پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين فرهنگ عمومی :: نسخه کامل http://dinonline.com/news/culture/public Sat, 23 Jun 2018 09:19:03 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Sat, 23 Jun 2018 09:19:03 GMT فرهنگ عمومی 60 فقط در دو کشور جهان جوانان مذهبی‌تر از سالمندان هستند http://dinonline.com/doc/report/fa/7763/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از گاردین، در 46 کشور از 106 کشوری که مورد بررسیِ مرکز تحقیقاتی پیو در واشنگتن قرار گرفته‌اند، افراد بین 18 تا 39 سال تمایل کمتری به مذهب دارند. کشورهایی که دارای فاصلۀ سنی هستند، همچون لهستان، یونان، شیلی، رومانی و پرتغال – به طور عمده کشورهای غربی مسیحی و همه با اختلاف درصد بین دو گروه سنی بیست سال یا بالاتر هستند. در ایالات متحده  میان دو گروه سنی جوانان و بزرگسالان، 17 درصد، در ایرلند 9 درصد اختلاف وجود دارد. در بریتانیا در بین 58 کشور، هیچ تفاوت معناداری میان دو گروه سنی جوانان و بزرگسالانش وجود ندارد. در لبنان، با اکثریت جمعیت مسلمان و با جمعیت بزرگی از مسیحیان، 20 درصد فاصلۀ سنی وجود دارد و در ایران که توسط حکومتی مذهبی اداره می‌شود، این فاصلۀ سن 9 درصد است. فاصلۀ سنی میان جوانان و بزرگسالان در اکثر کشورهای آمریکای لاتین و کارائیب، حدود نصف فاصلۀ سنی در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی است. می‌توان این ویژگی را برای کشورهای دارای اکثریت جمعیت مسیحی نسبت به کشورهای دارای اکثریت جمعیت مسلمان نیز در نظر گرفت. بر اساس مطالعات مرکز تحقیقاتی پیو: «با اینکه فاصلۀ سنی در کشورهای متعهد به مذهب، مختلف است و در بعضی این فاصله بیشتر از دیگر کشورهای مذهبی است، اما این فاصله سنی در مذهب در کشورهایی با زمینه‌های اجتماعی و اقتصادی بسیار متفاوت رخ می‌دهد؛ در کشورهای در حال توسعه، کشورهای پیشرفتۀ صنعتی، کشورهای با اکثریت جمعیت مسلمان یا با اکثریت جمعیت مسیحی و یا در جوامعی که روی‌هم رفته، به لحاظ مذهبی بسیار مقید هستند یا بسیار سکولار هستند.» با توجه به این گزارش یک توضیح متعارف این است که همچنانکه گستردگیِ نگرانی عمومی دربارۀ بقای روزمره کمتر می‌شود و رویدادهای غم‌انگیز نیز کمتر تکرار می‌شوند، نسل جدید نیز به موازاتِ توسعۀ اقتصادی کمتر به مذهب تمایل پیدا می‌کنند. بر اساس این تحلیل در کشورهای باثبات در حال توسعه بایست هر نسل نسبت به نسل‌های قبل از خود کمتر مذهبی باشند. اما این الگوی فاصلۀ سنی و تقاوت مذهبی ممکن است عوامل مختلفی داشته باشد، برخی از محققان معتقدند مردم با افزایش سن تمایل بیشتری به مذهب پیدا می‌کنند، برخی دیگر این فاصلۀ سنی را نشانۀ این می‌دانند که بخش‌هایی از جهان به سوی سکولارشدن پیش می‌روند و با گذشت زمان کمتر مذهبی می‌شوند. اما حتی اگر بخش‌هایی از جهان در حال سکولارتر شدن هستند به این معنا نیست که جمعیت جهان کمتر مذهبی خواهند شد، چراکه کشورهای مذهبی‌تر در دنیا، رشد جمعیت سریع‌تری دارند، نرخ باروری بالاتری دارند و جمعیت نسبتاً جوانی دارند و اگر این روند ادامه پیدا کند، کشورهایی که اعتقادات مذهبی در آنها بیشتر و قوی‌تر است رشد سریعی خواهند داشت، در این کشورها مردم می‌گویند که مذهب در زندگی آنها نقش بسیار مهمی دارد. از سوی دیگر مرکز تحقیقاتی پیو معتقد است محدودیتی که این تحقیق دارد این است که با وجودی که مطالعات بسیاری دربارۀ مذهب در سراسر جهان انجام شده است اما باز هم ممکن است این تحلیل برای تمام گروه‌های مذهبی مناسب نباشد، مثلاٌ میزان نمازخواندن و مشارکت در مراسم مذهبی ممکن است برای سنجش میزان دین‌داری در ادیان ابراهیمی پاسخگو باشد اما برای مذاهبی مثل بودیسم، هندوئیسم و دیگر ادیان شرقی قابل اجرا نیست. این مطالعه بخشی از پروژۀ تحقیقاتی آیندۀ مذاهب جهانی در مرکز پیو-تمپلتن است که تلاش گسترده‌ای برای فهم تغییرات مذهبی و شامل الگوهای جمعیتیِ مذاهب در تمام دنیا است. تحقیقات قبلی این گروه نیز بر جنسیت و مذهب، تحصیلات و مذهب، و پیش‌بینی رشد جمعیت ادیان بزرگ در جهان تمرکز داشت. ]]> فرهنگ عمومی Fri, 22 Jun 2018 16:00:00 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7763/ چالش حجاب در ماه رمضان http://dinonline.com/doc/news/fa/7752/ گریس لوید، معلم و مسیحی بریتانیایی است که با پوشاندن موی سرش در کل ماه رمضان با زنانی که به علّت حجاب مورد تبعیض قرار می‌گیرند ابراز همبستگی کرد. سازمان غیرانتفاعی روز جهانی حجاب یک چالش سی روزه در ماه رمضان برگزار کرده است و از زنان مذهبی غیرمسلمان خواسته است در این چالش شرکت کنند و حجاب بگذارند. لوید جوان‌ترین شرکت‌کننده در این چالش است و هدف سازمان‌دهندگان این چالش این است که کلیشه‌ها و تفکرات قالبی منفی را کمرنگ کنند و نوعی پل ارتباطی بین افراد مذاهب مختلف ایجاد کنند. و به زنان غیرمسلمان امکان تجربۀ داشتن حجاب بیش از یک روز را بدهند تا آنها درک کنند که زنان مسلمان چگونه با حجاب فعالیت‌های روزمرۀ خود را انجام می‌دهند. هر سال در روز اول ماه فوریه – روز جهانی حجاب - نیز مؤسسۀ غیرانتفاعی خان، زنان را دعوت می‌کند که برای یک روز حجاب گذاشتن را تجربه کنند تا به توانایی فهمِ جای دیگری‌بودن برسند. برای خیلی‌ها حجاب یک تکه پارچه است اما برای زنان مسلمان حجاب معنای عمیق‌تری دارد. زنان غیرمسلمانی که در طول ماه رمضان در چالش حجاب شرکت می‌کنند، نسبت به محجبه‌های مسلمان، تأثیر بسیار بیشتری بر جامعه دارند. به علاوه روزه گرفتن، به طور عمده، برای عموم مردم قابل مشاهده نیست اما پوشیدن حجاب یک نماد بصری است که اثر زیادی بر نگاه جامعه می‌گذارد. ما شاهد افزایش تبعیض علیه مسلمانان بودیم، امسال نامه‌ای در بریتانیا زیر عنوان «روز تنبیه مسلمانان» منتشر شد و در آن برای کشیدن روسری از سر زنان مسلمان جایزه تعیین شده بود، به علاوه سیاست‌های ترامپ علیه مسلمانان، منجر به افزایش هفده درصدی حوداث اسلام‌ستیزانه در ایالات متحده شده است. به علاوه زمانی که دادگاه عدالت اروپا اعلام کرد که کارفرمایان حق دارند کارمندان خود را از کاربرد نمادهای مذهبی در ظاهرشان منع کنند و این باعث برآشفتگی زنان مسلمان شد. این رویداد به منظور جلب حمایت جهانی برای زنان مسلمانی است که می‌خواهند حجاب داشته باشند اما، شجاعت کافی را برای برداشتن گام اول ندارند. ]]> فرهنگ عمومی Sun, 03 Jun 2018 09:23:14 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/7752/ آیا متدیّنان بیش از غیرمتدیّنان احساس خوشبختی می‌کنند؟ http://dinonline.com/doc/report/fa/7645/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از کانورسیشن، تحقیقات صورت‌گرفته نشان می‌دهد که اشخاص خوشبخت معمولاً جوان، سالم، تحصیل‌کرده، دارای درآمد خوب، خوش‌بین و برون‌گرا هستند و خوشبخت‌ترین افراد معمولاً افراد متدیّن، متأهل، دارای عزّت‌نفس بالا، روحیۀ کاری و آرزوهای متعادل هستند. به نظر می‌رسد که جنسیت و سطح هوش لزوماً تأثیری در میزان احساس خوشبختی انسان‌ها ندارد. پژوهش‌ها حاکی از آن است که بیش از 84درصد از مردمِ سراسر جهان به یک گروه مذهبی تعلّق یا پیوند دارند. در تحقیقاتی که به‌تازگی انجام شده، بررسی کرده‌اند که آیا پیروان ادیان مختلف دارای سطح متفاوتی از خوشبختی و احساس رضایت از زندگی هستند یا خیر. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که سطح دیانت فرد و میزان پیشرفته بودنِ کشورِ آنها هر دو در احساس خوشبختی و رضایت آنها از زندگی دخیلند. پژوهشی دربارۀ خوشبختی این پژوهش با استفاده از داده‌های «نظرسنجی ارزش جهانی» ادیان بسیار مختلفی را در صد کشور (از سال 1981 تا 2014) مورد بررسی قرار داده است. یافته‌ها حاکی از آن است که پیروان مذهب پروتستان، بودایی‌ها و کاتولیک‌های رومی نسبت به پیروان سایر ادیان در زندگی خود بیشتر احساس رضایت و خوشبختی می‌کنند. یهودیان، هندوها، مسلمانان و غیرمتدیّنان در سطح بینابینی قرار دارند و مسیحیان ارتدوکس نیز دارای پایین‌ترین سطح خوشبختی و رضایت از زندگی هستند. (بودا به مردم می‌آموخت که خوشبختی و شادی یکی از هفت عامل رسیدن به روشنگری است.) نتیجه این تحقیقات نشان می‌دهد عوامل بسیاری بر احساس خوشبختی و رضایت از زندگی تأثیرگذارند؛ از جمله پروتستان بودن، مؤنث بودن، متأهل بودن و جوان‌تر بودن (بین 16 تا 24 سالگی). وضعیت مالی خانواده، وضع سلامتی و آزادی شخص نیز در به وجود آمدن حسّ خوشبختی در او دخیل است. نتایج گویای آن است که عزّت و اعتماد ملی، همین‌طور داشتن دوستان، خانواده و زمانی برای تفریح در احساس خوشبختی افراد تأثیرگذار است. در این میان، شرکت در عبادات مذهبی هفتگی نیز عامل مهمی است. از طرف دیگر، بی‌کاری یا داشتن درآمد پایین بر روی خوشبختی و رضایت از زندگی تأثیری منفی دارد. با نگاهی دقیق‌تر به شدّت ارتباط میان این عوامل و احساس خوشبختی، پی بردیم که سلامتی، ثبات ملی و آزادی در انتخاب یا تحت کنترل داشتن زندگی مهم ترین عوامل مؤثّر  در خوشبختی انسان هستند. اما لازم است تحقیقات بیشتری صورت گیرد تا بفهمیم چرا بعضی از گروه‌های دینی خوشبخت‌تر هستند و از زندگی خود رضایت بیشتری دارند. هدفی جهانی ظرف سال‌های گذشته، توجّه به پژوهش‌های حوزۀ شادکامی و خوشبختی افزایش یافته و اقتصاددانانی مثل برندۀ جایزۀ نوبل، جوزف استیگلیتز پذیرفته‌اند که وقت آن رسیده تأکیدمان را از سنجش تولید اقتصادی به سنجش خوشبختی و رضایت انسان‌ها از زندگی تغییر دهیم. اما اگر بخواهیم خوشبختی را سرلوحۀ پیشرفت انسان‌ها سازیم، لازم است داده‌های خوبی دربارۀ کیفیت زندگی انسان‌ها در اختیار داشته باشیم و متأسّفانه هنوز اکثر کشورها در این حوزه کم‌کاری دارند. در عین حال، شاید ارزش آن را داشته باشد که هم افراد، هم دولت‌ها بیشتر به روان‌شناسی مثبت بپردازند. پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد در مدارسی که در آنها روان‌شناسی مثبت آموزش داده می‌شود، دانش‌آموزان بسیار بیشتر احساس خوشبختی می‌کنند؛ این روش در کشورهایی مثل پرو، چین، بوتان و استرالیا امتحان خود را پس داده است. با این که خوشبختی از نظر افراد مختلف متفاوت است، یک سری اصول واحد و اولیه وجود دارد که احتمال بروز احساس خوشبختی یا بدبختی را در ما افزایش می‌دهد. و همان طور که یافته‌های ما نشان می‌دهد، دولت‌ها می‌توانند با ارتقای دسترسی افراد به مراقبت‌های بهداشت و سلامت و پشتیبانی از نیازهای پایۀ مالی آنها، کارهای زیادی را در راستای ارتقای سطح خوشبختی و شادکامی مردم انجام دهند. ]]> فرهنگ عمومی Thu, 01 Mar 2018 13:42:30 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7645/ شکل تاس‌های قدیمی حاکی از تغییر اعتقادات مردم به تقدیر و شانس است http://dinonline.com/doc/report/fa/7646/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از آتلانتیک، به گفتۀ جلمر ایرکنز، باستان‌شناس دانشگاه کالیفرنیا که سرپرست این مطالعه است، تاس‌ها در سرتاسر اروپا به چشم می‌خورند، اما گاهی خوب ثبت نشده‌اند. ایرکنز در پژوهش خود تاس‌های بسیار زیادی را کشف و از آنها عکس‌برداری کرد. تعداد این تاس‌ها تقریباً دو برابر چیزی بود که او بتواند در این مطالعه از آنها استفاده کند. البته تاس‌هایی که کنار گذاشت، مواردی بودند که تاریخ معیّنی نداشتند. در چند قرنِ نخستِ پس از وفات مسیح، رومی‌ها تاس‌ها را به هلند منتقل کردند. برخلاف تاس‌های امروزی، گاهی شکل این تاس‌ها مکعّبی نبود.  بعضی از اوقات کمی صاف‌تر یا درازتر از یک مکعّب طبیعی بودند و این باعث می‌شد احتمال اینکه بر روی بعضی از وجه‌هایشان بیفتند بیشتر شود. اما آیا برای کسانی که با تاس بازی می‌کردند اهمیتی نداشت که وجه‌های تاس به‌نحو برابر و منصفانه نمی‌افتادند؟ ایرکنز می‌گوید ما در این مورد مطمئن نیستیم. رومی‌ها طوری دربارۀ افتادن تاس‌ها نوشته‌اند که گویا در آن زمان نحوۀ افتادنِ تاس نشانۀ التفاتی ماوراءطبیعی یا شانس یک بازیکن تلقّی می‌شده است. خانم باستان‌شناس، الن سوییفت در کتاب خود با عنوان «جامعه و دست‌ساخته‌های روم» می‌نویسد اگر تاس کسی عدد بالایی می‌آورد، از آن تعبیر به خیر و سعادت می‌شد و اگر تاس سه مرتبۀ متوالی عدد شش می‌آورد، این اتّفاق «ونوس» خوانده می‌شد. سوییفت می‌نویسد تاس‌ نقش مهمّی در مفهوم‌پردازی از فعل الهی در جهان ایفا می‌کرد. چنانچه در آن زمان باور بر آن بوده که استجابت دعاهای انسان بیش از هر چیز دیگری، به نحوۀ افتادن تاس مربوط می‌شود، پس شاید دیگر بی‌عیب‌ونقص بودن شکل تاس لزومی نداشته است. ایرکنز می‌گوید: "ممکن است بعضی از عدم‌تقارن‌هایی که در تاس‌های اولیه می‌بینیم، محصول ثانویۀ این تفکّر باشد که شکل ظاهری تاس تأثیر خاصّی در کارکرد آن نداشته است. زیرا اعتقاد بر آن بوده که مسائل دیگری در میان است که تعیین می‌کند شخص در بازی برنده شود یا بازنده." پس از سقوط امپراطوری روم، تاس‌ها عمدتاً در هلند ناپدید شدند و تقریباً در سال 1100 پس از میلاد بود که دوباره با تغییری در نحوۀ آرایش اعداد به روی صحنه بازگشتند. تا قبل از آن، در تاس‌ها از آرایشی تحت عنوان «هفت‌ها» استفاده می‌شد؛ به این ترتیب که عدد یک و شش در دو وجه مخالف یکدیگر قرار گرفته بودند، همین‌طور اعداد سه و چهار و اعداد پنج و دو. به نحوی که مجموع هر دو وجه مخالف، هفت می‌شد. اما حال از آرایش دیگری تحت عنوان «اعداد اول» استفاده می‌شد؛ به این صورت که عدد یک و دو در دو وجه مخالف یکدیگر قرار داشتند؛ همین‌طور اعداد سه و چهار و اعداد پنج و شش. به‌نحوی که مجموع هر یک از این سه جفت، یک عدد اولِ متفاوت می‌شد. ایرکینز می‌گوید: "این آرایش اعداد اول به طور ناگهانی جا افتاد و ما نمی‌دانیم این فکر از کجا آمد." در آن واحد تاس‌ها به‌مرور کوچک و کوچک‌تر شدند، شاید به این دلیل که پنهان کردنشان آسان‌تر شود؛ چراکه مقامات مذهبی که قدرتشان رو به فزونی بود، از قمار بازی خوششان نمی‌آمد. در حقیقت بعضی از تاس‌هایی که در این مطالعه مورد بررسی قرار گرفتند، داخل حفرۀ کوچکی در میان کپه‌ای از زباله پیدا شدند. شاید کسی از سر ترس تاس‌ها را در اینجا مخفی کرده بود. تا قرن سیزدهم تاس‌ها به‌مرور متّحدالشّکل‌تر شدند. در قرن هفدهم حتّی گالیله نیز دربارۀ این موضوع مطلب می‌نویسد که چرا در بازی‌ای که با سه تاس انجام می‌شود، احتمال درآمدنِ مجموعِ عدد 10 بیشتر از عدد 9 است. البته این نتیجه‌ای است که پس از هزاران بار تاس‌اندازی می‌توان به آن پی برد. در این دوره باز هم شاهد بازگشت شکل ظاهریِ تاس‌ها به آرایش «هفت‌ها» هستیم. به گفتۀ ایرکنز، شاید دلیلش آن بوده که مردم به‌تدریج به این نتیجه رسیده بودند که تاس‌ها باید هم به لحاظ فیزیکی، هم به لحاظ مفهومی دارای تعادل باشند. ایرکنز می‌گوید تمام این تغییرات در تاس‌ها بدان خاطر رخ داد که "منجّمانِ مختلف به دیدگاه‌های تازه‌ای دربارۀ جهان می‌رسیدند و ریاضیدانان کم‌کم اعداد و احتمال را بهتر می‌شناختند." اما اول کدام‌یک از این اتّفاق‌ها افتاد: مردم به‌طور حسّی به ماهیت شانس پی بردند و بر طبق آن تاس‌ها را تنظیم کردند، یا این که جامعۀ علمی به این نتیجه رسید؟ معلوم نیست، اما ایرکنز معتقد است که تغییر در ظاهر تاس‌ها گویای افزایش هشیاری مردم نسبت به تصادفی بودنِ پدیده‌هاست. ]]> فرهنگ عمومی Mon, 26 Feb 2018 07:32:06 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7646/ دیدگاه گاردین دربارۀ تعالیم دینی: اومانیسم را نیز آموزش دهید http://dinonline.com/doc/report/fa/7643/ همان‌طور که خانم جامعه‌شناس لیندا وودهد می‌گوید، واژۀ دین یک «انگ زهرآگین» است. این واژه در اذهان عموم تصویر خشونت، مردسالاری و خردگریزی را تداعی می‌کند. با وجوداین، مطالعات دینی همچنان درس خوش‌نمره‌ای در میان دروس دیگر است، البته شاید هم به خاطر آسان بودن آن باشد. نظرسنجی‌ای که به‌تازگی صورت گرفته نشان می‌دهد که مردم بریتانیا معتقدند اهمیت آموزش‌های دینی چیزی تقریباً هم‌سنگ اهمیت درس لاتین است که عموم مردم به‌غلط هیچ ارزشی برای آن قائل نیستند. «انجمن ملّی مدرّسان تعالیم دینی» برای جذب تعداد بیشتری از معلّمان، فراخوان داده است. کاملاً حق با انجمن است: تعالیم دینی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. این درس دست‌کم می‌تواند نوعی مردم‌شناسی را به ما بیاموزد و ما را با آداب و رسوم و اعتقادات فرهنگ‌های مختلف دینی آشنا سازد. این که بدانیم مسلمانان و یهودیان گوشت خوک نمی‌خورند، یا هندوها گاو را موجود مقدّسی می‌دانند صرفاً جزئی از تعلیمات مدنی است. یاد گرفتن چنین مسائلی تنها جنبۀ دینی ندارد، حتّی اگر طبق قرارداد جزئی از دروس دینی باشند. این قسم مطالب را می‌توان تحت عنوان جغرافیا یا تاریخ نیز گنجاند؛ دروسی که باورها و عملکردهای افراد مذهبی تأثیر ژرفی بر روی آن دارد. هدف اصلی درس تعالیم دینی بسیار بلندپروازانه‌تر از این حرف‌هاست. چیزی که درس تعالیم دینی را دشوار و از دیگر دروس متمایز می‌سازد آن است که به اعتقاداتی می‌پردازد که درستیِ آنها همانند مطالب دروس دیگر نیست. مطالبی که در درس علوم تجربی آموزش داده می‌شود واقعیت‌هایی آزمودنی هستند؛ دانش‌آموزان می‌توانند از طریق آزمایش کردن، درستیِ مطالب فیزیک، شیمی و زیست را مورد سنجش قرار دهند و برای خود اثبات کنند. در دروس تاریخ، اقتصاد و حتّی ادبیات روش‌هایی برای تحقیق وجود دارد که تقریباً با تصویر پذیرفته‌شدۀ ما از جهان همخوانی دارد. اما هیچ آزمایشی وجود ندارد که بتوان از طریق آن تعیین کرد که آیا خدا عشق است، یا محمّد پیامبر اوست یا خیر. هیچ آزمایشی وجود ندارد که از طریق آن بتوان حقانیت اعتقاد یک اومانیست را به حقوق انسانی سنجید. اینها باورهایی هستند که اگر از دیدگاهی خصمانه به آنها نگاه کنیم، ممکن است پوچ و نامعقول به نظر برسد و هر جا که می‌بینیم چنین باورهایی رونق دارد، به خاطر آن نیست که در مدارس تعلیم داده می‌شود، بلکه بدان خاطر است که در قالب فرهنگ و عادات و آداب از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. این قلب است که می‌تواند حقانیت چنین گزاره‌هایی را بسنجد. معنای این مسائل شخصی است و در گذر عمر انسان تقویت پیدا می‌کند. کاری که درس تعالیم دینی می‌تواند انجام دهد و هیچ درس دیگری از عهدۀ آن برنمی‌آید آن است که می‌تواند به انسان کمک کند تا دربارۀ این نحو استدلال اخلاقی به اندیشه بپردازد. درس اخلاق و حتّی تا حدودی درس فلسفه را نمی‌توان صرفاً در کلاس‌درس آموزش داد. یک مدرسۀ خوب، مدرسه‌ای است که مطالب اخلاقی (فضیلت‌هایی مثل بردباری، رواداری و احترام) را در هر درس و همچنین در خارج از کلاس‌‌درس تدریس می‌کند. دانش‌آموزان با تمرین کردن اینها را می‌آموزند. اگر این موضوعات را در چارچوب کلاس‌های خاصّی (چه به اسم اخلاق، فلسفه یا تعالیم دینی) بگنجانیم، از اهمیت‌شان کاسته خواهد شد. تعالیم دینی یعنی مطالعۀ این که ارزش‌ها چگونه در فرهنگ ریشه می‌دوانند و خود را نشان می‌دهند. امروز برای اکثر جوانان این اتفاق در قالب نوعی اومانیسم عاری از تعصّب و آزاداندیشانه محقّق می‌شود. لذا اومانیسم نیز باید یکی از دروسی باشد که زیرمجموعۀ تعالیم دینی تدریس می‌شود. درس تعالیم دینی ابزار مهمّی است برای شناخت خودمان و مقصدی که به سوی آن حرکت می‌کنیم. ]]> فرهنگ عمومی Sat, 24 Feb 2018 19:28:18 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7643/ هشداری درباره کودک‌آزاری‌های مرتبط با جادوگری و جن‌گیری در بریتانیا http://dinonline.com/doc/report/fa/7640/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از ایندیپندنت، آمار دولت بریتانیا نشان می‌دهد که جادوگری و جن‌گیری موجب مورد سوءاستفاده قرار گرفتن دست‌کم 1500 کودک ظرف یک سال در این کشور شده است. بازرس الن دیویس دراین‌باره می‌گوید: "چنین اعتقاداتی واقعیت دارد و گاهی مردم در این رابطه بسیار افراطی عمل می‌کنند که به مرگ کودکان منجر می‌شود. چند راه وجود دارد که بزرگسالان تلاش می‌کنند از آن طریق کودک را از شرّ شیطانی که گمان می‌کنند به وجود او رسوخ کرده است نجات دهند. سوزاندن، بریدن، خفه کردن، غرق کردن یا گرسنگی دادن تا سر حدّ مرگ و کتک زدن چند نمونه از این روش‌ها هستند." در نتیجۀ سوءرفتارهای وحشتناکی که سرپرستان کودکان به خاطر اعتقاد به جن‌زده یا جادوگر بودن آنها با ایشان انجام دادند، چندین کودک در بریتانیا جان خود را از دست داده‌اند؛ از جمله دختربچه‌ای هشت ساله که مورد شکنجه قرار گرفت و پسربچه‌ای 15 ساله که در طیّ پروسۀ جن‌گیری در آب غرق و خفه شد. هر بار که چنین اتفاقاتی رخ داد، همه بر آن شدند کاری انجام دهند، اما خیلی زود ماجرا به فراموشی سپرده شد. اکنون فعّالان در تلاشند تا آگاهی‌ها را در میان مسئولین خدمات اجتماعی، معلّمان، مأموران پلیس و دیگر مسئولین افزایش دهند. دکتر لیزا اوکلی، رئیس «کارگروه سوءرفتارهای مذهبی و اعتقادی با کودکان» می‌گوید: "ما از وقوع چنین اتفاقاتی باخبریم، لذا می‌خواهیم دست به کار شویم تا دیگر شاهد بروز چنین حوادثی نباشیم" این خشونت‌ها از نظام اعتقادیِ مردم ریشه می‌گیرد؛ آنها معتقدند کاری که انجام می‌دهند برای کودک هم خوب است. مواردی در سراسر مناطق بریتانیا و در میان ادیان و جوامع مختلف مشاهده شده است، اما نظرسنجی‌ای که بر روی بیش از 1300 معلم، مددکار اجتماعی، مأمور پلیس و پزشک صورت گرفت نشان داد که تنها در یک سوم موارد می‌توان ردپای خشونت را مشاهده کرد. پژوهش‌های کارگروه حاکی از آن بود که تنها نیمی از پاسخ‌دهندگان می‌دانستند که چطور باید واکنش مناسبی نشان دهند و یک چهارم آنها نیز در این رابطه آموزش دیده بودند. بازرس دیویس هشدار داد که خشونت‌های مرتبط با جن و جادوگری از انظار مخفی است، زیرا مردم به‌درستی درکش نکرده‌اند. او گفت: "ما علائم را تشخیص نداده‌ایم، اطلاعات را با مردم به اشتراک نگذاشته‌ایم و اشخاص در معرض آسیب را شناسایی نکرده‌ایم." اعتقاد به جادو و جن‌زدگی بسیار گسترده است. قربانیان چنین اعتقاداتی را می‌توان هم در میان مسلمانان دید، هم در میان مسیحیان. برای پی بردن به وسعت اعتقاد به جن‌گیری و امثالهم کافی است جستجویی در اینترنت کنیم. در بریتانیا افراد و مراکز بسیاری وجود دارند که پول می‌گیرند و جن‌گیری و کارهای مشابه را انجام می‌دهند؛ حتّی از طریق نرم‌افزار اسکایپ. وب‌سایت‌هایی هستند که مشکلاتی از افسردگی گرفته تا تجاوزات جنسی، مشکلات زن و شوهرها، مشکلات مالی و سلامتی را به مسائل ماوراءطبیعی ربط می‌دهند. لیتن بارتولومیو، رئیس «مرکز ملی مبارزه با ختنۀ دختران» می‌گوید تفکّری که در پس این قبیل آزار و اذیت‌های کودکان وجود دارد آن است که موجود شریری جسم کودک را تسخیر کرده و خود کودک دیگر در کالبدش حضور ندارد. در حالی که باید قبل از دست بردن به اعمال خشونت‌آمیز، روش‌های امنی مثل استمداد از دعا و روزه یا همراه داشتن طلسم یا تعویذها را امتحان کنند. تحقیقات نشان می‌دهد معمولاً کودکان به خاطر متفاوت بودنشان به جن‌زدگی یا جادوگر بودن متّهم می‌شوند؛ تفاوت‌هایی مثل دوقلو بودن، زالی، اختلالات روانی، صرع، شب‌ادراری، خواب‌گردی، نافرمانی یا حتّی تیزهوش و پراستعداد بودن. به گفتۀ بازرس دیویس، اعتقاداتی که در پس این خشونت‌ها وجود دارد بسیار گسترده‌تر از چیزی است که اکثر ما فکر می‌کنیم و ما در اینجا می‌خواهیم جلوی این قبیل جنایت‌ها علیه کودکان گرفته شود و نخستین کاری که باید انجام دهیم افزایش سطح آگاهی‌ها و همچنین مورد آموزش قرار دادن واسطه‌هایی مثل نیروهای پلیس، مددکاران اجتماعی، معلّمان و کارشناسان بهداشت است تا بتوانند علایم هشداردهنده را تشخیص دهند. ]]> فرهنگ عمومی Wed, 21 Feb 2018 17:43:18 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7640/ نتایج یک نظرسنجی: کافرها نیز در شرایط بحرانی به دعا و نیایش روی می‌آورند http://dinonline.com/doc/note/fa/7610/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از گاردین، براساس نظرسنجی صورت‌گرفته، نیمی از جمعیت بزرگسالان بریتانیا اهل نیایش هستند و احتمالِ نیایش کردنِ این افراد در حین انجام بعضی از فعالیت‌ها افزایش پیدا می‌کند. یک سوم از افراد در اماکن عبادی به نیایش می‌پردازند، یک سوم پیش از خواب یا هنگام برخاستن و یک سوم دیگر نیز هنگام انجام فعالیت‌های روزمرّه با خدا راز و نیاز می‌کنند. از هر پنج نفر، یک نفر در حین انجام کارهای خانه یا آشپزی نیایش می‌کند، 15% در هنگام سفر و 12% نیز هنگام انجام فعالیت‌های ورزشی یا تفریحی. کمتر از نیمی از کسانی که با خداوند راز و نیاز می‌کنند، معتقدند که خدا دعاهایشان را می‌شنود. این یعنی اکثریت دعاکنندگان احساس می‌کنند خداوند پاسخی به عجز و لابه‌هایشان نمی‌دهد. در مقابل از هر ده نفر، چهار نفر معتقدند دعا کردن اوضاع جهان را تغییر می‌دهد، و همین تعداد از افراد نیز می‌گویند دعا کردن حالشان را بهتر می‌سازد. طبق نتایج این نظرسنجی که مؤسسۀ پژوهشی «کامرس» آن را به سفارش «تیرفاند»، آژانس امداد مسیحیان انجام داده، مسائل خانوادگی (با رتبۀ 71%) در صدر فهرست موضوع دعاها هستند؛ موضوع بعدی برای دعاها تشکّر از خداوند (42%)، دعا برای شفای بیماری‌ها (40%) و دعا برای دوستان (40%) است. مسائل جهانی مثل فقر یا بلایا و فجایع در پایین فهرست قرار دارد (24%). در میان افراد غیرمتدیّن، رایج‌ترین دلیل برای دعا کردن وقوع بحران‌ها یا مشکلات شخصی است. از هر چهار نفر، یک نفری برای به آرامش رسیدن یا کاستن از احساس تنهاییِ خود دست به دعا برمی‌دارد. آقای هنریِ 64 ساله فردی غیرمذهبی است و اعتقاد چندانی به خدا ندارد، اما هر شب کنار تخت خود زانو می‌زند و دعا می‌کند. او در این‌باره می‌گوید: "من خیلی نگران این موضوع هستم. آیا دعا کردن نوعی بیمه‌نامه است؟ خرافات است یا جنبۀ حقیقی دارد؟" با این حال او «دعای ربّانی» (Lord’s Prayer) را می‌خواند و برای عزیزان خود طلب سلامتی و امنیت می‌کند. گاهی برای بعضی از افراد یا گروه‌هایی که در رنج و عذاب به سر می‌برند نیز دعا می‌کند. اما دربارۀ این که خداوند دعاهایش را می‌شنود یا خیر مردّد است و می‌گوید دعا کردن حال او را بهتر نمی‌کند، اما باز هم به سمت دعا کردن روی می‌آورد. خانم راشل ترویک، اسقف گلاستر می‌گوید: "دستاوردهای اخیر نباید ما را متعجّب سازد. این نتایج حاکی از اشتیاق بشر برای عشق و ارتباط با رازآلودگی خداوند در میان روزمرّگی‌های زندگی است." ایزابلا هملی، دین‌یار اسقف‌اعظم کانتربری می‌گوید: "دعا اساساً یک خطّ ارتباطاتی با خداوند است؛ دعا به منزلۀ اندیشیدن، تعمّق کردن و قرار دادن نگرانی‌ها و دغدغه‌های شخصی در یک تصویر بزرگ‌تر است. دعا می‌تواند دربردارندۀ درخواست‌هایی نیز باشد، اما این که خدا را به مثابۀ یک بابانوئل بدانیم فایده‌ای ندارد... حتّی بسیاری از افراد غیرمذهبی نیز در برهه‌ای از زندگی خود به دعا و نیایش روی می‌آورند. دعایی که به صورت خودجوش و فی‌البداهه صورت می‌گیرد، در واقع طلب التفات و یاری خداوند است." نظرسنجی صورت‌گرفته حاکی از آن بود که دعا جزء مهمّی از زندگی بسیاری از مردم در بریتانیا است. ]]> فرهنگ عمومی Sun, 31 Dec 2017 17:45:08 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7610/ آیا تبعیض مذهبی در کمک‌رسانی به زلزله‌زدگان غیرشیعه دخیل بوده است؟ http://dinonline.com/doc/report/fa/7565/ درست وقتی در جاده قدیمی کربلا و حج ایرانیان، از شهرستان کرند غرب(یا دالاهو) به سمت قصرشیرین حرکت می‌کنید، پس از عبور از یک جاده تقریباً سی کیلومتری و پوشیده از جنگل‌های بلوط به شهری سبز و آباد با هوای گرمسیری به نام سرپل ذهاب می‌رسید. سرپل از پررونق‌ترین شهرهای استان کرمانشاه است که روستاهای بسیاری در پیرامون خود دارد و دشت‌های گندم و باغستان‌های میوه آن مشهور است و اقتصاد آن غالباً بر کشاورزی متکی است. در شهر سرپل و روستاهای اطراف آن، مردمان شیعه، اهل سنت و اهل حق زندگی می‌کنند. بنابر آمارهای رسمی، اکثریت جمعیت در منطقه سرپل ذهاب از آن شیعیان است ولی شمار پیروان اهل حق و اهل تسنن بسیار چشمگیر است و شاید شبیه این ترکیب جمعیتی را نتوان در جایی دیگر از کشور یافت. مردمان سه مذهب قرن‌هاست که بدون هیچ اصطکاک و تنشی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. آنان با یکدیگر ارتباطات و مناسبات گسترده‌ای دارند، برای معتقدات یکدیگر احترام قائلند، در برخی مراسم مذهبی یکدیگر شرکت می‌کنند، از غذاهای نذری یکدیگر می‌خورند و غالباً بدون آنکه از مفاهیم جدیدی مثل مدارای مذهبی مطلع باشند، به‌صورت شگفتی به آن باور دارند و عمل می‌کنند.(سرپل ذهاب از این لحاظ می‌تواند موضوع مطالعات جامعه‌شناختی و دین‌شناختی قرار گیرد. در واقع، موضوع شایان تحقیق این است که علل و اسباب مدارای مذهبی در این منطقه چیست و چه عواملی و چگونه مردمان سرپل ذهاب را اینچنین مداراگرایانه کنار یکدیگر جای داده است.) چند روز پیش که بعد از چهار ماه و این بار از سر ضرورت و برای کمک به زلزله‌زدگان وارد شهر سرپل ذهاب و روستاهای اطراف شدم، به نظرم رسید که سراغ روستاهایی بروم که از شهر دورند و شاید کمتر کمک به آنجا رسیده. با یک وانت حاوی اجناس مختلف راهی روستاهای دشت ذهاب شدم. روستاهای دشت ذهاب در جنگ هشت ساله به‌ناچار تخلیه شده بودند و در تیررس دشمن بودند. اهالی آنها غالباً اهل سنت و اهل حقند. در میان این روستاها به روستای سنی‌نشین تپانی رسیدم. روستاهای دیگری را نیز رفتم و دیدم و با مردم گفت‌وگو کردم و تسلیت گفتم. محرومیت، فقر و درماندگی رفاهی در این مناطق بسیار مشهود است. در واقع، وضعیت مالی و رفاهی بخشی از این مردم چندان تفاوتی با وضعیت پیش از زلزله ندارد. آنها گویی فراموش‌شدگان این مرز و بومند و بعضی نیز چیزی نداشته‌اند که حتی با زلزله از دست بدهند. دردناک بود که برخی از این مردم از زلزله به‌عنوان یک فرصت برای مطرح شدن نام دیارشان و توجه مسئولان به آن یاد می‌کردند. هرچند این مردم همواره محروم بوده‌اند، من آینده سخت‌تری را برای آنها پیش‌بینی می‌کنم زیرا زلزله مشاغل بسیاری را در منطقه از بین برده و دست‌کم تا چند ماه همان وضعیت نیم‌بند اقتصادی منطقه هم به نقطه پیش از زلزله بازنمی‌گردد و منطقه شاهد بی‌کاری گسترده‌تری خواهد شد. مسائل رفاهی و بهداشتی نیز با توجه به فصل سرمای در پیش، بسیار آنها را آزار خواهد داد. در این میان، برخی رسانه‌ها و تحلیل‌گران در چند روز گذشته از وجود تبعیض مذهبی در توزیع کمک‌های مردمی و دولتی به زلزله‌زدگان خبر دادند. آنها آشکارا گفتند که به زلزله‌زدگان سنی و اهل حق به دلایل مذهبی رسیدگی نشده است. این موضوع در شبکه‌های مجازی انعکاس وسیعی یافت. در این چند روز، سعی کردم تا در این‌باره نیز تحقیق کنم. بنابر تحقیقات و مشاهدات میدانی در منطقه، باید اذعان بدهم که این اخبار و تحلیل‌ها به هیچ روی صحت ندارند و اگر تبعیضی در میان هست تنها به دلایلی مانند دوری روستاهای غیرشیعه از شهر سرپل ذهاب و دیگر شهرهاست. مشکل نداشتن جاده و راه مناسب و فقر دستگاه‌های امدادی از نظر خودرویی و نیروی انسانی و نداشتن برنامه حساب شده و کارآ و کارساز عامل اصلی کاستی‌ها بوده است. مسلم است که وجود این مشکلات نمی‌تواند قصور دستگاه‌های دولتی را توجیه کند؛ ولی چنین نیست که تبعیض مذهبی مانع کمک رسانی شده باشد. در میان روستاهای سرپل ذهاب، برخی روستاهای شیعه‌نشین نیز هستند که همچون این روستاها نتوانسته‌اند کمکی برابر با کمک شهرنشینان دریافت کنند. در واقع اگر نیک بنگریم، نه فقط سنی و اهل حق بلکه به همه مردم این منطقه کم لطفی شده و علت آن همان است که ذکر گشت. و این کم لطفی ریشه‌دار است و این منطقه و مناطق مشابه آن در نقاط دیگر کشور، همواره با بی‌توجهی روبه‌رو بوده‌اند یا چوب کمبود بودجه کشور را خورده‌اند و از اولویت خارج شده‌اند. متأسفانه در کشور ما به دلایلی بیشتر به نقاط مرکزی و شهرهای بزرگ و مشهور رسیدگی می‌گردد و بیشتر امکانات کشور در آنجا خرج می‌شود. در رابطه با جامعه اهل سنت ایران، آنچه شایان توجه و رسیدگی بیشتر است، نه تبعیض در توزیع کمک‌های مردمی و دولتی به زلزله‌زدگان بلکه تبعیض‌هایی دیگر و مهم‌تر است؛ از جمله اکراه مسئولان دولتی از واگذاری پستهای بالای دولتی و حکومتی به اهل سنت. شاید اگر این کاستی رفع گردد، مانع بروز شایعاتی از قبیل تبعیض مذهبی در تقسیم کمک به زلزله‌زدگان شود و به امنیت پایدار کشور مدد برساند. درباره جامعه اهل حق، قضیه اندکی بغرنج‌تر است. مذهب این جامعه ایرانی که در سراسر کشور چند میلیون جمعیت دارد، ظاهراً جزو هیچ‌یک از مذاهبی که در قانون اساسی ذکر گشته، نیست و بسیاری از مردمان اهل حق سال‌هاست که مدعی‌اند در معرض تبعیض‌های سیستماتیک قرار دارند.   ]]> فرهنگ عمومی Mon, 20 Nov 2017 05:29:11 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7565/ آیا تدیّن بیشتر مساوی با خشونت کمتر است؟ http://dinonline.com/doc/interview/fa/7547/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از لس‌آنجلس تایمز، گزارش جرائم که «اف‌بی‌آی» منتشر کرده حاکی از آن است که در ایالت‌هایی که جمعیت‌های ساکن در آنها از سطح تدیّن پایین‌تری برخوردارند، نرخ قتل و جنایت نیز پایین‌تر است.رالبته سیلک اذعان داشته که همبستگی به معنای رابطۀ علّت و معلولی نیست. حال سؤال ذیل از چند کشیش، خاخام و ملحد پرسیده شده و دیدگاه‌هایشان در این مطلب منعکس شده است. سؤال: آیا از دیدگاه شما مذهبی بودن یک جامعه موجب پایین بودن نرخ جرم و جنایت در آن جامعه می‌شود؟ نظر شما راجع به سخنان رابرتسون و تحلیل سیلکس چیست؟   کشیش جان بارتا (از پیروان کلیسای تعمیدی): من معتقدم که هرچه یک جامعه «مسیحی‌تر» باشد، نرخ جرم و جنایت نیز در آن کمتر خواهد بود. البته منظور من از «مسیحی» فقط به اسم نیست، بلکه از نظر من یک مسیحی واقعی کسی است که قلبش حقیقتاً ایمان آورده باشد. یعنی همان‌طور که عیسی مسیح گفته "شما باید دوباره متولّد شوید" (انجیل یوحنا 3:7). اگر انسان این تولّدِ دوبارۀ ایمانی را تجربه نکند، به طبیعت جسمانی و شهوانی خود پس‌گرد خواهد کرد که آن نیز متعاقباً به بی‌اخلاقی، هرزگی، شهوت‌گرایی، شرک، دشمنی، خشم، حسادت، تفرقه، عیّاشی و امثالهم خواهد انجامید. ربی مارک سوبل (خاخام یهودی): مشکل ما مذهبی بودن یا غیرمذهبی بودن جوامع نیست. بلکه ضمیری که به دین نسبت می‌دهیم، سبب بروز مشکل می‌شود. اگر فرد متدیّن بر این باور باشد که دین او تنها دینِ برحق است، در واقع خود را مجاز خواهد دانست که به اسم دین دست به قتل و کشتار بزند و برای او مسئلۀ «درست و غلط» به «درستِ من» و «غلطِ تو» تبدیل خواهد شد. تفکّرات کشیش رابرتسون مبنی بر این که یک جامعۀ مذهبی در مقایسه با جوامع غیرمذهبی کمتر مرتکب خشونت می‌شود، از این باور نشأت گرفته است که راهِ او نه فقط تنها راه، بلکه بهترین راه است. این تفکّر با آنچه در سورۀ بقره در قران آمده تناقض دارد. در این سوره آمده است: "به‌درستی کسانی که ایمان آورده‌اند و یهودیان، مسیحیان و صابئینی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند و عمل صالح انجام می‌دهند، پاداششان نزد پروردگارشان است و نه ترسی دارند، نه دچار غم و اندوه می‌شوند." اگر کسی گرفتار این تعصّب باشد که تنها دینِ خودش حقّانیت دارد، موفّق به درک سیرِ دینیِ دیگران نخواهد شد. در انجیل یوحنا آمده که "در خانۀ پدر من اتاق‌های بسیاری وجود دارد. اگر این‌گونه نبود، به شما می‌گفتم." بدبختیِ افراد مذهبیِ کوته‌فکر این است که خانۀ آنها خانۀ خدا نیست، چراکه اتاقی برای دیگران ندارد. بیایید نه با کوته‌نظری، بلکه با فکر و دلِ باز با دیگران مواجه شویم. رابرتا مدفورد (ملحد): من با تفکّر رابرتسون موافق نیستم، او باید با داده‌های علمی اثبات کند که بین بی‌خدایی و بالا بودن نرخ جرم و جنایت همبستگی وجود دارد. اما می‌دانم که داده‌های علمی یک چیز را ثابت کرده و آن هم این است که کنترل و محدودسازی مالکیت و حمل اسلحه می‌تواند موجب کاهش خشونت‌ها شود. مایکل وایت (مورمون): اگر در کشوری دین و ایمانِ خالصانه و صادقانه مردم را بر آن دارد تا با عشق و نیکوکاری و احترام با یکدیگر رفتار کنند، کاملاً طبیعی است که نرخ جرم و جنایت در چنین جامعه‌ای پایین خواهد بود. دین می‌تواند وجود انسان را تزکیه و پالایش کند، اما قدرتِ دین در متحوّل ساختن بشر، بستگی به میزان کامل بودنِ ایمان و قوت و ضعف او دارد. ما حتّی در جوامع مذهبی نیز همچنان شاهد قتل و تجاوز و خشونت هستیم، چراکه در این جوامع نیز افرادی هستند که به خاطر ضعف ایمان، در قلب خود نفرت و حرص و حسد می‌پرورانند. با این حال، من معتقدم که در جوامع مذهبی مهربانی، سخاوت و دیگردوستی بیش از آنی است که در جوامع لامذهب دیده می‌شود. سیلکس چند ایالت را با هم مقایسه کرده و این‌گونه نتیجه‌گیری کرده است. اما من حدس می‌زنم که پایین بودنِ سطح درآمد و تحصیلات و بالا بودن نرخ فقر در ایالت‌ها تأثیر بیشتری در افزایش نرخ جرم و جنایت داشته، تا بالا بودن سطح تدیّن! ]]> فرهنگ عمومی Mon, 23 Oct 2017 17:10:31 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/7547/ آیا یوگا می‌تواند از ما انسان بهتری بسازد؟ http://dinonline.com/doc/report/fa/7516/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از گاردین، براساس گزارش «نشریۀ یوگا»، در سال 2016، در کشور امریکا 36.7 میلیون نفر به ورزش یوگا می‌پرداختند، در حالی که این رقم در سال 2012، 20.4 میلیون نفر بود. در حال حاضر، تجارت یوگا در آمریکا 16 میلیارد دلار و در سطح جهان 80 میلیارد دلار ارزش دارد. در سال 2016 در کشور بریتانیا واژۀ «یوگا» یکی از پرجستجوترین کلمات در گوگل بود. در این کشور یوگا و ورزش پیلاتس سالانه 812 میلیون یورو درآمدزایی دارد و این رقم رو به رشد است. کلاس‌های یوگا مملو از شاگرد است. هزینۀ هر جلسه 10 یورو و هزینۀ دوره‌های آموزشی اساتید یوگا بین 1500 تا 5000 یورو است. شرکت در مراکز تفریحی و آسایشی یوگا نیز بسیار پرهزینه است. علاوه بر هزینۀ باشگاه‌های یوگا، قیمت زیرانداز یوگا نیز بالاست. لباس‌های سبک اتلیژر (لباس‌هایی که مناسب فعالیت‌های ورزشی طراحی شده، اما در جاهای دیگر نیز پوشیده می‌شوند؛ مثلاً در محلّ کار و مدرسه) 17% از کلّ بازار لباس آمریکا را تشکیل می‌دهند. تسبیح‌های مارک «لولولمون» که در یوگا مورد استفاده قرار می‌گیرند، 108 دلار قیمت دارند! در محلّه‌ای از سیدنی که من در آنجا زندگی می‌کنم، گویا یوگی‌های ثروتمند خیابان اصلی را تحت اشغال خود درآورده‌اند. در منطقۀ حومه‌ایِ «بوندی» اکثر مردم دیگر لباس معمولی نمی‌پوشند و عمدتاً لباس ورزشی به تن می‌کنند؛ مثل شلوار یوگا، تاپ نیم‌تنه و سویشرت کلاه‌دار. تابستان‌ها دمپایی لاانگشتی پا می‌کنند و در زمستان کتانی می‌پوشند. خیلی‌ها هم زیرانداز مخصوص یوگا با خود حمل می‌کنند. من هم دوست داشتم مثل آنها شوم. کلاس‌های یوگایی که در بوندی می‌رفتم، بن‌مایه‌ای نیمه معنوی داشت که برایم جذّاب بود. در ابتدای کلاس، استاد بعضاً از اشعار سانسکریت می‌خواند یا موسیقی سه‌تار می‌گذاشت و همزمان از روی کتاب‌های معنوی مثل آثار اکهارت تولی می‌خواند. در کشورهای غیرمذهبی مثل بریتانیا و استرالیا بسیاری از جوانان از همین طریق آموزه‌های اخلاقی یا معنوی را یاد می‌گیرند. از بسیاری از جهات، یوگا تفریحی عالی برای نسل ما است. عنصر تعمّق و مراقبه‌ای که در آن است به ما این فرصت را می‌دهد تا بتوانیم در میان این همه اطلاعات گیج‌کننده به آرامش و سکون برسیم. در جایی که اثری از ادیان سنّتی نیست، واحدهای تعلیمیِ یوگا درس اخلاق به انسان می‌آموزد، و تمارین جسمانی و کششی یوگا روشی عالی برای جبران آسیب‌های آن هشت ساعتی است که جلوی کامپیوتر قوز می‌کنیم. اما آیا این ابعاد یوگا می‌تواند به ما کمک کند تا سطح روشنفکری یا مهربانی خود را افزایش دهیم؟ یا این که یوگا هم صرفاً صنعتی دیگر در خدمت سلامتی و تندرستی است که تنها قشر متموّل و بیکار از عهدۀ پرداخت هزینه‌های آن برمی‌آیند؟ بالاخره پس از مدّت‌ها یوگا کار کردن، تصمیم گرفتم در یک دورۀ درست و حسابیِ 600 دلاری یوگا شرکت کنم. کلاس‌ها شش روز در هفته بود. بعد از شش هفته بدنم انعطاف‌پذیرتر شده بود و تناسب اندام بهتری پیدا کرده بودم. البته تمرین‌های تکراری برایم به یک روتین تبدیل شده بود که مثل ربات و بدون فکر انجامشان می‌دادم و در کلاس حوصله‌ام سر می‌رفت. اساتید یوگا گاهی دربارۀ مسائل معنوی سخنرانی‌های عجیب و غریبی می‌کردند که اصلاً برایم معقول و قابل‌قبول نبود؛ مثل بی‌توجّهی به رویدادهای سیاسی و اجتماعی. دربارۀ یوگا و فعالیت‌های مشابه آن خیلی به فکر فرو رفتم. به این فکر می‌کردم که چرا یوگاکارها فقط انرژی را به درون خودشان می‌ریزند و به انسان‌های دیگر و به مسائل سیاسی پیرامونشان منتقل نمی‌کنند. خودمراقبتی خیلی عالی است، اما اگر دیگر انرژی‌ای برایمان باقی نماند تا به دیگران بهایی بدهیم چه؟ هرچه بیشتر یوگا کار می‌کردم، مردم بیشتر از من تعریف و تمجید می‌کردند. موهایم براق‌تر شده بود، پوستم می‌درخشید، لباس‌هایم برایم گشاد شده بود و مثل خیلی‌ها حتّی سرکار هم لباس اتلیژر می‌پوشیدم. اما با این که دو ماه از یوگی شدنم گذشته بود و دیگر به آرزویم رسیده بودم، به این نتیجه رسیدم که خیلی کارهای دیگر به جز یوگا هست که باید انجامشان بدهم. ]]> فرهنگ عمومی Tue, 19 Sep 2017 19:04:49 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7516/