امیدواریم زمانی برسد که حضور زنان در عرصۀ ورزش (و دیگر عرصه‌ها) به موضوعی نرمال تبدیل شود. ]]> فرهنگ عمومی Sun, 12 Mar 2017 15:24:14 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7238/ ده راز تاریخی که احتمالاً برای همیشه سرپوشیده باقی خواهند ماند http://dinonline.com/doc/article/fa/6925/ به گزارش دین‌آنلاین، شماری از اسرار تاریخی هستند که ممکن است هیچ‌گاه پرده از روی آنها برداشته نشود. سایت لایو‌ساینس به ده مورد از این پرسش‌های تاریخی که ممکن است هیچ‌گاه توجیه قاطعی برای آنها یافت نشود نگاهی انداخته است. «جک آدم‌کش» در سال 1888 «جک آدم‌کش» دست‌کم پنج زن را در لندن به قتل رساند و جنازه‌هایشان را مثله کرد. چند نفر در این زمینه مظنون بودند، اما هویت جک هیچ‌گاه معلوم نشد. جیمی هوفا رهبر اتحادیۀ کامیون‌رانان که به دست داشتن در جرائم سازمان‌یافته اشتهار داشت، در ژولای 1975 در شهر میشیگان ناپدید شد. هویت قاتلان و محل دفن وی همچنان نامعلوم است و جستجوهای پلیس نتیجه‌ای دربرنداشته است. مقبرۀ کلئوپاترا نویسندگان می‌گویند پیکر کلئوپاترای هفتم و معشوق او یعنی مارک آنتونی پس از مرگشان در سالِ 30 پیش از میلاد، با هم در یک مقبره دفن شد. پلوتارک نوشته است که این مقبره جایی در نزدیکی معبد ایزیس الهۀ مصری واقع شده و داخل بقعۀ مرتفع و زیبایی است که گنجینه‌هایی از طلا، نقره و زمرد در آن قرار دارد. اما محل این مقبره همچنان یک راز است. در سال 2010 در محلی نزدیک اسکندریه حفاری‌هایی انجام شد و اکتشافات باستان‌شناسی جالبی به عمل آمد، اما مقبرۀ کلئوپاترا جزو آنها نبود. باستان‌شناسان می‌گویند حتی اگر مقبرۀ کلئوپاترا تا به امروز باقی مانده باشد، احتمالاً دیگر به غارت رفته و غیرقابل‌شناسایی است. قاتل کندی در 22 نوامبر 1963 رئیس‌جمهور آمریکا، جان اف کندی به ضرب گلوله کشته شد. گفته می‌شود قاتل وی «لی هاروی اسوالد» بوده که به اتهام ترور کندی، دو روز بعد توسط جک روبی کشته شد. اما در این زمینه هیچ قطعیتی وجود دارد. چاه پول در جزیرۀ اوک دو قرن است گفته می‌شود در جزیرۀ اوک در نوا اسکاتیا چاهی پر از پول قرار دارد که گفته می‌شود کاپیتان ویلیام کید (1645-1701) که دزددریایی بوده آن را برجای گذاشته است. برهمین اساس، خیلی‌ها به امید یافتن گنج میلیون‌ها دلار هزینه کرده و به جزیره سفر کرده‌اند، اما چیزی نیافته‌اند. طومار مسی در سال 1952 باستان‌شناسان طوماری مسی را در کنار طومارهای دیگر بحرالمیت در قمران یافتند. این طومار بالغ بر 1900 سال قدمت داشت و  بر روی آن از گنجینه‌های طلا و نقره‌ای سخن رفته بود که بعضی دانشمندان وجودشان را محال می‌پندارند. این که آیا این گنج وجود داشت، محل دقیق آن کجا بود، آیا یافت شد یا هنوز موجود است، همه اسراری هستند که احتمالاً هیچ‌گاه پرده از آنها برداشته نخواهد شد. سرنوشت تابوت عهد در سال 587 پیش از میلاد، ارتشی بابلی تحت فرماندهی نبوکدالنصر دوم اورشلیم را فتح کرد، شهر را به یغما برد و معبد اول را نابود ساخت. تابوت عهد نیز در داخل معبد بود و در آن الواحی قرار داشت که ده فرمان روی آن ثبت شده بود. معلوم نیست که چه بر سر تابوت آمد. طبق آنچه از منابع باستانی برمی‌آید، تابوت عهد یا به بابل برگردانده شد یا پیش از اشغال شهر در جایی مخفی شد. همچنین محتمل است که تابوت در گیرودار چپاول شهر از بین رفته باشد. عدّه‌ای معتقدند تابوت رهسپار اتیوپی شد و اکنون در آنجا است و بعضی دیگر نیز می‌گویند خداوند تابوت را پنهان ساخته و با ظهور منجی آن را نیز ظاهر خواهد ساخت. باغ‌های معلّق بابل نویسندگان باستان مجموعه باغ‌های فوق‌العاده‌ای را وصف کرده‌اند که در شهر باستانی بابل واقع در عراق امروز ساخته شده بود. زمان ساخته شدن این باغ‌ها نامعلوم است. پیرامون سال 250 پیش از میلاد، فیلو این گونه نوشت که در باغ‌های معلق درختانی در ارتفاعی بالاتر از سطح زمین کاشته شده بود که ریشۀ آنها در ‌بام قرار داشت، نه در خاک. تاکنون باستان‌شناسان نتوانسته‌اند اثری از چنین باغی پیدا کنند. شهر آتلانتیس در قرن چهارم پیش از میلاد، افلاطون داستان سرزمینی به نام آتلانتیس را در اقیانوس اطلس تعریف می‌کند که ظاهراً در دوران پیش از تاریخ بخش عمدۀ اروپا و آمریکا را فتح کرده بود. آتنی‌ها آتلانتیس را شکست می‌دهند و در نهایت این شهر زیر امواج ناپدید می‌شود. دانشمندان این را افسانه‌ای تلقّی می‌کنند که از رویدادهایی در تاریخ یونان الهام گرفته است. زندگی مسیح قدیمی‌ترین انجیل باقی‌مانده به قرن دوم، یعنی تقریباً صد سال پس از مسیح بازمی‌گردد. لذا از آنجا که از قرن نخست میلادی متنی برجا نمانده است، عالمان کتاب مقدس با چندین پرسش مواجهند؛ اناجیل چه زمانی نوشته شد؟ چند مورد از داستان‌ها واقعاً در عمل اتفاق افتاده است؟ زندگی دنیوی مسیح به چه صورت بود؟ ]]> فرهنگ عمومی Wed, 09 Nov 2016 19:33:43 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/6925/ سوگواری‌های جدلیُ‌الطرفین http://dinonline.com/doc/article/fa/6856/ معنای شعائر جامعه‌شناسان دین، عنصر باورها را از عنصر مناسک دین جدا می‌کنند. مناسک در ادبیات جامعه‌شناختی، نظام‌های عملی معطوف به پرستش است که به هر علت و دلیلی، اکنون جمعی از مؤمنان بدانها پای‌بندَند. از این منظر، سرچشمه مناسک کاویده نمی‌شود، بلکه خود مناسک عنصر عملیِ دین به شمار می‌روند و به تعبیر دیگر، جامعه‌شناسان دین به داوری معرفت‌شناختی درباره مناسک دینی نمی‌پردازند. از دید آنان، «پیاده‌روی اربعین» شیعیان همچون «نماز جماعت»، از مناسک دینی است، اما از منظر فقهی، (با توجه به ادبیات متن مقدس / قرآن)، مناسک دینی را به دو دسته می‌توان تقسیم کرد: 1. آیین‌هایی برآمده از متن مقدس که آنها را «مناسک شرعی» می‌خوانند؛ 2. آیین‌های دینی برآمده از سبک زندگی که آنها را «شعائر» می‌توان نامید. واژه شعائر از چهار آیه قرآن به ادبیات دینی مسلمانان راه یافته است: 1. «صفا و مروه از شعائر خدایَند[1]»؛ 2. «شعائر خدا را حلال نشمُرید[2]»؛ 3. «[کار] کسی که شعائر خدا را بزرگ می‌دارد، از تقوای دلش سرچشمه می‌گیرد[3]»؛ 4. «شتُرهای چاق را از شعائر خدا شمردیم[4]». بحث مفهوم‌شناختیِ درازدامن درباره این واژه، به علت تنگیِ مجال و به دلیل گستردگیِ قول و مَقال مفسران در این‌باره، ممکن و مطلوب نیست، اما همین اندک اشارت ناگزیر است که ماده «شعر» در هیئت‌های گوناگونَش بر «باریکی» و «نازکی» چیزی دلالت می‌کند[5]؛ یعنی چیزی که با باریک‌بینی و نازک‌خویی، می‌توانَش یافت یا چیزی که به باریکی و نازکی، به چیز دیگری پیوسته است. برای نمونه، موی بدن را «شَعر» می‌خوانند؛ زیرا هم خودش باریک و نازک است و هم پیوندش به پوست انسان و حیوان. رُستنی‌ها و نهال‌های باریک زمین یا دانه‌های ریز برآمده از ساقه شعیر (جو)، «شَعار» و «شُعر» خوانده می‌شوند. به زیرجامه (زیرپوش) نازک و چسبیده به تَن، «شِعار» می‌گویند که در برابر «دِثار» به کار می‌رود. هم‌چنین نشانه‌های رمزی راه‌ها را «شِعار» می‌خوانند؛ زیرا باریک‌بینان آنها را درمی‌یابند. شعار هم‌چنین بر کلمات رمزی افراد و گروه‌ها دلالت می‌کند. فرآورده نازک‌نگری و باریک‌بینی و حس و ذوق لطیف، «شِعر» است و نازک‌کاری؛ یعنی رفتار همراه با باریک‌بینی درباره تقدم و تأخر اعمال و رعایت ترتیب و آداب خاص، «شعائر» نام می‌گیرد. بعدها توسّعی در این ریشه معنایی پدید آمد؛ چنان‌که به نشانه‌های آشکار نیز «شعار» یا «شعیره» گفته شد.   وجه[6] شعائر شعیره (مفرد شعائر) درباره قربانی آیین حج به کار می‌رفت؛ زیرا پیش از بردن حیوان به قربان‌گاه، خونی‌اش می‌کردند و این خون، نشانه قربانی بودن و قربانی شدنَش بود. دیدگاه‌های مفسران را درباه مدلول شعائر (در حج، آیه 32)، به دو دسته «بسته» و «باز» می‌توان تقسیم کرد: 1. برخی از آنان گفته‌اند شعائر به معنای نشانه‌هاست، اما با توجه به بافت (سیاق) آیات سوره حج، مقصود از آن، شتران فربهی است که آنها را برای قربانی شدن، نشان‌دار می‌کنند. قربانی کردن رفتاری برای نزدیک شدن به خداوند است که در ادبیات دینی «عبادت» نامیده می‌شود؛ چنان‌که پیشکش قربانی به خداوند در دیگر ادیان ابراهیمی در قالب منسَک (حج، آیه 34)؛ یعنی عبادت تشریع شده بود[7]؛ 2. شماری از آنان گفته‌اند: مناسک حج به‌ویژه قربانی کردن از شعائر است، عمومیت مفهوم آیه درباره دیگر شعائر اسلامی از میان نمی‌رود؛ یعنی هیچ دلیلی بر تخصیص آن به قربانی کردن یا مناسک حج در دست نیست[8]. بر پایه دیدگاه باز، افزون بر شتر قربانی و اعمال و مناسک حج و جایگاه اجرای این اعمال، هر چیزی که «نشانه» پیروی از خداوند باشد، از شعائر به شمار می‌رود[9]. با این فرض، هر کار خداپسندی که به صلاح دین خدا و متدینان می‌انجامد، از شعائر به شمار می‌رود؛ مانند تأسیس پُل و خیابان و تعمیر آنها یا دفع مفاسد از جامعه اسلامی؛ مانند آشتی دادن دو گروه مسلمانان با یک‌دیگر[10]. بنابراین، هر رفتاری که به انگیزه نزدیکی (تقرُب) به خداوند صورت می‌پذیرد، شعائر به شمار می‌رود، اما با توجه به اینکه از دید معناشناختی میان «شعائر» و «مناسک» مرزی هست و مدلول هر یک از این واژه‌ها از یک‌دیگر متمایزَند، هر عمل عبادی را نمی‌توان از شعائر برشمرد. شواهد قرآنی نیز چنین تمایزی‌ را تأیید می‌کنند. شعائر و مناسک هر دو از جنس رفتار (عمل)اَند؛ رفتارهایی که به انگیزه نزدیکی (قرب) به خدا صورت می‌پذیرند، اما مناسک بر رفتار معیَن و شعائر بر رفتار نامعین[11] دلالت می‌کند؛ یعنی اگر متدین برای کوچکی و بندگی (عبادت) کردن نزد خداوند و پیروی (طاعت) کردن از فرمان‌های او به رفتارهایی دست بزند که خود خداوند چگونگی آنها را تعیین کرده است، او را «ناسک» و رفتارش را «منسک» می‌توان خواند[12]. مانند رفتارهای عبادی در برگزاری آیین حج (هفت بار طواف، هفت بار سعی، دو رکعت نماز و...)، اما اگر با همان انگیزه‌ها به رفتاری دست بزند که فرمان و گفتار معینی درباره‌اش نیست، بلکه آن رفتار تنها نشانه عبادت و طاعت اوست، وی را بزرگ‌دارنده شعائر می‌توان گفت. پس همه مناسک، از شعائر به شمار می‌روند، اما همه شعائر، از مناسک نیستند؛ زیرا همه مناسک کوشش متقربانه بنده را نزد خداوند نشان می‌دهند، اما همه شعائر (رفتارهای دارای آداب و ترتیب خاص) به فرمان خداوند مقرر و معین نشده‌اند. از همین روی، شعائر را «رفتارهای عبادی نُمادین» نیز می‌توان خواند؛ زیرا چیزی (عبادت و طاعت) را به دیگران می‌نُمایند. این نمایش دو طرف دارد: عامل و ناظر. عمل عامل کوچکی کردن او را نزد خداوند، به ناظر / ناظران می‌نُماید. چنین رفتاری کارکردهای اجتماعی فراوانی دارد که پرداختن به آنها موضوع این یادداشت نیست. جامعه‌شناسان دین، رفتارهای دین‌ورزانه را نظام کُنشی دین‌داران یا «مناسک» (Rituals) دینی می‌خوانند[13]. بنابراین، تمایز یاد شده در تعبیر آنان دیده نمی‌شود، اما بر پایه تمایز معناشناختی پیش‌گفته، منبع مناسک «دین» است و منبع شعائر، «دین‌داری» یا «دین‌ورزی».   تعظیم شعائر حتی اگر چارچوب معنایی شعائر به اندازه‌ای گسترده باشد که همه کارهای خداپسند را فراگیرَد، باز ترکیب «تعظیم شعائر» مبهم خواهد ماند. البته خود تعظیم مبهم نیست؛ زیرا با توجه به نهی «لا تحلوا شعائر الله» می‌توان آن را در معنای «حرمت نهادن»، «پاس داشتن»، «بزرگ داشتن»، «گرامی داشتن» و از دست نگذاشتن و اعتنا کردن یا به شکل سلبی، «بی‌اعتنا نبودن» به کار برد. باری، سرچشمه بسیاری از مناقشات فقهی و کلامی و بسیاری از تکفیرها و تفسیق‌های ناظر به دین‌داری، اختلاف در ویژگی (وجه) نُمادین برخی از رفتارهای دین‌ورزانه است و اصطلاح «بدعت» از همین مدخل به ادبیات دینی مسلمانان راه می‌یابد. بنابر دیدگاه باز، رفتارهای متدینان یا از مناسک یا از شعائر یا از بدعت‌هاست. بدعت، رفتاری دینی است که مستنَد شرعی ندارد. بنیادگذاری عقیده یا عملی از پیش خود به نام دین، بدعت است؛ یعنی نوآوری عقیده یا عملی در حوزۀ دین بدون استناد به منابع پذیرفته شده در استنباط احکام، همچون قرآن و سنّت که از آن به تشریع در دین نیز تعبیر می‌شود. بدعت، در برابر «سنّت»؛ یعنی عقاید، اخلاقیات و احکام عملی پیامبر و امامان (ع) جای می‌گیرد[14]. از همین روی، دین‌داران درباره حلیّت یا حرمت برخی از رفتارهایشان شک و سؤال می‌کنند. برای نمونه، برخی از شیعیان از مرجع تقلیدشان پرسیده‌اند: ما به زیارت قدم‌گاه‌ها یا مکان‌های منسوب به امامان شیعه می‌رویم که آنها را حسینیه به شمار نمی‌آوریم و معتقد نیستیم که امام در آن‌جا مدفون است. آیا این عمل ما که به قصد قربت و دست‌یابی به ثواب صورت می‌گیرد، مُجاز است؟ مرجع محترم در پاسخ نوشته است: «اگر رفتن به آن مکان‌ها و اجرای آن رسم‌ها بدعت نباشد، بلکه تعظیم شعائر مرتبط به ائمه باشد، مشکلی در این کار نیست[15]». تقابل تعظیم شعائر با بدعت در این فتوا، بر روشن نبودن مرز میان آنها دست‌کم نزد مقلدان دلالت می‌کند؛ چنان‌که به استفتای آنان در این‌باره انجامیده است. بر پایه این فتوا، رفتار دین‌داران نباید بدعت‌آمیز یا بدعت‌گذارانه باشد، بلکه باید مصداقی از تعظیم شعائر به شمار بیاید، اما شعائری بودنَش نیز به دلیل نیازمند است؛ یعنی دین‌داران باید از بدعت‌گذاری بپرهیزند، بلکه به تعظیم شعائر بپردازند، اما رفتارشان زمانی از مصادیق شعائر خواهد بود که نصی (دلیلی نقلی) درباره‌اش رسیده باشد: «آیا خونین کردن سر (قمه‌زنی / تطبیر) رایج در محفل‌های سوگواری درباره امام حسین (ع) با فرض زیان‌بار نبودنَش مُجاز است؟» مرجع محترم در پاسخ نوشته است: «بر پایه فرض سؤال، مشکلی نیست»؛ مقلدان دوباره پرسیده‌اند: کسانی می‌گویند قمه‌زنی حداکثر کار مباحی است. آیا اگر کسی به قصد تعظیم شعائر و غم‌خواری بر اهل‌بیت (ع) چنین کند، رفتارش مستحب نیست؟ ایشان در پاسخ آورده‌اند: «نصی بر شعار بودن این عمل نداریم؛ پس نمی‌توان به استحبابش فتوا داد، اما بعید نیست که خداوند غم‌خواری آنان را پاداش دهد[16]». بر پایه این منطق، نه تنها درباره قمه‌زنی، بلکه درباره بسیاری از گونه‌های سوگواری خودزَنانه (زنجیرزَنی، سینه‌زنی، تیغ‌زنی، غروه‌زنی، سَرکوبی، سینه‌خراشی، شاخ‌زَنی، سیلی‌زنی / لطم و...)، نصی در کار نیست و حتی نصوصی در نهی از آنها رسیده است. چنین منطقی از متمایز نکردن مناسک از شعائر سرچشمه می‌گیرد. شعائر، آیین‌های دین‌داران است که تنها برخی از آنها مستنَدی در متون دینی دارند نه همه آنها و به تعبیر دیگر، همه آیین‌های دین‌داران را نصوص دین (متون مقدس) پشتیبانی نمی‌کنند و چنانچه معیار داوری درباره این دست از آیین‌ها (شعائر) خود دین باشد، بسیاری از آنها «بدعت» به شمار خواهند رفت؛ زیرا بنابر تعریف، تعظیم شعائر پرداختن به رفتارهایی است که ویژگی رسانه‌ای دارند؛ یعنی پیام نمادینی را به دیگران منتقل می‌کنند. چگونگی اجرای رفتارهای شعائری همچون رفتارهای مناسکی، معین نیست، بلکه کنش‌گران هر مکان و زمانی، رفتار ویژه‌ای را دارای خصلت رسانه‌ای و نمادین می‌یابند و می‌بینند و به اجرای آن دست می‌گشایند. بنابراین، شعائر (با فرض پذیرفتن دیدگاه باز)، منصوص و معین نیستند تا چگونگی تعظیم آنها نیز معین باشد، بلکه رفتار خاصی نزد کسانی، از شعائر به شمار می‌رود و نزد کسانی از بدعت‌ها. اختلاف در این زمینه، بر پایه‌های معرفت تاریخی، جامعه‌شناختی، مردم‌شناختی و الاهیاتی استوار است.   محل جِدال موافقان و مؤیدان آیین‌های نامنصوص برای مشروعیت‌بخشی به رفتارشان و مستند کردنَش، رفتار زینب (س) خواهر حسین بن‌علی (ع) را گواه می‌گرفتند و می‌گیرند که هنگام دیدن سرهای کشتگان کربلا بر نیزه، سرش را به چوب محمل کوبید؛ چنان‌که از آن خون ریخت، اما مخالفان و منتقدان افزون بر تشکیک در آن نقل، با استناد به قاعده خرَدپذیر «لا ضرر و لا ضرار فی الدین»، چنین رفتارهایی را آسیب‌رسان و «بدعت‌گرانه» می‌خوانند و می‌خوانند[17]. این اختلاف که خود تاریخ کهنی دارد، از میانه سده چهاردهم هجری بسی گسترده شد؛ زیرا کسانی مانند جمال‌الدین اسدآبادی به انگیزه پیرایه‌زُدایی و پالایش دین‌داری عامه از خرافات، به اصلاح‌گری پرداخت و دیگر عالمان مصلح مانند محمدمهدی موسوی قزوینی و محسن امین در پی او کتاب‌هایی در حُرمت این آیین‌ها نوشتند و مراجعی مانند ابوالحسن اصفهانی دیدگاه آنان را در قالب فتوا به حرمت خودآزاری در مراسم عزای حسینی، تأیید کردند. اصفهانی نه تنها به حرمت کاربست قمه و زنجیر در عزاداری فتوا داد که شیپور و دُهل‌زنی و سنج‌کوبی را نیز حرام شمرد: «ان استعمال السیوف و السلاسل و الطبول و الابواق و ما یجری الیوم فی مواکب العزاء بیوم عاشوراء، انما هو محرّم و هو غیر شرعی[18]». از سوی دیگر، عالمانی مانند عبدالحسین شرف‌الدین[19]، مرتضی آل‌یاسین، عبدالله سبیتی، عبدالحسین عاملی، محمدحسین مظفر و عبدالحسین حلی، در قالب رسائل و کتُبی به مخالفت با کتاب محسن امین پرداختند. افزون بر اینها، مراجعی مانند محمدحسین نائینی به جواز قمه‌زنی فتوا دادند[20]. برخی از متأخران نیز راه موافقان را پیمودند و با افزودن قیدهایی، نه تنها به جواز آن رفتارها فتوا دادند که آنها را «تعظیم شعائر حسینی» خواندند: طبل زدن در مراسم عزاداری امام حسین (ع) چه حکمی دارد؟ استفاده از طبل و سنج در مراسم عزاداری و غیر آن چه حکمی دارد؟ «تعظیم شعائر حسینی از افضل قربات است و از هر وسیله معقول می‌توان استفاده کرد، استفاده از طبل اگر با آهنگ‌های مناسب مجالس فساد نباشد، اشکالی ندارد». «استفاده از طبل و سنج در این مراسم آن چنان که معمول است و آهنگ لهوی در آن نیست اشکالی ندارد[21]». منازعات و مناقشات و استدلالات درازآهنگ عالمان در این‌باره، در الشعائر الحسینة (سه جلدی)، بدون دسته‌بندی و تحلیل، گرد آمده است. موضوع نزاع و جدال دو طرف، برخی از انواع عزاداری است که از آنها با عنوان‌های «خودزنی‌ها»، «همانندسازی‌ها»، «دسته‌گردانی‌ها» و «سازنوازی‌ها» می‌توان یاد کرد. استدلال موافقان به سود مشروعیت این رفتارها، بر پایه این فرض استوار است که آنها مصداقی از مصادیق شعائرَند و شعائر را باید بزرگ داشت، اما نقد مخالفان به همین فرض ناظر است. آنان می‌گویند: این رفتارها یا به «غنا» یا «اختلاط» یا «کشف حجاب» یا «تشبّه به کافر» یا «هتک» یا «توهین» یا «کذب» می‌انجامد که همه آنها حرامَند و شعائر را نمی‌توان با حرام تعظیم کرد (لا یطاعُ الله من حیث یُعصی) و از سوی دیگر، هیچ یک از امامان (ع) و شاگردان آنان و هیچ یک از مشایخ شیعه که الگو (اسوه و قدوه) شیعیانَند، برای بزرگ‌داشت شعائر به چنین رفتارهایی دست نزدند[22]. بنابراین، عادت‌هایی را که سرچشمه دینی ندارند، نباید دینی شمرد[23]. موافقان برای مشروعیت‌بخشی به این رفتارها کوشیده‌اند و می‌کوشند مستندی منصوص بیابند یا چنانچه از این کار بازبمانند، بر شعائر بودن آنها تأکید کنند. برای نمونه، عبدالله مامقانی در تأیید فتوای خود به جواز این رفتارها آورده است: «در زمانی که کسانی در پی خاموش کردن نور اهل‌بیتَند، این رفتارها و حتی قمه‌زنی بی‌شک و شبهه مجاز است[24]». دیگر موافقان هم آورده‌اند «از باب تعظیم شعائر»، اگر مستحب نباشد دست‌کم مُباح است[25]. کمابیش همه فتاوای موافق به تلویح یا به تصریح، این اعمال را «رفتار شرعی نمادین» دانسته‌اند که ویژگی تبلیغی ـ ترویجی دارد و از این‌رو، از شعائر به شمار می‌رود و شعائر را باید پاس و بزرگ داشت. چکیده سخن موافق این است که این رفتارها مستنَد است و اگر نباشد، از شعائر به شمار می‌رود و چکیده سخن مخالف این است که مستنَد نیست و از بدعت‌ها به شمار می‌رود.   تغییر زمین نزاع با توجه به نسبیت معناشناختی شعائر، تا زمانی که دو طرف نزاع در زمین عقلانیت نظری بازی می‌کنند، به سود مدعای خود از کتاب و سنت می‌توانند دلیل بیاورند. عقلانیت نظری به رابطه منطقی «دلیل ـ مدعا» معطوف است و به تعبیر دیگر، کنش‌گران در چارچوب عقلانیت نظری، از صدق و کذب و صحت و خطا می‌پرسند و کفایت دلایل را در اثبات برمی‌رسند و می‌کوشند از تناقض نظری برکنار بمانند، اما تا هنگامی که دو طرف این زمین را ترک نکنند، حرمت و حلیت سوگواری‌های پیش‌گفته جدلیُ الطرفین خواهند ماند؛ یعنی هم به سود و هم به زیان یک مصداق، دلایلی می‌توان آورد، اما چنانچه هر دو گروه به زمین عقلانیت عملی گام بگذارند، آسان‌تر و آشکارتر می‌توانند کفه استدلال را به سود خود بچربانَند. عقلانیت عملی به رابطه «هدف ـ وسیله ـ عمل» معطوف است و به تعبیر دیگر، از سهم تأثیر فلان عمل در دست‌یابی به بَهمان هدف می‌پرسد. هم‌چنین رابطه «وسیله ـ کارکرد» در این حوزه از عقلانیت برجسته می‌شود. برای نمونه، موافقان انواع خودزنی، در زمین عقلانیت عملی باید ثابت کنند به واسطه این رفتار، زودتر و مطمئن‌تر به هدف (کمال یا معنویت یا تجربه دینی یا تقرب به خدا یا دین‌داری یا...) دست می‌یابند. هم‌چنین باید ثابت کنند پیام «مظلومیت» و «خون‌خواهی» و «احقیت» اهل‌بیت به‌ویژه حسین بن‌علی (ع) با این وسیله گسترده‌تر و زودتر به مردم جهان مخابره می‌شود. مخالفان انواع خودزنی نیز بر پایه همین نوع از عقلانیت باید ثابت کنند از طریق انواع خودزنی نمی‌توان دین‌دارتر یا معنوی‌تر یا مقرب‌تر یا... شد. هم‌چنین باید ثابت کنند انواع خودزنی کارکردی جز «نفرت‌پراکنی» و تشویه چهره شیعیان ندارد. شبیه‌خوانی نمونه دیگری است که بررسی آن در چارچوب عقلانیت‌های نظری و عملی به فهم موضوع کمک می‌کند. موافقان شبیه‌خوانی در چارچوب عقلانیت نظری استدلال می‌کردند و می‌کنند که شیعه متشرعه از دیرباز شبیه می‌خوانده است. تشبّه زن و مرد به یک‌دیگر در آیین شبیه‌خوانی حرام نیست؛ زیرا تشبّهی در کار نیست، بلکه مرد و زن، زمان کوتاهی جامه یک‌دیگر را می‌پوشند. سخن گفتن زن در جمع مردان نیز با استناد به خطبه‌خوانی زینب (س) در جمع نامحرمان، موجه است و... . مخالفان شبیه‌خوانی در چارچوب عقلانیت نظری درست همین دلایل را با استناد به قرآن و سنت و سیره رد می‌کردند و می‌کنند، بلکه بر این نکته پای می‌فشردَند و می‌فشارند که بویهیان یا صفویان یا قاجاریان این رسم‌ها را در انداختند. شبیه‌خوانی، هم از دید تشبّه دو جنس به یک‌دیگر و هم از دید تشبه به کفار (اشقیای دشمن حسین بن‌علی و مسیحیان و یهودیان مؤسس آیین شبیه‌خوانی)، شبهه‌ناک است. حتی سیاه‌پوشی از رسم‌های عباسیان است و حتی برخی از عادات فراگیر شیعیان که مصداقی از تعظیم شعائر پنداشته می‌شوند، با مدلول برخی از آیات قرآن سازگار نیستند. مانند «ختم صلوات جلی» در مشاهد مشرفه که آیه «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِی وَ لاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کجَهْرِ بَعْضِکمْ لِبَعْضٍ»، مؤمنان را از این کار بازمی‌دارد. برخی از مفسران معاصر در این‌باره گفته‌اند: «آدم [نباید در مشاهد] این گونه بلند زیارت‌نامه بخواند، این‌طور بلند صلوات بفرستد؛ [زیرا] حیات و ممات ائمه (ع) یکی است. حدیث «ارْفَعُوا أَصْوَاتَکمْ بِالصَّلَاةِ عَلَی»؛ یعنی علنی باشد که خیلیها بفهمند، همس نباشد! نه جَهر باشد که همه را برنجاند. این رفع صوت در برابر همس است؛ علنی باشد و به صورت آشکار؛ نظیر جَهر به نماز، آن‌گونه باشد، نه اینکه آن‌طور آدم داد بزند که کلّ حرم را خبر کند[26]». تا چه رسد به لخت شدن در آیین سوگواری یا لطم‌زنی و شیون کردن با صوت بلند و نعره زدن و...، که با استناد به دلایل فراوان از قرآن و سنت و سیره، بدعت‌آمیز و حرامَند و چه رسد به عَلم‌برداری و نخل‌گردانی و شبیه‌خوانی که خاستگاه یهودی و مسیحی دارد[27]؛ یعنی از رسم‌های یهودیان سرچشمه می‌گیرد؛ چنان‌که ارمیای یهودی ویرانی معبد سلیمان و اسارت یهودیان را در قالب شعر عِبری در کتاب «مراثی» گزارش کرد (۵۸۶ ـ۵۱۶ ق.م) و یهودیان تا امروز همین کتاب را نهم آب (تاریخ ویرانی هیکل سلیمان)، کنار دیوار غربی اورشلیم با صوت بلند می‌خوانند. پس از مرگ مسیح (به باور مسیحیان) نیز سوگواری در این‌باره در قالب تمثل و تشبیه و تشییع نمادین پیکرش صورت می‌گرفت. هم‌چنین گمان می‌رود شبیه‌خوانی از جشن‌های ایرانی «مُغ‌کشی» و «کوسه» «دیبمهر» پیش از اسلام برآمده و در قالب «عُمَرکشی» و «قالی‌شویی» و شبیه‌خوانی میان شیعیان ایرانی مانده باشد[28]. موافقان در این چارچوب پاسخ می‌گویند: استدلال مخالفان به «مغالطه منشأ» دچار است؛ یعنی حتی با فرض اینکه این رسم‌ها از سرزمین‌های نامسلمانان برخاسته باشند (که البته دلایل مخالفان در این‌باره کافی نیست)، اکنون ماهیت آنها دگرگون شده و به خدمت تعظیم شعائر حسینی درآمده است. باری، این مناقشات در چارچوب عقلانیت نظری همواره برقرار خواهند ماند، اما اگر دو گروه در زمین منازعه عقلانیت عملی با یک‌دیگر گفت‌وگو کنند، امید می‌رود که جدال به سود موافق یا مخالف به پایان برسد. موافقان شبیه‌خوانی و شبیه‌گردانی در چارچوب عقلانیت عملی باید ثابت کنند «تعزیه» به‌رغم گسترش تئاتر (صحنه‌ای و خیابانی) با مضمون‌های دینی ـ عاشورایی و فراگیری سینما و تلویزیون، کارکرد خودش را حفظ کرده است و ثابت کردن این دعوی، با ارتکازات ذهنی و درون‌نگری امکان‌ناپذیر، بلکه به شیوه‌های میدانی اثبات‌پذیر است. در چارچوب عقلانیت عملی، دست‌کم با اعتماد به نفس نمی‌توان گفت: «تمثیل هاتیک الفاجعه المشجیه، من اعظم شعائر الفرقة الجعفریه؛ شبیه‌خوانی درباره این روی‌داد سوگناک، از بزرگ‌ترین شعائر جعفریان (شیعیان) است[29]».   ارجاعات: [1] . بقره، 158. [2] . مائده، آیه 2. [3] . حج، آیه 32. [4] . حج، آیه 36. [5] . حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ‏6، ص 7. [6] . مقصود از وجه (کارکرد)، مراد گوینده است. قدما به جای کارکرد از تعبیر «وجه» استفاده می‌کردند و تعبیر «وجه القرآن» را هنگامی به کار می‌بردند که در پی کشف مقصود گوینده بودند. اکنون این شاخه از ادبیات یا زبان‌شناسی با عنوان «Pragmatics» یا کارکردشناسی شناخته می‌شود. [7] . برای نمونه، ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 374. [8] . ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 14، ص 97. [9] . احمد بن‌محمدمهدی نراقی، عوائد الایام فی بیان قواعد الاحکام و مهمات مسائل الحلال و الحرام‌، ص 29. [10] . روح‌الله موسوی خمینی، زبدة الاحکام، ص 123؛ همان، تحریر الوسیله، ج 1، ص 338. [11] . حسن مصطفوی، همان، ج 12، ص 5. [12] . ر.ک: بقره، آیه 128، 196 و 200؛ انعام، آیه 162؛ به‌ویژه حج، آیه 34 و 67. [13] . ر.ک: امیل دورکیم، صور ابتدایی حیات دینی، ترجمه باقر پرهام، ص 270. [14] . گروه نویسندگان، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت، با نظارت محمود هاشمی شاهرودی، ج 2، ص 75. [15] . ابوالقاسم موسوی خویی، صراط النجاه، ج 2، ص 438. [16] . همان، ج 1، ص 433. [17] . محسن حسام مظاهری، رسانه شیعه؛ جامعه‌شناسی آیین‌های سوگواری و هیئت‌های مذهبی در ایران، ص 110. [18] . به نقل از جعفر خلیلی، هکذا عرفتهم؛ خواطر عن اناس افذاذ عاشوا بعض الاحیان لغیرهم اکثر مما عاشوا لانفسهم، ج 1، ص 104. [19] . شرف‌الدین و امین به‌رغم اختلافشان در این زمینه، هر دو از پیش‌گامان نهضت اصلاحی شیعه به شمار می‌روند. مرتضی مطهری که خودش بعدها در قالب سخن‌رانی‌هایی به موضوع تحریف‌های عاشورا پرداخت و با محسن امین در این‌باره هم‌سو بود، وی و عبدالحسن شرف‌الدین را بسیار بزرگ می‌داشت؛ چنان‌که درباره آن دو نوشته است: «بهتر این است که در قسمت اخیر، عملیات دو رهبر بزرگ دینی شیعی مذهب که از مفاخر بزرگ عالم اسلام می‏باشند؛ یعنی علامه جلیل سید شرف‌الدین عاملی و علامه جلیل سید محسن امین عاملی سرمشق قرار گیرد. این دو رهبر بزرگ در بسیاری از کارها باید سرمشق قرار بگیرند. شایسته است دبیرخانه انجمن‌های اسلامی ایران خدمات و مزایای این دو مرد بزرگ را نیز در اختیار جامعه مسلمانان قرار دهد». ر.ک: مرتضی مطهری، شش مقاله، ص 265. [20] . به نقل از علی ربانی خلخالی، عزاداری از دیدگاه مرجعیت شیعه، ص 107-108. [21] . ناصر مکارم شیرازی، استفتاءات جدید، ج ‌1، ص، 152. [22] . محمد حسون، الشعائر الحسینة، ص 40-37. [23] . همان، ص 48. [24] . همان، ص 294. [25] . همان، ص 297. [26] . تفسیر سوره حجرات، قم، مسجد اعظم، چهارم مهر 1395. برگرفته از پایگاه رسمی عبدالله جوادی آملی: www.javadi.esra.ir/web/office [27]. Encyclopedia Britannica, Vol 4, P813. [28] . برای آگاهی بیش‌تر در این‌باره، ر.ک: بهرام بیضایی، نمایش در ایران، ص 28 ـ 47. [29] . محمد حسون، همان، ص 297. ]]> قمه‌زنی، شعائر مذهبی یا وهن دین Mon, 24 Oct 2016 10:22:56 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/6856/ چیستی ابتذال فرهنگی و مواجهه روشنفکرانه با آن در گفت‌وگو با صالح نجفی http://dinonline.com/doc/interview/fa/6843/ به گزارش دین‌آنلاین، صالح نجفی (پژوهشگر حوزهٔ فلسفه، مترجم و ویراستار آثار فلسفی) در گفت‌وگو با ایلنا به پرسش‌های زیر پاسخ داده است: نسبت فرهنگ و هنر و روشنفکری چگونه تبیین می‌شود؟ آیا مفاهیم ابتذال و فرهیختگی همواره دربرابر هم قرار می‌گیرند؟ نقش صنعت فرهنگی در رسیدن به جامعه توده‌وار و تنزل تولیدات فرهنگی چیست؟ چرا به نظر می‌رسد روشنفکران از تولیدات فرهنگی و هنری امروز جامعه فاصله گرفته‌اند و توجهی به آن‌ها ندارند؟ ارتباط میان فضای فرهنگ و هنر و روشنفکری چگونه تحلیل می‌شود و نسبت فرهنگ و هنر و روشنفکری یا هنرمند و روشنفکر چگونه تبیین می‌شود؟ فکر کنم برای پاسخ به این سوال ابتدا باید یک چارچوب کلی برای رابطه میان فعالیت به معنای عام روشنفکری که بیشتر مسائل تئوریک و نظری را شامل می‌شود و کسانی که به صورت مستقیم‌تر درگیر تولیدات محتواها و تولیدات فرهنگی-هنری (ادبی،تجسمی، سینما و ...) هستند؛ مشخص کنیم. شخصا معتقدم فعالیت‌های تئوریک یا مشخص‌تر فعالیت‌های فلسفی چون از جنس تامل است و براساس بازاندیشی و تفکر بر پیامدهای تولیدات حوزه‌های فرهنگی و هنری شکل می‌گیرد؛ بنابراین کسی که خودش را یک تئوریسین یا فعال نظری می‌داند و حتی کسی که کار فلسفی می‌کند باید مترصد فعالیت‌ها و تولیدات تازه‌ای باشد که در سایر حوزه‌ها رخ می‌دهد. این رخدادها می‌تواند شامل تولیدات ادبی، فرهنگی و هنری و علمی باشد یا اتفاقات سیاسی و اجتماعی را هم پوشش دهد. به همین دلیل فکر می‌کنم در چند دهه اخیر تا حدودی می‌توان گفت فعالیت‌ها تئوریک از همان ابتدا محکوم به شکست بوده‌ یا دست‌کم فعالیتی آشفته و ابتر به نظر رسیده است. معمولا افرادی که کارهای تئوریک می‌کنند آنقدر وارد بعد تئوریک موضوعات و خواندن صرف متون می‌شوند که وظیفه اصلی خود که همان تامل و تفکر بر تولیدات و نوآوری‌های قلمروهای دیگر است را فراموش می‌کنند. پس غیبت نوآوری در قلمروهای دیگر چندان دیده نشده و مورد توجه قرار نمی‌گیرد. در چند دهه اخیر تا حدودی می‌توان گفت فعالیت‌های تئوریک از همان ابتدا محکوم به شکست بوده‌ یا دست‌کم آشفته و ابتر به نظر رسیده است شاید بتوان گفت معضل اصلی در وضعیت فعلی ما این است که وقتی فردی به سمت کارهای تئوریک می‌رود یا خودش را از اینکه در قلمروهای دیگر مثل فضاهای فرهنگی و هنر سرک بکشد بی‌نیاز می‌داند یا اصلا روش آموزش او و متونی که مطالعه کرده؛ او را درست راهنمایی نمی‌کند تا چگونه در مسیر فعالیت تئوریک و نظری به پیش برود. قطعا کسی که می‌خواهد به صورت جدی فعالیت فلسفی، نظری یا تئوریک انجام بدهد باید پیش از آغاز کار هم متون مختلف ادبی و انواع رمان را خوانده باشد، هم فیلم و تئاتر دیده باشد، هم موسیقی گوش کرده باشد و حتی با فضای تجسمی و نقاشی نیز آشنایی و ارتباط داشته باشد. اگر این آشنایی‌ها و ارتباطات وجود نداشته باشد مثل این است که کار تئوریک در خلاء و تنها به واسطه یکسری ایده‌های مجرد انجام می‌شود. دقیقا معضل اصلی امروز ما در ارتباط روشنفکران و تولیدات فرهنگی و هنری نیز به همین بخش بازمی‌گردد. می‌توانیم بگوییم به دلیل همین شکاف و نقیصه؛ فرهنگ به سمت سطحی شدن و ابتذال پیش رفته یا نزول تولیدات فرهنگی و هنری اهل فکر و تئوریسن‌ها نظری را از آن‌ها دور کرده؟ برای سطحی و مبتذل شدن فرهنگ فعلی دلایل متعددی را می‌توان نام برد: اولین معضل در این باره را می‌توان این مسئله دانست که اساسا سطحی شدن و ابتذال یکی از لوازم رسیدن به فرآیندی است که به آن دموکراتیزه شدن فرهنگ می‌گویند. جامعه به هر حال توده‌ای است و عرصه فرهنگ هم به نوعی عرصه صنعت فرهنگ‌سازی است به تعبیر مکتب فرانکفورتی‌ها، در ارتباط آدم‌ها با قلمرو فرهنگ؛ ابتدا رسانه‌های توده‌ای‌گیر هستند. مثلا مردم قبل از هرچیز تلویزویون می‌بییند یا در یهترین حالت حین انجام کارهای روزمره نگاهی هم به روزنامه‌ها و مجلات می‌اندازند. درواقع رسانه‌هایی که تولید انبوده دارند بیشترین مخاطب را هم در میان همان‌ها دارند به همین دلیل که تولیدات انبوه دارند باید دائما نگران کم نشدن تعداد مخاطب باشند و قطعا تولیدات از یک سطحی نازل‌تر می‌شود چون مخاطب شما دیگر خاص نیست و تنها افراد فرهیخته به سراغ مطالب و آثار شما نمی‌روند. سطحی شدن یکی از لوازم رسیدن به فرآیندی است که به آن دموکراتیزه شدن فرهنگ می‌گویند. می‌توان گفت بحث دموکراتیزه شدن عرصه فرهنگ یکی از لوازم مدرن شدن جوامع و دموکراسی‌های امروزی است پس علت اول سطحی یا مبتذل شدن تولیدات فرهنگی که به خودی خود هم نباید آن فورا را با دید منفی نگاه کرد و بیشتر واقعیتی گریزناپذیر است؛ همین مسئله دموکراتیزه شدن عرصه فرهنگ است. می‌توان گفت بحث دموکراتیزه شدن عرصه فرهنگ یکی از لوازم مدرن شدن جوامع و دموکراسی‌های امروزی است. علت دوم که مقداری وضعیت ما را خاص‌تر بیان می‌کند؛ سیستم بیمار آموزشی است هم در سطوح ابتدایی و هم درسطوح عالیه و آکادمیک. مخصوصا زمانی که افراد می‌خواهند از مدرسه وارد دانشگاه شوند و درست زمانی که روح و تفکر آن‌ها شکل می‌گیرد تا در آینده مصرف‌کننده یا حتی تولیدکننده برخی کالاهای فرهنگی شوند؛ آنچه که نیاز دارند و مورد علاقه‌شان است در دسترس‌شان قرار نمی‌گیرد. در این ایام بخش مهمی از زمان افراد صرف خواندن و آموختن موضوعاتی می‌شود که خودشان، معلمانشان و اولیاءشان می‌دانند که به زودی آن‌ها را فراموش خواهند کرد یا هیچ استفاده‌ای برایشان نخواهد داشت. زمانی هم که وارد بازار کار می‌شوند نه مدرکی که دریافت کرده‌اند خیلی به کارشان می‌آید و نه شغل خود را دوست دارند. طبعا با این شرایط میان حرفه و شغل افراد با زندگی شخصی و اجتماعی شکاف می‌افتد و ما به واسطه همین شکاف که روز به روز هم بیشتر می‌شود جلوه‌های سطحی شدن را در تولید فرهنگی و مصرف فرهنگی می‌بینیم. کمی هم که ساختاری به موضوع نگاه کنیم، مسئله به رابطه‌‌ی تولید و زندگی در نظام سرمایه‌داری متاخر برمی‌گردد. یعنی به‌جای اینکه برای زندگی کردن تولید کنید، زندگی می‌کنید برای تولید کردن. در چنین ساختاری زندگی یکی از محصولات فرعی و جانبی چیزی می‌شود که به آن مکانیزم خود فراموش شده در تولید می‌گویند، یعنی تولید به خاطر تولید، تولید به خاطر سود، تولید به خاطر انباشت سرمایه و .... پس می‌توان گفت فرهنگ صنعتی شده جامعه توده‌وار را بازتولید می‌کند و تلاش دارد سلیقه‌های همگانی را یک شکل کند؟ بخشی از داستان قطعا همین است، آنهم به عنوان یک ضرورت تاریخی. یعنی عملا دیگر فضایی بیرون از فضای سرمایه‌داری وجود ندارد که بخواهیم انتظار یک عرصه فرهنگی مستقل از عرصه صنعت فرهنگ‌سازی را داشته باشیم. اصولا صنعت فرهنگ‌سازی یکی از ابزار و لوازم سرمایه‌داری نوین است و شاید حتی بتوان مدعی شد تبدیل شدن فرهنگ به صنعت فرهنگ‌سازی قیمتی است که قلمرو فرهنگ برای کسب استقلال پرداخته است. زمانی قلمرو فرهنگ تنها در اختیار دربار، اشراف، کلیسا، نهادهای مذهبی و مراجع اقتدار غیرسرمایه‌دارانه بود. ولی در فضای سرمایه‌داری و نسخه پیچیده ایرانی که ترکیبی از مذهب و سرمایه است؛ قلمرو فرهنگ این بها را پرداخته تا مستقل شود و نسبت به نهادهای سنتی که برایش حد و حدود تعیین می‌کردند پاسخگو نباشد، چه حدود اخلاقی که کلیسا می‌گذاشته و چه مرزهای سلیقه‌ای که اشراف و دربار اعمال می‌کردند. صنعت فرهنگ‌سازی یکی از ابزار و لوازم سرمایه‌داری نوین است و شاید حتی بتوان مدعی شد که تبدیل شدن فرهنگ به صنعت فرهنگ‌سازی قیمتی است که قلمرو فرهنگ برای کسب استقلال پرداخته است قسمتی که موقعیت جامعه ما را در این میان خاص می‌کند این است که همان‌طور که صنعت و اقتصاد ما ناموزون، بیمار و از خیلی جهات عقب‌مانده است و مثلا سرمایه‌گذاری اصولی در بخش صنعت نداریم یا بخش کشاورزی به گونه‌ای پیش رفته که بحران آب را به وجود آورده یا صنعت خودروسازی ما بخش اعظم آن به مونتاژ قناعت کرده؛ بیماری‌های بخش صنعت به قلمرو فرهنگ هم منتقل شده است. یعنی صنعت فرهنگ‌سازی هم ما مثل بقیه جوامع سرمایه‌داری محصولات یک‌دست خود را در فرآیند تولید انبوه به جامعه تحویل می‌دهد و طبعا سطح سلیقه و خواست مردم از یک کالای فرهنگی افت می‌کند، ولی به مراتب به نازل‌تر و فاجعه‌بارتر. با این وجود در تمام این سال‌ها یکی از آرمان‌های اصلی روشنفکری همگام شدن با توده‌ها است. می‌توان گفت روشنفکری بدون توده‌ها معنایی ندارد. آیا این موضوع نمی‌تواند به نوعی حل شدن جریان روشنفکری در عرصه قدرت باشد، یا دست‌کم تلاش قدرت برای حل کردن روشنکفران در ساختار خود؟ قرار گرفتن در جایگاه روشنفکری در ایران؛ بیشتر یک خواهش و حتی یک آرمان دست‌نیافتنی است. مسئله اینجاست که پیش‌شرط و پیش‌فرض اینکه عده‌ای در یک جامعه فعالیت به اصطلاح روشنفکری انجام بدهند این است که این افراد دائما به تمام مسائل نقد وارد کنند، همه چیز را زیر سوال ببرند و بتوانند بدون هیچ محدودیت و چارچوبی اعتراض کنند. تبار واقعی روشنفکری به سقراط در یونان قدیم می‌رسد و حتی آغاز فعالیت فلسفی به معنای عام امروزی آن با سقراط شکل گرفته است. در این تعریف هم سقراط متهم شده به اینکه جوان‌ها را با بیان مطالبی خارج از چارچوب و عرف آن روز از راه به در کرده و حتی با همین جرم او را در دموکراسی آتن محاکمه می‌کنند. نهایتا هم سقراط هیچ دفاعی از خود نمی‌کند و می‌گوید که «من برای جامعه مثل خرمگس هستم.» قرار گرفتن در جایگاه روشنفکری در ایران که بیشتر یک خواهش و حتی یک آرمان دست‌نیافتنی است داستان این است که به قول سقراط روشنفکران باید برای جامعه مثل خرمگس باشند و دائما زیر سوال ببرند و نقد کنند. تمام کسانی که به صورت مستقیم و غیرمستقیم درگیر فعالیت‌های روشنفکری هستند می‌دانند که این پیش‌شرط‌ها در ایران احراز نشده است و بدون پرداخت هزینه نمی‌توان در برخی موارد حتی ساده‌ترین مسائل را مورد سوال قرار داد. پرداخت هزینه هم مسئله‌ای نیست که بتوان از هرکسی توقع داشت و اصلا قابل اندازه‌گیری هم نیست. اگر کسی بتواند قیمتی که برای بیان انتقادات و اعتراضات را محاسبه کند شاید براساس میزان آن بتواند تصمیم‌گیری کند. اما اینجا برای ساده‌ترین فعالیت‌ها هم باید ریسک و مخاطره کرد. همین مسائل نفس قدم برداشتن در راهی که به آن روشنفکری می‌گوییم را مخدوش می‌کند. درواقع یک سری دلایل عمومی و جهانی داریم که چرا فعالیت‌های روشنفکری روز به روز کم‌رنگ‌تر می‌شود و یکسری علت‌ها هم مختص به جامعه‌ی خودمان داریم. باتوجه به شرایط خاص جامعه ما، جایگاه روشنفکری دینی کجاست و آیا این تلفیق پتانسیل دارد که ارتباط لازم را با عرصه فرهنگ و هنر برقرار کند؟   تعریف روشنفکری دینی در ایران را باید در دو سطح تاریخی و مفهمومی بررسی کرد: در سطح مفهمومی به نظرم رسیدن به این ترکیب نشدنی است و شاید بتوان از چنین افرادی با عنوان روشنفکر متدین یاد کرد. اضافه کردن صفت دینی به واژه روشنفکر یعنی از همان ابتدا خطوط قرمزی برای او وجود می‌آورد که شاید با تعریفی که از روشنفکری داریم چندان همخوانی نداشته باشد. ولی در سطح تاریخی فعالیت گروهی منتقد را داشته‌ایم که شاید غیر از این هم نمی‌توانستیم داشته باشیم، چراکه این گروه در دسترسی به اطلاعات و برخی واژگان و آزادی لازم را داشته‌اند. از این گروه‌ها با نام روشنفکر دینی یاد می‌کنیم. به این معنا ما یک پدیده تاریخی داریم که روشنفکری دینی نام دارد که چند سالی هم تنها گروهی بو‌ده که به شکل واقعی درگیر سیاست روز ایران بوده است. همین بخش تاریخی را باید از نظر پتاسیل و کارکرد مورد ارزیابی و تحلیل قرار داد. در این میان؛ برخی معتقدند خیلی وقت است پتانسیل روشنفکری دینی به آخر خط رسیده است و اینکه امروز دوباره بخواهیم چنین مسائلی را مطرح کنیم بیشتر مرور سال‌هایی است که این افراد یا با خواست خود یا به اجبار زمانه وارد چنین عرصه‌ای شده بودند. اساسا روشنفکری که با قدرت سیاسی حاکم همراه و همسو می‌شود؛ روشنفکر است؟ صد در صد به این فرد روشنفکر نمی‌توان گفت. البته در غرب هم بر سر واژه روشنفکر و کسانی که فعالیت فکری می‌کنند نظرات مختلفی وجود دارد. گاهی آنقدر دایره مدلول‌های فعالیت روشنفکری را گسترش داده‌اند که خیلی‌ها را به صرف اینکه فعالیت یدی ندارند در گروه روشنفکران طبقه‌بندی می‌کنند. باید در وضعیت فعلی حتما بین کارشناس و روشنفکر تفکیک قائل شویم و باید به تعریف سنتی روشنفکر وفادار بمانیم. روشنفکر یعنی آدم معترض و کسی که در یک جامعه بحران زده و کاهل شده نقش خرمگس را بازی می‌کند. گاه دایره مدلول‌های فعالیت روشنفکری را آنقدر گسترش داده‌اند که خیلی‌ها را به صرف اینکه فعالیت یدی ندارند در گروه روشنفکران طبقه‌بندی می‌کنند طبیعتا کسی که فاصله‌اش را با قدرت حفظ نمی‌کند نمی‌تواند یک روشنفکر باشد. روشنفکر اصولا خودش را در حفظ فاصله‌ای از دایره‌ای به نام دایره قدرت حکومتی و نهادهای رسمی حکومت تعریف می‌کند. آیا می‌توان تعریف نظری از «ابتذال» ارائه داد و آیا در میان روشنفکران ما حرکت به سمت ابتذال دیده نمی‌شود؟ مجدد تاکید دارم که بهتر است کمی واژه ابتذال را از این نگاه منفی خارج کنیم و بپذیریم چنین واقعیتی در جامعه توده‌وار وجود دارد. درواقع واژه ابتذال با تعریف و نگاه هانا آرنت یعنی غیبت فکر کردن. زمانی که ما در کاری فکر نمی‌کنیم یعنی درگیر ابتذال هستیم. به این مفهوم ابتذال خیلی دور از دست نیست یا خیلی مصادیق خاصی ندارد و هر فعالیتی که می‌کنیم می‌تواند مصداق ابتذال باشد چون عموما کارهایی که انجام می‌دهیم را بدون فکر کردن و تامل در نفس پیش می‌بریم. در تعریف سنتی‌تر هم فعالیتی که به صورت طبیعی و بدون هیچگونه فکر و تاملی انجام می‌شود به نوعی ایدئولوژیک است. زمانی که در کاری فکر نمی‌کنیم یعنی درگیر ابتذال هستیم. به این مفهوم ابتذال خیلی دور از دست نیست یا خیلی مصادیق خاصی ندارد و هر فعالیتی که می‌کنیم می‌تواند مصداق ابتذال باشد از سوی دیگر ابتذال نازل به یک تقابل با فرهنگ نخبگان یا سرآمدان است و هرچیزی که برای این افراد نباشد یعنی مختص به افراد عادی است و می‌گویند مبتذل است.  بر همین اساس ابتذال حتی می‌تواند یکی از پایگاه‌های مقاومت در برابر تعرفی باشد که از فرهنگ نخبگان ارائه می‌شود. می‌دانیم که بالاخره در برهه‌های زمانی مختلف تاریخ مثلا نقاشانی با مخاطبان خاص بودند یا افرادی داشتیم که کتاب‌های سخت مطالعه می‌کردند و با مفاهیم دشوار سروکله می‌زدند و به نام سرآمدان فکر و اندیشه شناخته می‌شدند. تصور می‌کنم در مورد مفهوم ابتذال باید دید منفی به بخشی که به مشترکات بین آدم‌ها بازمی‌گردد را حذف کرد چراکه اساسا هدف و مبارزه‌ای که روشنفکر می‌کند برای نجات همین مشترکات است و این مشترکات از مهمترین موضوعات هستند نه مبتذل‌ترین. خیلی مواقع موضوعاتی را مبتذل می‌دانیم که این موضوعات از مهمترین مشترکان بین انسان‌ها هستند ]]> فرهنگ عمومی Fri, 21 Oct 2016 10:59:53 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/6843/ تابوت بنكولو در اندونزی؛ آیینی که برگزارکنندگانش از عاشورا بی‌خبرند http://dinonline.com/doc/report/fa/6789/ بنكولو استانی زیبا است با 144.52 كیلومتر مربع مساحت كه جمعیتی در حدود 329 هزار نفر در سال 2014 برای آن ثبت شده است. در تاریخچه این مراسم نظرات مختلفی وجود دارد. اگر این مراسم از همسایگان یعنی سوماترای غربی آمده باشد در این صورت می‌توان عمر این سنت را بیشتر دانست. تاریخچه و حضور دیرینه و درخشان شیعه در سرزمین ملایوها، مانند پادشاهان شیعه در ایالت آچه، این احتمال را تقویت می‌كند. با این حال اگر كمترین زمان برای این داستان پذیرفته شود، مربوط به ورود انگلستان به این مناطق در 1685 میلادی است، كه كارگران هندی آنها شیعه بودند و این مراسم را در بنكولو بنا نهادند. مردم این شهر اعتقاد زیادی به این مراسم دارند و معتقدند برگزاری این مراسم بلاها را از آنان دفع می‌كند. در ذیل به كیفیت برگزاری این مراسم می‌پردازیم. در  شب اول محرم مردم از روستاها به طور دسته جمعی به سوی مكان مشخصی حركت می‌كنند كه یادآور و نماد كربلا است. این مكان كه كربلا نامیده می‌شود گورستانی است كه قبر شیخ برهان‌الدین در آن واقع شده است. او به عنوان آشنا كننده این مردم با سنت تابوت شناخته می‌گردد. ضریح كوچك شیخ برهان‌الدین «گِرگاه» نام دارد. جمعیت به سوی آن می‌روند. این عده معمولا پس از غروب و اقامه نماز به سوی این مكان كه یادآور كربلا است می‌آیند و مقداری خاك (به اندازه حجم یك نارگیل) در گرگاه قرار می‌دهند و این خاك تا دهم محرم در آنجا می‌ماند. گروه كوچكی از بازماندگان شیخ برهان‌الدین نیز برای دعا و ارائه خطابه عربی حضور دارند. در مراسم عود می‌سوزانند و قهوه و نوعی شربت سرو می‌شود. همزمان كه این گروه اندك كه از خاندان تابوت قدیمی بنكولو در این مكان در حال دعا هستند، بیشتر جمعیت شهر به سمت پاركی كه در نزدیكی منزل استاندار در مركز شهر است روانه می‌شوند و موسیقی مخصوص نواخته می‌شود. این توفیق و افتخار بزرگی است كه كسی بتواند در اجرای این مراسم نقش داشته باشد و رقابتی در بین محله‌های مختلف شهر  بر سر آن وجود دارد.      در روز دوم محرم به طور رسمی ساخت «بانگسل»، تابوت اول شروع می‌شود. در روزهای آتی وقتی اولین تابوت در حال ساخت است در گوشه و كنار شهر می‌توان تابوت‌های دیگری را كه در حال ساخته شدن هستند مشاهده نمود. تابوت‌ها بر روی ارابه‌ای سوار شده و با اشكال و تزیینات مختلف آراسته می‌گردند. یكی از برجسته‌ترین این تزیینات نماد امام حسین(ع) بر اسبی بالدار است كه بُراق خوانده می‌شود. نماد براق بر تابوت جای می‌گیرد و در خیابان‌ها به حركت درمی‌آید. در روز سوم محرم، نمایشی برپا می­‌شود تا برای ساخت تابوت پول جمع‌آوری گردد. دسته بازیگران این نمایش با نمادهای پرندگان و ماهی‌ها در خیابان‌ها می‌چرخند. وقتی به در خانه شخصی می‌رسند كه مایل است كمك مالی نماید، می‌ایستند و به نواختن موسیقی و اجرای برنامه می‌پردازند. در شب چهارم محرم نیز این برنامه ادامه دارد. این برنامه‌ها جنبه غیر رسمی دارد و برنامه رسمی با نواختن موسیقی مخصوص در مركز شهر انجام می‌شود. بعد از ظهر روز پنجم پس از اقامه نماز، اشیایی كه قرار است در تابوت مورد استفاده قرار گیرند تمیز و آماده می‌شوند. سه مرد كه از نسل شیخ برهان‌الدین هستند، مسئولیت برگزاری این برنامه را بر عهده دارند. یكی از آنها درچوبی گرگاه را باز می‌كند و از درون آن محفظه كوچكی را كه برای سوزندان عود است بیرون آورده و روشن می‌كند. بعد یك سبد كهنه و قدیمی شش گوشه كه حاوی «پنجه» است آورده می‌شود. پنجه یك دست فلزی با انگشتان باز است كه در سنت شیعی نماد خمسه طیبه است. سپس بر روی پنجه‌ها آب پاشیده  و بعد در ظرفی قرار می‌دهند و شیر و یك شربت مخصوص روی آن ریخته می‌شود. پنجه در این مایع تكان داده می‌شود تا خیس خورده و به لحاظ معنوی تطهیر گردد. سپس آن را بیرون آورده و در ظرف آبی كه قطعه‌های لیمو در آن وجود دارد قرار می‌دهند. پس از اینكه پنجه بیرون آورده و خشك شد، چوب‌های بامبو را كه در سر آن پنج انگشت وجود دارد و «جاری-جاری» خوانده می‌شود، آورده و از آن ظرف آب، بر سر آنها می‌مالند. یك علامت سه شاخه با بندی سبز یا زرد به انگشت وسطی موجود بر سر «جاری-جاری» بسته می‌شود. سپس پنجه بر سر دستی از كاه كه آستین زرد رنگ دارد نصب شده و در پارچه‌ای سفید قرار می‌گیرد و دسته گل‌های سبز آن را تزیین می‌كنند. سپس این پنجه‌ها به اعضای برخی خاندان‌های خاص كه منسوب به سنت تابوت و متولی برگزاری مراسم هستند، داده می‌شود. بعد از آن، شش علم بامبو یا «جاری-جاری» را آورده و از همان سبد پنجه، پرچم‌هایی را برداشته و بر سر آنها می‌بندند. حال جمعیت كمی كه در آنجا است آن پنجه‌ها و پرچم‌ها و ظروف غذا و درختان كوچك موز را آورده و هفت مرتبه به دور گرگاه می‌چرخند. سپس آن پرچم‌ها و درخت‌ها در سوراخ‌های موجود در چهار طرف گرگاه نصب می‌گردند. در هر گو.شه یك پرچم، یك درخت موز و یك چوب از ساقه نیشكر قرار می‌گیرد. پنجه‌ها در درون گرگاه نصب شده و سپس ظرف‌های غذا را به ایوان مرتفعی كه از آنجا غذا توزیع می‌شود، می‎‌برند. این برنامه تقریبا نزدیك وقت نماز مغرب خاتمه می‌یابد. شب پنجم محرم، وقت «نبرد طبل‌ها» است. گروه‌های طبل‌زن از نقاط مختلف شهر گرد می‌آیند به شكلی كه گویا طبل جنگ نواخته می‌شود. آتش بزرگی بر پا می‌شود كه حرارت آن، درون طبل‌ها را گرم كرده و بر شدت صدا می‌افزاید و برخی به رقص می‌پردازند. جمعیت عظیمی در این فضا گرد آمده و فضای پرهیجانی شكل‌می‌گیرد. سپس جمعیت عظیم در خیابان‌ها به حركت در می‌آید در حالی كه طبل‌های بزرگ با وسیله نقلیه حمل می‌شود و خیل عظیم جمعیت با پرچم‌هایی در دست به حركت درآمده و پشت سر آنها برخی دیگر با نواختن طبل‌های كوچك حركت می‌كنند. وقتی جمعیتِ در حال حركت به گرگاه‌ می‌رسد به نشان احترام متوقف شده و سپس به حركت ادامه می‌دهد. در عبور از كنار گرگاه آنها كه «جاری-جاری»ها را حمل می‌كنند سر آنها را خم كرده تا دست‌های نصب شده بر روی تابوت را لمس كنند. در این هنگام یك نفر فریاد می‌زند: «السلام علیكم» و بقیه جمعیت در پاسخ فریاد می‌زنند: «و علیكم السلام». آن دسته كوچكی كه شب اول برنامه داشتند، به آرامی از راه می‌رسند. طبل‌های بزرگ از وسایل نقلیه پیاده شده و در كنار گرگاه شیخ برهان الدین روی زمین قرار می‌گیرند و شروع به نواختن می‌كنند و دسته‌ای كه «جاری-جاری»ها را حمل می‌كنند به سمت گرگاه رفته و «جاری-جاری»های موجود در گرگاه را لمس كرده و ادای سلام می‌كنند. بعد از آن طبل‌ها بر پشت وسایل نقلیه قرار گرفته و جمعیت به مراسم ادامه داده و به سوی شهر باز می‌گردد. عصر روز هشتم محرم «چُكی»ها توسط «جاری-جاری»ها و پرچم‌ها اسكورت می‌شوند. چكی تابوت‌های كوچكی به ارتفاع سینه انسان هستند كه در داخل گاری‌ حمل می‌شوند. پنجه‌ها در عصر این روز در داخل چكی‌ها قرار گرفته و به سمت مركز شهر حركت می‌كنند. چكی‌ها از نواحی مختلف شهر حركت كرده و در پارك مركز شهر در مقابل سن موجود در آنجا به صف قرار می‌گیرند. در اینجا نمایش‌های زیادی در قالب موسیقی و نوعی رقص برگزار می‌شود. در شب نهم تابوت‌ها از مناطق مختلف به پارك مركز شهر حمل شده و در مقابل سن چیده می‌شوند. برای رفع خستگی، پس از سخنرانی‌های رسمی  و طولانی، دوباره موسیقی و رقص اجرا می‌گردد. صبح روز دهم تابوت‌ها مقابل منزل استاندار شهر در كنار پارك به صف قرار می‌گیرند در حالی كه قدیمی‌ترین آنها جلودار است. مسئولان و اشخاص سرشناس در این هنگام در ایوان منزل استاندار ایستاده‌اند. طبل‌های بزرگ نواخته شده و رقص شروع می‌شود. اعضای خاندان تابوت قدیمی و مسئولان محلی نیز در اینجا حضور دارند. ابتدا برخی از افراد سرشناس و مسئولان كه در ایوان منزل استاندار هستند به سخنرانی پرداخته و بعد حركت دسته تابوت به سمت كربلا شروع می‌شود. دسته حركت كرده و پرچم‌ها و «جاری-جاری»ها به دست جوانان در مقابل تابوت قدیمی حركت می‌كنند در حالی كه موسیقی نواخته می‌شود و یك صف از مردان كه لباس سفید و بلند شیخ‌ها را پوشیده‌اند حركت می‌كنند. در این روز گورستانی كه قبر شیخ برهان‌الدین در آن است، مملو از جمعیتی می‌شود كه با پای برهنه به آنجا می‌آیند. قهوه و شربت توزیع شده و عود سوزانده می‌شود و برخی دعاهای عربی خوانده می‌شود. گاه در این مراسم برخی به حالتی از خلسه و بی‌هوشی فرو می‌روند. به همین دلیل متخصصانی در آنجا حضور دارند تا آن افراد را به حالت عادی بازگردانند. تابوت اصلی را كه حاوی پنجه‌ها است نزدیك گرگاه شیخ برهان‌الدین می‌آورند و آنچه به تابوت آویخته شده از آن جدا می‌شود وگل‌ها و تزیینات آن جدا شده و برای بچه‌هایی كه در آنجا حضور دارند پرتاب می‌شود. پنجه‌ها از آن دست‌هایی كه متصل شده بودند جدا شده و مجدد در داخل آن سبد قدیمی شش‌گوشه قرار می‌گیرند. باقیمانده غذا  و قهوه و شربت توزیع شده و بیشتر مردم متفرق می‌گردند در حالی كه یك عده كم در همان گورستان در زیر درخت بزرگ دور نشسته و با صرف نوشیدنی‌ گعده می‌گیرند. آنچه این مراسم و برنامه محرم در شهر بنكولو را از دیگر نقاط جهان متمایز می‌كند، صرفاً نحوه انجام و مناسك موجود در آن نیست، بلكه مهم این است كه اكثر قریب به اتفاق مردم شهر در عین حالی كه واژگانی همچون حسین (ع)، كربلا و یزید را استفاده می‌كنند، اما از داستان عاشورا و شهادت امام حسین(ع) و اصل و چرایی قیام ایشان چیزی نمی‌دانند. گرچه بیشتر ابعاد و نمادهای این مراسم شبیه عزاداری است، اما مردم شركت كننده از این مطلب اطلاع چندانی ندارند و گاه نوع موسیقی و رقص آنها از حالت عزاداری خارج می‌شود. برخی تحصیلكرده‌های آنها اطلاعات اندكی درباره امام حسین(ع) و عاشورا دارند. بعضی از اساتید دانشگاهی اندونزی هم اخیراً مدعی شده‌اند كه تابوت، یك سنت دینی نیست، بلكه میراث فرهنگی آنان است و انجام این برنامه به معنای شیعه بودن یا شیعه شدن مردمان بنكولو نیست. برخلاف این ادعاها، آنچنان عناصر مذهبی و نمادهای شیعی در این مراسم زیاد و متعدد است كه عدم ارتباط این مراسم با واقعه عاشورا و كربلا را غیرقابل پذیرش می‌نماید، با این حال به نظر می‌رسد كه فضای به وجود آمده علیه شیعه عامل اصلی این گونه ادعاها باشد.  در سال 1390 كه برای اولین بار به اندونزی سفر كرده بودم با نام این شهر و مراسم آن آشنا شدم. با اینكه مدارك بسیاری وجود دارد كه شیعه در اندونزی قدمت و اصالت دیرینه‌ای دارد كه فعلا مجال پرداختن به آن نیست، اما امروزه مردمان آن سرزمین شدیداً نسبت به اهل بیت(ع) در فقر و جهالت علمی هستند. در همان سفر در مواجهه با گروهی از جماعت تبلیغ متوجه شدم با اینكه همگی طلاب معهدهای اهل سنت بودند، حتی نام حسنین(ع) و اینكه اینان نوادگان رسول خدا(ص) هستند را هم نمی‌دانستند. به لطف خداوند اخیراً برخی از دوستان اهل فضل از شیعیان آن دیار، جزوات كوچكی را به زبان اندونزیایی نوشته و به معرفی اجمالی از امام حسین(ع) و واقعه عاشورا پرداخته و در ایام محرم در شهر بنكولو توزیع نمودند. با اینكه ظرفیت و نیاز تبلیغ و تبیین ابعاد این داستان در آن شهر می‌تواند بسیار مهم و تأثیرگذار باشد، ولی می‌بایست محذورات و واقعیت‌های میدانی و دخالت و نفوذ سلفیت، بخصوص عربستان در این كشور را فراموش نكرد و از اقدامات شتابزده پرهیز نمود. در شرایط موجود به نظر می‌رسد اطلاع رسانی تدریجی و آهسته، بدون تحریك حساسیت‌های طرف مقابل به احیای معارف اهل بیت(ع) در آن سرزمین كمك نماید. به نظر می‌رسد، طلاب شیعه اندونزیایی بهترین گزینه برای این مهم باشند. ]]> فرهنگ عمومی Sat, 08 Oct 2016 06:22:01 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/6789/ فرهنگ عزاداری و گریز از وهن در مذهب http://dinonline.com/doc/note/fa/6768/ یکی از مباحثی که در عداد مستحدثات فقهی می­‌توان از آن یاد کرد، فقه عزاداری است. ­تعیین دقیق حدود عزاداری مشروع و ارائۀ خطوط قرمزی که باید در عزاداری برای اهل  بیت(ع) و خصوصاً سید و سالار شهیدان امام حسین (ع) باید رعایت شود و تعیین مصادیق  اموری که موجب وهن مذهب است، از مهم‌ترین مسائل این بحث فقهی است. استدلالی که این نوشتار  می‌خواهد بیان کند این است که فقه عزاداری از جمله مباحث فقهی است که  باید اصل را در آن بر احتیاط گذاشت و با آن مواجهه‌ای سخت­گیرانه داشت. این اصل هم باید در مقام افتاء رعایت شود و هم در مقام عمل. بدین معنی که هم مراجع تقلید و مجتهدان عظام باید در مقام افتا، مراقب عواقب سوء‌استفاده­‌ها و سوء‌برداشت­‌ها باشند و هم مکلفان در مقام عمل تا می­‌توانند از نحوه­‌های جدید و غیر متعارف عزاداری که  شبهۀ وهن مذهب دارد، دوری کنند. برای این منظور توجه به نکات ذیل روشنگر است: عزاداری امام حسین(ع) شعار شیعه است. بسیاری از دیگر مسلمانان یا غیر مسلمانان، شیعه را به همین مراسم می‌شناسند و چه بسا شناخت آنان از شیعه محدود به این مراسم است. در عزاداری سالار شهیدان(ع) شیعیان در تمام جهان، از چین و شبه‌قاره گرفته تا قلب نیویورک، به کوی و برزن می­‌آیند و به عزاداری می­‌پردازند. هیچ یک از مناسک شیعی به اندازۀ این عزاداری روی آنتن شبکه­‌های ماهواره­‌ای نیست و این حجم عظیم را در پایگاه­‌های اینترنتی اشغال نکرده است. این نکته ای است که باید همواره مدنظر داشت. سالار شهیدان(ع) در قلب شیعه جایگاه بی­‌بدیلی دارد. به همین نسبت، قالب­‌ها و آیین­‌های عزاداری آن بزرگوار از نوعی تقدس برخوردار گردیده است. به دیگر سخن، تقدس جایگاه  آن حضرت در قلب پیروان، به شیوه­‌های عزاداری نیز سرایت کرده است. از همین رو، مبارزه با برخی قالب‌های نامناسب عزاداری و تلاش برای برچیدن آن، دشوار است. یکی از عللی که اکنون روند حذف مراسم تطبیر یا قمه­‌زنی و تیغ­‌زنی (استفاده از زنجیرهای تیغ­‌دار در زنجیرزنی) از میان شیعیان عراق و شبه قاره کُند یا به کلی متوقف است، همین نکته است. بنابراین باید با چشمانی باز، شیوه­‌های جدید عزاداری را که هر از چندی در منطقه­‌ای ابداع  می­‌گردد رصد کرد و در صورت  لزوم قبل از آنکه از چنان تقدسی برخوردار شوند، آن را برانداخت. مراسمی از  قبیل قمه­‌زنی، راه رفتن روی زغال گداخته، استفاده از زنجیر تیغ­‌دار در عزاداری­‌ها و... تصویری غیر عقلانی از مکتب تشیع در ذهن افراد ناآشنا با این فرهنگ بر جای می­‌گذارد و چه بسا موجب نفرت همیشگی آنان از این مذهب گردد. قطعاً این‌گونه شیوه­‌های عزاداری که بعضاً امروزه گستره عظیمی از مناطق شیعه‌نشین را تحت تأثیر قرار داده، از انحرافات کوچک و محدود آغاز شده است. حقیقت آن است که هم­‌اکنون عزاداری سالار شهیدان پیرایه­‌هایی دارد که ستردن آن از فرهنگ برخی جوامع شیعی بسی دشوار است[1]. شکل­‌گیری این پیرایه­‌ها معلول هر عاملی که بوده باشد، باید هشداری برای متولیان امر دین در جامعه شیعی باشد. اگر مسامحه کنیم، ممکن است عصر ما هم آبستن ظهور آلودگی­‌هایی دیگر از این دست باشد که چند ده سال بعد، ستردن آن به دشواریِ برخی پیرایه­‌های فعلی و بلکه سخت­‌تر باشد. مطالعۀ تاریخ انحرافات دینی نشان می­‌دهد که این انحرافات معمولا از یک زاویۀ کوچک آغاز شده و در درازنای زمان، رفته­رفته به انحرافی بزرگ و گسترده بدل شده است. لذا ضرور است که اکنون با انحرافات کوچک به سختی مقابله کنیم. برای نمونه تا ده- بیست سال پیش، شاهد برهنه شدن افراد در جلسات سینه‌زنی نبودیم. اما امروزه این رفتار در برخی جوامع کاملاً جا افتاده و جایگاه خود را به عنوان شیوه‌ه­ای برای عرض ارادت خالصانه­‌تر(!) به پیشگاه اهل­‌بیت(ع) باز کرده است. با اندک تأملی به این نکته پی­‌می­‌بریم که برهنه شدن به هنگام سینه­‌زنی، نه تنها عرض ارادت ویژه­‌تر به پیشگاه اهل بیت(ع) نیست، بلکه شبهۀ بی­‌احترامی به مجلس عزا دارد و با وقار[2] جلسۀ منسوب به امام حسین(ع) منافات دارد. لذا برخی مراجع این عمل را دارای اشکال دانسته[3] و برخی دیگر ضمن اعلام جواز، برهنه­‌نشدن را بهتر معرفی کرده­‌اند[4].  عزاداری امام حسین(ع) از کارآمدترین ابزارهای تبلیغ مذهب حقه شیعه است و بی­‌گمان یکی از عوامل رشد تشیع در طول تاریخ، همین آیین و جاذبۀ آن بوده است. اما انحرافاتی که اکنون با آن دست به گریبانیم، جاذبۀ این آیین را در نظر بسیاری از ناظران بیرونی به دافعه بدل ساخته است. مناظر چندش­‌آور قمه­‌زنی و تیغ­‌زنی و ... به یک ضدتبلیغ برای شیعه تبدیل شده و دست­‌آویز دشمنان مکتب برای تبلیغات ضدشیعی گردیده  است. در ترویج مکتب تشیع باید نگاه کلان، استراتژیک و جهانی داشته باشیم. چه بسیارند کسانی که سر در لاک غفلت فرو برده‌اند و چه بسا از سر اخلاص، به مظاهری از عزاداری دامن می­‌زنند و دل­خوش­ند که به محضر سالار شهیدان ابراز ارادت کرده‌اند، حال آنکه عمل آنان چیزی جز پنهان  ساختن دست‌آورد گران‌بهای قیام سیدالشهداء(ع) در زیر اعمال خرافی و به دور از عقلانیت نیست. پیام قیام عاشورا، متاع ذی­‌قیمت شیعه در عرصۀ فرهنگ و اندیشه است که باید آن را با بهترین بسته­‌بندی به بازار فکر و فرهنگ عرضه کرد. فروشندۀ موفق کسی است که کالای خود را با بهترین و زیباترین بسته­‌بندی عرضه کند و زیبایی­‌های آن را به چشم مشتری بیاورد، نه اینکه آن را آلوده و چرکین کند و در ویترین قرار دهد.        ارجاعات: [1] . نمونه‌هایی دیگر از انحرافات در عزاداری‌ها و ابراز ارادت به اهل بیت(ع) در استفتائات از مراجع عظام تقلید منعکس شده است. به این سؤالات از محضر رهبر معظم انقلاب و پاسخ‌های ایشان توجه فرمایید: س: آیا آنچه متداول شده که به عنوان عزادارى براى امام حسین(علیه‌السلام) گوشت بدن را سوراخ کرده و قفل و سنگ کیلو به آن آویزان مى‏کنند، جایز است؟ ج: این گونه اعمال که موجب وهن مذهب مى‏شوند جایز نیست. س: اگر انسان در زیارتگاه‌هاى ائمه(علیهم‏السلام) خود را به زمین بیندازد و همانند بعضى از مردم که صورت و سینه خود را برزمین مى‏مالند تا از آن خون جارى شود و به همان حالت وارد حرم مى‏‌شوند، عمل کند چه حکمى دارد؟ ج: این اعمال که به عنوان اظهار حزن و عزادارى سنّتى و محبت ائمه(علیهم‏السلام) محسوب نمى‏شوند از نظر شرعى اعتبارى ندارند، بلکه اگر منجر به ضرر بدنى قابل توجه و یا وهن مذهب شوند، جایز نیست. س: در روز عاشورا مراسمى مانند قمه زنى و پابرهنه وارد آتش و ذغال روشن شدن برگزار مى‏شود که علاوه بر اینکه باعث بدنام شدن مذهب شیعه اثنى عشرى در انظار علما و پیروان مذاهب اسلامى و مردم جهان مى‏شود، ضررهاى جسمى و روحى هم به این اشخاص وارد مى‏کند و همچنین موجب توهین به مذهب مى‏گردد، نظر شریف حضرتعالى در این‌باره چیست؟ ج: هر کارى که براى انسان ضرر داشته و یا باعث وهن دین و مذهب گردد حرام است و مؤمنین باید از آن اجتناب کنند و مخفى نیست که بیشتر این امور باعث بدنامى و وهن مذهب اهل بیت(علیهم‌السلام) مى‏شود و این از بزرگترین ضررها و خسارتهاست. (بخش اسفتائات سایت دفتر معظم له). در همین راستا به این سوال از محضر آیه الله مکارم شیرازی عنایت فرمایید: س: در برخی مناطق، سنّتى است که مردم به آن اعتقاد راسخ دارند. با این توضیح که: روز تاسوعا و عاشورا عَلَمى که در تمام مناطق مرسوم است را به دست افراد خاصّى مى دهند که این افراد با حرکتهاى مخصوص و حتى گاهى با حمله­ور شدن به زنان و مردان و ترساندن بچّه ها، به تعبیر مردم، علم را جوش مى آورند و آن را نسبت به امام حسین(علیه السلام) مى دهند؛ مردم دور آن جمع مى شوند و مى گویند عَلَم فرد را دنبال خود مى برد، وقتى عَلَم بعضى از افراد را زخمى مى کند، به معناى آن است که آن فرد، انسان بدى است و با دیده تردید به عَلَم نگاه کرده است. متأسفانه عَلَم در دست افراد معلوم الحال به جوش مى آید و گاهى افراد متدیّن و وجیه را زخمى مى کند. نظر شما را در این مورد خواستاریم؟ ج: عزادارى حضرت خامس آل عبا(علیه السلام) از موجبات مهمّ تقویت دین است، ولى نباید آن را آلوده به این گونه کارهاى نادرست کرد که موجب اذیّت و آزار عزاداران و هتک حرمت افراد آبرومند شود. (بخش اسفتائات سایت دفتر معظم له).   [2]. مروری بر فتاوای فقهای عظام در فقه عزاداری نشان می‌دهد که حفظ وقار این مجالس نزد آنان مهم است و نباید مخدوش شود. پاسخ آیت‌الله صافی گلپایگانی به این استفتا روشنگر است: س) سینه‌زنی به صورتی‌كه دور می‌چرخند و جست و خیز دارند، چه حكمی دارد؟ ج) اشكال ندارد، ولی مواظب باشید وقار عزاداری مخدوش نشود.   [3]. به این استفتاء از آیه الله مکارم شیرازی و پاسخ ایشان توجه فرمایید: س: مردانی هستند که هنگام عزاداری برای امام حسین از ناف به بالا لخت می شوند در حالی که در بالای مجلس زنان نیز حضور دارند، می خواستم بدانم حکم مسئله چیست؟و حتی اگر مجلس مردانه نیز باشد در ان صورت حکم چیست؟ ج: برهنه شدن در مراسم عزاداری مطلقاً اشکال دارد. (بخش اسفتائات سایت دفتر معظم له) ایشان در موضعی دیگر در پاسخ به سوالی مشابه فرموده­‌اند: این كار اشكال دارد; زیرا خلاف شأن مجلس عزاى سیّدالشّهدا(علیه السلام) است. كدام یك از ما در مراسم عزاى پدر خود برهنه مى شود و مثلاً به اهل مجلس تعزیت مى گوید؟!   [4]. استفتاء از آیه الله صافی گلپایگانی: س)در مراسم سینه زدن، در آوردن لباس در صورتی كه معرض تحریك باشد چه حكمی دارد؟ ج) اگر معرض تحریك باشد اشكال دارد و بهتر است با لباس عزاداری شود. (بخش استفتائات سایت دفتر معظم له)   ]]> قمه‌زنی، شعائر مذهبی یا وهن دین Thu, 06 Oct 2016 09:51:20 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6768/ آیا دین روزی از بین خواهد رفت؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/6740/ میلیون‌ها تن در سراسر جهان معتقدند که زندگی با مرگ پایان می‌یابد و خدا و جهان آخرت وجود خارجی ندارند. متأسفانه این تفکّرات به نحو فزاینده‌ای فراگیر شده است. فیل زاکرمن (Phil Zuckerman)، استاد جامعه‌شناسی و مطالعات سکولار در کالج پیتزر (Pitzer College) در کالیفرنیا و مؤلف کتاب «سکولار زیستن» (Living the Secular Life) می‌گوید: "امروز تعداد خداناباوران بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته است." طبق نظرسنجی بین‌المللی گلاپ (Gallup International Survey) که در 57 کشور و بر روی 50 هزار نفر صورت گرفته است، تعداد افراد دین‌دار از 77% در سال 2005، به 68% در سال 2011 کاهش یافته است و تعداد خداناباوران نیز 3% افزایش یافته و به 13% رسیده است. مسلّم است که خداناباوران اکثریت جمعیت را تشکیل نمی‌دهند، اما با توجّه به سیر افزایشی آنها، چه اتّفاقی ممکن است در آینده رخ دهد؟ کارشناسان همچنان در حال بررسی عواملی هستند که موجب گرایش افراد یا ملّت‌ها به سمت الحاد و خداناباوری می‌شود، اما عوامل مشترک بین آنها بسیار اندک هستند. بخشی از جذابیت دین بدان خاطر است که دین در کشاکش ناامنی‌های جهان، احساس امنیت را برای انسان به ارمغان می‌آورد. لذا جای شگفتی نیست که کشورهایی که دارای بالاترین میزان الحاد هستند، معمولاً کشورهایی هستند که از ثبات اقتصادی و سیاسی بالایی برخوردارند. زاکرمن می‌گوید به نظر می‌رسد امنیت در جامعه باعث کاهش اعتقادات دینی می‌شود. ظاهراً سرمایه‌داری، دسترسی به فن‌آوری و بهره‌مندی از تحصیلات نیز با زوال دین در بعضی جوامع مرتبط است. بحران دین ژاپن، بریتانیا، کانادا، کرۀ جنوبی، هلند، جمهوری چک، استونی، آلمان، فرانسه و اوروگوئه همه کشورهایی هستند که تا حدود یک قرن پیش دین در آنها از جایگاه و اهمیت خاصّی برخوردار بود، اما اکنون همگی دارای پایین‌ترین سطح اعتقادی در جهان هستند. این کشورها دارای نظام‌های آموزشی و امنیت اجتماعی قوی و مستحکمی هستند و همگی ثروتمندند. زاکرمن می‌گوید: "جوامع بسیار معدودی وجود دارند که سطح تدیّن در آنها نسبت به چهل یا پنجاه سال گذشته افزایش یافته است. شاید تنها استثناء کشور ایران باشد، اما این هم نامعلوم است، چراکه ممکن است در این کشور سکولارها باورهای خود را بروز ندهند." آمریکا نیز یک استثناء دیگر است، چرا که در عین این که یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است، از سطح تدیّن بالایی برخوردار است، هرچند در این کشور هم تعداد خداناباوران رو به افزایش است. آرا نورنزایان (Ara Norenzayan)، روان‌شناس اجتماعی در دانشگاه بریتیش کلمبیا می‌گوید افول دین به معنای نابودی آن نیست. در سال‌های آتی، تغییرات اقلیمی بلاهای طبیعی را بر سر بشر فرود خواهد آورد و منابع طبیعی نیز تا حدّ زیادی از بین خواهند رفت، لذا ممکن است رنج و مشکلات بشر موجب افزایش سطح تدیّن آنها شود. مردم می‌خواهند از رنج بگریزند و لذا به دین پناه می‌آورند. چراکه دین به رنج مفهوم می‌بخشد. تفکّر خداباور اما حتّی اگر معضلات جهان نیز به نحو معجزه‌آسایی حل شوند و همگی ما در صلح و برابری زندگی کنیم، باز هم این احتمال وجود نخواهد داشت که دین از میان برود. چراکه به نظر می‌رسد خداوند در روان‌شناسیِ عصبی ما راه نفوذی برای خود قرار داده است. فهم این موضوع مستلزم کاوش «نظریۀ پردازش دوگانه» است. بر اساس این اصل روان‌شناختی، ذهن ما دارای دو نوع تفکّر است: سیستم 1 و سیستم 2. سیستم 2 همان صدایی است که از درون با ما حرف می‌زند (متکلّمی که هیچ‌گاه ساکت نمی‌شود) و به ما قدرت برنامه‌ریزی و تفکّر منطقی می‌بخشد. اما سیستم 1 تفکّر شهودی، غریزی و ناخودآگاه است. این همان حسی است که ناخودآگاه باعث انزجار ما نسبت به گوشت فاسد می‌شود، به ما قدرت تکلّم به زبان مادری‌مان را می‌بخشد (بدون این که نیاز داشته باشیم دربارۀ آن فکر کنیم) و به کودکان توانایی شناخت والدینشان و تشخیص بین اشیاء جاندار و بی‌جان را می‌دهد. سیستم 1 ما را بر آن می‌دارد تا در پس رخدادهای ظاهراً تصادفی زندگی مثل بلایای طبیعی یا مرگ عزیزانمان، به دنبال مفهوم و مقصود باشیم. بعضی از اندیشمندان فکر می‌کنند که این سیستم 1 است که تکامل و تداوم ادیان را امکان‌پذیر ساخته است. سیستم 1 باعث می‌شود کودکان صرف‌نظر از پیشینۀ فرهنگی‌شان، باور داشته باشند که دارای روحی فناناپذیر هستند، پیش از تولّد وجود داشته‌اند و بعد از مرگ نیز وجود خواهند داشت. لذا است که بسیاری از اندیشمندان معتقدند دین ماحصل سرشتِ شناختی ما است. ادیان نظام‌هایی فرهنگی هستند که تکامل یافتند تا این ظرفیت‌ها و قابلیت‌های طبیعی در نهاد بشر را مورد بهره‌برداری قرار دهند. عادت‌هایی که ترک آنها دشوار است خداناباوران باید با تمام این عوامل فرهنگی و تکاملی مبارزه کنند، چراکه بشر طبعاً مایل است اعتقاد داشته باشد که جزئی از یک کل است و حیات پوچ و بیهوده نیست. نورنزایان می‌گوید: "شاید انسان درصدد آن باشد که با علم‌آموزی و تفکّر انتقادی جلوی شهود خود را بگیرد، اما شهود از بین نمی‌رود و از بین‌رفتنی نیست." از سوی دیگر، علم مانند یک قرص نیست که خیلی راحت و ساده آن را قورت دهیم! علم‌آموزی دشوار است، اما دین ساده است و نیاز نیست آن را بیاموزیم، چراکه از قبل آن را می‌شناسیم. تفکّر دینی در وجود انسان با کمترین مقاومت مواجه می‌شود. اگر بخواهیم از شرّ دین خلاص شویم، باید اساس وجود بشر را تغییر دهیم تا موفّق شویم! احتمالاً همین وابستگی زیستی به دین است که باعث شده است با این که بیست درصد از مردم آمریکا عضو هیچ کلیسایی نیستند، 68% از آنها به خدا اعتقاد داشته و 37% نیز اهل معنویت باشند. با این که بعضی از افراد پیرو هیچ دین سازمان‌یافته‌ای نیستند، اما معتقدند که یک موجود یا نیروی بزرگ‌تر هست که جهان را هدایت می‌کند. علاوه بر این، بسیاری از کسانی که پیرو دین خاصی نیستند، به نماینده‌های دین مثل یوگا متّکی هستند و این خود نشاندهندۀ وجود یک گرایش باطنی است. از دیگر جذابیت‌ها و علل زوال‌ناپذیری دین آن است که دین موجب تقویت همبستگی و تعاون بین انسان‌ها می‌شود. علاوه بر این، معمولاً خانواده‌های متدیّن‌تر تعداد فرزندان بیشتری دارند و از آنجا که معمولاً فرزندان تا حد زیادی از دیانت والدین خود تأثیر می‌پذیرند، لذا احتمال این که جمعیت متدیّنین روزی از بین برود بسیار ناچیز است. در مجموع، به خاطر تمام این دلایل (روان‌شناختی، عصب‌شناختی، تاریخی و فرهنگی) کارشناسان بر این باورند که احتمالاً دین هیچ‌گاه از بین نخواهد رفت. ]]> فرهنگ عمومی Sat, 01 Oct 2016 06:08:43 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6740/ واکاوی تأثیر كاری كه نشريه «یالثارات» كرد! http://dinonline.com/doc/note/fa/6516/ شاید در طول تاریخ شیعه هیچ گاه شرایط گوناگون فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعه شیعی تا این اندازه پیچیده و سخت نبوده است. نه هرگز چنین فرصتی برای معرفی معارف اهل بیت علیهم السلام و مظلومیت و حقانیت آنان فراهم بوده و نه هرگز این اندازه تهدید و خطر و آسیب و مشكل در مقابل پیروان اهل بیت وجود داشته است. هم حجم تهدیدها و هم میزان فرصت‌ها در این دوره زمانی كاملاً استثنایی و متفاوت است و همین عامل باعث حساسیت اوضاع و ضرورت بیشتر هوشیاری و توجه ماست. امروز در نقاط گوناگون جهان نام سیدالشهدا علیه السلام به عنوان نقطه كانونی معارف شیعی و محور تحولات آخرالزمان شنیده می شود و شهید مظلوم و غریب كربلا، دیگر در هیچ جای جهان ناشناخته و نا آشنا نیست. قیام سیدالشهدا علیه السلام نه تنها در زمان خود موجب حفظ اسلام و بقای دین حنیف بود، بلكه امروز نیز حفظ و حراست از حقیقت اسلام ناب محمدی را خورشید درخشان عنایات حسینی عهده دار شده است. اینك در عرصه های مختلف فرهنگی و حوزه های متنوع جغرافیایی بیش از هر زمان دیگر نام نورانی فرزند شهید پیامبر می درخشد و جلوه نمایی می كند و چنان كه می دانیم این گستردگی و جهانی شدن مظلومیت سیدالشهدا علیه السلام مقدمه جهانی شدن دعوت فرزندش امام عصر علیه السلام است كه در هنگام ظهور خود را با عنوان جدّ غریبش معرفی خواهد كرد و با فریاد «إن جدی الحسین» به دیوار كعبه تكیه خواهد زد و با جهانیان سخن خواهد گفت و برای گرفتن انتقام خون آن مظلوم قیام عظیم جهانی خود را آغاز خواهد كرد. یاران و همراهان آن حضرت نیز با پرچم خونخواهی سیدالشهدا علیه السلام و شعار «یا لثارات الحسین» به میدان می آیند و به یاری آن حضرت برمی خیزند. دنیای جدید و تحولات گسترده و روزافزون اجتماعی فضایی فراهم كرده كه مرزها را در نوردیده و حدود و حریم ها را تسخیر كرده و فضای مجازی و شبكه های اجتماعی اقتضائات و مناسبات جدیدی در ساحت ارتباطات و اطلاع رسانی ایجاد كرده اند. شاید پیش از این مدتها زمان می گذشت تا یك سخن یا عمل به گوش دیگران برسد اما امروز هر گفتار و نوشتار بلكه هر حركت كوچك بی وقفه و تأمل به چشم و گوش و دست و زبان میلیونها نفر می رسد و در دهكده جهانی حتى صدای سرفه و عطسه ما را همه ساكنان این روستای كوچك و همسایگان دیوار به دیوار ما می شنوند! اگر پیش از این هم رفتار و گفتار ما حساسیت داشت و «مثقال ذره» آن مورد محاسبه بود و پیشوایان ما دستور و تأكید مراقبت بر حفظ اسرار و مراعات تحمل مخاطب را داشتند امروز هرچه می گذرد این ضرورت و حساسیت بیشتر و بیشتر می شود. امروز بیش از هر زمان باید میان ادبیات محفلی و خاص كه برای چند نفر با مفاهمه مشترك و یكسان قابل درك و توجیه است با ادبیات عام، كه مخاطب انبوه جهانی دارد تفاوت قائل شد. امروز بیش از هر زمان دیگر می توان فهمید كه چرا امامان بعد از حسین بن علی علیه السلام بر مراقبت‌های اجتماعی حساس بودند و بر حفظ ارتباط پیروانشان با مخاطبان متنوع تأكید داشتند و همواره آنان را به آبروداری و نیك رفتاری توصیه می كردند. تكرار مضامین و عباراتی چون «شما را به نام ما می شناسند» یا «برای ما مایه عزت و آبرو باشید نه باعث خجلت و شرمساری» یا «كاری كنید كه بگویند شیعیان جعفری این چنین مؤدب و شایسته‌اند» در گفتار فرزندان پیامبر همه از آن روست كه می‌دانستند و می‌دیدند كه این حقیقت مقتول و مذبوح و این دیانت خونین و مجروح بعد از كربلا نیاز به احیا دارد و زنده شدن مجدد آن جز با رفتار شایسته و مراقبت شدید پیروانشان ممكن نیست. رفتار و گفتار دقیق و سنجیده پیروان اهل بیت می‌تواند ضامن حفظ این آیین باشد و آنان كه شعار حسینی می دهند تنها با شعور حسینی می توانند رهروان حقیقی این مسیر شوند و آنان كه كلام حسینی می گویند تنها با مرام حسینی می توانند پرچمدار این آیین و مذهب باشند. طبیعی است كه با تغییرات اجتماعی و تحولات جدید و در دنیای عجیب امروز كه خرده فرهنگ‌های كاملا متفاوت و بعضا متعارض در یك محیط اجتماعی و فضای جغرافیایی در كنار هم قرار می گیرند، شرایط بیش از هر زمان دیگر حساس و سخت است. در دنیای امروز موضوعات مختلفی مانند حفظ حرمت‌ها و قداست‌ها و ارزش‌ها، حجاب و حیا و عفاف، تقدس‌زدایی و عادی‌سازی اهانت‌ها، پاسداشت مناسبت‌های مذهبی و ... می‌تواند زمینه و مجال بروز چالش‌ها و درگیری‌های جدی و سوء تفاهم‌های عمیق باشد. یكی از این چالش‌ها و درگیری‌ها ماجرای واكنش نشریه لثارات الحسین به كیفیت حضور برخی هنرمندان و هنرپیشه‌های سینما بر روی فرش قرمز در جشن هنری حافظ در تالار وحدت تهران بود. حالات و اشكالی كه به طور طبیعی در چنین فضایی و از چنین اشخاصی دیده می‌شود قطعا مورد تأیید افراد مؤمن و مذهبی نیست و با معیارهای دینی و شرعی نمی‌توان آن را توجیه و تحمل كرد. اما واكنش در مقابل چنین رفتارها و صحنه هایی چگونه باید باشد و آیا معیارها و شاخص‌های دینی و اخلاقی ما اجازه هر گونه واكنشی را می‌دهد؟ در آیین و مذهبی كه حتى شیشه شراب شخص عرق خوار و مجرم مالیت دارد و شما حق ندارید شیشه را بشكنید و تنها مجاز به تلف كردن شراب هستید(بلكه اگر بگوید من خودم شراب را خالی می‌كنم باید به خودش اجازه دهید این كار را بكند) و اگر شیشه او را بشكنید مدیون هستید و باید پول شیشه خالی را به او برگردانید تكلیف آبروی افراد چه می شود؟ در چنین دین و مذهبی آیا مجاز هستیم هر طور می خواهیم با دیگران برخورد كنیم و هر چه می‌خواهیم به آنان بگوییم و نسبت بدهیم؟ آیا پیشوایان ما در برخورد با خطاكاران و مجرمان سنت و سلوك روشنی نداشته اند و آیا شیوه صحیح نهی از منكر را به ما آموزش نداده اند؟ رفتار عجیب و غریب نشریه لثارات در برابر جشن حافظ چنان غیر منتظره و غیر قابل باور بود كه بسیاری از دلسوزان و دردمندان فضای فرهنگی جبهه انقلاب را متحیر ساخت و فرصت هرگونه عكس العمل و تحركی را از آنان گرفت. از یكسو این رفتار زشت و نادرست به هیچ وجه با فرهنگ دینی و مبانی ارزشهای اسلامی قابل هضم نبود و از سوی دیگر موضوعی كه همواره مورد انتقاد همه مؤمنان و متشرعان است به شكل بدی دستمالی شده بود. با انتشار این نشریه بسیاری از چهره های دینی و حوزوی به صراحت موضع گرفته و آن را محكوم كردند و از این شیوه اعلام انزجار و برائت نمودند و حتى یكی از فضلای برجسته حوزه یادداشتی صریح با این عنوان نوشت كه «این صدای حوزه نیست». من نیز كه بارها از سوی متولایان این نشریه مورد لطف قرار گرفته و ناروا شنیده بودم نگران بودم كه اگر اعتراض و انتقادی مطرح كنم به حساب آزردگی‌های پیشین گذاشته شود و از همین روی چیزی ننوشتم و مطلبی منتشر نكردم. اما اینجا در مجله خیمه با موضوع خاص و مخاطبان اخص شاید جا داشته باشد از همین زاویه به این مساله بپردازیم و بپرسیم كه كار نشریه لثارات الحسین با شعار حسینی چه بود و چه نتایجی داشت؟ حقیقت این است كه این عملكرد نشریه لثارات بیش و پیش از هر كسی به جبهه خودی ضربه زد و ظرفیت نهی از منكر و تقبیح رویدادهای ناشایست امثال جشن حافظ را تخریب كرد و باعث شد موضع منتقدان و معترضان به این مسائل تضعیف شود. زیرا برای مخاطب عام و انسان معمولی كه معمولا ذهنش دو قطبی است وقتی یك طرف تخریب شود به طور طبیعی جبهه مقابل تقویت می شود. مثلا در دوقطبی ایرانی‌ها و خارجی‌ها! وقتی جنس ایرانی تضعیف شد و اعتماد به نفس ایرانی از بین رفت و خود را آفتابه‌ساز دانست خود به خود تصور شخص از كیفیت جنس خارجی مثبت می‌شود و كالای غیر ایرانی قیمت و ارزش پیدا می‌كند! در موضوعات فرهنگی نیز اگر یك دانش‌آموز از معلم دینی یا قرآن كودكی‌اش كتك خورد و خاطره بدی پیدا كرد به طور ناخواسته نسبت به رفتارهای ضد دینی و غیر دینی گرایش می‌یابد! وقتی نشریه‌ای كه حتى نام عربی به معنای شعاری دینی را دارد موضوعی نادرست و غیر قابل تأیید مثل پوشش غیرمطلوب و ناروای هنرپیشه‌های زن سینما را به شكلی بدتر و غیر قابل قبول‌تر و غیر قابل تأییدتر! مورد نقد قرار می‌دهد قبل از هر چیز راه را بر انتقاد منطقی و صحیح از آن رفتار غلط می‌بندد! وقتی كسی مثلا برای مجازات یك مجرم كاری غیر اخلاقی و زشت كرده باشد، مجرم در موضع قدرت قرار می گیرد و حتی اگر قتل و غارت و جنایت  هم كرده باشد زبان شما در مقابل او بسته است! نشریه لثارات با رفتار غیر اخلاقی و نادرست خود بیش از هر كسی به جبهه انقلاب و متدینین ضربه زد و زبان آنها را بست! نشریه‌ای كه شعار خونخواهی امام مظلوم و شهید كربلا را بر تارك خود دارد و همیشه مدعی پرچمداری مرام و مسلك حسینی بوده است چگونه می‌تواند به راحتی تهمتی شنیع و زننده به دیگران بزند و چیزی را ادعا كند كه حد شرعی دارد؟ اگر آنچه رخ داده است منكر بوده چرا تصاویر آن در این نشریه به چاپ می‌رسد و جزئیاتی كه معمولا هم مورد توجه قرار نمی‌گیرد با شرح و تفصیل و به شكل زننده بازتاب می‌یابد؟   از آن بدتر این است كه این نشریه از كار خود نه تنها شرمنده و پشیمان نباشد بلكه با چاپ مجدد تصاویر در شماره بعد  منتقدان خود را انگلیسی و ... بنامد و بیش از گذشته بر خلاف خود اصرار كند! آیا شیوه جذب مخاطبان به سوی آستان مقدس حسینی چنین است؟ آیا گشودگی مبنای «باب الحسین أوسع» كه قرار است حتى شهروندان اروپایی و آمریكایی را با هر حال و روزی شامل شود و آنان را به سعادت برساند این گونه در مورد شهروندان ایرانی به ضیق و تنگی می‌رسد؟ آیا وسعت و فراخی سفینة الحسین كه قرار است هر گم گشته غرقاب سیل‌های آخرالزمان را نجات بخشد و هدایت كند این طور در مورد هم‌وطن‌های شیعه خودمان به تنگنا می رسد؟ آیا دستور «كن محبا لمحبینا ولو كانوا فاسقین/ دوستداران ما را حتى اگر خطاكار بودند دوست بدار» كه امام هشتم علیه السلام به كاروان دار سنّی اصفهانی خود فرمود این گونه فراموش می شود؟    دوستی و محبت اهل بیت علیهم السلام بهانه ای است برای گردآوردن و جمع كردن نه تاراندن و دورساختن. چرا كه شمع محبت اهل بیت دل را گرم می كند و زمینه هدایت و سعادت انسان را فراهم می سازد. كسی كه در مسیر محبت حسینی قرار گرفت و بر مظلومیت آن حضرت قطره ای اشك ریخت و در مجلس عزای آن حضرت لحظه ای نشست، اندك اندك به سوی حقایق و معارف سوق می یابد وزمینه تحول و تغییر پیدا می كند و در مسیر توبه و اصلاح قرار می گیرد. هنرمندان و بازیگران و كارگردانان سینمایی كه در جشن حافظ حضور داشتند (حتى خانم هایی كه با وضعی زننده و ناشایست قدم بر فرش قرمز گذاشته بودند) همه كسانی هستند كه ارادت و احترام خود را به ساحت قدسی سیدالشهدا ابراز كرده اند. برخی از این بانوان كسانی هستند كه در سال‌های اخیر روضه‌خوان سیدالشهدا بوده‌اند و با قرائت مقتل عاشورا در مراسم عزاداری برخی مراكز فرهنگی و هنری مانند برج میلاد به سبك و شیوه خود در اقامه عزای سالار شهیدان مشاركت كرده‌اند. آیا معیارهای شرعی و قواعد عقلی حكم می‌كند كه از این بهانه استفاده كنیم و با شیوه‌ای نیكو و زبانی نرم و روشی پسندیده آنان را بیشتر و بهتر در این فضا و محیط نگهداریم یا اینكه با برخورد بی‌ادبانه و رفتارهای غیر شرعی و غیر اخلاقی همین فرصت نزدیك شدن شان به درگاه نجاتبخش قلعه و بارگاه توسل به سیدالشهدا علیه السلام را هم از آنان بگیریم؟ خدا به كدام یك بیشتر راضی است؟ ارباب و مولایمان كدام را بیشتر می پسندد؟ كدام روش و شیوه صحیح و سزاوار است؟ ]]> فرهنگ عمومی Wed, 14 Sep 2016 15:45:17 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6516/ وضعیت مصرف مشروبات در میان نوجوانان http://dinonline.com/doc/news/fa/6653/ قوام فروزان معاون قضایی رئیس کل محاکم عمومی تهران و سرپرست مجتمع قضایی شهید فهمیده(ویژه کودکان و نوجوانان) در خصوص وضعیت و میزان پرونده‌های تشکیل شده پیرامون جرائم مرتبط با مشروبات الکلی به مهر گفت: مصرف مشروبات الکلی با عنایت به آمار رسمی منبعث از تشکیل پرونده‌های مرتبط با این جرم در مجتمع قضایی شهید فهمیده تهران حدوداً در ردیف پنجم قرار دارد (که بسیار متفاوت و کمتر از آمار واقعی مرتکبین این نوع جرایم است) چرا که دسترسی به آمار واقعی با عنایت به قابل توجه بودن رقم سیاه (رقم سیاه یعنی تفاوت آمار واقعی و رسمی یک جرم در جامعه) در مورد این‌گونه از جرائم امکان پذیر نیست. وی با اشاره به شرایط ارتکاب این نوع از جرائم، اظهار داشت: به دلیل اینکه غالباً در خفا و در محیط‌های خارج از انظار عمومی و مرعی و منظر ضابطین دادگستری انجام می‌گیرد، دسترسی به آمار واقعی امکان‌پذیر نیست و از طرفی طبق قوانین و موازین شرع انور اسلام، تجسس و تفحص برای کشف این‌گونه جرایم جایز نیست مگر در مواردی که مرتکب متجاهراً و به نحو علنی در اماکن و معابر و مجامع عمومی مشروبات الکلی استعمال کند که در این صورت علاوه بر اجرای حد شرعی شرب خمر به دو تا شش ماه حبس تعزیری محکوم می‌شود (ماده ۷۰۱ قانون مجازات اسلامی بخش تعزیرات و مجازات‌های بازدارنده مصوب سال ۱۳۷۵ ـ در ماده ۷۰۲ تا ۷۰۴ قانون مزبور نیز مجازات حمل، قاچاق، نگهداری، خرید و فروش و تولید مشروبات الکلی بیان شده است.) فروزان در خصوص برخورد قانونی و مجازات جرائم مرتبط با مصرف مشروبات الکلی برای افراد زیر ۱۸ سال، گفت: در مورد بالغین زیر ۱۸ سال بر اساس مقررات، ماده ۹۱قانون مجازات اسلامی در صورتی که حرمت یا ماهیت عمل ارتکابی را درک نکنند یا در صورت رشد عقلانی شبهه وجود داشته باشد، دادگاه به جای مجازات حد به یکی از مقررات ماده ۸۹استناد می کند که مشمول بند پ ماده ۸۹حداقل و حداکثر بین ۱ تا ۱۰ میلیون ریال جزای نقدی تعیین می کند البته این نوع از مجازات صرفا مربوط به شرب خمر و تظاهر مستانه است. اردیبهشت ماه امسال نیز آقای فروزان به خبرگزاری مهر ده جرم اول کودکان و نوجوانان را در تهران اعلام کرده بود. وی آن زمان نیز مصرف مشروبات را از میان دیگر عناوین، پنجمین عنوان مجرمانه برشمرده بود. وی ده عنوان مجرمانه‌ای را که بیشترین پرونده‌های قضایی به آنها اختصاص پیدا می‌کند به ترتیب چنین برشمرده است: ـ تخفات راهنمایی و رانندگی، در صدر جرائم  ـ ضرب و جرح عمدی ـ سرقت ـ ایراد صدمه بدنی غیر عمد (بر اساس تصادف) ـ شرب خمر و در کنار آن توهین به اشخاص عادی ـ روابط نامشروع و تهدید ـ ورود و اقامت غیرمجاز ـ حمل مشروبات الکلی ]]> فرهنگ عمومی Tue, 06 Sep 2016 13:04:25 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/6653/ آیت‌الله علم‌الهدی: چرا توریست فاسق و فجور باید به این شهر بیاید؟ http://dinonline.com/doc/news/fa/6593/ آیت‌الله سید احمد علم‌الهدی ظهر امروز در خطبه‌های نماز جمعه مشهد در جوار بارگاه منور رضوی اظهار داشت: سنت ما همه ساله در جمعه مقارن با میلاد امام هشتم(ع) این است که در نماز جمعه، سخن از حرم امام رضا(ع) مطرح است، به همین منظور در سخنرانی قبل از خطبه‌ها، آقای بختیاری قائم مقام تولیت آستان قدس رضوی حضور یافتند. وی گفت: ایشان جریان مدیریت آستان قدس  رضوی و این حریم مقدس را توضیح دادند، این سازمان و این عظمت و این ساختار از برجسته‌ترین دستاوردهای این انقلاب اسلامی است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در 30 سال، دستاوردهای انقلاب و مدیریت روحانیت در این عرصه مشخص است. نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی افزود: همچنین با مدیریت جدیدی که به‌وجود آمده، ما شاهد تحول در آستان قدس رضوی هستیم و امکانات این آستان در خدمت محرومت‌زدایی کل کشور قرار گرفت و در مدت کوتاهی مردمی از دوردست با هزینه آستان قدس رضوی به حرم منور مشرف شدند. وی اظهار داشت: کل این شهر متعلق به حرم امام رضا(ع) است، این شهر به هرجا که توسعه پیدا کند، حرم امام رضا(ع) همه این شهر است. این هویت و ماهیت این حرم باید حفظ شود؛ برادران و خواهران، مشهد شهر زیارت است. آیت‌الله علم‌الهدی تاکید کرد: چرا توریست فاسق و فجور باید به این شهر بیاید؟ اینجا شهر زیارت است و شهر گردشگری نیست که ما بخواهیم مراکز عیاشی یا تفریحی را در آن توسعه دهیم، اینجا باید روی مدیریت زیارتی تمرکز کرد نه مدیریت گردشگری. نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی بیان کرد: در همه دنیا نمونه این مدیریت را داریم، مگر شهر واتیکان دارای مقیاس‌های قداستی نیست و همه جریان‌ها، قداستش را حفظ نمی‌کنند؟ ما باید بدانیم که در شهر امام رضا(ع) زندگی می‌کنیم، در شهر امام رضا(ع) نمی‌شود کنسرت برگزار کرد و دیگر نباید سر این موضوع با مردم یا برخی مسئولان کوته‌فکر چانه‌زنی کرد. شما اگر کنسرت میخواهی جای دیگری زندگی کن، چرا باید یک شهر زیارتی را انتخاب کنید؟ وی ادامه داد: هر روز کمپین جدیدی برای کنسرت راه می‌اندازند، این‌ها اردوکشی در مقابل امام رضا(ع) است، در یک جلسه باید تکلیف این شهر مشخص شود و همه مدیران و ساکنان بدانند این شهر آن‌قدر دلداده و عاشق دارد که نمی‌گذارند شما در برنامه‌ریزی و عیاشی آزاد باشید. آیت‌الله علم‌الهدی تصریح کرد: همه طراحان ورود توریست که می‌خواهند توریست خارجی جذب کنند، دور این شهر خط قرمز بکشند، این شهر متعلق به امام رضا(ع) است، آن‌هایی که اینجا می‌خواهند سرمایه‌گذاری کنند باید بدانند که اینجا جای این کارها نیست. آیا در خانه امام رضا(ع) ما نباید بتوانیم این‌ها را رعایت کنیم؟ باید چانه بزنیم که کنسرت باشد یا خیر؟ وی گفت: آن‌هایی که متولی ساخت‌و‌ساز هستند بدانند مشهد، جزیره کیش نیست. مشهد شهر امام رضا(ع) است، اینجا به‌نحوی ساخت و سازها را تغییر ندهند که عده‌ای فقط بخواهند اینجا خوش بگذرانند، حداقل 60 درصد هتل‌های ما خالی است و بعضاً زوار زیر باران و آفتاب می‌مانند. نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی افزود: یکی از اقدامات آستان قدس رضوی، ایجاد شهر زائر و زائرسراها است که کلنگ زنی آن انجام شد، شما مشهدی‌ها مهماندار امام رضا(ع) هستید. عزیزان مشهدی، اگر فرهنگ رضوی نهادینه شود انقلاب هم پیش می‌رود در غیر این صورت دشمن طمع می‌کند. ]]> فرهنگ عمومی Sat, 13 Aug 2016 06:16:44 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/6593/